چرا کسی درباره قدرت تنهایی و سکوت حرفی نمیزند؟! ( راه حل تست شده )

چرا کسی درباره قدرت تنهایی و سکوت حرفی نمیزند؟! ( راه حل تست شده )13:58

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی چرا کسی درباره قدرت تنهایی و سکوت حرفی نمیزند؟! ( راه حل تست شده )

آپلود کننده:

قدرت کلام

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۲/۲

بازدیدها:

104.7K

رونویسی ویدیو

توی دنیای شلوغ و پرسر صدای امروز تنها بودن یه جور افتصاب میشه.

یعنی این که کسی تو رو نمیخواد یا دارن ردت میکنن.

حتی گاهی ترس از این اتفاق انقدری وحشتناکه که تبدیل به منوفوبیا میشه.

جایی که شخص حتی با فکر کردن به تنهایی دوچار یک استراب وحشتناک میشه.

این حرف های امروز رو شنیدیم که بله فضای مجازی با این که ما رو به هم وصل کرده ولی تنها ترمون کرده.

مثلا طبق تحقیقات مؤسسه CIGNA توی دهه گذشته 61 درصد بزرگ سالها گفتن که احساس تنهایی می کنن.

در حالی که توی سال 2010 این عدد حدود 38 درصد بود.

یا امروز تقیقات میگن که احساس تنهایی به اندازه 10 الا 15 نخ سیگار در طول روز اثر منفی داره ما دونه تنهایی داریم تنهایی فیزیکی و تنهایی وجودی اما چرا برخلاف انتظار خیلی آمون ما از تنهایی دوم بیشتر میترسیم آیا این نوع تنهایی باعث میشه که اون بخش از وجودمون که همیشه ازش فرار میکردیم به سراغمون بیاد؟ سایهی ترسناک از افکار سرکوب شده که فقط موقعی سرباز میک

ترس از تنهایی باعث میشه که خیلی از افراد حاضر باشن با هر کسی دوست بشن یا چون میخوان که بهشون برچسب نخوره برن با هر آدم سمی وارد رابطه بشن که هم سوحان روحشون بشه و هم باعث نابودی اعتمادشون به بقی آدم ها بعدش هم که توی یک چرخه انزواگیر بیفتن

ولی نیچه می گفت تنهایی با خلوت گذینی خیلی فرق داره ممکنه شما توی جمع باشی و احساس تنهایی کنی و ممکنه که هیچ کس پیشت نباشه و اینقدری شاد و قوی باشی که روز بروز از هر نظر بهتر بشی و سر همینه که تنها زیستن نوعی هنره نیچه می گفت فرد باید همیشه به جنگه تا زیر سلطه قبیله نرود اگر این کار رو انجام دهد خیلی وقتا خواهد ترسید ولی هیچ قیمتی ب

هزینه ی گذاف داره ولی ارزش پرداختن اون فردیت و شخصیت قوی رو داره.

اون می گفت تنهایی یک چیز و خلوت چیز دیگه.

این اولین درس از هنر تنها زیستنه.

ما می فهمیم که از تنهایی نوع دوم می ترسیم و تنهایی نوع دوم در از خلوت گذینیه که باعث قدرتمنتر شدن ما می شه.

ولی اکثر ما هر دوی این تنهایی رو به چشم یک عنوان می بینیم و اینه که ترسناکه.

و تنهایی وجودی بسیار مهمه

نگیم که من این آهنگ رو دوست دارم من این طرز لباس یا این طرز تفکر رو دوست دارم چون موت شده چون رفیقام اینجوری هستن و اگر شبیه اونا نباشم از هم دور میشن و اتفاقا برعکس چیزی که انتظار داریم شخصیت قوی و مستقل نه تنها ترد نمیشه بلکه همه ازش بیشتر حساب میبرن

و تنها راهش روبرو شدن با این نتنهاییه.

فیلسوفا و متفکران جوری از تنهایی حرف میزنن که انگار میخواییم با یک اجدای هفت سر مبارزه کنیم.

و واقعیتش هم همینه.

این اجدای هفت سر یکی از امیخترین ترسایی وجودی انسانه.

یعنی مرک.

اولین بار این سوال ترسناک رو یک متفکر جوان توی کافاهای دانمارک از خودش پرسید.

اگه هیچ کس نباشه، اگه من توی این دنیا تنها باشم چی؟ سورن کیر که گور، پدر فلسفه اکزیستانسیالیس یا هستیگرایی وقتی این سوال رو پرسید که به مرگ فکر می کرد.

چون هر چقدر آدم های اطرافمون باشن که بی نهایت برامون عزیز باشن، کسی جایی یکی دیگه قرار نیست بمیره.

ما مرگ رو تنها

و انگار رفتن توی دل جمع مثل یک مسکر موقعته.

دل ما رو از آشوب در میاره.

ولی آخرش چی؟ تا که قرار فرار کنیم؟ فلسفه کیرک گرداره میگه که ما شاید از تنهایی میترسیم چون نشون میده که برای خودمون زندگی نکردیم.

راه رسیدن به حقیقت وجودی خودمون از تنهایی میگذره.

و این دومین درس هنر تنها زیستنه.

جایی که میتونیم دردامون رو شناسایی کنیم و توی خلوت باش روبرو ب

حالا که فهمیدیم تنهایی نوع اول مزر و نوع دوم خیلی مفیده و این که باید چجوری باشون روبرو بشیم بیایید این سوال رو جواب بدیم که اون اوایل که میخواییم با نوع دوم روبرو بشیم چی کار کنیم که مغزمون ازش فرار نکنه؟ چون خب شرایط خوبی نیست و قطعا دنبال هر بهونهی خواهید بود که ازش فرار کنید.

اینجا روانشناس ها یک توصیه کاربوردی دارن که با هم بررسیش میکنیم روش معنا درمانی یا لوگوتراپی چیزی که ویکتور فرانکل روانپزشک اتریشی توی کتاب انسان در جستجوی معنا هم در بارش حرف زده خلاصه مفهومی که داره میگه اینه تنهایی رو تجربه کن، تحمل نکن و توی این تجربه یک دلیل و معنا بهش بده یک هدف شخصی برای خودت مشخص کن که اصلا برای کسی مهم نباشه فقط و فقط برا

و میتونیم با این سوال شروع کنیم.

به محض این که گوشی رو بذارم کنار و بشینم و پنج دقیقه توی سکوت مطلق اطرافم رو تماشا بکنم اولین فکری که به هم حمله میکنه چیه؟ اون افکار رو شروع کنید یادداشت کردن و احساستون رو بنویسید.

سعی نکنید که حلش کنید، قضاوتش کنید و دربارش نظر بدید.

فقط بنویسید و مشاهدش کنید.

و بعدش معنای واقعی اون مشکل رو اینجوری از خودتون بپرسید.

اگر دورت جونتون فردا مردید آیا اون دقدقه و افکار دیگه اهمیت دارن؟ کدوماش اونقدری مهم من که اگر فرزم فردا نباشم حاضرم الان برم دنبالش؟ این سوال خیلی خوب معنای تنهایی رو کم کم براتون عوض میکنه و باعث میشه که بیشتر به خودشناسی برسید.

همونطور که گفتیم یکی از اوامل و ترسای مهم مرگه پس اگر سوالمونو از دیدگاه مرگ بپرسیم متوجه میشیم که کدوم کارامون برامون معنا و اولویت دارن از نگاه ویکتور فرانکل ما به سه روش میتونیم اون تنهایی وجودی رو درک کنیم یک، با خلق اثر یا انجام یک کاری دو، با تجربه یک چیز منحسر به فرده فقط مخصوص خودمون و سه، از طریق نوع واکنشمون به رنجهایی که نمیتونیم تغ

اون می گفت همه چیز رو می تونن از انسان بگیرن جز یک چیز که آخرین آزادی انسانه و اون میل مهم انتخاب نوع نگرش خودمون در برابر شرایط مختلفه نوع نگرش واقعی ما توی تنهایی وجودی ایجاد می شه حالا بیایید بریم سراغ یک طرز فکر خطرناک که امروز متاسفانه ترند شده این استگرام رو وام می کنی همونطور که قبلن هم گفتیم پسرهایی رو می بینی که زیر پرستینه دارن نصیحتتون می کنن یا

نکته مهمش اینه که یکی از مفاهمی که این افراد دارن ترویج میدن که امروز متاسفانه مد شده تشفیق به تنهایی افراتی و نوع اوله منابع علمی هم ثابت کرده که حتی از نظر فیزیکی تنهایی بیش از حد آسیبزا هستن و متاسفانه چیزی که دارن ترویج میدن اینه که اولین واکنشتون در برابر افرادی که یه ذره شما رو عذیب کردن یا رفتن روی مختون اینه که سریع اونها رو بذارید ک

و اتفاقاً برعکس این افراد شما رو به تنهای نوع دوم تشویق نمی کنن که تنهای وجودیه بلکه دارن فقط انزوا رو ترویج می دن اگر قرار باشه با یک بحث و رفتار بد رابطه ها رو بذاریم کنار که مثلاً ذهنمون آسوت خاطر باشه هیچ وقت قرار نیست توی زندگی رنگ آرامش ببینیم چون بخشی از وجود ما با زندگی در میان بقیه شکل گرفته

اصلا چرا انسان تونست فرگش بکنه از بقیه موجودات قوی تر بشه؟ چون یاد گرفت که چجوری در کنار همدیگه فکر بکنه.

حتی دانشمند ها و متفکران امروزی اعتقاد دارن که فکر کردن ما هم به صورت منحصر بفرد و تنهایی نیست.

ما نمیتونیم تنها فکر کنیم چون فکر کردن یک پدیده یکی در کنار همدیگه به وجود اومده.

و این در کنار همدیگه زندگی کردن یک سود رسانی متقابل داره من پشت تو رو میخارونم تو پشت منم درسته که افراد سمی خیلی زیاد هستم ولی رفتن افرادی به سمت تنهایی نوع اول حتی اگر اثر احساسی یا فیزیکی نداشته باشه که صد البته داره باعث میشه که سرعت پیشرفتمونم کم بشه خیلی وقتا این همکاری و سود رسانی متقابله که باعث میشه راهی که خودتون توی ده سال میخواستید برید رو توی دو س

سر همینه که این محارت واقعا هنره.

این که بدونی کجا باید تنها باشی و کجا نه.

جوردن پیترسون یک نکته خیلی جالبی داره.

اون میگه ساختن شخصیت نیازمند تنهاییه.

توی تنهایی نبرد به آشوب درونی اتفاق میفته و همونجا پیروزی رقم بخوره.

آدم توی سکوت قدرت و خرد لازم رو برای مواجهه با زندگی به دست میاره.

همونطور که جناب مولانم توی یک بیت زیبایی میگه چند خموش میکنم سوی سکوت میروم.

حوش من را به رقم من ناتق راز میکنی.

خب حالا کلاس درس کافیه.

بیایید یک نکته مهمی رو بررسی کنیم که اگر توی شرایط تنهایی به سر میبرید خیلی کمکیتون میکنه.

و بعدش هم چند تا سوال های مهم شما عزیزان رو که توی کانال تلگرام پرسیده بودید رو پاسخ بدیم.

ایشون آقای الکس هرموزی هستن.

کارافرین و سرمایه گذار جوانی که خب همونطور که از فامیلیش پیداست پدر مادر ایرانی داره.

این شخص الان بیشتر از صد میلیون دولار سرمایه داره و تنها وقتی که 23 سال داشت به ایک مرد میلیونر تبدیل شد.

اسمش هم جزه 25 کارافرین برتر مشهور اینترنته.

کلی کس با کار داره و تخصصش مدیریت و توصیه همین کس با کار هست.

اون توی یکی از پادکست هایی کرف فوقلاد کاربوردی در باره تنهایی میزنه.

میگه توی مسیر زندگیمون و تلاش برای رشد و خودشناسی هممون یک فصلی وجود داره به اسم ف

توی این دوره شما مجبورید که یه سری فداکاری ها برای بهتر شدن خودتون انجام بدید سخت کار میکنید، با خودتون درگیر میشید به هر چیزی که بابرداشید شک میکنید، راهتون رو گم میکنید دیگه حرفا و دقدقای دوستایی که تا دیروز با آشون نزیک بودید و درک نمیکنید و کلی از این دقدقاهای بسیار سخت

چون دارید سطح خودتون رو بالاتر میبرید و از اون وره هم نمیتونید با آدم های سطح بالاتر از خودمون ارتباط بگیریم چون هنوز به اون سطح نرسیدیم که نور پشت اون کوه رو ببینیم این شرایط مثل یک برزخه و شما توی اینجا تنهاترین حالت خودتون هستید اما باید ادامه بدید تا به یک منطقه امن بالاتر برسید و صبات خودتون رو پیدا بکنید این دوره خیلی سخته ولی لازمه اون میگه افرادی ک

پس میشه از این زاویه نگاه کرد که تنهایی گاهی وقتا خیلی هم لازمه.

مثل سی مرگی که از زیر خاکستر آتیشی که خودش ساخته بود دوباره متولد میشه.

نیچه این حرف الکس هرموزی رو اینجوری تکمیل میکنه.

ماری که پوست نیندازد محکوم به مرگ است.

ذهنهایی که تغییر نمی کنن به همین سرنوش دوچار میشفند.

تنهایی یک نوع پوستندازی افکارمونه یک نوع پالایش ذهن و روان یک خونه تکونی فکری که ببینیم داریم چه به خورد مغزمون میدیم و متناسب با شخصش میتونه هر چند ماه یه بار یا هر چند سال یک بار انجام بشه ولی باید انجام بشه

خب اینجا به چند تا از سوال های دوستانی که در باره موضوع تنهایی توی کانال تلگرام پرسیده بودن پاسخ میدیم.

برای این که وقتتون گرفته نشه سوال رو نمیخونین و میتونید اکس این سوال رو توی ویدیو مشاهده کنید.

سوال اول از دوست عزیزمون آرمان داره یک سوه برداش رو میرسونه.

این که آدمی که وارد رابطه میشه دیگه نمیتونه تنها باشه.

در حالی که ثابت شده زوجهایی که به

مگر این که شخص مقابلتون اصلاً چنین تصویری نداشته باشه که البته اینجا دیگه باید به اون شخص توضیح داده بشه.

پس این دیدگاه که آدم با بودن در کنار بقیه یا وارد رابطه شدن از تنهایی در میاد خیلی دیدگاه اشتباهیه.

شما میتونید در این این که در کنار بقیه باشید اون تنهایی و خلوتگذینی خودتون رو هم حفظ بکنید.

این سوال دوممون که دوست عزیزمون پرسیده رو ک

چون توی تنهایی متوجه میشن که چقدر حوییتشون وابسته به بقیه هست و استقلال فکری ندارن.

سوال ثبومی که آقا وعید عزیز پرسیده در اصل احتمال زیاد مشکلش به خاطر اینه که دوچار تنهایی نوع اول شده یعنی تنهایی سازنده و مفید نبوده و از اونور هم نتونسته نیاسای اجتماعی خودش رو ارزا کنه و حرفشون هم کاملا درسته آدم وقتی که کاری برای انجام دادن نداشته باشه ذهنش از سر کسالت میره سراغ گذشته های غیر سازنده و اونا رو کند و کاف میکنه چیزهایی که اصلا ق

اگه توی تنهایی به دنبال معنی و رنج خودمون نباشیم اون تنهایی به ما آسیب میزنه و تبدیل به نوع اول میشه سوال چهارون واقعا مهمه و خطر مخفی رو داره یاداوری میکنه آدولف آدلر یکی از روانشناس های بزرگ میگه که احساس نیاز به تعلق یکی از قوی ترین نیروهای محرکه همه انسان هاست

ما چه خوشمون بیاد چه نه، چه حتی توی ظاهر بگیم برامون مهم نیست، همیشه پس ناخداغاهمون یک حسی به این داریم که خودمون رو متعلق به یک گروهی بدونیم و به این میگن احساس تعلق داشتن.

حالا یکی این رو مثلا با دین و رفقهای همفکر خودش پیدا میکنه، یکی خودش رو متعلق به یک تیم موسیقی، بسکتبال یا مثلا مطورسواری میدونه،

یکی هم خودش رو جز جامعه کتابخون شهرش میدونه و خلاصه که هر کسی یه جوری این نیاز رو براورده میکنه اگر اون نیاز رو توی ذهنمون درست تأمین نکنیم ذهنمون میره سراغ گذینه های دیگه و میگه که هر کسی بیاد مهم نیست بهتر از این چیه سر همینه که معمولا آدم های بغیر همفکر شما بیشتر نزدیک شما میشن این چهار تا سوال از مواردی بود که جالب بود و گفتیم که پاسخ بدی

تنهایی معنادار باعث ایجاد پذیرش مسئولیت روی کارهایی که توانایش رو داریم میشه و روحی منفی نگر بودنمون رو به واقع نگر بودن تبدیل میکنه.

سر همینه که آدمهایی که این محارت رو خوب بلدن معمولا نه تنها کم رو خجالتی نیستن بلکه اعتماد به نفس بالایی هم دارن.

پس تا اینجا فهمیدیم که تنهایی نوع اول که بیشتر فیزیکیه باید به اندازه باشه و اجازه بدیم که وارد تن

در باره این که اگر حوییتمون رو به صورت افراتی وابسته به بقیه بکنیم چه بلای سرمون میاد؟ خوشداری که متفکران بزرگ در بارش حرف زدن که قبلا یک ویدیو کامل و جامع در بارش ساختیم که براتون الان نشون داده میشه.

این هم میشه مایندب این ویدیو.

اگر براتون مفید بود لطفاً لایک و کامنت انگریسی فراموش نشه.

سپاس بیکران از این که مایه دلگرمی و انگیزه ما هستید.

زنده ب