آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۵

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی آموزش مدیریت استراتژیک قسمت ۱۵
آپلود کننده:
Maktabkhoonehتاریخ انتشار:
۱۴۰۲/۹/۲بازدیدها:
470توضیحات:
در دوره مدیریت استراتژیک که یکی از مباحث مهم در مدیریت است، پس از اینکه با مفاهیم پایهای مدیریت استراتژیک آشنا میشویم، در خواهیم یافت که چگونه افراد و شرکتهای مختلف با پیادهسازی مراحل مدیریت استراتژیک به موفقیت میرسند و به این سوال جواب خواهیم داد که چگونه میتوان موفقیت را ایجاد کرد. استاد: دکتر آرش خلیلی نصر برای مشاهده آموزش مدیریت استراتژیک در مکتبخونه از طریق لینک زیر وارد شوید
رونویسی ویدیو
حالا بریم ببینیم که مشن در واقع یه ذره امیختر راجبش بررسی بکنیم ببینیم که چه هست به این مروری روی سلایت ها بکنیم ببینیم مشن هم توی خدمتون گفتم فلسفه وجودیه یعنی چرا یه وجود سازمانه یعنی در واقع به این سوال جواب بوده که کسب و کار من یا اون بیزنس من واقعا چیه من چی کارم؟ آیا من این کاره هستم یا اون کاره نیستم؟
خیلی از پیشنهادهایی که مختلفی به شما میاد خود این میشن میتونه یه صدی باشه بگه که نه نه نه من این کار نیستم من در واقع ناتودوها رو خیلی مشخص میکنم این که من چه کاری انجام نمیدم رو خیلی در واقع خوب روشن میکنه و این خب خیلی خیلی مهمه
وقتی شما بخواید هر یک مشن رو خیلی خوب بنویسید خیلی خوب متوجه میشید که من با شرکت های دیگه چه فرقی دارم یه دانشگاه با دانشگاه دیگه میتونه فرقشته باشه یه شرکت تولیدی با شرکت تولیدی که معمولیتش فرقشته باشه یعنی قادرتاً قرار نیستش که هنه معمولیتشون در واقع یه جور باشه
توضیح جالب راجعه میشه میتونه این باشه که یه جور وقتی داریم راجعه ایلت و الاله شاید انگار ما داریم به یه آلنه در واقع ویژن میرسیم که به اون فلسفه اینگار رو جواب بدیم یعنی هی داریم میرسیم که آخر به اون فلسفه بهش برسیم به اون فلسفه این که چی باشه خیلی مهمه مثلا یه دانشگاه رو ممکنه یک کسی بیا تأسیس بکنه که نمیخوام توصیح آمداش مدیریت بده مثلا دانشگاه
اگه یک کسی بیاد بگیه که این کار مثلا پروژه خیلی خوبیه ولی مثلا بیا از این امکانات ها الیرنینگ دانشگاه استفاده بکن و بیا مثلا آموزش دارو سازی بده ممکنه همون لحظه بگن نه نه نه ما این کاره نیستیم ما دنبالی نیستیم که دانش مدیریت توصیح پیدا بکنه
یعنی همه این کارها رو انگار میندازیم توی اون لاینه یعنی در واقع شاید یه تعبیر خیلی آسونش که همطوری که توی شکل نشونتون دادم اون فضای حل ده یعنی شما انگار به شما میگم چه چیزهایی توی فضای حل من نیست و چه چیزهایی توی فضای حل من هست و اون در واقع فلسفه شما در این کار رو انجام میده و اون فلسفه انگار اصلا چرایی وجود این سازمان؟ اصلا چی شد که ما این سازمان رو زدیم؟
خودش این سآله خیلی مهمیه اگه ده ساله پیش مثلا ما این کارخانه رو راه انداختیم این بیزنس رو راه انداختیم و جدا از مسائل مالی و خیلی از مسائل دیگه چی شد که اصلا ما این کارخانه رو زدیم و یه ایده خاصی بود و یه علت خاصی بود و میخواستم به شهرم خدمت کنم میخواستم به خانوادن میخواستم نه مثلا بیان توصیه بدن یه چیزی رو و این خیلی محدود میکنه که تو مثالها خیلی برام روشن میشه ک
میتونه یه راهنمایی خوب بشه و یه خیلی به درد بم بخوره و در واقع اصلا اون خیلی کمک میکنه که وقتی میخوایم استراتژی رو راجبش فکر کنیم میگیم این استراتژی احتمالا تو چه فضای حلی میفته درسته که به ما نگه استراتژی چیه ولی اون چارچوب رو در واقع داره مشخص میکنه و خیلی تو تدبین استراتژی به ما کمک میکنه
یک کاری که حتماً انجام بدید اینه که بعد از این که در واقع چشم انداز و معمولیتون رو روشنن شد آخر سر که شما استراتژی ها مثلاً در آمد حتماً دوباره با میشنه چک کنید ببینید واقعاً اون کاره تو فضای حل شما هست یا نه اگه اون فضای حل شما نیست یعنی با فلسفه وجود اون سازمان با عرضش های اون سازمان با اون چیزی که اصلاً سازمان رو اومدید گذاشتید که در واقع یعنی با وج
باید بگید که نه این استراتژی استراتژی خوبی نیست که حالا مثالهای در واقع مختلف راجبش صحبت میکنه یعنی معمولیت به شما میره که چه کاری من نمیخوام انجام بدم در واقع not to do ها رو مشخص میکنه همچون که اطلاعاتون گفتم دو تا معلفه داره core purpose و core value در واقع فلسفه وجودی و عرضش های محوری و این خودش خیلی میتونه مهم باشه
و قایدتاً شما میشن رو باید همون ابتدا بر راجبش فکر کنید و بعد بخواید راجب فاصهایی بر راجبش فکر کنید چون خودمون فلسفه وجود دوباره ذهن شما رو متمرکز میکنه داره میگه که آره ما باید تو چه چارچوبه فکر کنید که بخواییم در واقع موفق داشتیم و خودش میگه که نه ما به بقیه فرصتها نمیگیم حالا الان مثلا میشن HP رو شما میبینید براتون جالب خواهد بود که داره چجوری به مسائل
خیلی وقتها میگوییم که ما اگه میخواهیم یک مشن خوب داشته باشیم، راجع به یه سری از عوامل راجع بهش بکنیم مثلا این چکلیست درست کنیم مثلا اولش بکنیم که آیا واقعا این معمولیته به ما میخوره، به منابع ما مرتبطه یا نه؟ آیا واقعا ما رو به یک حرکتی در میآره؟ اصلا اون کاری که ما میخواهیم بکنیم، فلسفه وجودی ما تو اون کار هست یا نه؟
و این خودش خیلی مهمه آیا واقعا در واقع واضح هست که اصلا فلسط وجودی ما چیه اصلا چرایی وجودی سازمان چیه هرچی مختصر تر این میجنم میشن و بنویسی خیلی راحتر تو زهن میشینه و اصلا قادرتا این عوامل چار و پنج راحتر پاس میشه و خیلی خوبه
یعنی که خیلی شفاف باشه، روشن باشه، خیلی خانه نوشته باشه یعنی خیلی وقت رو میگی ما ویژنو میشن و که شما نوشتی تبتاً بدهید کسی که کارشناس عدویاته معمولا هستن تو سازمان ها کسایی که خیلی صبحشون رو با حافظ و صدی آغاز میکنن بدونان یه بار بخونن و میدونن که آیا میشه اینو بهتر نوشت و بهتر منتقلی کرد و اصلاً بگیم که اگه واقعاً یه فلسفه وجودی کاریه ک
حالا در ظاهری این ها یه ذریعه انتظاری هستند که بر اینجا مثال ها رو ببینیم خیلی براتون روشن میشه حالا ما اگه بخواهیم خیلی دقیق تر بر این بحث بشیم سعی کنید که حالا وقتی شما چشم انداز معمولایی و هر چیزی می نویسید یه چکلیست برای خودتون درست کنید و ببینید ما اون چکلیست یا میار های مختلفی که در واقع داریم میبینیم آیا اون پاس میشه یا پاس نمیشه
مثلا نیار اولی که در واقع حالا این نیار رو هم گفتیم اینه که آیا میشن در واقع کلی داره اون هدف وجودی و فلسفه وجودی سازمان رو صحبت میکنه یعنی اون چیزی که نوشتیم نیار بعدی اینه که آیا واقعا با اون بازاری که داریم راجبش صحبت میکنیم این میشن یا اون فلسفه وجودی مرتبطه یا مرتبط نیست
آیا اون در واقع چیزی که داریم میگیم به اون توانمندی ها یعنی اون میشنه به توانمندی های ما یا اون منابعی ما مرتبطی یا مرتبط نیست یعنی شما ممکنه فلسف وجودتون یه چیزی بذارید که اصلا هیچ ارتباطی با منابعیت نداشته باشه یعنی باید چک کنید و ببینید که واقعا فلسف وجودید به اون منابعی که دارید ارتباط داره یا ارتباط نداره اگه ارتباط نداره راجبش فکر کنید که
چرایی وجود اون سازمان قادرتاً باید ارتباط با بازار داشته باشه یعنی باید بالاخره یه مشتری وجود داشته باشه اگه وجود نداشته باشه اصلاً کدوم بازاره از بین میره در واقع اون سازمانه از بین میره چون نمیکنه اصلاً بازار رو ساپورت کنه یعنی شما راجع به یه چیز انتظاهی قادرتاً صحبت نمیکنید فلسفه وجود اون سازمان باید افراد رو علاقمند کنه یعنی افرادی که اون سازمان هستن بالاخره
فلسفه وجودی نباید یک چیز عجیب غریب باشه که مثلا هیچ ربطی نداره حالا به اون جایی که دارید زندگی میکنید یا به اون منابعه، یک چیز واقعی باید باشه، ریالستیک باید باشه فلسفه وجودی باید مختصر مفید باشه، خیلی روشن باشه که حالا تو مثالها برای تو کامل روشن میشه این
پلسفه وجودی باید در حال واضح باشه کاملا راحت منتقل بشه و پلسفه وجودی واقعا با اون سازمان به خاطر بیاد که آره این سازمانی که میخواد این کار رو انجام بده حالا میتونیم بریم وارده مثال ها بشیم برای اینکه وارده مثال ها بشیم شما مثال ها رو که میبینید ببینید واقعا این ها رو پاس میکنه یا پاس نمیکنه






