خشتِ‌ خام ۲۶ | علی‌ فلاحیان و حسین‌ دهباشی | نسخه کامل و بدون سانسور | بخشِ‌اول

خشتِ‌ خام ۲۶ | علی‌ فلاحیان و حسین‌ دهباشی | نسخه کامل و بدون سانسور | بخشِ‌اول47:54

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی خشتِ‌ خام ۲۶ | علی‌ فلاحیان و حسین‌ دهباشی | نسخه کامل و بدون سانسور | بخشِ‌اول

آپلود کننده:

Tarikh Online | تاریخ آنلاین

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۲/۳

بازدیدها:

36.3K

رونویسی ویدیو

گوینده 4

با نصرت امام خمینی که به وقوع پیبست این ذهنیت به وجود اومد که امکان این هست که حکومت اسلامی تشکیل بشه ماشیست ها خیلی فعال بودن شبه زیاد ایجاد میکردن عددی بودن و تمام گروه هایی که محارب هستن حکم حکم اعدامه یک سری کار اقتصادی همین الان هم وضاحت اطلاع داره انجام بده

گوینده 5

وزارت اطلاع پوشش لازم داره برای جمع وری اطلاع یا پوشش بیشتر شغل های شما خبرنگاری خب تصور تو این هست که وارد فاز نظامی شدن منافقین همین اصولتش کردن خودشون بود یا این طرف هم خطه هایی کرده بود که حلشون بده سمت خشونت ما همه صحبته ایشون آزاد بوده ولی ما فقط نمیذاشیم پخش بشه از نظر ساختار تشکیلاتی الان اونقدرش که گفتنی هست شبیه سابق شد یا یه الوی جدید

گوینده 4

ما نمیتونیم راجع به سبکمون بگیم ولی حالا وقتی دلی شما خوش بشه بگیم مخلوت بوده آقای امامی رو شما گذینش کردین؟ دو مرتبه باست امامی و من و اینا رو برچه مطرح میکنیم آخ مجاله تیرندازه یه پسر شما وقتی همراه شما بودن و توی این مجاله چند نفر مجروح میشن یک نفر کشته میشه حالا هرچی خیلی دنبالش نگیریش

بسم الله الرحمن الرحیم جنوب های پلکیان بسیار سباس بذارم که لطف کردید ما رو پذیرفتید از ابتدا از محل تولدتون بفرمایید و از خودتون بسم الله الرحمن الرحیم من صالح تن اهل اسفهان نجف آباد اسفهان هستم ولی بزرگ شده آبادان هستم تا چورده سالی که آبادان بودم و

سال ۴۳ وارد قوم شدم و تحصیل کردم تا سال ۵۷ که انقلاب شدم.

گوینده 5

از همون ابتدا مدرسه حقانی تجریف بردی؟ بله از ابتدا مدرسه حقانی.

مدرسه حقانی علت تستش چی بود؟

گوینده 4

خواهد نسبت امام خمینی که به وقوع پیبست این ذهنیت به وجود اومد که امکان این هست که حکومت اسلامی تشکیل بشه

تصور بود البته خب قبلن هم خیلی گروه های سیاسی محسبی کار میکردن برای به دست گرفتن حکومت ولی این که تو حوضه به صورت گسترده با قیام امام این فکر تقویت شد خیلی

لذا بعضی از فوزل های حوضه روی قانون اساسی کار میکردن رو برنامه های نظام جمهوری اسلامی کار میکردن با همین ترم جمهوری اسلامی تو زهن دوستان بود بودن حکومت اسلامی میگفتن جمهوری اسلام اون اواخر مطرح شد ولی هم حکومت اسلامی بود من بیاد دارم که یه وقتی تعدادی از فوزل ها رو

دستگیر کردن آیت الله قدوسی آیت الله مثبه آیت الله خز علی و

آیتولای آزرین، چند نفری بودند آقای هائری، تهرانی که اینا روز اون جلسه بودند، اون جلسه که لو رفت و دستگیرشون کردند حالا نکته جالبی که تو اون زمان بود این بود که

وقتی این آزاد شدن ما رفتیم مناظرشون تو منظرشون دیگه چیزی نبود چون سابق همراه دستگیری خونهاشون هم خالی کرده بود یعنی اساس و زندگیشون هم یعنی میز سندلیر گرده بود؟ هر چی بود فرشی مرشی اینا خب برای عذیت دیگه که اینا رو پس هم ندادن؟ نه دیگه امجبت که در رابطه با وقت این موضوع به ذهن امجبت

آیتولا شهید بشه از قبل اومده بود که ما باید بین دانشگاه و حوض یک پیوند ایجاد بکنیم نه یعنی پاسخ به شبهات دانشگاهیان باشه؟ اصلا پیوند میخواستن ایجاد بکنن هم برای رشد علم هم پاسخ به شبهات چون اون زمانا خب مارکستا خیلی فعال بودن شبه زیاد ایجاد میکردن علوم تجربیه هم خیلی

به اصطلاح میدوندار بودن تو دانشگاه و اینها لذا ایشون ابتداعا مدرسه دین و دانش رو درست کرد و خودش در فلسفه این کار میگفت من دقشه دانشجو و طلبه رو میدیدم که اینا با هم خیلی ارتباطی ندارن

نظرشون به شکلهای مختلفی سعی کرد که این تجانس رو ایجاد کنه این همفکری رو ایجاد بکنه یکی مرسه دین و دانش رو زد که اتفاقا اونجا بعضی ها میرفتن از طلاب درس میدادن حتی بعضی ها میفتن درس هم میخوندن بعدن هم به فکر افتادن که برای کادرهای آینده طلاب رو تربیت بکنن

لذا به ذهنشون این بود که در یک دوره ۱۸ ساله یک سری مشتهدی رو تربیت بکنن که اینها با حالا فقه و اصول و فلسفه و کلام و درست حوزوی خوب متبهر باشن غیر از اینها در علوم جدیدش رو بخونن و عمول و علوم جدید بنابراین چند تا کار گروه برای

یعنی فیزیک و شیمی و ریاضیات هم میخونده؟ بله نیست کارگوه مثلا گروه روانشناسی و جامعه شناختون اتفاقا آقای دکتر شاید نادری بود که خدا رحمتش کنه

تازه مثلا از دنیا رفتن های شرایط نداره یه انگلا فرهنگی هست یه سری کارگروه های اینجوری درست شد بعد درس های ما ترکیبی بود یعنی هم ما فقه و اصول میخوندیم هم درس های یه دانشگاهی میخوندیم البته خب چیز بود اسمش دیگه در حد لیسانس بود یعنی بیشتر فرصت نمیشود زبان هم میخوندی؟ زبان هم خوندیم بهترون زبان بیشتر از همه

کار شد زبان انگلیسی بله فیزیولوژی هم حتی ما خونده ایم

تاریخ جغرافی‌ها می‌خوندی؟ تاریخ جغرافی‌ها خوندیم.

تمام دروس دانشگاهی رو برای که ما مسلط باشیم و آشنا باشیم حداقل تو مدرسه خوندیم.

گوینده 5

از تاریخ و جغرافی‌ها تا فیزیولوژی تا آدریازیات تا فیزیک و موجود اون وقت از هیچ کدوم هیچ چی در نمیاد کرد.

گوینده 4

چرا؟ نظام درسی خاصی داشت.

مثلا یه دوره فیزیولوژی را ما خوندیم که ما آشنا باشیم با مسائل پزشکی ولی این زیاد نب

مثلا درس هایی که مرتبط با خودمون بود، مثلا فلسفه قرب رو خیلی خوندیم.

هم فلسفه تونه رو خوندیم.

گوینده 5

فلسفه تونه شهی صد رو خوندیم.

گوینده 4

شهی صد رو خوندیم.

با اینکه خودمون مثلا بدای نهایه و اسوار و سایر اینا رو هم خوندیم.

بعدا فلسفه هگر رو خوندیم.

اتفاقا خود شهید بهشتی مدتی هم بسیار فلسفه تطبیقی هگل و مولا صدرو رو درس می داده اینا ما هستیم متن استیس ترجمه حمید انایت می خوندیم اینها رو سعی کرده بودن یا مثلا فلسفه جیلیسون رو آی دکتر احمدی درس داده اینا حالا تو اون بخشه که مرتبت بود بیشتر می خوندیم

اما تو اون چیزها عاشنا بودی.

یعنی مثلا مسئله ریاضی یا زبان یا این ها.

گوینده 5

شما خب فهم دید که بزرگ شده خوزستان هستید.

من چند تا سوال لراتو خوزستان اون موقع دارم.

یکی از نکات عجیبی که ما در طول تاریخ میبینیم این هست که ظاهران در منطقه خوزستان سواک و همینطور ارتشن مجموعه سازمان امنیت

در تو مذهبیون خیلی سختگیری نبود.

سختگیری زیادی انجام نمیداد در تو با سخنران ها.

و اینها سخنران های پرشوری میمدن در خوزستان و میرفتن.

و احیانا فشار زیادی روی انقلابیان و مسلمان در خوزستان نبود.

گوینده 4

این ردش چی بود؟ چند تا دلیل داشت.

در اونجا همه گروه ها فعال بودن.

از قدیم اصلا تودهی نفتی ها معروف بودن.

توی پالاشگاه و اینا تودهی ها خیلی فعال بودن.

گوینده 5

جپت و ت

گوینده 4

خب حالا این یه بخص ها، یه بخص هم جبهه تحریر بود که مرتبط با عراق بود

و اونا دنبال به صدا جداسازی بودن عددی بودن؟ بالاخره آره توی تمام مناطق عرب نشین اینها چیز داشتن مقصودن و خب بهشون خیلی ظلمی شد چون که فشار زیادی شاه و دار و دستش داشتن و اصلا اصلا با صدام درگیر بودن

از این مسئله جنگ ایران آراغ زمینش از خیلی قبل بود ما بعض شبه ها یادمونه که تا صبح همون موقع ها صدای همشت رفته آمده تانک ها و سر صدا های نار میشه همین طرف هم اون طرف هم رادیو بغداد خیلی علیه این طرف صحبت میکرد همین طرف صحبت میکرد

پس بنابراین یک مقابله با اون همسایه بود.

البله بعض وقت هم آشتری می کردن با همینجوری نبود که حالا دائم باشو با اینا.

ولی بالاخره اینجا مثل این کوره شمالی و جنوبی هست.

محرزی این مثلا شهر اونجا به هایت در اونجا فعال بود خیلی.

گوینده 5

انجامان هودتی هم در نقابلش بود.

گوینده 4

انجامان هودتی هم بود.

بعدش باز گروه های دیگه غیر تودهی ها بودند.

شریک های فدایی بودند.

همیشه بعد که... و...

وضعیت به یک شکلی بود در اونجا یک حالت به قول امروزی های ملتی کالچر بود و اینجوری بود که شاه نمیخواست اونجا بگیر و ببند و اینا که این همه این گروه ها رو متحد شد علیه شاه خب از این مذهبی ها رو نه که باشون فشار نبود

مثلا روحانیون که میمیدن اینجا سخنرانی که از سخنرانیشون اگه توم بود اونجا نمیگرده ولی احواز احواز میگرفتشون یا میمیدن مثلا تهران یا قوم دستگیرشون میکرد خب اون در مجموعه در احساس میشدش که ظاهران مذهبی ها حمایت میشن در مقابل تودهی ها حالا بلاخره هم اونا یعنی وضعیت به این شکل بود که چون چپی هم در اون زمان از نظر فرهنگی آزاد بودن

از ذریعه سیاسی آزاد نبودن که بیان تبلیغات بکنن ولی به لازه فرهنگی توافق کرده بودن با شاه در اون زمان.

رضا تو رادیو اون قاسمی و دار و دستشون خیلی تحلیل میدادند.

گوینده 5

خود مدرامن تلویزیون هم چپ بود آقای قطبیر.

گوینده 4

توافق بین چپ و شا بود که اونا مبارزه سیاسی نکنن ولی مبارزات فرهنگیشون آزاد بشن لذا در اونجا این ها خیلی چیز بود این بود که بعد هم یه روحانی خوب قدرتمندی اونجا بود به نام آیت الله قایمی که براخره اوزا رو تا حدود زیادی میتونست کنترل بکنه با این ها

همه این علما اکثران از شاید حتی بعضی مراجع میمدن اونجا ما از بچهگی پایین معروشون بودیم اونا بعد اون وقتی که به صدا امام قیام کرده اونجا دیگه از شهرهایی که خیلی پر جنب و جوش بود شهر آبادان بود هر شهرهایی که برپردازیم انقلاب انقلاب که شد شما کجا بودین؟ عرض کردم که ما

شما در این تحصیل میکردید در قوم، اما در فرعات انقلابی حضور داشتید؟ ببینید ما اصلاً بر اساس انقلاب امام اومدیم این چیز دیده از همون اول که اومدیم مرسی حقانی مرسی حقانی یکی از پایگاه های انقلاب امام بود چون هم فضل هایی که اون مدرسه رو درست کرده بودن این ها همه شون انقلابی و شاگردان امام بودن

په داشتن نیرو تربیت میکردن برای حکومت اسلامی رضا خود این مدرسه تمام این حجرهای ما که مثلا دور تا دور بود همشون یکی یا دو تا عکس امام داشت با اینکه اون زمان عکس امام چیز بود استانش ممنوع بود چند بار صباح ریخ اونجا برای کندن این عکس ها فقط و از هم اونجا شاید بچه ها هم تظاهرات میکردن

هم می رفتیم تبلیغات هم اعلامیه پخش می کردیم کارهای انقلابی اصلا اون مدرسه هم به اسطلاح ساماندهی می شد و وقتی انقلاب شد چون اولی مسئولتی که گرفتید چی بود؟

من اولین بعد از انقلاب من برگشتم آبادان چون آبادان همونطوری که گفتیم چپیا اونجا خیلی نفوذ داشتن من اومدم حضب جمهوری اسلامی رو تحسیز کردم حالا در اونجا خب منافقین اومدن باید که به نام جمبش اون وقتا اسمشون بود حضب شما در خصوصتان تحسیز کردید یا آقای سیدهادی خامنه ای؟ در آبادان من مسئولش بودم در آبادان؟ بله

من بودم آقای موسوی بعد من که حزب راه اندازی کردم اونجا دیدیم که اون چپی ها به نام کارگران پروژه تحت عنوان کارگر ها خیلی مجالس و محافظ راشتند و صادمان درستند و شروع می کردند اینها چون خیلی از کارگر های پروژه ای هم بیکار شدند چرک های فدایی خیلی اونجا

فعال بودند و اینا رضا ما تونستیم مذهبی ها رو سازماندهی بکنیم حتی این بیکار ها رو هم تونستیم سازماندهی بکنیم و یک کانون اسلامی بیکار ها رو هم ما درست کردیم تو اون مسئله به بحانی ها که آیت الله هاشمی رو هم دعوت کردیم و هجوم سخرانی کردم و بعد هم اقدام عملی کردیم دو تا اقدام حسابی انجام شده که اونجا چون مسئله مسکن هم مسئله مهم بود

من خودم شده مسئول بنیاد مسکن به آیه طلباشمی دست دادن یک بوجه در اختیار قرار دادن که مداری مسکن برای که خود شاید بحث مفصلی داری خواستید دیگه وقتی توضیح داریم بهش میپردازیم بله بعدش اون به صدا جهاد اومد آنجای کارگروه های درست کرد یک بوجه های دادن که برای کارای امرانی تو رستاها و

اینجا و تو خود شهر آبادان یه مقدار ایجاد اشتغال شده اینها البته خب این برنامه ها و رفت آمده ها منجر شد ولی چون من طلبه مرسح قانونی بودم آیت الله قدوس داستان کل کشور بود داستان انقلاب بود منو خواستن و گفتن که شما بیاد اینجا کمک بدین

گفتم الان ما اونجا دو سه تا کار داریم و اینا ایشون اصرار کردن شما گفتید اولین مسئولیت اتنون الان مسئولیت بسیار درست درمون الان اونم خوب بود ولی این مسئله به این شکل بود که من را ایشون خواستن ابتدا من یه بازسی از داسترها و دادگاه انقلاب اونجا انجام دادم بعد ایشون اصرار کردن و اون وقت با حکم

علم‌های اون زمان که یه شورایی بود بعده به عنوان حاکم شرع آبادان منصوب شدم البته خب چون وضعیت خیلی هنوز سامان کامل نگرفته بود مسئول کومیته انقلاب آبادانم شدم بریاد مسکرم داشتم با این شکل تا شروع جنگ من اونجا اشتغال کردم

گوینده 5

نسبت حاکم شهر آبادان فرضا به آقای خلخالی که حاکم شهر بودند چی بود؟ زیر مجموعه بودین؟ نه آقای خلخالی حاکم شهر ویژه بود دراتو مواد مخدر

گوینده 4

اما توی حوضهای مختلف ادام کردن؟ نه، نه، فقط در مورد مواد مخدر مثلا سرکامون سهرا رفته بودن که دیگه مواد مخدر نبودن آره، جاید یک معمولیت بهشون میدونیم سیستم قضایی الان هم الاته هست که برای بعضی موارد حکم ویژه ممکنه مثلا سلشکر شمس ها تو همون خوزستان ادام کردن دیگه

گوینده 5

فرمانده سپاه احواس، لشکر احواس، باز حکم ویژه داشتن.

گوینده 4

آره این ها حکم ویژه داشتن.

بعدش هم آقای مصاوی تبریزی حکم ویژه گرفت.

ولی سیستم قضایی اونجا خودش کار میکرد.

حاکم شهر داشت، داستان، دا شنان.

الان هم این طوره.

ممکنه برای یک کاری، یک موضوعی، رئیس قوه به کسی حکم ویژه داشت.

گوینده 5

فرمانده تا جنگ شد.

شما تو جنگ هم حضور داشتید تا جا

گوینده 4

بله دیگه وقت چون اونجا کومیته در اختیار ما بود قسمت ارز میشود که اونجا الان معروفه و اون منطقه اسمش برم کومیته ۱۴۸ اینو اونجا اون لبه مرزه اون لبه آبه اون طرفش عراقیان این طرفش ما بودیم یه سری ما نیرو داشتیم اونجا چون همه نیرو ها نیرو کم بود دیگه تو آبادان اینو من اونجا مسئولیت اونجا رو داشتم

و یه مقداری هم کمک کلی تو مسائله جنگ در حصر آبادان تصور میکنم شما کار معسری انجام دید روی بهمنشیر پولی زدید در رابطه یه با که تو خاطرات هم رابط خوندید و اینا وقتی که عراقی ها حمله کردن

چون میدونید عراق همه تلاشش این بود که از مهور دشت عباس بیاد دستور رو بگیره تمام کارشناس های نظامی دنیا هم همین اصرار رو داشتن رضا همه نیروها متبرکز میشد اونجا چیزی به آبادان مثلا نمیرسید بعد عراقی ها دیدن که بعد از این که حمله کردن به خورمشر

اون هم خیلی نیرو نگذاشته اونجا چندین بار خود ما با همین نیروهای مردمی رفتیم خورمشه ها رو که نگرفته بودن ما پس گرفتیم تا اینکه اونها اومد از این پل رو خراب کردن چون این طرف خورمشه ها که دست ما بود اون طرف دست اونا بود اون طرف پل بعدا عراقی ها تصمیم رو گرفتن که از چند مهور حمله بکنن و حالا اقلا آبادان رو بگیرن

یکی از مهبر دارخوین اومدن به طرف زلفقاری یکی هم از طرف شتید اومدن یعنی ما کلا محاصره شدیم در اونجا

بعد این خاطره ای که من گفتم این بود حالا نمیدونم یه اتفاقی افتاد که خبرنگاران قربی اومدن آبادان آقای سرنشکریز اون وقت مسئول نظامی اونجا بود که بعدا شدن رئیس دانشگاه آزاد تهران حالا نمیدونم سرنشکریز اونجا بودن بعد این خبرنگاره ازش سال کرد که وضعیت در آبادان چیه

گفتش که خب آبادان سقوط کرده من بهش گفتم جناب صنعه چرا می فهمیم سقوط کرده براخره ما هستیم اینجا و اینا خب جاده آبادان رو گرفتن دیگه گفتم خب خالا یک کمی از این جاده اومدن این تراخل ما نظامی نبودیم گفت جاده اگه یه سانتش هم سقوط کنه مثل اینکه همه ای سقوط کرده

ما خیلی عصبانی شدیم و اومدیم این طرف راست میکنیم واقعا چون از شتید هم از دو طرف اومدن از طرف زلفقاری از طرف شتید و از طرف زلفقاری هم اومدن که اون شب از این شب بعد که اتفاقا نشکر خراسان اونجا بود

برای آزادی خورم شهر آمدن، آماده بشن.

یه مقدارشون، اکثرشون آمدن، بخش توبخانش نیمده بود.

گوینده 5

نشکر ۷۷ ارتش.

گوینده 4

آره، ارتش اومده بود اینها.

و بعد دیگه بچه ها به من گفتن دیگه ما سوخ نداریم.

ما هم به سرمو زد که بریم از چوهبده، چوهبده ما یه راهی داشتیم از اون پشت به ماه شهر.

از اونجا سوخت بیاریم.

لذا ما به صلاح خودمون رو زدیم به اون درش گفتیم میریم یا از این محاصره رد میشیم یا شهید میشیم دیگه یه مقداری رفتیم به اون مسئول نظامون فردی بود بنابراین ما وای بایات اینا تو زلفقاری اونجا اینقدر آتیش میریختن که اصلا نمیشد کاری بگو ما گفتیم یه ماشین رو بقل را ماشین آتیش بگیره یه مقدار هم بهش خورد و این هم ماشین رو ول کردیم

میخواستم از این محاصره بریم ولی اون طرف میشود ماشین سواشی بریم به نخره تونستیم از اینجا فرار کنیم و از این محاصره رفتیم اونجا و دوبه هایی بودن که از ما شهر سوخ میبردن برای آبادان بعد ما این طرف ها بودیم این بهمنشیر خب چیز نبود پولی نداشت اونجا چوه ابده و اینا اونجا ما رفتیم دوبه ها رو خلاصه

ترتیب دادیم که کاله ها رو از اون طرف به این طرف بیارن اتفاقا بخش از توبخانه و تدارکات همون نشکن همون طرف بود که با همین دوگاه ها ما آوردیم طرف اومدن رفتن آبادان

بعد یه ما اونجا دیدیم عجب جای خوبیه که همه کاله هایی که میاد برای کمک به آبادان تحویل ما میدادن هم سوخ میدادن دیگه ما اونجا مندگار شدیم و دیگه گفتیم که این چوهبده و این هم جده ما شر این آبادان رو ما محاصر نجات دادیم به قول خودمون یعنی کمک کردیم البته خب نیروهای نظامی و

ناکار میکردند و بعدها اونجا یک پل درست درمونی زدند که منجر شد بعدا به اینکه اصلا اون پل عبور کنند و برند برای آزادی فاف روز عربان در این پل بزنند و اون پل البته شناور بود تقریبا مقارن میشه بعد از این ماجرا شما به داستانی انقلاب مقام میشید درسته؟ نه

بعد از اونجا دیگه یادمه که یه تکی داشتیم تکی یادم هشته آبان دوی آبان بود که تلاش کردیم عراقیا رو از همین رودخونه بهمنشی از اونجا به زلفقاری عقب زدیم عقب زدیم تا دارخوینه چند باره دو مرتبه حمله میکردیم که اینا

بلاخره از منطقه آبادان بیرون بشن.

البته اونا دیگه سنگرسازی کردند و دیگه اون تک ها خوب بود ولی موفق نبود او اینا.

تقریبا دیگه وضعیت آبادان یه ثباتی گرفته ولی از سقوط حد محاصله بود ولی از سقوط اون چنانی هم نجات پیدا کرده.

اینا سال شهست بود دیگه فکر کنم.

یا اواخر ۵۰ و ۹ را شک دارم این شهید بشری من رو خواستند در تهران گفتند که شما باید برید به عنوان حاکم شرع کرمان شاه اون وقت می گفتم باختران گفتم که من تو جبهه هستم و این فرار از جنگ

ایشون چیزی نگفت و ما باز برگشتیم.

دو مرتبه ما رو احسال کردیم.

گفتم که خب شما به اونجا ها که میشه هم میگه من الان آبادان هستم و اونجا بلاخره یک کمکی میکنیم الان.

ولی مختصر اینا گفتش که نه.

وقتی که ما میگیم یه فرار از جنگی نیست.

گوینده 5

حاکم من رو به عنوان حاکم شرع کرمشازه در من رفتم اونجا که بعد یه حوادث منافقین پیش اومد و حالا خواستید ادامه منافقین یعنی سیه خورداد منظورتونه سیه خوردادش هست بله بله یک کمی تو همین حوالی در نظر بگیریم شما ماجرای هفته تیر رو که نزدیک بودید ماجرای چطور عرضی برمی کنید؟

ببینید من در گفتگوی که با آقایی بنی سدج داشتم ایشون میگفتن که اون انفجار نمیتونستش کار یک گروه چریکی مثل منافقین باشه و باید یک کار برنامه ریزی شده داده این تشکیلاتون رو در اختیار نداشتن شما سخن رو تایید میکنید

گوینده 4

حالا بنیسترد شاید نداشت ولی منافقین چرا؟ منافقین که امکانات فراوانی رو حالا با کشوری خارجی هم که خب مرتبط بودن از همون موقع مرتبط بودن؟ بله اتحاماتشون مشته اثر همین بود شما تقیید می کنید که این فجار ساده نبود؟ خب فجار محیب بود ولی خب چون اینا نفوزی داشتن آروم آروم تونسته بودن تین تی فراوانی ببرن تو چطور هیچ موقع گردن نگرفتن این عملیات رو؟

گوینده 5

نه دیگه بعدا تو صحبت های مهرمانه که فرضا فیلماش اومد بیرون الان ما در اختیار داریم پیش صدام گفتن که ما این کار کردیم ما میدونیم این کار کردن نه عوامل نه چرا عواملی که اونجا این کار را انجام دادن کلاهی اینا که اعتراف کردن برای موضوع که کلاهی میگه دستگیر شد خب تو مساحباتشون چیز کردن مساحبه ای داشت کلاهی بعدش

گوینده 4

این ها در آلمان بود دیگه بعد پیدا شده این ها این ها به نوان افتخاراتشون نام میبرن کلاهی این ها کجا هست؟ شما اطلاع داری؟ من اطلاع ندارم زنده هست مرده هست این ها بیشتر اروپا هستن کادرهای منافرین تو فرانسه هستن تو اروپا پخش هستن

گوینده 5

یک سوالی که بر من هست اینه که بحار بنی صد با یک اختلاف بسیار بالایی رعی آورد.

وقتی که بنایی بر ازلش شد یعنی مجلس با اکثرتی بسیار بالایی ازلش کرد بنی صد رو اون طرف داراش چطور جمع شدن؟ مثلا شما تو کرمانشاه خودتون بودین؟

گوینده 4

ببینید من نیست یه طرفندی داشت که این که من جز یاران با سابقه امام هستم توجه میکنید این همیشه کنار امام حتی تو قومم اممت کنار امام

در کنار امام بسیار دست کن میداد یوش یوش تبخون برش داشت که مردم طرفتار اونن خیلی الان بعدها همین اتفاق برشون افتاد این کنار رهبر بودن خب یه چیز اسمش دیگه میشه نفر دوم دیه تقریبا خب حالا امثال اینو هم فکر میکنم مردم طرفتار اینن نه طرفتار

طرف دارشون اصلش یه پایه داره پایهش اینه بود که امام منو تعیید کرده بود حالا تعیید زبونی هم نکرده بود کنارش بود دیگه خب بنابراین مردم به خاطر امام داشتن البته خب خیلی هم به خودش علاقه داشتن نه که نداشتن ولی این علاقه همیشه تابع علاقه به امام بود دیگه این تباهم ورشتهش که محبوبیت شده از امام بیشتره

گوینده 5

این توخمیه که متاسفانه پیش میم شما که از نزدیک اون ایام رو شاهدش بودی تصورتون این هست که وارد فاز نظامی شدن منافقین همین اصولتش کردن خودشون بود یا این طرف هم خطه هایی کرده بود که حلشون بده سمت خشونت یعنی فرضا تجمعاتشون بهشون حمله بشه افرادشون تحت فشار قرار بگیرند این خودش کن یا اصلا

مسئولیت ندادن بهشون بلاخره اینا ادعای نیروی انقلابی داشتن هیچ جالاشون نداده بودن نه توی شورای انقلاب بودن نه توی جاهای دیگه بودن اینا معثر نبود در اینکه در واقع به سمت جناه های توندروترشون مثل پیکار و این حرف ها خودشون بدیم خب اون که خود اونا اصلا این تعلیل داشتن رجبی حدود 66 تا مقاله نوشت که جنگ مسلحانه نباید کرد در مقابله

گوینده 4

چریک های فدای اقلیت که می گفتند نه ما مبارزه با تعبیر خودشون با ارتجار رو باید به جنگ مسلحانه بکشیم اونا اصلا حرفشون این بحانه ها نبود در ضمنی که توی آبادان خود ما بیشتر اونا

درگیری ها رو ایجاد میکردن چون مدرجات بودن که به قول ما ها نونشون تو دعوا هست وقتی که اونا منظورتون مجاهدین هستن؟ آره ما نافقین یا به قول شما هم مجاهدین اینا همونطور که دویست نفر که بیشتر نبودن از زندان اومدن اون موقع ولی اینا توی دعوا ها و درگیری های یارگیری میکردند یه جنبهش ملیشیایی درست کرد امام محتوی من اون روزی که یادمه

حالا در درخشان ما اوائل بود ۵۷ بود که چریک های یه فدایی و توده یا توده یا منو نموندن بودن یا نبودن اومدن جلوی مدرسه علوی خیابون ایران که آقای حاشمی صحبت کرده

امام بعد همین جواب داد خب اگر شما با ما هستین و قبول دارید حکومت اسلامی را مثلا به تعبیر من رحبری ما را قبول دارید شما خب چرا اینکه از سلاح جمع میکنید این همه سلاحی که وقتی که انقلاب پیروز شد اینا تمام تلاششون بود که از همه پادگان ها سلاح جمع کنن به دوزن ببرن

و این صلاح جمع کردن به چه منظوری بود؟ ایشون گفتن بیایید صلاحا رو تحویل بدید آنها توجهشون این بود که ما خطر کودتا رو دیدیم در مقابله با کودتا ست جمعیم آره، آنه اینو باحانه بود ولی

در قوم ما تو تظاهرات که داشتیم با اینا این هایی کبریت های درست کرده بودن یه طرفش آرم مجاهدین بود یه طرفش اکس امام وسطش کبریت بود یعنی بین ما و امام آدشه خب کبریت ازن یعنی همه تبیلی قادرشون اینه که ما آقابت شما رو میکشیم مدرجه دنم همون تیزی که شاه هم گفته بود توی

کتابش گفته بود ابتداً مذهبی‌ها می‌گیرند ولی چپی‌ها از هست این‌ها خارج می‌کنند اون‌ها همه‌شون بحثشون جنگ مسلحانه بود رجعوی می‌نوشت که جنگ مسلحانه مسلحت نیست ولی بقیه‌شون هم که می‌گفتن ما باید جنگ بکنیم شما به ما می‌گفتن ارتجام رجعوی داشت فریب می‌داد که می‌گفت جنگ نبات بکنیم نظرتون این بود

میخواست خودشو یه شخص سلطلبی چیز کنه و مثلا به عنوان رهبر مهد رهباشو و اینا نه ولی همه میدونستن که اینا

توی مذاکرات خصوصی هم می گفتن که ما نهایتاً باید شما رو کنار بزنیم دیگه ارتجا باید بره خب فلسفه مارچزینانی نیست بود دیگه در تحول تاریخی ارتجا به قول اونا باید بره کنار اونا قبول نداشتن که اسلام مکتب راه نمای عمل داستان هایی که توی زندان به بقو پیوست

منظورتون تغییر منوزه ایدیولوژیک هست؟ بله بله اما خب اونا که رفتن پیکاری شدن خب نه همه از خب بعض این هم که موندن هم ارتقاطی بودن هم اونا همون حرفا رو داشتن اونا میگفتن مسلحت نیست الان الان ما میگیم منافقین اونا میگفتن که الان مسلحت نیست موقعش نیست

اینجایی ثبت شده که اونا گفته باشند الان وقتش نیست اما اسلام مکتبه نیست تو صحبت هایی که با ما میکردند یا مثلا ما بردم تو اطلاعات اینها چون اصلا اون تضارات خود آشورا که من کنار شهید بهشتی بودم تو همین احرام آشورا ۵۷

من بودم این آقای گنجی، اکبر گنجی نامون جمال گنجی که مثلا برادر شکیشه اون و یه عده دیگه توحیدی و یه عده دیگه اینا یک گروهی درست کرده بودم و یک پلاکارت بزرگی رو بردم بالا اونجا آرم مجاهدین بود که آرم مجاهدین هم صداس و چکش بود

گنجی روحانی بود؟ بله دوست و خنانه و اینا بود بله به اینا پیوسته بود اینا تو زندانه این

بعد ما بهشون گفتیم که آقا امروز قراره که هیچ گروهی پرچمه نبره بارا آمد مجاهدین داستو شکش بود فرمودین؟ آمد سازمان فدان خرف داستو شکش بود نخید اینا چکش داشته؟ جدیده که بله کوره زمان کوره بود چکش بود داست بود بعد فضلالله المجاهدین هم داشتن از قرآن فقط ارتقاد این قسمت فضلالله ولی اونو شمورتن حکومت ما حکومت کارگری ما بسنن چیز هستم دیگه

بعد ما به اینا گفتیم که باید شما اینو بیارید پایین گفتن نمیاریم من خدمت شهید بهشی گفتم که من بودم و یه آقایی بود به نام آقای انا اسمش از اینم پرید این دوتا روحانی بودیم ما به آقای بهشی گفتیم چه کار کنیم گفت برید بهشون جدی بگید آقای اینو بیارید پایین

ما رفتیم ولی بعدون برخورد میکنیم ما رفتیم به اینا گفتیم فکر میکنم توهیدی بود که جزوم کادر ایونا بود مرکزیتون براخره بیارید پایین امروز قرار شده که تظاهرات اینجوری باشه شما محسوس استفاده بکنید هممون با همیم دیگه برای چی اینو بردید بالا یه عده خلاصه فکر میکنن که حالا مثلا

ما چپی هستیم یا مثلا ما قومت من اسلامیه فلان اینا و توحیدی گفتش که ببین ما اینو نمیاریم پایین

و هفتیرشم کشید کنار چیزی بود که من از لعه میکشم خلاصه درگیری را میندازم اگه میخواید فشار بیاید و اینا بود ما برگرشیم به آقای شاید بشه گفتیم این هم چیزی میگه چکار کنیم گفت پس برشون کنید اونم این رو بردم بالا وقت این گنجی مال این بود این شروع کرد اینا رو توضیح دادن که منظورمون را چکش چیه منظورمون

اینها رو توضیح داد که مثلا ما هم مسلمان هستیم ولی هیچ چی اصلا با ما نبودن اینها یعنی که بخصوصا بخواهم با ما باشن با امام باشن خب امام میگو خلص سلاح قبول نمیگردن نه هیچ سلاح جمع میگردن بله درسته در حد فاصل دوره که کرمانشاه بودید تا بعد چه مسئولت هایی داشتین تا

حدود سال ۶۶ تا ۳ خب وقت سال ۶۰ که اونها فکر کنم اون اطلاعیه سیاسی نظامشون رو دادن برای جنگ مسلحانه خورداد ۶۰ آره خورداد ۶۰ ما در اون جای توفیقی پیدا کردیم که

تقریبا تشکیلات کرچ یک تشکیلات دانشگاهی کرچ اشمال و منافقین اینو کلشو اوورده بودن دانشگاهی کشورز دانشگاهی دانشگاهی اوورده بودن کجا کرموشا با نیرهای کرموشا و یک سازمان قدرتمندی اونجا درست کردن آدم های خوبی بودن آدم های خوبی به لحاظ نظامی اینا ما توفیق بده کردیم تو همون شب چلتا خونه های تیمی اینا رو گرفتیم

و تقریبا اون تشکیلات رو پاشوندیم و بعدم ادامه دادیم این کار رو چطور تونستین یک شبه چلتا خونه رو بگیریم؟ اطلاعات سپاه در اونجا قبلا کار کرده بود شناسایش رو کرده بود شناسایش رو کرده بود البته خب چون منم خودم قبلا اونجا بودم با این درگیر بودیم مورد من به انوان هوادار و جنبشی اینا میبوردن دادگاه انقلاب اینا

بعد من اون شب گفتم که همین امشب باید اینا همجا دستگیر بشن.

من بودم شورای امنیت تشکیل دادیم و دیدیم نه شورای تأمین شورای تأمین بخشید تأمین استان تشکیل دادیم و دیدیم امکان نداره من بودم تو سپاه نشستم و دیگه خاکمشهر رو زمان خیلی قدرت داشته اینا البته بچه های خوبی داشت به اونقای ممتاز و سایر بچه های کرموش ها خیلی همکاری کردن و گفتن قلقا یه ۴۸ ساعت وقت بده گفتم اگه وقت بدیم اینجا جاشون عوض میکنه هم

حمله کریم هر چلت و خونه رو گرفتیم.

کمترین ترور ها رو تونستم اونجور بکنن.

3-4 ترور کردن.

اینکشن اون هجابه های عراقی بود.

ترور کردن.

3-4 نفر دیگه.

خیلی ندودستن.

گوینده 5

شما در مختید مسئولیت کومیت های انقلاب اسلامی سر سر کشور اعتدار شدید.

پیشناده های مهدوی کنی بود؟ بله.

و این ایدهی در واقع مالک و مستجر که مطرح کردید که منجر شد به دستگیری خانه های تیمی و کشف خانه های تیمی و دستگیری منافقین به چه صورتی بود؟ در رابطه با در مالک و مستجر این بود که قبل از این که ما

گوینده 4

کومیته بیایم من مقام داستان کل انقلاب بودم یک ترهی رو با اطلاعات سپاه و داستانی اجرا می کردیم که خانه هایی که مقرر استقرار منافرین بود اینا رو شناسایی می کردیم خانه های استجاری اکشنان اونا اجاره کرده بودن

حالا شاید بعض ماوردان مال خودشون بود ما روی این مسئله تاکید نداشتیم توجه نداشتیم بعدا ما با اون ترهی که در اونجا اجرا شد منجر شد به این که کادرای منافقین یا دستگیر شدن

خونه هایی که میشون که هشت شد یا این که مثلا فرار کردن دیگه چرا تردیب مالکین گذارش میدادن یعنی؟ نه حالا در روی کادر و در اون کاری که در داستتانی انجام شد چون من گفتم قبلش من داستان کل انقلاب بودم با یه هماهنگی بین دستگاه اطلاعاتی به وجود وارده بودم

وقتی که کادرهای منافع رفتند ولی گروه های اجتماعی داشتند اینها به صلاح نهاد اجتماعی داشتند که اونها هم ترور می کردند هم خود کادرها ترور می کردند هم سمپات ها هم گروه های اجتماعی شد ما به این نتیجه رسیدیم که اگه ما بخواهیم ترورا قتل بشه

باید استقرار منافقین رو به هم بزنید شما میدونید که هر گروهی که بخواد عملیات انجام بده ابتدا باید یه جا استقرار پیدا بکنه بعد باید تأمین تداروکات و امکانات بکنه بعد حفاظت اون خونه رو تأمین کنه محل استقرار خودشون و مرحله چارمه که باید عملیات بکنه

ما اومدیم گفتیم خبا باید اون استقرارشون رو به هم بزنیم و مقصود هفاظتشون رو در روبط استقرار رضای تحریک تقییم کردیم به نام تحریک مارک و مستجد به همه کومیته ها و پاسگاه ها کنونتری ها گفتیم که حوضه استفاده شما هر خونه که هست باید یه فرمی رو پر کنه

صاحب خانه کیه، مستجر کیه، یعنی تر مالک و مستجر و به فصل کومیته مرکز این کاری که ما انجام دادیم حالا سمرات خیلی خوبی داشت یکی از سمراتش این بود که اونا دیگه کلا استقرارشون رو از دست دادن و سازمان دستور خروج کامل رو داد

گفتش که دیگه همه سمپات ها اینه که وصل هستن این اصلا خارج هستن که رفتن عمدتا عراق بعد وقتی این استقرار به هم خورد دیگه دوی آبان مظاهرند که دیگه ترور هم قد شد دیگه ما ترور نداشتیم که حالا بعدها رفتن

در عراق و یه ستاد درست کردن در عراق به نام ستاد عملیات داخل که حالا اون داستانش مفصل بعدا در وضع اطلاع درش کار کردیم ترتیب مسئولیتهای ما اگر بخواهیم بشماریم ابتدا من حاکم شرع آبادان بعد حاکم شرع کرموشا بودم بعد از موضوع حاکم شرع مشهد شد

برگشتم تهران یعنی خواستندم شدم مقام داستان کل اینقلاب ولی همزمان ورد سپاه هم شدم با سپاه هم همکاری میکردم چنان همکاری میکردی؟ همه حوض اطلاعات؟ آه اطلاعات از من دعوت شد من رفتم اونجا استقرارم بیشتر در ایوین بود

به همین جهت هم شما جزا مؤسسه نوزده اطلاعات بودین این زمانی که قرار شدید نها تا با هم یکی بشه شما به نمندگی از اطلاعات سپاه در واقع نه راجب اطلاعات ای خواستید چون دو سه سال بعده توضیح خواهم دارم ولی خب میتونیم بگیم زمینه بود به این مرد که من آشنا شدم با همه کادرهای اطلاعاتی سپاه و داستانی و نخوص وزیری و اینا

چطور شد که شما روز محسس این قرار گرفتید؟ در اون زمان بحث بود که دیگه کومیته ها جمع بشه.

یه سری کار اقتصادی همین الان وضع اطلاع داره انجام میده.

به یه نظری پیدا شد که این اعدام ها نهایتاً باعث میشه تاریخ علیه ما قضاوت کنه.

بحث توبه در زندان رو مطرح کرد.

گوینده 3

اگر ما اون رو نمی گفتیم نمی کشیم که یک کشوری نبود، مملکتی نبود.

گوینده 4

آقای خاتم اومد سر کار، هر کسی که باشون نیست کلن به کوبن.

ما همه صحبتایشون آزاد بودیم ولی ما فقط نمیذاشیم پخش بشیم.

چون مجموع روزنامه های اون زمان رو جمع بکنیم.

ببین چه چیزایی گفتن.

بعدها نتونستم کنترل کنم؟ حالا چون خفاقانشون به من نسبت بودند، خیلی شیرینه.

آقای فلاکن، آقای امامی رو شما گذینش کردین؟ تو مرتبه باز امامی و من و اینا رو برچه مطرح