آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۱

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۱
آپلود کننده:
Maktabkhoonehتاریخ انتشار:
۱۴۰۲/۹/۲بازدیدها:
522توضیحات:
در دوره مدیریت استراتژیک که یکی از مباحث مهم در مدیریت است، پس از اینکه با مفاهیم پایهای مدیریت استراتژیک آشنا میشویم، در خواهیم یافت که چگونه افراد و شرکتهای مختلف با پیادهسازی مراحل مدیریت استراتژیک به موفقیت میرسند و به این سوال جواب خواهیم داد که چگونه میتوان موفقیت را ایجاد کرد. استاد: دکتر آرش خلیلی نصر برای مشاهده آموزش مدیریت استراتژیک در مکتبخونه از طریق لینک زیر وارد شوید
رونویسی ویدیو
خب پس اگه میخوایم یه مرورو بکنیم رو تعریف ویژن ویژن در واقع چیزیه که ما میخواییم بشیم یعنی میخواییم بگیم که ما پنج سال دیگه چی میخواییم بشیم؟ ما پنج سال دیگه خودمون رو کجا در واقع میبینیم؟ این سوال خیلی خیلی کلیدیه یعنی ما اینکه کجا میخواییم در واقع خودمون رو در واقع پوزیشن بکنیم؟ چه کاره میخواییم بشیم؟ حالا چون چه کاره برای
و اکثر شرکت دنیا هم دارن اینجور نیستش که بکنید شما تو سایت شرکت های مختلف سرچ بکنید حتی مقالاتی نوشته شده که تمام ویژن و میشن شرکت های مختلف رو جمع کردن مثلا 500 شرکت برتر و این رو مثلا کردن پیپر شما تو هر سایتی هم که برید مثلا واقعا ویژن رو کاملا نوشتن میشن رو نوشتن تا حالا میبینید میشن چه هست
پس اون چشمندازه خیلی خیلی مهمه منطقه خیلی ها در واقع چشمنداز رو با معمولیت قاطی می کنن و این معمولیت ممکنه با این چشمنداز حالا من تو کلاس ها دیدم خیلی ها اصلا جا به جا فکر می کنن راجعه بهش
ببینید مأموریت یا میشن چی هست؟ ببینید میشن فلسفه وجودی یه سازمانه چرایی وجودی یه سازمانه یعنی خیلی وقتا ما میگیم میشن در واقع ترکیبی هست در واقع فلسفه وجودی و عرضش های محوریه و میگیم core purpose به علاوه core valueه یعنی شما اگه میخوایید بدونید که میشن دقیقا چیه میشن به زبان خیلی ساده فضای حل اون بیزنس میتونه باشه ببینید یه شرکت مثلا فرض کن
مثل همکاران سیستم، میاد میگه که من پنج سال دیگه میخوام مثلا جزء ستای برتره مثلا حوضه نرم افزار توی ایران باشه اون میشه ویژنش، این چیزی که داره راجب آینده فکر میکنه، میشه اون ویژنه معمولیت میشه فلسفه وجودی، یعنی شما برای به دستو بردن معمولیت باید برید مدیرهای یه سازمانه گیر بیاد، این کسی که بنیان گذار بودن
و بعد ازشون بپرسید که خب شما چرا این بیزنس رو تحسیز کردید و وقتی جوابی که دادن دوباره یه بار دیگر ازشون بپرسید که دوباره چرا یعنی معمولا بهش میگن تکنیک پنجرا یعنی شما اون اعضایی که در واقع فاندر یا بنیانگزار یه شرکت بودن اونها رو گیریشون میگه و بعد ازشون بپرسید که چرا این کار رو کردید و این چرایه آخر شما رو میدهستونه که واقعا این فلسفه وجودی اون سازمان
حالا سوالتون میگن تو زنیتون میشن خب این چه اهمیتی داره؟ حالا مثلا فلسفه وجودی سازمان چی؟ ببینید خیلی از بحثایی که تو سازمان انجام میشه یعنی خیلی از دعواهایی که توی سازمان انجام میشه تو جلسات مختلف علتش اینه که اون افراد که تو سازمان هستن معمولیتهای مختلف و متفاوت رو برای سازمان متصورن
یعنی بعضی ها میگن که آره این کار رو بکن این بعضی ها مخالفت میکنن چرا؟ چون فکر میکنن این تو اون کاره تو فضای حل اون سازمان نیست روز معمولیت اون سازمان نیست بریم برگردیم به اون مثال همکار آنسیستن یعنی همکار آنسیستن رفت میگه من میخوام
در واقع نامبروان حوضهی نرمعبسایی در واقع جزء ستهای برتر باشن و این جزء ویژنش میتونه باشه که این ویژن مربوط به آیندهست، مربوط به در واقع اون پنج سال آیندهست، مربوط به حالا سه سال آیندهست، حالا اون بازهاش فرقصد به موجودی چیزی که توش هست
یعنی اگه شما یه راهی به اون در واقع مدیر آمند همکاران سیستن که آقای نزداری و بعض آقای حیط مدیر و اینا هستن پیشون پیشنهاد بدید بگید که آره شما بیا نرم افزار SAP رو که در واقع یه نرم افزار بزرگ ای آرپی هستین رو بیا شروع کن و ترجمه کردن شاید اونا خیلی مخالفت کنن یعنی اونا میگن که نه اصلا ما زدیم این کار رو که این بیزنس رو تسلیس کردیم برای این
اگه به همون رو بگید بگید که بیا به شهرداری بفروش و این شهرداری خیلی بازار خوبیه ممکنه تجربهی که داشته باشن در این نتیجه برسن امتحار شهرداری همیشه ما باید اونجا رشته بدیم و این خیلی خارج از چارچوب و فضای حل اون سازمانه و بیاد بگید که نه من هیچ چنین کاری رو انجام نمیدن و در واقع از ارزش های این سازمان خارجیم
یک دفعه مثلا شما میگوید که یک بازار شهرداری در اون تصمیم استراتژیک از اون فضای حل خارج میشه یعنی شما اگه تصمیم استراتژیک رو یک در واقع مسیر ببینید و در واقع فضای حل و در واقع اون چارتوب ببینید وقتی از اون فضا خارج میشوند میگوید ببخشید این جوز فضای حل در واقع نیستش و خیلی وقتا مثلا تو دانشگاههای مختلف مثلا دانشگاههای شهری خیلی وقتا این بحث
در واقع آموزش پردیس رو راه بندازیم یا راه نندازیم یه بحث مفصلی بود که یه دیگه میگفتن که نه این از فلسفه موجودی این دانشگاه خارجه اونو میگفتن که نه این مصداقه در واقع مدرک فروشیه و دنبال مدرک فروشی در واقع نیستیم و دنبال اصلا فلسفه موجودی اینجا دنبال اینکه در واقع کارافرینی توصیح بگیره تکنولوژی توصیح بگیره یه چنین چیزی
یه دیگه میگفتن که اتفاقا دانشگاه باید این رول رو داره که از خروج عرض جلو گیری بکنه اصلا شما دو تا فلسفه وجودی مختلفه یکی میگه که دانشگاه باید نماینده دولت اصلا از خروج عرض جلو گیری بکنه یکی میگه نه دانشگاه باید جایی باشه که این دانشگاه اصلا فلسفه وجودیش اینه که نامربانان رو جمع کنه و در واقع اصلا به اون دامن بزنه
دو تا فلسفه وجودی دو تا جواب یک جواب یکیش توی فضای حل هست یکیش توی فضای حل نیست یعنی قادرتا اگه شما فلسفه وجودی دانشگاه رو اینطور ببینید که اومده که از خروج عرض جلو گیری بکنه و اصلا رولش اینه که در واقع نماینده دولته اون وقت شما اگه دوره های پردیس بزنید با یه سطح خیلی پایین تری در واقع مدرک بدید اوکی چون چون توی فضای حلتونه
من میخوام نامبر وانا رو بگم، فلسفه وجودی اینکه بهترین ها رو بگیرم و توصیه کارآفرینی بکنم، یه انرژی خیلی زیادی بر اون آواز دارم و میگید که این در واقع مثلا به رند فروشی میشه یعنی خیلی وقتا اون فلسفه وجودی شما در جلسات که میبینید وقتی افراد مختلف دو دسته میشن
شروع میکنن یا حتما اون چند دسته بشن و نظرات خیلی مختلفی رو دارن یه علتش همین فلسفه وجودی یعنی خیلی وقتها بحث مبنایی دارن میکنن و خیلی وقتها شما استراتژی هایی که ممکنه حالا تو این در واقع ترمیات میگیرید و پیشنهاد کنید به سازمان رو ممکنه خارج از فضای حل اونها باشه خارج از در واقع فلسفه وجودی اونها باشه
و این فلسفه وجودیشون رو وقتی از خارج از اون میشه مثلا ممکنه حتی با شما دعوان بکنه میگه آقا این چیه؟ شما راجعه ما چی فکر کردی؟ در صورتی که شما ممکنه کار خاصی هم نکردید به نظرت میگه این کار درسته اصلا ممکنه منطقه هم درست باشه ولی اون سازمان میگه اصلا من چرای وجود هم چیز دیگه است اصلا میخوام یک کار دیگه بکنم اصلا اون رو زدم که یه چیز دیگه ای پا بگیره حالا
برحال فلسفه وجودی خیلی خیلی مهم هست من مثال هایی که زدم و حالا باز مثال های بیشتری هم خدمتون میزنم و اصلا کلی مثال در واقع رو تابلو با هم نبینیم که ببینیم داستان در واقع از چه قرار هست حالا قبل از این اون مثال ها برسیم یه تأکیدی من بکنم برای این که خیلی وقتا ویژن تو سازمان ها همونطوری که خدمتون گفتم در واقع ما باید ویژن رو تبدیل کنیم به شرد ویژن
یعنی ما باید همه با همدیگه تو زهنمون یکجور فکر کنیم این شیرت بیژن خودش خیلی خیلی مهمه و اصلا خودش باعث پیاده سازیه در واقع استراتژی میشه تو اون شیرت بیژن باعث چه میشه؟ هم در کلان خدمتون گفتم باعث میشه که انگیزه همون یکی بشه
باعث این میشه که در واقع حتی وقتی داریم راجع به آینده ای فکر میکنیم که این آینده خیلی دلمونو به وجد میاره خیلی از روزمرگی جلو گیری بکن یعنی خیلی وقتها خیلی از افرادی که بیانگیزه هستن علت اون بیانگیزگی اینه که اصلا هدفی ندارن
اصلا یه چیزی که باعث چابوکسازی سازمان ها میشه باعث میشه که سازمان ها به حرکت در بیان خیلی وقت همین ویژنه خیلی وقت در وقت مدیر آمل یه بانک مثلا همین ملتی که برای شما چند بار مثال دادم این که میاد میگه که هر پوز یعنی یک شعبه ی بانک به ما باید سیاستمون نفوز درباز داره و باید نامربان این صنعت بشیم و اینو مدام تکرار کنه و این داره تو بدنی سازمان همه افراد تو سازمان
و این خیلی باعث میشه که خیلی وقتها راجب فرصتها خیلی متمرکز آدن میشه، راجب خیلی از چالشها متمرکز آدن، راجب خیلی از چیزها بهتر نگاه میکنه بشن.
اگه شما یه هدفی داشته باشید، پنج سال دیگه میخوام کجا باشم، اصلا یه انگیزهی به دست میادی و اصلا راجب هر چیزی ساده از کنارش نمیگذری.
یعنی این خود اون ساده از کنار یک چیزی نگذشتن خودش خیلی خیلی مهمه و واسه تمرکز میشه و این نشون میده که چقدر مهمه یعنی شما اگه ویژن روی سازمان داشته باشید و این ضرورت این بحث رو دوباره اهمیت میده و این خیلی مهمه که ما اینا رو با هم قاطع نکنیم که حالا باز من هجلوتر عباد مختلف رو در واقع با هم دیگه بشناسیم این بحث بهتر روشن میشه






