کتاب صوتی: روانشناسی پول

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی کتاب صوتی: روانشناسی پول
آپلود کننده:
Farsibookتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۴/۲۵بازدیدها:
84رونویسی ویدیو
روانشناسی پول آموزه هایی فراتر از زمان در باب سروت، عرص و شادی نویسنده مورگان هازل
اساس کتاب روانشناسی پول بر این فرض استواره است که مدیریت صحیح پول ربط چندانی به حوش و ذکاوت شما ندارد و بیشتر به چگونگی رفتار شما مربوط می شود و آموختن رفتار مناسب حتی به افراد واقعاً با حوش و ذکاوت هم کار آسانی نیست؟
نابقهی که کنترل عواطف و احساساتش رو از دست می دهد، می تواند از نظر مالی شکست خورده این مفلوک به حساب بیاید.
اکس آن هم صادق است.
انسانهای معمولی که هیچ آموزش مالی ندیدند، چنانچه از چند محارت رفتاری برخوردار باشند که ظاهرن هیچ ربطی هم به سنجه های قراردادی حوش و ذکاوت ندارد، می توانند سروتمند شوند.
در حقیقت موفقیت مالی در دسته علوم سخت قرار نمی گیرد.
محارتی نرم است که در آن رفتارتان مهمتر از دانشیست که در اختیار داری.
من به این محارت نرم روانشناسی پول می گویم.
مسائل مالی در دو دههی اخیر نخبه ترین محسلین دانشگاه های برتر را به خود جزب کرده است.
در دههی گذشته، مهندسی مالی محبوب ترین رشدی دانشکدهی مهندسی دانشگاه پرینستون بود.
آیا مدرکی وجود دارد که نشانده هد آن چه گفته شد توانسته است از ما سرمایه گذاران بهتری ساخته باشد؟ دریغ از ذرهی تغییر
تیه سالیان متمادی با توسل به آزمون و خطای جمعی آموختیم که چگونه کشابرزانی بهتر، لول کشهایی ماهرتر و شیمیدانهایی آلی باشیم.
اما آیا آزمون و خطا چگونگی مدیریت بهتر امور مالی را به ما آموخته است؟ آیا اکنون احتمال آن که خودمان را زیر بار بدهی ببریم کمتر شده است؟
آیا احتمال پسنداز برای روز مبادا بیشتر شده است؟ آیا برای بازنشستگی امان فکری کرده ایم؟ آیا درباره نخش پول بر خوشبختی امان ایدگاه هایی واقع گرایانه داریم؟ شواهد چشمگیری دال بر صحت آن ندیدم؟
به عقیده من، مهمترین دلیل آن هم این است که نگاه ما به پول و آن چه به ما آمخته هند بسیار شبیه فیزیک با قوانین و قواعد است و به اندازه کافی در باره جنبه روانشناختی، عواطف و ریزکاری های آن چیزی نمی دانیم.
برای آنکه بفهمید چرا مردم خودشان را زیر باره بدهی میبرند، نیازی نیست نرخهای بحره را بررسی کنید.
بلکه باید در تاریخ چه یه تمه، ناامنی و خوشبینی تعمقی داشته باشید.
اگر میخواهید بدانید چرا سرمایه گذاران در شرایط کسادی بازار همه چیز را میفروشند، نیازی نیست بروید حساب و کتاب سودهای آتی را در بیاورید.
کافی است به این بیندشید که از دیدن خانواده اتان و تصور آن که سرمایه گذاری شما ممکن است آینده اشان را به خطر بیندازد ممکن است چه رنجی بکشید.
به قول ولتر، تاریخ هیچگاه تکرار نمی شود.
این مردم هست که تکرار می شود.
هیچ کس احمق نیست
انسان ها کارهای احمقانهی با پول انجام می دهند، اما هیچ کس احمق نیست.
مسئله این است که درامت و عرضش های خانواده هایی که دران بزرگ شده این با یک دیگر متفاوت است.
ما در بخش های مختلف جهان و در شرایط اقتصادی گوناگون زندگی می کنیم.
بازار کار متفاوتی را با انگیزه های متفاوت و فرصت های مختلف تجربه می کنیم و درس های بسیار متفاوتی می آموزیم.
هر فرد پجربهی منحصر به فرد از ساز و کار جهان دارد.
می توانم در باری بحران بزرگ اقتصادی دهه سی چیزهایی بخانم اما هیچگاه نمی توانم صدمات روحی ناشی از آن را مانند کسانی که آن را تجربه کردن درک کنن و کسی که دران دوران زندگی کرده باشد نمی تواند درک کند که چرا من باید از داشتن سهام راضی و خوشحال باشم.
ما جهان را از دریچه هایی متفاوت می بینیم
مثالی ساده را در نظر بگیرید.
بلیت های بختازمایی پولی که امریکایی ها صرف خرید این بلیت ها می کنند از مجموع حزینهی که صرف فیلم، بازی های ویدیوی، موسیقی، رویدات های ورزشی و کتاب ها می کنند بیشتر است.
چه کسان این بلیت ها را می خرند؟ اکثرن فقران.
کم درامت ترین خانوار های امریکایی سالانه به طور میانگین 412 دولار صرف خرید بلیت های بختازمایی می کنند
که این مقدار چهار برابر بیشتر از پولیست که خانوارهای پر درامت صرف خریدان می کنند.
چهل درصد از امریکایی ها نمی توانند در صورت بروز شرایط استراری چهار ست دولار پول جور کنند و این به منای آن است که کسانی که چهار ست دولار صرف خرید بلیت بخت آزمایی می کنند به طور کلی همان کسانی هستند که می گویند در شرایط استراری از احده تأمین چهار ست دولار بر نمی آیند.
آنها زخیره ی روز مبادایشان را بر روی چیزی می گذارند که یک در میلیون شانس برد دارد به نظر من که احمقانه می آید احتمالا شما همان را احمقانه می دانید اما من به قشر کم درامت تعلق ندارم شما هم احتمالا در این دست قرار نمی گیرید
بنابراین برای بسیاری از ما دوشوار است بتوانیم منطق ناخداغاه خریداران کم درامت بلیت بخت آزمایی را درک کنید.
اما کمی به خودتان فشار بیاورید.
آنگاه میتوانید تصور کنید که شاید استطلالشان اینگونه باشد.
ما که هشتمون گروه نوهمون و چشم انتظار آخر برژیم، بنابراین پسنداز برای ما رویاست،
احتمالا نفسایش حقوق هم که ناچیزه.
از اخته یه تحتیلات خوب، ماشین جدید، بیمه درمانی یا خرید منزل توی محله امنم که بر نمی آیم.
پس نمی تونیم بدون این که زیر بار بده یا یه هنگوفت بریم فرزندامون رو به دانشگاه بفرستیم.
شمایی که کتابای مالی رو میخونین، الان یا صاحب یه سری چیزا هستین یا احتمال به دست آوردنش براتون زیاده.
ولی ما که هیچ کدوم از اینا رو نداریم، فقط زمانی میتونیم رویای داشتن همه چیزایی که شما دارین و قدرش رو نمیدونین رو تو سرمون به پرورونی ما لمس کنیم.
که بیلیت بخت از مایی بخریم ما داریم بهای یه رویا رو میپردازیم که شما ممکنه درکی از اون نداشته باشید چون ممکنه همین حالا توی اون رویا زندگی کنید و همین دلیله که ما نسبت به شما بیلیت های بیشتری میخریم لازم نیست چنین استدلالی را بپذیریم
خرید بلیت بخت از مایی در شرایط بد مالی ایده افتزاهی است اما تا حدودی علت ادامه فروش این بلیت ها را می فهمم و این ایده که کاری که شما می کنید احمقانه است اما تا حدودی دلیلش را می دانم ریشه بسیاری از تصمیمات مالی ما را آشکار می سازد.
نکته مهم دیگری وجود دارد که علت دوشباری تصمیمات مربوط به پول را شهر می دهد و هم می گوید چرا تا این اندازه رفتارهای نامناسب در این زمینه وجود دارند و آن هم دانستان این عمر است که این موضوعات تازگی دارند.
مدت زیادیست که استفاده از پول در مبادلات اقتصادی جریان دارد.
الباد پادشاه لیدیه که اکنون بخشی از ترکیه است، نخستین واحد رسمی پول را در سال 600 پیش از میلاد ابدانه موند.
اما بنیان مدرن تصمیمات مربوط به پول، پسنداز و سرمایه گذاری بر پایه مفاهمی نوپاست،
شاکل یه ساز و کار پسنداز بازنشستگی امریکا تا سال 1978 شکل نگرفته بود.
صندوق بازنشستگی هم تا سال 1998 وجود نداشت.
اگر این صندوق را انسان در نظر می گرفتیم احتمالا تازه به سن قانونی رسیده بود.
تحجبی هم ندارد که بسیاری از ما در پسنداز و سرمایه گذاری برای بازنشستگی ما تا این اندازه بد عمل می کنیم.
ما احمق نیستیم، فقط تازه کاریم.
این مسئله برای موضوعی که تا این اندازه تحت تأثیر عواطف قرار دارد، مشکل ساز است و می گوید چرا در مورد پول معمولا کاری را که لازم است انجام نمی دهیم.
همه ما با پول کارهای احمقانه انجام می دهیم.
زیرا در این وادی نو پاییم و آن چه برای شما احمقانه به نظر می آید ممکن است در نگاه من منطقی باشد.
اما هیچ کس احمق نیست.
حسمیمات همه ما در شرایطی مشخص بر اساس تجارب منحصر به فرد ما منطقی به نظر می رسند.
اقبال و بد اقبالی
اقبال و بد اقبالی قرابت دارن.
هر دو نشان می دهن که هر پیامت یا پیایندی در زندگی توسط نیروهایی به جز تلاش فردی هدایت شده یا می شوند.
به عنوان مثال بیل گیتز به یکی از معدود دبیرستانهایی رفت که دارای کامپیوتر بود.
در سال 1968 زمانی که گیتز 13 سال داشت با هم کلاسیش پول آلن ملاقات کرد.
آلن نیز شیفته ی کامپیوتر مدرسه بود و این گونه شد که با هم دوست شدند.
کامپیوتر مدرسه لیکسایت بخشی از دوره های عمومی مدرسه نبود.
برنامه متالعات آزاد بود که بیل و پل میتوانستند اوقات فراغتشان پس از مدرسه آخر شبها و آخر هفته ها با کامپیوتر سرگرم شبند و خلاقیتشان را شکوفا کنند.
چیزی نگذشت که هر دو دران تخصص یافتند.
از هر یک میلیون دانش آموز دبیرستانی یکیشان می توانستند به دبیرستانی به پیوندند که هم توانایی خرید کامپیوتر داشت و هم آنقدر آینده نگر بود که این کار را بکند و بیل گیتز یکی از آنها بود.
گیتز به طرز حیرت آوری با حوش و بسیار سخت کوش بود و به عنوان یک نوجوان چشمندازی در مورد کامپیوترها داشت که حتی مجربترین مدیران نیز از درک آن آجز بودند.
ما او با رفتن به مدرسه ی لیکسایت بختی داشت که از هر یک میلیون نفر نصیب یک نفر می شود.
حال بگذارید از دوست گیتز به نام کنت ایوانز برای تان بگویم.
اونیز به همان اندازه تجربهی قدرتمند از خیشاوند نزدیک اقبال یعنی بد اقبالی داشت.
در کلاس هشتم بیل گیتز و کنت ایوانز دوستانی نزدیک شدن.
به گفته ی گیتز ایوانز بهترین شاگرد کلاس بود.
ما میتونستیم با هم کار کنیم.
شک نداشتم که با هم به دانشگاه میریم.
کینت میتوانست در کنار گیتز و آلین یکی از بنیانگزاران مایکروسافت باشد.
اما هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاد.
کینت پیش از فارغ و تحصیلی از دبیرستان در حادثه ای در کوه کشته شد.
احتمال کشته شدن در کوه در دوران دبیرستان حدوداً یک در میلیون است.
گیتز با آمدن به لیکسایت شانسی یک در میلیون را تجربه کرد و کینت ایوانز هم هیچگاه رویای مشترکش با گیتز را به سرانجام نرسانید و اینگونه بد اقبالی یک در میلیون را تجربه کرد.
اقبال و بد اقبالی هر دو واقعیاتی هستند حاکی از آن که اتفاقات زندگی ما توسط نیروهایی بجز تلاش فردی رقم میخورند.
این دو چنان به یک دیگر شباحت دارند که نمی توانید یکی را بپذیرید و دیگری را رد کنید.
اگر موفقیت کسی را به بخت و اقبال نسبت دهید، قصود و بدجنس به نظر می رسید.
حتی اگر واقعا بدانید که پای شانس درمیان بوده است.
و در مورد خودتان، رب دادن موفقیتتان به بخت و اقبال می تواند دلسردتان کنند.
جلد مجله فوربس محل تجلیل از سرمایه گذاران سروتمندیست که تصمیماتی درست و جسورانه گرفتند و بخت هم یارشان بوده.
ولی از سرمایه گذاران فقیری که تصمیمات بجا گرفتند اما از بخت بد روی نخص ریسک را تجربه کردند چیزی نمی گوید.
هر دو همان سکه را به آسمان انداختند اما برای هر کدام یک روی سکه آمد.
انجامین گراهام بزرگترین سرمایه گذار جهان در باره یه سروتی که از راه شرکت گایکو به دست آورده است میگوید بخت و اقبال یا تصمیمی بی نهایت زیرکانه آیا میتوان میانشان تفاوتی قائل شد؟
کار آسانی نیست.
به نظر همه ما، مارک ساکربرد نابغه است.
زیرا پیشنهاد یک میلیارد دولاری یاهورا برای خرید شرکتش در سال دو هزار و شش رد کرد.
او آینده را می دید و بر سر حرفش ماند و از موضعش کتاه نیامد.
اما مردم با همون شدت یاهورا سرزنش می کنند که پیشنهاد عالی مایکروسافت را برای خرید شرکت نپذیرفت.
مردم می گویند آن احمق ها باید وقتی می توانستند و امکانش را داشتند سرمایه شان را نقد می کردند.
خب کارافرینان از این ماجرا چه درسی می توانند بیاموزند؟ هیچ نظری ندارم زیرا تشخیص بخت و بدقبالی در این میان بسیار دوشبار است،
مرز میان شجاعتی الهام بخش و هماغتی جسورانه می تواند بسیار باریک باشد و تنها با بصیرت و ادراک قابل تشخیص است اما دو چیز می تواند شما را به مسیری بهتر راه نمایی کند حواستان باشد که چه کسی را می ستایی حواستان باشد که چه کسی را کوچک می شمارید و مراقبید که مانند اون نشبید
برخی انسان ها در خانواده هایی متولد می شوند که به تحصیلات بها می دهند.
برخی دیگر خلافان عمل می کنند.
برخی در اقتصاد هایی شکوف ها متولد می شوند که مشوق کارافرینی هستند و بعضی در جنگ و فقر به دنیا می آیند.
دلم می خواهد موفق باشید و برایش تلاش کنید.
اما این را بدانید که همه موفقیت ها نتیجه تلاش نیستند و همه فقر و توهی دستی هم پیامده کاهلی نیستند.
در هنگام قضاوت دیگران و خودتان این را در ذهن داشته باشید.
بنابراین کمتر توجهتان را به فرد خاص یا متعالیات موردی معتوف نمایید و بیشتر الگوهای گسترده را ببینید.
بررسی یک فرد خاص میتواند خطرناک باشد زیرا می رویم سراغ بررسی موارد خاص.
ملیاردرها، مدیران یا آدمهای ناکامی که در صدر اخبارند و موارد خاص با توجه به پیشیگی هایشان قابل تعمیم به شرایط دیگر نیستند.
هرچه نتیجه غیر متعارفتر و افراتیتر باشد، احتمال الگوگیری از آموزه های آن کمتر است، زیرا در چنین مواردی احتمال تأثیر زیاد شانس یا بد اقبالی نیز بیشتر است.
نکته مهم آن است که به اندازهی که نخش بخت و اقبال را در موفقیت تشخیص می دهیم در که نخش بد اقبالی نیست به معنای آن است که باید خودمان را ببخشیم و در هنگام قضاوت در مورد شکست و ناکامی شرایط را درک کنیم.
هیچیز به همان بدی یا همان خوبی که به نظر می رسد نیست.
قناعت کجاست؟ یکی از ثروتمندان در جزیر شلتر مهمانی برگزار کرده بود.
کرتفان گت نویسنده امریکایی به دوستش جوزف هلر، تنظفرداز و رومان نویس امریکایی گفت در آمد روزانه میزبانشان که مدیر یک صندوق سرمایه گذاریست بیش از مجموع فروش رومان معروف هلر یعنی تب سره 22 از زمان شروع چاپ آن تا امروز است.
هلر در پاسخ گفت بله اما من چیزی دارم که اون هیچ وقت نخواهد نوشت.
قناعت؟
به نظر می رسد به عنوان انصری حیاتی در اجتماع ما علال خصوص در میان بسیاری از سروتمندان و افراد قدرتمند قناعت معنایی ندارد.
به عنوان مثال راجا گوبتا در کلکت متبلد شد و در دوران نوجوانی والدینش را از دست داد.
گوبتا به شدت فقیر بود، با این حال آنچه بداندست یا آفت شگفتنگیز بود.
در چهل و چند سالگی مدیر آمل مکنزی شناخته شده ترین شرکت مشابره جهان بود.
در سال 2007 از مدیر آملی کنارگیری کرد با با سازمان ملل و مجمع جهانی اقتصاد همکاری کنند.
در امور خیر نیز با بیل گیتز مشارکت کرد.
مزوه حیط مدیره پنج شرکت دولتی نیز بود.
موفقیت گوبتا سروت هنگفتی برایش به همراه آورد.
در سال دو هزار و هشت سروت او ست میلیون دولار گذارش شد.
او میتوانست با این پول هر کاری انجام دهد.
اما آنچه او با تمام وجود به دنبالش بود،
شدن نبود.
او با تمام وجود میخواست میلیاردر شود.
در میانه بحران مالی سال 2008 بارن بافت با سرمایه گذاری پنج میلیارد دولاری در شرکت مالی گولدمند ساکس آن را از ورشکستگی نجات داد.
گوبتا که از بهیت مدیره محسسی گولدمند ساکس بود زودتر از عموم مردم در جریان این امر قرار گرفت.
این اطلاعات بسیار با عرضش بود.
بقای محسسی گولدمند زیر سؤال بود و سرمایه گذاری بافت بیشک عرضش سحام آن را به شدت بالا می برد.
16 ثانیه پس از اطلاع از معامله پیش رو گوبتا که به جلسه که حیط مدیری گولدمند دعوت شده بود با یکی از مدیران صندوق سرمایه گذاری به نام راج راج راتنام تماس گرفت و اونیز بلا فاصله 175 هزار سهم از سهم شرکت گولدمند ساکس را خرید معامله میان گولدمند و بافت چندین ساعت بعد به اطلاع عموم رسید
سحام گولپمند بالا رفت و سودی یک میلیون دولاری نیز نصیب راج راتنام شد.
این مورد تنها یکی از اتحامات او بود.
به گفته کمیسیون بورس و اراغ بهادار امریکا اطلاعاتی که گوبتا درز داده بود سودی 17 ملیون دولاری نصیبش کرده بود این پول به دست آوردنش بسیار آسان بود و بسیار آسان تر ردیابیان توسط دادستان گوبتا و راجراتنام هر دو به دلیل معاملات پنهان روانگی زندان شدند و حرف و شهرتشان نابود شد
باید از گوبتا پرسید چرا وقتی که صاحب سروتی چند سد میلیون دولاریست باید چنان تشنه یک هست به سروت بیشتر باشد که همه چیز را به خطر بیفت کند.
او از قناعت بویی نبرده بود و نمی دانست چه وقت باید دست بکشند.
دلیلی ندارد که آنچه دارید و آنچه را بدان نیاز دارید به خطر بیندازید برای به دستاوردن چیزی که ندارید و نیازی هم بدان ندارید.
درصد قابل توجهی از شنبندگان این کتاب در برهی از زندگیشان حقوقی خواهند داشت یا انقدر پسنداز خواهند کرد که بتوانند نیازهای معقولشان و بسیاری از آنچه را که می خواهند براورده کنند.
اگر شما هم یکی از این افراد به حساب می آیید چند نوته را به خاطر بسپارید.
1.
دوشوارترین محارت مالی، حقیر ندادن ملاک هاست.
وقتی کسب چیزهای بیشتر، پول بیشتر، قدرت بیشتر و اعتبار بیشتر زیر زبان مزه می کند و باعث می شود بلند پروازی ما از رضایت ما پیشی بگیرد، حوضا خطرناک می شود.
در چنین شرایطی، هر گامی که به اهدافتان نزدیکتر می شود، ملاکهایتان بزرگتر و بیشتر می شود.
حس می کنید اقب می مانید و تنها راه برای رسیدن به اهدافتان پذیرش خطرات بزرگتر و بیشتر است.
سرمایه داری نوین در دو چیز تخصص دارد.
پولید سروت و پولید حسادت.
شاید هم این دو شانه به شانه هم حرکت می کنند و ارتباطی مستقیم با هم دارند.
میل به پیشی گرفتن از همکارتان لازمه یه سخت کوشی است، اما زندگی بدون حس قناعت لطفی ندارد.
دو، مقایسه اجتماعی درد سر است.
یک بازی کنه تازه کار بیسوال را در نظر بگیرید که سالانه پانست هزار دولار درامت دارد.
هر طور هم که فکر کنید باز هم او سروتمند به حساب می آید.
اما این را در نظر بگیرید که هم تیمی ماکتروت است که قرار دادی دوازده ساله به عرضش چهارست و سی میلیون دولار دارد.
این بازیکن تازه کار در مقایس با تروت آس و پاس و بی پول به حساب می آید اما حالا برویم سراغ مایتروت 36 ملیون دولار در سال رقمی عجیب غریب است اما در سال 2018 برای آنکه در میان دهتن از پردرامت ترین مدیران صندوق سرمایه گذاری قرار بگیرید باید سالانه دست کم 340 ملیون دولار درامت داشتید
افرادی مانند تروت ممکن است درامت خودشان را با این گونه آدم ها مقایسه کنند.
و مدیر صندوق سرمایه گذاری که سالانه 340 میلیون دولار درامت دارد، خودش را با پنج نفری که در صدر این فهرست قرار دارند و در سال 2018 دست کم 770 میلیون دولار درامت داشتند میسنجد.
مدیران سعد نشین هم می توانند به افرادی مانند وارن بافت نگاه کنند که در سال 2018 سروتش به 3 ملیارد و 500 هزار دولار رسید و فردی مانند بافت هم می تواند به فردی بالاتر از خودش مانند جف بزوز بنگرد که دارایی خالصش در سال 2018 به 24 ملیار دولار رسید
این یعنی در آمدی که یک بازیکونست سروتمند بیسپال در یک سال به دست می آبرد، به زوز در یک ساعت به دست می آبرد.
نکته این است که سقف مقایسه اجتماعی چنان بلند است که دست هیچ کس به آن نمی رسد و این بدان مناست که این نبرد برنده ای ندارد و تنها راه برنده شدن دران پرهیز از ورود دران است و پذیرش این که به قدر کفایت در اختیار دارید حتی اگر کمتر از دارایی افراد دورو براتان باشد.
3.
قناعت به منایه کم بودن نیست
ممکن است گمان کنید انسانهای قانعه امکان استفاده از فرصتها و احتمالات را در نظر نمی گیرند.
به نظر من که اینگونه نمی آید.
قناعت به معنای درک این عمر است که متضاد آن یعنی اشته های سیری نپذیر برای درامد بیشتر برای تان پشیمانی به بار خواهد آورد.
تنها راه برای درک زرفیت قضا خوردن آن است که آنقدر قضا بخورید که حالتان بد شود.
افراد اندکی به این آزمونتن می دهند زیرا عذاب استفراغ بیشتر از لذت هر قضایی است بنابرای دلائلی نمی توان از همین منطق در کسب و کار و سرمایه گذاری بهره گره و بسیارند کسانی که تنها زمانی که از هم می پاشند و ناچار به توقف می شوند از تقلا برای کسب هرچه بیشتر دست می کشند چهار برخی چیزها را نمی توان به خطر انداخت
حتی اگر منفعتی بزرگ به دنبال داشته باشد، شهرت ارزشمنده است.
آزادی و استقلال ارزشمند است و روی خانواده و دوستان نمی توان قیمتی گذاشت.
دریافت عشق از سوی کسانی که می خواهید دوستتان داشته باشند یران بهاست.
شادی مقتنم است و بهترین عمل برای حفظ این چیزهای ارزشمند آن است که بدانید چه زمانی باید دست از خطر کردن بکشید تا آسیبی به آنها نرسد
بعدیگر این که بدانید چه زمانی به قدر کفایت دارید.
بحره مرکع پیش از دو هزار جلد کتاب در باره چگونگی کسب سروت وارن بافت نگاشته شده است.
به بسیاری از آنها کتاب های فوقلادهی هستند.
اما از میان آنها تعداد انگوش شماری به این واقعیت ساده توجه نمودند که سروت بافت صرفاً به قدرت سرمایه گذاریش مربوط نمی شود بلکه معتوف به زمان آغاز به کار اوست که از کودکی سرمایه گذار خوبی بوده است.
بارنبافت سرمایه گذار فوقلاده ایست اما اگر تمام موفقیت او را مدیون شم سرمایه گذاریش بدانیم از درک نکتهی کلیدی بازهاهیم ماند.
کلید اصلی موفقیت او این است که او 75 سال یا سه رو به قرن سرمایه گذار بی بدیلی بوده است.
اگر بافت سرمایه گذاری را در حدود سی سالگی آغاز می کرد و در حدود شهست سالگی هم بازنشسته می شد نامش به گوش انسانهای اندکی می خورد محارت او سرمایه گذاری است اما رازش در زمان است
کتاب های زیادی در باب چرخه های اقتصادی، راه برت های داد و ستد و سرمایه گذاری نگاشته شده است.
اما معصر ترین و مهم ترین کتاب را باید به نام دهانت را ببند و منتظر بمان نامید.
کتابی یک صفحهی که نموداری از رشد اقتصادی را در بلند مدت نشان می دهد.
سروتمند شدن در برابر سروتمند ماندن میلیون ها راه برای سروتمند شدن وجود دارد و کتاب های پرشماری این راه ها را نشان میدهند اما برای سروتمند ماندن تنها یک راه وجود دارد پلفیق سرفجوی با سو زن که هرچی از آن سخن بگوییم کم گفته ایم به دستاوردن پول یک بحث است و نگاه داشتنش بحثی دیگر
اگر می خواستم موفقیت مالی را در یک کلمه خلاصه کنم آن کلمه بقا بود.
قدود چهل درصد از شرکت هایی که تا مرز تبدیل به شرکت سحامی آن پیش رفته بودند با گذشت زمان تقریباً تمام ارزش خود را از دست دادن.
بهرست چهارصد نفره ی مجلی فوربس از سروتمندترین امریکایی ها در یک دهه به طور میانگین بیست درصد ریزش داشته است.
آن هم به دلائلی به جز مرگ یا انتقال دارایی ها به اعضای خانواده.
سرمایه داری دوشبار است، اما بخشی از این اتفاق هم به این دلیل است که به دستاوردن پول و حفظ آن دو محارت جداغانه هستند.
به دستاوردن پول نیازمنده خطرپذیری، خوشبینی و تلاش است.
اما حفظ پول به نقطه مقابل ریسکپذیری نیاز دارد و مستلزم ترسزان است که آنچه هست می تواند در چشم به هم زدنی نیست شود.
سرفجوی می طلبد و پذیرش این حقیقت که دست کم قسمتی از آنچه به دستاوردهی به بخت و اقبال بر می گردد.
بنابراین نمی توان انتظار داشت که موفقیت و کامیابی تا عبد پایدار بماند.
ذهنیت بقا به دو دلیل با پول رابطه ای کلیدی دارد.
یکی از آن دو دلیل مانند روز روشن است.
دستاورت های اندکی چنان بزرگند که ارزش جان کندن دارند و دیگری همانگونه که پیش از این دیدیم حساب و کتاب سود مرکب است که خلاف منطق به نظر می رسد.
به عنوان مثالی دیگر خاندن داستان ریک گورینگ خالی از لطف نیست.
بارن بافت، چارلی منگر و ریک گورین با هم سرمایه گذاری می کردن ولی ناگهان ریک ناپدید شد زمانی از بافت پرسیده شد چه بر سر ریک آمد تصوخ بافت این بود چارلی و من همیشه می دونستیم به سروت فراوانی دست خواهیم بیافت اما برای سروت بان شدن عجله ای نداشتیم
آنچه اتفاق افتاد این بود که در رکود سالهای 1973 تا 1974 ریک در گیر وامهای اعتباری برای خرید سهم شده بود بازار سهم در این دو سال 70 درصد کاهش داشت
ریک اختار کسری سرمایه دریافت کرد.
او صحام برکشایر را به قیمت هر صحب کمتر از چهل دولار به وارن بافت فروخت.
وارن، چارلی و ریک هر سه در سروتمند شدن ماهر بودند.
اما وارن و چارلی محارت سروتمند ماندن را نیز در خود داشتند و در بلند مدت همین محارت است که بیشتر این اهمیت را دارد.
تعمیم ذهنیت بقا به جهان حقیقی در درک سه چیز خلاصه می شود.
یک، پیش از آن که دنبال سوتهای کلان باشم می خواهم از نظر مالی پشتم گرم و دستم پر باشد و اگر دستم پر باشد به نظرم سوتهای کلان آیدم می شود.
زیرا می توانم انقدر منتظر بمانم تا موجزه بحره مرکب کارش رو بکند و اجاز بیافرینه.
هیچ کس دلش نمی خواهد در زمان رونق بازار پول نق دستش بماند.
اما اگر همان پول نق باعث شود در زمان رکود بازار ناچار نشوید سحامتان را بفروشید، سودی که از آن پول آیدتان شده است دیگر یک درصد در سال نخواهد بود بلکه می تواند چندین برابر این باشد.
زیرا ممانعت از فروش نابه هنگام و از سر استیصال سهم می تواند چنان سود مادام الامری نصیب تان کند که چندین و چند پیروزی هم به پایان نرسد.
دو، برنامه ریزی مهم است.
اما مهمترین بخش هر برنامه داشتن ترهیست که نشان دهد در صورت پیش نرفتن طبق برنامه ریزی چه باید کرد؟
می گویند سیب را که به آسمان بیاندازی هزار چرخ می خورند.
اهمیت برنامه ریزی های مالی و سرمایه گذاری بر کسی پوشیده نیست.
زیرا به شما امکان می دهد اقداماتتان را عرضیابی کنید و از منطقی بودن آنها مطمئن شدید.
هرچند ترهایی هم بودند که در نخستین برخورد با جهان واقعی و اجرا موفق شده اند.
اگر برای درامدتان، نرخ بهره و سود بازار در 20 سال آینده برنامه ریزی می کنید، کافی است نگاهی بیاندازید به روی دادهای پیشبینی نشده ی بزرگ 20 سال گذشته.
11 سبتان، افضایش نرخ مسکن که بی خانمانی نزدیک به 10 ملیون امریکایی را به دنبال داشت.
بحران مالی که به بیکاری 9 ملیون نفر منجر شد.
افزایش بیسابقی قیمت سحام که پس از آن اتفاق افتاد و ویروس کرونا که در حال حاضر دنیا را به لرز در آورده است.
امکان خطا که اقلب حاشیه امن نامیده می شود یکی از نیروهاییست که در مسائل مالی نادیده گرفته می شود و با محافظ کاری فرق دارد.
محافظه کاری یعنی پرهیز از سطح معینی از خطر، ولی حاشیه امن یعنی بالا بردن احتمال موفقیت در سطح معینی از خطر از طریق افزایش شانس وقع.
3.
ضرورت داشتن شخصیتی خوشبین در مورد آینده، اما بدگمان در مورد موانع موجود در مسیر.
خوشبینی یعنی باور به این که همه چیز خوب پیش خواهد رفت، اما این همه ی ماجرانیست.
خوشبینی معقولانه به منای آن است که باور داشته باشید، اوزا بکام است و هر چه می گذرد روی دادهای بهتری منتظرتان خواهد بود.
حتی اگر آنچه در این میان اتفاق می افتد پر از رنج و مصیبت باشد در واقع خوب می دانید که مصیبت پیش می آید و می توانید خوشمین باشید که در بلند مدت همه چیز روبه بهبود خواهد بود اما همان اندازه هم شک ندارید که مسیر میان حال آینده پر از می نست و همیشه هم خواهد بود البته جمع میان این دو حالت نیز محال نیست
اقتصادها، بازارها و مشاقل اغلب همین مسیر را می پیمایند.
روش در میان زرر و زیان.
در 177 سال گذشته، بازار سحام دست کم 102 بار بیش از 10 درصد سقود کرد.
در 20 سال متفاوت، هور روم سالیانه از 7 درصد فراتر رفت.
بر اساس گوگل، عبارت بدبینی اقتصادی دست کم 29 هزار بار در روزنامه ها تکرار شد.
استاندارد زندگی ما در این 170 سال 20 برابر شد، اما حتی یک روز هم نبود که دلائلی ملموس برای بدبینی و منفی نگری نداشته باشیم.
داشتن ذهنیتی که بتواند در این خوشبین بودند بدگمان هم باشد دوشبار است زیرا نگرشی سیاه و سفید تلاشه کم تری می تلبد تا پذیرش ریزکاری ها و جزئیات.
اما برای آنکه آنقدر سر پا بمانید تا بتوانید از سمرات خوشبینی در بلند مدت بهر ببرید به بدگمانی کتاه مدتی نیاز مندید.
شش دومه دراز
بسیاری از امور در کسب و کار و سرمایه گذاری بر اساس ایده ی دوم دراز کار می کنند.
بر این اساس محصولات نایاب و محدودی که متقاضی اندکی دارند بیشترین تحصیل را بردرامت دارند و چند روی داده اندک می توانند بیشترین پیامت را داشته باشند.
در که این مسئله کمی دوشبار است.
مثلا این که چگونه می شود یک سرمایه گذار نیمی از اوقات اشتباه کنند اما باز هم صرفتمند تر شود؟
منای آن این است که شکست امری طبیعی است و ما این مسئله را دست کم می گیریم و این گونه می شود که وقتی شکستی روخ می دهد شلوغش می کنیم و واکنشی اقراغامیز نشان می دهیم.
انیمیشن کشتی بخار ویلی والدیزنی را به عنوان انیمیشن ساز به جهان معرفی نمود.
اما داستان موفقیتش در کسب و کار داستان دیگری بود نخستین استیدیوی دیزنی ورشکسته شد تولید فیلمهایش به شدت گران از آبدر می آمد در عواست دهی 1930 دیزنی بیش از 400 کارتون تولید کرده بود که بیشترشان کوتاه بود و بینندگان دوستشان داشتند اگرچه اکثرشان موجب از دست رفتن سرمایه شد
اما سفید برفی و هفت کتوله همه چیز را دیگرگون کرد.
آن هشت میلیون دولاری که والدیزنی در شش ماهی نخست سال 1938 به دستاورد از مجموع هران چه که تا آن زمان به دستاورده بود بیشتر بود.
سرمایه گذار خطرپذیری را در نظر بگیرید.
اگر این سرمایه گذار پنجاه سرمایه گذاری انجام دهد، احتمالاً انتظار دارد نیمی از این تعداد شکست بخورد.
ده تایشان تا حدودی خوب عمل کنند و یکی دوتایشان تبدیل شوند به رگه ی تلایی که صد در صد سود سرمایه را به آنها بازگردانند.
نه تنها تعداد انگشت شماری از شرکت ها بار حجم اصلی بازگشت سرخایه را به دوش می کشند که در خود آن شرکت ها نیز دمهای زیادی وجود دارد.
به عنوان مثال، آمازون در سال 2018 توانست 6 درصد از سود سحام S&P 500 را از آن خود کنند.
تقریباً تمام رشد آمازون هم مرگونه آمازون پرایم و ویب سرویس های آمازون هست.
آمازون پرایم و بب سرویس های آمازون از سطحا محصولیست که آمازون امتحان کرد از گوشی های موبایل فایرفون گرفته تا آجانس های مسافرتی به طریقی مشابه اپل در سال 2018 در حدود 7 درصد از سود را تمین می کرد و بیشترین سود خودش را هم از گوشی های آیفونش به دست می آورد که در میان دنیایی از محصولات فناوری با آنجا که جا دارد دوم به حساب می آید
این ایده که چیزهای معدودی موجب بیشترین نتایج می شوند، فقط در مورد ثبت سرمایه گذاری شما صدق نمی کند، بلکه بخش مهمی از رفتار شما را به عنوان سرمایه گذار نیز تشکیل می دهند.
موفقیت شما به عنوان سرمایه گذار از واکنش شما در میانه وحشت و حراس نمایان می شوند، نه در سالهایی که بدون تلاش پیش می رفتید.
کسی را می توان نابقه سرمایه گذاری خاند که دران هنگام که همه اطرافیانش از خود بی خود شدند رفتاری متعادل و معقول داشته باشد اگر بپذیرید که در دنیا یک کسب و کار سرمایه گذاری و امور مالی دومها تعییم کننده اند آنگاه متوجه می شوید که خطا، شکست و از هم پاشیدن کاملا طبیعیست آمازون را در نظر بگیرید
محصولی شکست خورده را روانه بازار کردن حتی توسط شرکتی بزرگ هم عادی و پذیرفتنی نیست طبیعتاً توقع دارید مدیر آمل شرکت از سحامداران اوزخاهی کند اما جف بزوس اندکی پس از معرفی مفتزحانه گوشی های فایرفون گفت اگه فکر میکنین این محصول شکستی بزرگ بود باید بگم ما هم اکنون در حال کار بر روی ناکامی های بزرگتری هستیم
برخی از این ناکامی ها قراره چنان از این باشن که فایرفون در برابرشون تنهای اشکال یا اختلال کوچیک به حساب میاد.
از دست دادن سرمایه از این توسط آمازون اشکالی ندارد زیرا یکی دیگر از محصولاتش مانند ویب سرویس های آمازون با درامتی ده میلیار دولاری آن را جبران می کند.
اینجاست که دوم ها به نجاتتان می آیند.
به قول جورج سوروس، مهم نیست درست میگین یا در اشتباهین.
مهم اینه که وقتی که حق با شماست چقدر پول در میارین و وقتی در اشتباهین چقدر پول از دست میدین.
میتوانید در نیمی از موارد راه را اشتباه بروید و هنوز هم پول پارو کنید.
آزادی آدم ها می خواهند پول دارتر شبند تا خوشبختر و خوشحالتر باشند.
شادی مسئله پیچیده ایست زیرا هر کس با دیگری فرق دارد.
اما اگر به طبان وچه مشترکی میانشان یافت، این است که همه ی انسان ها می خواهند اختیار و کنترول زندگیشان دست خودشان باشد،
این که به توانید هر کاری که دلتان می خواهد، هر زمان که دلتان می خواهد، با هر کسی که دلتان می خواهد، تا هر وقت که دلتان می خواهد انجام دهید، چیزیست که نمی شود قیمتی بر روی آن نهاد.
بالاترین سود پول همین است.
کارافرین موفقی به نام درک سیورز می گفت اکی از دوستانش از او خواست داستان سروتمن شدنش را بگوید.
چغلی ثابت در مرکز شهر نیویورک داشتم و درامد سالانم 20 هزار دولار بود.
حقوقی متوسط.
هیچگاه به رستوران نمی رفتم و سباره تاکسی نمی شدم.
هزینه ی زندگیم در حدود هزار دولار در ماه بود و درامدم به هزار و هشت ست دولار در ماه می رسید.
دو سال بر سر این شغل بودم و دوازده هزار دولار پسنداز کردم.
آن موقع بیست و دو سال داشتم.
پس از آن که دوازده هزار دولار پسنداز کردم می توانستم کارم را رها کنم و تمام وقت به موسیقی بپردازم.
مطمئن بودم برای تمنی هزینه های زندگیم می توانم در ماه چند اجرا گیر بیاورم.
بنابراین آزاد بودم.
یک ماه بعد شغلم را رها کردم و از آن زمان دیگر سره هیچ کاری نرفتم.
وقتی این داستان را برای دوستم تریف کردم او گفت او بدش.
گفتم بدی ندارد.
همش همین بود.
او گفت پس فروش شرکتت چی؟ گفتم نه آن ماجرا که تحولی بزرگ در زندگیم به حساب نمی آمد.
فقط پول بیشتری را وارده حسابم کرد.
تحول حقیقی زمانی اتفاق افتاد که 22 سالم بود.
ایالات متحده سروتمندترین کشور جهان است، اما شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد شهروندانش به طور میانگین امروز شادتر از سالهای دهه 1950 باشند.
یعنی زمانی که سروت و درامت بسیار کمتر از امروز بود.
آنچه در زمانه ما اتفاق افتاده است، شواهدی به پیشرفت ندارد.
دلیلش هم نوع مشاغلیست که بیشتر ما داریم ساعتهای کاری ما با تمام شدن ساعت کار و خروج از کارخانه تمام نمی شود ما همواره در مغز ما در حال کاریم و این یعنی کار پایان ندارد اگر شغلتان ساخته ماشین است وقتی در خط تولید نیستید کار چندانی نمی توانید انجام دهید از کارتان جدا می شوید و ابزارتان را در کارخانه جا می گذارید
اما اگر کارتان شغلی اندیش محور و تصمیم ساز مثل ساختن کمپین های بازاریا بیست، آنگاه دیگر ابزارتان مغزتان است که آن هم هیچگاه تنهایتان نمی گذارد.
ممکن است حین رفتن و برگشتن به محل کار، درست کردن شام، همگام خواباندن بچه ها یا وقتی ساعت سه ی نیمه شب با استراب از خواب می پرید، فکرتان مشغول پروژه ی کاری باشد.
ممکن است اکنون ساعتهای کاریتان از سال 1950 کمتر باشد اما حس می کنید هر 24 ساعت روز و 7 روز هفته مشغول کارید در مقایسه با نسلای پیشین دیگر کنترولی بر روی زمانتان ندارید و از آنجا که کنترول زمان آملی کلیدی در ایجاد شادی است نباید از این که با وجود سروت بیشتر همچنان حس شادی نداریم متعجب شویم
سروت دیدنی نیست.
عواست سال دو هزار در هوتلی در لسانجلس کار می کردم.
در آن زمان زواهر و مادیات بر هر چیز دیگری به جز اکسیجن تقدم داشت.
اگر یک ماشین فراری را در خیابان می دیدید، حبیعتاً نتیجه می گرفتید که صاحب آن سروتمند است.
حتی اگر توجه چندانی به آنها نداشتید،
اما پس از آن که با چند تن از این آدم ها عاشنا شدم، فهمیدم همیشه این گونه نیست.
بسیار ایشان آدم های معمولی بودند که درصد بالایی از حقوقشان را صرف خرید یک ماشین می کردند.
یادم می آید فردی همسن من بود به نام راجر که نمی دانستم چه کار می کنند.
اما یک ماشین پرش داشت و همین کافی بود تا مردم او را سروتمند فرض کنند.
یک روز با یک ماشین هنده قدیمی آمد سر کار.
هفته بعد و هفته بعدش هم همینطور پرسیدم پس پرشت چی شد؟ بدون آنکه خجالتی بکشد گفت نتونستم واب ماشین رو پرداخت کنم و اونا هم ماشینم رو پس گرفتم حتی ذره شرم هم در صحبتهایش نبود طوری پاسختاد که انگار دارد در باره مسابقه بعدی فوتبال حرف میزند
هر فکری که ممکن بود دربارش داشته باشی، اشتباه بود.
لوسانجلس پر از امثال راجر است.
سرمایه داری نوین سنعتی محبوب را انداخته است و به آدم ها کمک می کند آنقدر تظاهر کنند تا شاید به آنچه می خواهند برسند.
ما سروت را از روی زواهر امن قضاوت می کنیم.
زیرا داوری ما برپایی چیزهاییست که می بینیم.
نمی توانیم حسابهای بانکی یا صورت حساب سحام دیگران را ببینیم.
پس برای اندازه گیری موفقیت مالی به زواهر توجه می کنیم.
ماشین، خانه و اکسهای انستاگرام
اما سروت چیزیست که نمی بینید.
سروت یعنی ماشین های خوبی که معامله نشدند، علماس هایی که خریداری نشدند، ساعت هایی که هنوز پشت دستی بسته نشدند، لباس هایی که نادیده گرفته شدند و پرواز های درجه یکی که رد شدند.
سروت یعنی دارائی های مالی که هنوز به چشم نیامده اند.
ما سروت را این گونه نمی بینیم زیرا نمی توان به چیزهای نادیده منا و حوبیت بخشید.
ریحانا پس از ولخرجی های فراوانش به مرز ورشکستگی رسید و از مشاور مالیش شکایت کرد.
مشابه پاسخ داد؟ واقعا لازم بود بهش بگم که پول تو صرف خریده این چیزا کنی دست آخر پولی برات نمیمونه و تو میمونی و این چیزا؟
عرفش خنددار است، اما پاسخ مصبت است.
بله، باید این را به آدم ها گوش زد کنید.
بیشتر آدم ها وقتی می گویند دلشن می خواهد میلیونر شبند، منظورشان این است که دلم می خواهد یک میلیون دولار پون خرچ کنم و این رسمندر مقابل میلیونر بودن است.
بیلمان، سرمایه گذار معروف می گوید،
برای ترین راه برای اون که پول داری و حس کنید اینه که پول زیادی و صرف خریده چیزایی خوب کنید.
اما راه پول دار شدن اونه که پولیو که دارین خرچ کنین نه اون چه که ندارین.
و همین سادگی توصیه یه فوقلاده ایست اما شاید خوب جا نیفتاده باشد.
راه سروتمند شدن آن است که پولی را که دارید، خرچ نکنید.
باید در تعریف تفاوت میان پولداری و سروتمندی احتیاط کنید.
پفاوت این دو فراتر از معناشناسی است.
قفلت از این امر آمل بسیاری از تصمیمات نامناسب مالی است.
پولداری به درامد کنونی فرد اشاره دارد.
کسی را که خود روی ست هزار دولاری میراند میتوان تقریبا پولداردان است.
زیرا حتی اگر با قرض و بدهی هم آن را خریده باشد، معنای آن این است که درامد ماهانش در حدیست که بتواند از احده اقصاد آن براید.
همین امر در مورد کسانی که در خانه های بزرگ زندگی می کنند نیز صادق است.
تشخیص آدم های پولدار چندان دوشوار نیست.
این آدم ها معمولا هر کاری می کنند تا به چشم بیایند.
سروت اما به چشم نمی آید.
درامدیست که خرج نشده است.
گذینه ایست که هنوز انتخاب نشده است تا بعدن بتوان چیزی با آن خرید.
عرضش آن در انتخاب ها انعتاف و رشدیست که پیش رویتان قرار می دهد.
با یک روز بتوانید بیش از آن چه اکنون می توانید بخرید.
مقایسه میان رژیم گرفتن و ورزش می تواند مفید باشد.
کاهش وزن به شدت دوشوار است حتی برای کسانی که تمرینات ورزشی شدیدی انجام می دهند.
بیل برایسان در کتابش به نام بدن دلیل این امر را توضیح می دهد.
ورزش هم مانند پولداری است با خودتان می اندیشید خب من که کارم را انجام دادم و حالا حق دارم خودم را به صرف غذایی درست سابی دعوت کنم سروت مانند رد کردن این دعوت و سوزاندن کالری خالص است روشبار است و خیشتنداری می طلبد اما میان آنچه می توانستید انجام دهید با آنچه انجام دادید شکافی به وجود می آورد که در بلند مدت به سود شما است
آدم ها با تقلید بهتر می آموزند، اما ذات پنهان سروت موجب می شود تقلید و آموختن از آنها دوشبار شود.
پسنداز افراد از سطح مشخصی از درامت که عبور می کنند سه دسته می شود،
آنها که پسنداز می کنند، آنها که فکر می کنند نمی توانند پسنداز کنند و آنها که فکر می کنند نیازی به پسنداز ندارند.
آنچه در ادامه می آید برای دودستهی آخر است.
ایده نخست که ساده است و راحت می توان از کنارش گذشت آن است که انباشتن سروت ارتباط چندانی با درامد یا سود سرمایه گذاری ندارد و بیشتر برمی گردد به میزان پسنداز.
داستانی کتا در باره قدرت وازدهی و کارامدی.
در دهه ۱۹۷ به نظر می رسید نفت جهان روبه پایان است.
با حسابی سرنگشتی می شد همه چیز را فهمید.
اقتصاد جهانی به شدت به نفت وابسته بود اقتصاد جهانی در حال رشد بود و میزان تولید نفت پاسخگوی این نیاز نبود خدا را شکر نفت تمام نشد اما این به دلیل دسترسی به منابع بیشتر یا بهبود شیوه استخراج نبود بلکه بزرگترین دلیل آن کنترول مسرف از طریق ساخت ماشین ها، کارخانجات و منازل کم مسرف بود
به عبارت دیگر جهان سروت انرژیش را با افضایش انرژی به دست نیا برد بلکه انرژی مرد نیازش را کم کرد.
پس انداز فردی و سرفجوی، حفاظت و بازدهی مالی بخشایی از معادله مالی به شمار می آیند که کنترول بیشتری بر رویشان داری و بی تردید در آینده بازدهی خود را نشان می دهند.
چنانچه سروتمند شدن را مستلزم کسب پول بیشتر یا سودهای سرمایه گذاری عظیم می دانید، ممکن است مانند کسانی که در دهی 1970 آینده بدی را برای انرژی تصابر می کردند، بدبینی به سراغتان بیایند.
در این صورت، مسیر پیش رو سخت و خارج از اختیار به چشمی آیند.
اگر از دیدگاه سرفجوی و کار آمدی به آن بنگرید، نتیجه واضح تر می شود.
سروت صرفاً مجموع باقی مانده چیزهاییست که خرج می کنید.
بنابراین می توانید بدون داشتن در آمدی بالا سروت بیندوزید.
اما بدون بالا بردن نرخ پس اندازتان شانسی برای هم باشتن سروت ندارید.
مشخص است که کدام یک اهمیت بیشتری دارند.
از همه مهمتر آنکه عرضش سروت به نیازهای شما مربوط می شود.
اگر بیاموزید که به پول کمتری راضی و شاد باشید، فاصله این میان داشته ها و خواسته هایتان به وجود می آید.
درست مانند شکاف پس از افسایش خقوب، اما این یکی آسانتر است و کنترول بیشتری بر روی آن دارید.
نرخ پسنداز بالا به معنای آن است که حزینه هایتان کمتر از چیزیست که می توانست باشد و حزینه های کمتر یعنی پسنداز بیشتر.
در آمدتان از سطح مشخصی که بیشتر می شود، آن چه نیاز به حساب می آورید صرفاً خواسته های نفستان است.
همه به دنبال نیازهای اساسی زندگی هستند.
پس از تأمین این نیازها نوبت به تأمین اسباب راحتی می رسد.
اما از این که بگذرد نوبت به نیازهایی می رسد که هم برای راحتی مورد نیازند و هم سرگرمی و شادی به همراه می آورند.
اما از این سطح که فراتر برویم، نشانه آن است که می خواهید با خرج کردن داراییتان را به روخ مردم بکشید.
اگر اینگونه به آن بنگرید، متوجه می شوید که معصر ترین راه برای افزایش پسنداز این نیست که درامدتان بیشتر شود، بلکه باید قرورتان کمتر شود و توازای بیشتری به خرج دهید.
بنابراین توانای انسان ها بیش از آنچه میپنداری در اختیار خودشان است.
با کمتر خرج کردن میتوان بیشتر پسنداز کرد.
اگر کمتر به دنبال امیالتان باشید کمتر خرج میکنید و اگر به نظرات دیگران در مورد خودتان کمتر اهمیت بدهید امیال کمتری دارید و به دلیل خاصی برای پسنداز نیاز ندارید.
برخی از افراد پسنداز می کنند تا بتوانند پیش قصد خانه ای را به پردازند یا ماشین جدیدی بخرند یا برای دوران بازنشستگیشان اندوخته ای داشته باشند.
البته این بسیار خوب است اما نیازی نیست هدفتان از پسنداز کریدن چیزی خاص باشد.
از انداز بدون داشتن هدفی مشخص برای خرش کردن گذینه های بیشتر و قدرت انعتافی در اختیار شما قرار می دهد که بتوانید برای به چنگ آوردن گذینه برتر منتظر فرصتی مناسب بمانید.
به شما مجال اندیشیدن می دهد.
می گذارد که شما بنابرای ملاحظات شخصیتان حقیر رویه بدهید.
مستدل یا معقول؟ شما که نرم افزار حسابداری نیستید.
انسانید.
انسانی در بوداغان و احساساتی.
کمی طول کشید تا به این حقیقت پی ببرم.
اما هنگامی که برایم روشن شد، در یاختن که این حقیقت یکی از مهمترین بخشهای مسائل مالیست و همراه با درک این مطلب مسئلهی پیش می آید که اقلب نادیده گرفته می شود.
هنگام تصمیمات مالی هدفتان این نباشد که کاملا آقلانه رفتار کنید.
کافیست تا حدودی منطقی باشید.
منطقی بودن واقع گرایانه تر است و در این صورت احتمال آن که در بلند مدت بر سر تصمیماتتان بمانید بیشتر است.
مسائل مالی که در دانشگاه تدریس می شوند به دنبال یافتن راه بردهای سرمایه گذاری بهینه و حساب شدند.
نظریه من این است که در جهان واقعی مردم به دنبال راه بردهای سرمایه گذاری بهینه نیستند بلکه راه بردهایی می خواهند که آرامش خواب شبانه آنها را فراهم کند.
یافتن توجیحی عقلانی برای به حد اقل رساندن حسرت و پشیمانی در آینده بر روی کاغذ دوشبار است.
اما توجیح آن در زندگی واقعی ساده است.
سرمایه گذار معقول تصمیماتش را بر پایه ی عداد و ارگام بنامی کند.
اما سرمایه گذار منطقی چنین تصمیماتی را در اتاق همایش می گیرد.
آن هم در حضور همکارانی که همواره به دنبال جلب احترام آنها است.
همسری که نمی خواهد نامیدش کند.
رقبای احمق اما باقیگرا مانند با جناب، همسایه و تردیدهایی که آنها را دربر گرفته است.
سرمایه گذاری و چه اجتماعی نیز دارد که اغلب نادیده گرفته می شود؟
شگفتانه اسکات ساگان استاد دانشگاه استانفورد زمان این حرفی زد که هر کسی که در اقتصاد یا بازارهای سرمایه گذاری فعالیت می کند باید آویزه گوشش کند.
اموری که پیش از این هیچگاه اتفاق نیفتاده است همیشه اتفاق می افتد.
تاریخ قالبن متعالیه روی دادهای حیرت انگیز و قافل گیر کننده است.
اما اقلب سرمایه گذاران و اقتصاددانان از آن به عنوان راه نمایی انکار ناپذیر برای آینده استفاده می کنند.
تنز تلخ ماجره را می بینید؟ می بینید مشکل کجاست؟ داشتن درکی امیق نسبت به تاریخ سرمایه گذاری و اقتصادی حرکتی حوشمندانه به شمار می روید.
تاریخ به ما کمک می کند که انتظارات من را بسنجیم و بدانیم که افراد کجای راه را خطا می روند و راه نمایی تقریبی از آنچه بکار می آید ارائه می دهد.
اما به هیچ وجه نمی تواند نقشه برای آینده باشد.
دامین که بسیاری از سرمایه گذاران در آن گرفتار می شوند.
معور قلطیست که می گوید تاریخدانان حیام برند.
اتکا و اعتماد بیش از حد به داده های پیشین به عنوان نشانهی برای شرایط آینده در زمینهی که نعاوری و تغییر شاهرگ پیش رفت به شمار می روید.
نباید سرمایه گذاران را به این دلیل سرزنش کرد اگر سرمایه گذاری را در رسته علوم سخت و قابل اندازگیری بدانید تاریخ راه نمایی بی نقص برای آینده است زمین شناسان، ستار شناسان و پزشکان می توانند به داده های پیشین تکیه کنند اما سرمایه گذاری عملی قابل اندازگیری نیست ریچارد فاینمن برنده جایزه نوبل فیزیک می گوید
تصور کنید که اگر الکترون ها حس می داشتند، فیزیک چه اندازه دوشبار تر می شوند.
سرمایه گذاران احساس دارند.
به همین دلیل هم نمی تواند با توجه به اعمال پیشینشان پیشبینی کرد که گام بعدی آنها در چه مسیری خواهد بود.
امکان اشتباه
چنانچه در تصمیماتتان جایی برای خطا و اشتباه در نظر بگیرید، می توانید در برابر دامنه ای از نتایج احتمالی تا بیا برید تا زمانی که به شرایط مطلوب برسید.
بزرگترین دستاورت ها به ندرت پیش می آیند، زیرا به زمان نیاز دارند.
بنابراین کسی که در راه بردش جایی برای خطا در نظر می گیرد، نصفت به دیگران جایگاه بهتری دارد.
این موضوع را خوب می فهمید.
هنگامی که مایکروسافت شرکتی نوپا بود گفت ایدگاه بسیار محافظ کارانهی داشتم که می خواستم اونقدر پول توی بانک داشته باشم که بتونم حتی در صورتی که هیچ باریزی هم نداشتیم حقوق یه سال کارونداما پرداخت کنم.
وارن با فتنیز ایده مشابهی را ترک کرد.
او در سال 2008 به سهمداران برکشایر هاتاوی گفت من با شما با آجانس های رتبه بندی و با خودم عهد کردم که برکشایر رو با پولی بیش از نیازمه داره کنم.
وقتی پای انتخاب برسه حاضر نیستم حتی یک شب خواب راحت و با سود بیشتر عوض کنم.
پیشبینی امکان خطا شما را در برابر اتفاقات پیشبین نشده محافظت می کند.
در نورد استالینگراد در جنگ جهانی دوم، واحد زرهی آلمان در مراته خارج از شهر مستقر بود.
هنگامی که گفته شد به شدت در خط مقدم به تانک ها نیاز است، اتفاقی افتاد که همه را متحیر کرد.
تقریباً هیچ کدام از تانک ها کار نمی کردند.
از میان 104 تانک، کم تر از 20 دستگاه روشن شدند،
بیلیام کرگ فاریختان می نویسد در هفته هایی که تانک ها پشت خط متوقف بودند، موش های صحرایی درونه او نالونه کرده بودند و آیق محافظ سیستم الیکتریکیو خورده بودند.
آلمان ها پیچیده ترین تچیزات جهان را داشتند.
اما حالا مقلوب چند موش شده بودند.
می توانید حالشان را تصور کنید؟ چنین چیزی هیچگاه به ذهنشان هم خطور نمی کرد.
کدام تراه تانک آقلی به محافظ موش فکر می کند؟
اما این چیزها همیشه اتفاق می افتند.
هر گونه خطری را می توانید پیشبینی کنید.
الا آنهایی که زیادی احمقانه و عجیب باشند.
اما همان موارد عجیب بیشترین آسیب را می زنند.
زیرا بیش از حد تصورتان اتفاق می افتند و شما هیچ برنامهی برای مقابله با آنها ندارید.
بزرگترین اشتباه در رابطه با پول اتقا به حقوق سر ماه برای تأمین حزینه های کتاه مدت است بدون داشتن پسندازی که میان حزینه های آنی و آتی شکافی به وجود آورد.
این که پیشبینی کنید پسندازتان را در چراهی سرخوایید کرد به معنای آن است که در جهانی پیشبینی پذیر زندگی می کنید که این گونه نیست؟
من زیاد پس انداز می کنم و اصلاً نمی دانم قرار است در آینده کجا خرجش کنم.
هر برنامه ی مالی که صرفاً آمادگی مقابله با خطرات شناخته شده را داشته باشد، باشیه ی امن کافی ندارد و در شرایط واقعی دوام نمی آورد.
در حقیقت، مهمترین بخش هر ترهی برنامه ریزی و آمادگی برای پیش نرفتن امور بر طبق بردامه است.
و تغییر می کنید دانیل گیلبرت روانشناس دانشگاه هاروارد می گوید
در هر مرحله زندگیمون تصمیماتی می گیریم که عمیقاً بر روی زندگی انسانی آیندمون اثر می زاره.
و از زمانی که اون آدم آینده می شیم، همیشه هم از تصمیماتی که گرفتیم چندان به وجه نمی آیم.
به همین دلیل هم جوانا پول زیادی می دن تا تتوهایی که در نوجوانی با پول فراوان حک کردن و پاک کنن.
میان سالا برای جدایی از کسایی که جوان ترا برای ازدواج با اونا سر از پا نمی شناسند لحظه شماری می کنند و مصند ترا جون می کنند تا اون چه میان سالا با جون کندن به دست آوردن از خودشون جدا کنند هر چیزی قیمتی دارد
هر چیزی قیمتی دارد و کلید بسیاری از مسائل مربوط به پول آن است که قیمتش را بدانید و حاضر باشید برایش خرچ کنید.
مشکل اینجاست که قیمت بسیاری از چیزها تا زمانی که خودتان مستقیمن تجربهش نکرده باشید و معاید پرداخت صورت حساب نرسد به دستتان نمیرسد.
در سال دو هزار و چهار جنرال الکتریک بزرگترین شرکت جهان بود و یک سه ومه یک تریلیون دولار می ارزید.
تقیه یک دهه پیش از آن این شرکت هر سال مقام اول یا دوم را داشت.
نمونه برجسته اشراف سالاری سازمانی سرمایه داری.
سپس همه چیز به هم ریخت.
در بخران مالی سال 2008 بخش تمین مالی جنرال الکتریک که تمین نیمی از سود شرکت را بروخته داشت دوچاره آشوب شد.
سحام جنرال الکتریک در نهایت از 40 دولار در سال 2007 به 7 دولار در سال 2018 رسید.
بلا فاصله همه ی تخصیرها متوجه جف ایملت شد که از سال 2001 مدیر آمل شرکت بود.
او را به خاطر رحبریش، کاهش سود سحام، تعدیل کارگران و سقوط ارزش سحام سرزنش می کردن.
درستش هم همین است.
آنها که وقتی همه چیز رو برا هست در آمدی شاهانه دارند، وقتی ورق بر می گردد، باید مسئولیت همه چیز را بپذیرند.
ایمیلت در سال 2017 از سمت خود کنار گیری کرد، اما پیش از رفتن نتی خردمندانه گفت
هر کاری تا زمانی که خودتون مجبور نباشین انجامش بدین ساده به نظر میاد.
بسیاری از امور در عمل دوشوارتر از چیزیست که به نظر میرسند.
این که آسان به نظر می رسد، گاهی به خاطر اعتماد به نفس کاذب ماست.
اما بیشتر اوقات دلیلش آن است که درک درستی از حزینه موفقیت نداریم و نمی دانیم که نمی توانیم آن را بپردازیم.
مانند هر چیز ارزشمند دیگری، سرمایه گذاری موفق هم حزینه ای دارد.
اما این هزینه را با پول نمی پردازند.
برخی از این هزینه ها عبارتند از نبسان، ترس، تردید، عدم اتمینان و پشیمانی که باید بپردازیم ولی تا در عمل با آنها روبرون شویم آنها را نادیده می گیریم.
پرسش این است که چرا همه افرادی که حاضرند حزینه های ماشین، خانه، غذا و تحتیلات را بپردازند حاضر به پرداخت حزینه ی سود سرمایه گذاری خوب نیستند؟ پاسخ آن ساده است.
حزینه ی سرمایه گذاری موفق فوری نیست.
مانند برچسب قیمت کالا نیست که بتوانید با چشم ببینید.
معد پرداخت صورت حسابها که می رسد، گویی باید تاوان یا جریمه ی عملی اشتباه را بپردازید.
بلیت های دیزنی لند ست دولار است.
اما در ازای آن روزی آلی و فراموش نشدنی را در کنار فرزندان تان تجربه خواهید کرد.
سال گذشته بیش از 18 ملیون نفر به این نتیجه رسیدن که پرداخت این پول ورودی عرض شش را دارد.
نوستانات بازار سرمایه نیز کار مزد به شمار می آید.
نه جریمه.
سودهای بازار هیچگاه رایگاه نبوده و نخواهد بود.
برای این سودها نیز باید مانند هر محصول دیگری هزینهی به پردازید.
اجباری به پرداخت این هزینه نیست.
همانگونه که اجباری به رفتن به دیزنیلند نیست.
می توانید به نمایشگاه محلی بروید که بلیتهایش شاید ده دولار باشد یا بدون پرداخت هزینهی در منزل بمانید.
ممکن است باز هم خوش بگذرد، اما همیشه به اندازه پولی که می دهید، آش می خورید.
بازار هم همینطور است.
هزینه نوستان، هزینه پذیرش سودهاییست بسیار بیشتر از پارک های ارزان قیمت، مانند پول نقد و اوراق قرزه.
راهش این است که خودتان را متقاعد کنید که ارزشش را دارد.
من و شما ترکیدن حباب کسب و کارهای اینترنتی در اوائل سالهای دو هزار سروت خانوارها را بیش از 6 و 12 تریلیون دولار کاهش داد.
نمیتوان گفت حبابهای مالی تا چه اندازه ویران گرند و زندگیها را نابود می کنند.
چرا چنین اتفاقاتی روخ می دهد و چرا باز هم تکرار می شوند؟ چرا از آنها عبرت نمی گیریم؟
پاسخ معمول این است که مردم حریص شدند و تمه پای ثابت طبیعت انسان است.
اما همانطور که پیشتر گفتیم، هیچ کس احمق نیست.
دلیل آن که این حباب ها عبرت آموز نیستند، آن است که نمی توان مانند سرطان با استفاده از نمون برداری آن را تشخیص داد تا به حوش باشیم.
شاید هیچگاه نتوانیم توضیحی برای ایجاد حباب ها بیابیم،
اما بگذارید دلیلی برای تان بیاورم که هم اقلب نادیده گرفته می شود و هم شخصا در مورد شما صدق می کند.
سرمایه گذاران اقلب از روی سادگی از سرمایه گذاران دیگری که هدف متفاوتی دارند الگو می گیرند.
تصوری در حوضه مالی وجود دارد که بیزرر به نظر می رسد اما آسیب های فراوانی داشته است آن هم پنداشت و باوریست که می گوید دارائی ها در جهانی که هر یک از سرمایه گذاران هدف و افق زمانی متفاوتی دارند فقط یک قیمت منطقی دارند
به عنوان مثال، مردم سحام یاهو را در سال 1999 میبینند و میگویند هه مقانست، سودی هزارم برابر، ارزش گذاری سحام منطقی به نظر نمیاد.
اما بسیاری از سرمایه گذارانی که در سال 1999 صاحب سحام یاهو بودند، انقدر افاقهای زمانی کتاه مدتی داشتند که هر قیمتی را برای سحامان میپرداختند.
دلالان روزانی سهم برایشان فرقی نداشت هر سهم یاهو پنج دولار باشد یا پانست دولار زیرا تا زمانی که رشد سهم دوام داشت آنها به آن چه می خواستند می رسیدند و سالها نیز به همین منوال بود.
بوباب زمانی شکل می گیرد که سوتهای کتاه مدت سرمایه گزاران را از بازارهای بلند مدت به بازارهای کتاه مدت بکشاند.
این فرایند از درون رشت می کند.
دلالان به افضایش سوتهای کتاه مدت دامن می زنند و دلالان بیشتری به سوی آن جزب می شوند.
بوباب
ارتباط چندانی با افزایش ارزش سهم ندارند بلکه صرفا نشان می دهند که با ورود سرمایه گذارن بیشتری به این حوضه افق زمانی نیز کاهش می آود به طور مثال در سال 1999 هر سهم شرکت سیسکو برابر با 60 دولار بود ارزش شرکت با توجه به قیمت سهم در آن زمان برابر با 600 ملیار دولار براورد می شود
که قیمتی سرساماور و نامغول بود.
ققیده خبرگان بازار ارزش شرکت این مقدار نبود اما دلالان روزانه از آن لذت می بردند و اگر شما جزبان دست از سرمایه گزاران بلند مدت بودید هر سهم را کم تر از 60 دولار نمی توانستید بخرید چرا که افراد بسیاری برای خرید سهم صف کشیره بودند.
بنابراین ممکن بود نگاهی به دروبرتان بیاندازید و بگویید شاید بقیه چیزی میدونن که من از اون بیخبرم و شاید شما هم به آنها میپیوستید و کلی هم به خاطر آن احساس زرنگی میکردید اما آنچه درک نمیکردید تفاوت نوع بازی سهمدارانی بود که قیمت سهم را به وجود آورده بودند
60 دولار برای این دست از افراد قیمت معقولی بود چون قصد داشتن پیش از پایان روز که قیمت سحام بالاتر می رود آن را بفروشند.
اما این قیمت برای شما که قصد نگهداری بلند مدت سحام را داشتید فاجعه بود.
این دونو سحامدار از وجود هم بیخبرند اما در یک زمین بازی می کنند.
نکتهی در این میان هست و آن هم این که وقتی پای پول در میان هست، مهمترین چیز آن هست که افق زمانی خودتان را بدانید و خود را درگیر بازی کسانی نکنید که هدفی متمایز از شما دارند.
از خود بپرسید امروز برای سحام گوگل چقدر باید پرداخت کنید؟ پاسخ به این بستگی دارد که شما چه کسی هستید؟ آیا افق زمانی سی ساله دارید؟ آیا می خواهید آن را ظرف ده سال نقط کنید؟ یا یک معاملگر روزانه هستید؟ افسون بدبینی
برای بسیاری از انسانها خوشبینی بهترین گذینه ی ممکن است.
زیرا برای بسیاری از مردم قضای جهان اغلب روبه بهبود است.
اما در قلب ما بدبینی جایگاهی خواست دارد.
بدبینی نه تنها از خوشبینی شایه تر است بلکه زیرکانه تر هم به نظر می رسد.
بدبینی جذابیت بیشتری دارد و توجه بیشتری را هم دریافت می کند در حالی که خوشبینی را بی توجهی و قفلت از خطرات می دانند خوشبینان حقیقی باور ندارند که همه چیز آلی خواهد بود خوشبینی باوریست که می گوید حتی اگر ناکامی هایی را در این مسیر تجربه کردید در نهایت اوزا به سود شما خواهد بود
به عنوان مثال، جاپن را در اواخر دههی 1940 در نظر بگیرید.
شکست در جنگ جهانی دوبام، کشور را از لحاظ اقتصادی، سنتی، فرهنگی و اجتماعی به ویرانی کشنده بود.
زمستانی سخت در سال 1946، چنان قهدی به همراه داشت به میزان دریافت کالری هر فرد به کم تر از 800 کالری در روز رسید.
حال تصور کنید استاد دانشگاهی مقاله ای در روزنامه ای می نوشت و چنین می گفت آهای مردم قمتان نباشد در طول حیات ما اقتصاد من پانزده برابر بیش از زمان پیش از جنگ رشد خواهد کرد امید به زندگی ما دو برابر خواهد شد بازار سخام سودهایی تولید خواهند کرد که کمتر کشوری در تاریخ به خود دیده است بیش از چهل سال نرخ بیکاری از شش درصد فراتر نخواهد رفت
در نوعاوری در بخش الکترونیک و سیستم های مدیریت سازمانی سرامد جهان خواهیم بود.
به زودی چنان سر وطمن خواهیم شد که برخی از باارزشترین املاک در ایالات متحده از آن ما خواهد شد.
در زم، امریکایی ها هم نزدیکترین متحد من خواهند بود و تلاش خواهند کرد از دیدگاه های اقتصادی ما سربشق بگیرند.
در این صورت احتمالا فورا با تمسخ روبرومی شد و او را به روان شناس معرفی می کردن.
البته این را در ذهن داشته باشید که آنچه گفته شد واقعا در نسل پس از جنگ جاپان عملی شد.
بدبینی و منفی نگری حوشمندانه تر و مبجه تر به نظر می رسد.
بروید به یک نفر بگویید همه چیز رو به راه خواهد شد و ببینید یا بی اتنا از کنارتان رد می شوند یا با تردید نگاهتان می کنند.
اما اگر بگویید خطری تحدیدشان می کند ششتانگ حواسشان به سخن شما خواهد بود.
جذبه اقلانی بدبینی سابقی زیادی دارد.
جان ستوارت میل در سال 1840 نوشت شاهد بودم که مردم کسی و خردمند می دونن که در عوج امیدواری همگان نا امیدی و فریاد می زنه نه کسی که در هنگامه هرمان و یست دم از امید می زنه.
به طریقی مشابه، دیردری مکلوسی، استاد اقتصاد و تاریخ امریکایی گفت، به دلائلی که هیچ وقت ازش سردر نیاوردم، مردم دوست دارن که بشنبن جهان رو به فنا و ویرانی میره.
اکنون پرسش این است که چرا چنین است و این عمر چگونه بر اندیشه ما در مورد پول اثر میگذارد؟
بخشی از این عمر قریزی است و گوریزی از آن نیست.
کانمن می گوید این بیزاری ناهمسان نسبت به فقدان و خسران یک سفر تکاملی است.
ارگانیسم هایی که بیشتر حواستشان به تحدیدات است برای مندگاری و تولید مصر شانس بیشتری دارند از ارگانیسم هایی که به دنبال فرصت هستند.
اما چند مورد دیگر وجود دارد که بدبینی مالی را آسان تر، رایش تر و قانه کننده تر از خوشبینی می نماید.
نخستین مسئله آن است که پول را در همه جامی توانی آفد.
پس اگر اتفاق بدی بیفتد، بر همگان اثر می گذارد و توجه همه را به خود جلب می کند.
حتی اگر صاحب سحامی هم نباشید، این چیزها توجهتان را به خود جلب خواهند کرد.
در زمان رکود بزرگ اقتصادی سال 1929، انها دونیم درصد از امریکایی ها صاحب سحام بودند.
اما بخش اعظم امریکایی ها و حتی جهان با بحت شاهد سقوط بازار بودند و وکیل و کشابرز و میکانیک همه نگران آینده مپمشان بودند.
دو مقول وجود دارد که چه به آن توجه نشاندهید چه ندهید بر زندگیتان اثر می گذارد.
مسائل مربوط به سلامتی بیشتر فردی است، اما مسائل مربوط به پول بیشتر ساختاری است.
در ساختاری پیوسته و مرتبط که تصمیمات یک فرد می تواند بر روی همه اثر بگذارد، می تواند درک کرد که چرا ریزکای مالی چنان توجه همه را به خود معتوف می کند که کمتر مقولهی به گرد آن می رسد.
مسئله بعدی ارضیابی افراد بدبین از شرایط بدون توجه به شیوه تغییر و سازگاری بازار است.
لستر برام، فعال محیط زیست در سال 2008 نوشت
چین تا سال 2030 روزانه به 98 میلیون بشک نفت نیاز خواهد داشت.
پولید جهان در حال حاضر 85 میلیون بشک در روز است و شاید هیچگاه هم از این حد فراتر نرود.
آزخایر نفت جهان خداحافظی کنید.
حق با اوست.
در چنین شرایطی زخایر نفت جهان به پایان می رسید.
اما بازارها این گونه عمل نمی کنند.
قانونی در اقتصاد وجود دارد که می گوید شرایط بسیار بد و بسیار خوب مدت زیادی پایدار نمی مانند.
زیرا عرض و تقاظا به روش های پیشبینی نفذیر قدراس سازگار می کنند.
در نگاه بدبینانه که رویه مصرف نفت را در سال 2008 ارزیابی می کرد، مسلمان اوزا خوب به نظر نمی رسید، اما در نگاه واقعگرها که احتیاج را مادر اخترامی داند، اوزا انقدرها هم ترسناک نبود.
سومین موضوع آن است که پیشرفت بسیار آهسته تر از آن اتفاق می افتد که مورد توجه قرار گیرد.
اما سرعت ناکامی ها چنان بالاست که نمی توان آنها را نادیده گرفت.
تا دلتان به خواهد می توان تراجدی های یک شبه و ناگهانی پیدا کرد، اما موجزهی که یک شبه رخ داده باشد به ندرت پیدا می شود.
در روز پنجام جنوی 1889، روزنامه دیتروید فری پرس رویای دیرینه پرواز آدمی را رد کرد و در مقابلش استاد.
به گفته این روزنامه، هواپی ماها ناممکن به نظر می رسند.
سالها گذشت تا مردم متوجه شدن برادران رای چه می کنند؟
مردم به قدری پرواز را محال می دانستند که وقتی برادران رای در سال 1905 بر فراز اوهایو به پرواز در آمدند آن را حقیقی بی اهمیت دانستند چیزی شبیه کسانی که امروزه تلپاتی را رد می کنند چند سال طول کشید تا جهان بیدار شد و دریافت که پرواز انسان محقق شده است
اکنون آن آگاهی و بیداری کند و چندین ساله تا رسیدن به خوشبینی در مورد هواپیما را با سرعت واکنش و توجه مردم به اوامل بدبینی ماننده ورشکستگی یک شرکت یا جنگی بزرگ یا سقوط هواپیما مقایسه کنید.
روشت همواره کند و زمانبر است.
ویرانی با یک ناکامی هم رخ می دهد که می تواند در کسی از ثانیه اتفاق بی افتد و از دست رفتن اتمینان لحظه بیش طول نمی کشد.
آنگاه که همه چیز را بابر خواهید کرد.
اندیشیدن در باره رشد اقتصادی، کسب و کارها، سرمایه گذاریها و مشاقل، امور اینی و ملموس را به ذهنمان متبادر می سازند.
چقدر داریم و چه کارهایی می توانیم انجام دهیم؟ اما داستانها قدرتمندترین نیرو در اقتصادند.
منند سختی عمل می کنند که به بخشهای ملموس اقتصاد اجازه فعالیت می دهند یا ترموزی که ما را عقب نگاه می دارد و نمی گذارد توانایی های ما شکوفا شود.
در سطح شخصی، هنگام مدیریت پولتان دو معقوله را باید در باره جهانی داستان نهبر به خاطر داشته باشید.
1.
هرچه بیشتر مایل باشید چیزی حقیقت داشته باشد بیشتر احتمال دارد داستانی را باور کنید که بران سه همی گذارد شادترین روز زندگیتان چه روزی بود؟ این سوال را در مستندی به نام راز جافدان زیستن از زنی ست سال پرسیدند و پاسخی حیرت انگیز شنیدند پاسخ او این بود روز آتش بس
منظورش معاهده یه سال 1918 بود که به جنگ جهانی اول پایان داد.
تیه کننده از او پرسید چرا؟ و او پاسخ داد زیرا می دانستین که هیچگاه جنگی دیگر اتفاق نخواهد افتاد.
21 سال بعد جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست و 75 ملیون نفر را به کام مرد کشند.
امور بسیاری در زندگی وجود دارند که فکر می کنیم راست و حقیقی هستند.
زیرا با تمام وجود می خواهیم حقیقت داشته باشند.
من این امور را داستانهای خوشایند می خوانم.
این داستانها بر نحوه تفکر شما در باره پول اثری عظیم می گذارند.
علال خصوص سرمایه گذاری و اقتصاد.
داستان خوشایند زمانی اتفاق می افتد که زیرک باشید.
به دنبال راکار باشید.
اما با ملغمه ای از اختیارات محدود و خطرات زیاد هم روبرو باشید.
این داستان ها بی نهایت قدرت مندند و می توانند کاری کنند که هر چیزی را باور کنید.
دو هر کس دیدگاهی ناقص نسبت به جهان دارد.
اما برای پر کردن این شکاف روایتی کامل می سازید.
ما نمی دانیم چه چیزی را نمی دانیم.
بنابراین جهان را از دریچه مودل های محدود ذهنی ما که در دست رست داریم تفسیر می کنیم و در مواجه با هر اتفاقی به دنبال قابل درکترین علت می گردیم.
اگرچه در باره بسیاری هم اشتباه می کنیم.
زیرا بسیار کم تر از آن چه می پنداریم در باره ساز و کار جهان می دانیم.
پیامت های مالی این داستان ها هم می توانند جذاب باشند و هم ترسناک.
دلیل آنکه پیشبینی بازار سحام و اقتصاد تا این اندازه دوشوار است تا حدودی به این برمی گردد که در جهان شما تنها انسانی هستید که می پندارید هستی به ساز شما می رسد.
وقتی به دلائلی که برای من ناملوم است تصمیمی می گیرید ممکن است کورکورانه از تصمیمی که برای شما درست است اما برای من فاجعه بار است پیروی کنم.
یک بار که حساب و کتاب کردم در یافتم چنان چه فرض کنید بازار طبق میانگین تاریخیش هر سال رشد می کند؟
بیشتر می توان به صحت آن اعتماد کرد تا دنبال کردن پیشبینی های سالانه 20 راه برده بر تر بازار که توسط بانک های بزرگ والستریت منتشر می شود.
از آنجا که پیشامت های عظیم ناگهان سرکلشان پیدا می شوند، پیشبینی ها بیش از منفعت زرر دارند.
زیرا باعث می شوند در جهانی که روی دادهای غیر منتظره کنترول بیشتر پیامت ها را در اختیار دارند، ما در توحم پیشبینی پذیری به سر ببریم.
حال ریچارد می نویسد وقتی فکر می کنید همه جوانب را سنجیده اید آنچه باقی می ماند ریسک خانده می شود.
فیلیپ تتلاک روانشناس می گوید
ما نیازمندین باور کنیم در جهانی پیشبینی پذیر و قابل کنترول زندگی می کنیم.
بنابراین به سراغ انسانهایی به ظاهر متمد و مقتدری می رویم که به ما وعده براوردن نیازهای ما را می دهند.
پذاپیمای نیو هوریزنز ناسا دو سال پیش از کنار سیاره پلوتون گذشت.
این فضاپیما سفری پنج میلیارد کلومتری را تی کرد که نخونیم سال به طول انجامید.
به گفته ناسا این سفر یک دقیقه کم تر از آنچه در زمان پرتاب فضاپیما در سال دو هزار و شش پیش بینی می شد طول کشید.
اما علم اخترفیزیک با اکسام و نحوه حرکتشان سر و کار دارد و برعکس علوم مالی پخت تأثیر بلحبسی های انسان و رفتارها و احساساتش قرار ندارد.
کسب و کار، اقتصاد و سرمایه گذاری، عرصه تردید و عدم اعتمینانند و تا حد زیادی از تصمیماتی سرچشمه می گیرند که با قواعد شست رفته، مانند سفر به پلوتون نمی توان آن را شرح داد.
اما ما شدیدن مایلیم این علوم مانند سفری به پلوتون باشند، زیرا ایده آنکه مهندسی نناسا تا حد 99.99998 درصد کنترول نتیجه معمولیت را در اختیار دارند،
برای ما جذاب و تسلا بخش است و انقدر راحت به نظر می رسد که وسوسه می شویم در باره کنترول بخش های مختلف زندگی ما همانند تسلط ما به پول برای خود ما داستان سرائی کنیم.
ما هم در توضیح گذشته و هم در تبین آینده به نخش علی محارت توجه داریم و بخت و اقبال را نادیده می گیریم.
حسن ختم هرفه پزشکی هرفه پیچیده است و تعامل میان پزشکان و بیماران نیز پیچیده است.
می دانید چه هرفه دیگری این گونه است؟ مشاوره مالی نمی توانم به شما بگویم با پولتان چه کنید زیرا شما را نمی شناسم.
نمی دانم چه می خواهید.
نمی دانم چه زمانی آن را می خواهید و نمی دانم چرا آن را می خواهید.
پس قرار نیست بگویم با پولتان چه کنید.
مشاورین مالی نیز این گونند.
حقایق مربوط به پول کلی هند.
حتی اگر انسانها به طرق گناگون این حقایق را بر روی مسائل مالیشان اعمال کنند.






