فرهاد آئیش در قسمت پانزدهم پامپ ۲

فرهاد آئیش در قسمت پانزدهم پامپ ۲01:06:44

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی فرهاد آئیش در قسمت پانزدهم پامپ ۲

آپلود کننده:

PUMP VOD

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۹/۲

بازدیدها:

653.5K

رونویسی ویدیو

گوینده 2

سلام به همه شما خوشیم و این دیگه که دیگه از برنامه های پامپ مهمون امروز من کسیه که اولین بار که دیدم بهش که جمعهی به من گفت که من تا امروز خاطرم هست اولین جمعهی که امو فرهاد آیش به من گفت این بود که زر نزن

گوینده 3

چه حسی داری امون؟ توی برنامه چیز بود نه؟ توی برنامه خندوانه.

خندوانه بود داره.

من خودم خوب یادم نمیاد.

بله چیزی که یادم میاد یعنی که همه به هم میگن تازگی ها خیلی زهر میزنید.

گوینده 2

بله من گوش نکردم به حرف امون و همتون که میبینید دارم.

همون زهر میزنید.

گوینده 3

چرا چیزی بریه مگی؟ نه.

بچه های کوچولو زرزر میکنن اگر من به تو یه موقعی گفتم بین یه جمزر نزن بیا یادم نمیاد البته اینو شنیدم که به چیز گفته بودی به امیروسن فتی

خیلی خوشحالم از اینکه بدون که یه حس نزدیکی داشتم بله بله که بگنه میگفتم لطفا تشریف بیارید دیدی الان بدترین فشت چیه؟ آقای محترم آقای محترم آقای محترم آقای محترم ماشینتونو اینجا میذارید یعنی این دیگه بدتر از هر چیزی حالا خوبه زیاد سمی نبودیم سلام ملام نباید بکنیم به تماشه چیه آه

گوینده 2

ببینی خب سلام ببینیم سلام سلام سلام سلام خب بگو میرم خوبه زیاد سنمی نبودیم و یعنی ممکنه چیزهای خیلی بدتری بگوییم آره از اینا هم میگم من آره ما هم میشنستیم نه همین الان پشت سنم به بچه های ما گفتیم و نمیشناختیم الان این آقایی که بهش فرش دادی اسمش چیه؟ نمیدونم آره فقط فرش دادیم فقط فرشش دادم آقا آیش یعنی چی؟ آیش یعنی مزرعه برنج یه...

گوینده 3

زمین های برنج تیکه تیکش میکنن.

گوینده 2

آها.

گوینده 3

که آب جمع بشه.

هر کدومش یه آیش میگن تو مازندران.

مثلا میگن از غرقا کجاست میگن اون آیش بالایی.

گوینده 2

آها.

گوینده 3

اینو من تو شعرهای نیما پیده کردم.

گوینده 2

خب چرا باید یه نفر فامیلیش آیش باشه؟ یعنی باید... برای که تک باشی دیگه.

گوینده 3

میخواستم تک باشم.

خب چرا مثلا کرت نزداشتن؟ چی؟ کرت.

کرت یعنی گربه؟ نه کرت.

یه واحده.

گوینده 2

نه.

گوینده 3

اولاً الف و همزه هست.

هر جا اسم بخواد بیاد اسم تو اول میاد.

آره دیگه.

دو این که به یاد همه میمونه.

تا اسم خودم هشمتی عقدایی.

یکی از یادش نمیمونه.

هشمتی عقداییه فامیلیتون؟ فامیل هم هشمتی عقداییه.

آه آیشو خود انتخاب شدید.

آیشو خودم انتخاب کردم.

آره.

مثل آدم های اغدهی چجوری میرن حسم هنری درست میکنن یعنی مثلا مثلا پیکاسو من خیلی ترچیز بودم البته متقیل نیستم که پیکاسو اغدهی بوده و آقای نیما یوشیچ اغدهی بوده که اسمشو عوض کرده ولی من خواستم چوسی بیام گذاشتی داییش گذاشتم داییش از کهی گذاشتی داییش؟ از حدود سی سال پیش چند سی و پنج سال چقدر توی موفقیتون اثر گذار بوده؟

یعنی هشمتی اقدایی بودی منظور درنات چجوری بودی؟ من اون سپیدی نبودم نه بابا من همونم همون بیستم که بودم منظور فرهاد هشمتی اقدایی یه ذره دراز نیست فرهاد هشمتی اقدایی فرهاد آیش خیلی خوشکل تره آیش هم خوشکله ولی هشمتی اقدایی هم از قیاسی بتر نیست؟ نه قیاسی خوب خب هشمتی اقدایی ها اگه کاری باش نداری میدی من؟

من بشم امیروسین هشمتی اقدایی امیروسین هشمتی باش کاری نداری باش؟ نه دیگه انداخته یه گوشه مونه نه دارمش تو شناسنامه دارمش آه هستون جا؟ آره من اگه تو رو به فرزندی قبول بکنم چرا قبول نمی کنی راستی؟ برای خاطر این که چقدر درامدته

آها اینجوری قبول بکنی؟ بران که تو سن من دیگه من حسن ندارم یه بچه جدید بیارم یک آرام پول بهش بدم یکی رو میخوام که یه دفعه همه به من میگن امو یه دفعه یکی از این دختر خانوم های بازیگر ها اسمشو نمیارم گفتش که همه به شما میگن امو من دلم میخواد به شما بگم ددی

گفتم بگو ددی.

گفت ددی؟ گفتم چاکرتم هستم دخترم فداد شم.

منم خیلی اغده بچه چون بچه ندارم خیلی جوونه رو دیدی من با جوونه خیلی حال میکنم.

منم کیف کردم گفتم یه حالت من صاحب یه دختر شدم.

البته دارم یکی دو دختر تو فامیل مثل مثلا دخترهای بردرزاده های مایده اینا مثلا مثل دخترها میمونن.

ولی خب حالا یه دونه هم تو هنر پیشا ها.

بعد ما هم گفتیم باشه حالا ما ددیه این هستیم و اینا.

بعد از شب شد دیدم آمده میگه ددی میخوام باید صحبت کنم.

میگم چیه؟ شروع کرد گریه کردن اینجوری شده اون اونجوری شده.

بابای خودم به من اینجوری بیمه علیم.

تا ساعت چهار صبح این داشت برای من درد دل میکن.

چهار صبح پشت گفتم ببینید امو جان.

من امو امو امو امو.

گریه و زاری من فکردم تو الان سپرستاری از فردا من میتونم دیگه سر کار نرم تو پول بدی نه اینکه میشینم درد دلاتو گوش کنم

حالا تو هم اگه میخوای پسر من باشی، میدونی تو رو دوست دارم.

درست زرزیات میزنی.

ولی نه.

از اول هم دوستت داشتم.

از اول تو برنامه چیز که دیدمت.

رامبوت.

رامبوت که دیدمت.

توی همه اونا فکر میکردم شانست برای برنده شدن بیشتره.

گوینده 2

معلوم بود که یه ستاره داره متولد میشه.

گوینده 3

داره داشت متولد میشه آخه کلمهش یه ذره رومانتیکه معلوم بود که این بچه قیاسی بچه قیاسی؟

یک گولی میشه یه روزی اما امان تعریف نکن من همیشه به همه میگم امان تعریف کنید شما امان تعریف کنید نه ولی من واقعا دوست دارم من اون موقع فکر میکردم تو برنده میشی برای این که تو به غیر از این که بامزه بودی رند بودی زیرک بودی و توی شوخی کردن و جوک گفتن به مخاطبت باجی نمیدادی

به همین دلیل تو نامبر وان بودی یعنی چی؟ یعنی مثلا من اگر میخوام بامزه باشم حالا یه قیره اینجوری هم بدم همه میخندم ولی این بارج دادنه بامزه موقعی که خودت بامزه باشی تو مثلا الان بامزهی من الان نگاهت میکنم به نظرم بامزه میاد در صورتی که داری هیچ کاری نمیکنی ولی اگر یه کاری بخوای بکنی که منو بخندونی یا مخاطبتو بخندونی یه ذره

گوینده 2

چیز میشه یه ذره نمیگم الان ایرگه اینجوری هنو ولی مال تو خیلی حتما خیلی عوض شدم همون خب بریم سراغ ادامه برنامه خب رفتیم ادامه برنامه چی حالا آقا همه دیدید بسیار شما میرید ازتون میپرسن که چرا بچه دار نشید با میپرسن همه برنامه من میخوام میگم شما چرا من رو به فرزندی قبل نشید همه این مدت

گوینده 3

ولی من تا پری روزا اصلا فکر نمی کردم با تو بشینم یه جایی.

گوینده 2

اصلا نمی دونستی من وجود دارم.

گوینده 3

چون رسید تو بیای خونمون مثلا یه اتاق بدیم بشین اونجا بچه ها.

بعدم تو خود دلان یه سردری هزار صدا.

تو چرا منو به پدری قبول نمی کنی؟ به پدری قبول... اصلا نداریم چیزی نداریم کسی به کسی به پدری قبول کنه.

نوآوری کنیم چه زیوری؟ خب الان برش برنامه رو عوض میکنیم برش نوآوری چند وقت امریکا بودی امو؟ من بیست و هفت هشت سال از چند سالگی تا چند سالگی؟ از فکر کنم بیست سالگی بیست سالگی رفتم به اضافه بیست هفت بکری میشه مثلا چله هفت دههی هفتاد و هشتادو یعنی اونجا بودی؟ هفتاد و هشتادو ایران و امریکا

من هزار و نه سد و هفتاد هزار و نه سد و هفتاد رفتم اونجا فکر کنم هفتاد هفتاد یک تا نود اوج راکو بله هیپیاو و فلانو چطور بود؟ شما هیپی حساب بشی یا نه؟ چی میشم؟ هیپی حساب بشی؟ هیپی آره خیلی هیپی توری بودم اون موقع خیلی دلم میخواست با هاشون رابطه داشته باشم و اینا ولی زود فهمیدم که اونم مثل هر چیزی فقط یه

مثلا من رفتیم با یکی از دوستای امریکایی که هنوز ما با هم دوستیم و هنوز با هم تماس داریم و خیلی دوستش دارم اسمش چیه؟ کریس فرینجر رو به این دور بین میتونید باشید کریس فرینجر حالا اینو براش یه جوری بشه بفرستیم خوشحال میشه شاید آره خیلی کول بود او اینا منو برداشت برد یه جایی توی جنگلای شرق کالیفورنیا

یه کوهستانی بود اونجا یه سری هیپیا با هم دیگه زندگی می کردن این هیپیا چادر از این چادرهایش تیپ چیز تیپ مال سرخ پوستی زده بودن و بعد آب می آوردن می ریختن توی یه دونه منبه و بعد زیرش دوش می گرفتن و بعد همه موها بیره اینا

و تقریبا یه رهبرتوری هم داشتن که خیلی با آل و کول و اینا بود بالای درخ زندگی میکرد یه خونه خوشگل درست کرده بود بالای درخ یه دنیای رویایی و زیبا ظاهرش

و اینا می گفتن ما نمی خواهیم با تکنولوژی چیز بکنیم و نمی خواهیم فلان بکنیم.

تلفون داشته بشین.

بعد من فهمیدم یک دوتشون یواشکی سیمه تلفون کشیدن آوردن اونجا.

و بعدم یه سری بیزینس هایی دارن.

یعنی یکم ظاهر عمر من مادی نیستم و فلان و اینا.

بعدم خیلی این کوه اینجا بود یه کوه هم اینجا بود ما شب دوام که اونجا توی اون رفتیم توی خونه درختی اینگه درخت خیلی گنده مثلا سه چار تا اتاق توش بود خیلی گنده و باهاد ما آمدیم و دیدیم یه صدای تیراندازی میاد

گفتم این چیه این صدای تیر چیه گفتش که آه نگو دست رو دلم نزار حالا نکه دست رو دلم نزار مال فارسیه don't put your hand on my stomach نگفت گفتش که حالا don't talk about it مثلا فلان اینا گفتم چیه اینا گفت یه عده مرسنری

مزدوره امریکایی که شکلشون مزدوریه و آدم های قاتل و این ها اصلا این ها خب بیشتر سال میرن جایی مختلف کودت ها میکنن نمیدونه آدم میکشن فلان میکنن این ها خب وقت که برمیگردن این ها عل خونه و زندگی نیستن برن یه دینه آپارتمان این ها میان اینجا همینجا تو جنگل اینجا اون بالا زندگی میکنن و شما چه زندگیی کردی؟

من چه زندگی کردم؟ من نه هیپی بودم نه موضوع.

گوینده 2

نه یعنی تجربه زیستهی که داری مثلا از اون موقع بود.

گوینده 3

آره بد نیست تجربه زیستم.

من خیلی تجربه زیست دارم.

من یک ستاره در حال فوتم.

در حال موت.

چرا اینجوری میگم؟ تو چی گفتی من ستاره چیم؟ در حال زهور.

در زال من در حال محف شدن هستم.

گوینده 2

نگو اینجوری همون.

گوینده 3

نه خوب من اتفاقا اینقدر حالا چند روز پیش مثل این که یه جایی توی ایک از مساهبه ها گفتم که من دلم میخواد بمیرم یا مثلا فلانو اینا یه آقای میکانیکی بودن رد میشدم اومد گفت این چه حرفیه میزن گفتم بابا من حال میکنم با این مسئله من با مسئله مرگ من بزرگترین خوشبختیم

تو زندگی حالا بغیر از این که یه همسری دارم که منو درک میکنه و با هم سلح هستیم و همدیگر رو میشناسیم و با هم خوب هستیم اینی که من از بیست سالگی تا به امروز هیچ هفتهی نشده که به مرگ فکر نکردم

از بیست سالگی؟ از بیست سالگی خب چی جوری فکر میکنی بشینی؟ یعنی من همیشه فکر میکنم اگر بمیرم اگر بخوام بمیرم استراب نمیگیری؟ اصلا برعکسه به هم زندگی معنی زندگی رو میده همیشه فکر میکنم پس من میتونم بمیرم پس من یه روز یه لحظه خیلی مهمه

یک کسی یه فیلسوفی، الان من خیلی فیلسوف میستم ها یه فیلسوفی هست به نام مزلو راجعه به لحظه صحبت میکنه میگه زندگی پره ساخته شده از لحظاته اگر هر لحظه زندگی رو تو تجربه کنی در اوج هر لحظه ای رو که تو در اوج تجربه بکنی اون لحظه زندگی کردی

و هر لحظه ای رو که تجربهش نکنی اون لحظه رو از دست دادی.

ما خیلی از انسانها رو میبینیم تو جامعه که همه لحظه رو تو دارن از دست میدن.

من تو خیابون نگام کنم یه رو پای تلفن داره دعوان میکنه.

آقای پول ما رو که میریزی؟ چرا پیچیدی چرا من فلان؟ یا بعد میگه یکی دیپرس یکی فلانه.

اینا هیچ کدوم زنده نیستن الان تو لحظه.

ولی اگه یه نفر داره توی لحظه زندگی بکنه یه مثالی هم میزنه میگه یه دونه حپه انگور تو میذاری تو دهنت و اینو میترکه مزه این یک حپه انگور اگر تو در اوج اینو تجربه کنی

همون کافیه تو رو دیوانت کنه انقدر هستی عظمت داره انقدر شیرینه تو دهن چجوری منفجر میشه این شیرینی مزه این بو همه این چیزا ولی ما مثل انگوره رو ور میداریم تو چقدر در میداریم دولار چند شده امروز فلان اینا نمیگم مسائل زندگی ماهم نیستا ولی میگم

لحظات رو میتونیم بهتر تجربه کنیم و من اونو با مقوله مرگ بهتر درک میتونم من سیزده چارده تا نمایش نامه نوشتم که اجرا شدن تو همشون مقوله مرگ وجود داره و من باش زندگی کردم

من اولین بار توی این برنامه دارم یاد میگیرم همیشه یاد میدادم توی این برنامه این بار دارم زر نزن نه واقعا دارم یاد میگیرم من برمونت برم اللهی همین لحظه که من و تو هستیم ما این لحظات از دست ندادیم

آره واقعا قبول داری؟ آره واقعا به همین دلیل یعنی تو لحظه بودیم توی حال بودیم به همین دلیل میگن حال کردیم من و تو الان داریم حال میکنیم آره واقعا من دارم حال میکنم منم دارم حال میکنم ساعت ندارم من هر چی اینکو پرد کن همه دار دار میگن

نه فقط همینو در میارم احساساتی شدم حقا تب دارم چرا؟ تب داری؟ آره بابا صبح داشتم می مردم چرا؟ مریض شدم تبالرز داشتم میخواستم نه یا اون بد گفتم بیچارها اینا بدبخت میشن گفتن سالون اینجا گفتن چقدر پول اینجا رو میدین؟ برش کن پول چیه؟ پول به حال کنیم ببه بابا

گوینده 2

انا شما هفتاد و... چهار.

چهار سرت.

هفتاد و چهار سرت دیگه چه شکلیه؟ من همه اش برام سواله.

مثلا...

گوینده 3

نه خب داریم میبینیم اینطوری نسه هفته در چهار سالگی چیه مونه میبینی؟ بعد صبح منو میدیدی چی؟ صبح اول اومدم دیر شده بود بعد خواهمدم زنگ بزنم به تو بگم میشه بندرزیم یه روز دیگه تب دارم من من واقعا تب بالا داشتم لرز و تب الان بعدشم باید بریم چیز بزنیم از این سرومه رو بعد اول اومدم دیدم با دنپایی اومدم تو آسانسور

بعد برگشتم بعد برگشتم آسانسور رفتم خونه کفشم رو پوشیدم آمدم بیرون دیدم یه چیز دیگر رو جا گذاشتم رفتم دیدم تلفن رو جا گذاشتم رفتم موبایلم رو بیارم یه چیز دیگر رو برداشتم آمدم باز رفتم پایین دیدم موبایل رو من نرفتم بیارم دو مرتبه برگشتم

بعد گریم گرفت از این بلا تکلیفی.

در زدم ماهده در رو باز کرد.

گفت چیه؟ گفتم موبایلم رو جا گذاشتم.

گفت خب گریه نداریم.

موبایل تو بردون برو.

موبایلم رو داد تفلک من رو روونه کرد.

بعد اومدم پلون محسوس گفتم.

این 74 سالیگی اینه.

خیلی توضیح بازار.

توضیح بازار.

گوینده 2

ولی من احتمالا روحم جوونه احتمالا که نه خیلی جوونه آره اگه هم چیزی داشته باشیم شما نمادشه دیگه ولی یه آلمه تجربه و اینا بله تجربه زندگی برایت اسپل شده دیگه میدونی مثلا چه خبره و اینا دیگه اصلا به احمده اصلا من فکر میکنم من فهمیدم که گم شدم

گوینده 3

گم شدم از بچگی گم شده بودم من نقشه هایی که بازی میکنم بیشتر میشناسم تا خودمو و گرچه که خودمو میذارم تو نقش و جالب ترین اینه که نمایش آخری که بازی کردم یه نمایشی بود مال کافکا به نام گزارشی به آکادمی نقشی یه میمون رو بازی میکردم من تو نقشه هایی که بازی کردم نزدیک ترین

کارکتری که بازی کردم به خودم همین میمونه بوده بابرت بشی یا نه ولی واقعا اون چشمی بود خب میمونه چشمی بود که به نزدیک بود بر این که انقدر من به این نزدیکی بودم که از یه جایی مایده کارگردان بود گفت میخوای بعد از نمایش سؤال جواب بذاریم با همین کارکتر با همین کارکتر

گفتم آره نمایش تموم میشد بعد مایده میمد میگه اگه سوالی داریم بپرسیم مردم از من سوال میکردن چی شد الان که تا آمدین جنگل بهتر بود یا اینجا بهتر بود چرا بر نگشتین جنگل فکر میکنین ما انسانها رای حلی پیدا میکنیم یعنی انگار که من یه بعضی ها به من گفتن استاد

به این میمونه و من اینقدر خوب جواب میدادم سالها رو برای اینکه سالها رو همون چیزی که تایی دل خودم بود جواب میدادم میشد جواب میمونه فهمیدم من و این میمونه با هم دیگه خیلی نزدیک دارید دارید گوش میدید باید هم لذت میبرن واقعا

گوینده 2

حسلاشون سر نمیره حسلاشون سر نمیره داریم عشق میکنیم به خدا جون امو راست میکنیم به جون امو من زرزر زیادی نمیکنم من زرزر میکنم شما دارید درگوهر میرزی بیرون درگوهر آره به خدا واقعا رازه تب دارم ببین اگه تب نداشتم چیکار میکنیم میخوایی قهوه بخوری؟ آره آره به خدا

گوینده 3

من ولی یه ذره زور میزنم که زندگی کنم.

گوینده 2

نه داری زندگی میکنی.

گوینده 3

برای اینکه کتا هم خواهد بود.

جلوه شما چی کتا خواهد بود؟ زندگیم.

دلم میخواد زودتر تموم شد.

برای اینکه نمیخوام یه جوری بشی مثلا اینجوری بیفتم در و داگون بشم.

فکر میکنی چند وقت مونده؟ سه چار سال.

گوینده 2

دابار نگو اینجوری بیشتر.

گوینده 3

سه چار سال.

چی چهل سال دیگه ها؟ نمیشه که.

گوینده 2

هیجده.

گوینده 3

نه بابا تارو گرانتون مادرد نکن عذیب مارو بذار راحت بشیم

چیز برنامه پامپه حتماً داری لحظه برنامه پامپ خیلی هم جالبه امروز من همش جلو میدویدم موقعی آخه ما ایرونی ها بذار اینه به دورمانه ما ایرونی ها موقعی که این دورمانه این دورمانه منه ما ایرونی ها موقعی که میخواییم وارد یه جایی بشیم هی میگیم نه شما اول بفرماییم بله بعد اونی هم که اول میره خجالت میکشه بعد من یه راعل خوب پیدا کردم تا یه دمیشیم مثل الان که دوستیم

دیدم همه دارن مکس میکنن که کی اول بره.

گفتم به ترتیب خریت خودم دویدن.

بعد بقیه هم دویدن.

دیگه هیچ... دیگه هیچ که چیز نکرد.

گوینده 2

کنن این تعرفه شما تو امریکا که بودی عذیبت نکرد.

مثلا 20 سال چون برحال تعرف تو فرهنگ ما هست دیگه خیلی جدید.

گوینده 3

اونجا نداشتی؟ چرا؟ چرا؟ یا چاخان گفتن.

چاخان گفتن هایی که از رو تعرفه

مثلا چی بود؟ مثلا من اون اوائل ازدواش کرده بودم با یه خانوم امریکایی همون اوائل ازدواشمون بود رفتیم یه جا مهمونی کتی کتی چند وقت با هم ازدواش کردی؟ یه روز ازدواش کردیم هشت سال ولی با هم بودیم نه اینکه هر روز ازدواش کردیم نه آره یه روز ازدواش کردیم بعد ما رفتیم مهمونی

بیچارها اونا دراباز کردن گفتن سلام های هاواری و فلان اینا چی شد دیر اومدین من گفتم ما پنچر کردین بعد اینا گفتن اوکی اینا من دیدم دیگه این با من اصلا حرف نمیسنه این به من جی چپ چپ نگاه میده الان چی گفتی یعنی پنچر کردیم آره پنچر نه که خواب مونده بودیم دیر رفته بودیم دلم نگفتم که خواب موندیم بعد این گروه ها که همون میگیم دیگه آره دیگه

بعد من دیدم شب این دلخوره نگاه اینجوری میکنه دو روز دیگه میگم چطه تو؟ خاله من یه چاخانی گفتم میگه آخه من نمیفهمم چرا تو گفتی؟ ما پنجر نکرده بودیم میگم بابا من اینو گفتم بد نباشه گفت درو گفتن که بدتره گفتم باشه بعد به من گفت

من دیگه بهش گفتم حالا ول کن دیگه.

چند روز بذاشته میدین؟ چند روز ول نمیکرد یعنی؟ چند روز ول نمیکرد.

ول نم نکه بیچاره چیز بکنه.

من میدیدم یه سره انگار به من اینجا نگاه میکنه.

گفتم چیه؟ گفت من دیگه به تو اعتماد ندارم.

خیلی راحت و بی خود دروق گفتی.

من از کجا بدونم تو راست میگی از این به بعد.

تو دلم بعد میگفتم اگه ایرانی بودی میدونستی که ای دارم دروخیم که ای دارم راست میگم ولی بعدن فهمیدم اصلا ده سال بیس سال بعدش یه جایی قرار داشتیم من زنگ زدم گفتم ببخشید من خواب موندم دیدم ناراحت شدم با ایرانی یعنی با ایرانی بعدمون گفتم یعنی پنچر کردی؟ آها

یعنی نه باید میگفتی من خواب بودم برای که وقتی با یه آدم محترمی تو قرار داری قلط میکنی خواب بمونی باید ماشینت پنچر بشه که دیر برسی ببین توی این تاروف و توی این چاخان یه احترامی هم هست بله

گوینده 2

نمیگم بدلوزی مثلا تو حساب کردن و اینا الان خیلی تعرف هست الان مثلا بحث امروز فضای مجازی اینه که یه نفر رفتن جنگل یه فلاس که چایی براشته با خودش برده با یه خانومی مثلا بعد اون چاییه رو داره میکوبه تو سر همه ما و میگه که من چایی دادم چرا مثلا اینجوری شده آره بعد مثلا میگه ریخت و پاشه و

بریز به پاشو من خیلی مثلا چیزم دیت اول رو که باید حساب کنه دیت دوم رو که باید حساب کنه الان بحث اموز فضای مجازی و جوونا اینه دیت اول رو که باید حساب کنه اصلا شما درگیر این مسائل هستید نیستید نه نیستید الان که نیستید من اون موقع اولش یادمه میرفتم یا میذارم همه پول خودشونو میدن میرن من تعجب میکردم

گوینده 3

یا یه دفعه من خودم با چند نفر رفتیم بیرون با همین کریس میلیس و اینا رفیقا من پول دادم مثلا اول و اینا به من نگاه میکنن دیوونست چرا پول میده برای اینکه هرکی سهم خودش باید میداد خب برای من خیلی سخت بود قبول کردن اون ولی بعد به مرور خیلی آسون شد ولی الان دو مرتبه برایم سخته

نمیتونم برم با چند تا از رفیقای ایرونی بعد من پول ندم.

مثلا بگیم هرکی سهم خودشو بده.

اگر اینکه خیلی با هم نزدیک باشین که مثلا اگه میخواییم برین برای اینکه مشکل پیش نیاد این کارو بکنیم.

نه تاروف چیز بدی نیست.

گوینده 2

تاروف یه نوع احترامه.

به جز تاروف دیگه دو چاره چه شکای فرهنگی شدید تو امریکا؟ چاخان.

گوینده 3

چاخانو که گفتی؟ چاخانو گفتم.

مثلا رفتم یه جا کفش بخرم.

گوینده 1

خب

گوینده 3

گفتم که میخواستم چونه بزنم نمیدونستم چونه نداره گفتم این خیلی گره گفتش که ندیگه این قیمت چینه گفتم تو اینو خود چند خریدی میخواستم باش گیرونوگازی دارم

نگاه کرد گفت گیت شد یارو فکر کرد گفت چرا میخوایی بدونی من چند خریدم کنم میخواییم بدونم چند خریدیم بگذاره باز فکر کرد گفت من اگه به تو بگم من اینو چند خریدم اینو از من نمیخوریم

لو داد.

لو داد.

گوینده 2

چه گرون تره خیلی.

خیلی گرون تر بود از قرار.

اینجا دفتر نشون بیده.

اینجا دفتر نشون بیده میگه نگاه کن قیمت خریده من اینه.

به خدا این فاکتورشه اینه.

کلن و زندگی تو ایران برات بالتره یا؟ الان ایران.

گوینده 3

من الان هم حسله ندارم برم اونجا.

اصلا دیگه حسن ندارم.

گوینده 2

اصلا حسن ندارم.

گوینده 3

یعنی با کشی منو نمیرم.

مثلا میرم هند، میرم تایلند، میرم ویدنام، میرم شرق.

جایی که آدم ها چیسترن.

چرا؟ چجوریه؟ مثلا غرب چجوریه که حال نمیتونی؟ غرب ببین چجوریه.

برای من دیگه جذابیت نداره برم تو خیابونای...

سی سال اونجا بودم خب آقایی یه ذریعه قربم همین کم پوز دادن و ایناست میدونی بعد بعضی چیزا دیگه برای من الان جذاب نیست که مثلا یه مغازه شیک فلا من یه قعب خونه رو ترجیم میدم به یه ریستوران شیک مثلا نیویورکی

که بعد اونجا مثلا اینقدر پول بدن بعد هم همینجوری نشستن یوبس بدنی بعد مردم قدیم امریکایی ها اینجوری بودن الان هم باز صادق و راست گوین مردمش ولی مثلا این مردی که ترامپ که آمدی که اصلا تو همین چند سال کنفا یکون کرده فرهنگ و اقتصاد و یعنی دوستای من چون دوستای من

هیچ کدوم از حزب جمهوری خواهینا نبودن که رعی بدن به حالا بودن سه چار تشون به دلائلی به ترامپ رعی دادن ولی بقیه تا اینجاشون عصبانی و عصبیه آها دموقرات بودن آره مثلا همین همسر سابقه من و شوهرش با هم در ارتباطی تنوست؟ بله ماعده بیشتر ارتباط داره چون دوستای خوبه مونن

گفته بود ما میخواییم بریم از امریکا.

خجالت میکشیم امریکایی هستیم.

از این آقای ترامب.

ترامب.

گوینده 2

شما خیلی از وقایه تاریخی رو از نزدیک دیدم بعد.

آره شاهدش بودید دیگه.

مثلا شعروی که فرو پاشید شما چه حسی داشتیم مثلا اون موقع؟ چجوری بود؟ عجیب بود.

گوینده 3

عجیب بود.

عجیب بود.

بله من که یک عظمتی بود.

و ماعده اون موقع آلمان بود ریختن دیوار رو دید.

و اون خیلی حیجان انگیز مایده میگفت من گریه میکردم دیواره؟ آره برنی که اصلا یه چیز عجیب بود برلین میدونی یه شهر خیلی خوشکلی بود بلی مثل یه جزیره بود برنی که دورش دیوار بود حسال خوبی داشت درسته یه چیز سیاسی ناجوری بود و بعدم برلین در واقع ویترین سرمایی داری بود هرچی

خوبی داشتن ریخته بودن تو برلین که بگن ببینین سرمایی داری خوبه چون برلین شرقی همه بدبخت و بیچاره و نابود و فلان اینجا همه ترتمیز و فلان بعد شهره خیلی خوشگل بود توش گم نمیشدی هر جا مثلا برای آدم های گمگشتهی مثل من که تو خیابون میتونی بگردی خیلی جذاب بود بعد

یه حس عجیبی بود که هیچ شهر دیگه ای نذاره لیکن دورش دیواره بعد که دیوار ریخت انگار به دنیا وصلی یه جوری دیگه شده بود حسش یه جوری دیگه شده بود خب همه خوشحال بودن ولی یه حس عجیبی بود

کشکتر این جایی که رفتی تو زندگی؟ کجا بوده و تو چه دههی؟ این تو چه سالی؟ من همون شهری که بودم شهر برکلی از نظر فرهنگی بهترین شهر جهان هست به نظر من به خاطر اتفاقات که توش می افتاد و از نظر زیبایی شهر بغلش که ده دقیقه وقت فاصله از شهر سان فرانسیسکو بود

به نظر من زیباترین شهره.

برانه که یه شهر یه تمام ساختمون ها چوبی.

یه منطقه ش ساختمون های برش داره.

بعد همه ش رو تپ هست.

هر جایی که باشید یه منظر هست.

اوگیانوس اون بره اون پل چیز این بره خیلی زیباست.

پل سان فرانسیسکوی که خیلی هم نرسه.

تو ایران چی؟ یکی اون شهر ماسوله هست.

آهان تو گیلان آره خیلی زیباست یکی هم بغل کاشنگ یه شریع هست همش قرمز خاکش عبیانه عبیانه خیلی زیباست آره خیلی بحاله آخرین باری که رفتیم مسافرات کجا رفتیم؟ با مصر رفتیم لایی جان آهان لایی جان چقدر زیباست آره خیلی بحاله آره من دو دابر بودیم شما همه جارو میگی زیباست

گوینده 2

یعنی من فهمیدم دیگه چون در لحظه زندگی بکنی لذت میبرین.

آره دیگه.

همه جا به لحظه زیباست.

گوینده 3

همه جا زیباست.

گوینده 2

توی شما 74 ساله یه خانم تماسپی من بهشونم بگم مایده.

آره.

مایده چند ساله چشماش میتونی؟ مایده 6 ساله از من کچکتره.

گوینده 3

74 ساله 60 ساله.

باورد میشه مایده 64 سالهش باشه؟ نه.

یا 65 سالهش باشه؟ نه.

مثل 20 ساله هاست.

آره واقعا.

منم مثل آدم های 16 ساله عاشقم.

گوینده 2

هنوزم مثلا مثل روزای اوله؟ آره.

چم نشده؟ نه بهتر شده.

خب چه شکلیه؟ شانا کسایی که تازه ازدواج کردن مثلا مثل من؟ موهرم اون سواله چه شکلیه اصلا؟ یعنی مثلا 20 سال که میگذره چه مدلیه؟ مثلا اولشه؟ بسیاری داریم کی باشی؟ 20 سال خیلی ها قبل از 20 سال جدا میشن.

گوینده 3

خیلی ها تو 5 سال اول از نظر آتفی جدا میشن.

گوینده 2

من و مهدد دوستیم مثل دوتا دوست با هم موندیم اگه بخوایی یه توصیه بکنی به کسایی که جوونترن

چی بهشون بگی؟ برای اینکه رابطه شون حفظ بشه.

آره رابطه شون دوون بشه باشه.

گوینده 3

میگم ببینید مثل یه گلدون که نمیتونی آبش ندی.

خوش میشه دیگه باید درستش کنی.

رابطه هم اینجوریه باید نگرش داری.

اینجوری نیست که من عاشق ما آیدم و این انقدر عشق بزرگیه که مندگاه شده سی سال.

اینی که روش کار کردم اونم روش کار کرده کتا آمدیم نمیدونم بخشیدیت هم دیگه بخشیدیم هم دیگه رو بعد سبور بودیم و مهمتر از همین این که ابرازم کردیم به خصوص من خیلی ابراز میکنم یعنی به خودم تلقین میکنم یعنی من هی میگم اینو خیلی دوستش دارم مثل یه پسر شونزده ساله آشرا مایدن

خب این یه مقدارش تلقینه به خودم.

میدونی؟ یعنی اگر ول کنم مثلا من بعضی وقتون میرم اصلا دلم تنگ نمیشه براش.

میدونی؟ یعنی اینجوری نیست که ببین وابستگی نیست.

یه همبستگی هست و چرا قشنگ؟ این که وابستگی نیست و همبستگیه؟ این خیلی مهم به نظر من.

این مهمترینش اینه.

دوتایی برای هم دیگه فضا بذارید میبینید ماهده خیلی به من فضا میده ماهده همه این چیزه مثلا من بهش میگم میخوام چهار سال دیگه بمیرم نمیگه نه چرا اینو میگی میگه اوکی اون خیلی بخشندگی میخواد همین اوکی میگم چه کارت کنم دیگه هر دیگه بخوری بخور ببین شما تو برنامه تون بیب دارین یا ندارین نه

برو من که نه بستی این برنامه خب بخواییم میخواییم بیشترش نکنم آه چشم بیشترش نکنم یه کاتی بدیم من میخواییم یه کات بدیم چطوره اما چقدر تونستی خودتو با نصر جوون

ارتباطو حفظ کنی؟ اصلا با شون اتحاد برقرار میکنی؟ دنیا شونو میفهمی؟ آره یه سر آدم نمیفهمه بعضی وقتا یعنی دوتا نسل متفاوت اگر بتونن همدیگر درک بکنن خیلی رشت خواهن کرد من همیشه با نواوری

زندگی کردم و دوست داشتم ولی از یه جایی یکم استاش شدم و یه مدتی حواسم نبود حالا به تازگی 7-8 سال گذشته است که دو مرتبه فکر میکنم من باید بهتر بفهم مثلا تو تاعت ماهده همیشه به من میگه که چون من زیاد تاعت نمیرم بمینم

میگه فلانی فلانی همین دیشب میگفت ما بازیگرهای عالی داریم تو ایران کاریگردانهای عالی داریم من واقعا یه چند تا شه رفتم دیدم دیدم کاملا قابل قیاسن با آقای قیاسی قابل قیاسن قابل قیاسن و قابل

گوینده 2

چیزن که آدم مقایسه بکنه با غرب حالا سوای تاعت کلن به صورت کلی الان دیدیم مثلا جوون ها یه طور دیگه هن مثلا یه مدر دیگه هی حرف نیزنن یه کارهای دیگه ای میکنن همه اش تو گوشی هن مثلا بیشترشون مثلا شما چقدر با دنیا مجازی و اینستاگرام نمیدونم نه من اصلا نیستم اصلا ندارم من ندارم

گوینده 3

چیز اینستاگرام و اونو همینو ندارم چرا؟ فیسبوک بران که خلوتمو خیلی دوست دارم یعنی خلوتمو خیلی مهمه و میدونم که اگر باشه انقدر جذابیت اونجا هست که گم میکنم خلوتمو میدونی؟ میفهمم چقدر چیزهای خوبی رو دارم و دست میدم

ولی خلوت هم با عرضشتره برام بعضی ها به صورت احتیاط و به صورت مریضگونه مثلا یعنی شما ریل و استوری و اینا نمیدونید چیست؟ اصلا نمیدونم چیست استوری میدونم یعنی داستان نه نه استوری توی اینستاگرام یه چیزیه که آه که یه کسی یه چیزی مینویسه بعد میذاره همه نگاه کنن آره ولی توی استوری دیگه خب نه اون نمیدونم چیه آره منو نمیدونم چیزی رو باید توضیح میشه استوری رو توضی

بیس و چار ساعت یه حرفی رو میزنی بیس و چار ساعت هست.

گوینده 2

آره معمولا حرفی زنی یه تیکهی میدازی اصلا به فلانی یه هوایی میزنی که اون به فهمه اون.

آره مثلا چهار نفر رو هایید میکنی اون فقط بدونه اون.

گوینده 3

ببین به نظر من خیلی چیزایی مصبت داره ولی من حاضر نیستم باش تو این

چند دههی که دارم تو این پنجه سال آینده که عمرم هست ناظر نیستم باش چرا یکی تغییر میکنه تغییر کرد من از چهار پنج سال یو شد پنجه خب از تأثیر شما شد خدا رو شد که تونستی نظر استاده بسیار بله من با جوون ها حال میکنم خب یه دلیلش هم اینه که بچه نداریم و این حس پدرانه

من دارم به همه جوون ها دارم و به همین دلیل دلم میخواد نگاشو میکنم یه کار جد میکنم خوشم میاد دلم میخواد ببینم چیز نمیکنم گارد ندارم بهش الان شما در دههی هشتوم زندگی هست

گوینده 2

هفته دو چهار هشتون میشه دهه هشتون میشه ما ها مثلا الان من که سی و سه سالمه این شکلی که مثلا برمیگردم بیست و پنی سالگی رو نگاه میکنم میگم چقدر من اون موقع نمیفهمیدم تو بیست و پنی سالگی و الان چقدر مثلا شاید مثلا ده سال دیگه هم به الان نگاه کنم بگم چقدر الان به همین دلیل بتره همین الان فکر کنی که چقدر نمیفهمی آره همین میخوام بدونم که این متوقفشه آره من نمیفهم من فهمیدم که ن

گوینده 3

و این یه دانسته مفیدیه.

به خاطر اینکه چشمتو باز میکنه.

یکم گمت میکنه.

یادت میاد تو همین صحبت همون.

گفتم من گم شدم.

گم گشتم.

بزنم اینکه همون بزنم.

بهتر ببینم اتو و زرد و این نور.

گم گشتگی.

من کلرم بزنم.

ببینیم.

من زیاد به حرفی که میزنم ایمان ندارم.

به هر حرفی که میزنم به خاطر این که فهمیدم حقیقت یه مغوله نسبی و متغیره و سیاله بنابراین اون چیزی که من الان بگم اینجوریه قلط کردم

من بگم حالا یه کس دیگه میتونی بگه و من ازش یاد بگیرم یه چیز جدید رو ولی خودم هیچ وقت نمیگم این درسته به خاطر این که تو زندگیم دیدم چقدر ذهنم تغییر کرده

و میدونم همونقدر که الان به نظرم شاید احمقانه بیاد اون چیزی که اون موقع فکر میکردم همین الان هم میدونم همونقدر احمقانه است و به همین دلیل میتونم بگم هیچ کدوم احمقانه نیست یک حقیقت سیالیه که داره تغییر میکنه و داره میره اون بر و منم یه موجودی هم تو این هستی

تو این تلاتوم تو این توفان تو این توفان دریا انگار دارم میرم بالا میام پایین و دارم توش به همی داریم میگم من گمگشتم و این گمگشتگی اینه که من هیچوقت یه اعتقاد چیزی نمیتونم محکم بگم اینه میتونم سلیغم رو فقط ابراز بکنم چیه باده رفتن سن رو مخطه؟

فیزیکم.

فیزیک.

گوینده 2

چیش مثلا بیشتر از همه؟ درد میاد دیگه.

گوینده 3

اول چی اومد برای شما؟ مال من اول یه دو سیه بار از من پرسید تو زندگی دیگه از همکارامون.

تو ماشین بودیم شب سطح دو صبح بود داشتیم فیلم برداریم که گفت تو زندگی چی حسرت میخوری و فکر مون چه اشتباهی کردید که اگر برگردی اون کارا نمی کنی؟

من یه ذره فکر کردم هر چی بگیدم مغزم به جایی نرسید فکر کردم من هر کاری کردم اوکی بوده این سوال من بوده ها سوال بعدی این سوال همین الان بپرس همین الان جا تو زندگی چی بذار با همون لحظه بذار با همون لحظه تو زندگی چی روی نخطه و فکر میکنی که اگر انجام نمیدادی بهتر میشد بهتر میشد آره این دوست من هم از من پرسید من هم همجوری فکر کردم جواب نداشتم جواب نداشتم

بعد یه گفتم آها یادم میاد.

گفت چیه؟ گفتم یه بار یه یخچال بود.

باید برای تاعت.

باید میرفت این ورد.

من میتونستم دو دقیقه سب کنم بچه ها بیان.

این یخچال رو باهم ببریم.

نتونستم سب کنم یخچاله رو هل دادم.

این که مشکلات من عجل است.

یخچال تنهایی دادم کمرم تق صدا کرد.

و الان چهل سال کمر من دائم هی درد داره و فلان داره و اینا.

به خاطر اون یخچال.

این طرف من همجیری نگاه کرد.

گفت تو تمام عمرت فقط هم یه اشتباه رو کردی.

همین یه یخچان رو بنده.

گفتم نه اشتباه ها که زیاد کردم.

هر قدمی رو که برداشتم میتونست اشتباه باشه.

ولی چیزی که منو ناراحت میکنه اونه.

و یعنی بقیه چیزها مثلا من یه مدد یه عقاید عجیب قریب داشتم چیز بوده چی مثلا؟ مثلا یه دوره تو برکلین آنرشیست ها بودن من خیلی حال میکردم باشم سیا میپوشیدن و فلان و اینا و میگفتن هر گونه اوتوریتر رو باید باش مبارزه کرد و سیستم آنرشی منظورم فلسفه آنرشیه نه معنی بد آنرشی آنرشیست بودین آنرشیست بودن اینا آره شما هم بودی یه بوده؟ نه

گوینده 2

بلاشون میچرخیدم حال میکردم با حرفاشون بعد دیدم نه بابا اینجوری نیست چه دوره ای رو سپری کردی؟ جا؟ چه دوره ای رو سپری کردی؟ دوره انرشیزمو؟ نه اصلا همه چی رو رفتی تجربه کردی و اینا کلن چه شکلیه مثلا ماها چیزی که حسرتشو بخوریم بعدن

یعنی نگه داریم مثلا بگیم این کار رو نکردیم که شما بخوای به ما بگیم یا این کار رو بکنم یعنی حسرتشو میخوریم من میگم برید و تنهایی یا یخچال تکون بدید تا بفهمید چه بدبختی پیش کجار میشین دو دفعه کمرم رو عمل کردم تو زندگی جذاب ترین دههی زندگی کدوم بود؟

گوینده 3

اگه بخوایی یک کدوم انتخاب کنی؟ همین الانه همین الان؟ خودتا تو؟ همین الان خیلی دارم حال میکنم ولی بخاطر شاکر بودن همه شاید یک کدوم دیگه نمیدونم یکی از دوستامون میگفتش که ما دهه بیس سال بیس سال چیزه بیس سال اول یادگریه خب بیس سال دوام انجام دانن اون چیزایی که یاد گرفتی یه کاری انجام بدی یعنی شد چهل

بیس سال سه وم یعنی چلتا شست موقعی که بری استفاده بکنی از این کارهایی که کردی و حال بکنی و اینا.

بیس سال بعدی که من رو توشم دوره ای که باید نگاه کنی ببینی چه کاری نبوده بکنی؟

و نه میخواستی بکنی و نکردی حتماً باید بکنی و اگر نه ممکنه دیر بشه اینا یکی از دوستا به من گفت منم خوشم آمده بود از این حی تعریف میکنم برای این و اون برای ماهده تعریف کردم بعد ماهده به من اینجوری نگاه کرد گفت تو الان میدینی چند سال من میشه باز کلامو وردارم آره آره چرا از من میپرسی؟ برای اینکه گفتی بذار سرت خوبه من گذاشتم گفتی استقیمی

مایده گفت تو این بیست سال سومت یعنی شست تا هشتات خودت مگه نگفتی باید کارهایی رو که دلت میخواسته انجام بدی و انجام ندادی حالا باید انجام بدی و اگرنه دیر میشه گفتم آره گفت تو الان چهار ساله داری میگی که من دلم میخواد امسال تابستان با موتور برم شمال نرفتی که

الان ممکنه سال دیگه نتونی.

خیلی خوب شدینو گفت.

بنایی که اگر امسال بود دیگه نمیتونستم با این کمرم برم.

رفتم.

با موتور؟ آه چه حالی داشت.

چه حالی؟ از چالوس؟ نه نه نه از هراز.

از هراز رفتی؟ چالوس بقل نداری خطرناکی.

گوینده 2

آها.

گوینده 3

همزمان خطرم نمیخواستی زیاد بکنی؟ خب مرز که ندارم برم خطر بکنم.

موتورو میذاشه اقابی یه وانست میرسه دفعه دوم این کار کردم دفعه دوم دیدم که اول راه خیلی بیخوده از تهران تا بومهن یه آقای رسده کردم گادم چقدر میگیری منو ببری بومهن با موتور اونجا که هوا ترتمیزه و خوشگل و دیگه کامیون نیست و کوهستان شروع میشه منو اونجا بذار برگشتنم بهت زنگ میزنه بیا منو ببر

قبول کرد و یه قرارداد زمنی بستی باید ما رو برد اونجا دفعه دوم خیلی هم بیشتر حال بیدید یه قرارداد زمنی؟ زمنی یعنی یه پولی هم برد و دل شد حالا اون سیاد مهم نیست زمنی بهش میگن یا چی بیدید آره بر اینکه دفعه اول جاییش که حال نداشت اولش بود از اینجا تو بومهن اتوبان و دود و کامیون و شلوغ و صدا با ایناست

از بومهن به بعد بیوروفل خوشکل جاده مخصوصا میریه امام زاده هاشم همون بالا دیگه اونجاش خیلی باله بعد برگشتن که دیگه بدتر خسته و مرده بعد از یه هفته ده روز برگشتی بعد حالا دومرته به همون کامیونا و همون دود و همون چیزها رو برکردی شب میرسید کل برگشت و با وانت اومدی دیگه برگشت از بومهن از بومهن با وانت اومدی

گوینده 2

امو درست چطور بود توی بچگی؟ خیلی بد بود.

گوینده 3

خیلی.

چقدر بد؟ همیشه شگر آخر بودم.

گوینده 2

خیلی بد شانس این حامی برنامه ما ماست.

آها اینجا نمیشته ماست.

بزرگتری ماست آموزشی کشور ماست.

در حال حاضر.

و آزمون برگذار میکنن.

بر کلاس دارن.

همه اش هم انترنتیه.

گوینده 3

و خیلی مثلا دوست دارن که مهون هایی که میان در مورد درس و اینا صحبت کنن و تا الان این اطفا براش نیفته دارن شما که میروند یک آخر بودن نه درست رو نخوندین باز ممکنه من میگاه کنیم اون که به جایی برسین بی خودمی جد بریم نه امو امو امو

گوینده 2

خب چی بگم درست برای کسایی که دارن میخونن اونایی که نمیخونن که تقریبا شما معلومه مثل شما میرن دماغ کاره هنری و نه من مشکل یادگیری داشتم نه واقعا اه

گوینده 3

انسان با یادگیری رشت میکنه.

از اینجا پخش میکنیم.

از اینجا پخش میکنیم.

انسان با یادگیری رشت میکنه.

و برای یادگیری شما بهتره به ماز بپردازید.

گوینده 2

از این بهتر نمی شد از پنجام تا کنکور پنجام تا کنکور با ماز میتونن تمام نیازهای درسیشون رو برطرف کنن هم کلاس هم آزمون جدا از شوخی من شنیدم که یکی از چیزهای موفقه توی آموزش

آره خیلی موفق ترینه یکی نه الان تقریبا یک ساده که با اختلاف زیاد نسبت به سایر رغبا بهترینن و بهترین مودل آموزشیم که میتونید بگیدید توی ماز میتونید بگیدید

شما خیلی خوشتیپی.

اه؟ آره.

چجوری حفظ کردی این خوشتیپی رو؟ انگیزه داری هنوز براش؟ نه، بر چیزه.

این خوشتیپی.

شما بعضی موقع ها صبح میگن با ویدکو این تیشرتر رو ببوشن بیرون دیگر.

اکی درگیره.

گوینده 3

مثلا تیپ زده نشده ولی شما همیشه آراسو و مرتبو من همیشه دوست دارم که یه رنگی یه چیزی بعضی وقتا مثل خانوما دیدی یه ساعت قبل از رفتن از بیرون یه ساعت این عوض میکنن اون عوض میکنن اینو میپوشن اونو میپوشن به روحی روزم خیلی تأثیر میذاره اون چیزی که میپوشم بیشتر من یا سفید میپوشم یا سیاه ولی رنگ سبز و زردم دوست دارم

یعنی این دوتا میاد.

بعدم همیشه سعی میکنم نو بکنم خودم رو و خودم رو نگه ندارم توی چیزی.

خیلی هم به امون ایراد میگیرن.

ماهیده میگفت مثلا هم من هم اون توی دنیا مجازی بهش گفتن شما با این سنتون چرا این لباس ها رو میپوشین؟ نه اوکی این حرفه.

گوینده 2

کی به شما میگه این حرفه رو بزنید؟

گوینده 3

نه بلاخره خب هر کسی یه جوری دوست داره باشه ولی به ما هم گفتن که چرا اینجوری نیستیم ولی رویه جوون به وجود میاد آره بابا خیلی با حاله من الان این سیاه باشه یا زرد باشه خب زرد وقتی بیشتر دوستانم زرد میزنم دیگه

گوینده 2

آره بابا هرچی دوست داری بگو که اصلا گوش نده اینا رو ورش کن نه گوش نده اینا دیگه نمیدونن باید به چی گیر بدن بعضی موقعات یه شروع میکنن یه کارهایی کردن که من صد بارم گفتم این کار نکنید صد بار گفتید گوش نکردن گوش نمی کنم برفرام متاسف اما رابطت با پول چطوریه؟ پول؟ خیلی دوست دارم نه نمیگم دوست نداری که میگم چطوریه رابطت باش؟ خیلی بده

گوینده 3

یه کم داریش؟ نه نه به اندازه دارم همیشه به اندازه داشتم همیشه حتی موقعی که

یعنی سالها موقع که امریکا کار میکردم توی رستوران زرفشوی میکردم بعد یه مدت توی یه لابراتور عکاسی ته میکشیدم دارو درست میکردم توی لابراتور عکاسی دارو درست میکردی؟ دوای زهور دوای صور دارو درست میکردم یعنی کار میکردم ولی مثلا همیشه سالهای سال من همیشه سه روز چهار روز آخر ماه پول نداشتم

ولی همیشه کافی بود یعنی زندگی کردم حال کردم پول هیچ وقت مشکل نداشتم الان اوکیه همه چی؟ الان همه چی اوکیه چی به حال؟ ولی پولار نیستم ها پولار تعریفتون چیه؟ پولار اخیه که همسایه هم به من گفت شما که پول داری گفتم آبا منست همه تون کم پول ترین ما فقط من راحت خرج میکنم

چطوریه مثلا کم پول و بی پول تو این سن یعنی چه شکلیه؟ جمع کردی مثلا بذاری کنار نه خیلی همیشه میریم در محرز می آییم بالا میریم در محرز می آییم بالا برای اینکه زود میریم سفر میریم خرج می کنیم حال می کنیم هر دومون ولی یکیش اینه که ما بچه نداریم اگر بچه داشته باشی قلط می کنیم این کارو بکنیم مسئولیت آینده یه نفر دو نفر سه نفر دیگر رو داری به خاطر همین که نمی خ

توی فوال خیلی شخصی نه نه نه امی نداره من می ترسیدم از بچه دار شدن یعنی من فکر می کردم که مسئولیت خیلی زیادی من از همون تینجری که فکر می کردم آیا من یه روزی ازدواج می کنم آیا من یه روزی بچه دار می شم اصلا فکر بچه دار شدن من ترس وحشدناکی به من می داد و

دوستانی که منو میشناسن میدونن که من چقدر عاشق بچه هم و چقدر رابطه خوب دارم با بچه ها و چقدر کم بوده بچه میتونسته تو زندگی من تأثیر گذار باشه

و به همین دلیل اینقدر به جوانا و به بچه ها علاقه منت هستم ولی توانایی قبول یک چنین مسئولیت اگه برگرد یه قبل بازم همین تصمیم میگیم صد در صد برای اینکه میدونم چقدر زفت دارم تو این مسئله

قدیم ها خیال میکنن هم قدرته.

شعار میدادم.

و در این دنیا و این نفس ها هم نباید بچه ها آورد و اینا.

ولی اینجوری نیست.

به تعداد انسانهایی که هستن و به تعداد انسانهایی که تا به حال زمینگی کردن دلیل بر بچه دار شدن هست.

اصلا بقای بشر مبنی بر این.

گوینده 2

حمیر حسین فتی که اومده بود بنای ما گفت یه داستان طریقه از اسکوتر شما

من نه ندید اون موقع امو فراد یه اسکوتر داشت که میگفت رفتیم دم خونه شون یه بان و گفتش امو فراد رفته با اسکوترش بازی کنه و شما رفته بودید تو پارت مثل این ماره 25 سال پیشه با اسکوترت بازی کنی و میگفت همین گفتیم چرا امو فراد اسکوتر رو به ما نمیده و این مونده بود رو دلش چرا اسکوتر رو بهش نمیدی؟ اون موقع خیلی ممکن بود بزنه زنیم البته یادم نیست

گوینده 3

ولی نمیخواستی به بچه بدی اسکوتر رو رو وسایلت حساسی نه نه مثلا من بیبی سیترش بودی میگفت یه دفعه بیبی سیترش کردم با محمد رزا و امیر حسین و باهم دیگه چجوری بود؟ خوب بود عجبه بهایی بود دوستشون داشتم آره

بعد من کچل بودم ماما ترشیده بودم یه دنبه بعد حسن میگفتش که تو خیابون که رد میشدن کچیک بودن اینا حالا نمیدونم کدومیکرشون بوده امیروسه بوده یه ماما ریزا یه کچل که میدیدم گفتن امو فراد امو فراد از دور نگاه میکردم بهتری قیافه که داشت چه سنی بوده و چه مودلی بوده همین الان ببین

اصلا یه دوره ای چه بودم دومباسمی بستم باحال بود یه مدت دومباسمی داشتم سرم ترشیده بودم یه دومباسمی اینجا داشتم باحال بود؟ پشیمون نیستی الان بگیم چرا اون کاری نه برای اینکه یه کاری بود برای اون کار اینطوری زده بودم به صورت کلی شما دروغ میگید مثلا آخرین باری که دروغ گفتی کهی بودی؟

همین یه نیم ساعت قبل از این که این برنامه شروع بشه بالا نشسته بودیم قهوه میخوردیم خب؟ اونجا یه دروغ گفتم چه دروغی گفتی؟ بهتون گفتم من یه آدمیم که هیچ وقت دروغ نمیگم یادت نیست

این آدمی که میگه من دروغ نمیگم داره دروغ میگه دیگه مگه میشه آدم دائم به خودش داره دروغ میگه کدوم یکی از کدوم مودل آدم ها رو موختن خیلی؟ میگه با چی اینجوریه؟ واقعا آدم هایی که دروغ میگن من رو دیوانه میکنم همین الان گفتی خودم دروغ میگه خب دیگه خودم از دست خودم هم دیوانم دیگه من زیاد دروغ نمیگم کم دروغ میگم آخرین دروغی که گفتی که قبل از اینی که به ما گفتی

و به کی گفتی؟ آخه ببینیم فقط دروغ گفتن به چیز نیست به گفتن نیست بعضی وقتو یه عملی میکنی توش یه دروغ اشان نداره هر جوری که صلاح میدونیم خواهد بپیچونیشم بپیچونشم آره مایده آمد من کوکارو برداشتم گذاشتم کتاب خونه نوینه

نه باید بخوری؟ نه کوکا میگه نه باید بخوری.

راست هم میگه.

خب متوجه نشد هیچ وقت؟ نمیدونم.

الان دیگه فهمیده.

الان این برنامه رو ببینه فهمیده.

خب چیزی نمیدونی؟ فری شب ها میگم ما اینجا آمدی خونه دیدی من دارم قصه میخورم.

خیلی ساله.

نه یه کوکا باید بخوریم.

گوینده 2

به صورت کلدی خیلی کارو میکنی.

یعنی در تیروز کوکا میخوری یواشکی و اینا.

گوینده 3

آره شیرینی.

چیزهای قندی دیگه قندم نباید بره بالا خب اینو زودتر با هم میگفتیم ما بهتون دوتا شیرنخامهی دادیم حالا بگو جلو دوربینا حالا بگو دوتا یه دونه رولت بگو یه دونه رولت خوردم به ماهده جون بگو یه دونه رولت خوردی نه نخوردم نه اونو فقط نگاش کردم اینم یه دروغ دیگه بریم بریم همون گیلتی پلجر چیه؟ چی چی؟ گیلتی پلجر لذت شما که میدونیم کوکاکولا

کاکاکولای زیرو زیرو بیشتر میخورم نه شهرتو دوست داری همون؟ شهرتو؟ خود شهرتو بلی خیلی باش حال میکنم استاکر داشتی ایچ وقت؟ استاکر؟ آره از اینا که پیگیرن طرفتاروی دنبالت میکنن و مثلا چند روز توش رفته بودم داروخانه

دیدم که آقای دکتر گفتش که دوتا خانوم خیلی زیبایی هستن.

اینا آدرس تو رو میخواستن.

من نمیگی؟ اگر این یه ذره خوشم آمد که به بعد خانوم ها دنبال آدرس من میگردن.

گفتم خب... خانومتون داره میبین آقای برنامه؟ میدونم آره.

بابا خانومم کوله.

بعد...

گفتم که خب الان اینا کی بودن؟ گفت اینا برنامه قیاسی رو دیدن با امیر حسین فتی.

امیر حسین فتی گفته که من و آقای آیش هم توی ساخته مونیم.

آدرس اونو میخواستن.

گفتم برو برو چه درد میخوره دیگه.

یه بیست دقیقه یه بیست دقیقه بیست دقیقه ندست دقیقه دخترها دنبال منن و اینا منم محلش نزارم و اینا دیدم نه دنبال یکی دیگه

گوینده 2

اما هیچوقت از پول در واقع مثلا رمز ارزایینا استفاده کردی؟ نه برای که اصلا نمیدونم چیه.

گوینده 3

من هنوز که هنوزه نفهمیدم این میگن یارو بیتکاین دوزید نمیدونم یارو بیتکاین برق دوزید بیتکاین درست کرد.

پول درست میکنن با برق یا چجوریه داستان؟

گوینده 2

سوال پیچیده یه منم نمیشتم اونقدر ایه جواب بدم ولی آره خودودش همینه بعد این تبدیل میشه به یه پولی که هر بیتکوین نزدیکه صد ازار دولاره آره من کنم که یه چیز خیلی کچیک شروع شده آره مثلا زیر یک دولار خیلی زیر یک دولار بود چند صدام دولار بود و امروز نزدیکه صد ازار دولاره والکس چیکار میکنه؟

والکس سرافی رمز ارزه بزرگترین سرافی رمز ارزه خرید میکنیم به چیز میدن الان اخیرن هم یه کمپینی دارن والکس که شما به ازای هر یک میلیون تومن که خرید بکنید توی

والکس هر رمز عرضی دیگه درسته فقط بیتکوین فعلا فقط بیتکوین یه میلیون تومان بیتکوین به خرید سر ازار تومان والکس بهتون کشبک میدهید سر ازار تومانشو بهتون بر میگردونه میگی چی از این قشنگتر واقعا برای یعنی در واقع نه ست تومان میدی نه یه توم میدی یه میلیون میگیری آره ولی نه ست میدی انگار یکی میگیری می کنی شما این کارو خرید میکنی نه من برای اینکه دوست ندارم میگفتی آ

گوینده 3

میگفتم آره نه نه برای اینکه میدونی چیه برای اینکه من دل هره میگیرم اگه بخوام یه ها میاد پایین و یه ها میده باد نه نه اصلا دوست ندارم این چیزها رو

گوینده 2

اصلا هیچ ایرادی نداره ولی فهمیدم که میتونه خیلی سود داشته آره میتونه میتونه خیلی سود داشته میتونه خیلی زرر داشته دو طرفش هست من تا جایی که راجب بیتکونی نشد شنیدم اینه که هیچ وقت هیچ کسی زرر نکرده چرا؟ خیلی هم زرر کردن آخه میاد پایین اونایی که مثلا

احرام میزنن و اینا یه حوز لیکوید میشن خب ولی اگر خولد میکردید از چند سال پیش تا الان نگه میده شید اتمن سود میکردید یعنی این تو شید شک که نیست ولی خب خیلی ها معامله میکنن از الان معامله میکنن تا یه ساعت دیگه ببینن چه اطفاق میگفت اونا خب خیلی هاشون زرر میده

امو در انتهای این قسمت پام اول بگو خوش گذشت بگیم واقعا به من خیلی خوش گذشت با حال یعنی ما در حال بودیم یعنی در لحظه بودیم واقعا در لحظه بودیم من یک خیلی یاد گرفتم و امیدوارم که بتونم اینا رو استفاده بکنم تو زندگی ولی یه چیز نهایی اگه بخوای به بیننده همون بگیم

چون توی یوتیوب میبینن برنامه رو عمدتن حالا تیکه هاشو ممکنه توی اینستاگرام ببینن و اینا یه چیزی که بذارم تو جیبشون رو یعنی اینو من از فرهاد آیش دارم با خودم همراه هم چی بهشون بگیم آدم باید خودش باشه یعنی نباید سعی کنه فکر کنه چی بهتره باشه

ببین مثلا من زهر نظر رو برداشتم برای خودم.

گوینده 3

فضل کملاهی.

گوینده 2

به خدا من زهر نمیزنم.

اینو یادتون باشه.

همون فراد باید میزن زهر نظر.

من این تو جیبمه.

گوینده 3

نه.

نه ببین مثلا آدم ها مثلا یه آدمی داره تو خیامون میره یه ها دوربین میاد.

میگه آه نظرتون راجع به مثلا آبه هوا چیه؟ طرف یه ها؟

میگه من الان چی باید بگم چی باید بگم نه خودت باش دیگه مثلا من الان بیام اینجا بشینم با تو مساهبه تو با من بخوای برنامه بذاری بعد من بشم قبلش بگم مثلا من اونجا چی بگم چی نگم اینجوری بگم بهتره اونجوری بگم بهتره بهترین اتفاق اینه که من خودم باشم وقتی خودم باشم همه شی جذاب میشه من بارها شنیدم میگن طرف خیلی آدمی بالیه خودشه

خیلی عجیبه ها یعنی یه کسی که خودشه میگن خیلی باعاله خب خودش آدم باید خودش باشه نه باید چیز دیگه باشه ولی این دنیا یه جوری شده که ما همش فکر میکنیم چی باشیم بهتره چی کار بکنیم بهتره یه رسمی داریم خیلی عجیبه همه هست چه عجیب؟ چه چیز؟ الان میگم چیه؟ یک دقیقه رو به این دوربین در پایان هر قسمت مهمون های برنامه از من باید تعریف کنم اه؟ آره

من اولا قیاسیان، گفتم قیاسیان ببخشید.

قیاسی هستید.

گوینده 2

فرق نمی کنید.

گوینده 3

من امیر حسین قیاسی رو در اون برنامهی که همتون می دونید دیدم و بین اون جوونها بیشتر از همه اونو دیدم.

یعنی اینو دیدم.

و برام جذاب بود که بیشتر بشناسمش معمولا من اینجوری نیستم معمولا آدم ها رو میبینم فقط میخوام حال بکنم فکر نمی کنم چیزی توشون پنهانه که من بتونم ببینم

ولی من اون موقع فکر کردم یه چیزی هست که من دلم میخواد بیشتر بدونم راجب بهش برای این که توی نگاهش به من یک رمز و رازی بود که امروز میفهمم اون یک توانایی بوده.

که ایشون داشته و من به صورت ناخداگاه یا اندازه خداگاه اونو درک میکنم یه دقیقه شد یه دقیقه از خودتون تری تشکیل میکردید یعنی گفتید من انقدر خوب بودم که اینا رو فهمیدم من انقدر خوب بودم که فهمیدم این

بیخودی زهر نمیزنه.

یه چیزی داره که داره زهر میزنه.

گوینده 2

اما ما یه سوال دارم.

چون این برنامه ارها میره تو تدوین و این وسط شما چند باری خب فشت دادید دیگه.

گوینده 3

آه خب بزنش خیلی بده.

آره چیکار کنیم اونها رو؟ بزنینش یا بزنینش یا بوغ بذارین.

اگر لطمه میزنه بوغ بذارین.

اگر لطمه نمیزنه لطمه نمیزنه لطمه میزنه بوغ بذارین.

اگر لطمه نمیزنه قیچی ک

گوینده 2

چند بار فکر میکنی فوش دادی توی این قسمت؟ از اول تا الان.

حرف رکی که نزدن.

چیزی که غیر قابل پخش باشه.

پنج شیش بار فکر میکنم.

گوینده 3

پنج شیش بار بود بله.

شاید بیشتر بوده؟ شما بردن بچه ها؟ نه نمیشماریم اصلا.

گوینده 2

اصلا از شماره در رفت.

گوینده 3

باید بیایید سر تمرین سر تمرین تا اصلا بگیم ده باره فقط یه چیزی بهت بگم چمتر دارید میبینید بدونید که تدوینگر ما زمانتی شیده در آورده در آورده حرف رکی که من ممکنه توی شوخیابو اینا بزنم یا سر تمرین اینا بزنم اگر دوام بشه با یه نفر امکان نداره حرف رکی بزنم مرسی همون مرسی از شما خیلی خوش گذاشت دوست دارم میدینی که مرسی منم دوست دارم