کیانوش مختاریان: مدیر و رهبر فنی سابق در گوگل

کیانوش مختاریان: مدیر و رهبر فنی سابق در گوگل02:18:49

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی کیانوش مختاریان: مدیر و رهبر فنی سابق در گوگل

آپلود کننده:

کارنکن

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۹/۱

بازدیدها:

5.9K

رونویسی ویدیو

گوینده 1

همه میخوان از ایران برن.

تو چه برگشتی ایران؟ به خاطر وضع کشور برنگشتم که دومت تا قله مونده بریم برسیم.

علا رقم شرایط کشور برگشتیم.

از دور اینجوری بود که اونجا کلی تلنت هستند.

تو ایران کلی خبری از تلنت نیست.

همه دانشجوهای خوب کامپیوتر دانشگاه های دنیا مثلا میرن تو گوگل.

اصلا این طوری نیست.

الان این طوری که متوسط ها میرن.

مهندس های گوگل واقعا دارن

فکر نکنید اونور ادم قطعیت نیست اونجا جوره دیگه ای ادم قطعیت نیست شب میخوابی صبح ها میشی میبینی ایده ای که یک سال و خورده ای روش کار کردی تازه رسونده بودیم مرحله و گروت به بازار یکی دیگه لانچ کرد استعدادو ولش کنی ببینم چه نکته دیگه ای تو این هست که اگه اونو تغییر بدم میتونم یاد بگیرم موفقیت برای ما شده موفقیت شغلی محصول جانبی دنیا کپیتالیستیه حالت

چرا چخص ظرف این سال ها فکر نکردی که میخوام کسب و کار خودم رو داشته باشم؟ من عاشق زندگی کارمندی هستم کسب و کار خودت رو داشتم مستلزمه اینه که زندگی تو بدی مجبوری دقدقه ها رو بلری خونه ناامید نمیشه یه از این که این همه اخبار بد تو ایران هست انگار کلن داره همه چی خراب میشه؟ من میدونم من نمیتونم چیزی رو درست کنم ولی خب تلاشم رو باید بکنم

گوینده 2

سلام آموار نشون میده که بیش از 60 درصد شمایی که کار نکن و میبینید هنوز کانال رو سابسکرایب نکردید اگر از محتویی که من و تیمم تولید میکنیم خوشتون میاد اینو بدونید که سابسکرایب کردن کانال لایک ویدیو و کامنت گذاشتن باعث میشه آدم های بیشتری با کار نکن آشنا بشن و این ویدیو ها بیشتر دیده بشه و البته این کار شما حمایت از ماست و قوت قلبی برای ادامه دادن این مسیر

گوینده 1

سلام به کیانوش مختاریان کیانوش همه میخوان از ایران برن تو چه برگشتی ایران؟ اینقدر دروبری ها اینو من گفتن که خودمم داره مثل که بابرم میشه که گویا مغز خر خوردم یا همچه چیز هایی

گوینده 2

ببین داستان عجیبیه دوستان اون صورت مفصل راجبش حرف بزنی ولی اول یه خورده کوتاه خودتو بگو که چه موقعیتی داشتی تو خارج از ایران که بعدش برگشتی بعدش بریم از اول برامون تعریف کن که اصلا چی شد چه کارهایی کردی توی مسیر شغلی تا بعد که برگشتی ایران چه چیزهایی اول خیلی کوتاه خودتو معرفی کن که داشتی چی کار میکردی خارج از ایران من آخرین کاری که داشتم میکردم قبل اومدن این

گوینده 1

پرفرمنس و افیشنسی دیسپلی اد سیستم نمایش تبلیغات گوگل کار می کردیم.

گوینده 2

توضیح بیشتر بده، سیستم نمایش تبلیغات گوگل دقیقا چجوری پول در میاره؟ چیه؟ سوال باید در بقیه گوگل بپرسید.

گوینده 1

گوگل چجوری در میاره؟ من بگم از طریق سیستم نمایش تبلیغات.

سیستم نمایش تبلیغات اینطوریه که شما، سه تا بازوی بزرگ داره دیگه تبلیغات گوگل یکی سرچ ادز، دیسپل

که دیسپلی اینه که شما هر جا میرید سایت های مختلف میرید اپ های مختلف میرید اون وسطش تبلیغ هایی که میبینید بزرگترین بازیگر بازارش تو دنیا الان گوگل یعنی اصلا مثل کاری که یکتران تو تفصیل تویرار میکنه دقیقا خیلی هم خوب برو از اول برامون تعریف کن از ابتدای مسیر شغلیت مسیر شغلی من اول راه نمایی شروع شد اول راه نمایی ما اون موقع درس بهرنامه نویسی داشتیم از میش

و من رفتم از بیست سلسه اول شدم شیش چی نمیفهمیدم معلمه چی میگه اصلا خوب درست نمیده آقای مطلوب هر جا هستیه ایشالله سلامت باشی ولی تو این کاره نبودی نمیفهمیدم چی میگه شدم شیش اونم نمیدونم چرا شدم شیش واقعا با سفر میشدم سلسه دوم تو چی درستی؟ برنامه نویسی موقع به ما بیسیکی یاد میدادن یه زبان برنامه نویسی ساده است که آقای بیگیتز اختراک کرد

شدم شیش.

معلمه گفت بالا من چهار نورو بهت غرض میدم.

ده ها میدم.

ولی سلسه بود.

بعد این چهار رو بیانی.

بعد چهار ده بشی.

حتما.

گفتیم باش.

بعد سلسه بعد مامانم داییم رو خفت کرد.

داییم خیلی از من بزرگی.

مثلا ده پونزه از سال از من.

مثل داداش بزرگی من.

خیلی هم پیش ما بود و اون موقع شغلش برمی رسید.

اون موقع مثلا اینکه دارم بگم میشه سال هفتاد و پنج.

واسه قدس نیرو یه حتی کمشی شرکتی کار برنامه نویسی میکرد اومد به من یاد داد بی حسله و بی احساب و اینا به من یاد داد و تازه من فهمیدم چیه تازه آها برنامه نویسی اینه

سه روز مثلا یه آخر هفته دو روز راهتم شدم بیست بعدیشم شدم بیست سال بعد همه رو همه رو کلن دیگه تا آخر دبیرستان همه برنامه نویسیار شدم بیست تو همه راهنمای هم گفتم من دیگه میخوام کامپیتر بخورم اون معلمه چیزی گفتیم بگو دم دایی هم گرم دم دایی واقعا گرم دادایی هم که سرم زدی دست دردنگ حالا من خودم پسرشو که باز با پسرش همه غیر اختلاف سنی دارم خونه شو

و دیگه اونجا من مسیر شغلیم رو انتخاب کردم موقعی هم که ما رفتیم دانشگاه مود بود که باید همه برق میزدن رشته اولو من خب زدن کامپیوتر شریف کامپیوتر تران کامپیوتر ها رو زدن و آمدن پایین تو انتخاب رشتم

و به من گفتن نه تو رتبت نمی‌کرد بگم نه به خودمان آشقه کامپیتر بودم اینه که گفتم خوبه که از توش یه نکته هم در آرهم که این خیلی من می‌شنوهم که یه چیزی رو یه نفری امتحان می‌کنه یا میده بچه‌اش امتحان کنه بعد جواب نمی‌گی خب تو این استعداد نداشت خب اینطوری اگه می‌خواستیم بگیم سلسه اول راه‌نمایی ما به اینجا می‌سونیم که این کیانوش تو برنامه نویسی و کامپیت

گوینده 2

ولی خب این نبود پارامترهای مؤثر رو مسئله باید اصلا دیگه تفکیک بشه ببینید دقیقا این بچه علاقه نداشت یا معلمش خوب نبود یا دوستش دوا کرده بود مثلا سر کلاس حالش خوب نبود آموزش واقعا مهم این که یه چیزی چیه من از اینا چند تا مثال این هم دارم مثلا

گوینده 1

که چقدر درست من تازه فهمی گفتم عجب چیز جادویه واقعا بچه ها میرفتن تو کوچه من همه بچه هایی که تو کوچه فوتبال بازی میکردم ولی از اون سن به بعد بچه ها میرفتن تو کوچه فوتبال من میشه اصلا برنامه مینوشتم اینقدر لذت برده بودم از این کتاب هایی میگرفتم که تایشم مثلا تمرین داشت که یه چیزی بکشید یه شکل گرافیکی خوشگیل میشه اصلا این کارها میکردم اینقدر حال کردم به هاش چیزی رو ک

مثلا یه مثال های خاص یه تیکه خاص مثلا من الگوریتم و data structure اینا که در درس های computer science اینو توی اینا خیلی خوب بودم مثلا یه تیکه از الگوریتم من مثلا الگوریتم های flow یه چیزی حالا خیلی خاصیه اینو من نگرفتم چی شد؟

بعدها گرفتم این بود به همین کشکی مثلا همین باعث شد مثلا دو سه تا درسی که من خیلی دوست داشتم و اختیاری میخواستم از عرشت وردارم ور ندارم فکر کنم که مثلا این سخته یا من بلدش نیستم مثلا یه کلیکی داره یه بخورت همون میشه خودباوری اون آدم هم به نظرم اینجا مهمه یعنی به این درکه برسه که الان اینو که من نفهمیدم ایراد از من نیست میدونی یعنی شاید یه چیزی دیگه هست همین که این

آره دقیقا این هم چیزی مهمی خب؟ آره یعنی به این راحتی ول نکنیم یه چیزی رو اگه امتحان کردیم دیدیم توش خوب نیستیم خب ادامه بدیم جورای دیگه شوی امتحان کردیم اگه واقعا دوست داریم که این زود نامیت نشونید نک نزنیم علکی به چیزی ببینید یه چیزی رو من به نظرم خوبه آخوندوار واله نمبر در دقیقا نزید میکنیم ولی حالا مثل خود نزید میکنیم من خیلی دیدم

گوینده 2

خیلی زود آدم ها به این نتیجه میرسن که من خنگم نمیفهمم من اینو بار حالا فکر میکنم من هم تو این دسته بودم یه جاهایی دیگه که به عنوان آدم باهوش نمر ریاضی خوبه بیست بگیرش اگر در اول فلان و اینا

خیلی این قضیه گفته شده که چون که با حوش بودی فهم ولی من دیدم تو آدم ها که هیچ چیزی یاد گرفتنش واقعا سخت نیست تو یه وقت با کیفیت بذار وقت با کیفیت بذار و با تمرکز روش وقت بذار یاد میگی اونقدی که فکر میکنی حوش و استعداد به نظر این قضیه استعداد خیلی به قول مروف اوورریتده حالا فارسیشن ندارم چطوری بگم زیادی بزرگی نمایی شده

قطعاً بیتاثیر نیست ولی متاسفانه توی چیزی که من اینجا دورو برم میبینم اینه که خیلی روش تحکیم میدیم تو این استعداده تو این نداره استعداد نداره استعداد داره فلانه چون اگه اینجوری نگاه کنی خیلی زود به نشین میرسید که من استعداد ندارم و نمیفهمم کلاً ولش کن ولی اگه اینجوری نگاه کنی من دوست دارم آدم ها اینجوری نگاه کنم استعدادو ولش کن ببینم چه نکته دیگه تو این هست که اگه اونو

گوینده 1

حالا مسیرم اینا دیگه انتخابم معلوم شد رفتم دانشگاه من 82 وارد دوره لیسانس شدم دانشگاه شریف کامپیوتر 82 و 6 هم که لیسانسم رو گرفتم همون سال رفتم رفتم همینطوری بود که تو دانشگاه دیدم بچه ها دارن اپلای میکنن باقیم به قصد اپلای وارد دانشگاه نشده بودم چون علاقه داشتم وارد شده بودم دیدم همه دارن اپلای میکنن دیدم چه خوب

و این مستلزم کار پجوهشیه ریسرچ باید بکنی مثلا یه پیپر چیزی بدی و رفتم این کارها رو امتحان کردم خیلی بهم چسبید دیدم که آه من اونقدر با مثلا برنامه نوشتن حال میکردم این که داره دو برابر اون حال میده این که میری تو مسئله هایی کار میکنی که تش بازه هیچکی تا حال نکرده میری پیپرها رو میخونی که بقیه چه مسئله های بازی حل کردن حالا تو باید خودت یه مسئله پیدا کنی با

اپلای کردم و ادمیشن خوبی نگرفتم یعنی یه جورایی با دپریسی من رفتم من ادمیشن رو از دانشگاه سایمون فریزر گرفتم از اینجور دانشگاه خوبه کانادا است ولی درجه دوه دیگه تو دنیا اونجایی که میخواستم نگرفتم گفتم بشکال نداره میرم یه فقه میخونم و بعدش حالا واسه پی ایچ دی میرم اینجایی خفند میخوام من حتما میخوام برم یه ریسرچر خفند بشم توی یکی از انستیتوهای خیلی خفنده مثلا

که همینم شد رفتم تو دوره مسترم این شانس رو داشتم که یه استادی داشتم که حسابی از من کار کشید.

اونم شرقی بود، مصری بود، قلق مهاره میلیون است.

اون قشنگ خودشم کار بکش و من خیلی خوب بود دوره مسترم.

واقعا مقاله های خوبی دادم و پی اچ دی هم تونستم از تاپ تن که حالا نه اصلا بهتر حتی رنگ شماره پنج دانشگاه بربان چمپین ادمیشن رو گرفتم ولی خب اون موقع عوض شد پرنامه هم ن

اون ناشکا تو امریکا بود؟ بله بله چرا عوض شد؟ چرا نخواستی بری؟ یعنی؟ من تو دوره فوق چند تا سفر رفتم ایران هم بودم یه سفر رفتم امریکا برای مسابقات روباتیک میخواستیم بریم خیلی بد بود برخورده برخورد تو امریکا؟ بله موقعی ورود خیلی بد اون موقع هم خباله ساله دو هزار شیش، دو هزار هفت، دو هزار هشت هنوز نزدیک یازده سپتمبر دو هزار یک بود الان یکم نرمتر شدن

بد بود برخور مثلا کارت پروازامون همیشه سه تا اسمی نوشت نمیدونیم اینو جدا حتما برید مثلا تا جرابشو بگردید هایلایت میکردن جدات میکردن کیفتو یه جور خاصی خیلی بد بود برنامه داد میزدن سرعت حتما باید موقع ورود یه Special registration خاصی انجام میدادید موقع خروج هم باید میرفتی انجام میدادید یه چیز عجیبی بود مرز زمینی من مثلا رد کردم موقع ونکوور بودیم ما خواستیم بریم امریکا واسه ک

معتل میکردن وسایل و اصلا کیف من رو برعکس کرده بود تکومی داد همش بریز زمین که بتونه توشو بیا خیلی حرکت زشتیه جار و اشتباه رفته بودم مثلا دوست من که همراه هم بود هم لبی اونم تایوانی بود عجیب بود پرش که این چی رو داره اینطوری برخورد میکنه در حال که وقتی برگشتم کانادا اینطوری بود که افزاره اجازه نامه تحصیل هم استادی پر میتن منقضی شده بود با اون داشتم وارد کان

مثلا فرم گمروکیمون رو اشتباه پر کرده بودیم مثلا با لبخند طوری شد که من برگشتم این پرچم بزرگ کانادای لب مرز که رد میشی از آمریکا میخوای برگردی مرز زمینی رو رد میکنی یه پرچم بزرگ مثلا این پرچمی که تو آب و آتش دادن پرچم ایران خیلی بود یه همچون چیزیه پرچم کانادا داره میرقصه تو باد اصلا من اینو دیدم یه حس آخر رسیدم خونه ی همچین چیزی به اون دست داد و دی

بالخلا 15-16 سال زندگی تقریبا بیشتر همه عمر بزرگ سالی ما تقریبا اونجا گذارندم دوست دارم جامعهشو دوست دارم کشورشو دوست دارم

اگر آدم میگن به روی باز میره دیگه به در باز که نمیره اصلا داخلش اینجوری نیست داخلش بری حالا مقصد جایی که ایرانی ها بیشتر ما ها تکیه ها میریم لیبرالترن برخورده ها بهتره با اینا متوجه هم یعنی اصلا منظورم نیست که کسایی که آمریکا دارن زندگی میکنن دارن تو سری میخورن و نگاه کن بی غیرت ها اصلا این نیست اصلا آینده رو چه دیدی شاید ده سال دیگه این موقع من آمر

ولی این ایمپریشنی که رو من گذاشت این بود دیگه پس برای دکترا پذیرش گرفتی از دانشگاه خوب اون چیزی که ارشد میخواستی ولی نشد ولی به این دلیل که الان گفتی نرفتی برای دکترا امریکا آره من دیدم کانادا هم بد برخورد کردنشون بود هم یکم اقایدم شکل گرفت که خب من دوست ندارم امریکا زندگی کنم دوست ندارم امریکا مثلا تکس کانتریبیوت کنم بدم به این حکومت دوست داره حالا کانادا ه

فرق داره دیگه امریکا مثلا جلد چش دیارو تو خیابون داره میمیره بعد اینور مثلا این برجیه که تو والدتاش از تلاهه کمکانه دا سوسیالیستی تره

اینا چیز نیست دا چیزایی نیست که سفر و یکی نیست دیل بریکر نیست به خاطر این اینا یه سری وزن هست که گذاشته شد توی کفه ترازوی و باعث شد سنگینتر در طول دوره تحصیل هم و دوره کار بعدش هم اینطوری بود که همیشه من داشتم کشیده میشدم به سمت آمریکا یعنی همون سال اول پی اچ دی من رفتم به هم آفر شغلی داد مایکروسافت با حقوقی که مثلا چهار سال بعدش تو گوگل تازه اون حقوق به هم پیشن

یعنی شان اولش گفتم نمی آم بردم بالا بردم بالا گفتم شهرمنده من نمی آم اصلا نگفتم خب چرا اومدین همه را اومدین مصاحبه کردین

واقعا میخواستم یه سفر اونجا برم گفتم بس که مصاحبه و در طول کارم هم من در طول درس خوندن پی اچ دیم هم داشتم برای گوگل پارتاریم کار میکردم و اونا هایی میگفتم بیا اصلا من کاراموزی رفتم گوگل اصلا بذار ادامه مسیرم رو بگم لیسانس رو گرفتم رفتم فوق گرفتم بعد فوقم یه سال و نیم همون شهر ونکوورد دوتا شرکت مختلف کار کردم مهندسی نرم افزار بعدش پی اچ دیم رو شروع کردم دانشگ

دانشگاه تورنتو هم جالبه بهش گفتم من ادمیشن فلان دانشگاه امریکا رو دارم دو برابر شما دارم به من فاند میدن یه ذره فاند همو حتی دقیقا زیاد کنید که نکردم این کاری بود که تو فوق کردیم مثلا یه دانشگاه دیگه هم من ادمیشن داشتم دانشگاه البرتا امیدوارم میشناسید یعنی یه جای منفیت سی درجه و اینا فاندش زیاد بود به سایون فریزر گفتم که خب اونجا فاندش بیشتره مچ میکن

مثلا 5-6 هزار دولار دادن گفتم بیا ولی خب این کار رو واسه پی اچی نکرد.

رفتم سال اول پی اچی رفتم کاراموزی گوگل یعنی وارد مساحبه های فنی گوگل رو رد کردم وارد یک پولی از یه مثلا مجموعه ی از کاندیده های تعیید شده شدم که مهندس های گوگل میومدن وقتی کاراموزی بایدن که خودم رفتم گوگل مثلا چند بار این کاری کردم میرن از بین این کاندیده ها انتخاب میکنن کاراموز زنگ ز

به طور شانسی من اون موقع توی پی اچ تیم داشتم رو مثلا شبکه های توضیح محتوی ریسرچ می کردم شانسی استاد من یه نفر رو توی یوتیوب گوگل میشناخت بعد یه ایمیل زد به اون گفت من یه دانشجو دارم اینجوری پذیرفته شده تیمتون نمیخواد بعد اون گفت مثلا تیم ما این نیست اون زد به یکی دیگه فورورد کرد اون یه دور چرخید رسید دسته اون تیم CDN گوگل که اسمش بنده ای بود اسم داخلیش الان هم هست

خیلی شانسی ها واقعا شانسی کل مسیر شانسی چیده میشه این نکته شانس چون حس باله میمبر یا آخ مودی داریم واسه بچه ها میخواییم صحبت کنیم این که آدم ها خیلی استرس میکشن دیگه که من چی جوری بچینم از الان دو ده سال خیلی اتفاقا حتما باید به جن ده سال هر داشته باشی ولی دیگه نباید روش خیلی چون واقعا اتفاقات کچیک رقم میزن

آره میشناخ فرستاد اونا هم زنگ زدن و خیلی عالی و گفتم بیا رفتم همون مانتین سیلیکون ولی اونجا پروژه کارموزی من مثلا این پروژه سه ماه رو تو یه ماه انجام دادم تموم شد رفت رفتم از خودم گشتم با آدم های مختلف تیممونم نسبتاً بزرگ بود مثلا مدیر من که یکی بود کار من سریعه ماه باش تموم شد داشتم با یه کسی دیگه بقیهشو کار میکرد و اونا هی به هم میگفتن ول کن بمون

پی اچ دی تو ویل کن کویت چرا میخوای برگردی همینجا بمون دیگه یعنی مسئله دکتره رفتی یه دنبال رو کاراموزی خب و این خیلی مد بود تیم ما اون موقع تیممون تیمی بود که تیم CDN گوگل خب مسئله زیاد داشت مسئله هایی که نیاز به آدمی با بکگراند پجوهشی داره زیاد داشت صرف کتب زنیم نبود واقعا ریسرچ میخواست

و بیشتر از های تیممون هم یا پی هدی داشتن یا پی هدی کویت کرده بودن حالا بعدن که من بقیه گوگل رو چرخیدم فهمیدم که این طوری نیست همچین تیمی اصلا طلاهای نایابه که توش بری چنین مسئله های جذابی وجود داشت یه درصد خوبی از کل ترافیک اینترنت و دنیا رو ما داشتیم تصمیم میگرفتیم چجوری راوت بشه خیلی مهم بود چند درصد ترافیک دنیا الان از طرف یوتیوبه؟ الان رو نمیتونم

بعد گفتن کویت کن بمون من گفتم نه خب میخوام برم چون من همیشه تیز ذهنم این بود که میخوام برگردم ایران با اینکه یک پلن جدی نشدم ولی تیز ذهنم بود که من که بالاخره برمیگردم گفتم نه میخوام برم درسم رو حتما تموم بکنم و بهشون گفتم که نه کویت نمیکنم بمونم ولی اجازه بدید وقتی برگشتم اونجا

هارتایم اراتون کار کنم از راه دور چون من که ریسرچی که میخوام واسه پی ایچ دین بکنم که خب به درد شما میخوره که بیاین همحفظایی کنیم دیگه منم رو دیتای واقعی ریسرچ کنم تو دنیا اکادمی حتما یاد باشه در برای این قضیه دنیا اکادمی و این که بریم دکترها بخونیم یا نه صحبت کنیم خوشنگ من بیست دقیقه حرف دارم که زیرا به دنیا اکادمی رو بزنم

گوینده 2

در دنیا تخیلی داده ها تخیلی مسئله ها تخیلی حتی ببین از دور اینجوریه که ببین چون من خودم هم یه کسی هم که واسه دکتر ها ویلکرم نمیدونم اینو در جیانش هستی یا نه ولی این معمولا گفته میشه که ببین دانشگاه های ایران به درد نمیخوره دانشگاه های خارش خیلی چیزهای خفره اینجوریه دیگه چیزهای خیلی جالبی داره گفته میشه تو که رفتی توی یکی از بهترین دانشگ

گوینده 1

بذار میگم، بذار این سیری که دارم اینا متعاشی رو برسونم که گفتم من بذارید برگردم تورنتو و از اونجا براتون کار کنم مدیرم که خب یه software engineer معمولی بود تو گوگل گفت نه اینکه اصلا این چیزها نمیشه به مدیر اون، اونم خیلی اصرار میکرد که بمون گفتم اینطوری گفت ما از این arrangement ها نداریم اون واقع اصلا مد نبود این کارهای ریموت که هیچی اینکه یه اینترن رو بردارن اصلا پارت تا

مدیر مدیر مدیرم یعنی مثلا جد من تو درخت سازوانی که توی یه آفیس دیگه بود داشت رد میشد منم میزم کنار راه رو بود مثلا سلام علیک فقط داشتیم سلام علیک کردیم گپ زدیم گفتم آره من دوست دارم همچین کاری بکنم اونم شنیده بود که مثلا من کارم خوبه بود گفت آره من برای تو جورش میکنم

یعنی من اون لحظه رفته بودم در از شوی الان مثلا الان من یه جای دیگه بودم یا اون آدم مثلا از اون یکی راه رو رد میشد خیلی رندوم گوهر رو جورش میکنم و جورش کرد و من پارت تایم هم برای گوگل کار میگفت

ریسرچ که داشتم برای پی ایش دی میکردم در واقع رو داده های گوگل کاراش رو میکردم اگر از دانشگاه که دکترات رو تب میکنی همزار نظرهای دی رو هم تب میکنی ولی اونا هم خب به این دلیل این امکان ها به من دادن که بعد اینکه درس هم تموم شد برم پیششون دیگه میخواستن من رو داشته باشن خب چی داشتی که اینجوری دوست داشتن پیششون بمونی؟

من خوب کار کردم مثلا ایرانم که برگشتم بلاخره هاشیه زیاده دیگه سری میگفتن تو حکومت و اصلیت میگفتن تو اخراج شده چون همزمانم بود با تعدیل های گوگل

اخراج شدی اومدی خب ده بود من خوب من کارم خوب بود من تو دنیای مهندسی ندرسته و شاخه های مختلفشت و ریسرچ اینا کارم خوب بود تو دانشگاه هم کارم خوب بود و این که مثلا من از دانشگاه فرار کردم و دنیای اکادمی که هیچ وقت بر نگشتم مثلا هر وقت هرکی به هم میگفت بیای دانشگاه ما صحبت کن واسه استادی گفتم برو بابا خب من قضام خوب بود چون این نبود که

مثلا مقاله ها من توی بهترین کنفرانس همون و خود بهترین جورنالی که توی رشته ای ما وجود داشت مقاله دادم و پذیرفته شد و مثلا توی کنفرانس دیگه بیست پیپر جایزه گرفتم و حتی اینطوری بود تا سالها بعد از اینکه من از اون ریسرچ لب از اون آزمایشگاه رفته بودم

صفحه هومپیج آزمایشگاه ما تو دانشگاه تورنتو مثلا پابلیکیشن ها را اول همه مقاله منو گذاشته بود با اینکه سالها بود منم یعنی اینقدر جایی خفرم خوب یعنی خوب بودم تو محنسی نرفتارم همینطور وقتی که از گوگل رفتم به دیرکترمون گفتم که جانبیه یه سال دو هزار و بیست و سه بود گفتم که من دیگه به دلائل شخصی تصمیم گرفتم که میخوام برگردم ایران پیش خانوادام بشم و اینا خب خ

و اینطوری بود که ببین اگه هر کاری مثلا با تمرکل تأکیدم میگفت که هست که من بتونم انجام بدم که تو نظرتو عوض کنی بگو متوجه هم تصمیمت شخصیه ولی خب گفتم آره من میفهمم منم خیلی دوست دارم و دلم تنگی ولی خب مثلا تصمیم شخصیه دیگه و جالب بود اینو من دقیقا یادم یه روز چارشنبه ای رفتم گفتم اواخر جامعه بود

چارشنبه که میشه روز آخر هفته کاری دیگه ببخشی چارشنبه ایران دیگه با اونجا میشه جمعه جمعه گفتم شنبه یه شنبه که تعدیل بود دوشنبه رفتیم سر کار دیدیم مس لیاف شده بود تو امریکا چند هزار نفر رو لیاف کرد تعدیل کرده بودن

و من اینو شنیم حالا اون داستانش هم مفصله تعدیلرم بدن دارد که چه چیز عجیبی بود چه اتفاق عجیبی بود چه بلای سر ماها مدیران میانی اومد که باید تیم همونو سعی میکردیم تو این وضعیت متمرکز نگردشون تو امریکا تعدیل کردن بعد گفتن بقیه دنیا رو به مرور تعدیل میکنیم یعنی آدم هر روز پا میشهدن موبایلشونو چک میکردن تعدیل همونجا اینطوری که نمیگن حالا از آخر

خیلی بد اجرا شد حالا باشه سر داستان برگشت به ایران کلیم خواهیم حرف بزنیم مسیر رو گم نکنیم برگشت دکتراتو تموم کردی؟ بله دکتراتو تموم کردم و به اونا آها اون پرانتزر ببندم دیگه یادم باشه که بیشتر از این خودم تعریف نکنم آه رفتم به دیرکتورمون و بعد خبر تعدیل ها که اومد رفتم فرداش میشد دیگه جمعه فردایی کاریش گفتم تو رو خدا منو تعدیل میدونم قرار تعدیل کنیم

خب من که دارم گفتن اینجوری کار نمی کن.

نه نمیشه.

و آخرم از ارگما کسی تعدیل نشد.

از ارگای دیگه تعدیل شد.

خلاصه دکترات رو گرفتم اونا گفتن که خب الان دکترات رو گرفتی بیا دیگه.

گفتم نه دیگه من امریکا نمی آم.

گفتن نه اگه مشکلات مثلا مهاجرتی و بدارکی و اقامتی داری از همون راه دور برای ما فیلن یه سال کار کن.

اون موقع اصلا مت نبود این چیزایی که دارم میگ

کار ریموتوین ها اصلا خب مد نبود گفتم نه واقعا من نمیخوام سر کارتون بذارم میدونم اگه این آفرتون رو قبول کنم از در مالی هم بنافهم هر جا تو شغلم میرفتم امریکا حقوق هم یک ونیم تا دو برابر میشه حتی همون گوگل حقوقش جای مختلف فرق داره دیگه بسته به مارکت همه جا حقوق میده

میتونم بیام یه پول خوبیم به جیب بزنم کانادا زندگی کنم حقوق آمریکایی رو هم بگیرم حالا تایشم بگم نه دیگه همینجا میمونم اینجا چی بود دلیلت که قبول نکردی؟ نمیخواستم برام آمریکا زندگی کنم باز به همون دلیل قبلی بله و نمیخواستم به اونا درو بگم گفتم این من واقعا پلانم این نیست لانگ ترم که بیام آمریکا زندگی کنم

و نمیام خب همینجا بگذارم بعد من پیشتیم رو گرفتم اونا این صحبت ها رو با هم کردن و گفتم نه من نمیام من اگر هم بخوام بیام گوگل میمیدم یه تیمی رفتم واترلو هد کوارتر مهندسی گوگل توی کانادا شهر واترلو اونجا با چند تا تیم من هنوز گوگلی بودم خودم عضو گوگل بودم راحت رفتم با مدیر چند تا تیم صحبت کردم چون اونجا مثل اینجا نیست که بری تو با هرکی دلت میخواد صح

خداحافظ من رفتم ایران بگشتم ایران پیشتی ما که گرفتم کار من با گوگل جمع کردم اومدم ایران

ولی ولی اومدم ایران گفتم میخواستم همشون برگردم ایران دیگه باشتا چند تو زهنه بود که من بالاخره میخوام برگردم ایران؟ ببین اون سالی که ما میرفتیم تقریبا نصف آدم ها این طوری میرفتن که ما میبینیم درست بخونیم برگردم دیگه مثلا الان نبود که همه فرار کنیم بریم هر جوری شده الان هم خیلی ها هنوز توی این برزخن این طوری هستن که حالا اوزا خوب شده منتظریم اوزا خوب شده منتظ

نمیشه الان آخوندها که جای نمیرن هستن الان بیران هم قرار نیست خیلی اتفاق خاصی بیفته یه ذره متعالیه جامعه شناسی و اینو سرگذاشته کشورها رو بخونی میبینی که خب ولی عمره داره میگذره یعنی بر نمیگرده میتونی پاز کنی که خودتو فریز کنی بگی هر وقت خوب شد منو انفریز کنی خب عمره داره میگذره بچهت داره بزرگ میشه پدر مادر تو ندیدی مثلا من تو کرونا پدرم از دست داد

بریم همینه دیگه کجای تاریخ دو هزار و چند ساله این کشور مثلا شما فکر میکنید به دنیا میامدید اوزا خوب بود باید زندگی کنید دیگه زمین بازی همینه چند تا کشور خوبه پیشرفته ما داریم همه کردیمش مقارب خب اونجا به دنیا میامدید وزید بهتر بود

ولی بقیه دنیا هر موقع از تاریخ هر جایی از جغرافیا با احتمال خیلی خوبی الان جاز خوب باشی حتی شمایی که داری تو ایران زندگی میکنی و اینقدر شاکی ولی اصلا نمیخواهم تریویالایز کنم اگر قضاهمون خوبه و نزدیک قله اصلا اینطوری نیست ها اصلا فاجعه هست

ولی خب عمرم داره میگذره نمیتونی هی وایسی خب خلاصه برگشته اون موقع که من برگشتم هرکی میگفت چرا برگشتی؟ من صرف طلب کردم چرا برگشتی؟ چیه برو از اونایی که رفتم برو چرا رفتیم؟ باید برگردیم باید بسازیم باید فلان کنیم الان اینطوری نیست خب الان خب یه سیری اتفاق بعد از اون مثلا 1994 من خیلی خوشحال برگشتم

آقا چیز بود دیگه بعد برج ها؟ سال برج ها هم بود.

من اومدم برج ها هم امزار شدم.

امید خیلی زیاد بود.

خیلی زیاد بود.

بله بله.

امید خیلی فضا متفاوت بود.

مثلا اون موقع من هیچ ماشه بود.

اصلا دوست داشتم بردم توی وزارتخانه کار کنم.

بسازیم.

الان اینجوری که من از جلوی دسکای دولتی هم رد نمیشه.

دیگه مثلا ۹۸ اتفاق افتاد.

نمیدونم.

۴۰۱.

۴۰۱ و هوا

گوینده 2

حیبی کنه یه خط قرمزهایی برای خودش بکشه به یه چیزهایی نزدیک نشه دیگه هی گند و گند ترز از جمهوری اسلامی واقعا میشه واقعا اینو گفت میشه باید بهشی خورده و امیدوار بود ولی هی گند زنه واقعا هیجای امیدی نزداشته خواهیم از سیره خوبی داشتیم میرفتیم اواخر دههی هفتاد اوائل هشتاد چیت به یه وره دیگه خب بعد که برگشتی باز چی شد که دوباره برگشتی اون

گوینده 1

و آره پول گفتم بذار برم بکنم برگشتی گفت یه تلمیه دانشگاه بشین اینجا نه نه من دانشگاه که گفتم کلا من بیفته نمیرم اومدم اینجا شروع کردم کار کردن یه سالی کار کردم و برگشتم دوباره برگشتم که هم یه پول بیشتری جمع کنم هم تجربه بیشتری جمع کنم و گفتم میرم دو ساله میام دو ساله سه ساله ماکسیموم میام که دو سال سه سال شد چهار سال شد پنی سال بعد

گوینده 2

به کرونا خورد بسان بچه همون دنیا اومد ببین برای تحصیلت رفتی با این توصیفات دکترات رو گرفتی برگشتی که ایران بمونی دیدی که اوزای مالی اونقدی خوب نیست دوباره برگردم برم بعد که دوباره برگشتی حالا تریش میکنیم ولی چیزی یادمون رفت گفتی که از نزدیک دانشکار رد نمیشی حتی تو خارج از ایران هم با داییت های واقعی کار نمیکنه اینو خورده توضیح بده به همون

گوینده 1

بذار این آخراش بگم که نصف شنونده ها خستشن قط کنن بعد من اینها رو بگم چون خب الان من کاری دوست دارم که رفته بودم دانشگاه شریف برای بچه های اونجا یکم صحبت کنم دانشگاه کامپیوتر بعد مثلا اتاقی که توش صحبت میکردم سالان خارزمی تو میکروفون با صدایی بالا مثلا بقل اتاق هم چند دقیقه پیشش رفته بودم پیشه یکی از مثلا علی شریفی همین شریفی زارچی که معروفم شد داشته ما اون صحبت

گفتم اون صدایی الان بره هلی شریفی میگه نام هر چی چی اونجا داشت هم این زیرا با آکادم هم بذاریم آخراش که دیگه هم خسته شدن ببین دنیای آکادمی اینطوریه که حداقل تو رشته ما یا حداقل زمان ما الان بعضی ها میگن یکم متفاوت شد و هرکی مقاله خوبی داره میره تو آرکایو میذاره و خیلی از مسیر پیر ریویو رد نمیشه که اینم آفت های خود شده ولی اینطوریه که اولا استادهای دانش

عموما داگون هم دا حالای به جورای مختلف و این جدی میگه ما دانشگاه خوب دنیا رو بگیم داگون

از ازره شخصیتی اخلاقی یا مثلا آدم های مثلا یا آدم های خیلی ریلکسی هستن که یک قانونی هست که شما وقتی استاد تنیور بشید دیگه میتونید کرکره رو به هیچ کس نمیتونه اخراجت کنه مگر به دلائل دیسیپلینری مثلا نری سر کلاس و اینا پیپر بدی ندی ریسرچتو قوی بکنی نکنی نمیتونه الان به دلائل آزادی بیان سال ها پیش مثلا ست هاز شاید میدونم تو بالای ست سال پیش این قانون ر

یه سری استاده که میخوان تینیور بشن و پوست دانشجورو میکنن شیره دانشجورو میکشن و یه عالم همینطوری که شخصیتات دوگیمه اصلاً با محیط کار برخورده ها خیلی فرق میکنه دیگه اگه مثال بزنم مثلاً من رفته بودم امتحان کوالیفیکشن پی هدیمو بعد سال اول بعد یه امتحانی میدادیم که اونا بگن شما هنوز شایسته اینکه اینجا درس بخونید هستید

اصلا میگفتم اراعم، فلان چیز سیگنال خوبیه برای اینکه فلان اطلاعات رو کرد.

اصلا یه رو میگفت واقعا جمله مرسومیه، بعد من اینو تو دنیا کارم زیاد شنیدم، اشتباه نیست.

تو درست سیگنال سیستم پاس کردی، میگم چطور چیه؟ کلمه سیگنال رو اینجا استفاده کردی، این سیگنال یعنی چی؟ سیگنال چرا؟ آقا چه ربتی داره اصلا به موضوع حرف من؟

بعضی استاده ها حالا من شانس رو داشتم که استاده ها دقیقا دیوونه نبودن بعضی استاده ها اینطوری هستن بچه ها رو دوچه ها رو ترما می کنن از شدت فشار و تحقیر و اینا نمیگم همشون اینطوری هستن درصد کمی درصد کمی اینطوری هستن یه درصد کمی کار نمی کنن یه درصد کمی پوستتو می کنن یعنی این که قطعا میتونی برید تحصیلات تکمیلی دکترها انجام بدی و بتره کنی و موفق ب

ولی یه سکتور مثلا یه شیار باریکی از استادایی دانشگاهی که شانس باید بیاری پیدا شون کنی هم کار کنن علاقه مند باشن هم به تو کمک کنن باز باز یه سری استادایی توری هستن کلیویم اقا امسال قربو ست تا پیپر بدی چی شد؟ اقا خب بیا تو کارم اگه ست تا پیپر ندادن پر تو چی کاره ای؟ بیا کمک کن ادوایزر من خلاصه اینجوریه و اینو داریم راجب دانشگاهی کانادا هم داریم کانادا چیه

رشته های دیگه فقط جیورناده خفندترین کنفرانسی که تو رشته ما بود اسمش سیک کامه من رفته دادم تو کنفرانس سیک کام اونجا من یه پستر داشتم شرکت کرده بودم یکی بقل من نشسته بود طرف که داشت اراعه میداد کل من که آدم ها که اراعه میدادن بعدش که یه سری میویدن و میکروفون رو میگرفتن سوال میپرسیدن میشنیدی فکر میکردی این با هم پدر کشتگی دار مثلا سوالشو میپرسید همچنین تهشم ی

آره جون امت، آره اینم که اینطوریه فلان.

بعد مثلا فرداش، پس فرداش من این آدم رو دیدم فهمیدم که از استادهای استانفورده استاده، کامپیوترستانی استانفورده این با این روحیه

اوکی حالا استاد یکیشه بعد شما ببینید این که اصلا اولویت دلیل ثومه که من دوست ندارم برم چون میگم استاده خوب هم زیادن خب میتونی بری با اونا کار کنی اوکی پس این دلیلی نیست که آدم دکتران نخونه خب ولی نیاکن دنیا اکادمی این طریق باید پیپر بدی تحشینی باید پیپر بدی باید پیپر بدی

پنج مار دیگه هم میگن باید پیپر بدی مهم نیست که تو چه وزنه ای رو تو دنیا تکن بدی مهم نیست که کاری که می کنی به درد می خوره یا نه باید پیپر بدی باید چاپ بشه باید پیریویو بشه به چاپ همین و خب این نتیجهش چیه؟ نه چون این همه چی تخیلیه

بعد از خودت مسئله ابداع کنی که خب باش میریم میرم میگردم مسئله که کار بردی باشه بله خب بعد از خود دیتا ابداع کنی دورشته که کار میکنی شانس بیاری دیتا اوپن سورس باشی یعنی از همه اینا بدتر باید روش توف بزنی باید فرمول بنویزی ببینی ایک از خفندترین کارهایی که من در طول زندگی اکادمیکم کردم این بود که اون موقع طب پیر تو پیر خیلی دابت شبکه های پیر تو پیر

ما و خیلی هشام اینطوریه که به این راحتی نمیشه کشش کرد ولی به یه دلائل و ما یه ویب کش برای این طراحی کردیم که چی که ترافیک پی تو پی اون موقع خیلی حجم بزرگی هست ترافیک دنیا پی تو پی بود که مثلا ISP ها بتونن اینو کش کنن خیلی پیپر خوبی بود خیلی جنبه های عملی کار دیده شد ما پدرمون درمت تا اینو پابنیش کنیم بدل اون پیپری که من میگم توی مثلا ترنزکشن نتورکین چاپ

در حال که تو پیپر بدنست این اینجا کاربورت داره، اونجا کاربورت داره، فلانجا کاربورت داره

من که گفتم کارم رو تو گوگل کارموزیم رو یه ماه جمع کردم و اصلا اونجا گشتم یکی دوتا پروژه دیگه هم انجام دادم و یه پروژه آخری بود که پیپر نوشتم گفتم کل کاری که تو این انسال تیم CDN گوگل انجام داده رو رفتم با همه حرف زدم جمع کردم پیپر نوشتم که میگی چی شد که اصرار داشتن تو ببینی؟ خب این کار خفنی بود هیچکی تو اون تیم نبود که همه سیستم رو بشناسه حتی سینیوراش

لیست آتراش پنی خط بود.

تو هر خط مثلا شیشه سی نفر بودن.

همه کسایی که از اول توی این سیستم کانتریبیت کردن.

نوشتیم آقا اینو چاپ کنید امروز تو هوا به خودتون تو گوگل فکر نکنید کار خفنیم کاره داریم کار خفنیم کنیم ولی اوپن بودن خوبه بقیه میان کانتریبیت میکنن ایده میگیریم اینا رازیشون کردن.

همه کاراش هم خودم کردم.

اپروال و اینا رو همه رو رفتم دنبالش گرفتیم که اجازه بدم پیپر چاب کنیم خب تشت چی شد؟ همه دنیا تشنه بودن همه دنیایی که تو اون زمینه کار میکنن تشنه بودن که بدونن CDN گوگل چجوری کار میکنه چند تا پیپر چاب شده بود ریورس انجینیر کرده بودن CDN گوگل واقعا دوست داشتن بدونن این چطوریه حداقل بدونن مسئلهاش چیه که میرن رو مسئله واقعی کار کنن مثلا همه داشتن رو این مس

او این چیزی که باید چپ شد دیگه فکر مانید چی شد این پیپر؟ ریژکت شد دو سری دو بار پشت سر هم یه استاد خسته اینو من نشسته خراب بوده دامری یه سکشن داشت این که سکشن اصلا کار خود من بود کم اون کاری بود که واسه کارموزی من انجام داده بودم یه مسئله ای بود برای مپ کردن ترافیک سابنت های مختلف دنیا به لوکیشن های سرور های گوگل که حالا یا تو ایژ نتورک خودش بود یا تو ISP بود

اینو با یه الگوریتم گیریدی هیوریستیک توفمالی که مثلا گوگل انجام داده بود از روز اول همین داشت کار میکرده من گفته بودم یه اینو اپتیمالش کن و من هم رفتم قشنگ مسئله ها رو دروردم نوشتم با لینیر پروگرامینگ و از اینجور کارها اپتیمالش رو حل کردم

و اپتیمالش هم حل کردیم و رفتیم دیدیم مثلا الگوریت گریدیه نزدیک اپتیماله پس بازه گریدیه بمونه و چه خوب این ریسرچ خیلی خوبیه دیگه نه اوی نو الان دیگه میدونیم حتی دقیقا الگوریت به ما خیلی آف نیست چون هزینهش خیلی کمتر بود همه ریویور ها میگفتن باید فرمول داشت سیگما اینو باید مینیموم کنی این کانسترینت هاش ریویور ها سه چهار تا ریویور مختلف

خیلی عجیب بود واقعا عجیب بود و این دیگه میخه آخر تابوت بود یه جورایی دیگه برای من که اون دنیای اکادمی که ولی همون چیزی دیگه داستان مثال اجده ها کشیه دیگه متخصص کشتن اجده هایی هن که در آدم واقع اصلا بگیرن کسی که داره ریویو میکنه خب پول که برای این کار نمیگیره که حالا دازه اینو معدب بودم خیلی ریویور ها اصلا شرط بهت میریسن میگن وقت منو گرفتی ب

واقعا دوست دارم بچه ها برن تویتر اینو تیکه هایی که ریویار چون ریویار های پول که نگرفته برای این کار کسی نمیره بهش چهار ستاره پنی ستاره بده که من منم دانشجوی پی اچ دی هم دارم ریسرچ ها میکنم استادم میاد تو شیشتا پیپر میندازه رومیزم میگه اینا رو ریویو کن چرا؟ چون به خودش سی تا دادن اومده بین ماها تخص کرده و من با کلافگی میگم ای بابا باز دوباره باید پیپر

میشه که مثلا گیر میدن که تداد فرمولاش کمه بیشترش کنه سیستم پی ریویو همینه و بعد چون حدف نهایی پابلیکیشنه خب طوری شده که دیگه واقعا تو دنیا آبو میبندن توش بس این سیستمی که تراحی شده برای ارتقای اوزهیت علمی نه تو ایران تو همه جای دنیا یه همچین بابایی داره که خرودی شده این دیگه واقعا ببینید باز من میگم مثلا 5 درصدش داره عالی کار میکنه همین که الان د

همه خیال شد و می‌کنه اینکه کانورژ نمی‌کنه اینکه کار نمی‌کنه اون الگوریتم backpropagation که کار نمی‌کنه مثلا اواخر دههی ۹۰ مثلا دههی ۲۰۰ گشته بودن کنار آکادمی بود جف هینتو اتفاقا همون زمان من دانشجی دکترهای تورنتو بودم جف هینتو هم استاد دانشگاه تورنتو بود ولی خب تو لب ای آی کار میکرد

گفت نه این مثلا مغز اینطوری کار میکنه این باید کار کنه و با همون فضایی فکری که ما استاد رو نباید اخراج کنیم این هم نشست گفت من رویی ریسرچ میکنم میخواد کار کنه میخواد نه تایش باید بشه ای کار کرد کار جی پی او رو ورداشت برای این کار استفاده که کلی ایده دادن و شد به همه دنیا شد اون موقع دیگه رفته بودن طرف این مدل های مثلا نمیدونم کرنل میتود و اینجا که دیگه ال

گوینده 2

شبکه های دیپو دیدن نیشه و یا بریک تروش خواهم بگم اکادمی واقعا دنیا را تکن داده ها من نمیگم همشون سر کارن میگم تو اگه بری یه جاش بیفتی به احتمال خوبی میفتی تو جای داگونش یعنی احتمالی که جای خوب بیفتی پایین به اندازه کافی منظورم نقض زدیم راجع به داستان اکادمی ها نظرش رچیم بریم جلو آره من هم خیلی سوگیری دارم علیهش دیگه قطعا یه نفر رو بیارج

دیدی اینجا پول خوب در نمیاد برگردم برم اونجا پول خوب بود ولی نمیشد خونه بخری نمیشد خونه بخری یه دو سه سالی برم کار کنم باز دوباره برگردم میرم رفتی کانادا دوباره؟ بله خب رفتی کار کردی؟ رفتم واترلو همونایی که به ام گفته بودن بیا کار کنم همون دفتر گوگل؟ بله گفتم من الان نمیام به اونا گفتم الان میام رفتم واترلو مشغول شدم و دیگه هفت سال شد دیگه هفت سال تقریبا

گوینده 1

خیلی سبک زندگی خاشیه شهری و اینا هم داشتیم کیف میکردیم واسه خودمون چون یه شهر کوچیکیه نسبتاً کوچکال پونسد هزار نفره ها ولی اونها همه ویلاهی و حیات و نمیدونم مثلاً مرگ ما داشتیم تو حیات ما آره خودم رفتم نجاری یاد گرفتم با الوار چجوری لونه بسازم مرگم خیلی تصادفی هم از اینجور نبود که تجربه شد و بچگی داشته باشم

گرفتیم بزرگ کردیم تو حیات مثلا درخت میوه می کاشتم سبزی و بری و اونو از اون چیزا خیلی حال میکردم با این سبکه با دوچرخه می رفتم سر کار خیلی حال میکردم با این سبکه زندگی حالا اینکه ناراحتی های برگشتنمون اینه که چطوری که عذیب میشیم علاقه بر آلودگی و ترافیک و نمیدونم دکترها و اینا دکترها ایران چطوری که رو اصلا زیرا بیدارم دیستشونو میدونم خودشونو خیل

اونجا خیلی خوب بود.

دقیقا اونجا ما کارهای پزیشگی میادیم ایران میکردیم چونکه وقت نمیداده همه زمان گفتم برو یه سال دیگه بیا امرائی میمدیم ایران همون روز میکرد

ولی خب دکترها اونجا باید حرف میزدن توضیح میدن دارو که میدن گفت این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این برای این ب

ارزا اون تقاضا دیگه مجبور میشه خودشو چیز کنه بهینه کنه خوب و برگشت اونور همجور یه کار باحال و یه زندگی باحال تا که کار باحال نه ببینین یکی از هوبابایی که من دوست دارم تو زهن شنوانده ها بتر کنم اینه که الان مثلا فکر میکنن تو گوگل همه دارا کار جذاب میکنن و فیل هوا میکنن و این چیزی که خود گوگل هم تبلیغ میکنه دیگه میگه بیاین اینجا دنیا رو برام تحقیل بدیم

خب نه اکثر ما 99 درصد مهنده ها حالا عدد رو که دارم از خودم مهندس های گوگل واقعا دارن کار گل میکنن یعنی پیچ صرف میکنن یعنی مثلا فیلد های این دیتا رپرزنتیشن رو کوپی میکنن تو اون یکی فیلد میدن به بقیه استقامی یعنی مثلا اوقات که من میخواستم تیمم اول دفتم تو یه تیمی تو همون واترلو که سر سه ماه عوضش کردم دوستش نداشتم

گفتم گشتم این هم چه تیمی؟ من خب دیستریبیتیت سیستم زنم اینجور چیزها دوست داشتم کار کنم پیدا کردم که اد دیسپلی اد گوگل یکی از خود بزرگترین یا یکی از بزرگترین دیستریبیتیت سیستم های دنیا است با یه عالم مسئله گفتم خب میرم اینجا بعد اون موقع یکی از تکلید ها زند مهندس جونیور ها یکی از تکلید هایی که تو اون تیم کار میکرد قبلا و الان تو تیمی بود که من بودم و می

ولی صاحب طرف تو که میاد کارهایی که بعد انجام بدی ایست هیویلی شارده یعنی تقسیم شده یه دونه ریکوست رو باید پروسس کنی اینجوریست که تو بری روی اون مسئله ها کار کنی کماش باید کود ریفکتور کنی راستم میگو اکثر آدم ها این همکارهایی داشتم که از من قدیمی تر بودن تو اون تیم و تا روزی که من می آمدم هنوز داشتن پروموت هم شده بودن لیولشون رفته بودن ولی همه شده کود ریفکتور

اینجوریست که بری گوگل شما برت پیدا کنی اتفاقا بری ستارتاپ برت تو عرض رشت میکنی بری گوگل اینطوری نیست و اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی الان کار جذاب نه اینجوریست که گفتی

ولی خب چون من انتخاب کردم که میخوام کانادا باشم، تیمایی که اونجا بودن دیگه همین ها بودن.

چند سال اونجا بودی؟ هفت سال.

هفت سال کانادا، هفت سال تو این تیم دیسپلی هست بودم، دو سال هم تو تیم CDN بودم، یه کارموزی هم که قبلش کرد.

ببین این نزدیکی ۷ ساله بر از همه کوری میشه در موردش ۷۰۰ بلی چون من خیلی دوست دارم این سوال بپرسم چی شد که اونجا فکر کردید باید دوباره برگردم ایران؟ بسه ۷ ساله رو یه دو سه جمله بگم بعد از روش رچیم ببین مثلا منم مثل خیلی ها میگن مثلا من میخواهم کار جذاب کنم و شرکت های بزرگ مثلا چی کار کنم مثلا من دیگه

بارها این سوال رو جواب دادم الانم بگم که دیگه ازم هی نپرسم که خب ببین منم واقعا رفتم دو سال نشستم به قول معروف دوزانون نشستم تلمز کردم یعنی همون کارای گل و هی انجام هی هم ناراحت بودم حتی رفتم یادمه رفتم با یه شرکت دیگه ی صحبت که برم از گوگل انقدر بورین بود

بعد خلاصه جالب شد کسی هم که من و مصاحبه کرده به شکلی رفتیم ویدیو توی کافه ای صحبت کردیم ته صحبت اینجوری شد که اون به من گفت پس من رزومه ها رزومه ها رو بهت میدم ریفر کن گوگل اون داشت من و مصاحبه برکت شد ولی خب این کارها رو کردم که یکم خودم رو نشون دادم شدم تکلید استلاحا یعنی دیگه من میتونستم پروژه های خودم رو هدایت کنم ولی باز بعد پروژه های انجام میدادم که

بزرگتر ارگمون باشه که خب یه سیستم بالغ و جا افتاده باشه چقدر مگه کار جذاب داشته باز مثلا دو سال اونطوری کار کردم تا بتونم پروژه هایی از خودم تعریف کنم که زاویه داشته باشه و نشون بدم که این انقدر به من اعتماد به وجود بیاد که تا زمانم چقدر جنگیده من با اون پروژه 20 درصدی شروع کردم خیلی از کار جذابی که میخواستم بکنم بعضیاشم نشد پروژه 20 درصدی یه چیزیه که شما میت

پروژه ۲۰ درصدی مخفیانه یه کوارتر من مخفیانه روی کار کار کردم میدونستم اگه اینو به بقیه بگم مثلا این اون موقع یه تکلید دیگه ای هم توی تیمیون بود میدونستم اون زیرا به اینو میزنه میگه نه باید بیانید روی ایده های من کار کنید چون همسو بود با اون کارهای مسخره بوریک

من اخفیانه انجام دارم به یه جایی رسونم رفتم ریزالتش رو پرزنت کردم و این هم هی میگفت نکنید من اسکالیت کردم از مثلا رده های بالا گفتن نه این کار جذابه بود مثلا این پروژه ماشین لیرنینگی بود گفتن نه بذار بکنیم که پروژه جذابه بود دیگه هم مثلا کلی کار کار کردم این کار باید مثلا یه کاری میکردی که باید یه زوری میزدی که از کار کردی که از کوگل لذت ببری کاملا مثل شناده

خب اوزای مالی چطور بود؟ اوزای مالی خوب بود میرفتم امریکا که خب قطعا بهتر بود ولی خب خوب بود انقدر اندوخته تونستم جمع کنم که مثلا الان آن راست ایرانم گفتی اومدی من تستی اومدم دیگه اومدم دو سال و ونیم تست کنیم که دو ساله تموم شد تقریبا شیش ماه پیش و همین پولی که میگی اندوخته اینقدر بود که جمع شد و الان مثلا خونه که توش مستجب بودم رو خریدم یه بعد دو سال تصمیم گرفتیم بم

گوینده 2

دو سال گذشته تا الان حتی از مثلا یکی دو سال قبل ترشم اینجوریه که دارن آدم ها فرار میکنن ببین اون منم وردی هشت و پنج دانشگاه هم اون سال ها اینجوریه بود که آره از ایران بریم مهاجرت کنیم گذینه خوبیه خیلی چیز باحالیه انتخاب خیلی هم بود ولی الان اینجوریه که باید فرار کنیم از این کشور تو این وضعیت چرا تصمیم گرفتی که برگردی ایران حتی برای دو سال تستی ببین

گوینده 1

اینطوری بود که من تو همه این سالهایی میگفتم برمیگردم برمیگردم برمیگردم چون مثلا پدر من میکنه مریض احوال بود بیام خب اینا ما بچگیمون یه جورایی به دندون کشیدن توی بره های ما را دیگه زندگی سخت بود دهه ۶۷ و ۷۷ و خب میخواستم برگردم که یکم من

پیششون باشن و یه لیوان آب دستشون بدنن به قول محروف و خب نه شد خورد به کرونا پدرمو از دست دادم یعنی یه جورهایی نصف دلیل برگشتنمو از دست دادم و خب دوباکلی دلیل به دست او بردم که حالا مادرم هست برم از دقل تا مادرم هست و میتونستی ببین میتونی بشمورین یا کن پدر مادرت هزار سال که عمره میکنن که یه عدده دیگه یه اکسپیکتد ویلیوم مثلا هشتاد سال و خب وقتی داری ا

اولی دیدی یه بچه دنیا اومده، بعدی دیدی یه بچه هایی که چهار دست و پار راه میکنه الان اینجوری که مرحله به مرحله هر کلمه ی جدیدی یاد گرفت، هر کار هر هفته ما اونجاییم شیرینکاری دار میاره با مزه بازی دارم با بچه خوهرمش سرکله هم میزنن بازی میکنن و هم خیلی شادیم دور هم و اینجا کامیونیتی، اونجا هم کامیونیتی خوبی دورو برامون داشتیم دوست های واقعا خوبی د

حمایت رو داریم از طرف خانواده اونجا خب یه سری آدم بودیم همه شبیه هم همه اینه من همه با دقدقه های مشابه کامیونیتیمون این بود همه درگیر ولی خب اینجا خیلی فرق میکنه میدونیم مثلا یعنی چی اومد از آقای مشابه ولی اینجا فرق میکنه یعنی چی؟ ببینیم مثلا اونجا ما دو ماه داشتیم برنامه ریزی میکردیم که یه بار بریم پسرمون رو بذاریم کنه دوستمون بتونیم با خان

اینجا خب خیلی دور همین، اینجا حتی دقل خانواده همون به اندازه ما گرفتار نیستم.

مامان من امروز کارم طول کشیده من قرار بود امروز برم پسرمو از مهدر دارم میری ورش داری؟ آره خب خونمونم خیلی نزدیک هم گرفتیم برای همین.

این شوکه همایتی رو ما داریم.

اونجا خیلی عذیت شدیم سه نفر من و همسرم و بچم که تازه دنیا آمده بود.

حالا باز دو سه ماه اول مادر خانم همو د

شیش صبح من پامی شدم می گرفتمش تا نه یزار خانومم به خواب نه اون می گرفت من می رفتم سر کار قشنگ یه چیزی سویچ می کردیم ازید شده بودیم سر این تنها بودنه پس دلیل اصلی خانواده بود که برگشتید بله دلیل اون مثلا می گم قشنگ نصف کار بیش از نصفش قضیه خانواده بود ولی قب چیزهای دیگه هم بود من همیشه دوست داشتم

اینجا اثر داشته باشم ببین من من رو بیشتر قبل از اینکه بیام تو همین کامیونیتی تک و اینا تو فضای مجازی میشناختن چون من از تقریبا سال ۲۰۰۰ شروع کردم گفتم این تجربه هام رو بنویسم چون صحبت زیاد میکردم از خیلی قبلش مثلا سال ۱۶ اینا به بعد دیگه من هر سال که میمایدم ایران سفر میرفتم با شرکت ها یکی دو تا شرکت صحبت میکردم مسئله هاشونو میگفتن میگفتن شما اینو تو گوگ

مثلا با علی بابا صحبت میکردن و دیوار رفتن و تپسی اینا هر کدوم یه مسئله هایی داشتن که صحبت کردن احساس کنیم بهشون کمک میکنه و اونا همه تا هم پذیرا و خوشحال بودن بله اونا که حال میکردن که ایوالینا رو گفت ولی خب تعداد کمیشون واقعا میدیدی که بشینه و اثر کنه ولی خب همونم کافی بود دوره کرونا که شد که همشان خونه بودیم گفتم خب همش درم حرف های تکراری میزن

گوینده 2

انواع اجزای فنی و اصلا سازمانی، انسانی، مدیریتی هر چی که اونجا به ما یاد دادن ببینید اگر کسی تو این حوضه میخواد کار کنه به نظرم یک آدمی که توی سطح اول تکنولوژی دنیا معنی است که در این احساس کار کرده اینا رو مکتوب کرده بریم بخونید حتما این رو حتما لینکشو بدید وقتی اطلاعا با اینکه یه سرچی همی کنم بهش میرسن به سادگی دید

گوینده 1

کیان هزار و بیست و چهار، هزار و بیست و چهار اعداد مقدس کامپیتری هست دوباره توانده هست کیان اسمی بود که من رو به این اسم صدا میکردن تو محیط کار کیان نوشم ببین کیان کیان هزار و بیست و چهار آره مقاله ها رو نوشتم تویتر یوتیوب مثلا ویدیو گذاشتم اینا که منتقل بشیم من خودم اومدم ایران من رو اینجوری میشناختن حالا جاهای مختلف گاهی میرم گفت میزنم میگن مثلا ما تو رو از اون موقع مقاله هاتو مید

زق میکنم انقدر زق میکنم که تونستم این اثر رو بذارم این اثرگذاری ها رو دوست داشتم داشته باشم و دیگه اینکه با خود ایران زندگی کردن من حال میکنم مثلا تو خیابون همه دارن فارسی حرف میزنن من مشکل زبانی نداشتم هیچ وقتا ولی مثلا از یه ماه مونده به اید حال و هوای شهر عوض میشه

ولی اونجا چطوریه؟ عید و عد نگاه کنی بیسته مارچ میشه یا بیسته یک مارچ یادت باشه که مثلا جلسه مهمی نذاری مرخصی بگیری بیایی خونه دوتا عکس با صفر هفتزین بگیری بری سرکار دوست دارم تو محیط ایران زندگی کردن رو هم مثلا بگم ده درصد قضیه هم اینه لذت میبرم خانواده سه سرگزاری و بین ایرانی های فارسی زبون زندگی کردن برای جالب بودی خب برگشت ایران حتی فارس

گوینده 2

برگشت ایران چی رو دیدی که انتظارش رو نداشتی؟ حالا چه جنبه مصبت و چه جنبه فنی؟ چون من میدونم که یه خورده کار جدیدتر فنی هم کردی توی ایرانی گرفتی فکر کنم پیوتیومی یک تانه تک اشتباه نکنم درسته؟ چی رو دیدی که انتظارش رو نداشتی وقتی برگشت ایران؟ چه مصبت چه منفی؟ ببین اول من یه چیزو بگم گزاره سلب مسئولیت دیسکلیمر رو

گوینده 1

بگم من فقط یکی دو تا نکته دوست دارم اضافه کنم اینکه ببینید من ایران برگشتم الان اینجا تبلیغ ایران موندن اصلا نمی کنم به آدم همشم میان از من میپرسن میگن بمونیم میگم اتفاقا برید برید حتما تجربه کنید به بچه های اونجام اونا هم باز هر وقت سفر میان ایران هی می آمدن پیش من که

تو که برگشتیم ما میخوایم برگردیم به اونا میگم برگردید حتما تجربه رو بکنید تا وگرنه تا آخر عمر تو این تعلیق زندگی خواهید کرد که اگه میرفتم چی میشد؟ اگه برمیگشتم چی میشد؟ این تجربه ها رو بکنید تا اگه دیدین اونجا حال میده خب اون برمیم واقعا من توصیه به برگشتن نمی کنم چون اصلا تو این مقامم نیستم چون من خب الان همین مناسب اومدم ایران خونه خریدم کی با الان ب

خیلی زشته من بخوام توصیه به ایران موندن بکنم منی که مثلا خونه دارم حالا شکمم سیره خیلی شخصیه خیلی خیلی بستگی داره که برای تو تو شرایط تو با شرایط تو آیا اینکه ایران بمونی خوبه یا بری یا هرچی باید به نظر حسن نمیشه توصیه کلی داد بره اصلا من اینجا نمیخوام سفید چوی کنم مثلا و از فاجعه باری که الان کشورمون بهش رفت داره اصلا نمیخوام سفید چوی کنم

خیلی هم تحکید دارم که برگشتن هم اینجوریه که به خاطر وضع کشور بر نگشتم که دومت تا گله مونده بریم برسیم علا رقم شرایط کشور برگشتیم

چی دیدی تو ایران که انتظار نداشتی؟ دبین تو ایران اولین چیزی که دیدم یعنی اولین چیزی که تعجبم رو برنگیخت این بود خب خیلی چیزها رو چون همیشه سفر که میمدیم به چشم خریداری میمدیم میدونستیم یه روزی میخواییم برگردیم خیلی سپریز نشدیم بعد نمیدونم ترافیک و اونجور چیزها میدونستیم و پیه اینا رو به تنمون مالی ده بودیم خیلی هم با هم صحبت کردیم با خان

به حال برای خانوم ها خیلی سخت تره زندگی تو ایران به نسبه برای آقایون خیلی سخته برای خانوم ها خیلی سخت تر تره دیگه

واقعا نمیشه که خیلی با هم صحبت کردیم نمیدونم این هست این هست این مشکل هست و امنیت نیست کوچه خفتت میکنن موبایلتو میزنن نمیدونم حال دیگه باید گاز چیچی بخوری میریزن خیابون یه شلوق میشه میزننه جنگ میشه همه این آنها رو صحبت کردیم کلی دورش پیاش رو به قول مردم به تن ما مالیدیم یعنی نمیخوام الان چیزایی که میخوام ازش صحبت کنم بگم مثلا اینا هست چیزا

غیر محیط کار، خب دکترها خیلی سموریزم محیط کار اینطوری بود که من فکر می کردم و به من می گفتن که ببین تو اینجا به دریای تلنت عادت داری مثلا گوگل کار کردی سالها مخصوصا تو اون ارگاه قدیمی ترش با آدم های مثلا سینیور ترش گوگل حالا گو باز یه چیز دیگه تو زهن مخاطب بترک کنم این که همه دانشجوهای خوبه کامپیوتر دانشگاه های دنیا مثلا میرن تو گوگل اصلا اینطوری نیست الان ا

نه خوب ها همین میرن یا ملحق میشن به ستارتاپ یا ستارتاپ میزنن آخواد مصاحبی گوگل اینطوریه که هر کسی که یکم پس زمینه علوم کامپیتریش خوب باشه با دو سه ماه خوندن قبول میشه حالا مثلا ده پونزه سال بشین دوری که واقعا همه خوب ها دوست داشتن گوگل کار کنن

حالا همه خوب ها که نوید درصدی از خوب ها دوست داشتن الان این طوریه که نه واقعا درجه دعا خود بچه ها اینو میگفتن خود مثلا بچه هایی که تازه اومده بودن تو گوگل به من این مثلا میگفتم این فلانی هم مثلا آلیس هم که میبینی اینجا هست خیلی خوبه واقعا مثلا سپرستارمون بود شاگد اولمون هم بود تو دانشگاه به دلائل خانوادگی تو این شهر میخواست بمونه و آمد گوگل کار کرد ما همه شاگد خوب

جانب؟ آره چی میخواستم میگم که به این رسیدم؟ که از دور اینجوری بود که اونجا کلی تلنت هستند تو ایران که میگه خبری از تلنت نیست؟ آره ولی اخو برحال چگالی تلنت برحال زیاده مخصوصا تو این ارگای قدیمی ترش که من بودم تلنت بالاخره سالها اونجا موندن نیه سینیوریتی هم دارند تلنت هم هستند و حالا دانشگاه همینطور که من زمان دانشگاه شماره یک کانادا و این حرف رو حالا شماره یک

گفتم خب میام اینجا، اینجا خب خیلی خفنم من لیسانس اینجا بودم دیگه میدونم که چقدر آدم های خفنی داره ولی خب رفتن همه خوبا یا رفتن یا دارن میرن دیگه گفتم میام اینجا باید با تنمونده هاشون کار کنم کسایی که نتونستن برن اینطوری نبود و کسایی که من اینجا با هاشون کار میکردم سوپرستار های متعدد کسایی که من بهشون میگم سوپرستار از نظر هوش و توانای فنی حتی در

یعنی اینطوری بگم که من اگر روزی برگردم اونجا دوباره مثلا شغل مدیریتم بخواهم ادامه بدم و آدم استخدام کنم چون اون رو من برای استخدام کنم خیلی عذیت می شدم می رفتم کاندیده های مصاحبه پاس شده رو نگاه می کردم زنگ می زدم باشون حرف می زدم و اینا نمی پسندیدم

گوینده 2

بچه های اینجا رو رو هوا من استخدام کنم توی که تو گوگل کار کردی فکر میکردی تو ایران که بیایی خبری از نیروی خوب نیست همه خوب ها رفتن ولی الان دارین گه اگه دوباره برگردم اونجا مدیر بشم از ایران میبرم نیروهای خیلی خوبه ببین نه نه بسا تو ایران خبری از نیروی خوب نیست واقعا کمه خیلی کم ولی خوب هست یعنی میدونی سفر و یک که نیست که مثلا چه میدونم

گوینده 1

ده تا هست، بیست تا توی جمعه مثلاً هشتاد نفری که می‌بینی بیستا هست، خب خیلی زیاده باز نیست من دوست دارم اون بیستا بشن چلتا و حتی یکم معمولی‌تر باشن

خب ولی اون مثلا 20 سوپرستار تو 80 تا خیلی عدد زیادیه بنابراین نیروی خیلی خوب میدونی علا رقم سنشون اینه که بیشتر شگف زده میکنه یعنی خب هر کسی با یه مقداری بکراند و استداد به مرور زمان تبدیل به آدم خفنی میشه اگه علاقه شو داشته باشه ولی اینا مثلا میانگین سنی هم تو بازار تک ایران تو بازار فنناوری ایران مثلا 21-2 ساله الان علا رقم این سن مثلا بچه 23 ساله 24 ساله بچه که میگم در

خیلی خوبن دیگه، خیلی پهنا، عرض تو عرض گسترده شدن، چیزهای مختلف رو تجربه کردن و خیلی باهوشن، اینش من خیلی حال میکنم، خیلی ها یعنی باز اینم خیلی از من میپرسن که چجوری مساحبه بکنیم نیرو رو یا این که ما میخواییم مساحبه بشیم چیکار بکنیم

من میگم من حالا کلی شکر نمیدونم ولی برای خود من مهمترین چیز تو مصاحبه اینیست که تو مسئله رو حل کنی.

من اتقای این مسئله ببینم که نتونی حل کنی.

با پومپاجت میکنم با راه نمایی که ببینم چقدر میگیری و ما میتونیم با هم تعامل کنیم.

کاری که من و تو قرار روزمره بعدا اگه استخدام بشی انجام بدیم این نیست که من به تو مسئله بدم بگم خدافز حلشو بیار.

قرار رو روزمره بریم پای تخته بزن

واقعا خوب بودن بچه ها یعنی تو بگو که به معقب خود من همه میگن تو خیلی تند میری جلو زهنت خیلی تند پروسس میکنه ما نمیفهم چی میگه از آ میری به به سی و دی رو رد میکنی میری رو اف مثلا یه او من هی به بچه بودم او یوشتر وایستا اینی که گفتی چی شد یه اوترشون میبینم خیلی خیلی کیف بود ببینی آدم شوتم زیاد داریم ها اصلا منظورم اینیست که ایرانی ها از این حرف های زرد نمیخوام بز

زیادتر از انتظارم دیدم چون الان اینو گفتی به نظرم بگو که داری این تجربه رو بر اساس کار کردن با کجاها داری میگی؟ ببین این تجربه رو الان بیشترش رو دارم بر اساس کار کردن توی یک تانت میگم و سوگیری هم داره خب یک تانت بیسش کلن دانشگاه شریفی بوده از اول و الان هم خب بیشتر بشه شریف و تهران هم که این هن حتی اصلا نمیخوام چیز کنم در دانشگاه دیگه هم داریم که خیل

جنرال هایی از نه باید بکنن به کل بازار ایران.

چند کار کردید تو ایک تانه؟ دو سال و یه ماه.

چی بود پوزیشنت؟ سی تی او.

گوینده 2

یعنی چی سی تی او؟ یعنی راهبر عرشد فنی.

یعنی همه نیروهای فنی تحت نظر شما.

گوینده 1

متاسفانه بله.

چون اولش قرار نبود این باشه.

وقتی من چی کار کردم اومدم ایران من رفتم با شرکت های مختلف صحبت کردم

و همشون هم دوست داشتن با من کار کنن و من یک تانت رو انتخاب کردم مامان کار اصلی این ولی گفتم به جای پنج روز رفته چهار روز در هفته میام یه روزش هم میرم دیژیکال ها اونجا مشاوره سی تی اوه اون موقع سحیل مقدم مشاوره سی تی اوش شدم آره این کاری بود که تو ایران کردم دیژیکال ها رو بعد از یک سال و خورده ای جدا شدم یک تانت رو بعد از دو سال و یک ماه

یه خدافزی کرد حالا اینم پدن جددتر صحبت کنیم چرا جدا شدم و الان چی کنم الان چی کنم مطمئنم الان بگم هیچ کار نمی کنم از یک تانت من اردی به هشت الان که ما داریم این صحبت ها رو با هم می کنیم آبانه چار سد و چهاریم اردی به هشت من از یک تانت جدا شدم یه سفر یه ماه و گردهی رفتیم و بعدم که اومدم کار شروع نکردم جایی با چند جا صحبت کردم آروم آروم توی مثلا دو سه ماه اخی

خودم هم به هم ریخته بودم گووارش هم به هم ریخته بود نیاز داشته میکنم دور باشم از کار یعنی هیچ چیزی که اسم کار روش بذاری الان داری انجام نمیدی؟ ببین خودم تو خونه دارم یه کارهایی میکنم ولی برای خودم یعنی اصلا استرسی که الان دارم دارم برای خودم هم یه چیزی یه محصولی درست میکنم که خودم استفادهش کنم و لذت ببرم مثلا دستگیار انتخاب مثلا چی چی باید با این دنیا یه جدید ح

خب ولی الان استرس دارم که این کاری که دارم واسه خودم می کنم نکنه بگیره مثلا بخواد ایده اصلا من آدم استارتاپی و اینا نیستم و مثلا آشق زندگی کارمندی اینم باز زیولتر صحبت کنم ولی نه صحبت که ببین یه جوری از رسمون سیاسفی ترسیده شدم من دیگه باید صحبت کردم دو جاهای مختلف ولی خیلی عجله ای ندارم بر برگشتم به بازار کار چیزی که بگم من میخوام برم سر این کار پیدا نکردم

اوکی الان هم فعلا تا وقتی پول هم نمومشه فعلا خیلی جرمی کنه ببین اصلا توصیه این داشتن همچین بریکی رو به شدت توصیه میکنم به کسایی که حالا توانایش رو دارن که یه چند ماهی از جیب بخورن چرا راست اینو بگو چون میخواده که منم بهش فکر کردم واقعا ببین الان من شیش ماه داره میشه دیگه شیش ماه حالا بذارم پنج ماه چرا کردیم پنج شیش ماه رو و چه حسایی داشتی؟ ببین من

فکر می کردم من از اسفند دیگه شروع کردم صحبت کردن با مدیر عامل توی یک تانه تو اینا که دیگه جداشیم دیگه خیلی کار نمی کنه همه کاریمونو ایناو جداشیم میگه اردی بهش جداشت و همیشه به این فکر می کردم که من برم خونه خسلم سر میره کیانوش حواست باشه زود بر نگهدی سر کار دیوونه نشی ها حتی دقیقا سه ماه استراحت کن اینا

و خب مثلا شاید یه ماه اولش هم اینطوری بود که من دوست داشتم هیچ کار انجام بدم ولی اینطوری که الان پشتم باد خورده و اصلا دوست ندارم برگردم من دوست دارم زودتر بازنشستشم چی کنی خب؟ من که تو خونه گفتم رو پروژه خودم دارم الان توی یه ماه اخیر تا قبل از این خب یه عالم کار عقب مونده من داشتم در طریق ببینید زندگی من از سال هشتاد و شیش که لیسانسم رو گرفتم تا پار سال تا امسال رو دار

تو دور لیسانس خب خیلی خوش گذشت.

پالی بال بازی کننم.

چلنم و بگردیم با دوستامون و اینا.

حالا درسم میخوندیم خوبا ولی خب خوش میگذشت.

مثلا الان نباید.

همه دارن کار میکنن الان دور لیسانس.

زمانم اصلا اینجوری موت نباید.

ولی از موقعی که من رفتم درست درست درست من که اصلا بعضی شبها تو آزمایشگاه میخوابیدم.

اینجوری من کار میکردم که میگم موفق شدم و مقاوله دادم و فلان.

من

واقعا بعد از مثلا ۱۶ سال دوره توند تازه الان دارم نفس میکشم و های مادرم هم دیدی که مثلا مادر پدرها اینطوری هست که مرد که نباید خونه بشینه برو سرکار اگه از اول رفته بودی کار دولتی الان چقدر سابقه بیمه داشتی من الان با ۴۰ سال سن من الان ۲ سال سابقه بیمه دارم بیم من دوست دارم بازنشست که هم مامانم میگم چقدر سابقه دارم بگم بابا من قرار نیست با حقوق بازنشستگی ز

خلاصه ببین پرسپکتیو عوض جدید حالا مرخصی که زیاد گرفتم من سفر رفتیم فلان رفتیم ولی دیگه ماکسیموم یه ماه بوده ولی این که چند ماه پای سره هم دور بشی یکی پرسپکتیو اصلا عوض می کنه یعنی چی؟ ببین چه عزیزی رو تجربه کردی که از قبل انتظارش رو نداشتی؟ ببین مثلا الان من

رابطم با پسرم فوقلاده شد خوب بودا واقعا رابطه من همیشه از اول همیشه هم براش وقت میذاشتم بازیم که الان این طوریه که هر روز میاد من رو بغل میکنه بابا خیلی دوست دارم چی چی و واقعا کیف من توی یک ماه آخر ما سه تا سفر رفتیم مثلا شیرازی میزنیم همدان داریم میدیم کوهای شمالیم خیلی کیف میکنیم با هم دارم وقت میذارم و دارم

نه تنها وقت برای اون میذارم وقت برای لذت بردن میذارم قبلا اینطوری بود درش وقت میذاشتم نشسته بودیم با هم مثلا داشتیم چه میدونم مارپله بازی میکردیم تای زهنم این بود که این اوکیالتش میرسه یا نه به زور باید از تو زهنم اینا رو بیرون میکردم

خب الان اینطوری کسات چیزی نیست که بخواد به ذهنم حمله کنه اون موقع به عنوان یه تسک میگفتی حالا باید به بچه هم بازی کنم مثلا یک از تسک هم باید دام کنم آره حتی لذت بردنم یه تسک میدیدم ولی الان هستی تو لحظه آره آره آره خیلی اینو میفهمم واقعا لذت میبرم و مثلا به یه سری اهداف من یه کار عقب مونده داشتم از پونزه ساله پیش

فایل همو ارگانایس کنم، چیزهای مالی مصورت کنم یه عالمه کار عقب مونده اینو بنویسم اینو بخونم از اینجور کارا نمیدونم دوست داشتم به دورانی که یه زمانی مثلا من ورزش دو استقامت و اینو به اون دوران برگرم الان مثلا تونستم ضربان قلبم رو به اون تارگتی که داشتم برسونم وقت میذارم قشنگ میبینم و این توصیه ها رو میکنم طبیعتا این برای کسایی که به لحاظ مالی فرصتشو دارن یه چند

گوینده 2

خیلی ها این فرصت رو دارند ولی اینو به عنوان یک گزینه اصلا بهش فکرم نمی کنند منظرم این یک بحانه بشه که بهش فکر کنند اول خود من و حالا شادم بقیه خب اولین چیزی که توی ایران انتظارشون نداشتی اینه که تلنت ها بیشتر از اون چیزی بودند که تو فکر می کردید دیگه چی؟

گوینده 1

آه باید به دو کتاب اضافه کنم من انقدر میگم گفتی پرسپکتیف عوض میشه یعنی چی؟ یکی از چیزایی که تو پرسپکتیفم علاوه برای که تارم از زندگی لذت میبرم و اینا میتونم فکر کنم به خیلی چیزهایی که قبلم فکر نمیکردم اینه که مثلا یکی از چیزایی که بهش فکر کردم اینه از صنعت آیتی برم بیرون یعنی همین کارهایی که میکنم و بکنم ولی جاهای دیگه حالا خیلی موف

کسایی که میشناختم سعی کردم ولی خیلی پیدا نکردم لینک هاشو که برم مثلا چه میدونم شرکت لبنیاتی بزرگترین فلیت های دلیوری کشور الان کیان تا 5 درصد اونم اپتیمایز کنیم میشه چند میلیون لیتر گازویل چرا ما همش داریم تو این بازار کرچی که اسناپ و تبسی و یک دانت و دیوار و اینا خب خوب هنو بزرگ هنو ولی اصلا در مقایسه با چه میدونم صنعت فولات

صنعت لبنیات، صنعت فلان، خیلی کچیک حساب میشن و من اگه دنبال این پکت هم باید برم اونجا احتمالاً مسئله های اونا هم به اندازه مسئله اینو باید پیچیده نباشه چرا؟ خیلی ببینید مثلا افق کروش به من میگفتن این که خواب کالا یعنی چجوری به چینیم یا چیا بیاریم که به جای سه روز دو روز بمونه میشه چند میلیار در روز

این مسئله ها دارن.

خیلی جذابه ها.

ولی تو این محیط ها همه به هم گفتن کار کردن خیلی سخته.

چون سیستم ها سنتی تره، شکل گرفته، تضاده منافع زیاده بود.

مثلا یکی از چیزهایی که توی... حالا جلوتر تو فرقهایی که دیدی دوست دارم به این هم برسیم که محیط سالم باشه نباشه، آدم ها دنبال پالیتیکس باشن نباشن.

میگن تو اون محیط ها نمیتونی تو... سیاسی کاری خیلی زیاده.

آره

از نظر حوش و بعده فنی و اینا واریانس که خیلی بالاهه و سوپرستار هم تعداد زیادیه ولی خب این نظر فنیه از نظر فرهنگی و مدل کار کرده فرهنگ کار کردن و اینا هم باز من سپریس شدم یعنی چی؟ یعنی مثلا مدل کلان تو فرهنگی ما تعروف زیاده دیگه اونور خب خیلی مستقیم تره

حتی کانادایی که من بیشتر توش بودم، بیشتر با آمریکا کار میکردم، درسته نایستن آدم ها ولی مستقیمه خب اینجا این طوری نیست، خیلی نمیتونی مستقیمه، بعد منم خیلی مستقیمه خب ولی باز من طوری هم که باز من تایون ورشم ولی من تو اون سیستم داشتم خیلی خوب کار میکردم واقعا اینجا نبود که بقیه از دستم عذیت باشن مثلا یه چیزهایی برای ما پر میکردن، نیروه هم و ما که مدیر بود

من از یک تانت که داشتم خدافزی میکردم خیلی تو این مسئله عذیت شدم دیگه تو این دو سال استکاکوف این از دست نارهد شده اون نمیدونم چی شده باورم شده بود که من چه آدم عوضی هم و چقدر احتمالا هم هستم با باورم شده بود که

بله خب داشتم این پی امر از حالت نستالژی پیدا کردم رفتم مثلا همین ریپورت های پرفرمنس ریویو های آخر گوگل هم رو داشتم نگاه میکردم من چقدر خوب نبشتن برام تو همین زمین های مدیریتی و ارتباطی و افکتیف کامیونیکشن همه بالای نود همیشه چیزهایی که من اینجا به بچه ها میگفتم با تجربه بودن تو مثلا تو این صد بودی مثل سرکب و جوش شیرین بود شخصیت من با شخصیتی که اینجا قالبه ی

هم من خیلی عذیت شدم هم بقیه رو خیلی عذیت کردم یکی که خب سنها پایینه میانگینه سنی مثلا بیست و یک دو ساله وقتی سنها پایین تره تجربه کمتره برداشتهای شخصی خیلی بیشتره اینکه نمیتونن کار و شخصیت رو از هم جدا مثلا به کار ایراد بگیری یا رو فکر میکنه به اون داری ایراد میگیری نا

هم سن‌ها پایین‌تره هم خب آموزشش نبوده آموزش اینکه واقعا ما to the point حرف بزنیم یعنی درباره یک موضوعی حرف بزنیم یعنی مثلا من توی یک تانت یک پیر ای داشتم من سی تی او بودم یک پیر ای داشتم که وی پی بود حالا من مدیرش بودم ولی ما عملا پیره هستیم یعنی با هم ارگ رو رانم اون نبود که من سر دو ماه مثلا اومد بودم بیرون از یک تانت واقعا

اونو من از قدیم میشناختمش همسه نه سال خودم هم بود آدم با تجربه ۱۵ سال ۲۰ سال توی نیکو سیستم کار کرده بود خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب

وای سازمان به هم ریخ مدیرهای ارشد ما با هم دعوا دارن باید ما ساعت جلسه میبنیم میزدیم پشتن میبنیم چایی بخوریم گفتیم نه برای کار حرف میزنیم نه که بگم فریاد میزنیم ما ولی مستقیم داریم این روشت به درد نمیخوره مسخره کردیم ما رو اینا باز نمیگم این خوبه ها اصلا نمیگم چقدر شما حساسیت باید با این بسازید خب مرض داریم اگه به خودم دارم میگم

آرون بگو ولی خب ببین کار میکرد دیگه میتونی راحت درباره چیزها حرف بزنی مخالفت کنی مخصوصا با این پیسی که اینجا کار میکنی سرعتی که اینجا کار میکنی خب خیلی بالاتر از گوگل بود طبیعتا اختلاف نظرم بیشتر بیشتر پیش میامد تعداد موضوعاتی که زود میخواستیم حل کنیم بریم

گوینده 2

یعنی اینجا اینجوریه که مثلا یه حرفی داری مثلا یه نظری داری باید کادو پیچش کنی خیلی خوب بگی ولی تو هم حوصله این کار رو نشتی صاف میگفتی با قدم ها و اونو بشیم برمیخورد من هم خیلی نتیجه گراب و به قول بچه ها تراکتوری ها این هم نمیدونیم اگه باید صاف شده باید صاف شده دیگه بریم دیگه زودتر بریم جلو خیلی عجله دارم یه لیست مهارتی بده گفتی از نظر فن

تعداد خوبی آدم سوپرستار دیدم این جمله رو من اصلاح کنم چه لیست مهارت های غیرفنی هست که بچه ها تو ایران توش خیلی خوب نیستن؟ شغل مناسب من چیه؟

این سؤالیه که باید برای پیدا کردن جوابش وقت بذاری.

چه دانش آموز و دانشجو و تو ابتدای مسیر شغلیت باشی و چه سنت بالاتر باشه و به دنبال تغییر مسیر باشی دوره تراحی مسیر شغلی کار نکن بهت کمک میکنه تا از سردرگومی شغلی در بیایی.

توی این دوره زرف هشت هفته علاوه بر دیدن ویدیوهای آموزشی کلی تست و تمرین هم داری که بهت کمک میکنه هم علایق و استعدادهاد رو بشناسی و هم محارتهای ضروری مثل تحمل ابحام، شبکه سازی، تجربه گرابودن و کلی محارت دیگر رو یاد بگیرید.

در کل این زمان منتورهای آموزش دیده ما فعالانه در کنار شما هستن تا هم تمریناتونو بررسی کنن و هم به همه سؤالات شما جواب بدن توضیحات بیشتر راجب این دوره رو میتونید از صفحه دوره که لینک شد توی توضیحات گذاشتم ببینی و اگه سؤالی هم داری از همکاران من از طریق اکانت پشتیبانی تلگرام کار نکن بپرسی دیبیت

گوینده 1

مناظره ببین اونجا آموزش وجود داره دیگه از دبستان اینا کلاس های مناظره دارن و نمیدونم بریم خودمون رو پرزنت کنیم و رأی بقیه رو جمع کنیم و حرفمون رو بریم یه جوری پیچ کنیم یه جوری پرزنت کنیم که طرف ایمپریس بشه و مثلا اینجا اینطوری نیست خب اینجا مثلا بابا ما مثلا تو جی جی کالا چیز رو انداختیم یه سیستمی رو انداختیم که چرح شغلی نوشتیم آقا ما این انت

مثلا گفتی خب الاف سیستم هم اینطوری کار میکنه دیگه این شهر شغلی ارزیابیتون هم این شکلیه شیش ماه ی بار شما یه گزارش مینویسید خود ارزیابی من این کار رو کردن مدیرتون نگاه میکنه بقیه میان روش نظر میدن میره توی کنتر خب مثلا یکی پا میشه میکروفون رو میگیره میگه آقا من هر کاری کردم تو جیتو ندارم تیکت های جیرا و اینا من برای چی باید وقت بذارم مینویسم

عجیبه یک کمی این یعنی خب باید باید تو پرزنت کنی دیگه و من هم میگم یه بخش من هم دیگه من هم کرم دارم دیگه میگم اوی چه ساله احمقانه ایه بدی من میکروفونو بدی من میکروفونو نمیخوای بنویسی؟ ننویس پروموتم نمیشی شما لیاقت پروموتو لیاقت طرفی نداری آخه یعنی حاضر میسی وقت بذاری بنویسی؟ من همینجوری جواب میدم و خب اثر گوله برفی توره دیگه اینو که میگی اون مقاعدش می

گوینده 2

بدتر میکنه من اونو ببینم که برو بابا اصلا من یه طور را نمیدم توی این جلسه ها داری همش وقت مارو میکنه خب این گوله برفی تور همجور میره پایینو بزرگ میشه که این مسئلهش که اون داره به این به عنوان یه کار بی خود نگاه میکنه چرا من باید گذارش بدم ولی تو داری یه چیز کاملا روتین داری میبینی این کارو که باید بشه آره آره همچین چیزی

گوینده 1

ببین خودم هم سوتی زیاد میدم ها خب ببینید تو زندگی قبلی من میدادم توی گوگل باز میگم زندگی قبلی یکی از مصنوعات کار کردم تو دنیا ایرانی بس من خیلی نباید اسم شرکت قبلی منو میابردم به شدت گارد داشتم آدم ها احساس حق آب و گل میکردن یه تعداد خوبیشون

و اینطوری بود که اولش خوشحال بودن یکی از گوگل داره میاد که کلی مثلا سابقه همین عرض رو داره داره میاد با ما کار کنه و خب خیلی زود این تبدیل شد به این که اه این اومده چیزی که ما رو شقاها بگیل داریم و میخواد از دست ما بکشه میگه به درد نمیخوره میخواد یه چیز دیگه بسازه

و به مقصد ترکیب بشه این ویو با نحوه گفتن من که خیلی شفه فهم نباره کار خودمم میگم من کاری که مثلا سه ماه پیشن انجام دارم که عجب توفی زدیم و چقدر احمقانه است بریم درستش کنیم ولی خب اینو نمیتونی در باره یه سیست ببین تو روی آدم که هیچ وقت نباید بگی آره من نمیگم تو گوگل همه دارن تو روی هم میگن احمقانه ای

ولی یه سیستم هست از سه سال پیش موندم این احمقان هست بریم درستش کنیم اصلا من نمیدونم که این نوشته یکی هموار بهش برمیخورده معنی من احمق هم که اینو نوشتم اوه من اصلا نمیدونم کار توهه یه سیستم نبرای سیستم حرف میزنم نه در بار آدم جدا کردنه منم مریضم خب نگو احمقانه ولی خب راحت میخوایم حرف بزنیم دیگه پس یک این که داریم ریسته مهارتره داریم بگیم بلد نیستند کار

گفتم دی بیک مناظره در باره یه موضوعی که مخالفی این بتونیم آبجکتیو حرف بزنیم آبجکتیو هی شخصیش نکنیم در باره خودم موضوع حرف بزنیم حتی شده داد بزنیم ولی در باره موضوع حرف بزنیم و تایش به این نتیجه برسیم خب دیگه

ببین بذار بهش برسیم آخه من الان تیتر وار بگم که میشه مثل این کتاب های علوم انسانی بذار با مثال میخوام مثلا میخوام بگم مخالفت و تعهد داد اندیس اگری ان کامید پیک یور باتلز نواردها همون رو درست انتخاب کنیم اینها رو خب میخوام با مثال بهش برسنیم خب باش برو جلو ببین آرگارد زیاد بود حالا مثلا توی اکتانت که آخه اکتانت هم یه مشکل هم این بود که من سیستم عدس بزرگ شده بودم تا ت

و هجله هم داشتم دیگه و خب آدم ها اینجور بودن که من برای هر تصمیمی که یانوشتون میخوایی بگیم من باید قانشم این کار نمیکرد ببینید چون سن ناپاینه محیط رفاقتیه خیلی قضیه یه رفاقت خیلی جدیه تو بچه ها یعنی اینطوریه که حال نکنن دوستشون دیگه فردو تو اون شرکت نباشه اینا مثلا کلن پرفرومنسشون عوض میشه

گوینده 2

خیلی رفاقتیه محیطها چون سرنام پایینه دیگه ببین ما الان اینجاییم که تو داری میگی که تو ایران چی دیگه انتظارشون نداشتی اون داستان فنیه رو گفتی حالا این که از نظر چیزهای غیرفنی توی جیا خوب نبودن رو داری میگی الان گفتی که تو تا شونو دیگه چی؟ اینو به اموان چیزی که تو ایران بده نمیگم و دارم اموان فرق میگم مثلا

گوینده 1

یه بار یکی توی ایک تانت و من گفت کیانوش بیا یه فیدبکی براد یه بازخوردی براد دارم کل دارم توی ایک تانت خیلی زیاد بود هر روز یکی میاد و گفت من یه بازخورد براد دارم مثلا من کل عمر کاری نه سالم نمیدونم نه سالم و نیم هم تو گوگل دو بار مثلا یکی خارج از رویه معمول پیر ریویو نوشتن واده اون به من بازخورد داده بود اونم خیلی بازخوردهایی نرم و ملو مثلا میگذارم با کیانوش با جون

اینجوری بود بازخورده.

اینجا هر دو روزیه باید گفتیم که آن شیر بازخورده.

اونجا اینو گفتیم مثلا این نارهج و اونجا اینو گفتیم این خونه.

خیلی زیاد بود خیلی.

حالا یک تنها می کنم خاص است در مواقع سواباز بچه هایی که از شرکت های دیگه اومدن می گفتن که یک کمی دیگه واقعا حساسیت باله.

مثلا می گویم برای یه بازخوردی برات دارم.

از طرف یه کسی که منو واقعا

میری سر مذهب میگم ببین به خدا اصلا سلام اول پیام برای من وایت نویزه اصلا نمیفهمم نوشتی یا نه رد میشم میرم پیام رو میخونم و وقتی جواب میدم من پیام اصلا تو گوگل ما یه

یه داکی بود خیلی معروف بود تو سازمان به اسم نو هلو آیا هلو نگید تو چطاتون حالا نمیگم درسته ها یکی دیگه هم مثلا یه داک نمیشه بود یس هلو ولی با اندازه نو هلوه معروف نشده بود که آقا برو تو ده پاینت هلو میگی من حواستم پرت میشه بایستم تا سوالاتو بپرسی برو تو ده پاینت حرف بزن اینجا یه طوری بود که جواب سلام های منه نمیدی یا مثلا به من کاری داری سلامو نمینویسی

یا مثلا من وارده شرکت میشم خب هشتاد نفران همه هم منو میشناسن من که یادم نمیمونه با کی سلام کردم با کی نکردم میرم قهوه رو میریزم میم حالا سر را اگه با یکی چشتو چشم سلام میکنم آره

بعضی ها مثلا اطرافیان برای من از شرکت های خودشون تعریف میکنن میگم مثلا سی تی اومون اینجوریه از کنار رد میشه سلام نگم میگم من هم اینجوریم ولی به خدا منظوری پشتش نیست این چیزای ریزو دارم این تفاوتره دارم میگم میگم من خودم همیشه از مدیری که لف و فی حرف بزنه بدم میام میرفت رو مخم میگم دیرکت حرف بزنم و واقعا دو مدلن آدم ها اونجا هم با داشتیم مثلا سرگی و

لاری پیج و سرگای برین اینا فاوندر های گوگل هستند ما این مراسمی داشتیم به اسم TGIF یعنی خدا رو شکر که جمعه شد جمعه اصرای مراسمی بود میرفتم مثلا بال مرگو نمیدونم چی چی میخوردن و میومد ترزنت میکردن برامون از یه هفته گذشته شرکت دستاورت های مهم ما یه قسمت پرسش و پاسخ و اینا همیشه اون بالا سرگای آدم روکه بود یکی میومد مثلا تو لفافه میگفت آره مثلا چه میدونم گوگل ه

منسوخش کردیم خوب بود خیلی نرمی گفت there has been quality issues خیلی خوب کار نمیکرد موجود شدیم بگیریمش بدیم به تیمی دیگه خب سرگه ای تو نبود اون روکس میاد حرف میزد میگفت مثلا چه میدونم ببینم این تصمیم رو خود میته گوگل هنگات که نگرفتین چون ممکنه miscommunication باشه انقدر که این سیستم بد بود ببینی این روک میگفت مثلا پروژه گوگل فایبر که کنسل شد من از اولم گفتم این چی بود مثل این بود که

گونی اسکناس رو بریزیم آتیش بزنیم میدونیم مدیرهایی که میاد اریکشمیت بسن خیلی این اسمایی که برای این میگم که خیلی هم میشنستنشون تو بازاره همیشه مستقیم حرف میزن

گوینده 2

یه سری هم تو لفافه و من همیشه اون لفافه یه رو مخم بود من دقیقا همینم آخه من نمیفهم تو چرا با بان کسی که میخوای یه چیزی رو بگی کلی تلاش اضافه کنی که اون منظورتو یه جور دیگه بگی اونم یه تلاش اضافه کنه که این منظورتو رو اون جوری که تیزه نتست بفنه خب صاف حرفتو بزن لعنت چه کاری بود خب من میدونم چون که این طوری هم من هیچ وقت نباید برم مثلا مدیر آمل یه شرکت ب

گوینده 1

ببین من وقتی یک تانه تا اومدم، هر دو مدل اونجا ولکامه، هر دو مدل اونجا کار میکنه.

اینجا ولی نه، یکیش کار میکنه.

من موقعی که اومدم یکی از دلائلی که یک تانه تا انتخاب کردم، علاوه برای که به بک گراندم میخورد و آدم های تو فوتوش قوی بودن و اصلا کر شریفی داشت از این حرف ها، این بود که به من گفتن تو بیا سی تی او بشه و بشه راهبر ارشد فنی، ما یه رول دیگه کنار داریم از ق

این هم لگسی هزار دستانه که همچین رولی تعریف کرده باشه.

توی ذهن من وی پی آف انژینرینگ اتفاقا اون کسیه که همش داره کار فندی می کنه.

ولی وی پی آف انژینرینگ که کارهای انسانی رو بر عهده می گرفت.

مدیر همه بود و نمیدونم ارضیابی کنیم و آدمها رو نمیدونم آن ترک نگه داریم و از دانش برنیان می آن ریپورت می خواهیم مثلا مدیریت کنم.

همه اینجور کارها.

خب؟ گفتم چ

استکاک زیاد داشتیم تفاوت نگاه با اون وی پی خیلی زیاد بود و همکاری اون ادامه دار نشد منم خیلی دوست داشتم بمونه خیلی دوست داشتم بمونه ولی خب نشد اون همکاری ادامه دار نشد و همه اینو افتاد رو دوش من و اشتباه منی بود که قبول کردم

من مینون استم که تو ایران نباید بیام مدیر انسانیت اداده زیادی آدم بشم و اصلا به خاطر همین یک تانه تا قبول کرد ولی دیگه توفه به جف و اینا که کار رو باید اون کنیم و من ور ندارم که ورداره و اینا و اینو ورداشته کسی دیگه هم نبود که ورداره و من اینو ورداشتم و اشتباه شد مثلا یکی از مهمترین کارهایی که همه ببینیم خب حالا چی کار کنیم؟ اینا رو داریم یی، اینا مثلا همش

واقعا من نباید فیس یک کار جدید تو سازمان باشم که قرار آدم ها رو قانون کنیم مثلا حالا باز یک تانه خیلی کارهایی که ما میخواستیم بکنیم انجام شد بعد اینا هم که میگم بچه ها این طوری یا اونطوری یا اونطوری یا هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست

چون یک تانت انجام شد.

الان من خیلی رابطم با یک تانت خوبه.

شیش ماه آمدن میرون میرم بهشون سر میزنم با بچه ها هنو را با مدیر حامل.

اینا حرف میزنیم.

اینا اینجور نیست که مثلا با دهواجو به قول این بچه های الان اکس تاکسی که من باشه.

اینجوری نیست.

رابطم خوبه.

ولی خب دیو دیژیکالا اصلا خوب انجام نشد.

و الان من برم دیژیکالا منو با تیر میزنن از دمه در اون لایهای پا

خلاسه خفنن بچه ها از ذره فنی ولی خب برای اینکه یه شرکتی بشه گوگل، حالا گوگلی که تصویرش نه گوگل واقعی، گوگل واقعی هم یه موقع زیرا بشه قشنگ بزرگ که محارت فنی فقط نیمیخواد که اصلا نرده های بالای شرح شغلی، نرده بان گوگل اصلا فنی نیست اومن اومن چیزای اینه که مثلا رهبری کنی همش حول رهبری میچرخه نه حول مثلا محارت های فنی

گوینده 2

کامیونیکیت کن یا آدم همروح کن اینجور چیز هست من به نظرم یکیش همینی که الان ما داریم اونها رو میگیم اینا شنیده بشه چه توسط سازمان ها چه توسط آدم هایی که دیوبتداری مسیر شغلوشون هست که این محارت ها رو به رسمیت بشنستن مثل همون که گفتی که طرف میفتی چرا من باید برم

یه همچین گزارش رو بگم اساسا این موضوع به رسمیت نمیشنسه یکی این که به رسمیت بشنسن من دارم مخصوصا میگم تایتل بگو بگو فلان مهارت که این چون الان هر موضوعی که شما بگی زیل سافت اسکیل خب قابل یادگیریه دیگه منبعی یادگیریش همست بریه سرش کنه بریم تایتل افکتیف کامیونیکیشن شما ترجمهش کن برا ارتباط گرفتن کارا معصر معصر یعنی در موضوع حرف بزنیم علا رق

من به نظرم هر جای مسیر شغلی که هستی این یه چیز بسیار مهمه اون داستان متقاید کردن دیگران و این که بتونی دستاوردهای خودتو خوب پرزنت کنی اینم به نظرم مهارت غالبه آه مسیر شغلی بیا یه رهبر خوب باید بتونه

گوینده 1

آدم‌ها رو همراه کنه آدم‌ها از طیف‌های مختلف رو من اونجا خیلی خوب می‌تونستم آدم‌ها رو همراه من تیمم مثلا شیش نفر بود ولی یه دایره‌ی تاثیر مثلا ۲۰ نفره داشتم واقعا من خط می‌دادم چی کار بکنیم نکنیم خیلی راحت می‌شونستم آدم‌ها کسایی که خودم رد بالاتر بودن و قانه می‌کردم که اوکیارتون که چی کار می‌خواهیم بکنیم بیاین این کارای من رو بردارید آدم به دیدی

چه محالت‌هایی کسب کنیم؟ همین این کیانوش رو ببینید برعکسش دیگه چی؟ ببین کم تجربه‌گی چون سن‌ها پایینه کم تجربه‌گی درباره بوده فندید بباره حرف می‌زنم زیاده تو بازار ایران نمی‌دونم حالا بچه‌ها و بچه‌ها کار کنند این واقعا تجربه‌ی چیزی که به مور زمان به دست می‌اد به خون‌نن و اینا نیست اینم ازید کرد و سپریز هم کرد این کم تجربه‌گی در کنار اینکه آدم‌ها به

مثلا یونیت تست نوشته هستن یه کاری هست تو مهندسی نرم و افزار میاد آقایر کودی میدویسی برای تیکه های کوچیکش هم تست هستن حالا بعدن کل سیستم ها اینتگریشن تست میکنه که هیچی یونیت تست هستن خب من باید بحث میکردم که یارو میگفت یونیت تست برای چی میشه؟ کودی که همین الان نوشتم یه تستی بنویسم که پاس شه؟ خب اینکه معلومه که پاس میشه اصلا اسمم هم کیانوشه واقعا باید مقای م

یونیتستو برای الان نمی‌نویسی که یونیتستو می‌نویسی که فردات عوض کردی مطمئنشی سیستمت درسته ریگرست نمی‌کن و که اینو می‌گفت مثلا عرشت‌ترین فرد اون سازمان اینو می‌گفت که قبل اومدن من مثلا دیفکتو سی او بوده خیلی این من هم بی‌حسلا می‌گفت یه جا صحبت کردیم آفترکورد می‌گفتی آشق معلمی و اینو من می‌گفتم چقدر معلمی بعدم می‌گفت من نمی‌تونم من دوست دار

بیست درصد سی درصد از خودم پایین تر یا بالاتران صحبت کنم و با هم بریم جلو نمیتونم با کسی که مخصوصا وقتی قراره به نتیجه برسیم مثلا هیچوقت دوستانشم معلم باشم خب مخصوصا وقتی قراره به نتیجه برسیم اینا منو عذیت میکرد منو خب خیلی حسلش نداشت اختلاف سینیوریتی زیاده خیلی هم یه رو خفنه ولی با 24 سالشه ندیده یا مثلا تو همین دو تا استارتاپ تو اکسیست

هزاران نفر سال تجربه من نکردم آه ولی جمع شده توی یکی از قدیمیترین و خفندترین سیستم های گوگل که دیسپلی عدسشه چون موتور پولسازشه دیگه ته مهندسیه و ته فرایند و اینا خب من دیدم به هم منتقل شده و این دلتا رو زیاد کرد باز مثلا اگه من میرفتم توی ایندستیویه مثلا کاری که

خیلی شبیه نبود به کار قبلی ام شاید خیلی راحت تر میتونستیم کار کنیم اختلاف سینوریتی هست بلکه مخصوصا وقتی به قضابه مسئله ها آبجکتیو نیست مثلا اگه آبجکتیو باشه مثلا شما با هم بتونیم بحث کنیم که چه میدونم این میز دو متر سه متر باشه یا شیش متر چهار متر باشه و بگیم

از مساحت رو میگیره اینقدر روش جسد پیاب شده به این نتیجه چه به من بدی چه به شما اگه آدم منطقی و بدون سوگیری باشیم به یه جواب میرسیم ولی خب تو دنیا کار کردن و مهندسی ناستانه که خب همه تصمیم ها اینجوری نیست یه جایی به قضاوت میرسه دیگه باید قضاوت کتا مدت کنی بلند بود من میگم این کار ریسکشو داره من ریسکشو بردم اون میگه من ریسکشو قبول دارم ولی یکی زودتر مثلا به م

چجوری بگم که برای خودم بد نشه بگن چه آدم از خود متشکریه ولی خب میخوام بگم که قبول کنیم که نمیدونیم خیلی چیزها رو

قبول کنیم که واقعا خیلی چیزها رو نمیدونیم وقتی یه تجربه ای مثلا وجود داره توی یه کتاب یه آدم یه هرچی بپذیریم اینطوری نباشه که باید حتما همه چی رو خودمون تجربه کنیم منظرم خیلی پیدایش به غریبه نیستی یارن وقتی یه نفر با تجربه ای اومده حتی اگه فکر میکنیم بعد از باستان گفتگو هیچکی هیچکی اون رو متقاعد نکرد خب شو بپذیریم کامیونیکیشن باز باز ی

یا مثلا تمام جلسه هایی که میریم میتینگ نوت باید داریم بنویسیم توی جلسه در باری چی حرف داریم اینجا همینجوری بود من میشه لپتاپ همران بود بچه ها حرف میزاده حدا نیکنیم وایستا وایستا من نوت هم نرسیده بنویسیم خب داریم وقت میذاریم این همه آدم دور میز جمع شدیم بعدم بر میگردیم بهش و واقعا کلیبش بر میگشت هفته بعد میبینیم هفته پیش اینو گفتی دو هفته پیش شیش ماه دیگ

یا بعد آقا ایده داری؟ همه باید میگن مثلا یه پروژه چجوری شروع میشه در گوگل یه ایده داری؟ بنویس شیر کن با که شیر کنم با همه داد بزن با هرکی که فکر میکنی من اینجوری یه دک میدوشتم شیر بیکنم با پنج نفر من میرفتم میدیدم یه سری آدم یکی اصلا من نمیشتم روش کامنت بذاشتم خب اونا هم شیر میکنن با یه سری آدم میگن اه داری روی این زمین مثلا فلانکشت کار میکنی فلان

خیلی خوب شد و من یه جورایی با راحتی خاطر یک تانه تقریبا مهموریت اونجا تموم شده بود دیگه به اونجایی که میخواست برسه رسید و الان دیگه داره کار میکنه خیلی خوب مینویسن ولی اولش اینطوری بود گفتی بنویسید همون چیزایی که شفاهی بهت میگفتن و مینویشتن با همین عدبیت محابری و من گفتم خب

یک قانون خیلی مهم می‌ه چه تو کت نوشتن، چه تو مقاله نوشتن، داکی نوشتن، هرچی می‌آمین optimize for the reader برای خواننده باید بهینه کنی حتی شده سه برابر باید وقت بذاری واسه نوشتن ولی برای خواننده باید بهینه کنی اینو دیگه مثلا رشته فکرشونو می‌نوشتن اول به این فکر کردم، بعد به اون تای تایش دیزاینشونو نوشته می‌گویم او اینو بیا اول ترهتو بنویس من همینو بخونم قان

اصلا منظورم شاهنامه و زبان فارسی این ها نیست ها.

مثلا طرف اینه بشه این کارو بکنیم، کار را نه ها، کارو بکنیم والیو عد میکنه.

واو، لا، ی، واو، الف، دال، دال عد میکنه.

میگم خبا عرضش خلق میکنه رو قبول نداره.

والیو رو وی، ای، ال، ایگلیسی بنویسد دقیقا.

من چیه این کنیم؟ این کارو بکنیم

دلیل اینکه میگم فارسی ایار بنویس، محاوره این رو نویس، این نیست که حالا زبان فارسی رو محاوظت کنیم، این هم خب خدا را شد، این آورده جان نویشه ولی این که تو بخوای رسمی بنویسی باعث میشه بیشتر فکر کنی، ساختارمندتر به سند خودت یا برگردی یه دور بخونیش، و این اتفاق افتاد

و داک هایی که الان بچه ها میرسند توی یک تا نت خیلی خوبتر شده از اون چیزی که قبلا مینوشتند باز این نوشتن و کامیونیکیشن و اینا چیزهایی بود که کم بود باز اینو یک مثلا پیمان سی تی اوی قبل قویت هم باشی صحبت کردی دوباره سی تی اوی یک تا نت بود قبل باید دو سال فاصله کوفاندر و اینا اونم برعکس اینو میگو باز پیمان هم خودش یک پادکست داره با اونم من یک پادکست رفتم د

و چقدر خوب که مثلا نوشتن رو تلاش کنیم جا باید ببینیم مفهوم آن کردن

اون کردن، حالا تو فارسی معادله شما میگیم از آن خود کردن ولی نداریم واقعا معادله فارسی ببین شما میتونید اونجا تو خیابون بری به یکی بگی این مشکل رو اون کن میفهمه چی الان بری تو خیابون به یکی بگی این مشکل رو مثلا لاستی که پنجر شده از آن خود کن میگه یعنی چی؟ یعنی اقا انتوینشو بردار دیگه بردار دیگه، ترجمه دیگه شما یکی اصطلاح جالب یه بار توی این شبکه های مجازی برام ک

توی یک تانت خیلی خوب بود ها توی یک تانت واقعا این اصلا از قبل هم بود ما هم که رفتیم بیشتر میخور روش کوبیدیم و اینا ولی خب تو اموم فضا چون من خیلی از این حرف ها رو توی فضای مجازی هم هی مینوشتم و انتشار تجربه و مقاومت بود نسبه به این اون

که آقا بعد تو مدیر چی کاره ای؟ من برم کارر انتوین اون کنم که تو بتونی پاتو بندازی رو پات مثلا چی؟ خب همینه اگه میخوای به جایی برسی اونجام همینه از جونیور جونیور انتظاران اون کاری که بهت دادن کچیکه ولی اونش کنی به نتیجه برسونیش باز یه چیزیه که اینجا مقاومه کلمهشم نداشتیم مقاومت نسبت بهش زیاد خیلی به بچه ها من باید تحکیل میکنم آقا همش میدونم گفتن انجام ش

جمله معروف من این بود.

واقعا دوست دارم خالکوبی کنم اینجا.

کاری که ۹۹ درصد انجام شده یعنی انجام نشده.

هر بار من باید اینو می‌گفتم.

یکی دیگه فردمهوری چیزیه که باز تو گوگل حل شده تر بود.

یعنی باز اینوی چیزایی که توش زندگی کنی نمیفهمی این وجود داره تا وقتی بری جایی متفاوتشو ببینی.

مطمئنم تو شرکت های دیگه اونجا بری بدتره ها باز مقایسه نکنیم ایران خارج.

فردمهوری یعنی چجوری؟ یعنی مثلا هم یک تانه.

خب دوش آدم های قد بلند تا اینجا اومده بالادی.

فردمهوری در مقابل چ

خب سازمان نباید طوری باشه که مثلا اگه دو هفته فلانی نبود بخوابه کارامون این نمیدونم اینو چقدر بازش کنم هم میتونم از دیژیکالا کلی در براش حرف بزنم هم از یک تانه بزنم رچیم بریم اینکه تاییش وقت مون برگرد یکی از افتخارات ما موقعی که از یک تانه با همین پیر هم تصمیم گرفتیم یکی از دلایلی که من تصمیم کردم بیرون بود که اون میگفت دیگه بریم من میخواستم

اینجا خب این همه زحمت کشیدیم، این همه چیز ساختیم، تازه میبه هاش داره دار میاد واسه چیدن که حالا بذاریم بریم چی میشه؟ خب چی میشه تو تحلیل کردیم، این تیم چی میشه، اون تیم چی میشه، و این طوری بود که چیزی نمیشه حداقل تا یک سال به خوبی کار میکنه، الان هم داره به خوبی کار میکنه اصلا افتخارات ما بود، سازمانی که کامپوننت های سیستماش به آدم ها نگاهشت یک به یک داشت

الان کاملا همچنین فرایندی ولی خیلی فرایندی و ساختاری تره این تفکریه که میدونی چرا نیست به خاطر همین استارتاپی کار کردن دیگه اومد شرکت استارتاپه اینم باز یه موضوعی که جلتن مخواهمش بپردازم که چقدر فرقه بین شرکت نابالغ و شرکت بالغ و الان شرکت های عموم شرکت های اکوسیستم ما دیژی کالات 20 سالشه دیگه سناپ چند سالشه یک تانت چند سالشه اینا

ستارتاپ‌هایی بودن که بزرگ شدن ولی بالغ نشدن، خیلی باید سازمان بالغ شدن.

چی فرق می‌کنن اینا؟ بزرگ شدن، بالغ شدن، آره.

ببینی، ساختار خیلی مهمه.

مثلاً نگاه کن، یک تانه، واحد‌های فروشش، واحد‌های پرودکت‌منژمنتش، واحد‌های انژینیرینگش، اونجوری که باید باشن نیستن.

اونجوری که باید باشن منظورم تو زهن منه ها.

مثلا پرودکت مینجر، مدیر محصول باید در گیر فروش باشه نه اینکه بره مستقیم بفروشه ولی باید فروش بیاره برای من خیلی عجیبه من اینها رو میدیدم کلی هم رفتم با دوستام که اونورن دوباره صحبت کردن گفتم آقا من فلانجای گوگل بودم شاید تجربه هم محدوده شما بگید چطوره؟

و دوستی داشتم مثلا سه چهارتا شرکت مختلف اجزای مختلف مثلا لید بود.

نه فقط گوگل.

اون همه میگو پودک منژر ها عموماً با مشتری هیچوقت زنگ نمیزنن.

با فروش کاری ندارن.

میرن با آدم های بیزینسی بیشتر در میرن که مشتری چی میخواد.

نه اینکه برن درگیره مثلا.

مثلا اینطوریه.

چرا؟ چون خب ارگانیک رفته جلو دیگه.

هر جای مسیری هر جای مسیر دیدن آقا اگه بخواییم

پس همه ارگانیک اینوری رفته جلو دیژیکال ها مثلا یه عالم دپارتمان موازی داره اینه بروکراسی کشور ایرانه حکومت ایرانه که یه عالم دپارتمان موازی با وظایف تو هم ببین اینا رو دارم میگم یک تا نت و دیژیکال ها واقعا خفنن ها واقعا خفنن یعنی اصلا نمیخوام بگم یه سری سازمانه فشل داریم اما در برای چیزهایی بعدش نمیزنم که درس بگیر یه ریتیل و

از روز صفرش حمید و سعید محمدی که خودشون با ماشین میرفتن دست دلیور میکردن و رسوندن به این جایی که چقدر هلان ترنوبر مالیش اینو سنید میدادی من امروز تا الان خورده بود زن بسان برناداشته بعد نشه از حرفای من ولی مثلا دپارتمان موازی داره وظایف تو همه بعد خب چون ساختاره شکل نگرفته که من برم از تیم فنی این خروجی ها رو بخوام از تیم محصول این خروجی رو بخوام از تیم فرو

میخوای کار انجام بدی اهدافت رو KPI مثلا چی رو میخوای تکن بدی میخوای هدف گذاری کنی امومن به سمت اهداف مالیه

در حالی که تو زهن من بگم مثلا تو یک تا نت به منم میگفتند مدیرانبل به منم میگفت بیا سی تی او بودم بیا سی پی او رو هم وردار چی پرودکت سی تی او و پی او با هم بشو که من بتونم دورش هم برم مثلا مشتر و کار بیزینس من ور نمیداشتم اونهای پرودکت منجمند دیگه اینجا تعریف شده این ساختار مشکل داره من اتفاقا دوست دارم پرودکت عدکی بهتر از من هفت سال تو این سیستم لبه دنیا بزرگ شدم

کار من اینه که متریک های محصولی رو بهینه کنم ساختار اگه وجود داشته باشه من کارم اینه متریک محصولی رو بهینه کنم اون تیم کارش اینه که محصولی که اینطوری بهینه شده رو بفروشه باز کار من اینه که بازخورد بگیرم

به نظرم شاید ها شاید این بخش اشمال این بوده که کار نکرده همیشه زیاد بوده تو این حوضا و اینقدر اونورم بوده آخه اونجاهایی هم که اونور دنیا که میگم ساختار دارن فقط گوگل نیست استارتاپ ها هم این شکلی هستن میگن من صحبت میکردم با کسای دیگر بعد اینکه این قضای اداخت شد من خیلی اتفاقا بیشتر رفتم ری سیارش کردم اونور

گوینده 2

اونجا هم کار زیاده همیشه در حال توصیه بودن واقعا این کار هم مهمه خب همین دیگه مسئله مالی هم بوده همیشه بلند مدت هم خیلی مثلا نمیتونستن نگاه کار چرا همین بلند مدت و کلمه رو بذار بهش برسن کل اوضاع مملکت اون حواست نیست نه نه فرهنگی هیچی دفتی به اوضاع مملکت نداره

گوینده 1

دیژیکال ها مثلا دپارتمان ها تو هم یه دپارتمان داره استراتژی یه دپارتمان داره مثلا بیزینس دبلوپمنت و مثلا این ها به سی پی او به مثلا پرودکت میگن باید اینو پنج درصده بری بالا من عجیبه میگم خود سی پی او باید بگه که من میتونم رو پنج درصده تا از سی پی او در کنار سی تی او یعنی فندی و محصولی ما اینو میتونم پنج درصده برم بالا نه که بگم که بچه ها اینجوری نیست که ا

کناره هم باعث میشه که اون تایتا درامت سازمان زیاد چه چون نیست از اون بالای بالا به طور مستقیم باید از همه دپارتمان ها متریک های خیلی خیلی بیزینسی خواسته بشه رقابی دیده ها رو کتاه مدت میکنه تو میگی که این دیده بلند مدت نداشتنه به شرایط اقتصادی کشور ربطی نداره؟

میگم تخصیره این نباید بندازیمش ببین من اونجا هم باز من خدا رو شکر تجربه کار کردم تو جای دیگه چون داشتم و دیدم که همینجوری کتاه مدت و دیس فانکشنال و اینجور چیزها کار میکنن برای من این مسئله فرانساین فورتینه درسته شرکت امریکاییه اونو من چینیه واقعا چینیه امریکا تأسیز شده اکبال که کارمنداشم این

اونجا همینطوری بود.

حالا از لحاظ های مختلف میتونید در برایش صحبت کنیم.

ولی فرهنگ کاملا به گوگل فرق میکرد.

نگاه خیلی بلند مدت داشته باشیم نبود.

هزار تا چیز دیگه که من اینجا برام عجیب بودم.

همه دستی این حرف ها.

چرا؟ چون ویلکو داره کار میکنه دیگه داره میفروشه.

ویلشکو مثلا باکی داره فلان داره میفروشه داره کار میکنه.

اینجوری بود.

یه چیزی کار میک

بعدم یعنی فرهنگیه واقعا مسئله فرهنگیه اصل مسئله فرهنگیه میدونم دامن زده ادم قطعیت ایران و خب فکر نکنید اونور ادم قطعیت نیست اونجا جوره دیگه ادم قطعیت نیست اونجا همه چی روی حساب کتابه میدونی فردا از شرکت قیمتگذاری نمیان بهت بگن wait and save تبسیه یه فیچر خیلی خوب داشت مثلا اجله دارم اجله نمیدونی اونو باید ورداری

آقا به تو چه که بگیر برده؟ آقا آدم ها تو خیابون من تاکسی میگیرم بیشتر بهش میگم که زودتر تاکسی گیرم یاد دیگه آقا یعنی چی که تاکسی میگیرم؟ نه میاد پونصد تا این مثال ها میتونم بزنم یاد دیگه اون لیوانه چیه اون چاپ کرده؟ من روش برده خدا من از تو تاویره برداشتم برده ما رفتیم به شوخی میگفتیم میاد از زندان بیرون از دستمال یزدی تکم میدونیم حالا اینا

ولی خب شب میخوابی صبح ها میشی میبینی ایره ای که یک سال و خورده ای روش کار کردی تازه رسونده بودی به مرحله و برود به بازار یکی دیگه لانچ کرد چون خیلی بازار کامپیتیتی و رقابه ادم قطیت اونجا هم هست جور دیگه ایشه مسئله بیشتر فرهنگیه این ادم قطیت شده بحانه خب دیگه چی برام عجیب بود این که چرا منابع انسانی یا به قول مثلا بازار تک پیش میگن HR Human Resource چرا HR تو همه چی هست

واقعا تو هر شرکتی من ایچارو دو بار میدیدم یه بار سلام روز اوله و خداحافظ روز آخر یا مثلا در طول مسیر اگه سؤالی داشتم در باره نحوه محاسبه یعنی چند روز مرخصی برام باقی مونده این حقوق هم چجوری اصابه؟ ای زینا بود

نه اینکه بیاد دیگه تیم ها چجوری با هم کار کنن.

خیلی برای من عجیب بود.

یعنی مثلا اون اول که باز این یکی از اختلاف نظرهای من و اون دوستی بود که گفتم همکاری ادامه پیدا نکرد و همه بارو افتاد به دوش من.

اون مثلا اون معتقد بود و HR باید تو همه گفت.

جلسه تیمی میخواییم بذاریم یه پاش باید.

هر چیزی که بعد انسانی داره این HR Human Resource.

HR باید دوش من گفت اصلا HR این نیست دو ذ

این طوری بود اینجا مثلا من میگفتم که آقا این ساختار سازمانی رو اینقدر برایش اصالت قائل نباشه این کی تو کدوم تیمه مثلا چه میدونم جعفر تو تیمه ایکس باید بتونه با مدیر فلانجام با پروژه انجام بدن چه اشکالی داره ما اینجوری کار میکنیم و خوب کار میکنیم مثلا ای اچ آر میگفت این کار نمی کنه من اوکی هم امتحانش کنیم میگم خب

مرسی از نظریت من دوست دارم حالا بشنوم نظریت ولی نه با این عدویات که اوکی هم امتحانش کنم اوکی نباشیم من این کار رو میکنم دیگه تاییش پاسخگوش منم یا مثلا چیزهایی که تو سازمان میخواییم تحلیل کنم همین شرح شوقی خیلی از دعواهایی که تمام شرکت های ایرانی که من رفتم صحبت میکنم هشتا درصد مسئلهاشون اینه همه

و خیلیاش برمیگرده به این قضیه شرح شغلی که باید چی میخوایم؟ از کی چی انتظاری داشته باشیم؟ شفاف نیست شفاف نیست، حالا نردبان شغلی بهش میگفته خود گوگل اسمشو عوض که گذاش رول پروفایل بجه شرح شغلی هم واقعا اسم بهتریه چون نردبان هی انگارا حتما باید بری بالا ازش شرح شغلی، حالا شرح شغلی کی میاد بشینیم که درست تدوینش کنیم و اینا؟ ایچ آر

خب آخه شما که بیای حتما باشین ها جمعه های انسانیش هم باید دیده بشه ولی نه اینکه شما لیدش کنید توش نظر جدید داشته باشید هی وقت ما رو بگیرید و این

خب شما میگه طالب پروژه فندی دلیور کردین.

شما میگه مثلا طالب تیم مدیریت کردین.

آخه دق دقش ده باش که مال منه.

آدم ها میان تو جلس های یک به یک میخوان بگن این شهر شغلی اینو خواسته منه.

این که مال منه.

من باید برم اینو به بچه ها توضیح بدم.

من باید برم بردر چهار ورسوس این ارضیابی کنم.

خب من باز ما نمیفهمم که چجوری HR میتونه تو این نقش پررنگی داشته باشه.

این برای من عج

توی یک تانت خیلی خوب این جمع شد یعنی واقعا CHR امونم یعنی مدیر ارشد من را بنسانیم آدم روشن رو که دید ما خودمون اینو برمیداریم رفت گفت چه خوب من برم به بقیه کاران برسم ولی خب دیفالت این نیست تو باید اصلا تو تیجیکالا مشکل بود خیلی وجود داشت تو همه یا اکثر الباه هایی دارم اسم میارم چون من این دوتا رو بیشتر دیدم بیشتره بیشتر کنار خیلی از جاهایی که به من گفت

کتاه مدت که گفتی نگاه کتاه مدت اینایی که به ترتیب نیست دیگه اینایی که گفتم خب من خیلی عذیب نکرد برام عجیب بود یکی منو عذیب کرد مثل نگاه های کتاه مدت و نداشتنه نگاه به بقا پذیری یعنی من طوری کار کنم که دو سال دیگه هم بتونم کار کنم

استارتاپ رو میفهمم آنی استارتاپ میخوایی بزنی خب بزن هر توفی شده فلانی من خودم الان تو خونه دارم واسه خودم کار خودم رو انجام میدم واقعا همش توفه همانم که دارم با ای آی انجام میدم سی چی کلان کود قیلی کم نوشتم کلان کار من تو خونه اینه که با این مودل سنت و فلان و اینا سرکه واسه داشتم برم با بچم بازی کنم

آشپزی در این سیبزمینی پوست کردن من دارم میگم آقا اینجا شو خراب کردی درست کن دوباره سیبزمینی خیلی حال میده ولی آره توفه میزنی میاد بالا بازارو میگیری دمت هم گرم اگر از اول بخوای اصولی کار کنی که بازارو دادی رفته ولی خب تا کجا دیگه مثلا یک تانه ده سالش دیژی کالف کردم هیچ ده سالش سناپ همون نزدیکا

گوینده 2

و خب ببینی هنوز میبینی که اینطوری هست که باید بازار بگیری بازار اکثر جاهایی هم که میومدن با من صحبت میکردن شاید چون رقیب هم ندارن اینجوری شده ها یعنی اینم شاید چیز داره تأثیر داشته شده اگه مثلا یک کسی میومد میخواست این کار رو بهتر انجام بده اینام شاید مثلا خودشونو جمع میکردن شاید

گوینده 1

ببین اون مسئله رقیب نداشتن داریم در باره تعالی محصول صحبت میکنیم که باز یه چیزی که میخوام در باره صحبت بکنم الان دارم در باره تعالی فنی تکنیکال اکسلنس صحبت میکنم که ما کار رو طوری درست و اصولی انجام بدیم که اون کاری که ما میخواییم رو بکنه و سیستممونم یه جوری باشه که اگه الان من یه فیچر رو توی یه ماه میزنم دو سال دیگه هم توی یه ماه بزنم

ببینید الان دیژیکالا باز یه مثاله جاهای دیگه خیلی هم بدتر دیژیکالا اینطوری شده که خود بچه هاش میخوند خود مدیرهای عرشده نمیدونم پیلارا و ترای باش میگن که ما یه فیچر رو دو سال پیش سه سال پیش مثلا فیچر ایکس رو تو سه هفته میزدیم الان تو سه ماه میزنیم دو سال دیگه تو نه ماه میزنیم

چرا؟ چون که خب این شده یک کلافه دارم چرا؟ چون هر موقع هر کاری خواستیم بکنیم با فشار بیزینس و پردک منجمنت و اینجور چیزا آقا بگیزو کیزو هیچکی متولیه این نبوده که به ساستینیبلیتی فکر بگیم ما توی یک تانه دیگه از شانسهایی که من داشتن این بود که به هم فضا داده شد حالا توی یک سال و نیمه اولش بیشتر که آقا برو درستش کن و ما یه قسمت عمدش رو کوبیدیم ساختیم

چجوری ساختیم؟ الان بچه ها بخوان فیچر بزنن قبلن مخصوصا تو دوران مدیر آمل همون ماه اصله تو ذهنشونه که اون اولا ما دو هفته ای میزدیم الان چه وضعی نه دو هفته خبری نیست یه ماه طول میکشه ولی دو سال دیگه هم یه ماه طول میکشه به طور نمایی بعد نه تنها زمان طول کشیدنش خراب میکنه کلی ما باید چیزا در رو بردیم که سال ها با تو سیستم وجود داشت

پس کار رو اصولی و درست انجام بدیم تعالیه فنی وقت داریم کار فنی انجام بدیم داشته بسیار ساختمونه رو واقعا با تون برزیم بسازیم دیگه مثلا اولش کانکس گذاشتیم دیگه کانکس رو کانکس رو کانکس رو اینا همین جمله معروفیه که من همیشه تو مثال هم میگم که دیگه شد یه مرکز خریده پنج شیش طبقه و اینا دیگه واقعا نباید با کانکس گذاشتیم

یکی دیگه هم تعالیه محصوله خود محصوله حالا این نمیدونم شاید هم واقعا از مشکله مثلا اوسیدی منه یا چی ولی احساس میکنم فقط من نیست یعنی تفاوت رو دیدم که ما اینجا عادت داریم اینکه یه محصولی درست کار نکنه مثلا میدیم بانک میگه سیستم قطع بارد نیم ساعت دیگه ساعت دیگه باید دیگه برمون

مثلا ماشین من الان تارا هست در محصولات درخشان اینا خود و ایچ چیزهای عجیبی توش داره تو تراهیش و خب اینطوریه که همه میگن اوه داره کار میکنه رام بیره موتورش کار میکنه نه واقعا تجربه کاربری باید متعالی باشه یک تا نت که من کار میکردم واقعا قبول نمیکردم خیلی چیزها رو که بچه ها میابردنشو حتی برای مصرف داخلی طرف دو ماه پروژه تماشا رو برده بود بالا سه ماه بعدش من فقط داش

این باید این شکلی باشه باید حال کنیم وقتی با محصول کار میکنیم اختلاف فرهنگی دیگه اونجا بیشتر نمیگم جنتیک و ایناسابیه فرهنگش اینجا هنوز شکل نگرفته به مرورش قطعا الان خیلی جروتر از ده سال پیش این ولی این دداشتن وسواس روی تعالی محصول که من واقعا یه چیزی بدم که باش حال کنم چیزی بود که

متفاوت بود دیگه و منم بی کم عذیت کرد خیلی هم اینطوری هست که خب داره من چرا محصولم رو متعالی کنم این که فروشم رو بیشتر نمی کنه همین الانی داره کار میکنه میگم خب ببین الان بیشتره کسایی که تو اکوسیستم تک ایران دارن سرمایه گذاری میکنن و کار میکنن خودشونم میدونن که اگه این پوله رو از این اکوسیستم درارن میتونن برن تلا بخرن میتونن برن ده تا کار دیگه برج پیش

و بیشتر سود کنن این همه درد سر و نمیدونم بیان بالا سرت از فلانجا و اینا هم نداشته باشن واقعا دلسوزن دارن کار میکنن قطعاً هم جیبشون هم تنه داره تا اونجا که بتونن پول دار میارن ولی خب دوستم دارن این کاری که دارن میکنن اثرگزاری که دارن میذارن یعنی یه تصمیمی که گرفتم خب نه من از این راه میخوام پول دارم من این رو روشیه دونه میخوام بذارم میگم آره خب با محصول

من میخوام با دادن محصول متعالی باز یه بحث دیگه که حالا امروز خیلی نمیخوام بازش کنم این تفاوت نگاه خیلی بیزینس مهوریه که من تو مدیرامل های من و انتو مدیرامل مختلف اینجای تک اکسیستم صحبت کردم نگاه زیادی بیزینس مهوره ببینون شرکت هایی که ما به عنوان پیش رو میشناسیم تو تک تو دنیا عموماً این طوری بودن که آقا من یه محصول متعالی خلق میکنم بیزینس پشتش میاد

خب قطعا خیلی جهان برعکسه که یه محصول میخوای خلق کنی میگه خب بیزینس مدل چیه تشکیل میشه خب ولی باز اون تاولی محصول خیلی جلوهه سندلی جلوه نشسته اینجا سندلی عقب نشسته فرمون دسته اینه که تو سه ماه به چی میرسم تو شیش ماه به چه آورده ملموس بیزینسی میرسم حالا متعالی نشد که نشد این باز مثلا یه تفاوته باز میگم مقایسه با گوگل باز همونو بریم مثلا همون فورتین

یه مثال یه هم از این بزنم تو نوتام نشودم مثلا ما یه سیستم ریزرویشن نهار داشتیم تو یک دانه که عوض کردیم پرووایدر نهارمون رو اون فراهم کنندش رو از شرکت الیف کردیم شرکت به و سیستمی که باید میرفتیم توش ریزروی کردیم خیلی بد بود تجربه کاربریش واقعا بد و من با مدیر منابع انسانی دعوا داشتم که این چه سیستمی شما آوردین ما صبح تا شب داریم به زور به این بچه ها یاد میدیم که آ

که اینقدر داغون کار میکنه واقعا باید تو زهن آدم ها بشینه که من اصلا دستم نره به این که کار علکی و تفمال انجام بدم باز بازه استارتاپی رو میفهمم و داریم در باره شرکت بالقرن دیگه سر این قضیه ادم گوش کردن نمیدونم چیزی ترجمهش کنم این سابوردینیشن میگن تو فرنگ کاری اونور که حرف نشینوی اصلا منظور همینیست که سرتونو بندازید پایین هرچی مدیر لای بالاتون گو اصلا این نیست د

اصلا سازمان تکی که داره رو لبه تکنولوژی کار میکنه سازمانی که دوش آدم ها هی نیان و حرف نزنن و تصمیم هایی بالا رو به چالش نگه این سازمان مرد است اصلا از همین الان اینو شفاف کنم و اصلا خود من اونجا چجوریه؟ حالا برای خیلی از کسی که گوش میدن ممکنه بکرانده تک نباشن دیگه اینطوری باشن که خب همینه دیگه هرکی به حرف مدیرش دنیا تکی اونو برای این شکلی نیست

اینطوریه که خب همه میتونن تو همه چی نظر بدن خود من روز مثال زنده ترینشو بگم مدیر ارشد یه ارگ دیگه ای رو دو لیول اون موقع از من بالاتر بود به چالش کش بدم ما این تصمیمه غلطه مسیری که کل دیسپلی از گوگل مصرف منابعش داره میره مثلا ما این تصمیم اینجوری باشه درست تره و فلان و اون اصلا اولش قبول نکن نه این حوضه منه و مثلا این شکلی و گفتم حوضه منه نداریم اسکالیت کردم

درست شد یعنی مثلا اون قبول کرد پروپوزال من رو رفت توی کومیته و مدیرشم آمد به من گفت آره فلانی اشتباه کرده در این هدف دیگه مثال هایی زنده تر یعنی دیگه تایش

گوینده 2

فرهنگ هم پذیرفته شده است که اگه یک کسی بیاد یه همچین ایرادی رو بگه اگر که کار کنه تشویق میشه اگر کار نکنه تشویق بیشه که مثلا اومده یه همچین چیزی وقت کذاشه گفته شاید مثلا دلنگران این هستن تو ایران که اگه این رو بگن برام درد صد میشه نه نه مشکل من تو اکو سیستم زیست بوم فنناوری ایران این نیست که آدم ها میترسن حرف بزنن اونورشه خیلی رو همه چی گر می

گوینده 1

حالا من اسمشو میذارم غور دیگه، خیلی هم نظراتو سازنده میدن ولی خب خیلی هاش هم غیر سازنده هست و بذار چندتا مثال بزنم برات جا بیفته باز میگم گزاره کلی نمیگم مثلا اصلا صد نفر بیستاش اینطوری هستن باید بیستا خیلی زیاده برای که تو بتونی کار رو جلو ببری من دوست دارم بیشتر تو زهن مخصوصا اکسیستم تک ایران تو زهن بچه ها جا بندازم که بچه ها این چیزی که شما شنی

که مثلا تو گوگل همه به چالش... مثال زنده رو زدم که بگم بابا من خودم تجربه دسته و برعکسا از تیمایی دیگه هم مثلا منی که مدیر بودم و می آمدم به چالش می کشیدم من خودم تجربه زنده شو دارم آره می فهمم این لازمه ولی نمیشه فقط اینشو کپی کنی و ببین اون تو اونجا کار... اینجا چیه کار نمی... اصلا از چی دارم حرف می زنم؟

از چی؟ مثلا اینجا ما میخواستیم چه میدونم ایمیل سازمانی، تقویم سازمانی، پیام رسانه سازمانی توی تلگرام چد نکنیم با هم که یکی از سازمان میره کل همه چی ما دستشه ما بتونیم اکسس داشته باشیم بگیریم همه چی داخل سازمانی، اینیمومشه همه شرکت ها دارن آخرم ما نتونستیم پیام رسانه سازمانی رو توی یک تانه جا بندازیم یا مثلا سر همین ایمیل و تقویم و اینا من باید ی

این انتخاب یا مثلا سر ایش و ترکر چی استفاده کنیم؟ این میگه من به جیره عادت دارم اون میگه من برای داکیومنتیشن با کانفلوینس حال میکنم من میگم خب بابا من باید تاییش تصمیمی بگیرم با یه سری براین سادگی استفاده یکیشه خب این که ادامه دار بتونیم استفاده کنیم ساپورت داشته چون ما تحریم این فلان سیستم رو استفاده کنیم یا باید تیم ددیکیت بذاریم یا از بیرون بگیریم ا

نظرتو میشنبم یه بار ولی من موظف نیستم تو رو قانعه کنم و اینجا نیفتاد اگه بدونی من چقدر وقت گذاشتم سرت حال تصمیمات فنیم همینطور که آقا بیار نظرتو بگو حتماً آقا میگم اصلا چند نظرم دیتا میخواییم تو سیستم ها موندیستریبیت بشه با این روش باید بشه

بیا نظرتو بگو ولی تایش من نباید تو رو حتماً حتماً غانه کنم چون شما زیادین من نمیتونم تک تکتون رو غانه کنم مدیرت باید غانه کنه و خب مدیرها خیلی مدیرهای میانی خیلی جا خالی میدادن اینم بازی موضعه دیگه چون تو ایران عموماً خب بچه هایی که یکم تکشن خوب بوده رو مدیر کردیم چاره نداریم چی رو مدیر کنیم میدونیم که این کار خوب نیست باید کلی آموزش بد

مثلا آدمی 24 ساله 25 ساله که اونقدی تجربه نداره که برای من همیشه سوال بود چرا زمان اینقدر پررنگه تو فراینده طرفی گوگل من که همین الان دارم تو سطح مثلا ایکس رفتار میکنم چرا به من سطح ایکسو نبینید؟ چرا من ایکسمنهایی یکم؟ میگن خب خاطر تو تو شیش ماهه به ایکسمنهایی خب شیش ماه باشه من که دارم مگه نمیگیم برای سطح بعدم فهمیدم بابا زمانه مهمه سینیوریتی میاره به یه زبان دیگه بگم

میتونی تو 6 ماه بری برو خب خلاص این قضیه هم یکمین دارم با اکوسیستم تک حرف میزنم که ببینید اینکه از اون سیستم یه چیزی رو کوپی کریم آوردیم که همه تو همه چی نظر مخالف بدن خیلی هم خوبه بقیهش هم بیاریم بقیهش چیه؟ اینه که تو این کارو من که رفتم مدیر به چالش کشیدم و فلان دو بار تو کار راه شغلیت گوگل هم میتونیم این کارو بکنم بشه پنیم بار دیگه هیچکی من به ج

یا این جایی جواب میده که بلوغ وجود داره ببین اونجا خب گفتم بالغترن به دلیل این که تو آموزش ها و اینا بوده چیزم نیست با ایرانی ها ما فلان فرهنگی هم ایرانی ها ایرانی نه شرقی کلن شرقی ها این طوری تر هم ایرانی هندی چینی که اونجا بزرگ شدن خیلی به اونجا یه شبیه ده خیلی بالغانه تر برخورد میکنن به قول من مثلا استلاح اکت از سی او که میگن خب اونجا خیلی به

جواب میدن که آقا این نظر خب معلومه اینطوری بهتره فلانه دیگه به این نمیرسه که مدیر یا مدیر مدیر ارشد خیلی عجیبه با سطح سیستم پارکینگ یک تانهت رو مزایده میخواستیم دورش برگزار کنیم که پارکینگ محدود در همه نمیرسید دیگه سره این رو اگه بدون اینچه بحثایی شده بود تو گروه که یکم پایینه لیوله چیزا ببین همه اینا رو گفتم مدل قریه و اینا هم

ایبا رو میگیم دیگه که اینا رو روش کار کنیم منظوری نیست که الان مثلا من اح اح کندم از این سال رابطم عالیه با یک مثلا با ناراحتی ها یک تنه جدا شدم یعنی اگه اینقدر بد بود که اصلا دو سال نمیمونه الانم رابطم عالیه و یه چیزم میگم دلم تنگ شده برای کار کردن ما این بچه ها اگه بگی یه چیزی که دلت براش تنگ شده چیه؟ بجز نون بربری های اول سال هر روز صبح من با یه نون تاز

و اینطوریه که ته دل هم خیلی دوست دارم که اگر جای دیگه رفتم کار کنم مثلا 10 تا 20 تا از اینا رو بردارم تور بنازم کار غلط کار نمی کنم اخلاقی، چری، عرفی کار غلطی دارم میگم که یعنی رابطه ها خوب همه چی کار میکرد و اینا داریم تعمدن انا روی قسمت هایش انگشت میذاریم که میتونیم ازش درس بگیریم این جدا بودن ما از اکسیستم دنیا نبوده گردش تجربه هم یکم عذیت کر

یعنی بچه ها اینجا یه خوبیهی که دارن همش میخونن ریدین گروپ تشکیل میدن این کتاب رو بخونیم رهبارش نظر گوگل اصلا اینجا نبود یه سری آدم دماغ بالا هر کتابی که بیرون نوشته شده برای دنیا معمولیه بیرونه ما گوگلیم این که برای ما کار نمیکنه اصلا میایی بیرون میفهمی که با اون چقدر شما اسکولیت بیسیکترین پرینسیپل های ماهستر افزار مثلا تو کوداتون رایت نمیشه یه

اینجا خیلی میخونن ولی اون گردشه نیست اونجا تو شرکت های اونجا خیلی آدم ها میچرخن از گوگل میره نمیدونم ساند کلاد از ساند کلاد درمیاد میره دیتا بریکس از اون درمیاد میره متا خب اینجا نمیچرخه و خوب خوننه و این خوب نیست مثل یه فیله که واقعا تو اتاق هرکی دست میزنه یه جاشو میبینه یه چیزی میفنه و از بچه ها یه چیزهایی میشیندن همین فراینده ها و سیستم ه

فلانی اینو گفته فلانی اینو گفته نمیدونم لازلواک اینو گفته خودش منابع انسانی گوگل بوده بابا منابع انسانی گوگل بوده اینو گفته تو گوگل هم گفته همه همش گفتن بشین سر جادتون تو گوگل ما اینجوری کار نمیکردیم تحویلش نگفتن رد کتاب نمشته حالا دارم با تنز میگم میدونم اینی که داری نقدی که من خودم این نقده رو زندگی کردم یک تا نت این دو چارش نمیشه به این دلیل گوگ

خب حالا اگه بخوایی با اصلا فرض کن اختیار دیژی کارها دست توی و توجه اینکه باشونم کار کردی چه کارهایی میکنی؟ ببین من که اطلاعات دقیق الان ندارم از وضعیت پینل و صورت حساب نمیدونم الان کجای بیزینه سیم نمیدونم چقدر تحت فشاریم اینا ولی

به هر حال یا الان یا سال دیگه یا دو سال دیگه باید یه جایی باشیم یعنی یه سری کارها رو باید انجام بدیم مثلا دو دیژی کالا مثلا چه میدونم تست دستیه کیو ای دستی انجام میشه و دستیه کامل هم نه مثلا هر فیچیری میخواد زده شه تست هایی مرور به اون انجام میشه اگه این فیچیری بزنیش و از قبل بشکنه هیچکی نمیدونه اصلا تست ها اوتوماتیک نیست خیلی عجیب بودیم برای من خیلی ها

همه موافقن، همیشه هم جمع میشیم توی یه جلسه و همه موافقن گفتم چی خوب انجام میشه و یکی از بچه ها که قدیمی تر گفت ببین پنیس ساله پیش ما همینجا نشستیم با سوهل مقدم که سی تی آی اون موقع بود همین حرف ها رو زدیم خب چی کار میخواییم بکنی؟ بعد گفتم خب راست میگی بچه ها شما که دارید میگید مای موافقین تو اوکیار این فصلتون هست کاری هستید؟ میگه نه میگم تو اوک

من یه صفحه‌ای می‌نویسم، یه دو صفحه‌ای می‌نویسم من دوست دارم اکس ماه بعد، حالا اکس می‌تونه مثلا یه سال باشه دو سال اینجا باید اینجوری کار کنه اگه ما می‌خواهیم sustainable مثلا یه بیزینس ده ساله فکر می‌کنیم باید اینجا باشه مخصوصا از بعد فنی و محصولیش من چون بیشتر می‌شناسم می‌نویسم که باید اینجوری کار ده این تیما اینجوری کار کنن، مسئولیت دلیوری باید این تیم

بعد یه رودمپ دهر میارم که چه جایی ببینیم اگه بیزنسمون تحت فشاره وقت آزاد نداریم آدم خب این طولانی تر میشه رودمپ من اگه داریم اوضاعی ما مثلا توی یک تانت خب نفر اول بازار بود وقتشو داشتیم ما قشنان یه سال و نیم وقت روزشون کوبیدیم ساختیم خب فشارده تر نصف بندوید تیم فنی رو کلن میذارم واسه کار زیر ساختی بکوبیم بسازیم آماده شیم من واسه دیژیکالا بگم مثلا د

قسمت سختش اینیست که بگی اند استیتت چی باشه که قسمت سختش اینه که جوری به اون برسی دیگه بدون اینکه بیزینستت خیلی ضرر کنه من میخوام دپارتمان رو متریک میخوام بذارم متریک های غیر بیزینستی میخوام بذارم واسه تیم محصول واسه تیم فنی غیر بیزینستی میخوام غیر تومنیه KPI ها میخوام بذارم که بیزینستت تکن بدید یا از جای درست این احدا هدف گذاری ها بیا خب آروم شروع میکن

ولی اون اندستریتر رو می‌نویسم یه رودمپ هم براش می‌نویسم این چیزی بود که من خیلی تلاش کردم این اتفاق افتاد تو دیژیکالا واقعا یه رودمپی نوشتم فنی دیژیکالا خب عضاش خوب نیست اصلا اینطوری که همین چیز با فشار فیچر زده شده شده زده شده زده شده و همه چیز پیچیده تو هم و الان یه رودمپی نوشته شد که آقا ما می‌خواهیم این شکلی باشیم فلان باشیم آروم به سمت

میدونم الان نمیشه ولی خب تا کهی میخوایی بگی الان نمیشه؟ آدم هایی که توی مسیر شغلی شونند به عنوان نیرو دارند کار میکنند توی سازمان ها چه کارهایی بکنند با توجه به این چیزهایی که الان گفتیم؟ اگه به بچه ها چی بگیم اول راهن نقشه هایی که بچه ها واسه خودشون توی بازار تکه ایرانو هم ببینند تحریک کنند خیلی باریک هستند مثلا من دیتا انژینیر هستم مثلا من دیتا ساینتیست هست

برای اینکه یک کاری به نتیجه برسه و سر انجام برسه همکاری پنج نفر رو میخواد و خب با تعداد آدم ها به طوان دو زمانش زیاد میشه و شکست شکست خوردنی زیاد میشه تمام این کارهایی که بچه ها اینجوری میگن و من همه رو انجام دادم نه چون من خفنم برای این حال بود جز کارم مهندس نرم افزاره دیگه آقا ما ساعت چل باید درست نرم افزاره پاس کردیم دیتا ویز توش بوده کامپایلر توش بود

نه من نه اینکه من انجام بدم از جونیور های تیمه من میخواستم مثلا اینکه یه دیتای بزرگی رو ریال تایم بریزم توی سیستم پاپسابی ورداریم تحلیل کنیم توی اولپی مثلا توی دیتا بیس نانترنزکشنالی بشونیم بعد یه پایپلاینی بنویسیم که اینا رو از اینجا بخونه یه جا دیگه بذاره که ما روش مثلا چه میدونم با ماشین لیرنینگ یه کاری انجام بدیم این چیزی که من الان بیست ثانیه

در حال که من همه این رو به یه نفر دادم که یه سال سابقه کار داشت طول داد تا انجام بده ولی خب انجام داد و بعدی رو دیگه راحت انجام میدن نقشه باریک آدم برای شروع با باریک باید شروع کنیم ها سنگی بزرگ که نشونه این ازدنه با یه جا شروع کن

اوه همه این رو مهندسی نرم ارز داره دیگه مثال نیست که حوزه ای من بگو آقا من میخوام این کار رو بکنم بعد دارم چهار ماه بکنم ماشینیانی گرد بگیرم خب من میگم نه نمیعرض مسئله ترید آف زمانه مسئله نیست که حوزه ای من نیست آره ازت نخواستم که بری یه مدل بدی جایگزین ترنسفورمر ها توی مدل های بزرگ زبانی بشن که اوه یه رگریسیون خطی ازت خواستم دیگه

گوینده 2

این چیزهایی که ما گفتیم به نظرم خیلی لازم بود تعداد آدم های کمی رو ما داریم که یه همچین تجربه فنی داشته باشن و بعد باز تو ایران هم یه همچین تجربه فنی داشته باشن این حرف ها رو خوب شد گفتیم از این باید که فکر میکنم که خیلی به درد سازمان های فنی میخوره و به کار شونه اما ما یه چند تا سآل انتهایی یه خورده غیر فنی هم دارم ببین تو گفتی که حتی این کاری هم که الان ب

گوینده 1

به این چشم بهش نگاه نمیکنی که اینگار یه بیزینس میخوایی راه بندازی چرا چخص ظرف این سال ها فکر نکردی که میخوام کسب و کار خودم رو داشته باشم؟ ببین کسب و کار خودت رو داشتن مستلزمه اینه که زندگی تو بدی از ما دوستای کارافرین داشتیم و مثلا من پنج سال مراقصی نرفتم حالات اکستریم شده ها ولی واقعا مجبوری دقدقه ها رو ببری خونه

آه این قرار دادم نگرم.

من این بار تعدیل شدم.

همون شغل اولی که ونکوبر بعد از فوق گرفتم.

رفتم تعدیل شدم.

خیلی جالب بود.

از ده ماه مدیر آمد زد رو شونم.

گوییم کارت دارم.

رفتیم تو اتاق نه صبح.

یه پاکت بهم داد.

گوییم بینفیتاته.

قرار دادمون با فلانجا نگرفته.

استارتاپ بود شرکت.

قرار دادمون نگرفته.

مجبوریم تعدیل کنیم.

خداحافظ.

بعد من رفتم وسایلم رو جمع کن

خدافزی هم نکن که این حرف بپیچه اصلا شوکه شده الان تو فیلم ها باز خیلی ها دیدن که تعدیل این شکلیه درجات چیزت قبل گوگل که اصلا بدتر بود سیکیوریتی بارو اومد بالا سر یکی بایستاد کیفشو گشته ببینن

خیلی عجیب بود مثلا دپرست شدم خیلی اتفاق خوبی بود خیلی دپرست شدم یعنی قاطع کرده بودم اون موقع به دوستو دزدیکترین دوستو اون موقع هم گفتم نه من مرخصی گرفتم که با تو بیشتر وقت بگذرم اصلا خیلی عجیب بود برام خیلی خوب شد که این شد رابطم با بازار کار تنظیم شد و من همیشه اینو به همه بچه های تیمم

چه تو گوگل چه بیرون که صحبت میکنیم میگفتم رابطتون رو با بازار کار تنظیم کنیم یعنی چی؟ آقا شرکت خانواده نیست یه قرار داده تو داری سیبزمینی میفروشی در ازاش پول میگیری همونجور که تو میتونی مثل دستمال کاغذی این رو بندازی بیرون اونو ممکنه مثل دستمال کاغذی تو رو بندازن بیرون

و این اصلا باید عجیب باشه ببین تا روزی که من هستم صدم رو میذارم و اصلا منظور میشه که ولش کن یکی دیگه میخواد پولش رو در من چرا خودم رو بکشم ناقب باید خودتو بکشی که خودتم پیشرفت کنی اصلا کار یعنی همین ببین مثلا اون جلسه که گفتم با اون همتای من بود که کار نکرد تو یک تانت اول کار مدیرامل و اون دوستمون و من من رو صدا کردن تو یه اتاق یه خواستن این خبر رو به من بدن گفت

گفتم با من؟ فکر کردم میخواد دیگه همکاری با من کنم آه اوکی بود برام اینجا نبود که انتظارش رو داشته باشم ما ولی اوکی بود برام ولی خب خبریه که خیلی هم میتونه گفتم نه نه با این دوسته ما واقعا رابطه با بازدار کار این یک مشکله که گفتم بچه ها شخصی میگیرن و این ها اینه بابا کار کاره تش و من هم دوست دارم من عاشق زندگی کارمندی هم

چرا؟ چون اگه یک بیزینس به هر دلیلی خواست به مشکل بخوره، قرار داده اون نگیره، نمیدونم اضا خراب بشه فلان، اصطلاح خارجش میگن جامپ شیپ، من از این کشتی میپرم تو اون یکی.

دوست ندارم شب تو خونه همش دختر دختر، من همینجوری شب تو خونه دختری ندارم که چرا فلان مدلم با دقت پایین کار کرد، چرا اوکیارم نرزی، هم اینا بست همه.

من بعد اینها رو بکنم از خب من مثل یه آدمی هستم که به هم، حالا من از سیگار متنفرم از بوشه ها مثال دارم میگم که به هم سیگار تعرف کنی پشمند هم ده بسته رو میکشم تو دنیا کار خب و خب من هم خودم رو دور نگه دارم از این فضا من همین الان فعالانه موقع یه پسر کار میرفتم تو خونه حواستم بود آقا به کار فکر نکن به کارش داری و بچهت بازی میکنی رفتیم بیرون با خانومت به کار فکر نکن من عاشق زندگ

این محصول جانبی دنیا کپیتالیستیه که موفقیت برای ما شده موفقیت شغلی نمیگم بده ها کپیتالیست خیلی هم الان بهتری مدلی که کار میکنه قبول برای تو پس چیه موفقیت؟ الان بزرگترین دستاورد من تو زندگی خانوادمه همسرمه بچمه من الان به هم بگن میتونی انتخاب کنی که

فلان آدم جفدینه نمیدونم کامپیتریا باشی مقتدایی خیلی خفنیه ولی خانواده تو نداشتی و داشتی مثل بوز کار میکردی یا اینکه همین خانواده تو داشتی و خب مثلا الان مرتبه شغلیت خیلی پایین تر بود در حد بخوره نمیدونی قطعا انتخابان دومیه یعنی ما زندگی کنیم که کار کنیم یا نه کار میکنیم که زندگی کنیم یکی ها این دوتا

گوینده 2

ببین خوبه که آدم ها این رو آگاهانه انتخاب کنن یعنی برحال یه ادهی هم یه جایی باید چیزای دیگه اولویت بدن که یه چیزایی تو دنیا ساخته بشه ولی خوبه آدم ها این آگاهانه انتخاب کنن بگه آقا الان من تصمیم گرفتم که این رو بذارم اولویت حالا پیشم به تنم میمالم دیگه یه هم چین چیزایی هم از دست میگن ببین

گوینده 1

الان این کاغذی که رونویز من میبینی پیشنهاد خودت بود که تاکینگ پوینتاتو بنویس این کاغذه میدونی چیه الان تو جیبم پیداش کردم تو راه رفته بودم دو سه هفته پیش برای بچه های دانشگاه شریف گفتم یه واسه اردوی برودی حرف بزن همینجور تو مسیر تاکسی که میرفتم تو کاغذ نوشتم که از چی ها حرف بزنم و الان درش بودم و ایدم یه سری چیز یاد آمد

یک اجزایی که نوشته بودم به این بچه هایی که در آغاز راهن بگم که میگی الان به این فکر کن الان خب آره بعضی موقعها البته خب نمیشه باید به آینده فکر کنی واقعا میگفتم برگردی به خود مثلا بیس سال پیشه پونزه سال پیشه چی میگی؟ اینه که من اون موقع خیلی توی لحظه زندگی میکردم همزمان من هم میخواستم از ایران برم تو تاپ تن سکول امریکا ریسیرچره برتر بشم هم میگفتم من که

خیلی بلند مدت فکر نمی کردم که می گفتم حالا یه جوری درستش میکنم مثلا با این دوستم نمیدونم خیلی لانگ ترمی که بهش فکر نمی کنم که مثلا تا تای زندگی چه چی خب خب برگردم میگم نه یه ویژن نمیگم هر تصمیم گرفتی بهش کامیت کن تا آخرون ولی یه ویژن داشته باش میخوام من ده سال دیگه کجا باشم من پونزه سال دیگه من دوست دارم یکی باشم که چه میدونم تو ایران داره زندگی

توی بی ایریا زندگی کنم مثلا توی ترافیک هر روز یه ساعت برم یه ساعت بیام ولی خب دارم زندگی با میکنم سر ساعت میام خونه بچه هم میبرم فوتبال اینا حقا هم خوبه زندگی یا نه من دارم مثلا توی شهر بزرگ کلان شهری زندگی میکنم توی برج و فلان و اینا یا نه اصلا توی اینجا ایران یا رفتم چه بیدونم کوهای تبت کنج ازلت گذیدم آرف شدم یه همچین تصویری داشته باش من ایدئال چیه؟ بچه دار

بیشتر تصمیم ها نه ها.

بیشتر تصمیم ها اینطوری که مسیر دو کلومتر اولش یکیه.

مثلا این من الان جراح قلب بشم یا متخصصه نمیدونم پوست بشم.

به الان دلوقت دکتر عمومی بشی.

این دیکش راحته.

ولی اون تصویرها رو یه جاهایی مجبوری تصمیم.

مثلا فلان آفره رو انتخاب کنم یا نه.

بگی بری امریکا ارتباطت با ایران قطع میشه.

خانوادت نمیتونه میاد دیدنت اگر به این نشینی فکر کنی تحت جفت یه تصمیمایی میگیری که سالها باید میفهمی چه تصمیمات گرفت خیلی برای ما تصمیماتمون گرفته میشه ببین الان این جمله رو به هرکی بگی نذار تصمیماتو برات بگیرن همینطور اینکه آره آره حتماً من خودم تصمیم گیرم خب باید رو کلاهت مثلا نوشته گپ رو جرابت اکس نایکیه خب این یکی تر تصمیمات چرا اینو خرید

واقعا دارم بقیه برای تصمیم میگیرم.

ببین مثلا اون موقع که ما پیر پریشه، جوه قالب، سنت، هر چی میخواییم اسمشو بذاریم، قیلی قویه.

خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم روی ما تأثیر داره.

خیلی.

آدم ها نمیبینن و طبق این تصمیم میگیرن.

مثلا زمانی که ما دانشجو بودیم، حالا یکم قبل تر از ما.

اینطوری بود که مثلا ماه رمزون، اگه یکی میخواست روزاشو ب

الان اینطوریه که یکی میخواد روزه بگیره باید بره قایم بشه چرا؟ بخاطر پیر پریشر بخاطر فشار جب بخاطر قرخ شدن تو این مثلا چه میدونم چه مثاله براتون بزنم تو زهن آدم ها پکج پکج جا افتاده یعنی چی؟ یعنی آقا شما میتونی

مثلا سی درصد مارکسیست باشی چل درصد هم از کپیتالیست رو قبول داشته باشی ایکس درصد هم از اسلام رو قبول داشته باشی وای درصد از بودیزم رو قبول داشته باشی اینقدر درصد هم نمیدونم هیومانیست باشی اومانیست باشی چی اشکالی داره؟ چی گفته شما باید پکیج همش میگن تو اینش رو قبول کردی بقیه شما باید قبول کردی این نظر اینجوری پکیجی براتون تصمیم گرفته بشه این خیلی آف

بعدی دوگانگی های کاذبی قالب شده و تو زهن آدم ها نشست مثلا این دوگانگی خیلی جدی ایجاد شده بین مثلا علم و معنویت این اومده اونو رد کرد دوگانگی خیلی جدی ایجاد شده بین کپیتالیسم و سوسیالیسم خب چه ربطی داره این همه کشور داریم ترکیب این دوتا آلیه خوشقال ترین کشور دونی

یه سری کلاستر، فضای انبعدیه، خیلی فضا گسترده است مثلا اینکه به طبعا این حالت داره ولی این فضا ساده سازی شده، چپ و راست، انگار همینه کلاستر شده به یه سری کلاستر محدود و خود به خود جعب اینطوری که تو باید بیفتی توی یکی از اینا من الان واقعا بیام جهانبینیم و توضیح بدم هرکی تو هر کدوم از این کلاستر ها باشه میگه منو تکفیر، واقعا

آخو من آگاهانه انتخاب کردم اینطوری دیگه همین که مثلا انتخاب کن آره کار خیلی مهمه ببینیم به بچه ها میگفتم براشون عجیب بود که آقا به من بچه ها من روزی که از یک تانه جدا میشدم خوب بود رابطه هم با بچه ها آخرش یه ویدیو هم برام درست کردم تیکه ها توش حرف زدن یادگاری مثل یکی از حرفاشون اینه که آقا تو انگار دو نفری ما با تو میرفتیم نهار سر میگفتیم میخندیم مثلا باورمون نمیشد

می اومدی وارد طبقه می شدیم اصلا این رو به اون رو می شدیم دیگه در باره کار کنیم خب خب یکی غیر از اینه طبیعیشه دیگه با بچه ها من خدا ما کشتم بفهمونم آقا یازده ساعت سر کار نباشت که از این یازده ساعت هشت ساعتشو کار مفید کنیم برو زندگی کن چرا از نوه صبح بیایی تا نوه شب اینجایی بعد وسطش هم مثلا دو ساعت میری پلیستیشن میزنی میگی من

مشخص کن ما که ساعت نمیزنیم که حالا این ساعت بیا اون ساعت برو خب؟ ولی تو کار ما مثل تراکتور کار میکنیم ولی از کار من پنج شنبه یکی دو بار رفتم شرکت مثل یکی دو دو بچه ها رو جدید دو دوش میکردم یعنی چی پنج شنبه تو اومدی سر کار؟

برو زندگی تو بکن آخو واقعا روی کفیت کاریش هم حتی اثر میداره وقتی بخش و غیر کاریش هم خوب نیست خیلی درهم تنیده شده اینا اینها که واقعا باید بتونی چه جلسه پست مرتب ما میرم یه جلسهی که حادثه هایی که پیش میاد و کلی زرار میکنیم و سیستم میاد پایین و بررسی کنیم که چی شده اقدام ها شده مثلا بچه ها مذارت هایی میکردن من مثلا اون موقع آنکال بودم چرا میگی ببخ

بریم از خطای انسانی ما بریم درداریم خب اوکی شخص آنکال اون کاری که باید میکرده رو نکرده ما یا میریم آموزش میذاریم یا میریم ابزارها رو قوی میکنیم یا میریم سیفگاردامون رو زیاد میکنیم که خطای انسانی رو پوشش بده یا اگه تو ده بار این کار رو کردی هی سوتی پشت سوتی خداحافظ اون هم نه تو جلسه ای که داریم پس مورته مدیرت باید جلسه یک به یک میذاره بهت فیدبک مید

گوینده 2

من این رو حیث سعی میکنم به بچه ها بگیرم چند جامعه گفتی دیگه هم این که وقتی داری فیدبک میگیدی حواستت باشه من ممکنه کارم مشکل لاشته باشه اما با قوییت هم بر نخوره و این تیکه هم که داری میگیر که باز دوباره به این باید میگردی که بتونی آگاه باشی به فکرات اینم خیلی کار سختی برنامه آینده چیه کیان باشه؟ الان بعد دو سال که گفتید تستی اومدم ایران گفتی تصمیم گرفتم ا

گوینده 1

اگر هم میخوام دوباره کاری انجام بدم با این هدف انجام بدم که زودتر اینقدی پول جمع کنم که بتونم بازنشستشم چون خیلی به محال داریم پشتن باد خوردم برم یه باقی چیزی مثلا دماونت بگیرم تشاورزیمو بکنم خب ببین ناامید نمیشی از این که این همه اخبار بد تو ایران هست انگار کلن داره همه چی خراب میشه اینجا؟ شبا معلومه که ناامید میشم ولی خب ببین وقتی داریم تصمیم میگی

وقتی تو این کانتکس تو این مثلا بافتار صحبتش رو بکنیم اینا بلا موضوع بلا محله چرا؟ چون اونجا هم بودیم این اخبار رو میخوندیم من چون اونجا زندگی کنم چون اینجا اینجا یه سری کودک فقیر دارن تو صدلاش خود در مورد غذا میگردن

این نباید دلیل ایران نیومدن من بشه یه زمانی میگفتم نه این باید دلیل ایران اومدن من بشه برم درست کنم الان این رویه ها رو ندارم میدونم که مثلا یه با سطل ما هی داریم آب میریزیم که یه چاهی که هی داره آبش میره پایین تر دیرتر بره پایین تر داره میره پایین تر میدونی تصمیمات کلان که به احده ای ما نیست که خب ولی خب این اتفاقا داره میفته یعنی که شروع کردی کار

هرچقدر مثلا یه سنگی داره میاد که از روما لرچه داره باید تا اونجا که میدونی تو بزنی تو بگیری اوکی ولی

خب سالهای عمرو داره میگذره دیگه حالا تو اونجا زندگی کنی کنج عزلت بگذینی ببین دوست دارم این من گفتم ویژنت ده ساله پونزه ساله آدم ها اصلا ویژنت شهست ساله داشته باشن آقا تو لحظه ای که میمیری حالا اگه اعتقاد داری که بعد از مرگ حیاتت به هر نحوی ادامه پیدا میکنه خب فکر کن ازت سؤال میشه با این امکاناتی که بهت داده شد بهت استداد داده شد پول داده شد موقعیت شغلی

خودم راحت باشم گذیدی، آفیت، طلبی گذیدی یه گوشه زندگی تو کردی، حالتو کردی، قایقتو خریدی، تسلاتو خریدی اگه اعتقاد داری که میمیری همه چی تمام میشه خودت از آخر عمرت فکر کن روز قبل مرگت بهت بگن سوال از خود بپرد چیکار کرد اگه این جواب اقناعت میکنه که خب چه خوب که میکنه من اقناع نمیکنه من میدونم من نمیتونم چیزی درست کنم ولی خب تلاشم رو باید بکنم دیگ

و به لحاظ کاری هم میره توی شکلت ایرانی کار میکنی احتمالا اینجا ببین مطمئن نیستم شاید من دوست ندارم کار ریموت برای خارجان چون من دوستشم تو اینجا تأثیر گذار باشه ولی خب اگه نتونم کار مناسبی که خودم آزید نکنه پیدا کنم احتمالا شایدم کار ریموت کنم با من آخرین سآل با کیانوشی 18 ساله حرف بزن چند تا کارو بهش بگو بکنی چیز دیگه نداری مثلا بخوای با اونو اضافه ک

گفتم ویژن داشته باش و به قرق کار نشو.

موفقیت رو نزار برات تعریف کن.

من هیچوقت نشدم و دوره مسترش و دوره فوقلیسانس یکمی شدم.

ولی خب جدا شدم.

از اون قشنگ یادمه که دوره مستر بچه ها جشن میگرفتن تولدی بود چیزی بود.

من نمیرفتم.

میشنستم پیپر بنوشتم.

ولی دوره دکترها اینطوری نبود مخصوصا فصلی که هوا خوب میشود اصلا در طول هفته وسط ریسرچ هم من داشتم ریسرچی میکردم که این دفعه کدوم رودخونه کدوم جنگل رو بریم مثلا قایق سواری کنیم کمپ بزنیم به خود 18 ساله هم من تو دانشگاه عضو گروه کوه بودم باشون برنامه میرم حتما عضو گروه کوه بشید و برنامه برید نمیدونم بتوانم بودی این تجربه داریم حتما این کارو بکنید اصلا ببین تم

یا نمیدونم نگاه به قول این پست مدرنا فرا روایتی داشته باشید یعنی قرق نشید توی جفه قالب و من با بچه ها و خیلی ها اینجا صحبت میدن حیلی میمدن حالت داداش بزرگتر یا پدر نمیدونم چی داشتم من براشون که چیزایی غیر کاری ها میمیدونن صحبت می کردن دقدق آقاشونو میگفتن

همشون اینطوری بود که ببین یه سری کلاستر تحریف شده من احساس کنم تو این کلاستری که هستم معقول به نظر نمیاد این اعتقادات من مثلا داره برام دیگه معقول به نظر نمیاد اینه زیر سواله اینه زیر سواله میگم داره میره طرف اون کلاستر میگم خود چرا بخوای تو این کلاسترها حرکت کنی؟

ببین خب آره اون یکی کلاستره هم که میگی خب اینو اینه اصلا این که آدم ها روی یه چیز قطعیت داشته باشن برای من عجیب مخصوصا تو این چیزهای مربوط به عقیده و جهانمینی و اینا خیلی برام عجیبه یعنی اینایی که قطعیت دارن مسیر اینه حالا من به قطعیت رسیدم که باید بریم اینطوری به سعادت میرسی یا که من به قطعیت رسیدم که اینا همش خرافاته و اینا اصلا

گوینده 2

من یه مدتی وقت میذاشتم میرفتم میخوندم همه اینا رو ته همه اینا رو خوندم رواداری هم زیاد میکنه اینی که تو داری میگی یعنی دیگه ای رو میتونی بپذیری وقتی قطیت نداشته باشی حرف من بیشتر قول خود آدم هست میفهمم نه میخوام بگم این که باشی یه بای پرودکتش هم اینه که یه آورده جنبیش هم اینه که تو میتونی

گوینده 1

حالا من خودم جاج زیاد من آدم هایی که مثلا به قطعیت رسیدن که چه میدونم این مدل تفکر جهان بینی خوبه رو من اتفاقا تو خیلی رواداری دارم ولی تایدلم اینطوری هم که ما باید یه ذره برو فکر کن آخه بچه اینا ولی خب قطعا به رونی میارم عالی عالی من همه سال هم پرسیدم چیز دیگه هست عالی برای همه آرزو موفقیت میکنم امیدوارم که این گفتگوی طولانی رو هم تحمل کنم براشون

و همینجور یه سری حرف نداده باشیم که یه سری حرف زده باشیم خیلی من دوست دارم بر شما ورده داشته باشیم مرسی که اومدی بکار نکن دمت کرد برگونه شما ممنون از شما ممنون از این برنامه خوبی که داری و خیلی جهت میدی به آدم خیلی ممنون خدا نگهد