متافیزیک اختیار / دکتر عبدالکریم سروش

متافیزیک اختیار / دکتر عبدالکریم سروش02:27:05

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی متافیزیک اختیار / دکتر عبدالکریم سروش

آپلود کننده:

New Vision Institute

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۵/۲۶

بازدیدها:

7.5K

رونویسی ویدیو

گوینده 6

و داستان این تجاوز همه چیز رو به هم زد برنامه های ما رو نیستم من به خاطر اینکه الان در جلسه ریکورد میشه تاریخ رو اعلام میکنم خدمت دوستان امروز ۲۵ مرداد ماه ۱۴۴ هست برابر هست با ۱۶ آگست ۲۰۵

ساعت ۹۵ شب هست به وقت ایران عزیز ما و ۲ بعد از اول هست به وقت شرق امریکای شما نشستی که ما امروز در قسمت شما هستیم با حضور جنابای دکتر عبدالکریم سروشت برگزار میشه و موضوع صحبت ایشون متافیزیک اختیار هست

بنابود این جلسه و این نشست بلافاصله بعد از نشستی برگزارده شد که ما در ارتباط با ترجمه وقتی که کتاب آیه رابر ساپولسکی تویان ترجمه شده بود و از مترجم دعوت کرده بودیم آیه عباس سیدین و موضوع اون کتاب و عنوان اون کتاب دقیقا مخالف به بحث امروز ما بود به این معنی که نام اون کتاب رو مترجم محبوم گذاشته بود

determined science of life without free will یعنی دانش زندگی دانش زندگی بدون اختیار آزاد یا اراده آزاد و سافولسکی در واقع از سکیزی که جبر یا بدون ارادگی صحبت کرده بود

و امروز بحثی که ما داریم راجع به داستان اشتیار هست و خب بحث و سؤال جبر اشتیار سؤال اینست که تقریبا میشه گفت با تاریخ بشر

همراه بوده و جز بحث هاییست که با این که فیلسفان بزرگی پیرامونینی صحبت کردن داستان اراده و جبر اختیار و میزان اراده انسانی در طول زندگی هنوز که هنوزه هر کسی به سهم خودش پرسشی داره راجب این موضوع و جز بحث هاییست که شیرینیه چنیدن اون و رسیدن به فاسوف و استدلال های تازه کماکان جذابیت خودش رو داره

و امروز خوشحال و پرسند این که این رو از زبان استاد دکتر عبدالکریم سروش خواهیم شدیم من فقط یک مقدمه بسیار کتاه عرض کردم که دوستان جمع بشن فرصتی بشه برای شنیدن و دوستان بیشتری در کنار ما قرار بگیرن و بعد بسپارم به خدمت جناب آی دکتر سروش و بعد که صحبت ایشون تمام بشه فرصتی رو داریم برای پرسش و پاسخ و گفتگو پیرامون برسیم

یک نکتر رو هم بگم کامنت ها الان در کلاب هاوس بسته هست

و همینطور علامت دست تا ببینیم چقدر فرصت میکنیم که باز بکنیم برای سایر دوستان چون یک سری هم ما دعوت کردیم که در میز گرد گفتگو شرکت بکنن و پرسش های خودشون رو مطرح بکنن و اگر که فرصتی بشه علامت دست رو هم برای سایر دوستان باز میکنیم اگر امکانش باشه

سخن من کتا و دعوت میکنم از جناب آی دکتر سروش که صحبت خودشون رو با موضوع متاپیزیک اختیار آغاز بکنن و بعد از پایان صحبتشون وارد گفتگوش آی دکتر با خوش آمد و سلام مجدد فهمت شما دعوت میکنم که گفتگو رو آزاد آغاز بکنم ماشه نوای شما هستم مچکرم

گوینده 12

به نام خداوند بخشنده مهربان، سلام خدمت یکایک عزیزان و اساتید

محترم که در مجلس ما حضور دارند و بزم ما رو گرما بخشیدند و عرض میشود که تشکر میکنم از گردانندگان و مدیران جلسه که چنین جمعه های نیکوب و سود بخشی رو مویسر میکنند و مدیریت میکنند و همه ما واقعا بر سر این صفحه

کرم مینشینیم و بهره میبریم امروز حقیر فقیر هم که قرار بود نزدیک دو ماه پیش این اطابه رو القا کنم روخی قیافتم که به محضر عزیزان بشه اطابم و اون بحث رو درمیان بناهم البته ایک اتفاق میمون هم افتاد و اون این که جناب آقای سیدین مترجم محترم کتاب دیترمیند یا محتوم به ترجمه ایشان

جلسه پیشین رو بر اخته داشتن و شرحی از آراء جناب سپولسکی رو آوردن که شاید از طریق

و قارون ازداد سخنان من رو به یک معنا روشندتر هم بکند ما در این دو سه ماه گذشته متاسفانه شاهد حوادث بسیار تلخی برای کشورمون بودیم و همون هم یکی از علالی بود که چرا این گفتگو به تأخیر و به تعویق افتاد امیدواریم که اون حوادث تلخ

تکرار نشود و کام عزیزان شیرین باشد و بماند به قول حافظ از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی مندرنگ نسترنی به صبر کشت و ای دل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجا از فکر حکیمی و رای برهمنی حقیقتن اون چه که جاش خالیست فکر حکیمانه است

و مدیریت عالمانه و صحیح برای بازگرداندن این بلاها و فتنها یا ربز باد فتن نگهدار خاک بار سندان که آب راب و بد و خاک را بقا

وارد بحث بشیم ارز می شود که ارز کردم که یک براعت استحلالی در کار بود و او زخنان جناب آقای سیدین در باب کتاب سابولسکی بود من البته قصد نقد این کتاب رو ندارم گرچه نقد های بسیاری دارم و اون رو باید به وقت دیگری بسپاریم و به یک معنی کل بحث من امروز می شود گفت نقد اون کتاب هست نبل به نقد مستقیم و مباشرتن من از اصله

من ترجمه اون کتاب رو نخوندم ولی میدانم که مترجمه محترم سعی بلیغ کردن برای اینکه این مبحث دوشوار علمی فلسفی رو آسان کنند و یک لقمه سحل الحزمی رو در اختیار

خانندگان قرار بدهند من خود کلمه محتوم رو شاید صلیقه من نپسندد برای این که محتوم برحال فقط در مورد انسان به کار بیشتر وقتی به کار میرود که مثلا در مورد حوادث طبیعی میگوییم که حتمیست که مثلا بارانی ببارد یا خصوفی بگیرد

بزرگان ما خب این کلمه محتوم رو در مقابل اختیار به کار نمی بردن من از همینجا یک گریز مهم می بزنم که میتوان گفت طلیعه سخن من از اصلا کلمه اختیار آزاد یک نوع میس نومر و میس کانسکشن است از همینجا پاره مقالطات یا کشفهمی ها آغاز می شوند

در گذشته ما این کلمه را نداشتیم کلمه اراده آزاد رو حکیمان ما به کار نمی بردن شریویل که در اینجا این همه مطرح هست و همه بحث اختیار و جبر هوله اون می گردن از همون ابتدا یک راه نادرست و نهمواری رو مقابل ما می نهد که پیمودنش ما رو به ناکجا آباد می رساند

خود کلمه اختیار یک اختیار بسیار نیکوی بوده است میدونید که کلمه اختیار از همون خیر میاد و خیریت و اینا حتی کلمه چریتی هم که از همین خیر و خیریت میاد ولی به معنای از میان دو عمر اون بهتره رو که خیر است برگذیدن و در مضمون خودش یک نوع انتقاب رو دارد بنابراین اختیار و انتقاب

بله درست است که این انتخاب و اختیار نهایتا منتهم می شود به این که این کنم یا آن کنم ولی اینجاها کسی بحث از این نمی کرد که اراده یا آزاد داریم یا نداریم

و بنابراین اصل به کار بردن این لفظ هم ما رو دوچار مشکل میکنه چرا که خواهم گفت چون همه چیز رو وصل میکنه و مقتصل میکنه به یه انصوری در وجود ما که بارت است از اراده

و بعد میخواد ببینه که این آزاد هست یا آزاد نیست در حالی که حقیقتن اختیار رو بنده اساسا همیشه میگن مختاریت اختیار یعنی مختاریت یعنی وجود آدمی یک وجود مختاریست در مقابل یک وجود مجبور یه جوری ساخته شده هست که میتواند انتخاب کنه

این که ما از میان همه اوامل بگردیم و این امر انتخاب و اختیار رو به گردن یک امسر بگذاریم به نام اراده گویی که بقیه وجود ما از اون بیگانه است و برکنار است میتواند راهزنی کند و باید از او پرهیس کرد من به آقای اساپولسکی هم اراده دیگری هم دارم که ایشان وقتی که دیترمیند میدونند قائل به هارد دیترمینیزم هستند

از همون ابتدا تکلیف کار رو معلوم کردن شما که هارد ترمینیست هستید معلومه که هیچ امر آزادی در عالم وجود نداره من جمعه اراده آزاد من دیگه نمیدونم اون کتاب میخواد چی رو روشن بکنه

یعنی مثلا اثبات بکند این دیترمینیزم هارد رو خب با چیزهای تجربی که نمیشه اثبات کرد و لذا پیشا پیش اصلا تکلیف قصه معلوم است که همه چیز محتوم است و همه چیز از پیش مقید به زنجیرهای علیت است و بنابراین مجالی رخنهی فضایی چیزی وجود ندارد که کسی نفسی آزادانه بکشند

اما از این نکته بگذاریم نکته دیگر هم این بود که در کتابشان و خیلی جاهای دیگه این آمده هست که اختیار اینه اراده آزاد اراده آزاد هم این آزاد از علیت خب این خیلی بدیهیست دیگه شما اگر هارد ترمینیستید چیزی آزاد اراده آزاد یعنی چه هیچ چیز آزادی جنان که گفتم وجود نداره ولی مشکل همین جاست اتفاقا سر همین آزاد از علیت هست

ما خیلی در گذشته خودمون هم داشتیم در میان حکیمان خودمون که دست و پا می کردن برای این که یک فضای نسبتاً آزادی از علیت رو فراهم بیاورند تا بتوانن دیار یا مختاریت آدمی رو در اون جا بدهند در مقابل شما می دونید حکیمان ما چه حکیمان مشرایی چه حکیمان صدرایی حتی حکیم اشراقی

اینا همشون قائل به هارد ترمینیزم بودن بدون تردید و بدون استثناء و به همین دلیل هم در حل مسئله اقتیار حقیقتن درمانده بودن و ناتوان بودن و این مسئله ایست که به لحاظ فلسفی باید حل بشه ما به لحاظ علمی نمیتونیم به نظر من اصلا جا ندارد این مطلب

اما حرف دیگر من این است برای یک نفر که ناترالیست است ناترالیست است یعنی قاهله به طبیعت و قوانین طبیعت است و علمگراست من نمیدونم هارد ترمینیزم از کجا میاد ما در عالم طبیعتگرائی و طبیعتشناسی جز همین قوانین طبیعت رو نداریم و قوانین طبیعت

همه شون چنان که می دونیم شکنندن یعنی هیچ حتمیتی در هیچ قانون علمی وجود ندارن و نه تنها همه شون شکنندن یعنی استقرار شکنندن بلکه حتی همون رو هم که قبلن استقرار می گفتن وجود فارجی ندارن بر اینکه استقرار یعنی چی؟ یعنی شما یه آزمایشی رو چند بار تکرار کنید تا از اون نتیجه بگیرید

ولی نکته این از هیچ آزمایشی دوبار تکرار نمی شود شما هر اینو پوانکاره به خوبی در اون کتاب والور بی سیانس یعنی عرضش علم بیان کرده و چیز بدیهی از این دوستی فلسفه علم که الان که من

یه آزمایش رو اینجا انجام میدم، قرض کنید یه اسید رو با یه بازی دفعه بعد، هرگز آزمایش من به این دقیقتانی، درست مشابه این صورت نخواهد گرفت.

اون موقع زمین در یه نقطه دیگری سر فضا.

اون موقع حرارت اطراف من فرق میکنه، انباج مغناطیسی اطراف من فرق میکنه.

جازبه من فرق می کنه و بعد مقدار موادی رو که می کشم وزن می کنم تا این که بریزم و اینا رو با هم ترکیب کنم اینا هیچ وقت نمی تونه به دقیقت یکسان باشه لذا هیچ دو آزمایشی در این عالم یکسان نیست حتی استقرار صورت نمی گیرد که ما بگیم استقرار ناقص است ولی زا قوانین علمی شکننده اند و ابتال پذیرند و یه روزی ممکن است که زعفشون و نقصشون آشکار بشند

خب با این قوانین علمی ما به چه حتمیتی می کنیم برسیم؟ مثلا چه معنا داره برمبنای قوانین علمی که قوانین طبیعت رو می خواهیم با نشون بدهند؟ هیچ حتمیتی وجود نداره اینه ما هیچ جا نمی تونیم بگیم که فلان حادثه به دلائل علمی و تجربی قطعا از فلان حادثه دیگر سر خواهد زد و برون خواهد آن

لذا در عالم ناترالیزم حقیقت این است که فرض علیت یه فرضیست که بیپای است.

یعنی مثل علیت هیومی.

مگر این که شما کانتی بشین.

که خب اگر کانتی شدید که کلن این علیت رو میبرید تو مردقه سبجکتیف یعنی اصلا آلم بیرون خبر ندارید که چی میگونه میگذرد جبر از اختیار از هیچ اصلا روشن نیست و همطور که میتونید قصه جبر و اختیار از نظر کانتی آنها یه آنتینومیست قابل حل هم نیست لاین حل واقعی مانده است من امیدوارم یه وقتی من در باب آنتینومی های کانت

اینجا نقطه هایی رو خدمت عزیزان عرض بکنم برحال نقطه هاییست که من در ذهن خودم به اونها رسیدم امیدوارم بتونم با دیگران در میان بگذارم و با هم گره گوشایی کنیم باریم

در طبیعت وجوب دیده نمی شود یعنی شما وقتی که آزمایش می کنید و تجربه می کنید در محسوسات حد اکثر تبالی و تقارون می بینید وجوب نمی بینید وجوب یک مفهومیست که از طبیعت برگرفته نمی شود لذا یک طبیعتگره یا باید هیومی باشه و من قبل از هیوم قزالی رو می آورم هیومی قزالی باشه یا کانتی باید باشه

مگر اینکه شما قائل به علیتی باشید که نزده حکیمان یونانی صفت و یونانی معاب هست که در اونجا هم حقیقت این هستش که

اونها هم در طبیعت قالب ضرورت و وجوب نیستن برای این که اون که قانون علیت رو قانون علیت میکنه اون علت فائلیست علت فائلی که وجود یعنی به ضروره وجوب میبخشد به معلول و این علت فائلی فقط طبیعت نیست از نظر گذشتگان ما

علت طبیعی علت معده هستن یعنی علت واقعی نیستن، وجود بخش نیستن، علت فائلی نیستن پس به این حد من کن و تو هر ایکی از این مکاتب که شما سهر کنید چه حکمت یونانی و چه حکمت ناترالیستی طبیعی، هیومی، کانتی

شما وجوب و ضرورت پیدا نمی کنید.

لذا من می خواهم بگم که اصلا به هیچ وجب این تکیه کردن بر ضرورت در طبیعت وجهی ندارد و ما پشتبان فلسفی برای او نداریم.

خب حالا که پشتوانه فلسفی برای اون نداریم و میتونم در این باب بیش از این هم سخن بگم و که فعلا همین مقدار بسنده میکنم تا در سوال و جواب روشندتر و کاملتر بشه پس باید بگیم که بیالیتیست و بینظمیست و بیقاعدگیست من اینجا میخواهم بگم نه اینطور نیست ما سه تا منطقه داریم منطقه هارد ترمینیزم

منطقه نانده ترمیلیزم و این وسط منطقه اختیار یعنی در واقع اختیار یک حد واسطیست بین بودن علیت به نحوه تام متمام و سخت و سخت و بین نبودن علیت یک چیزی این وسط وجود داره به نام اختیار

که این اختیار اینجاست که حالا برجستگی پیدا میکنه یعنی اهمیت پیدا میکنه که ما چی باید در بارش بیندیشیم

اول این که من ارز کنم که بذارید من یه تعریف خیلی مختصری از اختیار بدن خب من اون تعریف رو که اختیار عبارت است از آزادی اراده از قانون علیت البته نقضی رفتم و گفتم که شاید درست نباشه پس اختیار چیه؟ خب مولانا به ما گفت این که گوین کنم یا آن کنم این دلیل اختیار اصنی زیستنم

این دلیل انتخاب است ویستن هم ولی این تعریف انتخاب اختیار نیست این دلیل یعنی نشانشه اختیار چیه؟ اختیار آن است این تعریف بنده رو خوب دقیق کنی که یک فائلی خودش یک فعلی رو انجام بده نه این که مقهور اوامل دیگری باشه

یعنی در اینجا ما یه خود فرض می گیریم که این خود فاعل است و این خود فاعل فعلی رو انجام می دهد و از او سادر می شود.

اگر آملی بیاید و این خود رو قهر کند مقهور کند بشکند بکشد از میان بردارد اونگاه فعل جبری می شود و شخص دیگه مدخلیتی و فاعلیتی در فعل خودش ندارد ببینید من اینو از کجا می گم یعنی یه دلیل ساده من علاوه برای این که حس درونی ما به ما اینو می گه اینست که

همه جا وقتی که ما میبینیم یک کسی میخواد از خودش سل به اختیار بکنه میگه من نبودم دست خودم نبود این طوری شد اون طوری من اتفاقا در سخنان آقای سیدن امروز اینو میشنفتم و همه البته این رو میگن و برای هم قابل توجه بود که بینید نفی اختیار همیشه دست خودش نیست طرف یه اواملی درش تأثیر دارن خود یه اواملی درکی تأثیر دارن

اگر یه خودی وجود نداره یه فائلی وجود نداره این اوامل روی کی اثر میذارن که او رو مجبور میکنن وقتی که میگید مجبور یعنی خود مجبور وقتی که میگید مختار یعنی خود مختار

این مختار و مجمور وزشه یه کسیست یه خودیست یه فائلیست و الا شما این فائل رو از من بردارید و جهان چجوری میشه میشه مثل بادی که میبازه یه برگی امتکان میخوره خودی این وسط نیست یه حادثه یه مقدم هست یه حادثه یه معخر هست و به دنبال یک دیگر اتفاق میفتد

اصلا بحث مختاریت وقتی مطرح میشود که فائلی درمیان باشد و بعد این فائل منع بشود از این که کار خودشو بکند یا نکند این فائل زیر بار جبر جباری و قهر قهاری برود طبقی این صورت ما اصلا نمیتونیم بگیم اینجا مجبور و مختار و داریم هیچی این اوتا صفت خیلی مهمیست و همین دلیل هم هست که من میگم از این کلمه اراده آزاده بذاریم کنار

شخص فاعل مختار شخص فاعل مجبور توش شخص مطرحه توش فاعل مطرحه و این فاعلیت هست و این شخصیت هست که میتواند مقهور یا مختار باشه اون وقت وقتی که خود رو شما درمیان آوردید اینجاست که به نظر من قصه اختیار کاملا چهره دیگری پیدا میکنه یعنی بنده میخواه بانا اینجوری بگم

هر جایی که خود وجود دارد اختیار وجود دارد.

یا بگیم اختیار و جبر اونجا معنا دارد و هر جا خود وجود ندارد اختیار و جبر در اونجا معنا ندارد.

برای این که بازم میگم باید خرز فاعلیتی کرد تا بگیم این فاعلیت سلب میشود و اجازه ابراز فاعلیت داده نمیشود و یا سلب نمیشود و فاعلیت ابراز میشود خیلی خوب

حالا اگر شما حالا بذارید من جواب مثلا بعضی از متکلمین رو هم بدم بحث این بود که آیا خداوند مجبور است یا مختار است میدونید یه مثل مخصوصا بعضی از متکلمان و مخصوصا اشاعره میگفتن این که شما قائلید به این که خداوند ضرورت ذاتی دارد وجوب ذاتی دارد و همه افعالش از وجوب ذاتی او ساده نوشه پس یعنی مجبوره

شما جایی برای او باقی نگذاشتید حتی مولانا خودمون همینو میگه به همین دلیل هم خدا رو علت و علل نمینامیدن میگفتن علیت یعنی شما خواه نخواه یک چیزی از شما سر بزن این معنی علیته چارتب و علت اولانی هم در تصرف دائمان من باقی هم لذا خداوند رو فائل مینامیدن اینش خوب بود

اما این که ما بگیم علت وقتی که به ضروره علیت میکنه مجبوره این درست نیست چرا؟ برای اینکه بر سر خداوند قاهری وجود نداره هر کاری رو میکنه خودش میکنه و چون خودش میکنه مختار هست تمام شد و رفت

و شما هم هر کاری رو خودتون بکنید مختارید و حالا یک پرانتز هم باز کنم اِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ خُدَاوَنَ آدَمی رو بر صورتِ قِشَافَرِید یعنی مختار هم آفرید و این چیزیست که از ذهن خیلی از عارفان ما حتی بدور بوده اینا همیشه وقتی میگفتن آدمی بر صورت حقه مفتن یعنی علمش یعنی قدرتش یعنی فلان

کمتر تو فکر این بودن که خدا مختار است و این اختیار رو به آدمی هم داده بلکه در بسیاری از سخنانشون موی جبر می اومد باریک پس من در واقعی فایده کلامی هم برای این تعریف خودم از اختیار اینجا خدمت عزیزان عرض کردم لذا من اصلا مشکلی ندارم با این که شما خودی داشته باشید و این خود شما به ضروره یک فعلی از او سادر بشود

یعنی خب از شیعه اومالم یجبلم یوجد تا چیزی واجب نشود موجود نمیشود من هیچ مشکلی ندارم که شما خودی داشته باشید و این خود شما ایجاب کند صدور فعلی را تا اینجاش هیچ مشکلی وجود نداره مشروطه به این که خود این وسط باشه من میدانم که شما اینجا

گوینده 5

خیلی سوال ها ممکنه براتون پیش بیادن ولی من چقدر وقت دارم یعنی نیم ساعت دیگه هست یا کمتر آقای دکتر شما نیم ساعت دادن حرف زدید نیم ساعت دیگه حتما اگه هم یه وقت فکر میکنید نیاز به در واقع صحبت بیشتر هست میتونید انجام بدید آره شما ما همجور که میبینید توی فضای گوگل میتیم یه دم توی کباب ها و سند و پولش هم

گوینده 12

بله مدشکرم از همگان مدشکرم بله من گمان نمی کنم بحث ما امروز به پایان برسه من هنوز در مقدماتم من خیلی نکاتی دیگه آماده کردم حالا اگرم نشد نشد ولی خب بیش از یک ساعت هم سخن گفتن منالاوره بنابراین حالا دو جلس لازمه ایش ایراد نداره ما میتونیم انشاله امیدوارم به توفیق حق

باری ازگردم که ما هیچ مشکلی ندارم بنده این که فائلی به ضروره و بلوجوب فعیلی از او سادر بشود و این هیچ منافعاتی با اختیار نداره مادامی که خودی وجود داشته باشه و رضای خود و علم خود اینا را اکنون دارم اضافه می کنم تا بعدن هم

از او بهر برداری کنیم در مورد خداوند هم این همین نقطه صادق است که نه تنها وجوب وجود او لطمه به اختیار او نمی زند بلکه رضای او و علم او هم مکمل اختیار و مریدیت او است

خب حالا یک سؤال مقدر در اینجا وجود داره که در واقع تمام اون چیه که امسار آقای سپولسکی و تمام این نورو ساینتیست ها نوشتن و از همگان میشنویم این است که خود این خود چجوری درست شده؟

یعنی در واقع سؤال از جبر و اختیار رو از فعل اختیاری بیرون میبرن به وجود شخص راجع میکنن میگن آقا بنده که خودم خودم رو نساختم البته بدیهی هم هست ما به جهان پرتاب شده ایم ما که خودمون رو نساختیم بعد میگن که ما که شهوت داریم و غذب داریم همه اینا بر ما حاکمن

بعد فرهنگ هست، محیط هست، جغرافیا هست، تعدیم و تدبیت هست، حالا امروز DNA هست، هرمون هایی که در وجود ما کار میکنن، این نورو ترنسمیتر هایی که هستن، این کمیکال هایی که توی مغز ما هستن و امثال اینا که دیگه اینجا حالا جای وارد شدن و در آمدن ساینتیست هاست که به شما نشون بدن که

نقطه نقطه این تصمیم گیری شما همراه است با این تحولاتی که در مغز شما روخ می دهد و تأثیراتی که شما از بیرون می پذیرید که منتحی به قل شما می شود مخصوصا ساختار وجود شما، شما یک دین ای دارید

این دین ای اصلا شخصیت ویجهی به شما داده است حالا دین ای الاته اموزیا میگن پس فردا ممکنه چیزی دیگه بگن ولی در این که ما با یه شخصیت خاصی به وجود میان تو این عالم که جای شبهه نیست ببینید من میخوام بگم که این اصلا راه رو تچ کردن است یعنی مسئله رو عوض کردن است در این که ما

خودمون خودمون رو به وجود نیاوردیم این شکی نیست و در این که ما نمیتونیم خودمون رو به وجود بیاریم هم شکی نیست برای این که معنی نداره امکان نداره که از بنده بپرسن میخوای بشه یا نه اینی که این چگونگی که من دارم اقلا مقدار زیادش به اختیار من به انتخاب من نبوده از این که تو چه خانوادهی به دنیا آمدم و تو چه تعلیم و تربیتی دیدم و تو چه محلهی تو چه شهری تو چه کشوری بودم و

و پدر مادر من، معلم‌های من چی ایراد من دادن و تا همینطوری تا اینجا اومدن و بعد بنیه این فیزیکی و فیزیولوژیکی و عصبی من اینا چی بوده؟ اینا معلومه که بنده به خودم ندادن.

بحث بر سری این است که پس از ساخته شدن شخصیت فعل از او اختیاراً سادر می‌شود یا نه؟

صحبت این نیست که من شخصیتم رو خودم نساختم البته که خودم نساختم مگر این که شما بگویید که این اوامل بیرونی خودی برای من باقی نکذاشته است و این به نظر من سخانه باطلی است این اوامل بیرونی اتفاقا همه کمک کردن که خود ساخته شود در اینجا

خودی که واجد علم هست واجد رضا هست و واجد مختاریت هست دعال این هست که از این خود با این مشخصاتی که داره فعل احتیاری سادر می شود یا سادر نمی شود نباید مسئله رو برد به این خود چجوری ساخته شده هست برحال

این خود مختار ساخته شده است یا غیر مختار ساخته شده است سؤال این است نه این که چون خود رو دیگری ساخته پس به ضرور نامختار است اینجوری نباید به نظر من در این بار فکر کرد چون من بسیار دیدم و بعدم میگن که خب اگر دینه ای ما رو عوض کنن ما عوض میشیم بله ما عوض میشیم من یه خود دیگری میشیم

من هم قبول دارم ولی با سؤال این است که اون خود دیگر فاعل مختار هست یا فاعل مختار نیست قصه اینجاست لذا من بازم دارم ارز می کنم که ذهنمون نره سراغی بعضی سؤالاتی که من دیدم به طور فرعی در اینجاها مطرح می شه و راهزنی می کنه نظر کنید به این که ما اولاً صحبت بر سر صدور مختارانه فعل هست

صدور مختارانه فعل میسر است از یک شخصیت مختار حتی اگر این صدور مختارانه فعل به ضروره و به وجوب باشه یعنی ناقض اصل علیت هم نباشه گرچه که اصل علیت چنان که من گفتم یک فرض ماورای طبیعی و متافیزیکی است که

باید قبولش کرد شما نمیخوایدم قبولش نکنید یعنی مشکلی نداریم ما به نظر من هیچ مشکلی هیچ خلالی هیچ جا پیش نمیاد خیلی خوب تا اینجا

من تعریف اختیار رو خدمت عزیزان دادم تعریف فعل اختیاری رو گفتم نبودن بسرا معارضه بین فعل اختیاری و اصل علیت رو یعنی صدور به ضروره و بلوجوب فعل از فاعل رو از کردم و این که ساخته شدن فاعل هیچ رفتی به اختیاری بودن فعل ندارد

این که فاعل رو دیگری و چیز دیگری میسازد هیچ ربطی به اینجا نداره خیلی خوب و این که اواملی در ما اثر میگذارن ولی این اوامل حتما در ما اثر میگذارن بنده در اینم هیچ تردیدی ندارم ولی اوامل در ما اثر میگذارن یعنی یه مایی اینجا وجود داره

یه خودی وجود داره و این خود تحت تأثیر عوامل قرار میگیره مادامی که این عوامل این خود رو نشکستن و از بین نبردن و خود وجود داره امکان صدور فعل اختیاری هست اما اگر این خود چنان مقهور شد که تقریبا نابود شد وقتی که

خودی باقی نمونده که ما اینجا بگیم که آیا فعل ما اختیاری هست یا اختیاری نیست بسیار خوب تا اینجا این نقطه هایی بود که من میخواستم عرض بکنم خوب حالا بریم به مرحله بعد من عرض کردم که ما در طبیعت قبانین طبیعت به ما علیتی رو نشون نمیده و واقعا همین طوره

و این رو نه از روی عدم مفید علم بودن استقرار گفتم که خب استقرار مفید علم نیست الان از روی این گفتم یعنی حتی استقرار هم در علم روخ نمیدهد اگر این چنینه پس جهان چبونه میگرده؟

اگر قوانین طبیعت وجود نداره من در واقع میخواهم از اون ور برم من میخواهم بگم اصلا جهان اختیاریه و جبر استثنائیست در این عالم درست برعکس اون چه که گفته میشود که جبر اصل است و اختیار یک استثناست اگر پیدا بشود ببینید گذشتگان ما

خوب دقت کنید.

گذشتگان ما نفس رو یعنی همین شخص آدمی رو تعریف میکردن.

گفتن فعلش لا اله و تیرتن واحد است.

یعنی یک نواخت عمل نمی کنه.

این خیلی هم تعریف روشن و جالب و ساده ای هم هست.

حالا خیلی تعریف دیگه هم داره با.

ولی فعلش لا اله و تیرتن.

یعنی مثلا در مقابل در

در مقابل محرک های یکسان جواب یکسان نمیده یعنی شما وقتی که یه حرفی رو از یه کسی میشنوید یه جوابی میدید از یه کسی دیگه جوابی دیگه میدید با یه مانعی و آملی که برخورد میکنید در مسیرتون یه بار وای میسید یه بار بر میگردید میرید یه بار سعی میکنید این مانع رو از برطرف کنید یه بار یه کار دیگه میکنید

می گفتن فعل نفس، حالا بگید فعل ذهن، حالا این ها مهم نیست.

لا علاوه تیر از این واحد است.

یعنی یک سان و یک نواخ نیست.

اگر ما این رو به پذیرین که این خودش دازه یکی از علاوه اختیارم هست، علاوه کلمه اراده آزاد رو نمی خواهم بگم،

من میخواهم بگم که طبیعت اتفاقا در جهان در علم جدید یه همچه چیزیست.

فعلش لا علاق و طیرت واحد است.

یعنی یکسان عمل نمیکنه.

و ما این رو از quantum physics خیلی خوب این رو گرفته ایم.

حتی اگر از quantum physics هم نمیگرفتیم

همون توضیحاتی که من ابتدا راجب کفیت کشف قوانین علمی دادم و این که استقراری صورت نمیگیره و هیچ دو حادثه یکسان روخ نمیدهد اصلا ما چه حق داریم بگیم که این عالم ایلیت هست؟

چه حق داریم که بگیم که طبیعت یک نواخت عمل می کنه؟ نمی کنه اگر دلیل ما بر این که طبیعت حتمیتی داره و به زنجیر قانون و بندی دستو پاش بسته شده خب باید یک نواخت عمل نمی کنه.

ما هیچ جا یک نواختی در طبیعت نمی بینیم.

هیچ جا نمی بینیم اینا را حتی قبل از این که ما وارد آلم کوانتیک بشیم هم می دونستیم ولی از وقتی که تهوری سینیتیک گاز ها اومد و بعد ورسه که نور ها اومد و بعد مثاله میدان های کوانتیک و اینا در میان اومد در واقع این دیگه جزا اصول مسلم است و چون اونا ها زیربنای این هستن وقتی که می آید بالاتر توی شیمی می آید توی بایولوژی همه همی توره

شما اصلا فعل علاوه تیرت واحده در طبیعت نمی بینید.

من حالا از شما می پرسم.

ما بهتر از طبیعت رو مختار بدونیم یا طبیعت رو مجبور بدانیم.

طبیعت رو قانونمند بدونیم یا بیقانون ببینیم.

در این حال طبیعت بیقانون هم نیست برای این که یک نظم احتمالاتی در طبیعت وجود داره.

یعنی فلان حوادث هفتاد درصد به فلان نتیجه منتحیم میشه و نه صد درصد ما هیچ صد درصدی نداریم همچنانی که در عالم انسانی همینطور است همطوری که در عالم اجتماع اینطور است حالا اگر که این چنین فکر بکنیم من فکر میکنم که اصلا این عالم به طور کامل یه جوری ساخته شده است که هیچ چیزی به ضرورته

علی و معلولی که گذشتگان می گفتن در این عالم رخ نیم یعنی ما دلیلی نداریم برای این که رخ می دهیم این نکته اول نکته دوباره این که از خودمونم نباید چنین انتظاری داشته باشیم که یه چیزی به ضروره از ما رخ حتی اگر ضروره تا قبول داشته به ضروره از ما رخ بدهن لذا ما به یک حلقه واسطی اینجا حاجت داریم که من نامشو میذارم حلقه اختیار چطور استش که

ما بگیم اصلا فعل عالم، فعل انسان اینا همشون لا علاوه تیرت باهد است یعنی یک نباخ نیست ما هیچ قانونمندی صفت و سختی در عالم نداریم و اگر این قانونمندی صفت و سخت رو یه عده منافیه با اختیار یا اراده آزاد میدونستن ما باید خدمتشون ارز کنیم که همچنین چیزی وجود نداره چنین معارضی و چنین منافیی

در عالم وجود نداره اگر اختیار رو از اون طریق میخوان تأمین بکنن بسم الله تأمین میشه و اگر هم که نمیخوان اونگاه باید به اون اصول و مبانی علیتی اونها مراجعه کرد و دید اما بنده

خودم حقیقتش این است که متقدم که ما در جهان یه حالتی رو داریم که نزدیک به اختیار انسانیست.

حالا من نمیخواب نامش رو بگذارم اختیار برای اینکه اختیار باید همراه با علم باشه، با رضایت باشه و با خود باشه.

مشکل است ما برای طبیعت بگیم که خودی وجود داره یا مثلا رضایی داره یا علمی داره حالا اون ممکنه کسی بگی من الان در اون مقام نیستم اما خیلی خیلی طبیعت مشابهت داره با فعل اختیاری و این جهان به جای این که خیلی چهره مجبور داشته باشه از یک نگاه دیگه چهره مختار داره

و انسان اتفاقا پا به پای این طبیعت پیش میره حتی تمام اون که قوانین علمی که میگن حاکم هست بر ذهن ما و احساب ما و اینا دیگه قوانین طبیعت دیگه و این طبیعت فعلش لا علاوه تیره تنبیه یعنی هیچ اثبات جبر نمی کنه هیچ اثبات جبر نمی کنه حالا اگر اثبات جبر نکرد من میخوام بگم ما اثبات اختیار میکنیم اولین که اثبات جبر امکان نداره به نظر من چون محتومیتی وجود نداره

دوم اینکه ما پدیدارشناسانه احساس اختیار میکنیم و من فکر میکنم این اختیار رو چون ما احساس میکنیم وجود داره واقعا شما نمیتونید بگیری یه ایلیوژنه یک توهمه برای اینکه توهم وقتی باطل از که دو چیز درمیان باشه یه چیز اصلی و یه چیزی که نسبت به او فرض قلط بکنه شما وقتی یه توهمی در ذهنتون دارید خود اون توهم وجود داره دیگه

نمیشه گفتیش که چون توهم در ذهن منه پس خود این توهم هم توهمه اون چی که ما در خودمون داریم و احساس اختیار میکنیم به قول مولانا گفت که درک وجدانی به جای حس بابد هر دو در یک جدوله ام میرود درست مثل بقیه ادراکات حسی ما میمونه واقعیت داره ما احساس اختیار میکنیم خیل طبیعت لا علاوه تیرتن واحد است

ما هم پاره از طبیعتیم زمنان ما خود داریم زمنان ما رضا داریم زمنان ما علم داریم لذا فعل ما کاملا میتواند مختار باشه و همه آهنگ با طبیعت باشه درست برخلاف اون که امثال آقای سپولسکی میگن که ما چون مثل طبیعتیم و محکوم طبیعتیم مجبوریم بنده میخوام میگم درست عکسشش ما چون پاره از طبیعتیم و چون طبیعت فعلی زارد که

ظاهرا مختارانه است این یک نواخت نیست ما کاملا از همون پیروی میکنیم ولذا به جای اینکه جب رو بر آلم بگسترین اختیار رو خواهیم گسترد خیلی خوب من حالا اینجا چون دیگه حالا سفنم رو به پایان میبرم

چون که بلاخره ما تو همین زمینه ها اشعاری هم گاهی می سرائیم و کار می کنیم من یه منظومه اینا تمامی درواب اختیار دارم یه چند تا بیتش رو خدمتون می خونم دیگه سخنم رو به پایان می برم گوگدت جبری محالندیش که مرا نیست سلطهی برخیش

علالی از درون و از بیرون بست دست من اسیر زبون هرمونی گرز گوشه ای تازد نرم خورا درشت خو سازد

منکر اختیار بی خیش هست، منکر خیش جبر اندیش هست، خیش اگر هست اختیاری هست، فائلی هست و کاروباری هست، خود اگر فائلیتی دارد، قایت و قصد و نیتی دارد، لا جرم فائل هست و مختار هست، جبر در این میانه بیکار هست،

بسیار خوب من همینجا سخنم رو به پایان میبرم حالا اگر در زمن سوالات نکات مهمتری مطرح شد بعد شاید کلسه دیگری هم در خدمت عزیزان باشیم و من در خصوص قسمتهای کلامی شاید بتوانم بیشتر هم مطالبی رو خدمت شما عرض کنم و السلام علیکم متشکرم

گوینده 6

صدا نمیاد؟ نمیاد یا خیلی؟ من چون به هیچی صدایی نکره از چه اطلاعات صحبت کنم.

هایی دو صدایی بندر داریم؟ بله، الان بله.

بله، من رو بکم بکم بلندتر صحبت بکنم.

عرض میکردم که هر اینطور به دوستانی که بعداً فایل ضبط شده این برنامه رو هم میشنوند، من الامه رو دیگر کنم که در این صدایی برنامه این فورتر نشوند.

ممنونم از ارائه بحثی که کرده اینطور، پس این بح

و اگر که به مال قوی امروز نتونید اون طوری که ما یک هستید بحث رو به جنبندی برستونید به مثال گروه، حتما به جلسه ای دوم میریم و در جلسه ای دوم بحث رو نتونید برویم همچنان دوستان هم در بخش اختلافات به گرد میزه کتبو هستن هم در بوژه المیکس که الان دارم میبینم، آقای دکتر میدامادی آقای دکتر هیدری

سایه دوستان دیگر هم هستند.

همینطور سلامت مطمئن هستید.

با هم شاید فرصت نخواهید که حمله این فرصتش را همینطور را دوست برسید.

یعنی دوستانی که آمیده بگویید.

من اگر اجازه بدید یک نفر از کلابات و یک نفر از موگل میت به این سطح میریم که را تا ببینیم که بحث تنظیمی حالت رسیدن به کجا.

من اتفاده اگر اجازه بدید با موریت

کلاپاس به وقت که به محیط گوگل میشه شروع بکنم بیان خدمت آقای میدامادی عزیز و بعد از اون میرم به کلاپاس با آقای قباب و بعد با آقای دکتر مازیار و همینطور به تحصیل دوستان رو صدا میکنم و جدا بشم البته من یه چیز رو فراموش کردم آقای دکتر مازیار چون ایران زندگی میکنه بکنم که عجب باشن چون همینطور آقای دکتر

اگر ای ساعت خوابشون یه مقدار واقعی را دوستان تفاوت کنه من افتدا به سراغ آی دکتر مازیار عزیز میرم سلام میکنم خدمت شما ممنون که به گرد میز و گفتگو آمدید و آن چنوات محسیب نداره شما هزاریم آی دکتر مازیار صدای بندر دارین؟

علامت میکروفونشون باید فکر کنید یک بار سارجو داخل بشن علامت میکروفونشون بسته هست آره شایدن اگر انکان نیست آقای دکتر مازیار اگر میتونید وارد و فارد بشید اگر نه من برم به سراغ اناب آقای دکتر میرداما شایدن بتونن توی فضای کلاب هاست اگه آقای دکتر مازیار میخوان اونجا

دیگه کلاپاس علامت میکروفونشون کلا نشون داده نمیشه.

گوینده 5

برابر من نشون داده میشه بسته هست.

حالا آره فکر کنم بهتره که یاسل جان سوالشو بکنه و بعدش برگردیم.

گوینده 6

برگردیم.

امیدواریم سلامت شما.

قسمت همون اول که شما رو صدا کردیم با شما ادامه بدیم.

بسرمایید ما چه نوایی نقطه و نظر شما هستیم؟

گوینده 9

بله با سلام و درود بسیار ممنونم از برگذار کنندگان این جلسه و همچنین از آقای دکتر سروش عزیز برای بحث بسیار روشنگر و فکر شده و در خوردرنگشون پرسشی که من دارم ناظره به اون بخشی از فرماچه شماست آقای دکتر سروش که در مورد شکلگیری خود نکاتی میفرمادید

اونجا هم اگر متافیزیکیمون رو احیاناً عوض کنیم چه پرتوبی میفکنه در مورد شکلگیری خود چون در اونجا فرمادید که خب ما در شکلگیری خود نقشی نداشتیم این هم

حالا میگم قلطه ها یعنی من دارم فقط یه سوال شرطی میکنم یعنی میگم اگه متافیزی گونه عوض کنیم چه پرتوبی بر فهمی افکنیم این که چه متافیزی که باید بگیریم بحث دیگریست حد شد در اینجا هم که ما در شگیری خود نقشی نداشته ایم اگر کسی به تناسخ قائل باشه

کما اینکه در آین هندو قائلا یعنی که بلاخره تو اینجا اگر که چه میدونم در یه طبقه اجتماعی وضعیتی شدی حتی حیوان شدی انسان شدی انسان طبقه بالا شدی پایین شدی در یک زندگی قبلی داشتی

ارز می‌کنم که کارای خوبی کردی، کارای بدی کردی، در زندگی بعدی اینطور شد.

یا حتی متافیزیک تناسخ ند، متافیزیک عالم ذر رو اتخاظ کنید.

یعنی بلاخره اگر الان خدا نابابر شده در اون عالم ذر، یک علص رو برم بکن، قالولا مثلا.

آیا اونجا اون وقت این نوع متافیزیک ها که موجوده در آینه اندو موجوده در متافیزیک عدیان ابراهیمی هم موجوده اون وقت اون حتی در شکلی خود هم میتونی یه پرتوبی بیفکنه که انگاری اون هم همچنین خیلی غیر اختیاری نیست خیلی ممنون میشم در این باب هم نکاتی بفرم باست باست خواهش میکنم ولی خب ممنونم از محبت شما ولی ببینید در همونجا هم

گوینده 12

در واقع درست شبیه تعلیم و تربیت میمونه ما اینجا خودمون هم در دنیا که هستیم در شکلید خودمون دخالت داریم یعنی خود اولیه مایه اولیه هست بعد وقت ما هم روی اون میتونیم بیفضاییم باز همو خودی که ابتدا در عالم زرف المثل آفریده شده که مخاطب قرار بگیره که از اون بپرسن الاسرو براب بکن

حالا بگوید لا یا بگوید بلا همون خود اولیه خود ساخته نبوده یعنی اونجا هم بلاخره این چیزیست که از جای دیگر آمده تا بعدن وقتی این خود پدید آمد مختارانه بگوید لا یا مختارانه بگوید بلا و از اون به بعد دیگه جای فعل یعنی فاعلیت آغاز می شود

گوینده 9

خیلی ممنون.

یعنی بالاخره یک جایی باید یک خود غیر اختیاری برگردیم.

بله.

چه در این دنیا چه در این دنیا.

چه در اون دنیا.

دقیقا.

بله.

گوینده 12

بله.

نمیشه گفت خود غیر اختیاری.

ببینید اصلا اختیار رو ما برای فعل میاریم.

اون اصلا فعلی نیست.

اگر فعل خداوند مختارانه اون خود را آفریده.

فعل ما هم نیست که بگیم غیر اختیاریه ما که فعل ما نبوده خودمونو بیافرینیم لذا اصلا اونو باید از دایر جبره دار بیرون گذاشتیم بله خیلی ممنون نه عزیزه جان ادامه صحبت یاسر جان من سالم از وایدوکل بکنم چون رب داره به اون موضوعی که یاسر جان گفت

گوینده 5

آیا دکتر شما من تا اونجا که میدونم تو ساعت فلسفه خیلی وقتا کانتی بودید یعنی آنتی نومی های کانتی رو باور داشتید که مثلا تعارض مثلا دوگانه ی بین خدا و

جهان یا مثلا دوگانه بین یک وحدتی که بر جهان حاکمه با عجزایش چون میدونید مثلا خود کانت قائل هست که ما چهار تا آنتینومی داریم که اینها به معنا عقل نمیتونه براش تو عقل نظری نمیتونه دلیل بیاره لحش یا علحش ولی به نظر میلیسه اونش که شما امروز میگید و من فکر میکنم این آنتینومی رو ما میتونیم به خود خود

مفهوم خودم اطلاع کنه یعنی این که آیا ما چیزی داریم مفهومی داریم به نام خود یا نداریم خودش میتونه یک به نظر من یه موضوعی باشه که میدونیدم هست یعنی ما تو عدبیات فلسفه داریم که این یک از مسائل اتفاقا سخته

یعنی اگه مثلا همین بحث هارد دیترمنیزم هارد پرابلمه برای فیلسفان خود این مسئله که ما خود داریم یا نداریم هم خودش یک موضوع سخت فلسفیه که شاید از منظر فلسفی نشه راحت ثابتش کرد نه این که داریم نه نداریم ما هر دوتاش میگم

اگه اینجوری باشه اون وقت به نظر می دهید و همجوری که دیدم من دقت کردم شما بسیار شاهد آوردید از سنت ارفانی خودمون کلامی خودمون به نظر می دهید که شما فراتر می رید از یه بحث فلسفی در مورد خود

به خاطر که شما حتما با مشکلات فلسفی زیادی که در مورد این مفهوم یعنی سلف وجود داره آشنا هستید و میدونید که خود این مفهوم از منظر فلسفه اثباتش یا ردش فرق نمی کنه شاید تحلو بزنه به آنتینومی های کانتی بنابراین اونش که شما دارید میگید و که خواهید از مفهوم خود میکنید

و تمایزی که بین خود و با عملی که خود انجام میده صورت میدی پراتر میره از یه بحث فلسفی صرف و همچنین گفتم شاید پهلو بزنیم به بحثای دینی، ارفانی و همچنین کلامی به خصوص حالا اون چی که در کلام خود ما، ارفان خود ما و مبازه عدیان ابراهیمی وجود

گوینده 12

بله خب خیلی ممنون از طرح پرسشتون من البته کانتی که خب از یه جهاتی هستم یه جهاتی هم نیستم ممکنه شما بگید که نمیشه نؤمنو به بعض و نشفرو به بعض ولی خب چرا میشه و مخصوصا در باب علیت و اینا من خیلی همراه نیستم با جناب کانت ولی حالا از اینا بگذاریم

در مورد آنتینومی ها هم من ایشالله یه وقتی صحبتی خواهم کرد خدا توفیق بده و من میخوام توی اون بحث اگر مویسر شد توضیح بدم که چرا این آنتینومی ها پدید میاد

و ما گره کار در واقع در کجا است؟ گره کار در این است که اینجا اجمالا میگم تا بعدها مفصلشو بگم شما تعین مصداق میکنید ما در فرصفه نمیتونیم تعین مصداق بکنیم تو علمم نمیتونیم تعین مصداق بکنیم

و عرض میشود که بنابراین وقتی که تعیین مصداق رو برداریم خیلی از این مشکلات مرتفع میشه من یه بحث مفصلی شما براتون خواهم کرد هم تو متافیزیک گذشتگان هم جاهایی که گیر میکنه این بحث یعنی بین کانت و دیگران اینجا

به هر حال راه اینه من یه بار هم یکی از دانشگاه هم توی راهیات رساله اینه بشتید انصافتاً تحیین مصداق در فلسفه اولا من بعداً رسیدم به این که تحیین مصداق رو حتی توی علم جدید هم نمیتوان کرد تحیین مصداق مشکل ترین مشکل هست در این جه ها و وقتی که مطرح بشه آنتینومی ها پدید میاد و خیلی مسائل دیگه این نکته اول نکته دوم

بله من فرضم برای این است که خودی وجود داره اما اگر کسی بگه ما شک داریم که خود وجود داره اصلا مسئله دیزولف میشه از بین میره چون جبر

وقتیست که خودی باشه و ما بگیم این مجبور است در افعال خود اگر خودی نباشه اصلا مشکلی که ما نداریم مثلا بحث نداریم که در میان من با فرض این که میشه خودی داشت میخواهم بگم با خود میشه اختیار رو جمع کرد اما اگر شما خود رو منتفع کنید اصلا صورت مسئله پاک شده اصلا ما بحث نداریم دیگه آیداتون همون جایی که سپورسکی میگه ما به عمل کار داریم یعنی کار نداریم به آمیریم

خب همین آقایی به عمل کار داریم خب اون برابر همین دیگری در واقع ایشون نفی خود میکنه قبول دارم اگر نفی خود بکنید بنده هم قبول دارم مثلا مسئله جبرو اختیار منتفی میشه بله اگه ما نفی خود بکنیم فقط به عمل که حالا یا آمل انجام میده یا هر چیز دیگه بنابراین اون استدلالی که اون میکنه هارد دیترمنیزم درسته

نه hard determinism یعنی چی یعنی مجبور بودن آدمی یعنی مجبور بودن آدمی نیست مجبور بودن فعل آدمی خب اون میشه بحث طبیعیات من که گفتم فعل طبیعت هم لا علاقه رتنباهی اونجا هم شما نمیتونید حتی با دلائل و شواهد تجربی نشون بدید که ختمیتی در طبیعت هست

گوینده 5

اونم به نظر من دیرشی سسته دیرپایی در اینکه اومدید اثبات کنید که آملی وجود داره در برابر عمل بلکه خواستید نشون بدید که حتی اگه اون عمل هم رو مدنظر قرار بگیریم بازم حتی نیست به خاطر اینکه برگشتید به نیچر طبیعت و مطمئنن ما بخشی از طبیعتیم و اگه اونجا در واقع کازالیتی وجود نداشته باشه طبیعتا ما هم به عنوان بخشی از اونیم شده

کازالیتی نیست ولی احتمالات هست که این احتمالات همون چیزیست بین کازالیتی و نان کازالیتی که چرا که گفتم شکل دیگر از اختیار هست آره آره حالا محصول این هست که آیا احتمال و کیاس یعنی بی نظمی همون آزاده اراده هست این بخشی دیگر هست که فکر کنم تو جلسه دوم من بتونم این بی نظمی

گوینده 6

ولی خب دوستان خیلی تو نوبتن من نمیخوام وقت جلسه رو بیشتر بکنم مرسی جان ببخشی چون سآلی که یاسر جان کرد با اون چی که من میخواستم بگم در ارتباط بود من وقت دوستان رو گرفتم به وقت داریم من خواهیش میکنم بگم بخواهیش میکنم بگم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم بخواهیش میکنم

من سلامتون و خوالاتشون رو بشکر میشهد الان نه راسته و دیدوستانی که الان امکان مصنف کردم سوال رو پیدا نکردم در جلسه بعدی در اولادیت پرسش نتیجه من سلامه دوباره شکرم تا ایدیوتور دفعه و دعوت رو کنم که ایشون صحبتشان رو باز بکنم و نتیجه ندارشون رو خیلی آمده بستنگ رو شکرم میکنیم شما که درمان دارید

گوینده 7

مرحبا، سلام محمد ازدشان، مرزونم از عدد و سلام دارم به قسمت شما و یکایی که عزیزانی که هستند در حکام ها که در فضایی گوگرمی که در فضایی کلاب ها و بحث چلسه نفتی که در تبریز کردن.

عرض میشود که من چه که دقیقی میخوانم حالا چون که گفتند

من می‌بینم امیدوارم به تو ما زیاد برد چون از رشید منصوبی هم بگیرم از درمانگی استفاده کنیم اون نقش به همین شاطر چون بخش لبومی هم داره سه تا نقشه رو یاد داشت کردم از این گفت که حالا هر بخشی شرمجانی بود برای طرح امروزش که حالا بابت ملابقی هم بماند برای نوبت آتیب به نوعی در ادامه

آن چیزیست که یاسر جان، آقای مرزا ماجی و توزی تحصیلی تحصیل کردن اما خود بسیار مختلف اینجار توزی که به افتتاح رو عرض میکنه نکته اولی که یاسرش کردم، رنس بسته ببینید الان در وقتی که تحصیل که در پوستش و پاسخته، در انگام سخنگانی

من درکم اینه که بین بحث تجربی، الهیاتی، نکاسیویتی در روند آیندی و سکارتی که هسته میشه حالا بحث لاز آف نیچر، فوق خوانین طبیعت و بحث آثار گذشتگان ما ساجب ایریت، حالا اهم از فضالی به دیگران و میخوام الان در اشاره بکنم توی یوم هم بپردازم که اشاره کردید میخوام ببینم که جنس بحث را به شما

بفرمایید که از چه نوعیه برای اینکه در پاسخس و حالا به بحث خود هم به اختصار میرسم فکر میکنم اونجا اون وقت نوع پاسختون وقتگی داره به اینکه ما جنت بست رو چه داریم بگیرم همه نظام بکنیم ببینید شما شروع بکنید تو هیون کردید

و همچنین که بود به درستی حالا من نمیتونم دیگه بحثش بگم میخوام میگم بحث کانت که یومی که منتقده علیته که کانتی که اون رو در اداده مقبولات فهمه میانگاره کنار که میدانیم فریستفیه بحث میگه یعنی سوژه متافیزیکی ترمی کنه کانت و بعد هم بحثی که ناظر به حراته میخواد سکن بگه اون رو از یک جای دیگه اون میاده که ناظر به عالم نومنه

و متقده که ما مقدره به اقدار طبیعتی در جهان پیرامون یعنی بخصش بخص فلسفیه و بعد هم همطور که منتقدان رو هم آوردن برای اینکه اخلاق رو بتونه توضیح بده که در نقطه اقل حملی که در بنیاد مبادر طبیعی اخلاق از اراده یا good will یا free will خلا هر تغییری که برای معادلیت رو داریم توضیح میکنه

وقت متافیزیکی نیست یعنی به اون معنایی که ما حالا طلاقی رایجی از متافیزیکی داریم یعنی وقت فلسطی یا حتی اگر میخوایید میبینید متافیزیکی همون جا نیسته منظورم اینه که شواهد و حد نیست که آورده از همون جنده اما آنچه که در امانه رو هم به این معنا توضیح میده

تکورده عرض بکنم شاید دیگه این در عالم فلسفه از سری ۱۹ به این سو با اومدن یکگار و کلن اکزیستنسیالیزم یه روایتی از سالان این اراده آزاد برحال اختیار هر چیز در سری ۲۰ گره خوده که با سیرورت و شدن خصوصا در فلسفه اکزیستنسیالیزم بخش شده میخوام بگم چه موافق اکزیستنسیالیزم ها و یا کانت باشین چه نباشین خود من هم دادستانم خصوصا با روای

به تغییر پایدگه و عظم شما که یالوم و دیگرانی که دنس بحثشون بحث فلسفتی به این مهده.

حالا یا روایت کانتیش، یا روایت ۱۹۹۰۰۰.

من به نظرم آمدومه از همین جارشون بحث خود رو کردن، دوستان میکنم بگم.

ببینید، تو این روایت، اگر ما، عرضی که فهمید که کانتی باشیم، خود دیگه یه سوژه متافیزیکیه.

کاری به سوژه تجریبی نداره، سوژه تجریبی مقدر بغدار طبیعته و در واقع نمی‌کنه دفیار سخنده که می‌بره این رو در سطح سوژه متاپیزیکی و بعد هم همون عالم نومه می‌کنه این چه بحث روشنه، به این معناه می‌خواهد بگم اما وقتی که از این اشاره اینو کردید، من خود رو در نیافتم یعنی به نظر موابط قدر دستاکم برای من ناروشن بود که این منظورت خود چیه؟

یعنی جنسش از این جلسه یا همون اومور و ایلان و عواملی که در کاره و همه ای مورا جنیکی و امثال اینها یعنی آن چه صفحه تجریبی داره این یه نقطه یعنی هم جنس هست و همینی که اگر این رواند آین باشه و مخصوصی تا که میزان سازگار میشه اون نقطه ای هم که راجب آنتینومی آوردید و تقییم افتراق در آن من رو یاد بسیار دیگه سال پیش مندازد

از جوهش بحث نوینالیزم و سیکولاریزم رو شما طرح کردید.

بکنم سن ۸۰۰۰ که چندید.

و اینجا اتفاقاً زیر تیره مستقل در فنسفی اولا نداریم.

و اینکه ما حالا راجع به سیکولاریزم رو می خواهیم بحث می کنیم، په هم از سیکولاریزم و فنسفی کلی خبرید عالم از این منظر ما تیره مستقل نمی کنیم.

من میخوام این رو عرض میکنم.

من با این همدادتان اما نمیدونم چرا آره از این که الان با موضع فلسفی کارت موافق باشیم یعنی چرا اصلا بحث تیم مستاق اینجا همینیت پیدا میتونه.

به این معناه که خب میشه توضیح داد علال و حواملی که ما رو میرسونه و سرخونده به سمس بردوزوری تیم مستاق.

اما چه در بحث آن تیم نومی ها تو جایی که من میفهمم.

که آمده که در نقل یک آورده یعنی همون نقل عقل ماست چه وقتی که در نقل عقل حملیت بکنید و کلن میشه موافق و مخالف بود اصلا باید تحریم استاخدید اینجا اما شما میگید در سلسطه ندارید میگید که تعملات حقیقتون میگید در علم هم ندارید بسیار خوبه اما میشه این وقت مستقلن هم از این که کسی موافق و مخالف اراده آزاد بشه دیدونی تحریم استاخدید و من فکر میکنم چه کان

اگر بحث از تکنیکترسیه، نیازی به رفتن به قدرت اینه مثلاً ندارد.

با این رو هم بگم، نمی‌خواهم از این دراز‌ها بیان کنیم، این نقطه‌ی خوردیه، بحث اثبات رو کردید که ما اثبات افتیار می‌کنیم و با این توضیحی دادید، من از جای تعدیر اثبات، فکر می‌کنم بهتر از تعدیر موجه‌تردن استفاده بکنیم، چون اما تو که دینیکی قبضه‌دارید،

اثبات که حالا در عدویات خودمات به کار میرسد مستضمن کلیت و ضرورت و دوام بود و این که ما نیتونیم جعب رو و بعد جهرینی اثبات بکنیم باید میگید اکپیار رو هم اگر بگیم ما میتونیم دلیلی لحظه این موضوع بیاریم که مختار بودن حالا یا روایت کانتیش یا روایت ایزیستانسیالیستیش یا آن چه که عبارت است از

استشهاد به علم تجریبی یا عمیدی از اینها که جنت بحثتون رو که در پروژه گرمانم رو بخفت میکنه ما در واقع مبجه کردیم این مدار که میشه به لحظه محبودی از بزرگ و وجود اراده آزاد با همین توضیحی که دادید یعنی سلیم مختارانه دیدهایی از در برده تمام اوگارم سلوکسی که آوردم روشن دوده باشه به هر میدانی که الان چون گفتن جنس بعدی داری میشه پاسخ کنیم تو دیگر دوستان

گوینده 12

خب حالا بحث متول و مفصلی بود ارز می شود که بحث تا این مستاق رو بگذاریم برای وقت دیگری اگر فرصتی شد اون رو جناب دکتر کاجی مطرح کردن من خودم در میان نیا بردم چون می خواستن بسته خود رو گره کشایی کنن و بگویدن که فرض خود شاید به آن پی نومی منتحی بشود و لذا اون رو باید مد نظر داشت بسیار خوب در جای خودش

ببینید من در واقع نخواستم اشکالات ای کسانی که به اختیار اشکال وارد کردن، چه علمی، چه فلسفی، من اینا را همه را نزده عزیزان مبروز گرفتم.

اگر قرار بود من اونا را بخواهم اینجا بگم، این مصنوی هفتاد من کاغذ شود و تکرار مکررات بود،

و بعدم ملالاور بود چون مطبع این هم که میدانند عزیزان و در این زمین کوه ها کتاب و مقاله نوشته شده من در واقع به نتائجی که خودم رسیدم اینجا اشاره کردم همه اون مشکلات راجع به اختیار چه کلامی چه فلسفی چه کانتی چه هیلونی چه نمیدونم عصبی چه اخلاقی چه نچرالیستی اینا رو تا حدی که

توانه من بوده فل جمعه در نظر داشتم ولی ازا من به اینا اصلا اشاره نکردم و گفتم این رو احاله می کنم ارجا می دم به خود شنبندگان فازل که بدونن نقطه هایی که من عرض می کنم به چی چیزی اشارت داره و کدوم گره رو می خواد باز کنه و گره اصلی رو در کجا می دونه بدونه این که به قول مولانا گفتش در میان جبری و احل قدر همچنان جنگ است و هشت روی بدن

این دعوا دعواییست که تا قیامت ادامه داره.

من اینجا میخواستم یه گرهگوشایی بکنم و گرهگوشایی منم از یه جاهای ساده آغاز میشد.

که شما هم متوجه شدید ولی ساده که به نظر من مهم بود.

اینی که وقتی کسی میخواد بگه من این کار رو نکردم میگه من خودم نبودم.

دست خودم نبود.

من این رو خیلی پدیدار شنسانه چیز مهم میمیدون.

من اگه من بودم و من می کردم که قبول می داشتم مسئولیتشم به اختیار می گرفتم ولی مهم اینه که من اینجا من نبودم حالیم نبود نفهمیدم دست من نبود من از همینجا در واقع می خواهم بگم که ما حالا شما اسم شدید شهودن وجدانن

یک آگاهی به خود داریم و یک ازعانی داریم به این که اگر این خود منو آزاد بذارن یعنی مقهور نباشه هر کاری میکنه من قبولش دارم میگم خودم کردم

اما اگر نذارن و من تحت قهری قرار بگیرم به طوری که این خود تر واقع نابود بشه بله با شما هم داستانم من نبودم یکی دیگه بود دستم بود آسینم بود چه بود چه نبود ببینید من در واقع از همین نقطه خیلی ساده آغاز کردم که خود در اینجا نقش مهوری و اصاسی اصاسی داریم حالا اگر خودیم نباشه اصلا صورت مسئله منحله هیچی

ولی اگر قرار از اختیاری باشه اینه دوم این که من فرضم این بودش که این که ما احساس یا وجدان اختیار میکنیم بسیار مهمه و این ریدیوسیبل نیست یعنی تمام اون چه که شما امروز که یه نروساینس و دیگه میبینید یک نوع ریدکشنیزم بی

رحم و بی امانیست که صورت میگیره خب من باز اشاره نکردم من پدیدار شناسانه قائلم به این که ما اختیاری داریم و خودی داریم و اینا ردکشه به صلاح قابل ردکسیون نیستن به چیزهای دیگری و با ردکشن اینا ما با مشکلات زیادی مماجه میشیم ولی ازا من اینا را اصیل میدانم نه تنها من اصیل میدانم تمام آدمیان یعنی شما نگاه کنید

بالاخره از این دانشگرده علوم طبیعی و علوم اصف شناختی بیایید بیرون برید دانشگرده حقوق و دانشگرده علوم سیاری اینا همه شو قایل و اختیار هستن یا اگه اختیاری نبود که اینا همه ویلمتحل بودن همه سرکار بودن ما در واقع وجدانن قبولش داریم ولو این که یک کسی برای ما ریدکسیون میکنه اون ریدکسیون جایز نیست و در جای خودش باز در همون فلسفه علم مشخص شده هست که برا

نکته سوام که باز من اینجا گفتم و را دیگه سپردم به دانش دوستان همین است که در طبیعت واقعا حتی قبل از کانتوم فیزیکس این مسئله مسلم بود که هیچ تجربه دوبار روخ نمی دهد و بنابراین ما هیچ نمی توانیم بگوییم که طبیعت فعلشک نباخته است و این یونیفورمیتی آف نیچر که آقای ستیوات میل اومد اوورد واقعا بی اساس است

مگر این شما نیچر رو به معنای همون اسنس بگیرید که خودمها میگفتن که البته مراد جناب مل نبود خب ببینید وقتی اینو وجود نداره ما اصلا به چه دلیل بگیم که توی طبیعت قانون حتمی وجود داره؟ بله یه قوانین یعنی نظم ظاهری وجود داره ولی به باطن میلید نظم وجود نداره واقعا یعنی این order out of chaos یعنی نظمیش که از بینظمی برمیخیزه و این بینظمی هم قاعده و قرار طبیعت هست

بنابراین من از این چند جا اینا رو جمعوری کردم که گفتم کاری نداشتم دیگه به اون اشکالاتی که دیگران گفتن که خیلی هم مفصله که دائمان جستجو می کنن تو ریزکاری های احساب و توی کمیکال ها و اینا که به طور کلی بگم برای کسی که طبیعتگراست طبیعت فعلش لاعلاوطی رتن واحد است یعنی با احکیار سازگارتر و مشابهتر است تا با اجبار

اگر طبیعتگران نیست و قائل به خود است خود اصلا مدار و مهور اختیار است اگر فعل از خود خود سر بزند این قطعا اختیاری است به ازان همین سوامم این که

اشکال رو نباید ببریم در اینکه خود رو ما نساختیم برای اینکه اون اصلا محل بست نیست محل بست صدور اختیاری فعل از فاعل مختار است نه اینکه فاعل مختار چگونه ساخته شده است خیلی خوب یک کسی دیگه اومده بدونی که از من بپرسه منو یه فاعل مختار ساخته من نباید بگم که چون تو ساختی پس من مختار نیستم اینکه نمیشه که

ببینید من در واقع همه این چیزها رو که جمع کردم اینجا جمع زدم و بردم برای همین بود که بحث منی بحث فلسفی است اما این که در مورد کانت و هیوم و غزالی و دیگران اینا به نظر من وقتی پاشونم یاریم وسط برای همه این که نشون بدیم که حتی کسانی که بحث فلسفی یا کلامی می کردن مثل غزالی اینا این طبیعت رو باجد حتمیت نمی دونستن

بحث کوانتوم فیزیک رو میاریم وسط برای این که بگیم واقعا همینطور هم هست باجد حتمیتی نیست و بنابراین برای کسانی که خیلی طبیعتگره هستن در عالم اختیار و اجبار باید به اینا بگیم که این خبرها نیست دیترمیند نیست ما هیچیزی رو فولی دیترمیند نداریم در طبیعت و اگر شما اراده آزاد رو به این که فولی دیترمیند نباشن تعریف میکنید بفرمایید خدمت شما هیر یو آر بفرمای

اما من از دریچه چشم کسانی که مثل ملاسدرا و اینا هستن که هاردترمینیستن اونا واقعا هاردترمینیستن اونا واقعا آلم این آلم رو بسته به زنجیر علیه خیلی قوی میتونم اونا هم از طریق علیه فائلی من بیشتر یه معنا میتونستم جواب اونا رو بدم و این که اونا که بنابراین تعریف من

خداوند هم مختار است چون قاهری بر اون نیست آدمی هم می تواند مختار باشد اگر قهر قهر قاهری قرار نگیرد و خودش عمل بکنند همینو بس بعد صحبت من هم این بود که دارم جنبت نمی کنم ولی ایشالله روشندتر می کنه مسئله رو و صحبت من این بودش که نگید اراده آزاد مختاریت در آدمی یک عمر امرجنته ببینید من اینجا کلمه رو به کار نبودم

درست مثل حیات میمونه.

ببینید ما زنده ایم.

یعنی وقتی که پیچیدگی ساختمانی ما به یه جای میرسه حیات امرج میکنه.

میاد بالا.

میاد رو.

یک روی داده.

و کل وجود ما هی میشه.

زنده میشه.

نه این که زنده بودن ما مثلا منوت باشی به زنده بودن فران سلول خاص.

نه.

کل وجود ما زنده است.

اینن وجود ما مختار است یعنی اصلا یه جور ساختمانی داره که خودی داره که از این خود فعل سادر میشه و این ربطی به اراده و غیر اراده بله این خود اون وقت اراده میکنه و اون اراده شم چون فعلیست که سادره از خود مختاره چون اتفاقا یکی از مشکلاتی که قدم ها میگفتن امروزی ها هم میگن اینی که خب اراده هم فعل نفسه

بعد اگر که اراده هم معلول باشه پس ما دیگه پجا اختیار داریم اراده هم وقتاً مسبوخ به یه اراده دیگری باشه که اینا میدونیم دیگه تسلسل مبتلی پدید میاورد اینی که من میگم که نه خیلی وقتی که خود ساخته شد و خود یک ویژگی امرژنتی پیدا کرد که من به اون مختاریت میگم

اون وقت این میتواند مختار باشد.

اینجا من نمیگم اثبات میکنم اختیار رو.

میگم اختیار جا پیدا میکنه در این عالم.

برای کسانی که حتی قائل به علیت هاردن.

اونایی که هارد نیستن که تکلیفشون معلومه.

جا پیدا میکنه.

بسیار خوب.

بعد من اینو میذارم کنار احساس اختیار، وجدان اختیار،

و این که عمل آدمیان همه بر وفق اختیاره اما این که کانت راجع به خود استعلایی و اینا چی میگه نمیگه ببینین اصلا به نظر من اینجا مدخلیتی نداره ما الان در مقابل کسانی قرار داریم که برای آدمی وجود قائلا و برای افعالش و برای

کارهایی که در این عالم میکنه و اینو به اون نسبت میدن یعنی گاهی یخشو میگیرن مجازاتش میکنن گاهی نمیکنن ما در مقابل این خضا قرار داریم که بحث از خود یا ناخود میکنیم خلاصه پاسخ بنده این است

گوینده 7

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی

اون یکی، فقط حالا میگم تعمل بکنیم در جلسه.

دوگو من راجع به نقش زبان همچنگ رو که بحث فلسفیه، اون قطعه خود و زبان استرسی و ارجاع به خود و تلقیه های مختلف از خود و اینکه احیاناً که ترهدگی احیاناً و کشتاوی در درد که ما از خود میتونه پیدا کنه، اون که یه فلسفیه، اینم رو سمتر کارتون لحاظ شده.

بله، بله، بله، بله، بله، بله، بله، بله، بله،

گوینده 6

مرحبا بخشید.

مرحبا بخشید.

مرحبا بخشید.

گوینده 2

از آقای دکتور سروش توفیقی بود برای من که در این جلسه شرکت کنم و اینجا هم که هستم فقط برای اینی که بگم ما هم طالب یوسف مصری زنده باشیم در این کلام پایانیشون خیلی خوب توضیح دادن و این که فکر میکنم مهور بست همین مفهوم خود بود

و اون نقطه کلیدی بست و روکردی هم که در واقع توجیه اون بیان شد همون روکرد کاملا پریدارشناسانه است که یک سابقه هم داره دیگه یعنی ما یک بحث متافیزیکی جبرو اختیار داریم و یک بحث

پدیدار شناسانه جبرو اختیار داریم که اونم خیلی جالبه و فیلسفانی مثل ریکور و اینا هم خیلی بهش علاقه داشتن و فکر میکنم که همه اینو استدلالات هم که اینجا بیان شد که ما خودمون چه میابیم ما در آقاییمون چه میابیم همه این رو تعیید میکنن

و فقط نقطه ای که به نظر من میرسه اینه که من حتی فکر میکنم این همون نگاه کانتی هم هست یعنی این که کانت در نقد اول در واقع میگه که با نمیتونیم به مسئله متافیزیکی اصلا جبرو اختیار پاسخ بدیم پاسخشو باید این بدونیم دیگه

و در نقد دوم میاد که من به اختیار قائلم من فکر کنم اتفاقا اگه ما بحث کانتونجا بشکافیم حرفش اینه که ما در قلم روی آگاهی خودمون اختیار داریم ما در قلم روی عقل خودمون اختیار داریم و این دقیقا همین نوع بحث پریدارشناسان هست که فیلسفان بدن در دوره جدید اون رو باز کردن

و از این جلد شاید بتر باشه که این بحث رو پریدارشناسی اختیار بگیم تا متافیزیک اختیار یا متافیزیک پریدارشناسانه اختیار فکر میتونم اگه این رو اضافه کنیم بحث خیلی روشندتر میشه خیلی دوستان تو سفه هم من نقطه خیلی خاصی ندارم خیلی استفاده کردم و ممنون

گوینده 12

خیلی ممنونم آقای دکتر مازیار عزیز من یه بارم خدمت شما گفتدم اسم شما هم در دیوار حافظ آمده میگه ما زیاران تشمه یاری داشتیم غلط بود و نشونیدن داشتیم بله این اشاره خیلی قصیهی به وجود مبارک شماست برحال خیلی ممنون آقای دکتر امیر مازیار ما همیشه بهره بردیم

گوینده 6

از توضیحات و زبان خیلی روشن شما بله با اجازه شما منم حالا اسمش رو میذارم متافیزیک قدیدار شناسانه اختیار بله ممنونم من شکرم بله ممنون های دکتر همینطور جناب های دکتر مازیار عزیز من دیگر پر گردم به محیط کلاپاوس جناب های دکتر اردشیر منصوری عزیز سلام خدمت شما ممنون که دیگر ما هستید

گوینده 12

همه خوبان جمن امروز آی دکتر مازیار خدا آی دکتر سیدوشت آی دکتر منصوری خیلی محبت کردن به ما خیلی محبت کردن بله بنده از حضورشون بسیار ممنونم و نشات میگیرم بله بفرمید مرسد سلام سلام آقای منصوری برگان شما به ویژه دوستان برگزار کننده که حمد کردن و

گوینده 8

این فرصت رو فراحت کردن که از تعملات آقایی دکتر استفاده کنیم حیرتیش و یعنی کاجی عزیز جلال کاروان این عنوان متافیزیک افتیار رو من یک درست پیش دعاگه یه صبح ماندیدم تصور نمی کردم بسیاری مبسوطی برنامه فیچورده در یک شب مطرح باشه من از شما اجازه نمی خواهم که یه پیشباکی بدم

به ضعف خودم به آنچه که شنیدم و در واقع این بیدار که متابعت محسوس کردم به اندوزه یک ترم تحصیلی بحث که شده شده بود تو بحث آقای دکتور و با عرض پوزش از شما اجازه میخوام که مسئله مده شده و فکر میکنم استعداد گرد شدن در جلسات بعدداره رو مده شده

که عاملا باش همدل هستم و فکر میکنم که کتاب ساپوسکی رو خونده بودم و اون ارائه مترجم عزیز رو نبودم که شنوه اون تحکیدی که های دو دو داشت که در کتاب ساپوسکی تغلیل گرایی اتفاق افتاده و اون اینی که اگر ما فکر بکنیم عوامل جنگتیک و عوامل محیطی همزمان

خودن تصمیم من رو مطابق بکنن پس دیگه من این کار نیست من انتخابگری در کار نیست و اون نقطه در پاسخ به پرسش ها به ناظرینت توضیح دادن من فکر میکنم جدیدتری نقطه یکی میشه در مقابل پرسش و بسیار عجیبه که در این کتاب متبل فصل به فصل مواقع توضیح داده شده از این رفت شده این قسمتیه که من فکر میکنم

خیلی جایی برجسته شدن داره، حتی نویدن داره، حتی انگلیسی که انها هم این نقطه رو استفاده بکنن.

اما نکاتی که به نظر من حتی آمیزه، یا من خیلی خوب نفهمیدم، یا جای باز شدن بیشتر داره،

برای انسانی هیچکونه افتیاری غایی نیستند و

حتمیت و حتمیت رو برای انسانی قرار می دهد در حالی که مشروعان و فیلسفان اونجوری که فهمم مگه بی خطاب کرده باشم در باری طبیعت پارت تردند و

واقعا موجبیت هارد برای طبیعت رو هم ابن سینا در شفاه هم فقر رازی که متکلمه و یه جاهای اختلاف داره هم ملاسد را یعنی میخوام میگم علا رقم اختلافاتی که بین این متفکران ما هست در یه چیز اتفاق دارن و اون اینی که درباره یه

اون نوع منجبیت میان نیست.

در روزگار ما امروز ما یه سگانهی داریم که آشناس بیگه هارد دیترمینیزم هست و همسادگیداری هست و لیبرتارینیزم.

فهم من این بود که اتفاقاً فیلسفان ما و از مشروعی ها مولاست ادراف

با سازگار گراهی دسته بندی میشن سازگار گراهی میگن برای طبیعت که خب مجموعی از علل داریم که موجب میشه طبیعت برای انسان زمین این که افرادی هم هست پس افرادی من

معلی داره و معلی تصمیم گیرنده وجود اگرچه تصمیم من متاثر از عوام بیرونی هست و این تلقی من اولین سؤال هم از رهنگین سایی دوتر می پستندن که ما ارترمنیزم رو با احتیاط به کار می بریم و حتما توضیح بدیم بگیم درشت

از مشرایی ها موجب می اندیشید و حالا به معنای برای ساپوسگی به کار می برده برای مشرایی ها استلاح نه تنها مشرایی ها حتی برای کسی مثل فخر رازی به کار نمیده یادمون هست دیگه درانه المحسن فخر رازی از بحث ترکیب دارد و میده که ما در ترکیب

گوینده 5

رجوه بلا مرجع داریم ببخشید آقای دکتر منصوری امکانش است بلندتر صحبت بکنید یا یه جایی قرار بگیرید که دوستان کامند دادن که صدا دون ببخشید من صحبت دون قد کردم نه نه الان خیلی نزدیک شده آره آره یه ذره بهتر شده هم ایران هستیم هم موستا هم ویدیو بره چهارون باره موست داره هم میتونم که ادامه بیدن بس سؤال اولم اینه که

گوینده 8

آیا بهتر نیست که هارد ترمیزن به معنی که بری ساپوسکی هست و تأمین ندی این به وعه ابن سینه آیا من درست می فرمم که با تقسیم الهیتگانی امروز روزه سازگار گرایان هستن حتی فخرازی اشعری نشطی دومون که بسیار مهمه

و تو موچون فارسی جاش خیلی خالیه و من فکر میکنم شاید من بیخبرم آقای دوتر بازیار و بقیه دوستانی که به روز هستن کامل کنن این تربیلی که آقای دوتر به کار بردن زمن دقیقه بودن سنت شکره و سنت تعلیمی تدریسی اون اینه ما عادت کردیدیم فکر میکنیم کسایی که اشعری فکر میکنن

جبرگرا هستند و بعد با مولانا هم گرچه بردن از این پسیدی باز ولی تعلیم نخستینش و شاکله ذهنش

اشعریه دیگه اون وقت نقطه مقابلش که توی صوفان هستن این دار افتیاردور ها بودن طب تعلیم رسمی و کسی مثل مولانا ندارد جمعه دکتر از یه چیزی در واقع پرده برداری کردن که جای تفصیل داره و به نظرم خیلی دردیب هم هستن نوعی افتیار

از انسان تعمیم یافته به طبیعت غیر انسانی و حتی طبیعت بی جان ظرفیتش در کسی مثل بولاناست به خاطر بینش عرفانی که جایگاه اون رو فراته از یه متکلم عشقری نشونه اون وقت نوع اختیار برای اینجا در میاد که در مقابل مشرق مشراییان اخیار تعمیم یافته به طبیعت هم ممکن باشه من فکر میکنم این جایی بشودن داره و

نایی خود نت شکنی نسمت تعلیم رسمی توش هست نکته بعدی که باز سعی میکنم خیلی کتا عرض بکنم درباره خود به نظرم میاد که جایی یک مناقشه هست من میخوام از موضوع اصابه بزرگی دفاع بکنم و به دکتر بگم که

خود در موجبیت به تمامه نمی پره.

برای مثال، فرض بکنیم که ستاره ای در آسمان هست، آلفا گنجروس.

او الان داره میتابه یک تقییم و حبیتی داره متمایز از مثلا فرشید ما.

اون وقت اینا هر دو موجب هستند.

خود به معنی خوبیت دارن گرچه خود زی اراده ندارن خب به همین انسان انسان هم از همدیگه جدا هستن خوبیت دارن خود به معنی زی اراده در نظر گفته نشه

به عنوان حوییت مستقل در نظر گرفته باشه اون وقت حالا در انسان مغز پیچیده که حالا از ستاره امدار پیچیده تره میتونه فعالاتی داشته باشه متاثر از حواملی که در یک بیولوژی پیچیده تره از حالات جامعه وجود داره بنابراین تمایوز حوییتی نوعی خود ایجاد میکنه و خود مستحیل نمیشه بنابراین میخواستم بگم بحث ساپورسکی

و خود هم جای پاس شدن داره و آخرین نکته این که به نظرم رسید آقای دکتر یه مقدار به اسطلاح ساده یکی از مواضع در باری استفرار رو پیش کشیدن فهمیدن که استفرار که وجود نداره به نظرم یکی اینجا پروفری اومدن جلو و به نظرم کسایی مثل امپلو، کارناپو، لادن و اینا رو رو زنیم کنار

خود ماکس پلان فکر می‌کنم سوبرانی از آن 1938ش بود که اونجا بحث موجبیت رو مطرح می‌کنه که نوعی استقرارگرایی لطیف به نظرم حالا این لطیف رو از این جهت می‌خواهم می‌گویم که استقرارگرایی کلاسیک ارستوی نیست اما با وجود این از آن 1938 رو از این جهت درست می‌کنم که مبارن با زدن استقرار و سریپوپر بنابراین گویی در علم جدید نوعی استقرارگرایی

در واقع نه چندان کلاسیک طرفدار داره و اون وقت

مسلم نگیریم که در علم که استقرار که نداریم وقتی استقرار نداشته باشیم درباره‌ی طبیعت نمی‌تونیم راجع به موجبیت صحبت بکنیم فکر بکنم اینجای خیلی باز شدن داره که اگر کسی نداره استقرار آهل باشه و فکر بکنه که سنت طبیعت اون‌تون رو فهمه اون وقت حالا توضیح‌های دوتر چه این اهمیت این نقطه رو عرض بکنم و ارزام ختم کنم اینه فرمودن که

در طبیعت هیچ محلی دوبار روخ نمیده و اینو به جان استوارتمیل نسبت دادن خب این میدونیم که از منظر هراکلیپتوسی در یک مطمئنه دوبار نمیشه رفته هیچ آتشی دوبار رفته نمیشه اما نوعی اصلی یک نواقعی هست که خاص استوارتمیل نیست از اپسینا تا علامه تلاتویت و متحری پایلن به این که آتش کارش دوزندنه برای آتش ها محمد قابل پانه اما این دار ذاتی داره آتش

این ذات اجمالا همون خود است و اون خود هم خاصیت هایی داره و بروز میده بنابراین خواستم آرز بکنم هم نسبت دادن اختیار و طبیعت

خاطر اینکه دو بار یه آتش روشنگ نمیشه محل بازنگری یعنی بازتبریر بر مدل فرچی استاد گذرباد استفاده میکنم اگه به اندوزی کافی صحبت هم شرف نفت نبود فکر کنم نقطه ها رو منتقل کردم پشت با صبح اینا چند تلسه بخواد هر کدوم که صلاح دونستن راه نمایی بفرما شکل

گوینده 12

خیلی ممنون جناب آقای منصوری از می شود که هم شفاف بود هم شافی و کافی ممنونم از نکه سنجیهاتون بذارم از همین پایین و از همین بخش آخر آغاز بکنم با اجازه شما

ببینید این که میگه یک استقرار لطیفی در علم وجود داره من البته این تعبیر شماست نمیدونم منظورتون چیه ولی اگه واقعا قرار استقرار مفید علمه یا مفید یقینه من نمیدونم مگر این که شما ارشادی بکنید دوبام این که

بله خب استقرار و این مفید علم نبودنش از زمان عرستو بوده شما خودتون میدونید پوپر که این رو آغاز نکرد پوپر فقط گفت دانشمندان استقرار نمی کردن نگفت استقرار نمی شه یعنی استقرار مفید علمیست اونو که دیگران هم گفته بودن اون گفت اصلا علم مبتنی بر استقرار نیست مبتنیست بر همچنان که میدانید ابتدا تره مسئله است و بعد پاسخ مسئله و بعد تست اون پاسخ

عرض میشود که بعد این که هیچ چیزی دوبار تکرار نمیشه ببینید اگر میل رو میگید میل که قائل به تبایع نبود و اون وقتی که میگفت یک نواختی نیچر یونیفورمیتی آف نیچر خب اون همین رفتارهای طبیعت رو میگفت میگفت نگاه کنید که همه جا وقتی که باد میوزه مثلا برگی ها تکان میخورن همه جا وقتی آتش هست کاغذ و چوب رو میسوزونه و های کذا

اما قول به تبایه اون اصلا غیر تجربه گراییه جنابی میل که تجربه گرا بود که اون که حتی میخواست عداد رو هم تجربی بکنه متمتیکس رو هم تجربی بکنه بنابراین قول به تبایه و این که تبایه همه آثار یکسان دارن در این بحث تجربه گرایی نیست و این که گفتید مولا صدرا و دیگران بله خب اینا اسانسیالیستن قائل به طبیعتن قائل به ماهیتن این حرف رو زدن

با همه این احوال در اونجا هم این قولی که من درست کردم صادق است بله برای همینی که میگم در متافیزیک و در علم حتی طیره مستخدم میشه بله آتش اگر آتش باشد به طب سوزاننده است بخورقه به طب است بسیار خوب بحث این است اینی که الان جلوی منه آتش هست یا نه

بحث اینه و ما به تجربه و به دلیل این که تحییل مستاق نمیشه کرد نمیتونیم بگیم این آتشه لذا همه این قواعد مشروطه اگر چیزی آتش باشد بنابرای اون حکیمان ما بعد طبیعی دان آنگاه ذاتش موجب احراق است فایند

ولی بحث بر زمینی که آیا این آتش هست یا نه؟ اگه بخواید بگید این آتشه باید به استقرار دست بزنید.

یعنی بگید چون فلان خواست رو داره پس آتش هست.

و همطور که شما میدونید این در واقع عکس قضیه درست نیست.

هرچا آتش هست اون خواست هست.

اما هرچا اون خواست هست نمیشه گفت آتش هست.

یعنی اون عکس قضیه صادق نیست.

به این دلیل میخواهم بگم که پرابوردن و توسل جستن به زوات ا

اما نکته مهمتری که گفتید باز یعنی دومی از آخر اعتباقا این دو تا چیزهایی بود که من یادداشت کرده بودم.

ببینید شما گفتید که فلان ستاره همگی خودید.

اعتباقا من آقا میگم خود نداره اتفاقا.

مهم هم اینه.

اون ستاره به قول همون گذشته کن وحدت نداره.

این ستاره درست یه حجمی داره.

یه حجم بزرگ فرض کنید مثل یه توپه یه گوی میمونه.

وحدتی نداره این.

مقدار زیادی ا

تأثیری رو اثری رو از خودشون سادر میکنن یه قطعه سنگ رو شما بگیرید یه قطعه سنگ خود نداره تمام مسئله این استش که در انسان این آگاهی بخیشتن که پدید میاد خود رو پدید میاره

و این خود همراه با علم و با رضایت است دقیقا این خود چنین علم و رضایتی در ستاره وجود نداره اما مهمتر از او خود وجود نداره چون وحدت وجود نداره این خود و این من در گروه وحدت است و این وحدت هم

امریز که در آگاهی ما کاملاً حاضر است که من یک نفرم مگنه که من مریض بشم و مشکلات روانی پدید داد اونو یه حکایت دیگری است یعنی اون من شکاف میافته لذا به موجودات خارجی نمیشه نسبت من یا نسبت خود داد چون وحدت ندارن عرض میشود که هارد تیمینیزم رو ببینید من با شما موافقم حالا مسئله این نیست ما این اصطلاحات رو چگونه به کار ببریم اما

خودتون بهتر از من میدونید که ببینید گذشتگان ما یعنی مخصوصا ملا صدرا که تصریح داره من حالا در فخر زادی این تصریح رو ندیدم

که تمام علال طبیعی علال معده هستن یعنی علال موجبه نیستن علال فائلی نیستن علال معده هستن که من یه وقتی فکر میکردم و هنوز هم فکر میکنم که این علال معده بودن اجزای طبیعت خیلی نزدیک هست به اون تیوری تمایل یعنی در واقع میلی در طبیعت هست

وقتی که این علال جاری میشن میلی در طبیعت هست میلی در آتش هست که بسوزاند یه جایی هم نمیسوزاند میلی در سنگ هست که به زمین بیفتد یه جایی هم نمیفتد

و ها کذا میلی در فلان میدان جاذبه هست ببینید این پروپنسیتی علل معده معناش همینه که اینا ایجاب نمی کنن اینا معلول خودشون رو به ضروره پدید نمی آرن مگنه که علت فاعلی بالا سرشون باشه اتباقا من منچستر بودم پیش آقای دکتر زاره پور که از استادان دانشگاه منچسترند و فلسفه تدریس می کنن اینشون یک رساله نوشتن و با من بحث می کردن

گفتن اینن در همین موضوع بود گفت من تعجب می کنم که این مستشقی یعنی محققین فلسفه اسلامی در غرب اینا همه فکر می کنن ابن سینا قائل است به این که طبیعت ایجاب کننده معلولات خودشه و ایشون اتفاقا توضیحات خیلی خوب می داد

در این که نه اصلا ابن سینا نمیگه امروز علت فرداست به هیچ وجه این رو نمیگه یعنی خیلی پروبابیلیستیک فکر میکنه به دلیل این که حالا این کلمه پروبابیلیستیک رو من دارم اضافه میکنم به دلیل این که تبایع رو و این امروز رو به ضروره موجهت فرداست فقط علت مقده فردا میدونه

خیلی این مهمه ولذا تو اصطلاحات اونا بخواییم کار کنیم من فکر میکنم که میشه این نکتر رو هم در آورد و از همینجا میرسیم به بحث دیگر شما که ما این وقتی که این به اصطلاح هارد ترمینیزم رو برداریم و یعنی علم رو اینجا یه بار گرانی بردوشش نگذاریم که تو ما رو به هارد ترمینیزمی کشانی که نمی کشاند

برای اونی که اراده آزاد رو میگه اراده آزاد از هارد ترمینیزن میگیم به غرمایید این خدمت شما همون کالایی که میخواستید ما تقدیم میتونیم میکنیم اونایی هم که از این طریق نمیرن و چنانی که عرض کردم میان و میخواد به صلاح فاعلیتی برای آدمی قائل باشن خب این فاعلیت از طریق اثبات خود که امر پدیدار شناسانه است قابل حصوله

خود ما بله من قبول دارم تحت تاثیر قرار میگیره من که بحثی در این نداشتم و از همین تحت تاثیر قرار گرفتن است که ما رو به این سو به اون سو میکشونه به قول مولانا وقتی که راجع به اختیار اتفاقاً حرف میزنه میگه اشتریگم لاغر و هم پشتریشت اختیاره

پاولان شکل خیش خیلی مهمه این کجاوه گره شود این سو گران این کجاوه گره شود اون سو پشان و هم از اونجا که این تردد دادیم برطرف کن این تردد از کرم

در واقع میگه آدمی مثل یک کجاوهی میمونه کسی میمونه که این طرف گاهی این خورجین یه طرفش سنگین میشه بعد اون طرفی سنگین میشه اینطوری هست که آدمی بین دو قطب تمایلات به یه صوب و اون صوب کشیده میشه ولی خود برحال سر جاشه و این من یا خود فقط توی آدمی وجود داره بیرونه از اونیست من در اینکه ردکسیون که شما هم اشاره فرمودید

هم توضیح بیشتری یعنی توضیح علمی فلسفی بیشتری لازم داره که چرا ردکسیون در اینجا کار نمی کنه و چرا باطل هست و چرا زعیف هست و اون باری که به دوشش می نهند رو به دوش نمی کشه خب یه تحلیل فلسفی علمی قوی لازم داره اگه لازم شد من نوبت بعد خواهم گفت و همچنین تعمیم اختیار به طبیعت من در واقع حرف من در اینجا این بود که جبر اگر هست استثناس اختیار

یعنی فعل لا علاوه و تیرتن واحده همه جا رو پر کرده و آدمی هم اگر برقیاس طبیعت شناخته بشود همین طور است یعنی یک دودابافتهی نیست و درست مثل بقیه میتواند از این اختیار برخوردار باشه گرسی که به طبیعت نمیتواند

نسبت اختیار داد مگر اینکه براش قائل به شعور باشیم حالا کسانی در جهان جدید مثل آقای تامس نیگل اینا به این نزدیک شدن که طبیعت میتونه واجد شعور باشه اگر اینطور باشه که من خودم هم متمایل به این رأیم

اون وقت میشه بکاری کرد خلاصه گفتش که این چیز عام میست و ما تا حالا بی خودی اینجوری فکر میگردیم که همه چیز به زنجیر علیت بسته شده است و بنابراین رأی دیگری نسبت به کل طبیعت پیدا خواهیم کرد بله متشکرم از شما های دکتر سروش و همینطور های دکتر هردشیر منصوری عزیزی

گوینده 6

ممنونم از شما و برگردم من به محیط گوگل میت ما یک رو به دیگه بیشتر فرصت نداریم البته بعد از اون اگر آی دکتور مایل بودن که گفتگو رو ادامه بودن میدن اگر که خیلی میذاریم به دوستان باقی ماندر و جلسه بعد

از خانم نورا دعوت کنید آقای شیرابی و سرکار خانم نورا رو داریم نوری صفت و بعد اگر فرصتی بود ادامه میدیم اگر فرمایی بود بله ما چون که همه آقاینام صحبت کردن قطعا اولویت هست سرکار خانم نوری صفت سلام خدمت شما ممنون که

کنار ما هستید و در این گوشتوم شرکت کردید، بپرمایید ما به نوای نوزه و نظر شما هستیم.

گوینده 1

سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم آی دکتور سروش و همه اصدادی که در این دم هستند.

خودم رو شاگرد تایی کلاس هم نمیدونم

پشت پنجره این کلاس نشسته بودم و گوش میدادم و خب یک شاگرد جسور به خودم اجازه دادم که سآل خودم رو مطرح کنم از این بابت اضخایی میکنم خب مثل همیشه آموختم یاد گرفتم

سوال من این هستش که خب شما فهمیدید که معمولا توی فلسفه جبر اصل هست و اختیار استثناء هست و شما آمدید این همه چیز رو وارونه کردید و گفتید که اختیار اصل هستش و جبر استثناء هستش خب اگر که اختیار به معنای این هستش که فاعل خودش فعلی رو انجام بده

و جهان در کل اختیاری هستش و جب استثنائی هست پرسش من این هستش که اختیار رو هم فرمودید که یعنی فاعل خودش منشع فعل باشه اختیار پس اصل هسته آیا فاعل هم خودش بخشی از زنجیره الی هست؟

اینجا پس خود انجامی چطور از ضرورت علی جدا میشه حالا به عبارتی اگر بخواهم توضیح بدم اگر بگیم فاعل خودش کاری رو میکنه باید نشون بدیم که اون خودش خارج از زنجیره علت و معلول هاست اما آیا این چنین چیزی ممکنه؟ این یک سؤال

سوال بعدی من هم در مورد علم بود که البته آقای دوشتر فرمودن که در متافیزیک و علم مصداقی نمیتونیم داشته باشیم اما خب یک نظریه باید تمام لوازم اون رو در نظر گرفت خب اگر قبانین طبیعت الزاماور نیست

و خب حالا به گفته شما تجمیه رفتارهای اختیاری هستن آیا واقعا

اینجا علم چی میشه؟ یعنی اینکه علم خوبه تکرار هست دیگه یعنی اینکه علم برپایه تکرارپذیری و پیشبینی بنا شده چطور میتونه اعتبار خودش رو حفظ کنه؟ این علم چطور میتونه اعتبار خودش رو حفظ کنه؟ ازخواهی میکنم

گوینده 12

خواهش میکنم، اولا خیلی ممنون از محبتی که گردید و پشت پنجره شروع اینجا به قول شاهر معاصر به پشت پنجره بسته انتظار مکش بیا به رود بپیوند اگر هدف دریاست و شما که نورید و به نور باید بپیوندید ممنونم از سوالاتتون، اولا سوال اولیتون راهدن همون بود که اول سوال هم بود آقای مرزا مادی مطرح کردن

و من پاس رو خرش کردم خود از زنجیری علی بیرون نیست نه خیلی ولی سوال جبرو اختیار اونجا نیست سوال جبرو اختیار فعلیست که از خود سادر میشه نه این که خود چگونه ساخته میشه خود انیوی به اصناف مختلف و از دروق مختلف ساخته میشه

این خود ممکنه خودی باشد یعنی چنان ساخته شود که مختاریت امرش کند در رو و پدید بیاد ممکنه چنان ساخته شود که مختاریت اونجا پدید نیاد حالا اگر این خود چنان ساخته شد که واجد مختاریت بود

یعنی فاعلیت مختارانه داشت، اونگاه فعل از او مختارانه سادر میشود.

من نمیگم اراده آزاد.

فعل از او مختارانه سادر میشود.

لذا به این که از چه راهی اومدیم و این زنجیری علل چگونه منطقی شده است به شخص آ یا شخص ب یا شخص س، این اصلا موضوعیت نداره.

It's not relevant.

موضوعیت جبر و اختیار از جایی مطرح می شود که فائلی دارید حالا می خواهید ببینید این فائل فعلش اختیاری هست یا نه مسئله از اینجا شروع می شه این من همیشه دیدم این سؤال رو خیلی ها می کنن و فکر می کنن اگر من در اصل بودنم مجبور بودم که بودم

در فعل من مجبورم نه این دوتا اصلا به هم ربطی ندارم من در اصل بودن هم درسته هیچ اختیار نداشتم هیچ سوالی از من نکردن هیچ به فرمایی به ما نزدن هیچی همینطوری ما رو آوردن ولی اون دلیل نمیشه که اگه فعلی از من سادر شد فعل من مختارانه نباشه اگر دلیل داره که مختارانه نیست دلیل دیگریست

من میتونم دیگری منو مختار ساخته باشه میتونم مجبور ساخته باشه لذا اصلا به اون پشت سر نبر نظر کرد و پس از ساخته شدن است اما نکته دوم شما که علم کارش نشاندانه اینه واقعیته اگر در واقع

امور تکرارپذیر نیستن، باید باید بگوید تکرارپذیر نیستن.

اگر تکرارپذیر هستن، باید باید بگوید بگوید هستن.

این که ما از علم توقع داشته باشیم، حتماً به ما یک قوانین صفت و سختی بگه و تصور ما این باشد که طبیعت حتماً واجد چنان قوانینیست یا چنان تبایعیست، اینا خب حالا تصورات ماست.

ولی خوشبختانه امروز خیلی روشند شده از که علم به ما داره میگه که در بن و بنیاد این عالم یه جور کیاسی یه جور آشوبی وجود داره به اسطلاح و اون چه که اکنون ما در رو میبینیم

به صورت نظم در واقع محصول یه بی نظمی زیرین است و این که چجوری از این بی نظمی زیرین نظم پدید میاد خب اینا رو بحثاشو کردن و فیزیکتان ها و ترمو دینامیکتان ها و دیگران ها خیلی قصه با شکوه و زیباییست انصافاً

من خودم هم توی این عرصه کار کردم مخصوصا توی جنبه های رادیو اکتیویتی رادیو اکتیویتی یکی از بهترین جاهاییست که بینظمی درونی و زیرین به نظم روئین نشاند یعنی قانون داره رادیو اکتیویتی شما یه ماده رادیو اکتیویتی رادیون که دارید نیمه عمر داره

یعنی پس از مدتی اکتیویتش نصف میشه و همینطور دوباره دوباره در حالی که به قول رادرفورد که در واقع از پدران کشف رادیو اکتیویت هست میگفت ماده رادیو اکتیویت مثل اینکه تاریخ نداره یعنی اصلا هیچ به گذشته خودش وابسته نیست درست شبیه همی که ما در اختیار میدیم

یعنی مثل اینکه این ماده را در اینکه همین امروز خلق شده هیچ گذشته او الزام نمی کنه آینده او این نکته ایست که تو خود کتاب رادرفورد که در 1905 نوشته این را آورده نکته خیلی جالب ایست که در ذهن من همون

الان اگه حال ببینید جهان هر جوری که هست علم باید اونو نشون بده اگر قوانین صفت و سخت و حسابی و اینا داره باید اونا رو بگه اگر قوانین شکننده و افتالپذیر و سست و استقراری و غیره اونا رو باید بگه هیچ کدوم اینا نیست باید هیچ کدوم نگه به هر حال قضا از بیان واقعیت است شکر دارم های دکتور بکنم که بله میبخش

گوینده 6

من داییت ببینید دیگه مکسر بگم خدمت ما پنده یکی از اون دو ساعتی که با شما قرار گذاشتیم باقی مانده است یعنی دو ساعتی مانده است حالا این دیگه به اختیار شما است که اینجا تصمیم بگید که چقدر

گوینده 12

اگر سوالی هست دوستان observationی دارن من دوست دارم بشندم ولو اینکه سوال نباشه نکته باشه مطلبی باشه من خواهم شنید آقای که زیاد هست آقای دکتر حالا به هر حال دیگه آقای دکتر جلیپور هم هستن

گوینده 6

بله خیلی متشکر و سلامی گرمی خدمت دکتر سروش دارم بعد از سالها

گوینده 4

خیلی ممنونم از ایران دسفول شکرم شکرم ما خیلی مشرق دیدار بودیم این تیکه صحبت هم خیلی مهمتر است سآلم شاید باشه آقای دکتر شیرانی هستید شما شیرانی شیرانی همی که دیگر کانادا دیدیم

گوینده 12

بله بله بله بله خوب خوب خیلی هم عالی خیلی خوشبخطه مرسی بله بله بله خیلی شکرم که آمدید منو خیلی خوشحال کردید بفرمایید بله آیا شکرم لطفه آیا دکتر سال منم راجع به همون خوده شما فرمودید که فاعل نباید زیر بار جبر جبباری باشد

گوینده 4

منظورتون از جبار یه انسان دیگه هست یعنی حتما باید یه آدم باشه نمیتونه دگم ها باشن چارچوب ها باشن هزاران محدودیت اینگونه که ما درگیرشونیم و شکل میدن به اون تصمیم و اراده ما من راستش همچنان باید از شما بیاموزم هنوز

در این سخنه کتاه و فشرده متقاعد نشدم روی بحث نسبت جبر و اختیار من هنوز بیشتر تمایل به جبرم در این دنیا بخصوص شرط کنونی ارز کنم که شما فرمودید که رضای خود و علم خود شرط اختیاره این خیلی شخصیش گردید یعنی همون آدم

من باید خودم تشخیص بدم که مختارم یا نه شما حق ندارید به من بگید که این کارت مختارانه بود یا جبری بود من علم خودم مثلا فکر میکنم که این تو بوده شما فرمودید که مثلا من تا کنون آی دکتور

تصورم این بود که فعلی که معلول به عللی باشه این جبریه و فعلی که مدلول دلائلی باشه اختیاریه خیلی ساده حالا با کمی توضیح بیشتر با این تفکیک علت و دلیل که از خود شما آموختم و البته توی بحث صدق و تصدیق یا مقدار شما این دوتا رو در آمیخ دید و خب جای صحبت هم داره روی اون خب

حیلی علال وجود دارن که ما رو عملن مجبورون کنن بدون این که علم داشته باشیم اون مثالی که شما زدید مثلا من نبودم حواسم نبود حالیم نبود فلان این درست این یه شق قضیه است یه شقش اینه که اون علم رو ندارم یعنی واقعا تحت تأثیر اوامل بیرونی یه کاری رو میکنم بدون این که حتی علمش رو داشته باشم فکر میکنم کاملا دارم مختارانه عمل میکنم همون بحث دوگم ها و اینا

ما الان تو شرایط کنونی ایران خیلی به این موضوع درگیریم و این علم وجود نداره یعنی جایی که این علم وجود نداره چی؟ از جهله از نادانی راجع به اون موضوعه خلاصه این موضوع خیلی شخصی شده و قاضی همون خود هست مثلا همون خود قاضی اینه که

گوینده 12

این اکتیاریست یا جبریست من بیشتر مضامنش هم خیلی کشکال میشم اگر توضیح بفهمید خواهش میکنم خیلی ممنونم از میشود که بله همه گره کار سره همی خوده و به نظر بنده اینجا رو اگر حدشی روش حفاری بکنیم و کاوش بکنیم بهتره

ببینید جناب آقای دکتر حقیقت اینی که شما میگید که من باید تشخیص بدم که مختارم بله من باید تشخیص بدم مثل شخصی نداریم ما ببینید میگید دیگرین علم همیشه از موضع سه هم شخص وارد کار میشه موضع اول شخص همون جاییست که دقیقا ما وارد میشیم ببینید

این دوتا رو باید از همدیگه جدا کرد.

من یه بخشی از وجود من رو میشه از موضع ثموم شخص یعنی یه بیگانه مورد مطالعه قرار داد.

همون کاری که فیزیولوژیست میکنه، نورولوژیست میکنه، هر فیزیک دان میکنه، شیمی دان میکنه، همه این کارها رو میکنن.

همونطوری که رو طبیعت کار میکنن، رو من هم کار میکنن.

اما یه بخشیه که اول شخصه یعنی من خودم به خودم وقوف دارم و خودم نزد خودم شفاف هم اونجاهایی که شفاف هم یه جاهایی هم تاریک هم البته این بخش اول شخصشو نه علمش راه نداره اتفاقا یکی از بحثایی خیلی مهم در همین

این که ریدکسیون نداریم یا همه جا ریدکسیون نداریم همین است که از منظر اول شخص شما چیزهایی رو کشف می کنید که از منظر ثبوت شخص کشف نمی کنید منطقه در طبیعت منظر اول شخص وجود نداره چون طبیعت به خودش شعور نداره وقوف نداره اما در مورد ما نه

ما یه وجود های شفافی هستیم تا حدودی البته و در خودمون نظر می کنیم و از خودمون چیز در می آبیم و می توانیم بیان بکنیم

بنابراین درسته من میابم که من مختارم به نظر من این دریافت بسیار دریافت عمقی و مهم نیست این رو به هیچ قیمتی نباید فروخت هر شیمیستی و نورولوژیستی به من هر چی گفت بگه اون نباید این رو بشکنه این یک قلعه محتمیست که من توش نشستم که من میابم و هر کسی که میابد که مختاره

اما این که میگیر که عوامل بیرونی در ما تأثیر داره البته تأثیر داره که گفت خود تأثیر نمیپذیره مگه ما گفتیم که خود یه قلعه ایست که درش بسته است نه درش بازه ولی یه خودی هست و بعد تأثیر میپذیره یعنی من از شما یه روز دعوت میکنم که بیاد منزل ما خب شما میپذی یا نمیپذیدید گاهی این دعوت خیلی شدیده دعوت نمیکنم عمر میکنم ولی بنده که نه یعنی اون قاهری که به

اون قاهری که به شما عمر میکنه بر خلاف میل شما و بعد اون داره شما رو مجبور میکنه اونجا خودتون دخالت ندارید دیگه اون داره شما رو به دنبال خودتون میکشونه بنابراین ببینید در این که ما هم تحت تحصیل قرار میگیریم و فعال اختیاری صورت میدیم هم تحت تحصیل قرار میگیریم و فعال جبلی هر دوستاش درسته اما همه اینها در گروه اونست که یه منی یه خودی این وسط باشه

که تأثیر میپذیره بعضی تأثیراتو رد میکنه همون دود متعصب که شما گفتید بله خب یه کسی ممکنه در شما چنان اثر بگذاره که شما رو یه موجود دودون بکنه یه موجود متعصب یا صفات اخلاقی دیگه مثلا این موجود متکبر بشید زیر بار حرف هیچ کسی نرید بسیار خوب این در واقع در خود شما تأثیر گذاشته حالا یه خود با یه اوصاف تازهی ساخته شده از

این خود با این اصافه تازهی که ساخته شده باز فعلش اختیاریه یعنی متکبر مختارانه تکبر میورزد و اون جابر و ظالم مختارانه ظلم میکنه و الان ما نمیتونیم یک خیلی ظالم رو بگیریم بگیم که رو ظلم میکنیم بگیر من مجبورم من یه عواملی در من بوده من با از شده من ظلم میکنم نه این طوری نیست ببینید این خود ما یه خود خیلی انعتاف پذیره یادتون باشه

ما تأثیر میپذیریم تأثیر میگذاریم و ما وجود سیالیم وجود بسرا چی میگن صفت و آهنین نیستیم وجودی هستیم سیالی مثل آب ولی که اطاف ما از آب هم بیشتره مولانا میگه که توفان هایی که در روح میوزد هست چندان که اون توفان نوح

هزاران برابر توفان نوحین این طوری ما رو به تلاتون می اندازه و به این سو و اون سو می کشونه با همه این احوال یه خودی بودود داره که گاهی در مقابل این توفانها هم مقاومت می کنه یه وقت هم ممکنه بشکنه البته هر دوتاش هست به قول باز مولانا گفت این سو کشان سو

به خوشان با نسل کشان با نخوشان یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها هر دوتاش ممکنه مادامی که کشتی در این گرداب ها نشکسته هنوز کشتی بر جا هست هنوز ناخدایی کشتیبانی در کار هست خب این اختیارکی داره متشکرم های دکتور ممنونم از شما همینطور بنابرای شیرابی که در گفتگو شریفت زدن من دو نفر رو از

گوینده 6

محیط گوگل میت صدا کردم صحبت کردن برگردم به محیط کلاپاوس آقای دکتر جلایی پور رو داریم همینطور دناب آقای مشکور رو داریم آقای جلایی پور سلام خدمت شما ممنون که در گفته بود شرکت کردید منم خدمت دوستان سلام اندید کنم صدای من میان؟ بله بله سلامتون واضحه بفرمید بله سلام اندید میکنم خصوصا خدمت آقای دکتر سروش

گوینده 10

والا من 46 ساله تقریبا روابطی چیزی دارم با آقای دکتر دانشویی یعنی ایشون درس میده و منم گوش میدم حالا قبلا با نوار گوش میدادی و حالا که دیگه فضاهای اجتماعی و تلگرام و حالا که در یه دوره خب کلاس های چهره به چهره بود که خیلی هم آجی بود امشبه هم به همین نیت رو اومده حتی اون موقع دیر وصل شد

که آقای فاجی لطف کردن دعوت کردن که من اومدم بالا خیلی ممنون آقای دکتر من فقط بخواستم الان یه استفاده یا یه سو استفاده بکنم الان جلسه آیندم شما الان وقت باشن الان جلسه خیلی طولانی شده ممکنه برای هفته برای نوبت وعدی جالب باشه اگر سلادون سید

ببینید آقای دکتر خیلی بحث جالبی این شما مطرح کردید یه دفاع فلسفی نظری از خود و اختیار حالا من میخواستم از این پرسات استفاده کنم ما تو جامعه شناسی حالا من برای اینکه وقت رو دوستان گرفته لاشه من از قول گیدنز میگم آنتونی گیدنز

این تو حرف اینه که وقتی میتوانیم جامعه رو به تقمیم یا تقمیم کنیم یا تقمیم کنیم این تحلیلگرها با چار پنج درائی گیر میکنن نمیدونه از کدوم ورد گرن وقتی اشون حتی میگه این درائی ها زمینه ایست که تو جامعه شماسی مکاتب درست شده

حالا آقای دکتور یکی از درایی ها که شما بهتر بدونید ما یاد چیز افتادم درسای فلسفه علمال اجتماع و خدا رحمت کنه آقای نظامالی رو یکی از درایی ها آقای شما اینجوری فرمول بندی میکنه درایی چیزه که به نخره این شامه از اختارها شکل گرفته یا از عاملیت ها

و البته ایشون مکتب خودش رو معرفی میکنه به جای معمولاً جامعه شناسا استرکترالیستن یا بودن ساختارگراه میشن ایشون شده استرکتوریست یعنی یه جوری اوملیت رو با ساختار یه تحلیل نظری دیگری کرده ایه

حالا بحثی که شما کردین خیلی کمک میکنه به کسایی که تو جامعه شناسی از ساختارگیرایی افراتی فاصله میگیرن این نکته اول من بود حالا اگه بعدا شما صلاح دونستید بیشتر توضیح بدین چون خیلی بحث خوب مهمیه به قول شما تو فلسفه علم و اجتماع نکته دیگم باز در تناظر با همین بحث

باز خود همین آقای گیدنز برخلاف جامعه چلاسیک که ایشون میگه اینا بیشتر جامعه صنعتی و اینا رو توضیح میدن در نظریات جلانشون ایشون خودش به صلاح مدرمیته دوم رو توضیح میده و جالبه برخلاف مثلا مثل درگاین که اونا خیلی خوشبینن نسبت به این جامعه مدرم

ایشون عرقی نیست ولی اصلا خوشبی نیست خیلی انتقادیه حالا جالبه ایشون به عنوان یه جامعه شناس که تهوری مثلا مدرنیته رادیکال رو داده حالا با قوت ها و ضعف هاش وقتی که تجویز میکنه خیلی جالبه میگه

باز راه نجات شهروند آگاه خلاقی ماهره که دوباره این بیسی که شما به لازم نظری مطرح کردید یعنی بیس خود و اختیار به نظر من خیلی کمک میکنه به شهروند مفعول من همینجوری گفتم خدمتون بگیم الان بعدا اگر

گوینده 12

سلاح دونستید توضیحاتید بدید به یاد اون درس های فلسفه علمال اجتماع خیلی ممنون حالی من از شما ممنونم البته شما گفتی ۴۶ سال ولی نه قبلتر شما دوران دبیرستان یادت رفته آقای جرایبور شما

گوینده 10

آقای دکتور بگم حالا علتی که نگفتم این بود چون سال ۵۴ بود و سال ۵۴ هم سال خشنگی نیست من نخواستم حالا دیگه بله تکلیف های سختی من به شما سودم بله بله یادش به خیلی

گوینده 12

بله البته خیلی جالب بوده های جلای پول دقیقا درسته یعنی یه جور اپلیکیشنیه از این نکتهی که من گفتم به قول شما ساختار نمیتونه اونقدر قوی بشه یعنی این پوست اینقدر فشار بیاره که اصلا مغزی باقی نمونه دیگه همش پوست بشه همش ساختار بشه و آملیت به طور کل از بین بره و به طوری که شخص بتونه

همه چیز رو به ساختار نسبت بده و خودش رو همیشه تبرعه بکنه و مثال خیلی ساده تر شما یه آدمی نداشته تو زندان خب این تو زندان که قرار داره همه کاری نمیتونه بکنه هم در این حال اختیارش سلب نشده از اون به قول باز اون شاعر گفت شیر هم شیر بابد گرچه به زنجیر بابد نه برد بندقلاد شرف شیر جیان

و این نکته خیلی قابل تعمل است که ما حد و مرز بین آملیت و ساختار رو خلاصه بشناسیم و یکی رو در پای دیگری قربانی نکنیم در واقع ساختار، ببینید یه اشتباهی که اینجاها روخ میده من توجه کردم تا این بحثایی داریم، این است که افراد

اختیار رو با قدرت یکی میگیرن من ممکنه آدم مختاری باشم اما قدرتی برای انجام هر کار نداشته باشم من در یه ساختار هر کاری نمتونم بکنم ولی این معنیش که اختیار من رفته از بین من در زندان هر کاری نمتونم بکنم اما هنوز موجود مختارم ساختارها قدرت ما رو تم میکنن

امکاناتی رو که در اختیار ماست کم یا زیاد میکنن من در فلان ساختار کرا میتونم فلان جانم درست شبیه زبان میونه دیگه زبان اختیار من رو که نمیگیره ولی من به زبان فارسی میتونم حرف بزنم نه به زبان انگلیسی قدرتش رو ندارم که به چند زبانی دیگه حرف بزنم نه اینکه اختیارش رو ندارم

الان اختیار من کانالیزه شده در زبان فارسی ولی من مختارانه به زبان فارسی صحبت میکنم شما نمیتونید بگید که چون فقط بلدی فارسی حرف بزنید پس اینم مجبور نخید من مجبور نیستم از میان ده تا گذینه این یکی رو انتخاب کردم قدرت بر اونای دیگه نداشتم نه این که اختیار اونا رو نداشتم یه چیزی که اینجاها اشتباه میشه همین در همامیختن قدرت و اختیاره ما خدا نیستیم همه کاری که د

گوینده 6

نمیتونیم مثلا انتخاب کنیم در یه محدودهی و در درونه یه ساختاری و این رو از همه دیگه باید بازشناسی کرد بله تقریقا همینطوره شکرم آقایی صورت همینطوره جلای خور عزیز نفر آخری که ما الان در محیط کلاب باستاریم رناب آقایی مشکور هستن سلام قدمت شما

ممنونم که در گفتگو شرکت کردی، جنبایی مشغول داشت، اما ما جنبایی نکته به نظر شما هستیم.

گوینده 11

سلام از بنده، خیلی ممنونم.

ممنونم.

حضرت عدوالسلام، خدمت های دوستان سلوک عزیز.

گوینده 10

شکر کردم.

گوینده 11

های دوستان کاجی، جنبای کاربان های دوستان سلوک در باغستاد عزیزم و جنبای عزیزان حاضر در طلاب.

حالا های دوستان، فرمایشتاتون رو با دفت خوش کردم و دنبای کردم.

در واقع اون طرف استقلالی رو هم مقدمات رو به تحریف اختیار هم ترداخت گیردند و تحریف اختیاری رو هم تحریف کردید.

ایک پرسوش رو در پیشانه بحث داشتید که اصلا این بود که در واقع این خود قیمانه صاحب شده است.

من بگوام می کنم آن چه که در واقع به عنوان خرکو یا به عنوان عنوان آزاد انتخاب کردید، مثلا که اختیار عنوان رو درست دید.

شما در اصدار جستجوی این هستید که آیا اختیار در جهان بیرون، در اون زاقیت وجود دارد یا ندارد؟ آیا می‌شوید بهش دست زد، می‌خواهیم که بهش بکنیم یا خیلی؟ از این رو اشکالی در خود عنوان نمی‌بینم.

اما فرصه‌اشی برام مطرح می‌شه که نگمان می‌تونن شاید با چونم از های دیگه کمک بگیرم تا فرصه‌اش رو تحق بکنم.

شما هم صبح در فرمایشتون از گوارفنهایت یا

و این انسان انسان است که به حال پرتاب شده این خود یک خودی است که پرتاب شده و در یک وضعیتی ترود آمده این پرتاب شده ای در واقع همون توضیح است که های دیگه برای رفع مشکل آنتینامه های کانف میردگه در واقع این همون مسئله است که او رو در یک زمانی پرتاب شده میپنداره، میانداره

با اون مشکل جبر و افیاری که اون انترنت اینامیه سه بم کانسی داره میخواد اون رو برطرفت کنه الان این رو من مقجمتاً در این بستم رو بتونم تغییر بکنم ارس کنم این رو اون بست سه بمی که کانسی داره که بست آزادی و جبر هسته متوجه ده که حالا با برعلیتی که در این امامین علیه که در تغییر سلطان داره

این نوعی علیت هم از جنس آزادی موجوده در آن فیصد که اینها رو حالا میاد مدادون دست میکنه اما نهایتاً کشکالی که هایی دیگر به این موضع میگیره اینه که تو نمیتونی کل جهان رو به عنوان یه شیعه فی نصر در نظر بگیری و در رابطه با اون فکر میگیری گرختاری که من توی این داستان میبینم یعنی در طرح موضوع میبینم اینجاست که ما میگیم خصوصا پولیتیکی مثلا میگه ما چون مانند طبیعت

یک جوگر به صورت می آییم و در این جبه زندگی می کنیم، به قدام می کنیم و به انتها می دهیم.

حالا این جمعه را اگر رایگزون بکنیم و اینکه ما به جای اینکه جبر را بگذرانیم و بیاییم استیار را بگذرانیم، به نوعی در اون مقدمه اول صحبتی خمراه کنیم که ما اون از طبیعتی تا از طبیعت بودن را فرض گرفتیم، اینجا کمی ممکنه با اون پرتاب شده دیگه به یک مشکل کوچکی بخوریم.

زمانی که هسته هر توافر دیگه صحبت می کنیم، هر توافر دیگه از یک لحظه‌ای به بعد رو داره در نظر می‌گه.

یعنی راجع به چیستی بودن داره صحبت می‌کنه، نه راجع به چه گونه بودن.

یعنی یه دو دیگه که خب، من توافر شدم از یک لحظه‌ای به بعد، مثلاً ماننده بیدیدن چه تصاحی و سه هستی خل پیشه، به وجود می‌کنه خود صلیب پیشه،

تو یک لحظه ایش رو میتونن درک بکنن از اون لحظه به اغتر نمیتونن برن اول از اون لحظه ای پلانک مثلا اتفاق بزاره همانند اتفاق نیست که پس از هستاکلوگیه منی که وجود برم این خود هر شکه هست مهم نیست چیه این خود هر شکه هست از یک جاری به بعد هست وجود داره همون نظر به جای این که راجعه این باشه که این خود از کجا آمده یا چگونه آمده به گمان من اینه که یعنی پخت بالا ما اگر

حالا چگونه باید باشد به انواع بودنی که تجربه می کند؟ چگونه است؟ تا همون سی رورست رو توضیح بدهیم هم نوع بودنش رو توضیح بدهیم این وقت پیروز می شیم که در انتهاب بگیم این بودن همراه با اختیار بودن است به بیان دیگه این اختیار بخشی از هم نوع بودن نه اختیار رو انتخاب کردن

از این منظر گمان می‌کنم اگر بحث حالا شاید در اعدامه شاید در اون بحث تدقیق سیاه که فهم دید، شاید اینجا بحث باز باشه که البته امیدوارم در جلسه‌ای بعدی که کمی به این بحث تدقیق سیاه بیشتر پرداسته بسیار شاید این کورتپیمن دواب بگیره که آیا ما بهتر به اون بحث از نوع بودنه توجه بکنیم یا اون چگونه بودنه؟ خواهیم اطلاعا اینجا خط می‌کنم که بحث بطا

گوینده 12

خیلی ممنون جناب آقای مشکور شاکر ایم آقای مشکور و انشاءالله که خوش و خورن باشید ببینید حقیقتش حالا من به این زبانها نمیخواستم مسئله رو بگم ولی همونجا که من گفتم که مختاریت اینه بود دود ماست من از همین رو میخواستم بگم

ما مختار به دنیا اومدیم و این صفتی در ما نیست بلکه ذات ماست اگر بخواییم کلمه ذاتی رو بکارویم ما اصلاً برای همین منه هی میگفتم این قصه اراده آزاد رو شما رها کنید و این همه آزادی و اختیار رو گروه یه انصری به نام اراده آزاد نگذارید حتی اگر اراده آزادم داریم معلول و محصول شخصیت و فائل مختار است

نه اینکه به دلیل اینکن اراده آزاد از علیت هست بس ما مختاریم اصلا یه نیچی ما مختاریم

من اطباقاً تمام حرفم همین بودش که ما اصلاً مختاریت به صورت یک صفت امرژنت یعنی خب من برحال بیشتر ذهنیت ساینتیفیک دارم ولی اینم ساینتیفیک فلاسوفیکاله چون برای اینکه این امرژنت رو توضیح بدیم و تصمیم بکنیم خب مقداری کاوش و کوشش فلسفی لازم داره چون مناقشاتی هم در بانش هست

و گفتم مثال زدن به حیات گفتم ما زنده ایم و زندگی زنده بودن یک امرجنس هست در ما اینن اختیار همین طوری و بنابراین بله ما مختار پرتاب شده این به این عالم اگر دوست دارید اینجوری بگیم و این اختیار رو از جایی نیووردیم خودمونم اختیار نکردیم که مختار باشیم اینا همه با ما یک جا آمده و یک به اسطلاح پکیج هست که همه همدیگه حاصل شده

حالا انشالله من اگر نوبت بعدی توفیقی داشته باشم باز خدمت دوستان باشم همین نکات رو چکوش بیشتر خواهیم زد و من یه مقداری در اسطلاح هواشی بحث چیزهای دیگه هم هست که اونا رو هم انشالله خواهم گفت بله به امید حق شاید امروز دیگه

گوینده 5

فقط یه سآل من بکنم در ادامه استدلال هایی که شما مطرح کردید در واقع لح اختیار یا متابزیگ اختیار یکی از نکاتی که گفتید و به سرعت هم گذاشتید یه جور استدلال پراغماتیستی بود

یعنی عملگرایانه یعنی گفتید که مثلا این که خب حالا این دپارتمان های حقوق هستن نمیدونم روم سیاسی هستن یا حتی دادگاه ها هستن نظام خانواده نظام آموزش پرورش و این رو اقسام نظام هایی که ما

اختیار کردیم به یه معنا دارن از یک چیزی خبر میدن و اونم اینه که امید دارن به این که اختیار یعنی اگه ما این انتینومی را جدلی و طرفی های اینم بگیریم به نخره وزنه کفه اون طرف اختیار میچربه بر طرف دیگه که ما این خط مثلا نظام های اینجوری در نظر گرفتیم از جمعه مثلا نظام حقوقی

ساپورسکی جوابی که میده اینه که این نظام برای تنبیه نیست یعنی اینجوری نیست که مثلا وقت که ما میریم دادگاه یعنی نظام پانیشمنت یا تنبیه که ما در نظر میگیریم اینجوری نیست که حالا چون ما آزاد بودیم در واقع حالا این دادگاه باید شما میدونید ما نظریه مختلفی در مورد مجازات داریم و اینا معتقده که نه این یک میکانیزمی هست که در واقع اطباقا اونم میگه پراغماتیستیه

یعنی این که یه میکانیسمیه که ما باهاش بتونیم زندگی تمامیش کم خطرتر و امتری رو داشته باشیم میخوادم بگم که چه جوابی براون دارید اگه بگه که در واقع همه اون چیزایی که شما مثلا از جمعه نظام حقوقی مثلا دپارتمان های حقوق و قوانینی که وضع میکنید دارید در واقع مبتنیست

میتونه همه اینها مبتنی بر یک نظام جبری هم در واقع معنا بده به یه معنای دیگه اگه بخواهم فلاسه بکنم اون استدلالی که استدلال عملگرایانای شما صحبتای آقای دکتر جلایی پورن بود به یه معنای اینجا رخ برمیمد یعنی اگه ما

چه قائل باشیم به اختیار و چه قائل باشیم به جب این جواب میده همه اینها حالا ساخورسکر باید میگه جب ولی میخوام بگم که اتا اگه ما مثلا کانتی باشیم تو این زمین یعنی بگیم که اصلا ما نمیتونیم به فهمیم که ما آیا مختاریم یا جبیم ما میتونیم نظریه هایی داشته باشیم یا روکرت هایی به نظام های حقوقی سیاسی و اجتماعی و آموزشی اینا داشته باشیم که در واقع کارمون رو

در واقع انجام بده یعنی اگه از منظر عمدگیر نگاه کرد امیدوارم

گوینده 12

پرسش من واضح بوده باشه بله کاملا واضحه و سخن جناب آقای سپولسکی هم در این زمینه بله همین است که فرمودید و شاید هم شما خیلی از او قوی تر و بهترم بسره کردید ولی برحال درسته ببینید چند تا جواب داره این مطلب این که بله ایشون در واقع میخواد بگی که تنبیه مبتنی بر استحقاق نیست یعنی این که اگر ما در آلم اخلاق یا در آلم حقوق

کسانی رو مجازات میکنیم میگیم تو مستحقی که زندان بشی یا مثلا اعدام بشی میگیم همچی چیزی نیست بلکه جنبه تربیتی داره مثلا خب میدونید اینجا اولا چند تا معارض داره این

قول.

یکی این که خب یه عده میگن نه ما استحقاق رو واقعا مثلا وقتی به این کسی پاداش میدیم واقعا احساس میکنیم که این مستحق این استش که پاداشش بدیم.

حالا در تنبیه ممکنه ما این وضعی دست خودمون رو بیشتر ببندیم چون بگیم خب ملاحظات بیشتری باید داشته باشیم دوباره این که وقتی که جنبه غیر استحقاقی پیدا میکنه بیشتر جنبه preventive پیدا میکنه یعنی پیشگیرانه

که خب ما باید یک کاری بکنیم که اولا خود این طرف دیگه این کار رو نکنه دومین که دیگران هم نکنن توجه میکنید و این میدونید به چه کانسیکونس های مدهشی و موهشی چون ممکنه که من بیام شما رو تنبیه بکنم تا دیگران عبرت بگیرن و یه نفری رو که استحقاقی ندارید چون بحث استحقاق هم نیست دیگه این رو رد کردیم که استحقاق من نتیجهش نظر میکنم

من میگم که اگر من اینجور رو چهار نفر رو که هیچ کاری هم نکردن جلو مردم اعلام کنم زهر چشم ازشون بگیرم دیگران میترسن توجه میکنید این یکی از معارض های خیلی قوی است که در اینجا بیانی شده است اگر شما فقط قراطنتیستی فکر کنید و به کانسیکوینس نظر کنید و به استحقاق نظر نکنید اینجور نتایج موهش رو میتونید که همونی که داشتن گذشتگان به پادشایی کسی اولی

اومد سر کار اومد اولین خطبه که تو مسجد کوفه خون گفت من سرهای رو میبینم روی بدنها که لغ لغ میزنن اینه آماده بریده شدنم و گردن زن خب هیچ استقاق هم مطلب و زهر چشم گرفتن بود

از می شود اما بالاتر از اینا یه تعاروزی در سوخنه آقای سابولسکی هست و اون تعاروز این است که ما با اختیار تنبیه می کنیم افرادی یا بدون اختیار با اختیار تربیتشون می کنیم یا بی اختیار اگر شما همه اینا رو مجبوری می گی به کی نصیحت می کنی به کی راه نمایی می کنی که مردم رو تنبیه از رو استحقاق نکن

اگر بند جبره من جبرن معتقد شدم استحقاقی هست جبرن هم میرم یه طرفی رو برای مبران تنبیه میکنم شما چی داری میگی به ما؟ توجه میکنین در واقع ایشون هم تعدلش خورده اخیار قائله که میگه بیاییم به افراد بگیم اقا طور خدا تنبیه نکنین اگه اونا جبرنی کار میکنن به طور خود شما چی کار دارن؟

هم تعارضی در سخن اخو ایشون هست هم اون تهوری مناقشات و معارضاتی داره خیلی ممنون از جواب جامعتون خب حالا اگر بازم چیز حسه های آقای دکتر زیاده سآل ولی من فکر میکنم آره فکر میکنم شما هم خسته شدید من یه منورم بعد از زور دارم فقط چهار نفر که

گوینده 5

ده ها سآلم توی بک چنل اومد اگه آقای دکتر میدونم خستم شدن بحثای اینجوری انرژی زیادی هم میبره اگه موافق باشن آقای دکتر این جلسه رو همیجا تموم کنیم و ازشون قول بگیریم که انشالله سپتام یه جلسه دیگه در خدمهشون باشیم

گوینده 12

خواهش برای این سؤال ها را که دوستان چیزی هستند برای من بفرستید یعنی لطف کنید که من هم با بعل کاملا با کمال میل من حاضرم

یه جلسه دیگه هم این بحث رو برای خود من پخته تر بشن برای دوستان تعملات تازهی بکنن و انشالله یه بار دیگه خب این از اون بحث هاییش که تا روزه هشت ادامه داره ولی انشالله ما نمیذاریم به روزه هشت بکشه انشالله زودتر خدمت دوستان خواهیم رسید و دنبالش رو خواهیم گره من همه اینا رو کوپی میگیرم آقای دکتر رو برادون میفرست محبت کنیم بسیارم آنیم خیلی خوش

دیگه ببخشید دیگه بله فرصت ما من و من هم واقعا خسته شدم و بعد خودم آماده کنم برای یک سخنرادی دیگه

لذا ممنونم از یکاییه که عزیزانی که بحث کردن و واقعا شوری در مجلس ما افکندن از مدیران محترم هم تشکر میکنم از اسادید فازلی که آمدند و تره مطلب کردن بنده استفاده کردم منجمی الجهاد خیلی خیلی نشات بخش بود این بحث و امیدوارم که دنبالش رو هم به توفیق الهی بگیریم و سخنان تازه از عزیزان بشنبیم بله من خیلی ممنونم آره من دیادم میاد میگفتن یک

گوینده 5

از جنگ جان دوم یک در واقع چیزی میخوندم روایتی میخوندم که تو جنگ جان دوم

اتریشیا با وجود اینکه بمباران بر سرشون بوده هیچ وقت کنسرت های موسیقیشون قطع نمیشده میدونید اونجا مهد موسیقیست من فکر کنم ایران زمین مهد فلسفه هست ما حتی اگه حتی جنگم سایه جنگم برامون باشه بحث های اینجوری رو رها نمیکنیم حقیقتن رویه فلسفی داریم که زبان زد هست قریب نباشه از خودمون

گوینده 12

بسیار بسیار عالی خب پس با همه عزیزان خدافزی میکنم خدا نگهدار میگم و سپاسگزاری میکنم و به امید دیدار و گفتار مجدد انشاءالله خیلی ممنون از پذیریش دهود در طرف بعد و پایین بگوش کنم خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی خدافزی

گوینده 6

در این و ساعت و نیم کنار ما بودن هفته بعدی این رو برای اطلاع دوستان میگم که ما اولین نشست حوف مستونی و علوم انسانی رو داریم سخنگوی اولین نشست ما این نشست های چند کانه مربوط هست به وقتی سخنگوش آقای بکتر حسین کمالی هستن و هفته بعدتر یعنی دو هفته آینده هم برنامه پرگار در ترازو رو داریم که

آی داروش کریمین و دوستانی که در برنامه پرگار دعوت شدن آذر هستن و به همین هنوان یعنی پرگار در ترازو به بررسی این برنامه 15 سال در قضای اندیشه برزی فرسی زبان بسیار فعالی بود میپردازه و همینطور جلسهی داریم به راجعه به امام محمد قضایی که آی دکتور میرسه باسی صفنگویهون هستن برای هفته باید

من با رزیه سلامتی برای همه همراهان و خوبان همگه دیگه همه ها تا نشسته بعد همه شما به خدای بزرگ می سپرم خوز و روزگار برای همه شما خوش و خدایی ممنون از شما آقای کارهان حزیز به خاطر اجرای خوب و دفیقه دون