متافیزیک اختیار - با حضور آقای دکتر عبدالکریم سروش - نشست دوم

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی متافیزیک اختیار - با حضور آقای دکتر عبدالکریم سروش - نشست دوم
آپلود کننده:
New Vision Instituteتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۷/۲۰بازدیدها:
685توضیحات:
متأسفانه نمیتوانم خلاصهای از این متن تهیه کنم؛ زیرا طول آن بیش از حد مجاز است و شامل بخشهای طولانی و پیچیدهای میشود که استخراج خلاصهٔ دقیق و مختصر در چارچوب محدودیتهای زمانی و فنی امکانپذیر نیست.
رونویسی ویدیو
بعد از در واقع سخنرانی شما به واردی گفتگو با شما خواهیم شد آقای مدرسه کارمان بفرمایید من اول سلامه ارشدم خدمت آقای دوچر سروش برام برام سلامت باشیم سلام بنده هم سلامه ارشیم متشکرم اتفاقی باز کنار شما هستیم و از گفتارتون استفاده می کنیم همینطور به همه دوستان و
حاضرانی که در جمع امروز ما حاضر هستند و دوستانی که بعدا خایل شنیداری رو میشتبند یا با قول خدا یک طور قایبین امروز اول من تاریخ جلسه رو طبق رو بالا همیشه اعلام بکنم امروز 19 همه مهر ماه 1404 هست و 11 همه اکتوبر 2025
ساعت نهونیم شب هست به وقت ایران عزیز ما و دوه بعد از او هست به وقت شرق امریکای شمایی.
نشستی که ما امروز در خدمتون هستیم به خاطر این که بیدونم زمان در این نکست افتیار ارزشمند هست و زمان زود میتزره من دیگه مقدمه و اینها نمیگم از صحبتهای جلسات آتیمون فقط این رو عرض می کنم که این نشست دوم هست با عنوان متاخیزی که افتیار و نشست اول ما در خدمت آیدکور عبدالکریم سروش بودیم
و بیشتر صحبت ایشون یا روی صحبت ایشون بر پایه نقد کتابی بود از سر سابولسکی که در ایران توسط آی سیدن ترجمه شده و مترجم اون رو محتوم نامگذاری کرده و صحبت آی دکتور در موقع نفخه مقابل بود چرا که اون کتاب از فیزیک یا بایولوژی جهب صحبت میکنه و آی دکتور از متافیزیک اختیار صحبت کرد
جلسه اول که گذشت بحث کمی نتمام ماند به اضافه اینکه سوالات بسیاری بود عزیزانی که همراه بودن هم خواستن که سوالاتشون رو مطرح بکنن پیروب صحبت های دکتر و ما اینوز مشتاقیم که بشنویم هم ادامه بحث های دکتر رو که جلسه پیش بنا نهادن که در نشست دوم راجع به صحبت بکنن
و دوستان و کسانی که منتقدن یا نقطه نظری دارن پیرامون صحبتهای جلسه افراد سخن من کتاب و ما سراپا بوشیم های دویتر به صحبتهای شما و بعد از صحبت حضرت علی هم وارده گفتگو خواهیم شد بفرمایید ما شنوای شما هستیم بسیار بسیار ممنونم جنوب آقای کاریوان به نام خداوند خداوند بخشنده مهربان خداوند آزاده بیکران
سلام از میکنم خدمت یکایی که عزیزان و حاضران و قائبان برای همکان نیک سرانجامی آرزو دارم.
یک نقطه خیلی کتک رو ارز کنم ابتدا سخنان جلسه گذشته من در نقد کتاب آقای ساکولسکی نبود بلکه بالعرض متعرض اون کتاب هم شدم چون قبل از جلسه من جلسه شرح کتاب ایشان اختصاص یافته بود
البته اگر به محصول و فراورده بحث نظر کنید بله من در این سوی جول استادم و ایشان در سوی دیگر جول و ایشان یک نوع نگاه جبرنگارانه علمی رو ترویج و تعیید میکردن و بنده حقیر بر متافیزیک اختیار پامیفه شدن
باری قصه جبر و اختیار مسلم است که پایان نپذیر است به قول حافظ گفته بود من و معشوق من را پایان نیست هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام و به قول مولانا در میان جمعی و اهل قدر همچنان جنگ است تا حشر پدر
و این جنگ تا هشت ادامه دارد به هر سببی و دلیلی که فکر کنیم از نظر کانت هم جزوی آنتینومی هاییست که برای عقل و گفته فاهمه و مدرکه ما لاین حل است برای این که عقل در مسئله جبور اختیار پار و از گلیم توانایی خود فراتر می گذارد
و میخواهد به حل معزلی و بوشودن گرهی امت بگمارد که در طوان او نیست و نصیب او و رزق او نیست حالا اینجا در همین وادی ظلمت کده
بانهاده ایم و مجددن جهدی می کنیم.
امیدواریم که بی توفیق نباشد و می کوشیم که مسئله رو از جهدی و بلکه جهاتی روشندتر کنیم.
من اگر بخواهم نتابتی که اختیار خودم رو
در یک کلام بگویم جهان غرق در اختیار است اهم از انسان و دیگر موجودات و برای اثبات جبر باید کوشید برخلاف اونچه که پیشفرز همه آلمان روزگار ماست
الا قلیلی و اکثر فیلسفان و خصوصا فیلسفان اسلامی که جهان قرق در جبر است بگوید قرق در نظام آهنین الیگیتی است و برای اثبات اختیار و پیدا کردن اختیار باید راهی دوست یا دلیلی آورد
اما نکاتی که من نوبت گذشته گفتم بهتر است که یک بار با عزیزان مرور کنم تا سحنه بحث بلکه میدان جدال روشندتر باشد و عزیزانی که قصد تکسواری و شهسواری در این میدان دارند بهتر بدانند که
در چه زمینه خرس می رانند و سخن می گویند عرض می شود که من اینها رو تقریبا در 20 نکته آورده هم و نگشته هم و اینجا به اختصار تمام خدمت عزیزان ذکر می کنم و اونگارم که روشنگره بحث باشد نقطه اول من این بود که اختیار یه وضعیست میان دیترمینیز و این دیترمینیز موجبیدیت و ناموجبیدیت
و این گرچه به خودی خود پرادوکسیکال می نماید اما سخنان بعدی من اون رو آشکار کرد و آشکار فاحت کرد نقطه دوم این بود که جهان پر آشوب است آشوبناک است اون چنانی که تصویر اون رو ما در کوانتوم فیزیکس و کوانتوم میکانیکس جاری می بینیم یعنی آلمان پیش فرض هایی رو ندارند که
معتقد باشن که جهان فی نفسک متعین و متشخص و علیتیست بلکه به اون چه که نتایج تجربیاتشون میگوید اکتفا و اتقا میکنن یعنی همچنان که جهان رو پراشوب ببینن اون رو پراشوب هم میدانند و نمیگویند که این نظم این بینظمی از یک نظم برمیخیزد بلکه برعکس میگویند نظم
روئین جهان از یک بینظمی زیرین سرچشمه می گیرد همچنان گفتم که به دلیل این که همه آلمان و فیلتوکان گفتن استقرار نممکن است و من برو افزودم که تعین مصداق هم نممکن است و به همین سبب ما در جهانی به سر می بریم که
خودمون اون رو با استقرار و با تعین مصداق می سازیم اگر این کنسترکشن ما نباشد جهان البته صورت دیگری آهد لاشد نقطه بعدی که ارز کردم گفتم که فعل جهان رفتار ماده و طبیعت در روزگار ما و در علم جدید رفتاریست که لا علاوه تیرتن واحده است
یعنی نظم مشخصی ندارد به تعبیر گذشتگان به تعبیر امروزیان در مقابل وضع امروز فقط یک گذینه یه بعدی نهاده نشده است بلکه هر وضعی در مقابل خود چند گذینه دارد برخلاف دیترمینیزم و موجبیت فلسفی که میگوید در مقابل هر وضعی یک گذینه بیشتر نیست و اونم معلول است و به همین سبب رفتار این جهان
که فعلش لا علاوطی رت واحد است یعنی در هر وضعی چند گذینه در گوش رو دارد بسیار شبیه رفتار موجودات مختاریست که فعلشون لا علاوطی رت واحد است و به تعبیر گذشتگان نفسی دارند مکته بعدی که خدمت عزیزان ارز کردم این است که اصلا فرض اراده آزاد حتی حتی در
ایندترمینیزم هم فرض محقولی نیست برای اینکه اراده دستگرم از خود یعنی از فائل آزاد نیست ما برای اینکه فعل رو به فائل نسبت بدهیم باید یک رابطهی که می کنون گفت رابطه غیر آزادیست و خودسرانه نیست به اراده نسبت بدهیم در تعبیری که
دیگران دارن یعنی آنها که قائل به این دیترمینیزم هستند و میخواهند نفق اراده آزاد بکنند میگویند که جهان دیترمینیستیک هست و همه چیز بر میگردد به فعالاتی که در مغز ما و احساب ما روخ میدهد و بنابراین آزاد نیست و برای اینکه او را آزاد کنند به این دیترمینیزم رو میارند ما حتی اگر متقد باشیم که اراده آزاد این ارادهی که مجبیت هست
در اون نیست.
نمیتوانیم این آزادی رو مطلق بدانیم چرا که فعل از فاعل خود دستکم در این یک مورد جدا نیست.
نقطه بعدی که از کردم خدمت عزیزان گفتم که اختیار یک امری نیست در آدمی در کنار امور دیگر.
یه وصفی نیست در آدمی در کنار امصاف دیگر.
یک سلولی نیست مثلا در کنار سلولی.
بلکه
کلیت آدمیست یعنی به جای اختیار باید بگو این مختاریت آدمی که این مختاریت همه وجود و شخصیت آدمی رو فرا میگیرند درست شبیه حیات میبنند زنده بودند زنده بودند چنان نیست که یک عضو آدمی زنده باشد و بعد تا بگوییم که انسان زنده است
این طوری نیست که اراده آدمی آزاد باشد تا بگیم آدمی آزاد است و مختار است مختاریت مثل حیات میبونه تمام وجود آدمی رو فرا میگیره و بر همه افعال او و شخصیت او سایه میفکند و همه رو درکام میکشند و به همین دلیل هم گفتم که اقیار مثل حیات یک صفت امرجنت است یعنی نوپدید
یعنی به تقبیر گذشتگان ما که من این تقبیر رو در اینجا خیلی بیپسندم این است که صورت تازه است که بر ماده پیشین می نشیند
یعنی تمام فیزیولوژی ما و بایوکمیستری ما و نوروکمیستری ما همه اینها چنان در کنار هم می نشینند و یک کمپلیکیشنی رو پدید می آورند اونگاه بر این ماده یک صورت تازه می نشینند که اون صورت مختاریت هست و حیییت یعنی حیات اون دوتا دو صفت امرجنت هستند
اهمیت فوق العاده دارن و به همین دلیل هم گفتم ردکسیون نکته بعدی بود در اینجا جایز نیست حیات مبتنی و اختیار مبتنی بر ماده پیشین هست اما کاهشگرانه نمیتوانان رو این اون ماده پیشین دانست بلکه سودتیست نشسته بر ماده پیشین
نکته بعدی گفتم ما حاجت به اثبات اختیار نداریم اختیار به نحوه پدیدار شناسانه و به نحوه وجدانی بر همه ما آشکار است ممکن است ما در مورد موردات دیگر حتی در حیوانات محتاج به اثبات اختیار باشیم که البته مسئله ما نیست اما در مورد خود آدمیان اختیار یک پدیدار شهودی بسیار قوی است و غیر قابل انکار است
و این کارها همه از اون سببسازی هایی برمیخیزد که در علم و فلسفه پیش می آید یعنی یکی بحث علیت رو میاره یکی بحث نورولوژی رو میاره ولی اون که دریافت وجدانی و پدیداری ما هست اینست که ما مختاریم و بر این درک وجدانی که اصلا توخم هم نیست زندگی آدمیان برا نهاده شده است یعنی
رفتاری که ما یکدیگر داریم و همدیگر رو بختار میداریم مسئول میداریم مغسل میداریم شایسته تنبیت میداریم شایسته پاداش میداریم دادگاه درست کردیم پولیس درست کردیم زندان درست کردیم و اخلاق پدید آوردیم همه اینها مبتنی بر پیشورز اختیار هست که پیشورز بسیار بسیار قوی و نیرومند و غیر قابل انکار
نکته بعدی که ارز کرده بودم این بود که اختیار با خود صد در صد مرتبطن.
یعنی اگر ما قائل باشیم که خود نداریم اختیار هم نداریم.
و تمام حرف من این بود که کسانی که منکر اختیارن منکر خودن.
باره از عبیاتی که از منظومه ناقص خودم خدمت عزیزان خاندم متوجه و متزمن همین معنا بود که در واقع فائلیت انسان رو انکار میکنند و میگویند که فائل همین موجودات سلولای اصنگ در مرزه
نکته بعدی که ازگردم این بود که تعریف فعل اختیاری یعنی تعریف فعلی که از خود سر می زند بدون این که خود مقهور قاهری باشد اگر این خود که فاعل است شکسته شود و لح شود اونگاه فعل جبری است یعنی چون فاعل اون را انجام نمی دهد اما اگر
مقهور به قهر قاهری نباشد و خودش تک سوار میدان باشه و فعل از خود فاعل از سر بزند اونگاه فعل مختارانه است این که
این که بوی من کنم این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ایستنن اینا دلیل اختیار یا بگیم نشانه ها یا معلول های اختیار هستن تعریف اختیار این نیست که من میتوانم این کنم یا آن کنم تعریف اختیار این است که من خود هر کاری رو که کردم مختاران هست مگر این که این خود از میان رفته باشد لح شده باشد و مقهور قاهری شده باشد
یک نتیجه کلامی هم در اینجا گرفتم که البته موضوع اصلی سخنما نبودی که خداوند مختار است و خداوند مختار است چون مشکل عظیمی بوده از نزده فیلسفان ما چنانی که عزیزان میدانند
ولی حرف من این بود چون می گفتن که مشبوس در ضرورت و وجوب وجود خیشتن است ولی من گفتم که وقتی که فائل خیشتن است مختار است و چون خداوند قاهری بر فوق خود ندارد و هوول قاهر و فوق عبادهی
او بر ما قاهر است ولی کسی بر او قاهر نیست ازا مختار است و به همین سبب هم من خداوند رو به وصف مختار خوندن و آزاد خوندن بیشتر می ستایم و می پسندن عرض می شود که نکته بعدی من این بود که در طبیعت اون چرا که علل می نامند امروز مسامحتن
علت منامن در واقع علت به معنای دقیق فلسفی یعنی علت فاعلی نیست بلکه علل معده هستن که اینا هیچگاه ایجاب نمی کنن معلول خودشون رو این هم بر مذاق فیلسفان مشانی هست هم بر مذاق کسانی مثل غزاری هست هم بر مذاق فیلسفی مثل هیوم هست هم بر مذاق بسیاری از آلمان ماست
نقطه بعدی که ارز کردم این بود که خود داشتن کافی نیست برای اینکه فعل مختارانه باشه صفت علم و صفت رضا رو هم باید برو افزونید ممکن است که شما از سر کراحت کاری رو انجام بدید حتی اونم شاید مختارانه باشه ولی وقتی کاملا مختارانه است چون مختار از سر علم و رضا باشد شما کاملا
با رضایت خاطر این را انجام بدهیم اضافه کردم که اشیاه بی جان خود ندارن و به همین سبب اختیار هم ندارن مگر به معنای دیگری که باز الان در مورد ما در اینجا صادق نیست نقطه بعدی که ارز کرده بودم این که خود سیان هست منقطف هست
و اینجنین بیست که این خود ثابت بمانند بنده ممکن از امروز اوصافی داشته باشم فردا اوصاف دیگهی داشته باشم ولی ازا خودهای مختلف پیدا کنم و در اثر خودهای مختلف اختیارات مختلف بکنم این چیز عجیب و غریبی نیست نکته بعدی که از کردم این بود که خودما بله به دست خودما ساخته نشده است
و این سخن که بعضی ها میگوین چون ما خودمون رو خودمون نساخته ایم و دیگری ساخته است حالا دیگری خدا باشد یا طبیعت باشد یا ایولوشن باشد یا هر چی پس ما مختار نیستیم گفتم این از اصل نادرست مطرح کردن صورت مسئله است صورت مسئله این است که از ما فعلی که سر میزنن مختاران است یا نه و برابر تعریفی که دادم مختاران است
اما این که این فاعل که بونه ساخته شده است هیچ مدخلیتی در امر ندارد فاعل هر بونه ساخته شده است ممکنه فاعل به نهدی ساخته شده باشد که فعلش جبری باشد ما اکنون میخواییم بگیم این فاعلی که ساخته شده فعلش جنان است که
وقتی که خود او درمیان باشد و علم و رضا هم داشته باشد فعلش اختیاری قاحت بود البته این فاعل میتونه مجبور هم بشه میتونه مقبور هم بشه که خب بسیار دیگریست ولی اون استثناء نطبه بعدی که از کردم میگه بعضی ها میگن که این من نیستن اون کار رو میکنن جنهای من چنین فرمان میدن اینجا همیت معالطه خیلی سادهی صورت میگیره فکر میکنن من غیر از جنهای منم
خب جنه های من هم خود من دیگه.
نورولوژی من یعنی خود من.
مغز من یعنی من.
بی در یه رفیه نورولوژیستی می گفت ما محبوس مغز خودمون هستیم.
ما مغز خودمون هستیم.
یعنی چی ما محبوس مغز خودمون هستیم؟ بله یعنی بگی ما محبوس ما خودمون محبوس خودمون هستیم.
خب این یه حرف شاعرانیست که محسلی هم ندارد.
در...
علم ددیولوشی جدید ما همین بدنیم بله تصدیقی بگیر ما محبوس بدنیم ما همین مغزیم همین عصابیم همین جنها هستیم همین میگه ما محبوس اینا نیستیم ما خود اینا هستیم
و خود اینها رو ما نساختیم محالم هست که خود ما بسازیم اگه میشه محلول مقدمه بر علت باشه یا مچروت مقدمه بر سرد باشه ولی ما فعلا ساخته شده این باید ببینیم مایی که ساخته شده این یک ساخته مختاریم و یک ساخته نامختار صحبت این هست عرض میشود که یه مثالی هم زدم که الان میگم و اینجا سخنم رو به پایان میبرم در این مقدمه امیدوارم که
پرگویی نکرده باشم
و اون این است که گفتم آدمی مثل مواد رادیو اکتیف میدونه میمونه دوستان عزیز ما که آقا هستن این جمله رو من از رادر فورت که از پدران فند رادیو اکتیفه به یاد دارم در آثار او خاندم وقتی که در این زمینه کار میکردم گفت مواد رادیو اکتیف چنانن که گونی تاریخ چه ندارن یعنی اصلا گذشته اونها روی حالشون اثر ندارن اگر این چنین بود
کنگاه رادیو اکتیف اینجور رفتار نامنظم یعنی رفتار رندوم نداشت چون گذشته او برحالش تأثیر نداره رفتارش رندوم هست و آزاد از قید گذشته تشکشوات او صورت میده دل خب تا اینجا نکاتی بود که من میتونم بگم جمبندی مباحث پیشین من هست
دو تا نکته ای رو من ارز کرده بودم که شاید بکنم روی اون بیشتر انگوشت تحکید بناییم یکی مسئله امرژنس بود و یکی هم مسئله ریدکشن یا به فرمیر آقای آشوری رفتار کاهشگرانه خب در این باره ها من توضیح زیادی نداده بودم و اتقا کردم به فضل عزیزانی که
در این جلسه حاضرند و حاجتی ندیدم برای این که بگویم که چرا ردکسیون همه جا شایسته و بایسته نیست و نمیتواند معذر رو حل کند و حالا خصوص مفهوم امرجنس رو که کمان میکنم از نکات کنتروگرشیال و پرمناقشه فلسفه علم روزگار ماست که بعضی ها چون این دوتا ردکسیون امرجنس هم کاملا با هم
دستر گریبانند و اینکه یه ادهی قائلند که مثل صفات نوع حدید و امرژنت
رو میتوان تحویل کرد به صفات و اصافه پیشین ماده بعضی ها هم میگن نمیشه بهترین مثال های اصافه امرجنت همین احتیار است و عقل است و عیات است و امثال اینا که در موجودات زنده پدید میاد و در موجودات غیر زنده وقتی که این صافتمان ماده بسیار پیچیده میشه مثل پروتین ها
یا مثل خود مغز و یا ترکیبات حتی ساده سیمیایی شما او ساقه امرجنتی مثلا آب تر است در حالی که به تکتک اطوم ها که مراجعه کنید تربودنی در کار نیست یا فرض کنید مواد همه حرارتی دارند اما وقتی که شما به تکتک اطوم ها و ملکول های مادهی مراجعه کنید حرارت ندارد
بسیار از این ها اوصاف کالکتیف هستند.
یعنی وقتی که اجتماعی و تجمعی حاصل می شود صفات موظهور هم پا به عرصه زهور می گذارند.
و خمه سخن در این است که این ها قابل تحویل یا کاهش به اوصاف و شرایط پیشین ماده هستند یا نیستند.
بنده این طرف استاده هم و حقیقتن معتقدم که ما هیچ دلیلی نداریم بلیه که این ها را صد دستر می توانیم.
کاهش داد به اصاف پیشین بلکه اینها اصاف نوزهورن به تعبیر گذشتگان چون اینکه گفتم صورت تازه هستن که برماده افکنده می شود و چنین است مسئله مختاریت
ما از اینجا اگر حرکت کنیم خیلی از بدفهمی هایی که راجع می شود به فرض اراده آزاد یا عدم اراده آزاد ما رهائی پیدا خواهیم کرد جز به سؤالاتی که جناب آقای دوتو پاچی برای من فرستادن به یکی دوتاشون من اینجا اشاره بکنم
یکی این که بفته بودن که نتایج الهیاتی بحث چیه من در اون مقام نبودم و اکنون هم نیستم ولی البته نتایج الهیاتی دارن بحث یعنی مسئله اخلاق رو کاملا تعییب میکنه مسئله جزا و پاداش رو چه این دنیا و چه دنیا دیگری و مسئله این که آیا خداوند چنان است که آدمی رو مقهور خود کند و فاعلیت و اختیار رو ازو بستاند رو هم
حل می کند.
می دونید نظای خیلی بزرگ اشاعره و معتزله بر همین بود که آیا آدمی موجد افعال خیستن است یا نه.
اشاعره خب به جد مقتبط بودند که ما کسب می کنیم عمل خودمون رو و ایجاد نمی کنیم.
و مشکل عظیم پدید آمد بر سر این که مفهوم کسب چیست و چنانی که میدانید در تاریخ کلام اسلامی سه تا رعی بود که میگفتن اینها حرف های بیمناه هستن یکی تفره بود نزد نزام و یکی کسب بود نزد اشعری الکسب و اندل اشعری و تفره تو نزامی بود
که گفتن اینها مما یقال و لیسه فیهم مقیدتون معقولتون تر من الى الافهامی الکسبو اندل اشعری و الهالو اندل بحشمی و تفتتون نزامی
سه چیز رو می گفتن که معنا نداره یکی بحشمیه یعنی پیروان ابو حاشم که با اونا بحشمیه می کنه قالب حال بودن یعنی یک مرحله بین بوجود و عدم سابسیستنس به قول این جایی ها یکی هم کسب بود که احتیار نبود جبر هم نبود چون می گریختند از هر دو بلکه نامشو گذاشتن ما کاسب اعمال خود هستیم نه فائل اعمال خود و نه مجبور به اعمال خود
یکی هم تفره نظام بود که متقید به اتمیزم بودند در زمان و در مکان
و متقید بودن که متحرک از روی اتم قبلی میپرد به روی اتم بعدی کانتینویتی رو انکار میکردن و میگفتن اینجا تفره یا جهش لازم میاد و به همین سبب میگفتن سه تا سخن هست در کلام اسلامی که معنای معقولی نزد آقیلان ندارد از میشود که اگر بخوای رهایی پیدا کنیم از همین سخنان نام عقول برحال باید آدمی رو
کاملا مختار بدانیم بعد فقط هم این نیست یعنی نتائج الهیاتی دیگری هم داره که مبافق مذاق الهیون نیست که در اون جاها هم میتوان بحث کرد مثل این که اگر ما مختار باشیم واقعا اونگاه علم الهی رو به آینده چه بکنیم اینا دیگه وقت سخنانیست که باید در جای خودش نصفت اونا بحث بشه و من وارد اون بحث نمیشمم
نقطه بعدی که در سؤالات بود که بازم باید خیلی مختصر اشاره بکنم این بود که در حافظ و در مولانا قصه جبر و اختیار چیست؟ ببینید در حافظ، حافظ شاعر است
بنابراین در یک کلام باید بگم گاهی به جبر مایل نشده و گاهی به اختیارشون سیستم فلسفی نساخته گرچه که یه جایی به سراحت میگه برمناطو در اختیار نکشان است ولی جایی دیگر میگه چرخ برهم زنم از غیر مرادم گردد من نآنم که زبونی کشم از چرخ خلق یا آلمی دیگر باید ساخت وزنو آلمی یا خلق را سفت بشکافی مترهن و در همه اینها حقایت از یک اختیار رو اقتدار میکنن
ولی در جای دیگه هم که بنابراین باید با این ها سخنان شاعرانه ایست که از اونها یک نظام فلسفی بیرون نمیتوان آورد و نباید آورد.
اما مولانا فرق داره.
مولانا در مسنوی همچنان که میدونید ایک معلم هست، ایک مدرس هست و دقیقاً متکلمانه، گاه فیلسفانه، آرفانه درس میدهد.
اما در دیوانش هم سببتی یک عاشق مجنون است دیوان است در اونجا خود خود خود بی پرده اوریانش رو به نمایش میگذارند در مسنوی مولانا حقیقتن میتوانم بگویم که
در این وادی درمونده است یعنی چرانی که باید و شاید نتوانسته به یک داوری نهایی برسه اگرم بخوایم داوری نهایی او رو از زبان خودمون بگوییم این است که او بین جبه و اختیار یک مرتبه سالسهی به نام مجزوب حرکت مجزوبانه رو مطرح کرده است که حرکت آشقانه است که نمختارانه است نمجبورانه است بلکه مجزوبانه است
اما در مورد آدمی
گاهی که سور پوگیدی او بالا می گیرد خب آدمی رو هیچ می بینه صفت می بینه و بنابراین رفتارش می شود پررکا هم در مسافه تند بعد من نمی دانم کجا خواهم فتار پیش جوگان های حکم کنفکان می دوامند در مکان و لا مکان آشغان در سیل تند افتادند برقضای عشق دل بنهادند برقضا هرکور قراری می نهد ریشند صرفت خود می کند
این همون حرکات مجزوبانهی به ظاهر مجبورانه است
ولی یه جاهای دیگه هم نه خیلی از اختیار سخن می گوینیم که گوین کنم یا آن کنم خب دلیل اختیار است دیستنم درک وجدانی به جای حس بود هرزو در یک جدوله هم می رود و یا اماره ها و نشانه هایی برای اختیار می آورد که یه مثال خیلی زیبایی که می زند من در درس ها مستقیه هم این رو برای عزیزان گفتم این که می گوید گرش و تربان اشتری را می زند
شطور هم برزننده میتند بر نتابت اون چوب را در دست او پس مختاری شطور برده است وقتی که شطوربان شطوری رو با چوب میزنه شطور میفهمد که این چوب نیست که او رو میزنه بلکه اون شطوربان است که او رو میزنه باید به همین سبب نشان میدهد که شطور هم از اختیار بو برده چوب رو نامختار میداند و شطوربان رو مختار میداند
یا در همون قصه ای که طرف رفت و از میوه میخورد و بعد ساحب باق وارد شد و گفتش برای چی میخورد یا گفت از میوه خدا بنده خورا میخورد چیزی که حفظ کردش اتاق
چه کار داری خود؟ این تصدفهاشو بست و بعد چوب بستشو گفته رو من میزنیم می کسیم بگو نه را زار زار گفت آره با چوب خدا بنده خدا را زاره میزنه گفت توبه کردم از جبره ای آر اختیار است اختیار است اختیار است یعنی همون دلیل روی که شما از اون سو میابری از این سو هم قابل اجرا هستون
و سخن آخرین که تنبیه و تشویق بر پای جبر خودشکن است یعنی معلی ندارم این کاری که آقای سفرست بوده که قائل شدن به جبر آدمی رو نرم خون می کنه و آسانگیر
چون که مجرمین رو به سختی و با شکنجه مجازات نمی کند اینا به نظر من خیلی سخنانیست که از سر تعمل و تدبر عدا نشده است برای این که اگر واقعا جبری باشه من چه اختیاری دارم که طرف مقابلت رو مجازات بکنم یا نکنم نرم مجازات کنم یا سخت مجازات کنم اینا هیچ کدوم قابل قبول نیست
خیلی خوب اگر اجازه بفرمایید من سخنانم رو نمیدارم چند دقیقه شد.
اینجا به پایان ببرم و منتظر فرمایشات و آبزرویشن ها و کامنت ها و پرسش های عزیزان باشم.
فعلا اینجا سخن رو متوقف میکنم.
مکشکرم آی دکتر شما نیم ساعت صحبت کردی کالاً سی دقیقه صحبت کردی بسیار خوب چقدر بهتر که بحث توی گفتگو قبان پیدا بکنه و دوستان هم بتونم ریشتر از این فرصت استفاده بکنن من به همراهانی هم که بعداً به ما یعنی بعد از صحبت که ما شروع کردیم اضافه شدن سلام عرض میکنم آی دکتر کمالی آی دکتر درواق و این طرف هم در گوگل میکنیم آی دکتر مازیار آی دکتر حیدری
آقای دکتر منصوری و آقای دکتر شفتی.
حالا بقیه دوستان هم اگر اسم نمی برم اصلاحی میکنن ولی کنن که حالا نام هایی که برام آشنا بود رو به اضافه همه دوستانی که اضافه شدن سلام و عدت بدم ازشون.
تا آقای دکتر نفس اصلاح بکنن اگر اجازه بدید ما اول بریم به سراغ نیامند توی گوگل می چون دوستانی که بیشتر از ایران شرکت کردن و ساعت استراحتشون
ساعت شب هست و دوستانی که در امریکا هستن به روز هست اولویت رو بدیم به دوستانی که در ایران هستن آقای دکتور هیدری صدای بنده رو دارید من سلام میخوام خدمت شما چون میدونم که شما سوال داشتی و میخواستید که وارد گفتگو بشید از جلسه پیشتر اگر صدای بنده رو دارید بفرمایید که دوت کنم به صحبت آقای دکتور جواد هیدری عزیز
حسین جا مثل اینکه خارج شدن بده؟ من تا اونجا متعلقه بودم بودن ممکنه که خارج شده باشن بودن چون تا الان بودن به افریار خارج شدن یا به جبت
اگر که بگیم دست خودشون بوده اگر یا اینکه اگر ایترنت بوده خلاصه این بحث جبروختی ها واقعاً حالا های دکتور هم فرمودن بحث شیری نیست با تاریخ بشر گره خورده وقت حتی کنم از اون بحث هاییست که تا دنیا دنیا از کم و کم بموند بیامت بیامت
آیده تو مازیار عزیز، سلام خدمت شما با عرض عدب و سلام ببخشید گفتن که دعاید که کامران هم هستند جمعیشون همه که دعوت بکنه چون از مخالفان اختیار هم به همون چیزش گفتن سروچان، علامت دست تو من چون نمیدونم نازی هم علامت دستشو بالا کرد من پاسم دعوتش کنم نشد اگه یه بار دیگه این کارو بکنه که بیا دوره میز
سلام به همه دوستان و خدمت آقای دوست و بیشتره ما هست
بله بله بفرمایی خواهش میکنم بله من هستم بفرمایی سلام آقای ماجر عزیز بفرمایی سلامت باشید بسیار بهره بردیم مثل همیشه من فقط باست دوست دارم به دو نقطه یک کچک اشاره کنم یکی این که از قضا جزوهی در اختیار منه که مربوط در سایه علم اخلاق یا فلسفه اخلاق آقای به توسروشه که در دهه شرف
در واقع ایراد شده در واقع دقیقا مورد چهار دهه پیش یا چهل سال پیشه یعنی از جمعه مباحثی که درش هست همین بحث اختیاره و خیلی خیلی برای خودم جالب بود که تقریبا این نکات
از اتاق خارج شدن متاسفانه اینترنت متاسفانه اینترنت بخوان یه چند ثانیه ای سب کنیم ببینیم امکان داره برگردن چون آقای دکتر هیدری هم بودن من صداشون کردم همون لحظه خارج شدن بعد که آقای مازیار شروع کردن وارد شدن تشکیف رو بردم آقای مازیار بفرما آقای دکتر مازیار هستم الان صدا هست؟
بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله
این بحث همون بحث در واقع اون درسان تغییر بشه و در کنار این مواقع جدید یک روایت و تغییر منقعی پیدا کنه مثلا اون چیزی که من اینجا میخونم اینه که
مساوی دانستن اختیار با انترمنیزم و جب با دترمنیزم نادرست است اختیار همان آزادی اراده نیست هیچ موجودی نمیتواند از اجزال و لوازم ماهیت وجود خیش آزاد باشد از این رو اراده نمیتواند آزاد از مقدمات وجودی خیش باشد و این که
اثبات اختیار جز از طریق درونکاوی ملسر نیست و انسان آن را به علم حضوری خود در میابد که فکر کنم در این جلسات این زبان معاصر تری پیدا کرد به تبعین تریدارش ناسانه آنچه که اونجا به علم حضوری در لسان فرصفی اسکامی گفته شده بود و همچنین اومده که فرق فیل اختیاری و اشباری
فرق فعل خود خالص و فعل خود نخالص است و همین که در واقع عدم اختیار یا جبر اینه که کسی در جای خود انسان بشینه و اشاره شده به بحث اشک نوعی جبر برطر از اختیار داریم و آن صدا کردن آشقانه خیشتن است
در معشوقی که حوییت درش و عاشق است نکته آخر این که من میخونم دقیقا تلخیص دو سه جلسه کلاسه که تو همون جزوهی که محبوب مونسالاس اومده نکته آخرش هم جالبه که نوشته انسان ها در ارزان فروختن اختیار خود بسیار سخاوتمند بودند
همینقدر که دیگران را در جای خود و خودشون دوشند یا دیگران را در جای خود و خودشون مینوشند بنابراین خیلی جالبه که اگه محتوای اون درسها منظم بشه به این بحثها و میگویم یک بحث شاید مفصل و منقعی ما داشته باشه من بجاز این نقطه که موقعا بهش اشاره کنم دوست دارم یک سآل دیگری هم بپرسم و اون دیگه که راستش به نظرم واقعا
این پرس جبرو اختیار متافیزیکی رو بشود به نفع اختیار پریدار شناسانه سک کنم آقای دکتر دوباره آقای دکتر مازیار به حال صدا شما قرار شد
یه دوباره چند ثانیه صحبت کنیم تشکیف رو بردم هستم؟ بله بله از خواهی میکنم از خواهی میکنم الان وصل هست؟ بله تشکیف رو بردم بله ببخشیم بر این جروب اختیار متاکیزیکی رو دوباره هم بشه به نفر اختیار همین تلیدار شناسانه واقعا این بحث رو خاتمه دا یا این رو در مقابل اون ترک کرد اما یک توتری مقابلتا بگم که
شاید سوال هم از این که نصفت این بحث با این بحث اخیار چیه و اون بحث یکی ما تحت عنوان تاریخمندی افعال میتونیم و این هم در نوشته های دیگه آقای دوپرسلوش هم به کرات اومده بسیار مورد تحکید ایشو بوده از جمعه توی بحث های مثل قفز و بحث و اینها که با تاریخمندی
تفسیر تحکید کردن یا تاریخمندی خود علم یا تاریخمندی خود عقل حتی تاریخمندی تجارب و اینها کالا برقیش به افعال ربط داره برقیش فراتر از افعال رو هم بر بر میدید من حالتی معتقدم که واقعا خود تاریخمندی فعل مبتنی بر
اختیاره.
در واقع یکی از دلائلی که یکی از مبانی که ما میتونیم تاریخمندی فعل رو اثبات کنیم یا توضیح بدیم اشاره به مبانی بحث اختیاره مثل این که بگیم که فاعل اختیاری حتما این فاعل علمیه یعنی با تصورات علمی خودش کاراشو انجام میده و خود علم یک عمریه که نسبیت تاریخی قدره یعنی که همه علم که هیچ وقت یک جا نیست
و این به نظر من چیزی رو تر میکنه که ما بهش میتونیم بگیم مشروطیت افعال آدمی یا اینکه در واقع درسته که انسان مختاره اما این مختار بودن به معنی اینکه
فعلش تحت شروطی نیست یا مشروط نیست یا محدود و معین نیست به هیچ وجه نباید فهم بشه و حکومان هم این دو بحث رو میگن با بحث اختیار میشه کاملا جمع کرد ولی نظر اقای دکتور رو میخواستم بدونم که این بحث تاریخمندی رو نسبتش رو با اختیارشون چجور میدین؟ ببخشید که ترانی شد
خیلی ممنون آهای دکتر امیر عزیز و از حسن نظر و دقت شما.
بله اون جزوه مال سالها پیشه و خیلی جالبه که شما اون رو مطرح کردید و نکاتش رو آوردید.
خب من از همون موقع هم در این زمینه تعمل میکردم و شاید نمیدونم جلسه قبل گفتم یا نه.
را بد نیست به منزله یک اپیسود کنیم.
اینجا ارز کنم که من وقتی که سال آخر دویرستان بودم معلم ما در اخلاق جناب آقای علی گلزاده قفوری بودن خدا رحمتشون کنه که سالها بعد از فارغ و تحصیلی هم خوب با ایشون اعتباد داشتیم در قدرس ایشان قرار شد که من چیزی بنویسم در باب جبر و اختیار و من یادمی که جزوهی تحیه کردم
و در اون نظریات همین براخره حرفای خودم و فکرهای خودم راجع جبرخیار نوشتم و بهشان دادم این درچه سالی بود سال 1342 شمسی خب زمان خودش رو باید زمین چرخید و تحبولات عظیم تاریخی روخ داد و ما باید از ایران رفتیم انگلستان رو باید بازگشتم و غیره و غیره
اینا به آقای غفوری، گرزاده غفوری و به ابتدا که میدانید نمانده مجلس سورانم و مجلس ترک گفتن و بعد دوتا از برزدانشون اعدام کردن و کلن از فعالیت های اجتماعی کنارگیری کردن به هر حال دیگه خانه نشین بودن
من در همون ایام بیماری به دیدن ایشان رفتم.
هنوز زیاد بیمار بستری نبود ولی خوب گوش نشین بود.
رفتم و خوب دیداری بود چاگردانه از معلم پیشین و با هم گفته که باید نیکوی داشتیم.
بعد ایشان دو تا چیز آورد گذاشت جلوی من.
گفت حالا که آمده بدی در من این دو چیز رو به شما موزه بارم.
یکی یه جفت جراب دوند.
گفت شما این جراب ها رو به پا بکنید وقتی نماز میخونید به یاد من باشید.
در این جراب ها نماز بخونید.
و من همچنان دارم البته اینجا با خودم ندارم این رو فقط ارد کردم که این قصه جبل اختیار گریبانگیر من بوده است از دوران نوجوانی و درباره او خیلی می اندیشیدم
گاه گاهی هم سخن می گفتم شعر هم می سرودم و روابط خودم با خدا تنظیم می کردم با خودم تنظیم می کردم با دیگران تنظیم می کردم الان آخر و اون هم یه قطعه از این تاریخ بلند است که شما اشاره کردید اما راجع به تاریخ مندی صد در صد من با خیل به احتسال ارز کردم گفتم آدمی متغیر است
به تاریخمندی فعل ما به تاریخمندی وجود ما به شخصیت ما برمیگرده ما عوض میشیم ما خودمون وجود تاریخمندی داریم و نکته مهم در اختیار همین است که فعل ما مشروط به شخصیت خود ماست و به همین دلیل من گفتم این فعل آزاد آزاد نیست حتی اگر شما این نتیم نیست باشید
و مشروط به مازینه از من برمیخیزه و از کوزه همون برون ترابت که دروز و این کوزه وقتی که محتواش عوض میشه اون کار خب اون چی هم که از او بیرون میریزه عوض با هست شد بنابراین مشروطیت فعل به فاعل و بیرون ریخته های کوزه به محتواش و درخونه های کوزه مورد قبول بنده است در غیر این صورت اصلا رشته ارتباط بین فعل و فاعل گسسته میشند
فرمایشون تمام شد؟ بله من خواستم مطمئن میشه من چون که اولای دوتور
جواد هیده ای رو صدا کردم نمیدونم بگذارین یه لحظه ببینم که تشریف دارم مثل این که باز از تالار گفتگو بیرون رفتن ممنون ازشان ببخشید یه سآلی من دارم بله خواهیش میکنم اول هیده ای رو ببینم اگر هستن چون ارتباطشون قد میشه بفرمایی کسی آره آره آی دکتور ببینید من یه سآلی که دارم یه جمعه های روانشناختی بحثی کبرو اختیار هست یعنی یه کس
مهم نیست که حالا در مقام فلسفی چه در آلم روخ میده چه بر ما میگذره بلکه این که ما چجوری بحث اختیار و جب رو نگاه میکنیم ببینید یه نکته حوشمندانی فیلسفای روحی میگفتن مارکوس ریدیوس توی تعملات میگفت میگفت که ما معمولا هنگامی که نگاه میکنیم به زندگی دیگران
انسانهای دیگر رو انسانهای مختاری در نظر میگیریم به خاطر این که بالاخره احاته نداریم به شیوه های مختلف زیستشون اواملی که نخش داشته در شکلی شخصیتشون ولی وقت به خودمون میرسیم چون میدونیم که من ما گذشته پرونچ که آقای دکتر مازیارم گفتن تاریخ خودمون رو میدونیم میدونیم چقدر اوامل غیر معرفتی چقدر اوامل محیطی جن و دیگر اوامل
در راخ دست به گریبان بودیم با هاش معمولا نسبت به خودمون خودمون رو موجوده مجبورید در نظر میگیریم اینو از این بابت میگم که چرا هایت من نمیخوام اونچه که ساپورسکی در مورد حالا نظام نظام مثلا حقوقی میگه یا کیفری میگه
نگاهی مقتنی بر این که آره ما دقیقه خیلی خیلی زیادی داشته باشیم که چه عواملی مثلا دکتر سروش رو به اینجا رسوندن یا مثلا همه افراد دیگر رو شاید نگاه من به انسان ها متساهل تر نرم تر دور از قضاوت های سفر و یکی باشه
و فکر میکنم از این بابت شاید من فقط دارم بلند بلند فکر میکنم شاید بیشه یک استدرال مهم اقامه کرد به این صورت که اگه ما عوامل مختلف غیر معرفتی رو که نقش دارن در شکلی شخصیت انسانی برجسته بکنیم نسبت به انسان ها منعطفتر، مهربانتر، متساهلتر باشیم و دست از خضاوت از
در مورد زندگیشون برداریم همون چیز که خیلی وقتا خودمون با خودمون میکنیم که را ما با خودمون این کار رو میکنیم به خاطر این که ما احاتمون به خودمون بیشتره دیگه میدونیم که مثلا چه عواملی چه تراماهایی مثلا شکل داده چه مشکلاتی مثلا زندگی ما رو شکل داده یه مقداری در مورد زندگی خودمون میتونیم واقع بینانه تر باشیم ببخشید من فقط بلند بلند فکر میکنم بله بله
دیگه اضافه ندم فکر کنم شما خیلی تیساش هستید و گرفتید نکته نه نکته بود که بسیار هم عالی و نیکوست یعنی شما سعی نکردید که یه نوع مثلا استدرال بلسفی بیارید از راه جب و چیز قلیت و غیره همه قدر که ما بسیار منصفتر خواهیم بود در مقام قضاوت
راجع به دیگران وقتی به خودمون نظر کنیم و با پیروی از اون اصلون چه برخود نمیپسنده بردیگری روامدار ما وقتی خودمون میشناسیم دلمون نمیخواد با ما سخت گیری بکنن چون میدانیم که در بنده چه اصارتهای بوده ایم و مایلیم که طرف مقابل این زنجیرها رو ببیند و ما رو چندان هم مختار و فائل نپندارد
ما هم با دیگران چنین کنیم خب ببینید این به نظر من اصلا بیرون از دایره بحث فلسفی جبرو افتیار است این در واقع یه جور انسانشناسی است که ما از طریق خودمون و با تمثیل دیگران به خودمون سعی میکنیم که انصاف بدهیم یعنی چی که طرف مقابل رو مختار میدونیم
و در اختیار شمشکی نداریم البته اندر که من گفتم اختیار دو مراتبه یعنی ما اختیار خیلی درجه بالا داریم اختیار درجات پایین داریم و این چنین نیست که آدمی همه بودودش کاملا رسته باشد از قیود بلکه گاهی این موجود مختار در بند یک قیودی هم هست لذا با بیشتر شناختن این قیود میفهمیم که آدمیان
گاهی از افتیار کمی برخوردار هستن به این سبب ما این تنازل رو می کنیم یا این تسامح رو می ورزیم که شما فرمودید
در واقع صحبت من اینه که ما خطاهای شناختی زیادی داریم وقتی میخوای میزان اختیار خودمون و دیگران رو مشخص کنیم معمولا در مورد خودمون این اختیار رو خیلی کم ارزاوی میکنیم حاطه داریم به اوامر زیادی که شب دادن به شخصتون ولی در مورد دیگه انسان ها اینجوری نیستیم
خطا ببخشید خطا درست همون چیز های غیر اختیاری است یعنی شما درست پایی یه چیز غیر مختارانه رو دارید میکشید واسه درست هم هست انسان خطاکاره و به دلیل خطاکاری در خطاهاش مختار نیست هیچ کسی مختارانه خطا نمی کنه تا کنه همیشه از دست ما در میره که خطا نمی کنیم ممکنه مختارانه گناه بکنیم اما مختارانه خطا نمی کنیم
حتی مختارانه ممکنه تشخیص اشتباه تشخیص بدیم که چی مصداق کار نیه که چی مصداق کار بده ولی خطا اتفاقا همون جمعه جبری وجود آدمیست همونیست که در اختیار ما نیست بله خیلی ممنون آیدکتر مدشکرم آیدکتر همینطور از شما حسین جرمان دو نفر رو از موهیت گوگل میتوال پرسیدم الان برگردم به
محیط کلاو هاوس و به ترخیب که دوستان تشریف رو بردن سوال رو پرسم البته دوستانی هم هستن که حالا بعدن آی دکتور چون ممکنه دست نداشته باشن سوالاتشون رو در بخش دیوار نویسی دارن مطرح میکنن که حالا بعدن خدمت آی دکتور پیراه خواهیم کرد
آقای دکتر در واقع سلام خدمت شما و بفرمایید ماشه روای ملتی نظر حضرت حالی هسته اگر اجازه بدید آقای کاروان من قبل از این که سروشان سوالش رو مترک کنه دنباله یه پاسخی که به دکتر کاجی دادم یه نقطه رو اضافه کنم از من؟ چون که آقای دکتر کاجی هم خوب بلاخره اهل رواندرمانی هستن
من یه وقتی با خودم که فکر میکردم اینجوری میاندیشیدم که کار یکی روان پزشک و یکی روان درمیدانگر و اینا این است که آدمی رو هرچی مختارتر کنید هرچی آدمی رو آدمتر کردن و خالصتر کردن و مختارتر کردن و رها کردن و آزادتر کردن از قدود کار اصلی است که من انجام دادم یکی از اون جبرهایی که آدمی رو از اون نجات میدیم جبره قطع است
و اون با بالا بردن معرفت اوز به نیک و بد یعنی چون خطا جنبه غیر افتیاریه اگر شناکت من رو شما افزونتر کنید که من بدونیک رو بهتر بشناسم و از خطا بیشتر رهایی پیدا کنم لذا آزادتر باهم من لذا مختارتر باهم بود و این خدمتیست که یک روان درمانگر میتونه من بکنه همچنان که میتونه من رو از قیود و زنجیرهای دیگه رهایی ببخشیم برد ببخشیم که اینم تتمهی بود بر سخن قبل
خیلی شکر میکنم.
آقا بفرمایید.
من سلام هم ارز کردم خدمتون و شنبایی نفته نظر حضرت علی هست.
ممنونم محمد حضرت جانبا از عرب و سلام خدمت یکایی که اصدارانی که در طولان هستن، در استیج، در خضایی تراب هاوس، در گوژی عزیز، در کمالی عزیز، در پمران عزیز و یکایی که بزار که در بخش شنواندگان هست.
خب من دو سه تا نکته به اختصار عرض بکنم بحثایی خوبی هم شد و آنچه که دو پرموزیاره عزیز اپتدان گفتن در واقع این رو فقط توضیح میدم شاید بگیم اولیش یه کامنت اونی که توسشه خصوصا با نکاتی که راضی به امریکین پروکریتی امروز هم ترش شد بحث پیشین با یعنی قرار در اون باب
سخنه بیشتری بگم و سوال تحق کنم یعنی اون اولی که از جنس کامنت و به تعبیری شاید در تکمیله هم آنچه که شما گفتید و در جمازیار آوردن بحث تاریخمندی و مشرویت مشروطیت فعل به فایل خواستم این رو بگم که چه بسا از همین منظر بشه دید و گفت همون ارتایی که هدیل به کانت میکرد
در باب اینکه مقولات فاهمه ای که تو ترخ می کنی زمانمند و مکانمند نیستند و خصوصاً یعنی تاریخی نیستند اهیست رو می کنند راجع به مقولات فاهمه هم سوبر پیشینی شهود مشخصاً آنکه که در دستگاه پیکری کانت بود و اینکه او به تاریخمندی توجه و تفتتونی نداشت خب البته پیگل نازد به شکلیدی معرفت این رو می گفت به صورت کلی
و اینکه خب در اون نگاه کانتی که هم صبر پیشینه شهود بود هم مقولات فاهمه و هم سوژین سهلایی میگفت خیلی ابسترکت و وصف و لفت و نفت به این مقولات فاهمه و صبر پیشینه شهود رو در درازنای تاریخ نمیبینی و نقصانی داره کارت از این بابرد
حالا فکر میکردم با همین استدلال چون کانت هم از این جدید نابردم خیلی از اراده آزاد در سیویلی که مقید به هیچ قیدی نیست نکنه بوده بست کم هم در نقد عدن عملی و هم در کتابی که دوشته الان بنیاد موبر طبیعی اخلاق
اونجا این چنینه من یادم پرانتز ها به یه خاطره صورگی بگم زگادی که دانشگاهی مفید من خلصفه اشلاق کانت و گلیسانس درس می دادم همین کتاب رو با دانشگاه می خوندیم بنیاد مبادر طبیعی اخلاق که خب سنگیم تر از نقل عقل عملی نیست و این که کمک می کنه اونجا من دیدم که چقدر تفتیه که به این عمر تجربی و غیر تجربی به نظر کانت پررنگه و همچنان که می دونیم
قصه یه روانشناسی رو به ذهب نظر خودش میگه که این فیلسفا انگلیسی جانس فارمیل اینا روابع اخلاق هرچی گفتن.
این نداره اما اطلاق نیست اینا.
اینا روانشناسیه.
چون آمدن به سراغ دازکار حاکم ولده.
باری به بعد راجب اخلاقیتون میگه همچنان که میدونی مطلبه.
مستصف به اصافه کلیت و ضرورته و هم فریمویی که آمد پردن در عمد مطلب صورتنگی میشه.
اینجا از اینجا هست میگم شاید یکی از اون صورتقبیر هایی که ادهی در مقام بستر باب اختیار میکنند و ملاحظاتی که دارند همین اطلاقیه که به نظر 2.5 سکوند در کار بوده و میشه همونطور که اشاره کردم به آوردید مشروطیت سیده فایل و اون رو تقریبند زمان و مکان دانستان اون تیدی بزنید به اون هم به سوی ویل به روایت کاند که زوده
و در این حال میشه جاییم برای اختیار به توضیح آبادید باز کرد.
این کامنت راجب آساسهای ایمرژنت یا به طریق آبادید نوزهور، خیلی توجه دارم بحث رو که توضیح دادید.
تو هم میخواییم همین بحث رو در عوض زبان و اخلاق هم خیلی مختلف رو عرض بکنم و مخون سؤال رو.
همینطور که میجونید الان هم دکمهها زیاد اشاره کردن به بحثهای فلسفه اخلاقی دهیش است.
به شما خوب، قائل به اعتباریات را تذکرم و مثل مرخوم آقای علامه، مدرکات اعتباری که کاشکیت از عالم خارج ندارند.
خوب، من نمیخواهم در اون باب بحث را باز بکنم.
خاصا میخواهم عرض بکنم، مستظری، اضافان اخلاق ریالیس و واقعیگرات از روی بیستان خوب، به تعبیری،
سپیک از supervenience که در فرسی میگیم واسطه ای در عروض یا کرتو پر اجتیم که براش بذاریم.
تو خیلی میگفتند در واقع ادعاشون یه ادعای حد اقلی بود.
به معنای شبیه آنچه که آنجا بگیم emergent property هایی که الان آمد به نظر شما هست.
و میگفتند که اصاف اخلاقی بله.
مثل اصاف طبیعی پیانی در جهان ندارن به سقوط هستن.
مخصوصا مثل چیزی های اولیه.
ارزو می شوند که اندازه با هم صالحه اما اینا سوار می شوند با اصافه پدید و هم مورین رو می گفت و هم گیگرانی بردن و ورژن های مختلفی هم پیدرد به این معنا از واقع گرای اخلاقی صحبت می گفتند و از این روایت اصافه اخلاقی به تعبیر همین امرژنت هست به همین معنایی که شما گفتید سوپروین می شوند مترتب می شوند به اصافه طبیعی و یک نوعی واقع گرای اخلاقی رو رغم می شوند
در موابع زماد زبان هم همینطور یعنی حالا به اقتصاد خواهد بگم این که حتی به زبان و معناداری از همین emerging patterns ها یا emerging linguistic patterns یا بگیم الگوهای زبانی بود کننده یا نوز بود خصوصا در فضای بحثای ویدکنستان متحقیق و دیگرانی که در حال هم صدیانیت زبان رو حفظ میکنند هم در این حال معتقدند که بله معنا رو نمیشه خواهش داد هم تو که آوردید یعنی
نمیمیشه حالا در اصطنابان به مقولاتی دیگری باید که اون Emerging Vinguistic Pattern اینا رو هست کردم که میگم خب اگر آنچه که راجع به حیات اشاره کردید و راجع به اختیار مرحل همین دیگه در این سنت اینها رو Emerging Properties بدانید به زمان استفاده سنت تحلیلی و من خب میخوام میگم در خصوصیت و به تعبیری حالا یار نه بیا خصوصیت اینه که خب اینجا متقافی میشه به اصطلاح و موازه
و کثاری هم معتقدند که نه این ها ایمرژنت نیستن.
برای من همون اخلاق رو میگم که من نیستم از در این معنی این زمان یه خود بحثایی انتظاری تره در یه فلسفه که انا در میگذارم.
خب، اومد در اینجا شما هم میدید که یا حالا حیات این ها ایمرژنت هستن.
میخواد میگم در واقع در مقام تطور صورت همین نیزان اینجا آخر سطح یا میشه این رو پیش کرد همون باقی.
و توضیح دارد چرا روایتی که مبتنید بر ایمیرژیت پروپرکیزه مبتنید بر آقای نوزوره قدرت قدیمیش بیشتره نمیگم اگر یکی متقافه طرف مقابل یعنی در رست پائم آمده و او شخص میشه که نمیشه از ایمیرژیت پروپرکیزه باشه بلکه این سویی میپرسن که اگر متقافه فکر میکنید میشه تبیمی اضافه کرد
یا آورد که چرا Imagine Properties ها قدرت پدیمی بیشتری دارن آخرین نقطه هم که فقط تأکید باز آنچه دو چون ماضی ها رو هم آوردن بست پدیدارشناسی هستن فقط این رو تأکید بکنم قدرتی پیش میشون گفتن شما هم آوردید من فقط این رو یه ریخ میزنم که گویی همین ریشه ها و جوانه های پدیدارشناسی بود نام نالوژی که اومد بعداً در ساده 20 هم
در روالیت خواهیدگیر و هم خصوصا در آرائه سنت ایدویستانسیانیس بروزونو پیدا کرد و میشه برای این روایت روایتی که دید و پند میزنه به اختیار و در این حال با ایدویستانس و بودو باشه انسان روی کوره خواهیگیره خورده این روی سنت فلیستانی متاخره است دوستی که ای سالم برایش در نظر گرفت رو و پیشکرش قرار داد که امروز حتی هستن که شفانیم
کلتیز که به معنای اختیار روشن و مستقایم به ترمیلی باوردارند.
از بنده تماپه بخشیده که طولا میشه.
بنده بسکنم آقای دکتر کاجی.
من بین صحبتون وارد نمیشم متشکرم خواهش میکنم برحال ممنونم از این توضیحات که برای همه کان سودمند بود و برای بنده من بازم تحکید میکنم هم به دنبال سخنان دکتر امیر مازیار و هم سوشتان که بله من در اختیار به هیچ وجه منظورم اون نبود که فعل ما ره هاست نه خیلی فعل
فعل فاعل است به تمام بحث ما همین بود که این فعل رهان نیست و اگر فاعل تاریخمند است فعلش تاریخمنده اگر فاعل رازیست فعلش رضایت مندان است اگر کاره است فعلش راحت مندان است و همه رنگ فاعل به فعل اون میفره
و به همین سبب این مشروطیت، حالا از مشروطیت سیاسی میان به مشروطیت پلسفی این مشروطیت در اینجا برقرار است و مطلقیتی در کار نیست و این یک حکم همه جاییست اما نکته بعدی را که به همین سوپر وینینس و امرجنس خب بله من قبول دارم که دناب جیمور و دیگران متقدن که
این اصافه اخلاقی مثل نیکو بد و غیره اینا اصافه طبیعی نیستن ولی ازا نشالیستی خلصی نباید مرتکب شد یک حکمه مطلقی بیرون آورد ولی متقید از ایشون هم در بخشای پایانی کتاب پرینکی پیارتیکای خودش که اینا فعال های سپروینین تن ولی یادم نمیاد که این کلمه را به کار برده باشه ولی برحال میدهید که وصفه غیر طبیعیست
حالا این که بنده البته ریالیست نیستن در اخلاق و واقعاً با تقدم که هیچ چیزی جزمت هزم و قلان نیست و لذا اونجاها نمیریم ولی خب بله اگر قائل به ریالیزم اخلاقی باشیم بهترین طبیعین همین است که این اوصاف اخلاقی رو اوصاف مترتبه بر اوصاف طبیعی بدانیم و متعکر نسبت به اونها بدانیم و در این حال نوع استقلال براشون قائل باشیم
گرچه همچنان اون تهوری نشولیستی کلیسی برقرار است.
اما آخرین بحث اینجا یعنی سآلی بودش که خب قول به نوجهوری و امرژنس آیا قوی تر از رقیب خودشه؟ خب این دیگه بسیاری داره به نظر افرادی که قائل به این قولن یا قائل به قول رقیبن.
به نظر بنده بله.
یعنی حقیقتن تا امروز هم این ماجرا که فیصل نیافته به دلیل قوت عدله این طرف است.
پایلا نورولویستا و فیزولویستا و نوروکمیستا و اینا که قوت در کار بودن برای این که یک چنین ردکسیونی انجام بدن و کار رو تمام کنند و در مغازه امرجنتیست ها رو ببندن.
ولی نشده است.
علتش هم این است که
دیدم یکی از نویسندگان ذکر کرده بود که این صفات امرجنت و نوظهور وقتی که ظاهر می شن همه موجود رو در کام می کشن یعنی اصلا موجود عوض می شه یعنی شما وقتی که یه انسانی هی می شه زنده می شه این زنده بودن رو همه وجودش پخش می شه
اینطوری نیستش که یه صفت تازهی در رو پدید شده باشه نه تمام موجود ترنسفورمیشن رو تحول پیدا میکنه اینجوری نیستش که مثلا میگیم اینکه از سلول های زنده میشه بقیه هم تو مردن این حیات پخش میشه روی کل موجود به طوری که الان تمام سلول سلول بلکه ملکول ملکول زندن من اینجا تعبیر مولانا خیلی یادم میاد که در واقع حرفش اینه میگه انسان یه کارخانه زندسازیه
اون موجودات مرده رو میخوره گوشت رو میبر و بعد میاد تو وجودش زنده میشن یه کارخونه ایست که اینا رو از مرده بوده چون میان وارد یه محبتهی میشن که گویی حیات روی او سایه افکنده و همین ها زندن الان اکسیجنی که من فرو میبرم بیرون توی هوا اکسیجن مرده است وقتی میاد در وجود من و میره خون من اینا ترکیب میشه میشه اکسیجن زنده
اگر اینجوری نگیم وقت بگیم این اجزا همه مردن ولی معلوم از که که زنده هست همه اینا زندن واقعا به نظر من به این دلیل و به دلائل مختلف که واقعا ما نمیتونیم با دانستنه
اوصاف قبلی شیع این اوصاف امرژنت رو پیشبینی بکنیم این پریدکشن نممکن است و پس از وقوع واقعه ما این رو درمیابیم نه قبل از وقوع واقعه و عدلی امثال این تفصیل رو به این طرف سنگیدتر میکنه و ما رو بادار میکنه که این رو قبول کنیم منطقه صحبتی که در اینجا هست این است این وصف سوپر وینینت یا امرژنت
خودش هنوز یه وصف طبیعیه یا یه وصف مورای طبیعیه این حالا اگر از حکیمان الهی بپرسید میگن بله این حیات که مترتب شده است بر اون ساختمان پیچیده موجود زنده اون یه وصف غیر طبیعیه یعنی روح است مثلا نفس است که حاکم برو شده است
ولی از غیر اونها بپرسید نه دست کم ما در مورد حکیمان مسلمان این رو داریم که خب ابن سینا متقد است که نفسی که
نباتات دارن و نفسی که همون حیاتیست که امرجنته و نفسی که حیوانات دارن اینا مادیه و اینا با از هم گسیختن ساختمان مادیه اینا هم از بین می روند در این حال حقیقت هم دارن فقط در قائله به نفس ناطقه هستن دیگه حالا اون بی سایز پوینت و ما لازم نیست وارده اون مباحث بشن
من فقط یک نکته رو برای دوستانی که علامت دست رو میزنن عرض بکنم نشست پیش این موقع و بیدار دعوت علامت دست رو زده بودن و ما دعوت کردیم و خب فرصت گفتگو نشد اینی که اگر اجازه بدید من بر اساس زمان دعوت ها رو اجابت بکنم که به گرد میز گفتگو بیان و حمله بر این نباشه که میخوایم دوستی صحبت میکنم
قدات زیاده و خب فرصت ما هم خطایه.
جناب آی دکتر کمالی عزیز سلام خدمت شما و خوشحال و خوشبختیم که مثل همیشه کنار هم هستیم و کنار شما هستیم و مشتاقیم که بشنویم نوته و نظر حضرت آلیه.
خیلی ممنونم با این کاروان من از جناب آلیه، جناب آلیه پکاجی، حلقه دیدباه نو و حالبته استادم فرمز پنانه حال قد خرست.
ابتدا با هم صحبتشون مثل یک نسیم درنگیز و فرقش بود از همون راحت استقلالشون که شروع کردن خباونده آزاده بیکران اون هم در زمانی که از هر طرف به خفقان جبر خانده می شدیم جبر بیولوژیک، جبر جنتیک، جبر اجتماعی، تاریخی، تکنولوژیک
و البته روانشناسی و نیز از همه بالاتر شاید جبر زبانی صرفت دکتر مازیار عزیز از چهر سال پیش بسیار بسیار دادابر خوشی ها و ارز کنم که خوشحالی بود و یادم میاد من در اون درس استادت شروش تخلیق حضور شخصی داشتم و وقتی که گوش میکردم از ابتدای جلسه و بعد از صرفت آقای دکتر مازیار و عزیزان دیگر
و خودم میگفتم که این چه صفره بربرکت و چه معایده و زیابت صحافت نتبرکیه که همچنان سمر میده و اصلش ثابت البته و از شاخه های او ما میده برمیگیره خیلی متشکرم جناب استاد دکتر سروش نکته های خیلی مهم مثل این نکته بسیار اصاسی که
اختیار رو شما در کنار حیات و در کنار عقل روز خسائر یا خسائص براینده یا emergent برادارید.
همین ها عالی.
من صحبت رو خیلی کتاه باید عرض بکنم.
نفته ای در صحبت آقای دکتر باباق عزیز بود.
پیروه نقد هگری و...
خودبختاری خودبختاری نفس و این که مقید است به مثلا به تاریخ و بحثی که در باره انگرد نیست نیکولیز بکمان فردیدی دستایی که واسط هستید که البته اختیار نشون تصمیم شده به سایر شروطی که بر
حد فائل حاکم هست یا بر اون جاییست.
گفتی که من فقط میخواستم عرض بکنم هم به صورت سآل و هم به صورت نظر تا بیدارم نظر حضرت آلی چیست.
اینه که رابطه یه بین فائل و اون ساختاری که درش هست خواه ساختار زیستی اکترولوژی روانی یا از همه مهمتر ساختار زبانی یک ساختار یک رابطه منصحلی نیست برکه رابطه دو طرف هست.
همون قدر که یا همون طور که
کانتکست نفس رو مقید و مشروع کنه نفس هم این توان رو براش ممکن است که بر اون ساختار تأثیر بذاره رابطه دو طرف است و یک طرف نیست قرض من تمام است و خیلی تشکر میکنم خواهش میکنم جرابه دکتر کمالی عزیز از کمال محبت شماست و اصلا نامتون کمالیست و از کمال محبت شماست که
چنین فرماشات رو می فرمایید بله دوستی ما و قلب می شود که قیبند مقدت ما بسیار دیرین است و خدا رو شکر که همچنان برقرار است و در کمال است
از به حضورتون که بله درست میفرماییدنی این بسیار رابطه انترکتیب و تفاولی و تعاملی و دوتوی بودن صد در صد مورد قبول بنده است و چگونه میشه اون رو انکار کرد ولی به قول شما در میون همه این جبرها وقتی که ما بکردیم و اختیار پیدا کنیم خودش معجزه است و این سخن مرحوم اقبال لاگوری گفت از دل خانفاک جهان مجبور قدگری خودشکنی
خودنگری پیدا شد از این خواه که مجبور یک اختیار برون آمده همین امرجنس معجز آساب خیلی قابل تعمل است و حقیقتن جا دارد که حتی خداوند آدمی به خودش ببالد که احسن و خالقین است و بهترین خیلقت رو کرده و با همین مواد مجبور چبونه موجود مختاری رو ندارد
حالا که این بحث اصل ثابت و فرعه متغیر کردید یک نکته ای رو بگم برای رفع خطبگی عزیزان پای سخندانی محروم دکتور بازدانی پاریزی بودیم در انجامن فلسفه ایشان خوب میدونه همه مرد با نمکی بود، بسیار خوشگفتار و لطیف اقلاب
ایشان روزگاری بودش که تازه تجری نظر در حقوق استادان کرده بودند و یه پایه براش کرده بودند بعد با یه محاسبات پیچیده یه چیزایی ادادی ارقامی افتوده می شد بر این پایه ایشان اونجا اومد و بعضی از اینا رو بیان کرد و بعد آخرش گفت بله به حکم اصرها صابتون و فراحاف سماح حقوق استادان چنین شکلی پیدا کرده است
به هر حال خیلی متشکرم جناب دکتر کمالی عزیز و فرموش شما 100% متین و مصدد است.
ممنونم عزیزم خیلی.
متشکرم هایی که شما کمالی عزیز.
من یادم بود فرموش اکسالی خاطری که از فرموش دکتر پاستانی پارزی نهار کردن.
پس این رو بیان کردم.
همون دلیل در ذهنم بود.
اگر درست خواست دارم باشه به حضامی همون
فقره می گوید کسانی که این عصر رو انکار کردند و ممکن شدند و قدرشون را اشناق زند، مداب حالی شد.
مجرم.
من برگردم به موقع گوگل میت.
دو نفر از گوگل میت ما صدا کردیم.
الان برگشتیم به کلاباس و الان مجددا من برگردم به
محیط گوگل مید آی دکتر عثمانی عزیز سلام خدمت شما و ممنونم که کنار ما هستید بفرمایید ما به نوای نکته و نظر حضرت حالی هستید
درود بر شما و عرض سلام خدمت دوستان و سروران گرامی و استاد بزرگوار جنوبای دکتر سروش بسیار خوشحال هستم که ایشون رو بار دیگر فیس در فیس از راه دور دیارت میکنم در ادامه و تکمله بحث آقای دکتر کمالی هم
ارز کنم که دکتر سروش نه فقط حالا دوران فکری و اندیشهی خیلی از افراد رو برساخت بلکه نسل من در ایران در سالهای ابتدای دهه هفتاد خانه به خانه دنبال آقای دکتر سروش می رفتیم و صحبتاشون رو گوش می دادیم تا نسیمه
دوران دوم خرداد آمد و یه مقدار آزادی آمد در دانشگاه حضورشون رو در کردیم و من تأثیر فکری ایشون اینقدر برای من و جامعه هم مهم بود که پایاننامه عرشدم دکتر سروش رو در کنار دکتر جابری نشندم و
اکنون هم که معلم شدم و در دانشباه تبریز می کنم باز دکتر سروش رو رهانه کردم و افکار و اندیشهاش رو پیگیری می کنم پا به پای ایشون می آم و امروز هم که آمدم اینجا نشستم دو بار گفتار قبلی ایشون رو گوشت دادم و امروز هم خیلی خوشحالم که نکات رو روشندتر کردم فقط یه دو مسئله رو مطرح می کنم دوست دارم که استاد گرامی به اونها توجه بده و بیشتر توضیح بده
اون چیزی که من از اختیار فهمیدم از صحبتهای استاد گرامی این که انسان آگاهانه و آگاه به مختاریت فعل خود در تصمیم یعنی این که انسان آگاه که چه تصمیمی داره میگیره مختاره که تصمیم درست یا غلط رو بگیره
و در این فرایند تصمیم گیری مختار هستش حالا این انسان در بستر اجتماعی در چاشوب های بستر اجتماعی افق معنایی پیش بردها گرفتار حسیره اون ملاک شما در اون فعل اختیار نیست اختیار برای شما همون که انسان یک امری رو بپذیره در انجامش یعنی در فعل اون
که انجام میده انسان مختاره حالا اون پیشبرز ها یا اون محیط یا طبیعت یا هر چیز دیگه یه انسان رو در محدوده یه فکر قرار میده و حتی تأثیر میداره رو آگاهی انسان خیلی در روی این اختیار نمیتونه نقش داشته باشه سوال من اینه که به نظر شما این دامنی این اختیار در همین قدر تصمیمیدیه یا نه بیشتر از اینها هسته
و مسئله مهم اینه که اگر در این حد باشه در زمانی که حقیقت داره برساخته میشه توسط نخبگان و اندیشمندان یک جامعه و تبدیل میشه به یک حقیقت مسلط این هم فقط نسبت به اون چیزی که آگاه هستن
اون حقیقت رو دارن شکل میدن و عرض میکنون یا این که باز هم دامنه وسیع تری دارن در فعل اختیار و برصاخصی حقیقت حوضش میخوام اگر اطلاعی کلام دادم گوش میکنم و استفاده میکنم خواهش میکنم بنده از محبت شما اظهار لطفتون و حسن التفاتتون تشکر میکنم خیلی ممنون جناب آقای عثمانی
نما برقرد ویدیوی داریم نداشتیم بلی تر این جلسات باید دو سه باری من مواجههی حاصل کردیم الان این حال من مطمئن نیستم که سوال شما رو به درستی و کما هو حقوق فهمیده باشم ولی ارز میکنم ببینید ما تمام سخن من این بود که فائلی که با علم و رضا کاری رو میکنه این فائل مختاره
و مهم نیست که این فاعل چگونه ساخته شده است مهم این است که گفتم اصلا ارسه سوال اینجاست که فعل از فاعل مختارانه سادر می شود یا نمی شود فعلی که در موقع مشروطه به فاعلیت فاعل است و به شخصیت اوست من تعریفم از اختیار می گفت که مادامی که فاعل سر جای خودشه
و مقهور قاهری نیست و خودش تصمیم میگیره آگاهانه و رضایتمندانه فعلش رو باید مختارانه خوند و این در اینجا بسیارا بحث من تمام است اما این که چیزایی رو فایل اثر میگذاره ببینید اثر گذاشتن دو جوره یه جور اثر گذاشتن ایست که اون دو که از گلزه ها گنه و از میرن بر میذاره یه جور اثر گذاشتن ایست که شما رو به فکر با میداره
و از کنید که دوستی از شما دعوت میکنه که منظرشون بره.
خب اگه این دعوت رو نکرده بود، شما به فکر مادار نمیتونید که بپذیرن دعوت رو نپذیرن، بررن، بررن، بررن.
ولی این شما رو مقهور نمیکنه.
میتوانید بپذیرید، میتونید نپذیرید.
اما یه وقت است که یک کسی هفتیرش رو میذاره در این شقیقه شما و میده اگه فلان کار رو نکنی، فلان چیز رو امجا نکنی،
من تو رو از میان برد میدارم در اینجا دیگه خود از میان برداشته شده است و دیگه شما نیستید که تصمیم میدید لذا من این که تأثیر میگذارن مؤثرات در آدمی من جای بحثی ندارم این میتواند محیط جامعه باشه میتواند تبلیغات باشه میتواند استدلالات باشه میتونه دعوت ها باشه میتونه ترس باشه میتونه شادی باشه هزار هزار هزار آملی که هممون آشنا هستیم
اینا بالاخره میان بارده وجود ما میشن ما چیز محسوری نیستیم که هیچ رفت آمدی و داد و سددی با بیرون خودمون نداشته باشیم ولی فرق میکنه یکیش حالت دعوت داره و همطور که گفتم یکیش حالت استدلال داره شما رو قانع میکنه و واقف میکنه به چیزی و یه وقت درستش که ترسه ترس ها هم چند جوره یه وقتی ترسه که شما رو فلج میکنه
به قول مولانا پیش شیری آهوی مدهوش شد حسد او در حسدیش روکوش شد یعنی در واقع چنان خلج میشه که همه چیز از او ستنده میشه به تعبیر مولانا شتیر میاد به جای آهوی نشینه اصلا آهوی خودش از یاد میبره خودش رو به اصلا از میان برداشته میشه خب این همون جاییست که در واقع فائلیگیت در کار نیست فعالی او مجبورانه است مختارانه شدید
اما یه وقتی که اینطوری نیست یعنی آهو مواجه با شیر میشه پا میذاره به فرار یعنی هنوز خودش هست تصمیمم میگیره و فرارم میکنه حالا مبافق بشه و اجانشه باری میخواستم ارز بکنم که قصه ما با این به صورت عوامل بیرونی یک چنین قصه ایست اونجایی که عامل بیرونی هرچی میخواد اسمش باشه خود شکن باشه
آدمی رو بشگنه و از میان برداره و به صفر برسونه وجود آدمی رو یا تقریبا به صفر برسونه این بسرار نشار در واقع آدمی رو از اختیار یعنی خود آدمی که به از میان برداشته شد اختیار هم از اون سلب میشه و همین دلیل هم بود که من ارز کردم که ما اصلا کارمون تو این دنیا اینست که خودمونو هرچی مختار در بکنیم
و هرچه بیشتر بر شرایط مسلط باشیم به جایی که بذاریم شرایط بر ما مسلط باشند به این ترتیب ما به خودمون نزدیکتر میشنیم و لذا مختارتر میشنیم الى آخر فکر میکنم من دوتا سوال شما رو در یک جا پاس و خرد کردم مرشد شکرم هایی دوستو
من دارم به سراغ محیط... چون من ببینم تو بخش گوگر میت دوستان علامت دست رو نزدن برگردم به محیط کلاب هاوس به ترتیبی که... ببخشید محمد زیران توی گوگر میت آقای دکتر شفتی هم دستشون رو بالا کردن من ندیدم بله الان مشخصم بله بفرمایید آقای دکتر شفتی سلام خدمت شما
و بعد از مدت ها ما صدای شما رو داریم و امیدوارم که تصویرتون رو هم داریم بفهم های دویتو شدید مشتاق دیدار و مشتاق شدین که نظر حاضر داریم سلام عزیزم کنم خیلی مشکر کردم از دوستان حلقه لیتگاه نو که این امکان رو تحلیل کردن باز میخوام اگر صدای من کمی گرفته هست حالا که امکان داری کم بلندتر صحبت بکنی؟
بله ارز کردم که سلام ارز میکنم و خیلی تشکر میکنم و عوض میخوام اگر صدام کمی گرفته است آی دکتر سروش خیلی خوشحالم که در خدمتون هستم پندرم همچنین پندرم سلام ارز میکنم خیلی ممنون آی دکتر شفتی عزیز محبت کردی تشکر بودید آیست افتخار بنده ارز کردم خدمتون که من دفعه سآلم خیلی کتاه خواهد بود برای همین پقید مقدمتن بگم که
بنده دیروز خود رو مختار کردم که در این جرسه شرکت کنم امروز صبح سرمایه سختی به اجبار خوردم و بعد خود رو مختار کردم که شرکت نکنم نیم ساعت پیش به اجبار این سرمایه سخت کمتر شد و بعد خود رو مختار کردم که شرکت بکنم برحال من بین جبل و اختیار برای این جرسه در سفر بودم
اما خدمتتون ارز کنم که من دو تا سآل داشتم و این هم فقط بیشتر برای فهم خودم هست واقعا سآلات چندان امیری هم نیست بیشتر برای این از که من مطمئن بشم که سخن شما رو به خوبی متوجه شدم در باره تعریف اختیار شما در جرسه اول فهمو دید که فائلی خود خیلی را انجام دهد
در این جرس اضافه کردید در واقع بود دیگری رو به اون که اگر اشتباه نفهمیده باشم کلمه رضا را آوردید یعنی فائلی خود فعلی را به رضا انجام دهد خیلی دوست داشتم اگر امکانی دارد مختصر همین کلمه رضا را هم یک توضیحی بفرمایید که رضا اینجا به چه معنی است ما از کجا میتوانیم بفهمیم که کاری را حتی خودمان به رضا انجام داریم حالا دوستانی که در عمر
روان درمانوین ها هستن بسیار بیشتر از بنده این رو میدونن ولی از کجا میتونیم بفهمیم که ما به رضا انجام دادیم
نکت دوم که فهمو دید که خود شکست شود آنگاه دیگر اختیار نیست باز همین کلمه شکست شدن رو باز میخواستم اگر ممکنه توضیح بدید برای این که من بین دراهی هستم در فهم کلام بسیار عمیق شما در اینجا که آیا منظور این است که انسان
وقتی که شکسته شود حتی به طور نسبی هم که شکسته شود به همه نسبت هم اختیارش کم می شود آیا این رو می فرمایید؟ یا می فرمایید که انسان به ماهو و انسان چون خود دارد همیشه اختیار دارد و شکسته شدن انسان یعنی شکسته شدن خود یعنی یه انسانی وجود ندارد نمی دونم که معفق شدم منظورم رو برسانم یا خیلی مچک
بله صد در صد بسیار روشن و نیکو گفتید خیلی هم ممنونم آقای گفتید بله صد من هست خدمت عزیزا بله آقای بسیار نکته نیکون گفتید البته اون دو نکتهی رو که من اضافه کردم شاید نگفته بودم الان یه حال این که فائل با علم و با رضا کار رو انجام بده
یعنی این تعریف منظور و مندرج همونطوری هم که در پاسخه جناب گفتم خطا مختارانه نیست خطا جزوه علم ما نیست و اگر خطا وارد داد زهن ما و قبعه مدرکه ما شد به یک معنی
حجاب می شود بین ما و اختیار ما چون که یک جهل مرکب ایجاد می کنه ما چیزی رو دانش می پنداریم که دانش نیست حقیقت می پنداریم که حقیقت نیست و بروفت رو اقدام می کنیم و خب زمین هم می خوریم حالا این البته عرض عریضی داره خودتون می دونید بحثی در رفع فقر تجری هست و اینا که اینجاها میاد و خیلی هم جالب می شه ولی فعلا در می گذاریم الان یه حال فاعل با علم و رضا
اما قصه رضا این رضا که شما اشاره کردید خیلی مهمه اتباقا در درس هایی که دکتر مازیار اشاره کردن من این مسئله رو بیشتر شکافته بودن در اونجا من گفته بودم که ما اصلا فعلی که از فاعل انسانی سادر میشه فعل بی رضا نداریم همه فعل ها با رضایت فاعل مادامی که فاعل سر جاشبه فاعل شکسته نشده حالا راجب شکسته شدن بعدن میگن ولی فرض کنید انتکتر
برقراره و داره فعل رو انجام میده ما فعل بی رضا نداریم اما رضا دوبونست رضای درجه یک داریم و رضای درجه دو رضای درجه یک همونست که شما رو دعوت میکنن جایی مثلا با رضایت قاطر میرید اونجا اما رضای درجه دو اینست که شما نمیخواید برید یک کسی مجبورتون میکنه اکراهتون میکنه تحدیدتون میکنه که برید
شما بازم آخرش رضایت میدید که برید ولی این رضایت درجه دوی رضایت پس از اکراهه نه رضایت قبل از اکراه مثالی دیگر مثلا شما قضایی میخورید با لذت با رضایت درجه یک میخورید اما یه داروی تلخی رو میخواید به شما بخورانند شما اکراه دارید نمیخواید بخورید
ولی سعی می کنن رضایت شما رو پس از اکراح جلب کنن بگن فلانون تعد رو برای شما داره و شما پس از اکراح رضایت می دهید این می شه رضایت درجه دو و در واقع حرف من این است که ما در مورد آدمیان
بیش از این که به رضایت درجه یک اهمیت بدیم به رضایت درجه دو اهمیت میدیم چون رضایت درجه یک مشترک است بین انسان و حیوان ولی رضایت درجه دو است که ما رو فرد میگذره یعنی من رو قانع می کنن که دارو رو بخور ولو این که رضایت نداری تلخست و مکروه است
یا این که من رو وادار میکنن که یک کاری رو که نمیخوام بکنم از ترس جانم یعنی آقابت رضایت میدم اون کار رو بکنم ولو پس از اکرا به دلیل این که محاسبه دیگری میکنم دون محاسبه دیگرم عقلانیه و جانم رو میخواب نجات بدن این رضایت درج دوست که الان منظور منه
و اهمیت بیشتری هم داره و در واقع تو فعل اخلاقی مدخلیت زیادی هم داره چون که خیلی وقتایی فعل اخلاقی ممکنه بر من انجامش سخت باشه مثلا فرض کنید که یه جایی خیلی راحت کنم دروغ بگم ولی این دروغ رو فرو میگذارم و به خودم پشار میارم که دروغو نگم حتی اگه کارم را نیفته و بعد راستشو بگم فیل مثلا حتی برای این که به زندان برم
و امثال زالک لذا در باب رضا که فرمودید این تفکیک خیلی مهمه و این که رضای درجه دوبون بیشتر علامت اختیار انسانیست اما در مورد شکست شدن بله من حرفم این بودش که به میزانی که شخص شکسته می شود از اختیار او هم کاسته می شود یعنی به طور نسبی و تدریجی و به همین دلیل بود که ارز کردم که هم جبر هم اختیار دو مراتبن
یعنی آدمی به همین دلیل تحولی که در شخصیت او پدید میاد نیمه تاریک نیمه روشن
نیمه اختیاری نیمه اختیاری اینا میتواند که در اعمال خودش همه این وجوه رو داشته باشه و همین دلیل ما انسانهای مختارتر رو مسئولتر هم میدانیم تا انسانهایی که از اختیار کمتری برکردارن یعنی شخصیت های شکستهی دارن، لح شدهی دارن و بازسازی نشدهی دارن
عرض بنده این است.
اگر روشن است که فرمایشی باشه باز میشنم.
نه خیلی کاملا روشنه خیلی متشکرم.
این جمله که انسان به ماه و انسان مختاره است آیا شما با این جمله همدلی دارید یا؟ متشکرم آقای دفتر خیلی ممنون.
متشکرم آقای دفتر شفتی که بعد از مدفع کنار ما بودیم
و برگردم من به محیط کلاب هاوس زمان کتا هست و دوستان زیادی هم هستن بغیر از اونهایی که علامت درست رو زدن سلام خدمت آقای دکتر کامران ممنون که به گرد میز گفتگو آمدید و دعوت رو پذیرفتید بفرمایید با اشنابهای نکته و نظر حضرت حالی نصیب بروید بر همه بزرگواران اساتید محترم
و شنوندگان من خیلی حسایی میکنم حضور خدمتون یکی حدود سی چه لغه بود مطالب رو گوش کردم احتمالا قبلشان مطالبی بوده میخواستم یه مقدار بزترده تر صحبت کنم ولی خب متاسفانه بحث جبر و اخیار خیلی خیلی بزترده است با تند سؤال نمیشه
بنابراین من فقط چند تا نظر شخصیم رو میگم و در ادامه دو سؤال کتاه میپرسم سعی میکنم حتی سردسته یا چهار دقیقه کل عراضینام رو خدمتون ارش کنم ببینید در مورد ایمرجنس فرمودن اول من اینها یک پرانتیز بگم که اگر من یک موقع نقضی که بکنم جسادت به ایش عزیزی نمیشه حتی من مستحضر هستید
همه سرباران عزیز هستن شخصیت ها محترمه و اینقدر عزیزان فرهیخته هستن که من این رو تلقی به جسارتی به شخصیتی کسی نمیشه من فقط نقد نظر رو عرض می کنم خدمتون که عرض کنم ایمرجنس رو فرمودن ببینید در عالم هستی ایمرجنس یک پدیده فیزیکی هست و وجود دارد مثل دما فشار گاز مثل کلونی مرچه ها مثل رفتار زنبور اصل مثل کرافیک مثل رفتار یک تیم در تیم فوتبال
این رو هم میگن امرجنسه بنابراین این خیلی معلوم نیست که امرجنس اصلا هست یا نیست این یه نقطه مهمه
من شنیدم تصمیم گیری رو قای اوقات جای کلامه اختیار استفاده می کنن خب اینم غلطه چون مکاریسم دیسیژن میکینگ ما در تمام ماشین های حتی بوشه مصنوعی یا یک سری روبات ها هم ما دیسیژن میکینگ داریم ولی این به معنی اختیار نیست چند گذینه انتخاب کردن پشتش الگوریت می وجود داره و ما به اونها می گیم دیسیژن میکینگ انجام می ده
بنابراین این بعضی وقتات اشتباهن نباید به نظر من کلمه تقریبی رو جای اختیار استفاده کرده برمودن فاعل ساخته شده نیست مهم نیست که از چی ساخته شده مهم اینه که فاعل خودش یک فعلی رو انجام میده در واقع اینم یک اشکالی داره فاعل چیزی نیست که ساخته شده باشه درشو بسته باشیم بگیم خب برو به سلامت تمام فاعل در هر لحظه در حال شدن هست
در هر لحظه در حال گرفتن اطلاعات هست هر لحظه در حال تغییر هست و اون تغییرات لحظهی به دلیل عواملیست که به اون وارد میشه بس و فائل یک بلک باکس نیست یک جعبه دربسته نیست که مهم نباشه چجوری ساخته شده اوله که مهم نیست چجوری ساخته شده اما مهم اینه که عملی که داره انجام میدهد متأثر هست از تمام اطلاعات و دیتاهایی که داره بهش وارد میشه
اصلاً تعریف جب یعنی چی؟ یعنی اگر ما توافق نکنیم که جب یعنی چی اصلاً به هیچ عنوان نمیتوانیم صحبت کنیم جب، اکثر جبریون حد اقل آنجایی که من اطلاع دارم متفقل قول بر این نظرم که جب یعنی اوامل دور هم جمع شوند و لاجر هم محلولی پدید آیند که اگر آن اوامل جمع نمیشد یا یکی از آنها دور دیگری میبود آن پدید نیست دور دیگری میشد
و حتما همینطور که فرمودن این پدیده پسینیست نه پیشمینی یعنی ما اول اتفاق باید بیفته بعد پسینی نگاه کنیم چرا؟ چون پیشمینی ناممکن است و این رو من با شما معافدم بله پیشمینی ناممکن است اما این دلیل بر جهب نمودن نیست همونطور که ما سزر هستید ما بسیار مثال هایی داریم در عالم علم
به ابزار اندازه گیری انسان بوده که نتونستیم در واقع پیشمینگی رو انجام بدیم من چند تا مثال ساده برای شما بزنم که حالا برای دوستان آشنا باشه مثلا قبلن گفته می شد که ذرات در واقع
گرد و قباری که تو آب هستن دیدلیل حرکت میکنن یک میروی نامرعی اونها رو تکون میده یک فرضیهی هم درست کردن که گفتن ممکنه یک متغیر پنهانی پشتش باشه اما آقای آلبرت انشتن با مدل ریاضی خیلی زیبا این رو نشون داد که این مولکول های آب هستن که در واقع زهرات رو تکون میدن حرکت سیارات بود گفتن یک میروی وجود دارد بین اینها که بعد گرانش کشف شد و بعد از اون هم سیاره ن
خدمتون که ارز کنم خیلی موارد من میخوام مثال بزنم تا صبح میتونم برای شما مثلا میدار مغناطیسی کشت شد بیماری ها کشت شد که فکر میکردن حروه خبیصه بودن بعد فهمیدن این باکتری ویروسه یعنی میخوام بگم ما زمانی که نمیتوانیم پیشبینی کنیم معنیش این نیست که پس یک چیز ما و برا و طبیعه وجود دارد بنابراین پیشبینی فقط علم ما نشون داده
که عدم ابزار اندازه گیری و ناتوانی انسان هست که ما نمی توانیم پیشبینی کنیم و هر چی که این ابزار داره پیشرفت می کنه خب این پیشبینی داره دقیق تر می شه و ما هی داریم به سیستم جبری بودن بهتر پیمی بریم و وقتی که یک قدیده اتفاق می افته می آیم به صورت پسینی بازنگری می کنیم ببینیم چه اوامری بود که
این پدید را حاصل کرد خب به محضی که بتونیم توضیحش بدیم یعنی که پدید جبری بوده یعنی که این عبیدی برگردن به تعریف
اگه پایبند به تعریف باشم بر میگردم به تعریف یعنی که عواملی دوره هم جمع شدن که این پدید اتفاق افتاد و اگر آن عوامل یکیشون تغییر میکرد آیا باز این پدید اتفاق میفتاد سوالی که من همیشه در اتاقها از دوستان میپرسم میگم اگر شما آقای صادق هدایت بودی خود خود صادق هدایت بودی جن تم همون بود پدر و مادر تم همون بود تمام اتفاقاتی که بر تو گذشته بر اون گذشته بر تو هم
اینن بزشته بود آیا تزمین می دهی که خودکشی نمی کردی؟ آیا گارانتی می دهی که خودکشی نمی کردی؟ ما خود اون نبودیم و نمی تونیم این اون تصمیم بگیری من از یک دوستی پرسیدم بله من در لحظه آخر اراده می کنم که خودم رو نکشم و من باز روابم به اون دوست عزیز اینه که توتری از دیدگاه
خودت نباه می کنید تو باید خودتو صد صد بذاری صد جایی بود پس این نشته مهمه بنابراین این رو ارز کنم و باز فرمودن که اگر هفتیر کسی بذاره رو سر ما دیگه این شما نیسته که تصمیم می گیریم و بعد البته توضیحی دادم که به این می گیم رضایت درجه دو در واقع عملا به نظر من کمی پاک کردن صورت مسئله است
یعنی از لحاظ ماهوبی فرقی نمی کنه کسی هفتی رو سر شما بذاره یا یک نورون عصبی در مغز شما شلیک بشه هر دو از لحاظ ماهوبی یکیه اون نورون عصبی چه زمانی شلیک می شه؟ زمانی که باز برابر گردم به تعریف پدیده ها دور هم جمع شدن لاجرم معلولی پدیده هایم و اگر این لاجرم دور هم جمع شدن لاجرم اون نورون شلیک می کنه
و لازرم شما باید اون رفتار رو انجام بدید حتی وطو کردن هم همینه برای وطو کردن برای این که من در لحظه آخر تصمیمم رو عوض کنم اون نوران خاموش میشه و باز این یک بازنگری پسینی هست نه یک بازنگری پیشبینی کننده باز به همون دلیلی که از کردم ناقص بودن ابزار و تبانمندی انسان بنابراین خیلی طولانی تر نگم
محصه جبر و افتیار اگر قرار شد ما الان در مورد افتیار و جبر صحبت کنیم میتونیم از همه چیز بگیم و از هیچ چیز نگیم که اون نتیجه نمیدید من بخوام از پیامت گرایی بگم پیامت گرایی الان اصلا اینجا محلی از ایران نداره به خاطر اینکه پیامت گرایی که حالا اگر زنیا جبری بود پس مجازا تکریفش چی میشه پس اقاب تکریفش چی میشه اقاب تکریفش چی میشه و در نهایت میخو
برای مدل سازی کردن مثل دوستانی که دنیا رو دیده بر سیستم اختیاری مدل سازی کردن گفتن اگر اختیار باشد پس این میشه مدل جزام
انتقام بگیریم بگیم فلانی رو بکشیم خطش بود فلان بود همون مدل سازی رو میتوان در اساس جبر انجام داد حالا یکی میاد بگه همین مدل سازی که تو در اینجام میدی هم اختیار است بازم اگر فرصت دیگری در اتاق دیگری پیش بیاد من توضیح میدم خدمتون که حیامتگرایی رو الان بخواییم بارده بحث جبر اختیار بکنیم حتما به بیاهه میریم به این دلیل که این موضوع موضوع گستردهیه
با ده دقیقه صحبت کردن من و پنجتا سال پرسیدن من نمیتونیم نتیجه گیری نهایی بکنیم ارزامو با جمله آخر تمام کنم ایامتگرایی رو بهتره که فعلا ازش چشموشی کنیم
اول برگردیم به تعریف ها به داده هایی که علم به ما داده به منطق اصلا مگر می شود منطقی ارزون کنم مثلا علمو بذاریم که اصلا مگر می شود یک نورونی شلیک کند و یک رفتاری توسط من و شما انجام شود و آن نورون به باسته ایلن و اوامل قبلی نباشد و مادامی که این طور باشد این یعنی که جهد
مگر اینکه تعریف شما از جبت کلن چیز دیگری باشد که اونجا باید باید باهم گفتگو کنیم و حد دقیقا به تعریف در واقع مورد توافق بدسیم انشالله امیدوارم که الان تو اتاقای بعدی اگه امکانش بود در مورد پیامت دیگه هایی جداغانه صحبت کنیم چون خلص کردن این دو موضوع با هم انقدر بحث و گسترده می کنه که هر دو موضوع این نتیجه می بود
ممنونم که من رو شنیدید که سرد نشده باشه بیشتر خواستم فقط نظراتم رو منباب نقضی بر صحبتهایی که گفته شده از کنم خیلی ماشکرم بله جناب آقای دکتر کامران که اکنون من خدمت ایشان آشنایی حاصل میکنم ممنون از سراحت بیان شما و ممنون از این که حقیقتن به یک مناب
زحمت من رو کم کردید یعنی تمام اون چرا که من نگفته بودم و برای این که اطاله کلام نشه در کلام نیاورده بودم و محصول فکرهای خودم رو عرضی کرده بودم اکنون شما به سراحت اینجا آوردید تا در این تقابل بحث خیلی
روشندتر بشه.
در واقع فرماشات شما میتونم بگم اصاره و لباب سخنانیست یا عدلهیست که قائلان به جبر در مقابل قائلان به اختیار می آورند خیلی جمع جوب و خیلی در جامعه علمی.
ولی از آن منم می کوشم که به همون اختصار رایزی رو اینجا ارز کنم و تا حدودی نظر خودم رو در پرتوبه
مناقشاتی که شما کردید روشندتر بیان کنن ببینید در فرماشات شما اونچه که مبناب پیشفرز گرفته شده بودین که علییت مساوی با جبر بنابراین ما فراری از زندان علییت نداریم و لذا فراری از زندان جبر هم نداریم همینو بسیار اونچه که گذشتگان میگفتن تحت انوان علییت
به قول شما علیت ما وراع طبیعی شما اون رو طبیعی کردید و گفتید که نورون هایی که در مغز فایر می کنند اینا علت هایی هستن که لا محاله به معلولات خودشون منتحیل می شوند و گریزی و گذیری هم نیست پس ما محقوظان زندان جبر یا زندان علیتیم ولیزا نتیجه منطقی سخن شما این است اگر بخواییم به اختیار برسیم و علیت رو ریشکن کنیم از میان برداریم
تا مختاریتی حاصل بشنن خب این من در جلسه نخست جلسه پیشی در واقع در این باب سخن گفتم در واقع ایک از مهمترین بحثای ما این بود که علیت مساوی جبر نیست و به این راحتی بین این دوتا مساوات و معادله نمیشه برقرار کرد
و بیعلیتی هم مصابات با اختیار نیست اونجا همون معادله آسان و ارزان رو نمیتوان برقرار کرد کم تا نکتن من در اون باب گفتم که الان به اختصار خدمت شما عرض میکنم شما خب حیلی به علیت در علم اینجا تکه کردین و قول خودتون باز علیت ماورای طبیعی نه حرف من در جلسه نخستیم بود که ما در علم علیت نداریم
به معنای دقیق کلمه و مخصوصا در پرتوب علم جدید علیتی وجود ندارد.
دیترمینیزم محکم آهنینی وجود ندارد.
برای که علیت و دیترمینیزم یعنی به دنبال وضع حاضر فقط یک وضع دیگر امکان وزیر باشد.
در مقابل وضع حاضر فقط یه گذینه دیگر باشه که این به اون تقییم میشه به دوبامی دوبامی به سبامی و همچنین به نقطه پایانی جهان جدی دستگاه مگر شما به نیت علمی تکیه میکنی چنین چیزی رو قائل نیستن ندر بیولوژی ندر نولولوژی ندر فیزیولوژی ندر کمیستری ندر کوانتوم فیزیکس هیچ کدوم
معتقدن در مقابل وضع حاضر هر چی که مقابل باشه تو مقز ما باشه توی افتان تو ده گاز باشه تنها یه گذینه نیست که قرار داره از وضع حاضر چند گذینه میتواند سر بزنن و اتفاقا اونایی که قائل به اختیارن درست به همین تمثال میکنن
میگن علیت علمی که شما مساویه با جب میگیرین رخت بر بسته کدوم دانشمند فیزیسیستی امروز متقد است که در مقابل وضع حاضر در یک توده گاز یا در یک مجموعی ملکول ها فقط یک گذینه وجود دارد که پیامت اون باشه به هیچ وجه همیشه میگن چند تا گذینه وجود دارد بنابراین اون که که دتمینی زیاد موجبیت آهنین محکم
بیان می شود دیگه امروز وجود ندارد ولیزا تکه بر اون شما نمی تونید بکنید با تکه بر اون جبری اثبات نمی شود و عکس اتفاقا نفی جبر اثبات می شود یعنی گفته می شود در مقابل این وضعیت مغزی من در مقابل این دعوتی که از من شد و به صورت یک داده وارد مغز من شد چند جور فایرینگی ممکنه صورت بگیره نه یکی
که فقط پذیرفتن او باشه حالا دعوت تنها نیست 50 تا دعوت 500 تا دعوت همه اینا بلاخره همین اتفاق رو دارن ولیزا با تکیه و نورولوژی جدید اصلاً چنین خبرهای نیستن این جبر مغزی و جبر نورولوژی که اینا به نظر من رخت برمسته است و تکیه برانها نمیتوانی کرد و برمبنانا اثبات جبر نمیتوانی کرد
نقطه دوم، این مبنای اصلی بحث شما بود که من فکر می کنم با این نقطه باید توجه بکنید.
نقطه دوم این بود که گفتی تصمیمگیری منا اختیار نیست.
برای البته تصمیمگیری محصول اختیار است.
و این که ما چون مختاریم تصمیم می گیریم و شما هم درست می گید که در ماشین ها هم ما decision making داریم بله گرچه من در اونجا هم سخن دارم چون که اینجا هم یک جور آنالوجی صورت می گیره ماشین ها رو مثل انسان می پندارن و اونگاه می گویند اون هم تصمیم می گیرند در حالی که هیچ معلوم نیست این تعبیر رو براحتی به طبان در اونجا به کار برد
و اگر هم بتونیم به کار ببریم بنده بحثی ندارم ولی اون چه که مسئله هست این هستش که تصمیمگیری نتیجه اختیار ماست نه این که خود اختیار هست نکته بعدی که شما گفتید که ما هم کاملا مورد تحییر و تحکیر هم بود که این فائل یک بلک باکس نیست البته این در تحمیل و تحول هست در تغییر هست و به همین دلیل هم تصمیم هاش عوض میشه چیزهایی رو که اختیار میکنه عوض میشه نه به جبر
چون فاعل عوض می شود به اختیار تصمیم های تازه می گیره و راده های جدیدی می کنه یعنی این که فاعل عوض می شه هیچ مستندی برای جبر قرار نمی گیره چون فعل از فاعل ساده می شه فاعل متغیر فعل متغیر قاعد داشت و این لطمهی به بحث اختیار نمی زنه
یکی از چیزهایی که شما گفتید که دوتا اشکال مهم داره و من مایلم که دوستان به این دوتا اشکال مهم توجه کنن اینست که گفتید که وقتی اوامل همه با هم جمع شدن دیگه اون نتیجه سادر میشه ما بخوایم یا نخواییم جبر همین همین جبر همین ببینید
اولا اشکال اولش همون بود که در وحث قبلی گفتم که همه اوامل با هم جمع بشن اگر به علم امروز تکیه میکنید معنیش این نیستش که فقط یه گذینه پیش روی اون همه اوامل هست ممکنه پنجتا گذینه باشید و این دقیقا نتیجه کانتون فیزیکس جدید هست این نکته اول نکته دوم که به نظر من از این مهم تره این است که شما
دقیقا همون رو که من میخوام به میدون بیارم از میدون خارج کردید یکی از این همه اوامل خود است شما این خود رو اصلا مثل آملی نمیدونید بودید که بنده و شما به منزل خود اصلا اون کنار بایستادیم تماشاگریم این اوامل میان از ما عبور میکنن میرن اونور نفر این مایی اینجا وجود داره این اوامل میان در من
نه اینکه به صورت واکنش شیمیایی توی یه لوله چند تا عوامل از اینور گرماب و نمیدونم گاز و چی رو بارد کنیم از اونورم یه نتیجه اینطوری نیست اتفاقا این ماشین انگاری وجود آدمیست که راه زن است در اینجا این عوامل میاد روی من اثر میذارند شما منو این وسط حصف کردید بنده
قبول دارم باشه عوامل اونم به طور علی نمیگیم به طور چند گذینه این و این عوامل آخرش به من منتحیم میشن مگر این که بگی منی درمیان نیست میرسیم سر همون جمعه مطلب اول که اختیار یعنی داشتن خود داشتن من شما این من رو برکنید ریشکن کنید بیگه بوشه باید جهب اگه دلتون میخواد بنابراین
اونجا من عوامل جمع میشن و من قبول دارم ولی یکی از این عوامل که مهمتر نیشه خوده اینو شما به حساب نمیارید و همینجاست که مشکل در کار پدید میاد اما این که گفتید که ما همه چیزو میتونیم هم جبری تب بگیرین کنیم هم اختیاری بنده با شما مفترم هر دوتا اقتال نفذی هست
یکی این که شما بگید کل عالم جبریست بنابراین هرشی که من الان دارم میگم حرکات لبهای من همه جبریست واکنیشی که شما به من نشون میدید همه جبریست اونی که پاداش میده اونی که تنبیه میکنه اونی که قضاوت میکنه تو محکمه همه جبرند این کارها رو میکنن یعنی دست خودشون نیست چون خودی اصلا در وسط نیست که بگیم دست خودش هست و دست خودش نیست بسیار خوب یکی دیگه هم اختیاره همه چیز اختیار
اینم یک چیزه و به نظر من شواهدی که ما داریم که یکیش خود این احساس اختیار و این عدیده اختیار در ماست به علاوه خود این که آدمیان زندگی خودشون رو بر اختیار بنا کردن که همین روابط انسانیست در مورد تنبیه و پاداش و قضاوت و غیره
این نشون میده که این کفه سنگین تر است یا دست کم میتونه نشون بده که جبر اون طور سنگین نیست که شما دارید میگید مخصوصا که پشتوانه هم نداره پشتوانه شما علیت هست علیتی که در علمه که امروز هم کسی قایل به او نیست و بعد البته یک چیزهای کانتر اینتویتیو هم شما فرمودید که هفتیر بر شقیق نهادنش فرقی با دعوت کردن نداره
من فکر نمیکنم خیلی باید بحث بکنم در این کنار با هم فرق دارن اگر شما واقعا فکر میکنید هیچ فرقی نداره یک کسی من رو دعوت کنه همون تحصیل تو نوران های من داره و همون تو جبر پدید میاره که یک کسی بیاد و من رو به قتل تحدید بکنه من در این بابه چه عرض بکنم بلاخره یه تفاوت آشکاری هست
این اجمال قضیهات من بود نسبت به فرماشات شما و بازم خیلی خیلی متشکرم یعنی شما اون لب لباب اونچه که میتونه اشکال باشه از یک موضع جبرنگارانه اینجا مطرح کردیم بسیار متشکرم ممنونم های دوستور از پاسخ شما همینطورایی دوستور کامران که در بحث شرکت کردن و به قوام بحث هم کمک کردن به سآلاتی
سلام خدمت آقای دکتور مجتبای عزیز و ممنون که قبض رو پذیرفتید و گرد میز و گفتگو آمدید ما شنابای ندیده و نظر حضرت عالی هستیم بفرام من برای خدا رو ازم کنم جنابای خواجی عزیز خدمت شنابای جناب استاتروش گرانی
و آقای دفتر برداغ عزیز، جناب حسین، آقای محمد ازار، دفتر آنران، آقای چرب، و جناب بوجود خستی و همین دوستان عزیزی که تو این جلسه هستن، اولا من بسیار بسیار خوشحالم که به حال اختخار
هم صحبتی و طهر سوال اندهای دکتر سروش گرامی رو دارن و همینطور از حضور در بین شما
من یه مدار سوالم از آقای دکتر سروش یه خورده حالا من نه عددیاتم بلدم که مثل دوستان با عددیات مصنفی و اینا صحبت دارم نداشتم این هست در حال ما فقط از جامعه مهندسی می آمیدیم و سوال من این بود که حالا اگه بخوام یه خورده بازش بکنم آقای دوستان
امروز ما تو عصر انگلوب روشه مستویی رو می زندگی کنیم و امروز بلاخره همون دیگه که آتیش و کشاوزی و لیترسیتا و اون چیزا چرخ تمدون رو واقعاً بگرگون کردن امروز هم الگویزم ها و شبکه های حسابی در حال باز تعریف خود انسان هستن
یعنی ماشین هایی می نویسن می بینن تصمیم می دیرن و حتی شعر هم می گن و کار هنری هم انجام بودن اما خب زیر این درخشش تکنولوژی به حال یه سؤالی فعالت زیادی وجود داره که آیا این تصمیم ها صرفا تصمیم هستن یا آیا تصمیم هستن یا این که صرفا محاسبه و آیا همگونه می مونند
اگر صرف هم معاسبه هستن و یا اینکه آینده اونها تغییر خواهد کنه ببینید تو پرسنفیزین دیوید چالمرز اون مسئله سخت آباهی رو ترمی کنه و یکی حتی اگه همه ساز و کار مغز رو هم بفهمیم هنوز توضیح ندادیم که چرا یه تجربه درونگی داریم حالا خیلی اون مثالی هم که مطرح می کنن همون قرمزی بودن قرمز رو چرا ما احساس می کنیم
و یا این که آنها چطور از خاطره خوش یک پابا شادی بر ما مستودی می شه و برحال اگه این احساس نتیجه ایمیرجنس از اون پیچیدگی های مغزه آیا چه روزی ماشینی صاخت که از دیل پیچیدگی این محاسبات به نوعی اختیار واقعی هم برسه؟
یعنی لحظه ای وجود داره که تو اون یه سیستم روشمند از شکل اختیاری که احتمالا داشته باشه حالا بنابراین اون تحریک بیاد جهش پیدا بکنه به یک اختیار واقعی و اگه بله کدوم شاخص میتونه نشون بده که اون انتخاب کرده و نه مصاحبه تز محاسبه برخشید برحال تو متیر خلاقیت انسان خودش
توی میتونه مثلا همین خلقیتی که در انسان وجود داره یه نوعی از ایمیرجنس باشه چیزی که خیلی از فراسطه اعتباد دارن مطاق همین خلقیت هم اکثرن یا حالا
بعضا در اثر اشتباه بداهه یا خطاهای شناختی به وجود اومده مثلا کشف پنیسیلین کشف لیتیون برای روان پزشگی و هیلی از سیس های دیگه زاده اشتباه زاده استراب و خصوصیتی که بعضا یک بدن بیولوژیکی داره پس یه جورایی شاید بشه گفت که اون نبوغی که در انسان وجود داره یه رگهی از
نظمی هستش که حالا به صورت نخفته توی سان وجود داره سوال اینجاست که آیا باید به همین حالا ای آی هم اجازه خطا بدیم تا خلاق بشه و ماشین ها سرمی کنن توی جوانه کاملا بهینه زندگی کنن و آیا این باعث خلاقیت میشه یا نه
و سوال آخر من همین هست که آیا احساس داشتن احساس در یک ماشین فقط یه تبهم شناختیه؟ اگر این تبهم شناختیه چه تزمینی وجود داره که ما دوچار این تبهم شناختیم؟ ببخشید من خیلی طولانی صحبت کردم امیدواریم
سوالات هم شاید یه ذره از اون کانتکس فرق داشت ولی بس اساسا همونه روی تصمیم گیری اشبیاد و این که برحال ما در آینده با این چیزی که انسان امروز خرخیرده چی رو پیش روی خودمون خواهید داشت خیلی ممنون و سفاس خوزی را سناد خواهیش میکنم نه سخنتون روشن بود نستیکم
اونقدری که برداشت کردم و توجه شدم شاید من بتونم خلاصه کنم سخن شما رو که سوال شما این است که آیا می شود یه ماشین مختار ساخت یا نه خب بسیاری داره به مکتب فلسفی شما اگر شما معتقد به جبر باشید هیچ موجود مختار تو آلم وجود نداره تا الانم وجود نداره آدمیانم مختار نیستند
ولذا ماشینی هم که می سازن اونم به طب و به طبع نمختار است یعنی بدون تردید اما اگر قائل باشید که نه اختیار ممکن است ممکن است ماشین مختار ساخت یا نه بنده خدمت شما عرض می کنم ما هیچ دلیل علمی و فلسفی نداریم که بگوید نمی تند
کاملا ممکن است ما ماشین حوشمند بسازیم ماشین مختار بسازیم که دیگه آلی ترین درجه ارتقاء ورود آدمیست برای اینکه آدمی ممکنه آقل باشه و حوشمند باشه ولی مجبور باشه مختار و اختیار بالاترین وصفیست که ما میتونیم داشته باشیم و بگیم بالاترین نعمتیست که خدا به ما داده است اگر قدردانش باشه باری این شدنیست چرا نشدنی باشه
چگونه در آدمی پدید آمده هست؟ آیا دلیلش اینه که ما مثلا از کربون و فوسفور و ایدروجن و اکسیجن و این چیزا ساخته شده ایم؟ یعنی اگر یه ماشین رو از آهن و فلز و آلومینیوم و غیره و اینا بسازن توش اختیار پیدا نمیشه؟ چه دلیلیه؟ مهم این هستش که...
استیار چرا بشه؟ به طرف امرژنت از اون برشیستن و او درست میسه که سوال اینکه آیا ما میتونیم موجود زنده به سازه میانکه رو نکنیم؟ مگه هر موجود زنده باز باید ساختمان پروتحینی و لپیدی و گروسیدی و نه اینا داشته باشه؟ نه ممکنه یه ساختمان دیگری داشته باشه و اون ساختمان باز همیتور حیات روش به طرف امرژنت پیدا بشه پس این دوتا سوال
یه جا برمیگرده در واقع و به اون مبنای فلسفی شما اگر شما قائل به جبرید حالا جبر علی یا جبر فلسفی و علمی هرچی نه هیچ موجود مختاری وجود ندارد و نمیتواند وجود پیدا بکند ماشین باشه یا انسان یا دیوان هرچی اگر قائل باشید که اختیار در همین نظام علی و معلومی ممکن است
آنگاه آری ممکن است که ما یک ماشین مختار هم بسازیم همچنان که ممکن است یک ماشین حوشمند بسازیم همچنان که ممکن است یک ماشین جاندار بسازیم همه این ها ممکن است به معناه که ما دلیلی بر محالیتش و ناممکن بودنش
نداریم و کاملا همطور که الان میبینیم شما ماشین هایی که چه کارهایی میکنن که قبلا اینا رو فقط نسبت میدادن به موجود آقل زنده در حالی که امروز میبینید که خوبی بعضی کارها رو از مغز ما هم بهتر انجام میدن این ماشین ها و واقعا سبق بردن از ما پیشی گرفتن به من میتواند که کار دیگه هم بکنن مگنی که ما عدلهی داشته باشیم مثلا فرض کنید که آقای گودل
اون پروف گودل که برحال محدودیت ریاضیات رو و منطق رو اثبات میکرد و این که اینا رو به طور کامل نمیشه اکسیوماتیزه کرد بعضی ها اون رو استدلال کردن فکر میکنم کارپوپر هم استدلال کرده بود که هیچ چیزی مثل مغز انسان نمیتوان ساخت چون شما هر چیزی که میسازید باید اکسیوماتیزه باشه و مغز فراتر از اینها میره ولی به نظرم اون عدله رو بعضی ها بعدن شکستن
یعنی غیر قابل قبول دانستن ولی الان اگه حال ظاهران تا امروز ما دلیلی نداریم ولذا و این البته هیچ منافعتی با الهیات هم نداره اینه اگر بعضها دقبقشون اینه نخیر بلاخره این آدمی هم گفته شده از حاکا فریده شده بلاخره این مواد اولیه ایست که با رو رسونده به اینجا دیگه الان
چیز خاص دیگری نیست حتی شما میتونید بگید یعنی هیچ به نظر من باز اگر بخواد دنباله پلسفه پیشین رو بگیرید پیشینیان رو بگیرید
بله یه ماشین ممکن است به یک درجه از کامپلکسیتی برسد که خداوند به اون روح افاظه کند میتونید این رو اینجوری بگید همچنان که مولا صدران میگه که جنین به یک درجه از کامپلکسیتی میرسد که خداوند به اون روح افاظه میکند یعنی از اون پس روحمند و جاندار میشود بله من اون چرا که میتونم در مورد فرمایش شما میگم اما یه نکی هم باز در فرمایش شما بود که خوبه که اون رو هم من برش ان
ببینید اصلا این که ما بفهمیم یه ماشینی جان داره یا نداره، گوش داره یا نداره، اختیار داره یا نداره، این یک مسئله سانویست.
ما در مورد آدمیان دیگرم راه نداریم برای این کار.
یعنی شما میدونه یک سوال خیلی دوشواری در پرسفه زین هست به نام Other Minds.
ما چگونه میفهمیم مایندهای دیگری، زینهای دیگری وجود دارن.
و فقط از راه قیاسه با خودمون ما هیچ راه دیگه نداریم اون آزمایش چاینیز باکس چاینیز روم چی بودون که آقای سرن تحیه ترده بود و اینا ببینید ما هیچ راه دیگری نداریم که بفهمیم یه مایند دیگری وجود داره یا نه میتونه درست یه ماشین همون کارایی رو بکنه که ما میکنیم یعنی یک موجود زی عقل زی زهن میکنه
و ما فکر کنیم که ذهن داره همون اتاق آقای سرل قرهون که یکی دو ماه پیش ایشون مهم شد سبتام بود برحال اینها رو میگه یعنی ما واقعا از مشکلات هست و ما از راه قیاسه با همچنین که در مورد شناخت حیوانات ما واقعا نمیدونیم حیوانات فکر میکنن فکر نمیکنن تصمیم میگیرن تصمیم نمیگیرن و
چقدر اختیار دارن چقدر اختیار ندارن که اینشون رو به خودمون تشبیح میکنیم مهر مادری دارن ندارن ولی یه رفتارای از اونو سر میزنی که شبیه رفتار آدمیانیست مادرانیست که دستور به فرزندانشون مهر دارن ولی واقعا میشه اون رو مهر نامید نمیشه مهر نامید اینا از سوالاتیست که باقیست کمان نمی کنن براحتی بشه راجبش جواب داد بنابراین اون
سوال شما اهم است از اینکه ماشین حوشمندی پیدا شود یا ماشین مختاری پیدا شود یا نشود ما در مورد آدمیان دیگر هم این معزل رو داریم ممنونم از شما تا الان دو ساعت و ده دقیقه هست که کنار هم هستیم و میشه نبیمو میاموزیم
آقای قاعد شرف، سلام خدمت شما، ممنون که به گرد میز گفتگو آمدید، بفرمایید ما که نوای نکته و نظر حضرت آنی هست.
سلام، خدمت آنی با زایدواران، در اینجا جهان دکتور خیلاش، خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
اما سوال هم، در صورت بزرگ ها، یک بحثی از قسمت پراهام استیار کرده میشه وقتی که ما از همون بحث خود بیامن در شهر طوب قراری یک اصطلاحیه که جنگ خواده ایشن استفاده می کنیم.
در این زمین کنیم که از روی شهر روی روی روانشان ها این قسمت استردیج روی روی روان پاری است.
این ادعا رو برن که افثان تو چارت از اهم همه افتیاده.
حالا اون ادعای شما بر کاری معمولاً دیگه که فنامنالی زن اراده ی آقا هست و حتی شما اینه که این نوعیت کاغاهانه لجبه نقشی قلیلی به ما هست.
در هر دولت حدود مدرین کناشان تصمیمات از چهیه فرارندهای نهوشیار تصمیم گیری نیشه و
در این ویدیو باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید
بله ممنونم صدا قدری مشوش و مخشوش بود من فکر میکنم لبه لباب سخن شما این بود که اختیار میکنه یه توهم باشه در ما و نه یه واقعیت پیدی بیش از این فرمودی و گفتید بعضی روانکابان چنین میگن و فکر میکنم بله خب اینم خیلی خیلی خوبه که اینم مطرح کنیم
ببینید من دو تا پاسخ دارم نسبت به فرمایش شما اولیش اینه که اینجا پیشفرز بوده اون پیشفرز اینه که اختیار واقعیت نداره بنابراین توخمه خب همین بحث هست حالا عوضا اول و دلام درست چرا ما نمیگیم که عقل یک توخمه؟ عقل هم یه چیز درونیست در ما چرا نمیگیم توخمه؟
برای خود اونجور مورد که حمله قرار دادیم یعنی هیچ کدوم ما آگل نیستیم سالی هم این طرز رو ما نداریم بگذار دنبال اون حرف نمیدیم که آیا عقل توهم هست یا نه در اینجا گوینده یا پرسنده یا اشکال کننده مفروض گرفته هست که اختیاری وجود نداره میگه پس حالا که اینقدر حرف اختیار رو میزنن پس چطور شده چیزی که وجود نداره این همه حرفش رو میزنن
میگه وله خب جوابش اینه که تبهم اختیاریه امالی که اگر از اول ما فرد یون جور دیگری بگذاریم به این نمیرسیم اما نکته دوم نکته دوم اینه که بعضی چیزا تبهم ندارن ببینید این خیلی مهمه بعضی چیزا خودشون خودشونم
یعنی ما حالا بزرگ سوال کنم اینجوری دیگه آیا خود توخم هم یک توخمه یا یه واقعیته ما توخم توخم داریم اگر یه کسی به شما بگه این توخم اختیار خودش توخمه شما چی جوابش رو میدید میگید آقا توخم که دیگه جور نداری میگه توخم توخم میدید یعنی من میتونم جواب شما رو اول اینجوری بدن بگم خود این که میگید توخم اختیاره اینم خودش یک توخمه
ولی من این جواب نقضی نمیدم میشه هم داد ولی جواب حلیش این است که بعضی از چیزا هستن که توفه هم نیست که کسی چون اختیار خودش این چیز درونیه وقتی که شما میدید که من فکر میکنم اختیار دارم این اختیار دارم اصلا غیر از این نیست چیزی این فرق داره با این که من میگم من فکر میکنم پول دارم بله این پول یه چیز خارجیه باید برم ببینم پول دارم یا توفه هم پول داری دارم من فکر میکنم ک
این کافی نیست بعد برم آزمانشگاه و آزمانش خوب بدم میرم من سالمم یا نه وضع خونی و درونیم چجوریه ولی من فکر میکنم اختیار دارم اختیار یه چیزی نیست اینجایی نهاده باشن اختیار خود همین درک اختیار هست دوتا نیستن اینا فکر اختیار با بودن خود اختیار اینان یکیست تبهم در اینجا راه ندارن
و اگر هم کسی بگه میتونیم جواب نقضی بدیم که خود این توهم اختیار توهم هست و لذا این به نظر من براحتی میتوانه این گره رو گشود امیدوارم که روشن باشه بیان بنده
متشکرم های دکتر من برای دوستانی که در بخش دیوارنویسی نکاتشون رو مینویسن و ممنونم هستم که اینطور در بحث شرکت میکنن بدونید که تمام این بخش دیوارنویسی رو بعدا ما به اطلاع های دکتر میرسونیم و سری قبل هم همینطور بود همه رو مطالعه کردن و این بار هم در ابتدای بحث به چند موردش پاسخ دادن سرفر خانم مریم بیگی سلام خدمت شما
بفرمایید ما شنبای شما هستیم و ممنون که در گفتگو شرکت کردید و بگیرده میز گفتگو سلام خدمت اساتید آقای سروش و آقای عبدالکرم سروش
خیلی خوشحالم من یه سوالی که داشتم اینه که خب ما مخصوصا توی حکیمای شرقی خودمون و فیستوفانمون هر جا که واسه جبر اتفاق میفته یه صحبتی هم در مورد فلک و آزمان و این حرف ها میشه خیلی خوب جالبه که اینا یه بخشی همباره جبر رو به
نجوم را قبض میدن.
برای اینکه سوال است که ما این رو به عنوان مسادید شرقی هیچوقت اشاره به این قضیه نمی کنیم.
که بحثی هم هست به جبلی که از آسمان میانی از نجوم میاد.
خیلی ممنون میشم اگر یک توضیحی هست به این موضوع بتوانید.
خیلی ممنون محبت کردید مشکرم از لطفتون ببینید من مخصوصا به اونها یعنی اختیارا اشاره نکردم برای اینکه فکر کردم که برای انسان امروز مصرح کردن اون نکات چندان جالب نباشه چون افلاک و این چیزها دیگه برفکنده شدن و کسی نقشی رو به اونها ارجاع نمیدهد که ما بخونیم ولی گذشتگان میگفتن
که به قول حافظ چرخ برهم زنم از غیر مرادم به من نآنم که زبونی کشم از چرخ پلک خب این چرخ و پلک زبونی آور بودن برای بعضی ها یا حافظ بگیر پره محتلعتی و قصه مخان که سعد و نه نهست تأثیر زهره و زهره هست
بعضی ها چنین قصه میخوندن که سعد و نحس تأثیر زهر و زهل هست خب زهل رو میگفتن نحس اکبر مشتری رو میگفتن سعد اکبر و زهره اون هم به صلاح نحس اقلی بود و امثال زالک دیگه امروز کسی به سعد و نحس و تأثیر افلاک و مفونس فلکی و اینا اعتقادی نداره
به جای این جبر فلکی جبر اجتماع نهاده شده است جبر جامعه نهاده شده است جبر زبان جبر روان جبر جنتیک و امثال اینها و من مثال ها و مسادق رو روی اینا بردم
به جای اینکه بخوام بگم که نفوس فلکی در ما چه تاثیری دارن به قول اشاره گفتی نفوس فلکی را اثاری در ما نیست هزار از گردش چشم سیاهی باید کرد کلوسید این سخنان فراوان بوده من این رو دیگه به عدیبان سپردم و به عزیزانی که با عدویات پیشین ما آشنایی دارن و خودشان میدارن همین که ما گفتیم که آدمی مختار است
یا میتواند مختار باشد میتواند از دل این جبر مختارانه براید دیگه حالا حاجت نبود به همه مسادیق انگوش بگذاریم الان خصوص مسادیق برفتادهی که دیگه حاجت نبود ما اونا رو برندازیم اونا رو خدا زده بود علم زده بود و حاجت به ذکر مکررر اونا نبود
متشکرم آقایتو و ممنون از همه اجزانی که در گفتگو شکر کرد آقای با من پرسشکر آخر من به گلمیت بیم آقای امیر شیرابی سلام خدمت شما بفرمایید ما شنوای نکته و نظر شما هستیم که پرسشکر آخر برنامه ما باشید
بله، خیلی متشکر.
سلام عرض میکنم بنده.
جلسه پیش هم.
خدمت های دکتر سآلی داشتم.
عرض کنم که در ادامه همون سآل، آقای دکتر شما الان صحبت از این میکنید که اختیار هست.
خب، حداقل من که تردید به این ندارم.
حالا اونایی که میگن فقط جبره که بنده هم به هیچ باشه قبول ندارم اون رو.
ولی این دفعه فقط اختیاره هم یه مقداری زیر سآله.
ما اگر تصمیمامون رو معجونی از جبرو اختیار بدونیم و این که مثلا ما در یک تصمیم فرض کنید ده تا پارامتر مؤثرن در اون تصمیم گیریمون این ده پارامتر رو اگه آنالیز بکنیم و ببینیم کدوماشون رو ما
مختارانه میتونیم به پذیم اکنونش رو نمیتونیم مثلا فرض کنیم بنده معلولم مثلا معلول بدنی وقتی که برای یک کاری میخوام تصمیم بگیرم سه چار پنج تا از این آپشن ها خود بخود میرن کنار برای این که توانایی اونو ندارم یعنی مثلا هیته تصمیم گیری من نسبت به شما خیلی کاهش پیدا میکنه
به عبارتی من مجبورم برخی از آپتون ها رو کنال بگذارم من مجبورم بعضی از اون تصمیم ها رو نگیرم برای این که بدن من اجازه نویده و شما این حالای مثال ساده بود خیلی مثال های دیگه این که الان من ایران هم پول نمیتونم منتقل کنم با اروپا در نتیجه فلان جنس چرا از اروپا نمیتونم بخرم
یه سری پارامترها دست من نیست و در اون تصمیم نهاییم دخیله اگر شما میخواید بفرمایید که بله آخر سر بلاخره من یه مختارانه یک از بین دو آپشن مثلا مونده برام مثلا بلاخره یکشون انتخاب میکنم تردیدی ندارم این درسته
و من میگم در پیه این نیستم که اختیار رو اصلا رد کنم اختیار هست ولی جعب هم هست یعنی من خودم شخصا راستش مثلا خیلی حتی باهای بیشتری به جعب میدم یعنی میگم که هر تصمیمی که من دارم میگیرم معجون است از اعلال و دلائل و در نتیجه
بخشش رو جبرن میپذیرم و بخشش رو اختیارش رو دارم و تصمیم رو میگم نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه برحال یک همچه مرزونی توضیح هست خیلی متشکرم ببخشید خواهش میکنم این سال به نحوه دیگری نوبت پیشم مطرح شد و من پاسخ دادم الان هم خوبه پیش من پاس مطرح کردید این معلوم است که قلعه ماده اشکال نشده به قول علما
و این در ذهن و زمین بعضی ها باقی است ملازم فرمایید الان شما چند بار مندقد کردن و تو خاناتون گفتید من اینو نمیتونم اونو نمیتونم بدنم علیله تو کشور ایرانم نمیتونم کرای دیگه بکنم منطقه اشتباهی که در اینجا روخ میگیره اشتباه روخ میده اینست که ما بین اقتیار و اقتدار اشتباه میکنیم منظور ما از اقتیار نیست که ما قدرت بر هر کاری داریم
ما قدرون کارایی که قدرت داری به اختیار داریم این اشتباه هست که فکر کنیم چون من مختارم بس هر کاری میتونم بکنم خب نه البته که نمیتونم بکنم هزار محدودیت دارم حتی بدن من معلولم نباشه سالم سالم هم باشم مگه هر کاری میتونم بکنم من دفعه قبل یادم این مثال رو زدم گفتم بندرها اگه به زندان بیفکنن من در زندان همچنان مختارم ولوی که خیلی کنار نمیتونم بکنم درار همه رو به روی من ب
ولی این معنیشی که اختیار رو از من گرفتن، اقتدار رو از من گرفتن، قدرت بر بعضی، انجام بعضی کارات رو گرفتن.
شیر هم شیر بود، گرچه به زنجیر بود، نه برد بندقلاد شرف شیر جیان.
ببینه الان اون چی که در صفرانش رو موجود میزد این بود که داربن مفتید من قدرت بر این کار ندارم.
بله بله خب نداریم، ما هم هیچ کدوم ما قدرت مطلقه نداریم.
ولی معلیش به اختیار نداریم اختیار در حدود مقدورات بس اینه اختیار داشتن یعنی این که قدرت همه کار کردن داشتن نیست بابا من این که ببینید اصلا جبر یعنی نبودن اختیار این فروکفتن اختیار تحریفش این اصل و اختیار است در آدمی جبر یعنی وقتی که قدری از کنار این اختیار تراشیده می شوند و کمتر می شوند در همه کارا علال و عوامل دخالت دارد
بازم این اشتباهه که ما بگیم یه مقداری کارها رو با جبر میشه یه مقداری با اختیار نه اینطوری نیست همه یه کار با اختیار صورت میگیره چون همه یه کار با فائلیت خود صورت میگیره منطقه این فائل البته ساخته میشود البته محل تأثیر است البته از اینجا و اونجا تأثیر میگه ولی نهایتاً این جناب فائل است که فعل از اون
سر میزند من دیدم یه دیگه این روایت مشهوری لا جبه و لا تفریض رو میگن یعنی بعضی کارات جبری و بعضی تفریضی اصلا این طوری ها نیست در مورد آدمی آدمی مختار است همین گاهی قدرتش کم تره گاهی بیشتره گاهی اختیارش کم تره یعنی این خود او قدری شکستم و فرسوده شده گاهی هم اختیارش بیشتره همینو بست
امیدوارم توضیحات من روشن باشه و این هم که آخرین سآل آخرین ای دکتر ببخشید اگه امکان داره من یه سآلی بخونم مردم که به اون آخرین شما هستید یه بار توی یونسکو شما یه سوخنرانی کردید با امان حوویت مشووش معرفت مشووش اونجای تمایز بذاشتید بین ماهیت و حوویت گفتید که
در واقع ماهیت ربطی به معرفت نداره مثلا اشیایی که در عالم هستند یا حتی ماهیت خود ما به عنوان انسان اما اشاره کردید که حوییت ما یعنی تصویری که ما از خودمون داریم کاملا تابع شناخت ماست و معرفت ماست و اینجا یه اشاره خیلی غیر مستقیم کردیدم اینجایی که گفتید اصلا
ما توهم اختیار نداریم همین که حس کنیم اختیار داریم این این اختیار هست من اینو میپذیرم از شما اما در ادامه هنگامی که خواستید جواب آقای مشتبه رو در واقع بدید اشاره کردید که ما به ازهان دیگه و به انسانهای دیگه و به حتی حیوانات که دسترسی نداریم
اگه اینجوری باشه برمیگردیم به همون نکتهی که همه اونچه که شما تو این دو جلسه گفتید جوری پدیداشناسی اختیار محسوب میشه یعنی شما در کنار همه اواملی که تأثیر دارن رو ما به یک آملی باور دارید به نام خود و معتقدید و فهم دون از خود دون و خودشناسی دون از خود دون این است که در واقع این آمل مهم میه خود دون این فهم رو از
خود دون و زندگی دون دارید که این زندگی مختارانه هست و دارید حالا دعوت میکنید به این که دیگران هم در واقع بیندیشن به این و بیندیشن شما برگردید در میان همه چیزهایی که تو وجود دون هست چون شما که دسترسی به ذهنهای ما و در واقع اصحان ما ندارید تنها کاری که به نظرنشه میشه کرد اگه این فدیراشناسی اختیار جدی بگیرید اینه نمیدونم
بله یعنی ببینید دقیقا همین طوره متاها فقط در باب اختیار نیست در باب عقلم هست من وقتی به خودم مراجع میکنم میرم انشالله من عاقل هست دیگران رو عاقل بدانم یا ندانم فقط از باب آنالوجیه یعنی در تنظیر با خودمه در تشبیه با خودمه و کذا بسیار چیزای دیگه مثلا من درد دارم این که آیا دیگری درد میکشه یا نمیکشه
ما هیچ اینا همش از موضع به صلاح شخص اوله موضع اول شخصه من درد دارم من اختیار دارم من عقل دارم من اینا اول شخصه و اینا کاملا غیر انتقال غیر قابل انتقال به غیره ولی همچنان که در همه چیز دیگه ما داوری های رو میکنیم اینجا هم میکنیم بله
آقای وجود هستی هم اسم مستعارشونه به احتمال زیاد میخواستن یک کامنتی داشته باشن امارزی جان اگه امکان داره بله بفرمایی بفرمایی آقای آقای چی؟ وجود هستی اسم مستعار هست آقای دکتور آقای وجود هستی آریا آقای آریا هستن بفرما
آقای آریا بفرمایی.
سداتون واضح نیست آقای آریا.
ما صدای شما رو نداریم.
من هم صدای شما ندارم.
پول کنکشن... ادعا بدید، ادعا بدید سپیک میخواهیم پول کنکشن از صدای من لینیم آره، الان بهتر شد، بهتر شد از صدای من خیلی سریع میخواهیم پول کنکشن دارم، بله خیلی سریع میخواهیم ازش ارس کنم که میخواستم خیلی ممنون که فرصت رو به من دادید وقتی دوستان رو نگیرم
علم هم در حد نیست که بخوام کامل یا سوالی از استاد بزرگوها بپرسم در این مورد خواهد میخواستم در مرامی که به خیلی خیلی جور تمام قدر مقابل ایشون به احترامیستم که بسیار بسیار از ایشون
خلافت و بفراد علم و دین که دادم درسته ایشون رو بخواستم از این واقع رو زبانم فرصتی باشه که دسته ایشون رو بگوستم همچنین زباد فرزنده که میشونده که مواهد ایشون رو دنبال کردم و در کانال هایی که تشکیل میرندن
صحبت می کنند و بسیار بسیار برای ما کمک کننده بود.
یه مربع کنفی که مثلا از مولانا وقتی که مواجه می شد
شهر بسیار نیروزند، بسیار بسیار گرامایی که اصطاد در اون شهر مصنفی ها می نفتند در مندون بایدن و همچنین دیدگاه مندون نسبت به جایگاه علم و جایگاه بابرمندی و عدیان
از اون برای تکلیفی که قرار داشته کنم رو بیانات استفاده روش عزیز من رو نجات داد از اون این خواستم تمام بعد از ایشون تشکر بکنم در مرام یک معلم خیلی خیلی ممنون و همچنین از کانال روی دیدبای نو که دنبال هم می کنم در تلگرام به وسیار پتاله به غنده ای داد از این تمام وقت دوستان رو نگاه بگیره تشکر بزن
ممنون و همینطور همون همین همراهان استفاده این نشست و خدا نمایست که نمرانی که اصابه انیشه
خیلی ممنونم واقعا اولا از این دوست گرامی که آخرین سخنگو بودن نهایت تشکر رو دارم
و احترام می گذارم به ایشان علا رقم این که دوست ندارم در روی من چنین سخن گفته شود ولی از خداوند می طلبم که سخنان ما رو نافذ و مؤثر و سودمند کند که بلکه گره ذهنی از کار مستنعان بگو شود از دوستان حلقه دیدگاه نو هم خیلی متشکرم که این زیافت رو برقرار کردن بنده رو هم بر سر این صفحه خوندن
و عزیزان هم که دعوت رو پذیرفتند و آمدند و این زیافت رو و این بزم معنوی رو هرچه پربارتر و کریمانه تر کردند و امیدوارم یه وقتی پرسد کنم این سؤالاتی که شد بخصوصا اشکالاتش خیلی خیلی خوب بود و قناع بحث افسود من واقعا استفاده کردم و یاد داشت کردم انشالله شاید به صورت مکتوب در آورم و
در اختیار علاقه مندان قرار بدهند.
بنده هم از یکایی که عزیزان حقیقتن و از سمیم دل سپاس گذاری می کنند ولی خصوص از افاظل و اکابری که در این جمع شرکت داشتند و بنده رو مفتخر و ممنون خود کردند.
خیلی ممنون آقای دکتر من یه توضیح بدم که آقای دکتر سروش آزر ما یا آزر 1404 و آزر 2025 میشن 80 ساله ما در حلقه دیدگاه نوعی مراسم ویژهی براشون داریم
من دیگه بیشتر نمیخوام اسپول کنم حالا حیجان انگیز خواهد بود و اینها فقط من همیشه ایشون خودشونم چند بار تکرار کردن این نکتر رو توی بعضی از سخنرانی هاشون رو میخوام این رو یه بار دیگه برجزده کنم تا نگاه ایشون رو به
معلمی به تربیت بگم یادم میاد که بارها گفتن فکر کنم چند باری توی سخنرانشون گفتن که توی مسجد اختصیه که درست میده در واقع سخنرانی داشتن یه بار به این جمله حضرت ایسا مسیح اشاره کردن که ارزش نداره انسان همه دنیا رو به دست بیاره ولی خودش رو ببازه
و اینسه که هفته بعدش یه نفر از اسفهان بهشون به مسجد اومده و همین رو گفته و گفته که من این جمله رو شنیدم از شما و این زندگی من رو متحول کرده و آی دکتور
فکر کنم با اشاره گفتن که توی جا که اگه هنه کار هشتا ساله پنجا شهست ساله زندگیشون بتونه یک انسان و اینجوری یک جوان رو بلرزونه رسالتشون رو انجام دادن میخوام میگم که نگاهشون به تغییر انسان به تغییر فرنگ اینجوری هست و واقعا تبیخ میگم بهشون رزقشون خیلی زیاد بوده و امیدوارم که سالها سالها باشن و ما استفاده بکنیم از رزقشون
خیلی ممنون آقای دوتوکاجی من که حالا که بخشید هشتاد سالگی خود بله و خودم همیشه این شعر رو میخونم که ای که هشتاد رفت و در خوابی مگر این هشت روز دریابی چه اتفاقی میفته خیلی ممنون مجدد از شما و از جمیع عزیزان به خدا مصبورم نمیکنم خیلی ممنون خداحافظ ممنونم آقای دکتور ممنونم
خیلی ممنونم.
و هفته بعد از این استفاده را تند افتادت های تواندید شامل هستید که نظریات دافتگی اینجور تدیراج را بکنند و اگر منظر خود شروع دارم، یک نظری همین موقع داریم.
ممنون کتا و ممنون از همراهی همه ی عزیزان برای همه آرزوی سلامتی و بهرودی دارم به دیجه های دستور سروش عزیز سویشون مستدام باشه و تا دیدار و نشست بعد با آرزوی سلامتی همه ی دوستان همه رو به خدا میسپارم روز و روزگار به همه ی شما خوش و خدا نگهدارد خدا نگهدارد خدا خدا
ویدیوهای مشابه: متافیزیک اختیار

مسیح علینژاد قمی کیست؟ (با زیرنویس انگلیسی) -- Who is Masih Alinejad Qomi? (With English subtitles)

💢 فطرت و اصل آدم ها چیست؟ | دکتر دینانی

🔹رُک🔹 مهدی مطهرنیا

ایران در جنگ (از چالدران تا ترکمنچای) | گفتگو با علی آردم

زیر پوست لیگ برتر ایران؛ همه دروغ میگویند!

