آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۲

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۲
آپلود کننده:
Maktabkhoonehتاریخ انتشار:
۱۴۰۲/۹/۲بازدیدها:
504توضیحات:
در دوره مدیریت استراتژیک که یکی از مباحث مهم در مدیریت است، پس از اینکه با مفاهیم پایهای مدیریت استراتژیک آشنا میشویم، در خواهیم یافت که چگونه افراد و شرکتهای مختلف با پیادهسازی مراحل مدیریت استراتژیک به موفقیت میرسند و به این سوال جواب خواهیم داد که چگونه میتوان موفقیت را ایجاد کرد. استاد: دکتر آرش خلیلی نصر برای مشاهده آموزش مدیریت استراتژیک در مکتبخونه از طریق لینک زیر وارد شوید
رونویسی ویدیو
خب همطور که خدمتون گفتم ویژن در واقع اون مقصدی هستش که ما میخواییم بهش برسیم یه سآلی که به وجود میاد برای خیلی ها اینه که ما اول ویژن رو باید تعیین کنیم یا اول میشن رو ببینید اگه ما خیلی بخواییم اصولی نسبت به این قضیه جواب بدیم چون ما خواهید اول باید ماهیت یه چیزی مشخص بشه تا بعدن بخواییم فکر کنیم که ما چه آینه ای برای اونو متصرف بریم اول فکر کن
مثلا اون شرکت مثلا پتروشیمیه پلانت سازه یا جذاب کننده اصلا عدوات فکر کنیم که حالا پنج سال دیگه کجا میخواد بره یعنی یه دل یعنی با این در واقع عدویات که الان خدمتون گفتم یعنی همیشه اصالت و اصلا تعیین کردن میشن رو در اولویت میدونن
تو شما در عمل که وارد میشید خیلی وقتا میشه اینجور از جنس فلسفیه تو پیدا کردنش آدم دوشاره مشکل میشه یعنی خیلی وقتا میگن که شما برعکس عمل کنین اتفاقاً اول راجبون آینده فکر کن، راجبون ویژنه فکر کن
و فکر کن که الان مثلا 5 ساله دیگه هست یا حتی به نیت استراتژیک فکر کن فکر کن الان مثلا شما 50 ساله اید الان مثلا 70 ساله اید دوست داری رزومت چه شکلی باشه؟ دوست داری آخرش که مثلا میخوای از این دنیا بری مثلا چه چیزی نوشته باشی؟ این اون میشه نیت استراتژیکه یا مثلا 70 ساله دیگه تو پیری دوست داری که تو رو به چی بشناسن؟ دوست داری که مثلا یه کارخوندار بزرگ باشی؟ دوست داری یه استاد دان
دوست داری که مثلا توی حوضی لامپ مثلا نامبر وان باشی، دوست داری پتروشیمی، تو رو خیلی بشناسن یا هر چیزی که فکر میکنی راجبش وقتی که داری راجب اون آینده ها فکر میکنی و خیلی وقتا جواب این سوال فلسفه وجودی راحت تر پیدا میشه
یعنی من تو خیلی از شرکت ها و خیلی از سازمان ها و خیلی از دانشبر خیلی از دانشور ها که راجب این چیزها صحبت میکنم یه دفعه اون فرد به خودش میاد میگه که من اصلا این جایی که الان هستم فکر میکنم جای درستی نیست یعنی چرا چون وقتی راجب اون آینده فکر میکنه فکر میکنه که الان مثلا 50 سال دیگه است الان مثلا 70 ساله گیشه 80 ساله گیشه و میگن که آره
این زندگیت سپری شده تو این حوضه و شما مثلا نامبروانه مثلا فروش لامب هستی یا اصلا من لامب فروش نمیخواستم بشم که حالا نامبروانه فروش لامب هستم نمیخواستم مثلا تو علم و دانش نامبروان بشم یعنی برحال یه زمان حالا این چرا این اتفاق مفته چون شما ها هر چی بلاخره سن بالاتر میره حتی سنی سازمان بالاترم یا سن افراد بالاتر میره فرصت های مختلفی رو به شما پیشنهاد میشه
و خیلی وقتا سازمان هم همینند این سازمان ها بهشون پیشنهاده های مختلف میشه بیر تو این کار سرمایه گذاری کن واردیم بیزنس بهشو و خیلی وقتا میمونن این تا آخر ما باید تو اون ور بدیم این ور بدیم ما چه کاره ایم؟ یعنی ما چه کاره ایم؟ خیلی وقتا جوابه خیلی از این سوال ها رو میده میگه نه نه ما تو این حوضه ها وارد نمیشیم یعنی این زمانی جواب این سوال ها معلوم میشه که ما و
خیلی دور فکر میکنیم و میگیم که خب این خیلی دوره ایک نیت استراتژیک هست یا حتی اون ویژنه که مثلا پنج سال دیگه هست یه جوری به ما در واقع جهت میده که آکه من مثلا تو چلی سالگی اگه مثلا سی و پنج سال همه میخوام یه چنین ویژگی هایی داشته باشم اگه یه سازمانم میخوام مثلا تو یه زمان یه چنین ویژگی هایی داشته باشم و خود این نشون میده که خب من فلسفه وجودیم که من باید ا
یعنی خیلیها نگاهشون برعکس یعنی میگن ما اول ویژن رو باید در واقع دبلوک کنیم و بعد بریم در واقع به سمت چشم انداز و در واقع به سمت معمولیت یعنی اول اصالت رو به چشم انداز میدن بعد معمولیت و اونتا اصولیاش که همینطور که خدمتون میگفتن اینه که شما چشم انداز در واقع اصلا زمانی معنی داره که شما فلسفه وجودی روشن شده باشه یعنی شما اگه واقعا جواب این س
اون تا وقتی که خب جواب ندادید و خیلی گیچ میشید دینه خیلی از در واقع فلسفه ها و اصلا گیر میکنه چون فلسفه یه جور علت الاله اصلا آدم دو چار ابحام میشه من واقعا برای چی اومدم؟ چرا اومدم؟ میخوام این کار رو بکنم؟ خود اون آینده ها خیلی جواب سوالها رو به ما میده پس این راه سادش اینه که ما راجعه بگون
ویژنه فکر کنی و بعد بیاییم سر آدم در واقع معمولیته و خیلی ایمه ها کمک میکنی که ما به اون شرط ویژنه برسیم همطور که قدمتون گفتم این باعث میشه که اگه ما اون ویژن رو واقعا بیاییم بوم تاین کنیم بگیم بزرگ محیجه و به سختی دستی آفدنی باعث میشه که واقعا از روزمرگی نجات بده کنیم هدفمند میشیم میگیم ما پنج سال دیگه کجا میخواییم باشیم و اصلا به شروع
و این خودش خیلی به شما تمرکز میده به شما جهت میده که ما میخوایم کجا در واقع بریم میگم خیلی از کارخونه دارا خیلی از شرکت دارا تو ایران وقتی که شما مثلا میبینید ۱۰ سال ۱۵ سال توی حوزه در واقع فعالیت کردن خوبصاحب ویلا، ماشین، خونه خیلی چیزهای مختلف میشن و اصلا یه دفعه این قضیه خیلی اپیدمیه تو ایران یه دفعه
میگن خب دیگه ما به همه چی رسیدیم دیگه چرا باید ادامه بدیم یعنی خیلی ها واقعا وقتی خب شما ویژن و اصلا چشم اندازی ندارید و اصلا آینده های بعد رو نمیبینی و وقتی شما توی ایجا استپ می کنید خب بقیه راغب ها میان شما رو میگیرند و همون چیزی که به دستو بردید
از بین میره یعنی یه علت اینکه خیلی ما تو ایران مثلا بیزنس های خیلی قوی و اصحوندار که مثلا این صد سال دویست سال کار کرده باشه خیلی خیلی کم داریم و اگه داشته باشیم یه تعداد انگوشت های دسته علتش اینکه میریم یه جایی برقای ستوک میکنیم
و اصلا میگیم که ما برای چی باید کار کنیم چرا چون اصلا ویژنی نداریم چشم اندازی نداریم این حالا دیگه تمام شد برای همین این بی هدفی این که در واقع ما نمیدونیم که اصلا میخواییم چه آینده ای رو برای خودمون تصور و تصویر بکنیم خودش اصلا منجم مرگ سازمان میشه و نشون میده که این شرط ویژن چقدر مهمه
یعنی اینکه افراد توی سازمان واقعا روی آیندهای فکر کنن متمرکز بشن مثل یه ذرهبینی که واقعا میسوزونه یعنی شما اگه متمرکز کنی بگید من پنج سال دیگه میکنم اونجا باشم و همه انرژی سازمان رو متمرکز کنی در واقع روی اون در واقع از یه خوب خواهدتا این اتفاق میافته و واقعا این اتفاق احتمال روخ دادش خیلی خیلی افزایش پیدا میکنه پس چون میگه ک
میشن هم که همینطور که قدمتون گفتم بسیار مهمه و حقیقا ابزارهای خودشون رو دارن که ویشن همونطور که قدمتون گفتم باید بم باشه حالا البته انگلیسیش خیلی جاها میگن بیت باشه هیروی باشه آدیشاز و گولین همون یعنی هدف یکی بزرگ محیجه و به سختی دست گیافتنه
شما خیلی از ویژن ها رو که میبینید حالا ما تو مثال هم میبینید یا تو سازمان و افراد مینویسند همون اول که میبینی خندت میگیره یعنی مثلا میگید که مثلا ما میخواهیم گوشی تولید کنیم میخواهیم مثلا سال دیگه اپلو بگیریم شما میگید که خندت میگیره علتش اینه که شما میگه به سختی دستی آفتنی نیست و مثلا نمیرسید
یعنی نگاه که به منابع ریسورسات میکنی در حدیه استراتژیکی اینتنت میتونه باشه بگیم آره ما رویاگونه ای بخواییم به قضیه نگاه کنیم قطعا پنج سال دیگه حالا ممکنه نه ولی میتونیم بالاخره با یه آینده دورتری به شرکت های بزرگ برسیم ولی خب وقتی که توی یه مارکتی هستیم که مثلا هنوز یه درصد اون صحن از بازار رو نداریم یا مثلا داشته باشیم کلی بزرگ چجوری میخوای
یعنی اینقدر بزرگی که در واقع دست نیافتنی و اینجور آرزوگون هست و ما تو ویژن اصلاً دنبال آرزو نیستیم میخوام بگیم تا پنج سال دیگه میخوام به کجا برسیم کجا میخوام برسیم خیلی میخوام بهش متمرکز بشیم که میخوام این کار رو بکنیم پس در واقع در این اینکه بزرگ محیج و به سختی دستی آفتنیم
خیلی داری که نگاه میکنی ویژنر رو میبینی که اصلا بزرگ نیست یعنی اصلا شما همین الان توش هستید مثلا یه تلاشی بکنی توش هستید مثلا میگه آقا من میخوام تو پنج سال دیگه مثلا نصف بازار رو بگیرم مثلا الان چهلو پنج درصده مثلا سهم از بازار رو داره یعنی الان یه تلاشی بکنی اون پنج درصده هم خیلی سریع بهتونه بگیرید اینقدر چالشی نیست برای تو
یعنی خیلی وقتا بزرگ نبودن یه هدف خودش میتونه اصلا آدم رو بی انگیزه بکنه یعنی شما یه کارکرد اصلیی که در مورد ویژن داره اینه که شما رو به شما انگیزه بده به پرسمونل سازمان یعنی معمولا اون چیزی که ویژن من میشنه که نوشته میشن خیلی خوب کامیونیکیت و مکالمه میشه در جاهای مختلف و پرسمونل سازمان میتونن که پس مدیرامل از ما اینا میخواد و ما باید پنج سال دیگه
حتی خیلی وقتا تو با یک سایت ها نوشته میشه و افراد دیگه ای که در واقع در خارج سازمان هستن به اون سایت رو شما که مراجعه میکنن زبون مشترک شما رو به دست میارن میفهمن که پس من اگه میخوام با این سازمان صحبت کنم این پیشنهاد رو بدم حتما باید در واقع اینجوری با اون سازمان صحبت کنم مثلا یه سازمانی که در واقع مثل گروه صنعتی گلرنگی که من مثلا پنج ساله دیگه میخوام جز
یعنی شما اگه هر پیشنهادی بدی در این راستا بدی قشنگی به حرف شما گوش میکنن اونطور اگر پیشنهادی بدی که حس نکنن این داره کمک میکنه به اون چشمنداز میگن که خب باشه ما بررسی میکنیم یعنی نشون میده که چشمنداز حتما میتونه یه رول زبون مشترک داشته باشه با افراد بیرون سازمان یه رول زبون مشترک داشته باشه با پرسونل درون سازمان پرسونل درون سازمان میخوان پیشنهادی بدن مث
بعد اگه میخوان پیشنهادی بودن که ما با این لنگویج صحبت کنه در واقع اون کارمنده یا اون مدیره دیگه اون مدیرهای رو رد بالاتر مبناه قشنگ گوش میکنن میگن که پس این داره به ما کمک میکنه که ما با اون ویژنه برسیم یعنی ویژن نشون میده که چقدر مهمه و این نکته خیلی مهمی که هست در شما ویژن های چشمنداز های شرکت های خارجی که نگاه میکنید به ندرت زمان رو میب
منطقه در اون خارج بگید مچوریتی و بلوغ رسیدن که همینو میدونن که این ویژن برای پنج سال دیگه است منطقه در ایران ما چون هنوز خیلی این کار رو تمرین نکردیم توصیه در واقع عکید نسلش که اطلاعا بنویسیم مثلا تا سال 1396 بگیم تا پنج سال دیگه میشه 1401 ما میخوایم به فلانجا برسیم
اگه ما اینجوری صحبت بکنیم اون وقت میدونیم که دقیقاً کهی میخواییم در واقع به اون هدفه برسیم و این خب خیلی ارزشمند میکنه کارو و نشون میده که خیلی در واقع ما کهی میخواییم به خود این کهی رسیدنه خیلی خیلی مهمه و ویژن قادتاً باید
مرتبط باشه با منابع ما چون اگه با منابع ما در ارتباط نباشه یه آرزوه یه خواسته در واقع دور و درازه و اون میشه strategic intent و ما در این اینکه میتونیم اونو داشته باشیم به عنوانیتی در واقع ستاره ی خودتیمون تو اون چیزی که ما احتیاج دادیم یه چیز پرکتیکال و عملی هستش






