چرا [باید] تاریخ فلسفه بخوانیم؟! به روایت میلاد دخانچی
![چرا [باید] تاریخ فلسفه بخوانیم؟! به روایت میلاد دخانچی](https://videodownloadbot.com/images/video/71e/1ycqclrgfblybhmf8gmsgtlm47hjzy8a_standard.jpeg)
اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی چرا [باید] تاریخ فلسفه بخوانیم؟! به روایت میلاد دخانچی
آپلود کننده:
Milad Dokhanchi | میلاد دخانچیتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۵/۱۴بازدیدها:
2.7Kتوضیحات:
رونویسی ویدیو
با نام یاد خدا چرا باید تاریخ فلسفه بخونیم؟ اگر از اینکه مفصل به این پرسش پاسخ بدم دوست دارم که خیلی سریع یه مروری داشته باشیم
از نقطه آغازین و خواستگاه فلسفه که اصطلاحاً بهش میگن دوره پیشا صغراتیان صغرات چی بود؟ یه فکسوفی بود که به یک معنا اعتبار فلسفه از اونجا میاد آدمها رو خف میکرد کف خیابون ازشون سوالات سخت میپرسید و در طرح سوالات هم دنبال نتیجه قای خاصی نبود نفس طرح پرسش برای صغرات معنادار بود
و یک جورای مبدع تاریخ مینویسیم صفر به سمت جل اینگاری مبدع تاریخ فلسفه به یک اعتبار با سقراط آغاز میشه اما چند تا فیلسوف هستند چند در واقع صده یا چند دهه و صده قبل از سقراط که به پیشا سقراطیان معروف هستند
من میخواهم امروز برم اونجا به یک مقدار درباره پیشا سغراتیان صحبت بکنم و از اون اتفاقی که در دوره پیشا سغراتیان روخ داده استفاده بکنم برای تعدیر اصطلاح که چرا باید تاریخ فلسفه بخونیم
پتش شهادی دوره پیش سغراتیان داریم و دوره ای هم که الان با هم دیگه داریم شروع میکنیم حالا اونها یک که سبت نام کردن از پیش سغراتیان آغاز میشه دیگه پس به یک اعتبار هم دارم پیش سغراتیان درس میدم هم از تدریس در واقع پیش سغراتیان دارم استفاده میکنم که استدلال بکنم که چرا باید تاریخ فلسفه بخونیم خب پیش سغراتیان
همونطور که گفتم در واقع در لحظات جنینی شکل گیری فلسفه دارن زندگی میکنند دیگه
اون چیزی که باعث شگیری فلسفه میشه یک شکافه بین اسطلاحاً میتوس و لوگوس میتوس یعنی چی؟ یعنی مثالاجی یعنی استوره یعنی اون چیزی که خدایگان گفتن اون چیزی که پیانبرا گفتن اون چیزهایی که تو کتاب مقدس هست اون چیزهایی که باورهای عمومی در امروز یک موضوعی بهش احتقاد دارن اینا چی هن؟ اینا میتوس هن
و این میتوس ها میتوس یعنی اسطوره پس اسطوره هم در هر تاریخی شکل و شماهل خواست خودشون رو دارن و نکته میتوس این هستش که داره درباره سرچشمه ها صحبت میکنه درباره آغاز ها صحبت میکنه آفرینش انسان آفرینش زمین درباره یک نوع آفرینشی داره صحبت میکنه اما توش خدایگان نقش مهم میدارن یک، دو، این که تو باید بپذیری چون خدایگان گفتن
یه جایی ما برمیگردیم میگیم که خب از کجا معنیم که این طوری که این خدای میگه که درست شده این طوریه
از کجا معلوم که اینجوری که ساب کارم داره میگه فقط باید مارکتینگ تو شرکت ما انجام بشه و انجام بشه؟ از کجا معلوم که جمهوری اسلامی به روایتی که امروز هست تنها نوع جمهوری اسلامی که میتونسته باشه؟ مثال دارم نیزنم ها این همه میتوسن این ها یه سری استورا هستن حال و هوای در واقع
ارزشمندانه هستن که حول مهور یک موضوع شیعه گرفتن یه نفر میاد میگه چرا به چه اعتبار کیلو چند این آغاز مفهومیست تحت اومان لگوس لگوس یعنی همون لاجیک همون منطق که با مفهوم کلمه هم عجینه یعنی به یک اعتبار زبان آغاز میشه
توی میتوس، هرچی واقعی گفتن، هرچی خدایی گفتن، خب همونه دیگه ولی توی لگستو میگی که چرا؟ کی گفته؟ اگر بخواییم همین دوگانه میتوس و لگستو ببریم در سنت مثلا فلسفه اسلامی میشه تفاوت بین متکلمین و فیلسفان متکلم کار چیه؟ متکلم کارش این هستش که از میتوس دفاع بکنه
یعنی متن مقدس رو میخونه بهت میخواد اثبات بکنه که اینجوری که خدا و پیغمبر استدلال کردن این درسته این وظیفه متکلمه ولی فیلسوف وظیفهاش این نیستش که نل به نل آیه قرآن رو یا هر چیزی که میتوس هست رو تایید بکنه میگه که بذار ببینیم این ادعایی که در میتوس شده میتواند لباس عقلانی بپوشد یا نه این وظیفه چیه؟ وظیفه فیلسوفه
نشون به اون نشون که ابن سینو آخرش گفتش که من موادج اسمانی رو نمیتونم اثبات کنم اعتقاداً میتوسگونه معتقدم به اون یک مسلمان ولی از من نخواه در جاگاه لگست در جاگاه کسی که دارم فلسفه تولید میکنم براد اینو بتراشم خداحافظ شما این تفاوت شعن این دوتاست پس نقطه ای آغاز فلسفه اون لحظه ای هستش که ما از یک میتوسی از یک اسطوره ای داریم تره پرسش میکنیم
و این مال فقط پیش آسوگراتیان نیست و خیلی جالبه که میدونید بچهها تو فریند بزرگ شدنشون از همه بیشتر میتوس بلوگستو تجربه میکنن مامان چرا این اینجوریه؟
چون برای میتوس ما بزرگ صلاح خیلی منطقیه که چیزا باید اینجوری باشه ولی مدام داره برای چی تو لباس قرمز میپوشی؟ چه لباس؟ وقتی بابا میاد کنه لباس خوشکلاته میپوشی؟ چرا میدی مهمون این کار رو میکنی؟ هی داره سوالات مهمی ترم کنه و یه جایی سواله ترم کنه که عجب چیز داره ترم تا تصمیم نباشه این همونه خب
و در اینها که دارم مثال میزنم دارم یک روش خاص خوندن فلسفه رو همینجا بهتون آموزش بودم که فلسفه رو منطقش رو کش بکنید وقتی دارید تاریخ فلسفه میخونید منطقش فکر نکنید تمام شده فکر نکنید میتوس و لگوس دوگانهاش مال اون لحظه بوده چرا جیوگی فقط میتواند این شکلی باشد؟ چرا نمیتواند شکل دیگری باشد؟
من می آمد به عنوان مثالوژیست جیوگی یا عالم نظریه می دهم یا عالم تاریخ مطرح می کنم اون روز من یه بار نشسته بودم واسه بچه های خودمون توضیح می دادم که آره روز اولی که جیوگی شکل گرفت من بودم و یه
گوشه اتاق بود و یه دوربین جلوم یه کامپیوتر جلوم و یه اینجوری اینجوری که میرفتم اون پشت چایی هم ورمی داشتم میبردم جلوی مهمان کرونا بود خب بعد داشتم از مثالاجی از اسطوره جیبگی براشون توضیح میدادم و توجیح میکنم که چرا من خیلی خفنم از چیزایی که من دارم میگم درسته
و یکی از کالمنده فکر کن فرگا بود تو صورت من اینجا اشتگاه میکرد و میگفتش خوب خوب که خوب که مثلا این کارا رو کردی اینجا اش میتوس منو زیر سوال میبرد و میگفتش خب نسبت میتوست رو با برابری کنونی جیبگی چیه؟ مثال دارم میدانم اون پس این میشه لحظهای که در واقع به یک معنا پیشا سغراتیان دارن نظام فلسفه خودشون رو آغاز کنن این نکتهی اول
نقطه دومی که در مورد پیش آسوغراتن خیلی موضوعیت داره اینه که همه شون دارن پرسش از سرمنشه ها میپرسن میگن که نقطه آغاز بشر چی بوده؟ یکی میگه از آب بوده، اولش ما آب بودیم یکی میگه ما چهار سر اصلی بودیم یکی میگه احتمالاً ما یک ذره تقسیم نپذیری بودیم بسمه اتم همه دنبال چی هستن؟ همه دنبال توضیح سرمنشه ها هستن
این همه جگه دوم شکیری تاریخ فلسفه است که تو از سرمنشع ها سوال میپرسی و کی سرمنشع ها رو تاریخش رو پنهان میکنه؟ میتوس صاحبان میتوس نمیخوان تو سرمنشع ها رو بدونی؟ هی چون سرمنشع پر از تنابزه اصلا یه جورایی نمیشه توضیحش داد یه اتفاقات عجیبتری میتوشه
مثلا توی شکل گیری انقلاب اسلامی ما همین انقلاب ۵۷ خب بدونید که چپ ها حضور دارن چپ های در واقع مارکسیس حضور دارن ملیگر ها حضور دارن مسلمان ها حضور دارن بعد اینا رو همدیگه قف میشن اشتباهات شاه هست دخالت خارجی هست اون و هر اون و هر اون و هر بعد اینا با همدیگه تلفیر میشن جمع میشن یک اتفاق رقم میخوره خب ولی هر کدوم از این جریانه های سیاسی
در جاگاه خودشون میتوس خودشون رو تعریف میکنن مارکسیستان میگه اصلا این مفهوم انقلاب رو ما درست کردیم این ها خوند از ما دوزدیدن ملی و مذهبی ها میگه اصلا همین چیز نطفهش توی مصدق و جنب ملی بود ما اصلا قدم به قدم کار رو جلو بردیم
حسابونها که میگن که اصلا از ایدهی سید جماعاتی نه اصلا برو عقب اصلا میدونه هر کسی داره میتوس خودشو تعریف میکنه حالا تو میتوس کنار بذار لگوس رو بیار وسط دیگه وقت نمیتونی از موضوع میتوسگونه تاریخ رو توضیح بدی چون پر از تنابزه پر از این بوده اون بوده اون بوده اون خورده اون بوده اون زده اون زده شکلگیریه یک اتفاق رقم زده
پس دومین چیزی که ما رو نسبت به، در واقع فعلا تو پیش سقراطیان هستیم و در واقع تولد فلسفه رقم میزنم، پرسش از سرمنش هست.
سه بومین اتفاقی که رقم میخوره در اون دوره، آمیخدگی فلسفه است با ریاضیات.
چون ما میتوس خدافزی کردیم دیگه خدافز شما خب من میخوام عقلانن عقلن بفهمم که این چیز چرا اینطوریه ریاضی خیلی داره کمک میکنه ولی در عین حالی که ریاضی داره کمک میکنه این پرسش اینه که خب آیا ریاضی همیشه توضیح میده یا این که نه من باید از داده های حسی هم استفاده بکنم برای فهم یک واقعیت
و اینجا اصطلاحاً دو تا پس اتفاق میافته.
یکی اینکه در تاریخ شکل گیری فلسفه، ریاضیات و فلسفه با همدیگه عجین هستند.
به زبان امروزی ما، علوم انسانیها، کیا هفزیاتشون خوبه، کیا ریاضیشون خوبه، دوگانهی مستخرهایه.
و من تخصصا فقط گوش مستخرهای باید هم کت بنویسم.
چقدر فلسفه میدونی؟ به من چه؟
یا نه من کارم اینه که تخصص دارم تو هیوم مثلا ایه دیفرانسیل با من حل کنیم مثلا ایه معادله دیفرانسیل؟ نه اینسان به من هم پیناده اینه در دل همدیگه متولد شده این دوپارگی دوپارگی
پسینی نه دوگرانی پیشین پسینی هم ویژگی سوم در واقع یونان باستانه که اینقدر فلسفه و ریاضیات به همدیگه گره خوردن یک اتفاق دیگه ای که تاریخ فلسفه را رقم میزنه و باعث پیدایشش میشه مفهوم زبانه
چون وقتی که همه چیز مثالوژیکه همه چی استوره ایه ما سوال نمیپرسیم که وقتی سوال هم نمیپرسیم قدرت کلاممون یعنی کلام به مصابه یک مهارت مورد ورزش رو باور کردید خب من اصلا لازم نیستش که به شما در واقع فن بیان داشته باشم
خیلی دقت کنید که مثلا مهارتهای میسیونرهای مذهبی در انتقال کلام و ترویج دین خودشون بین لحظه قبل از انقلاب هر انقلابی
و شک گیری نهاد یعنی بعد از انقلاب تفاوت فاعش وجود داره چون قبل از اون انقلاب همه رو داری ترویج میکنی همه رو دوره توصیه میکنی پر از کلام لازم داری ولی بعدش که دیگه کلام لازم ندارم حقیقت دست منه گوش بدید به حرفای من
یعنی مقایسه کنید مرتزا متحری رو مثلا شهید متحری رو با علی شریعتی مثلا قبل از انفلاب با مثلا اینایی که تو تلویزیون یا علمه هی دارن پخش میشن یا نه فن بیانی داره نه وقف میزن کاری ما محتوی ندارم در دوره تکنیک در دوره سخندری دارم حرف میزنن و
و در واقع این سیر ما رو میرسونه به کی، به چی، به جریانی باسم صوفستاییها صوفستاییها کیها بودن؟ آدمهایی بودن که دکترهای زبان بودن بلد بودن شاعرانه و مسهورانه حرف بزنن و عیدهی صفصته از اونجا میاد ما میگیم که آقا داری صفصته میکنه یعنی چقدر تنازانه و لفاظانه داری صحبت میکنه
بس این هم ویژگی چهارمه است که تاریخ فلسفه را توضیح میدهد.
مفهوم زبان، مهارت زبانی.
یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما توی کشور اون به طور خاص در حوض علوم انسانی داریم، این است که به شدت بچه علوم انسانی ما رتوریکشون بد است.
مثلا نوید جز اونه هستش که رتاریکش خوبه و مثلا معدود ها نیست مثلا دویس نفر اینجوری هستن خب؟ شاید نوید داره صفصته محض میکنه و اصلا مهم نیست یعنی وقتی میگم ای ول نوید تو رتاریک ببین من نیستش که دارم موازهشو تعیید میکنم ولی فنشو ولده این فنه توانی دانش آموخته علوم انسانی
که اگر بپذیریم که نباید اینو از ریاضی ها جدا بکنیم باید فن سخن باید رو بلد باشه پس این هم شد ویژگی چار و این ویژگی پنجام و ویژگی آخر که پیشا سقراطیان رو معنا دار میکنه یه دوگانه ایه بین دو نفری دوتا فیلسفی یکیشون اسمش هست هراکلیتوس اسم یکیشون هست پارمیندس هراکلیتوس کیه؟ هراکلیتوس معتقده که جهان
رو باید مبتنی بر حرکت، تضاد و تناقض توضیح داد یه جمله خیلی معروف داره میگه پاتو میکنید توی یک رودخونه بعد اون پاتو که میکنید توی رودخونه این رودخونه دیگه رودخونه قبلی نیست دستگوش تغییر و تحول شده این ایده پراکتوزه جهان مبتنی بر تغییر و تحول میفهم
یه جمله داره میگه جنگ پدر همه چیز است پادشاه همه چیز است بعضی رو برده میکنه بعضی رو خدا میکنه بعضی رو هم آزاد میکنه براش کشمکش موضوعیت داره این هراکلیتوسه مقابل هراکلیتوس یک فیلسوفی قد علم میکنه بسمه پارمینادس و پارمینادس متقده که جهان امریست ثابت
اگر پارمیندس به تو نگاه کنه میگه خب تو صبح مگه بلند نشدی؟ دیشت شب هم مگه نخوابیدی؟ خب دیروز صبح مگه خواب بلند نشدی و پیروز هم مگه نه؟ تو ثابت این ایده پارمیندس یعنی پارمیندس جهان مبتنی برای تکرار توضیح میده مبتنی بر ثبات توضیح میده و مقابل اون هراکلیتوسه که جهان مبتنی بر
حرکت میفهم مبتنی بر کشمکش میفهم مبتنی بر تغییر و تحول میفهم و دوگانه در واقع هراکلیتوس و پارمینادسه که در تون تاریخ فلسفه به اشکال مختلف بچه های خودشو میزاد که حالا موضوع بحث امروز ماست
الان من چیکار کردم؟ الان من شما رو خیلی خلاصه با پیشاسقراطیان با ویژگی های در واقع لحظه تولد فلسفه آشنا کردم.
حالا میریم سراغ سوال خودمون.
سوال سخته غیر پرامتی خوده چرا باید امروز فلسفه بخوانیم تو پرانتز تاریخ فلسفه بخونیم دلیل اول ما باید تاریخ فلسفه بخونیم چون باید این رژیم رو عوض میکنیم سیاسی شد نه؟ سهل سیاسی شد
پس چی شد؟ باید تاریخی فلسفه بخونیم چون باید این رژیم رو عوض بکنیم.
رژیم یعنی چی؟
رژیم یک معناش نظم سیاسیه دیگه ولی ما قبل از اینکه با مفهوم رژیم در سنت سیاسی آشنا باشیم داریم درباره یک سبک صحبت میکنیم میگیم رژیم قضایی ما چیزایی رو میخوریم یه جور خاصی رفتار میکنیم مثلا تو رژیم قضایی تو میدونی که این بایدهاته این نبایدهاته و یک قایتی داریم میخوام چهل کیلو وزد
میخوام بشم چل کیلو، میخوام بشم چهار کیلو و از کم کن به اون نظم و دیسیپلینی که رو خودت اعمال میکنی برای حکرانی بر خود و مراقبت از خود میگیم چی؟ رشیب
بچه ها ما ایرانی ها به مصابه کل واجد یک رژیم هستیم یک جور خاصی داریم بر خودمون حکمرانی میکنیم و بر دیگران حکمرانی میکنیم یک نوع حکمرانی را داریم تمنا میکنیم و یک نوع حکمرانی را داریم پس میزنیم همه ما در مجموع واجد یک رژیم هستیم چه شما طرفدار رژیم سیاسی باشید چه نباشید
چه باشیم چه نباشیم داریم از یک رژیمی پیروی میکنیم این رژیم رژیم پایداری نیست ما اینطوری نمیتونیم مقابل اسرائیل به جنگی تو جنگ نظامی پایا پای دوان بیاریم و تو جنگ اطلاعاتی اینقدر گفت داشته باشیم
ما نمیتونیم ناترازی آب در این حجم داشته باشیم بعد انگار نه انگار که مثلا از پنگ سال پیش شیست سال پیش نمیدونستیم که این بحران ها هست و بیارو داره شیلنگ آبو یا آقا نکنه این کارو میگه آ خونه خودمه این همونه این رژیمه دیگه یک نوع اداره خود بر خود در شخص و کله که دیگه نمیتونیم ادامهش بدیم
شما اوکی میگید که خب آیا این به رژیم سیاسی، تغییر رژیم سیاسی منجن میشه، آفریش نمیشه؟ طرفدار نظم مسلط هستی یا مخالف نظم مسلط دیگه؟ از این دوگانه خارج نیست یا وسطش؟ درسته؟ الان داره دقیقا چه اتفاق میفته؟ برای که الان رو توضیح بدم
میخوام یه دوگانه بسازم هر ایدهای، هر ایدهای از خودش یک واقعیتی تولید میکنه هر ایدهای من ایدهام این بوده که امروز بیام با شما در مورد تاریخ فلسفه صحبت کنم ایدهام این بوده واقعیتش چیه؟ واقعیتش این چیزی که امروز جلو من هست
به میزانی که ایده من با واقعیت هم پوشانی داشته باشه داره خوش میگذره خب الان اگه خیلی اینجا هوا گرم باشه یه نفر داره یا مثلا این موبل من خراب باشه یا صدا خراب باشه یا اصلا من دارم بد درست میکنم یکی داد بذار ایده با واقعیت نمیخونه دیگه خب شکافتش ایجاد میشه نظم سیاسی ما یک ایدهی داشته هرچی هرنست یک واقعیتی رو هم داره اون روز تجربه میکنه
به اون واقعیت اسمش رو بیذاریم وضعیت به اون ایدئال اسمش رو بیذاریم ایده یه ایده داریم یه وضعیت داریم خب چه اتفاقی افتاده؟ اونا که طرفدار ایده هستند دارند به شکلی در وضعیت مداخله میکنند که بیش از پیش داره شکاف بین ایده و وضعیت از همدی فاصله میگیره این مشکل طرفدار جمهوری اسلامی به طرف آست
اونا هم که فکر میکنن مخالف جمهوری اسلامی هستن از طریق زیست بودن و نوع سیاست ورزیشون اتفاقا دارن این وضعیت رو مستحکم ترش میکنن هرچی هست دیدید که یه رفته توی نشست پهلوی چیز داده سجده میکنه به مثلا ببین چقدر تو باید پرد باشی این مشارکت در همین وضعیته دیگه
فرض بکنید که ایدئال اینه که من هشتاد کیلو باشم.
ایدئال.
ولی سبک زندگی من سبک زندگی نوت کیلویه.
هر روز دارم مرغ سخاری میخورم، روغن زیاد میخورم، نون بد میخورم.
بعد هر روزم بیام از ایدئی هشتاد کیلوی دفع کنم.
اینه شکافه دیگه.
این بلایی که سر طرفداران ایدئی هشتاد کیلوی اومده هست.
حالا فرض بکنید که یه عدد دقیقا دارن که ۸۰ کیلو چیه؟ دو خانچه تو باید ۶۰ کیلو باشی که ایده ای باقال من با ۶۰ کیلو باشم اونایی هم که طرف داره اینن که من ۶۰ کیلو باشم تو هم میخوام برام ورزش کنم میگنم که حالا بشین امروز نشستیم یه قلیونی بکشیم یعنی دوباره من رو توی ۹۰ کیلو دارم نگهر میدارم
ما الان در یک همچین وضعیتی هستیم که همه ما داریم در شگیری وضعیت کنونی مشارکت می کنیم.
چه موافق ایده کنونی هستیم، چه مخالفش هستیم.
من طرفتار ایده جمهوری اسلامی هستم.
میلاد دوخانچی من طرفتار ایده جمهوری اسلامی هستم.
تو مخالف ایده جمهوری اسلامی هستیم.
من برای اینکه بتونم دفاع بکنم از ایده جمهوری اسلامی و تو برای اینکه بتونی مخالفت بکنی با ایده جمهوری اسلامی باید بتونیم در باره انسان تلقیمون از انسان تلقیمون از تاریخ تلقیمون از وضعیت جهانی با همگی بتونیم حرف بزنیم و این کار چیه؟ فلسفه است
ما الان دوستان من درباره ایده های خودمون حرف نمیزنیم هممون داریم در کسافت وضعیت زندگی میکنیم این دلیل اول این استش که هممون باید بریم سراغ چی؟ تاریخ فلسفه چون تاریخ فلسفه چیه؟ تاریخ ایده هاست هیچ کس فکر نمی کنم توی هیچ نشست فلسفی جرعت بکنه بیاد و سیاسی از خوندن تاریخ فلسفه دفاع بکنه
چون اگر این کار را نکنیم در دور خودم را جمع میشیم میخواهیم تاریخ فصل بکنیم که بهتر بشیم
تو همین سینما دوست عزیز خوب هم آقای رضاپور اینجاست، آقای کریمی هم اینجاست تو همین اتاق چند تا فیلم مزخرف سینمایی ما دیدیم تو این ۵-۶ سال گذشته و نشستیم اینجا به مصابه منطقه نفت گردیم، فیلم های سینمایی فیلم هایی که کسافت وضعیت رو برای من توضیح میده خب خودم که تو کسافت وضعیت رو دارم زندگی میکنم ایده ای تو چیه به عنوان فیلمساز؟
بعد من در مورد ایده ای تو هیچ قضاوتی ندارم و تو فقط ایده من باش مثل من و تو که گفتم تو مخالفی باش یعنی بیا درباره این دعاون حرف بزن تاریخ کنونی ما وضعیت کنونی ما وضعیت بی ایدگی محضه و با وضعیت بی ایدگی محض ما نمیتونیم دولت مرکزی مقتدر بسازیم نمیتونیم مقابل دشمن خارجی دوام بیاریم مزمحل میشیم و خدافس شما همه زیر ساختمون هم از بین میره
تا یه سخفی هم میتونیم فرار کنیم بریم آمریکا و کانادا و لسانجلس و اینا بگیم بلش کن تعداد داره دیگه یعنی یه مقداری رو عزیزه میدن فرار کنن بلقیامون هستیم دیگه اینجاست که تاریخ فلسفه خوندن و مواجه با فلسفه دیگه یک ایدهی لوکس نیست یک ضرورت همهمون باید بیه سروقت داشت این دلیل همه دلیل دوم
عرصه یک مفهومی داره باسم فرانیسس فرانیسس یعنی حکمت عملی و اینو خوبشو از بیژن عبدالکریم یاد گرفتم حکمت عملی یعنی چی؟ مثالی که بیژن عبدالکریم میزنه که خیلی مثال قشنگ و شیری میاد میگه که فرض کنید من دکترهای تعلیم تربیت هستم همه تهوری ها و نظریه تعلیم تربیت رو بلدم تو اسمی چیه؟ ممرزه گیره
دایی ساده است من بچه بزرگ میکنم، محمد رزا هم بچه بزرگ میکنه نگاه میکنیم بچه محمد رزا سه اینی معدبتر، خیلی بابوشتر، خیلی این کاره تره تا من این که نظریه یه تعلیم تربیت بلده به این چیزی که توضیح میده موفقیت محمد رزا رو در تربیت بچه که فارق از
تحصیلات نظری اون موفقیت اون رو ممکن میکنه بهش میگن حکمت عملی حکمت عملی آن چیزیست که تو بلدی انجامش بدی یه جور خواستی و من میگم که چی کار کردی و تو نمیتونی به من توضیحش بدی دیدی تو آشپزی خب همه اون رسیپی رو داره ولی تو یه جوری درست میکنی قبون سبزی لعنتی رو که من نمیتونم اونجوری درست گوهم چرا پای اجاق من بایستم تو نل با نل فرق میکنه
تو یه جور خواستی میدونی که این شعله رو که اینقدر یه چیزی هستش که مال توه و اون چیزی که ما رو به محسابه سوژه انسانی از همدیگه متمایز میکنه حکمتهای نظری ما نیست حکمتهای عملی ماست که برای بیشتر ما برای اکثر ما حکمتهای عملی ما هیچ وقت موضوع شکوفای قرار نمیگیری هیچ وقت شکوفا نمیشه
آقای قراعتی میمد تو تلویزیون جوکای عجیب قریب تعریف میکرد آقای قراعتی میتونست این کارو بکنه ولی هیچ کس دیگه نمیتونست این کارو بکنه
نه به خاطر اینکه با های قراحتی اجازه دادن که این کار رو بکنیم یکی دیگه ندادن جز فرونیسس قراحتی بود که میتونست این کار رو بکنه محسوس فراستی میتونه وسط بحرمه سیگارش رو روشنگ کنه و سیگار رو بکشه جز فرونیسس اونه اون میتونه ولی من نمیتونم انجامش بودم من این کار رو انجام بودم مستقرم نمی کنم هر کسی واجد یک فرونیسسه واجد یک حکمت عملی مخصوص به خودشه که ا
خودشو نشون بده
حکمت نظری چی کار میکنه؟ حکمت نظری دانشیست که توسط حکیمان عملی تولید شده و به ما کمک میکنه که حفره های حکمت عملی خودمون رو پر بکنیم به یک معنا مکمل حکمت عملی خودمون رو در نظر پیدا بکنیم به خاطر اینه هر کدوم از ما معمولا با یک یا دو تا فیلسوف یا سه تا فیلسوف در طریق فلسفه همزاد پنداری میکنیم
من هیچ وقت نتونستم با نظریه یه با فلسفه تحلیلی همزاد بندری کنم همیشه یه جوینی بودن ولی کسی که مثلا گیک ریاضیه حال میکنه با ریاضی اون میشنه فلسفه داره میگه ای ولی اینا درست داشتم درست دارم فلسفه قارئه چقدر سرکارم راست دارم یه از منظر فلسفه تحلیلی اون یه حکمت عملی داره که فلسفه تحلیلی باهاش ریزونیتن کن برای اینکه حکمت های عملی هر کدوم از
که با حکمت های نظریه شکل گرفته در طول تاریخ آشنا بشیم اونو که بیشتر با ما رزانه ایت میکنه را ورداریم و پرورش بدیم حکمت عملی خودمونو بعضی از شما ذاتن نیچه ای هستید بعضی از شما ذاتن
متوجه منظور هم هستید بفتید میگم ذاتن اینا کلماتی کسیش که تو کلاس فلسفه بار داره امیدوارم که متوجه منظور هم هستید بعضیتون ابن عربی طور فکر میکنید حالا گفته ابن عربی ما دوره داشتیم تو کلاس لنز خودمون توی همین محرس جیبگی حالا نوید چرا بهتر بتونی توضیح بده درست گفته خیال بود من جواد عربی درست میداد
اگر اشتدام کنم بگو نصف کلاس میگفتن که خیلی جالب بود خیلی بحث خفنی بود نصف کلاس میگفتن این مزرفات رو چرا تو درست دارم میگم توضیح همه ندید اونایی که داشتن میگفتن خیلی همیشه شگاف وجود داشت درست گفتن دیگه اینجوری دوگانه و divided نبود اسطلاح چرا؟ داشت عوار خیال در حکمت سنت مثلا ارفانی اسلامی صحبت میکرد چون یه عده
اون مفهوم خیالی که اون داره در اصلنه با حکمت عملیشون میخونده این گفتن ایوال بحثی رو نمیخونده حاضر مزرفرف چیه؟ و
این هم بگیم و از این رد بشم حکمت عملی اون چیزیست که من رو از تو متمایز میکنه اسطلاحان برند برند تو و برند من در تفاوت حکمت عملیه چرا فلان فلان پیزه ها رو دوست داری میدین پیزه ها پیزه که رسته بهش همه جه هست
یا مثلا مدرسهی جیوگی چه میدونم کلاس برگزار کنیم علوم انسانی ملت بیایین علوم انسانیها بگیرن و برون خانهشون این کاری ندار از مظهر نظری ولی یه جور خاصی جیوگی انجامش میده که توی حکمت عملیشه یه نفر چند وقت پیش از ما درخواست کرد و بیاییم مشتاورش بیدیم یه سوال از ما میبونیدش که میشه نحوهی تعمال خودتون رو با استادان برای ما شهر بدید و زمان من چقدر گذاشته
میگفتش که یادم را بساند چی داشته میگفتم آه میگفت بشاوره بده که تو چجوری با اساتیدت؟ میگفتم اصلا نمیدونم اون چیزی که نمیدونم ولی درست انجامش میدم حکمت عملی بخش نیست حکمت عملی هلکسی مال خودشه و کشف این حکمت عملی زیل اون در آستانه و زیر سایه اون حکمت نظری ممکن میشه
این هم شد دلیل دوم دلیل سوم زبان زبان زبان جمله معروف اوید کرشتان به اندازه که زبان داری جهان داری به اندازه که زبان داری جهان خونن تاریخ فلسفه اگر هیچ کمکی نکنه مورا زبانمند میکنه مورا زباندان میکنه
جهان زبانی ما رو چه کار میکنه توسعه میده و به امیزانی که زبان داریم جهان داریم و به امیزانی که جهان داریم جهان مال ماست و دیگران در اختیار اینم از این رد میشم تو کارگاه مهارت نرم مفصل در باره امیت زبان حرف زدم پس این وچه کاملا مهارتیشه در اون در باره مهارت حرف موزنم اصلا دلیلی که خوبه که تاریخ فلسفه رو با همدیگه بخونیم همینه
اتراف از اول رو با هم میخونیم جمع میشیم نوید تحصیلگری میکنه میگه خب تو بگو تو بگو تو بگو ما یاد میگیریم که حرف بزنیم یاد میگیریم که استدلال تولید کنیم منفصل از میتوس یعنی وقتی که نوید تحصیلگری میکنه اصلاً برایش مهم نیستش که باور تو چیه به کدوم نهلهی فکری تعلق داری یا چپی راستی مسلمونی خدا اصلاً برایش مهم نیست چیزی که واسه نوید مهمه لگ
پس این هم شد دلیل سوم، دلیل چارم یادتونه گفتم که در تولد فلسفه ریاضی و فلسفه با هم آمیخته هستند حل مسائل کنونی کشور ما احتیاج به دانش های میان رشته ای داره دوستانه من من جامعه شناسی خوندم
اونا هایی که روشنسی میدونن به درد نخورن من بلدهم کت بنویستم شما که علوم انستان میدونین مزقرفات از کجا دارن مخصوصا ما تو ایران کنونید با این حجم از فشار از داخل و از بیرون و مسئلهای که ما باید حل بکنیم بچهها هیچ کسی هیچ نیروی خارجی نمیاد مشکلات ما رو حل کنه هیچ کس خودمونیم و خودمونیم و خودمونیم
و با این رژیم به معنی سبک زندگی، سبک به زندگی منظورم نوع تغذیرمون نیست نحوه کاندابت کردن، نحوه اداره کردن خودمون که اینقدر شرخته است، اینقدر بده گفته گو بلد نیستیم با هم دیگه بکنیم تصمیم نمیتونیم بگیریم، تصمیم سخت نمیتونیم بگیریم خب اینه سرواز میکنه توی گوچ برانی فکر نکن اونایی که اون بالا نشستن
مثلا منفکن از این چیزی که ما داریم این پایین تجربه میکنیم البته که یکی داریم هم دیگه رو باستورید میکنه این فقدان چیه؟ فقدان لگسته فقدان لگست در سطح اجتماعیه که داره دامن میزنه نتیجهش میشه اینجور چیزها بس اینم شد دلیل چهار ماه به دانش میانوشته احتیاج داریم بچه هایی که ریاضی میخونید یا دانشی ریاضی هستید و علوم هندسی هستید شما بیش از پیش باید علوم انسانی
و نکته پایانی از میتوس میریم به لگوس در لحظه ای قرار داریم که باید از سرمنشع ها سوال بپرسیم
تاریخ فلسفه چی کار میکنه؟ ما رو با تاریخ شگیری ذهن انسان آشنا میکنه و ما متوجه میشیم که خیلی از پرسش هایی که ما داریم چند خینستش که ما الان اختراع کردیم افراتون هم این سوال رو داشته، ارستو هم این سوال رو داشته و ما میتونیم روی پرسش های اونا بسازیم بریم جلو دقیقا مثل یک شرکتی که من الان تحویل یرفتم
بگم که ما اصلا کاری نداریم که قبلیا چی کار میکردن؟ که اینجا چقدر حقوق میرفته؟ از الان باید این کار رو بکنیم.
قطعا سیاست های محکوم به شکسته.
به جای اینکه بگم خب قبلا کیا اینجا بودن؟ چه کارهای میکردن؟ چه ایدای اجرا شده؟ چرا شکست برده؟ تو همیشه باید تاریخ رو فرابط مونی.
من نام های خداوند رو درس میدن.
نام های خداوند که در اسمال هستامیات این نام ها دوتا دوت
یکی از نامهای خداوند که جز اسلامی آخره وارثه بعد از وارث رشیده وارث یعنی اون چیزی که به عرص بردی و رشید یعنی اون چیزی که واسه رشد میشه رشید و وارث با همدیه میآن هر وقت میخواهی رشد کنی باید یه سوال بپرس که من چی رو به عرص بردم من میلاد دوخانچی متوله ۱۶۳ یک چیزی به لحاظ جنتیکی یعنی فیزیکی و هیچ چیزی به لحاظ جنتیکی تاریخی از نسل ق
از مامانم برس بردم وارث، این چیزی که وراثت دارم حالا با این وراثته میخوام چیکار کنم؟ تاریخ فلسفه اون رو با تاریخ ذهن انسان آشنا میکنه و کمک میکنه که اشتباهات دبلیا رو تکرار نکنیم به یک بیان و اون چیزی که من از همه بیشتر دوست دارم اینه که یک ما رو از روزمرگی در میاره چون وقتی که تو پشت میکنی
به تاریخ یعنی دارید سلام میکنی به روزمرگی چون وقتی که میری تو تاریخ یادتونه گفتن میتوس هی قایم میکنید میتوس میگه نه همینجوری که داشتی میرفتی خیلی خوب بود ولی وقتی که میری توی پرسش از لگوس ماجرا مسئولیت ایجاد میشه در روزمرگی پایان میپذره تو احساس مسئولیت میکنه
جمله پایانی، بچه ما تو دوره داریم زندگی میکنیم تو لحظه تاریخی از کشورم زندگی میکنیم مخصوصا بعد از حمله که اما شده که بیش از پیش به سوژه های مسئولیت پذیر، خلاق و واجد ایده احتیاج داریم بیش از پیش به سوژه های که تاریخ مندن، زمان مندن، زبان مندن و پرسش از
logos میپرسند احتیاج داریم و اگر نه نمیتونیم به مصابه یک ملت و به مصابه یک دولت دوام بیاریم با این رژیم با این خرد تو خری که الان توشون هستیم با این پشت کردن به ایده به امر ایده
ره به جایی نمیبریم من باید ۸۰ کیلو باشم تو هم میگی من باید ۶۰ کیلو باشم ولی الان هممون داریم سبک زندگی ۹۰ کیلوی رو زندگی میکنیم اون چیزی که ما رو از سبک زندگی ۹۰ کیلوی جدا میکنه
من رو سرخط میکنه نسبت به ایدهی ۸۰ کیلوییم و تو رو سرخط میکنه نسبت به ایدهی ۶۰ کیلویی و کمکش میکنه که من رو تو بتونیم حرف بزنیم چه بسا سر ۷۰ کیلو با همدی و توافق برسیم تولد ایدهست تاریخ فلسفه تاریخ فراخونی ایدهست در یک فضای غیر گلخونهای در یک فضای پر از حیجان در یک فضای پر از تنش و در یک فضای غیر گوگلی
خودشونه میکنن و خوشحالم که نوید رو هم امروز ببینم دمتون گرم خسته نباشید مرو خودتون باشید
ویدیوهای مشابه: تاریخ فلسفه بخوانیم

⚡ Пророчество, которое сбывается на наших глазах — Пророческий взгляд с Александром Болотниковым 💥

Фома Аквинский: Как Скромный Толстяк Доказал Существование Бога?

برادران کارامازوف – بخش چهارم (پایانی) | شاهکار داستایفسکی با صدای قصهگو | نسخه کامل و بدون سانسور

Начните хоть что-то делать, иначе миру кирдык | Интервью с Гаратом, школа Сорадение

ЧТО, ЕСЛИ БОГА НЕТ? Священник Давид Бобров — честный разговор о смысле, вере и любви

