چطور با هر کسی حرف بزنیم؟ مهارت گپ زدن را اینجا یاد بگیر

چطور با هر کسی حرف بزنیم؟ مهارت گپ زدن را اینجا یاد بگیر35:32

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی چطور با هر کسی حرف بزنیم؟ مهارت گپ زدن را اینجا یاد بگیر

آپلود کننده:

TavahomAgahi - توهم آگاهی

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۵/۵

بازدیدها:

150.4K

توضیحات:

در این پادکست سعی کردیم در ۷ فصل مهارت گپ زدن را به زبانی ساده و روان آموزش دهیم. از ترس شروع مکالمه و نبود موضوع گرفته تا اشتباهات رایج، نحوه گوش دادن، حرف زدن با غریبه‌ها و تبدیل یک گفت‌وگوی ساده به لحظه‌ای به‌یادماندنی. این راهنمای عملی کمک می‌کند از مکالمات خشک و سطحی عبور کنیم و ارتباطی واقعی بسازیم؛ با تمرین، با حضور، و با جسارت گفتن اولین جمله. نه با نقاب، نه با فشار، بلکه با نسخه‌ای راحت‌تر و صادق‌تر از خودمان.

رونویسی ویدیو

بعضی وقت آدم میره توی یه جم، یه مهمونی، یا حتی صف نونوایی.

شاید هم یه این روزا با وجود این که برق میره یکی تو آسانسور گیر کنه.

حس می کنه یه دیوار نامری بین خودش و طرف مقابلیه که توی اون شرایط هست.

توی صف نمی تونه با کسی ارتباط برقرار کنه.

توی همون آسانسور نمی تونی حرف بزنی.

توی مهمونی یه گوشه می شینی.

نکه نخوای حرف بزنی یه جورایی قفل میکنی انگار مغز داره بهت میگه حالا چی بگم؟ و اون لحظه یه لعنتی که سکوت سنگینی همه جارو فرا میگیره تازه آدم حس میکنه همه دنیا دارن نگاش میکنن و انتظار دارن یه چیزی بگه اینجاست که مغزت شروع میکنه به فوش دادن بهت که چرا بلد نیستی یه حرف درست حسابی بزنی

حالا از اونور یه نفر هست که وارد همون جمع میشه.

یه لیوان میگیره دستش یه لبخند نصف نیمه میزن و خیلی راحت میگه چه روز گرمیه بچه آنه؟ حس می کنم دارم زوب میشم.

همون یه جمله ساده کافیه تا یه نفر جواب بده.

بعد یکی دیگه بخنده.

بعد اون یکی به پر وسط حرف و یهو این آدم میشه مرکز اون جمع.

همه دوست دارن دورش باشن.

انگار یه نیروی جادوی داره.

ولی واقعا جادوی نیست.

مهارت داره.

اون چیزی که اون آدم داره و خیلی ها ندارن نه اعتماده به نفسه نه زیبایی ظاهری حتی لزومن شخصیت اجتماعی یا برونگرام نیست.

مهارت حرف زدن یا گپ زدن که این طوریش کرده این یه مهارت کچیک و حیاتیه

حدودن دو ماه پیش یه پادکستی منتشر کردیم که توش چند نکته برای گپ زدن معرفی کردیم.

همون جا کامنت های زیادی مطرح شد که ادامه اون بحث رو بگیم و بیاییم کامل در مورد هنر گپ زدن پادکست بسازیم.

این پادکست همون چیزیه که منتظرش بودین.

میخواییم به طور کامل در مورد محارت گپ زدن حرف بزنیم.

ما معمولا گفت زدن رو جدی نمی گیریم.

فکر می کنیم اگه چیزی مهم نباشه پس گفتنش هم عرضشی نداره.

ولی اشتباه می کنید.

همین گپهای ساده، همین جمله های پیش پا افتاده در واقع همون دروازه هایین که تو رو به دل ی آدم راه می دن.

هیچ کس با بحث فلسفی در باره بودن و نبودن دوست سمیمی پیدا نمی کنه.

همه چی از یه جمله معمولی شروع می شه.

یه شوخی، یه نظر، یه سؤال ساده.

اما چرا ما ها اینقدر از همین شروع ساده میترسیم؟ چون ذهن ما تربیت شده که دنبال معنا بگرده دنبال کار برده مغزمون به همون میگه این حرف رو بزنی که چی؟ چه فایده ای داره؟ توی یه جنب بری بگی؟ اوه چه بارون شدیدی میاد بقیه افراد که براشون مهم نیست مثلا اگه نگم که کسی زندگیش تغییر نمی کنه

و اینجا از که داری اشتباه میکنی.

تو قرار نیست چیزی بگی که دنیا رو نجات بده.

قرار یه پل بزنی بین خودت و یکی دیگه.

این پل ممکنه نازک باشه.

ممکنه اولش لغ بزنه.

ولی کم کم محکم میشه.

اگه بلد باشی چطور بسازیش؟ یه وقتهایی آدم فکر میکنه برای اینکه گپ بزنه باید موضوعات عجیب و غریب بلد باشه.

باید از سیاست و اقتصاد و کتابهای سنگین حرف بزنه.

ولی واقعیت این نیست.

آدم ها دنبال حرف خاص نیستن.

دنبال حس خاصن.

دنبال حس راحتین.

کسی که وقتی کنارش می ایستی لازم نباشه پوز بدی یا بترسی اشتباه حرف بزنی.

کسی که فقط باهاش می تونی باشی.

مهارت گپ زدن یعنی همین.

یعنی بتونی حرف بزنی بدون این که حرفات فیلتر بشن.

بدون این که حس کنی باید همیشه جواب درست داشته باشی.

گپ زدن یه بازیه نه آزمون.

برچی کمتر بهش گیر بدی بهتر از پسش برمی آی.

البته این بازی کردن هم خودش یاد گرفتنیه.

بچه که بودیم گپ زدن بلد بودیم.

خیلی راحت می رفتیم سمت یکی می پرسیدیم که تو چی دوست داری؟ بستنی شکلاتی یا تودفرنگی؟ تموم.

دوستی شروع می شد.

بعد بزرگ شدیم و یاد گرفتیم که باید حرف حساب شده بزنیم.

نکنه زایه بشیم.

نکنه حرف مهم و عجیبی نزنیم.

نکنه کم بگیم.

نکنه احمق به نظر برسیم.

اما اون کودک درون هنوز یه جایی ته قلبمون نشسته و داره با دست کن میده که هی میخوای گفت بزنی بیا شروع کنی.

مشکل این نیست که ما بلد نیستیم حرف بزنیم.

مشکل اینه که بیش از حد فکر میکنیم.

قبل از این که یک کلمه از دهنمون در بیاد هزار تا جمله تو مغزمون رد و بدل میشه آخرش همیچی نمیگیم.

ولی اونایی که راحت گفت بیزنن این صداهای اضافه رو خاموش کردن.

یاد گرفتن که لازم نیست هر حرفی مهم باشه.

لازم نیست هر جمله کامل باشه.

فقط باید صادق باشه.

راحت باشه.

خودت باشی.

بیاین یه سآل ازتون بپرسم.

الان یه نفر میاد جلوت میاسده و میگه سلام خوبی؟ تو واقعا چی میگی؟ جوابت چقدره؟ یه کلمه، یه جمله؟ یا یه دروازه باز میکنی به یه مکالمه؟ این فرق آدم هاییه که مکالمه رو میکشن با اونایی که فقط جواب میدن.

از این به بعد هر وقت خواستی گپ بزنی و مغزت خواست قفل کنه.

یه یاداوری کچیک به خودت کن.

این که قرار نیست یه شاهکار خلق کنی، این اثر هنری نیست.

فقط کافی یه پول بزنی، یه جمله ساده، یه لبخند، یه سآل معمولی.

با اون وقت که موجزه شروع میشه.

توی این فصل میخواییم با این سرتیت شروع کنیم.

چی بگم وقتی هیچ چی به ذهنم نمیرسه.

این اوزا خیلی آشناس نه؟ یه جایی مثلا مهمونی، کافی شاب، محل کار، کنار یکی تو میترو، همه چی برای یه گفتگوی ساده آماده است ولی انگار مغزت رفته رو حالت پرواز.

گفت کرده، سکوت.

نمیتونی کاری بکنی، تو دلت میگی، الان اصلا چی باید بگم؟ همه این لحظه رو داشتیم جایی که انگار یه فضای خالی بزرگ بین تو و طرف مقابله،

تو هم دنبال یه تناب میگردی که پرتش کنی و اونور بگی که بیا اینم شروع حرف.

بگیر و صحبت کن.

واقعیت اینه که منتظر بودن واسه این که یه حرف درست بیا توی ذهنت خودش یه دام بزرگه.

توی گپ زدن مثل زندگی خیلی وقتا هرچی بگی بهتر از هیچی نگفتنه.

این

یه رازه بزرگترین دشمن گپ زدن نه خجالته نه کمحرفی نه حتی نداشتن سوژه دشمن اصلی این فکره که حرفم باید خیلی باحال خاص یا مهم باشه نه لازم نیست هرشی ساده تر اتفاقا بهتر یه روز توی کافه نشستی میبینی دوتا قریبه کنار هم نشستن و هیچ حرفی نمیزنن یه ها یکی بر میگرده میگه قهوه شون چرا همیشه اینجا اینقدر تلخه

اون یکی میزنه زیر خنده بعد شروع میکنن به حرف زدن نیم ساعت هم حرف میزنن.

میرسن به سفرهای تابستونیشون.

خاطراتشون رو تعریف میکنن.

چیزی که همیشه ساده به نظر میرسه اما برای ما سخته.

و بحثی که با یک نظر ساده در باره قهوه شروع شد.

نکتش اینه تو همیشه یه چیزی برای گفتن داری فقط لازم یاد بگیری از چی شروع کنی.

البته که بعضی وقتها ممکنه یک چیزی بیایی بگی به طرف مقابل و طرف مقابل با سردی جواب بده.

بهترین رو هم بعدن بهش بپردازین و بشناسی که هر کسی شاید نخواد با تو گفتگو کنه پس دیگه نباید از یه جایی به بعد ادامه بدی.

حالا بیاییم با هم چند تا ترفند تمرینی رو مرور کنیم تا بتونیم از اون سکوت لحنتی عبور کنیم.

اول، از محیط استفاده کن.

هرچی دوروبرته میشه یه بحونه.

هوا، موزیکی که داره پخش میشه، لباسی که طرف پوشیده.

البته به شرط این که مسخرش نکنی.

محیط حتی اگر شلوغ باشه.

یه جمله ساده میتونه کمک کنه مثلا.

اینجا هر روز اینقدر شلوغه؟

این آهنگ اسمش چیه؟ چه حس خوبی میده؟ اینا چند تا جمعه ساده است که فضا رو باز میکنه.

قرار نیست جادو کنه.

دوم سآلات باز بپرس.

سآلی که جوابش فقط آره یا نه باشه خیلی زود تموم میشه.

ولی اگه بپرسی تو تحتیلات معمولا کجا میدی؟ چه جالب اینا از کجا خریدی؟ یا حتی تو هم مثل من از جمعه شلوخ فرار میکنی؟

البته که باید حواست باشه.

وقتی هیچ کسو نمیشناسی دفعه اوله که میبینی یهو نپرسی سلام تو تحتیلات معمولا کجا میری؟ ولی میتونی بهش بگی لباسه چقدر قشنگه خیلی دوست دارم یه دونه از اینا داشته باشم.

از کجا خریدی؟ یه سآل خوب یعنی یه دعوتنامه به حرف زدن.

سوام نظرتو بگو حتی اگه معمولیه.

لازم نیستی تحلیلگر سیاسی باشی.

میتونی خیلی ساده بگی به نظرم امروز عجیبه که همه بد اخلاق هم.

یا من همیشه از بوی نون تازه خوشم میاد.

اون وقت میفهمی که خیلی از مردم دوست دارن این چیزا رو بشنوند و چقدر راحت به این حرفات واکنش نشون میدن.

چهارم از طرف مقابل کمک بگیر.

مردم دوست دارن مفید باشن پس اگه یه جا گیر کردی بپرس راستش نمیدونم چطور بحث رو شروع کنم.

تو معمولا چی میگی وقتی که میخوایی با یه غریب آشنا بشی؟ این هم صادقه هم باعث میشه طرف مقابل احساس راحتی کنه.

پنجم با خودت مهربون باش

اگه یه بار گفت زدن خوب پیش نرفت به خودت نگیر.

هیچ کس تو این کار استاد نیست.

اصلا بخشی از جذابیت گفت زدن اینه که گاهی عجیب یا حتی بد پیش بره.

بعضی وقتا دست و پا شکسته شروع میشه ولی بعدش راه میافته.

تو واقعا لازم نیست حوش اجتماعی عجیبی داشته باشی.

فقط کافی حواست باشه که هر مکالمه یه فرصته.

یه شروع کچیک برای یه ارتباط جدید اگه جرت کنی از اون لحظه خالی و سکوت رو بر کنی و یه چیزی بگی هرچی بقیهش خود به خود پیش میره از دفعه بعد وقتی اون لحظه سکوت مرگبار رسید به خودت بگو ببین لازم نیست مثل جیمکری باشم بیام یک کلمه ساده رو بگم و همون یک کلمه شاید جادوی یک گپ رو شروع کنه فصل بعدیمون با این تیتر شروع میشه

وقتی حرف نمیزنی، گوش بده.

خیلی وقتا فکر میکنیم اگه توی مکالمه حرف نزنیم یعنی هیچ نقشی نداریم.

یعنی داریم طرف مقابل رو وقتش رو تلف میکنیم.

یعنی حسلمون سر رفته یا بلد نیستیم چی بگیم.

واقعیت یه چیز دیگه است.

گاهی بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که حرف نزنی و واقعا گوش بدی.

حالا فرق هست بین شنیدن و گوش دادن.

شنیدن اینه که صدا رو میشنوی.

گوش دادن اینه که توجه میکنی، میفهمی و با طرف ارتباط میگیری.

وقتی کسی داره یه داستان تعریف میکنه، حتی اگه خیلی برای جالب نباشه، اگه فقط با یه نیمچه توجه واقعی گوش بدی، اون حسشو میفهمه.

و این حس یکی از کمیابترین چیزهای دنیای امروزه.

مردم تشنن که شنیده بشن.

نه این که کسی فقط حرفاشونو بشنبه.

کسی واقعا براشون وقت بذاره.

نگاه کنه.

سرت کن بده.

سؤال بپرسه.

بخنده یا تحجب کنه.

اون وقت طرف حس میکنه مهمه.

حس میکنه دیده شده.

و اگه تونست این حس رو به کسی بدی تو همین یه گپ اثر امیغ گذاشتی.

بعضی وقتا یکی دیگه داره حرف میزنه.

منتظرن که فقط نوبت خودشون بشه.

تو زهنشون دارن جواب میسازن.

جوکی پیدا میکنن یا حتی دارن بحث بعدی رو تمرین میکنن.

این گوش دادن نیست.

این صف باست دادنه.

بعضی ها گوش میکنن که جواب بدن.

گوش نمیکنن که بفهمن.

اما گوش دادن واقعی یعنی الان فقط توی یا من.

نه موبایلم هست.

نه دقدقه بعدی.

نه فکر این که قرار چی بگم.

فقط دارم بهت گوش میدم چون مهمی.

فکر کن داری با یکی حرف میزنی که واقعا بلد باشه گوش بده.

وسط حرفات هیچی نگه.

فقط هر از گاهی با یک نگاه یا یه هم نشون بده که باهاته.

اون وقت حس می کنی با این که چیزی نگفت ولی یه جورایی سبک شدی کمکت کرد.

انگار یه وزنه از روی دوشت برداشته شد.

بدون نصیحت بدون قد کردن حرفات بدون این که اصلاحت کنه فقط گوش داد.

اینجا یه نکته خیلی مهمه اگه خوب گوش بدی خود گپ

بهت موضوع میده لازم نیست دنبال سوژه بگردی تو حرفای طرف مقابل پر از سر نخه مثلا یکی میگه امروز اداره خیلی شلو

خیلی ها فقط جواب میدن که اه واقعا و بس تموم میشه ولی تو اگه گوش داده باشی میتونی بپرسی چی شده بود؟ جلسه بود؟ یا مهمون اومده بود؟ یا مثلا اینطور بگی شلوقی عذیتت میکنه یا مثلا انرژی میگیری ازش؟ همین سؤال کچیک یعنی من حواسم به حرفات بوده با اون وقت موجزه اتفاق میفته طرف یه خشاب میشه داستان میگه و تو راحت تر میتونی ادامه بدی

یه تمرین ساده هم هست.

وقتی با کسی حرف میزنی سعی کن تو زهنت تکرار کنی چی گفت.

نه که بخوای حفظ کنی برای اینکه تمرکزتو نگه داری.

این یه کار کچیکه که باعث میشه تو کمتر حرف بزنی یا وسط حرفش نپردی، کمتر منحرفشی و حرفای بعدیت دقیق تر و انسانی تر باشه.

گاهی سکوت خودش یه جور گوش دادنه.

لازم نیست بعد از هر جمله یه واکنش نشون بدی.

بعضی جمله ها نیاز دارن تو هوا بمونن یکم جا بیفتن.

مخصوصا حرف های احساسی یا دردناک.

سکوتت میتونه بگه من این حرف رو گرفتم بهش فکر میکنم.

تو مهمی.

همه آدم هایی که حس می کنی گپ زدن حرفی بلدن.

الزامن پرحرف نیستن.

خیلی هاشون فقط خوب بلدن گوش بدن.

چون شنیده شدن اولین قدم برای دیده شدنه.

و وقتی کسی حس کنه تو می خواهی واقعا بهش نویش اونم به حرف زدن با تو ادامه می ده.

و اونجاست که گپ از یه مکالمه ساده تبدیل می شه به یک رابطه.

فصل بعدی تیترمون اینه.

خرابکاری هایی که حواسمون نیست.

بعضی وقتا ممکنه فکر کنی مکالمه داره خوب پیش میده.

داری حرف میزنی طرف به مقابل سرت کن میده.

بعد یه حو حس میکنی فضا سرت جد.

یه چیزی از اون وسط جم رفت.

همه چی یخ زد.

خودت میمونی ها یه عالم فکر.

چرا اینجوری شد؟ نکنه چیزی گفتم که نباید میگفتم.

واقعیت اینه که خیلی از خرابکاری های گپ زدن بی صدا و بی علامتن.

نه طرف بهت میگه عذیت شده، نه خودت متوجه میشی که کجا رفتی توی اون مسیر اشتباه.

ولی اون لحظه ها همون جایی هست که یه مکالمه معمولی میتونست تبدیل بشه به یه رابطه واقعی و نشد.

بیاین با هم چند تا از این خرابکاری های ریز ولی مرگبار رو توی صحبت مرور کنیم.

شاید دفعه بعد یکیشون رو بشناسی و سری

اول، زیاد گفتن کم پرسیدن.

بزرگترین اشتباهی که خیلی ها توی گپ زدن میکنن اینه که فقط از خودشون میگن.

خاطره پشت خاطره، ماجره پشت ماجره.

انگار روی استیج وایستدن و شما هم استنداب کومیدیانی و همه باید تماشات کنن تو حرف بزنید.

ولی یه مکالمه خوب باید دوترفه باشه.

یه جمعه از تو، یه سآل از اون، مثل پینگ پونگ.

اگه فقط بکوبی به دیوار دیگه اسمش مکالمه نیست.

بهش میگن منولوگ.

یعنی داری تک نفر دیالوگ میگی.

دوم زود نتیجه گیری کردن.

مثلا یکی داره میگه خیلی سر کار خسته میشم.

تو میپری وسطو میگی خب اگه ناراحتی استفا بده.

شاید به نظر دلسوزانه داری حرف میزنی.

ولی کسی که داره با درد دل میکنه دنبال راه حل فوری نیست که.

دنبال شنیده شدنه.

این که تو یه جمله بگی و بپری ته خط و براش نسخه بپیچی یعنی اصلا نفهمیدی چی گفته؟

اینجاست که آدم حس میکنه طرف مقابلش داره میدوه نه اینکه کنالش باشه یه نفر میاد با اشتیاغ میگه دیشب فیلمی از تارانتینو رو دیدم همون فیلم با حاله که فلان بازیگر رو داره تو میپری وسط میگی نه عزیزم اون تارانتینو نیست مثلا یه کارگردان دیگه است

بله درسته.

تو درست گفتی.

ولی تو بحثی قرار نیست ببری.

شاید طرف صرفا هیجان زده شده.

یه اشتباه لفظی کرده.

اصلاح کردن بعضی وقتا بیشتر از این که مفید باشه حس تحقیر میده.

گپ زدن سحنه امتحان اطلاعاتمومی نیست.

بذار بعضی اشتباهات بمونن.

دنیا که به آخر نمیرسه.

چهارم رقابت پنهان

یکی میگه ما هفته پیش رفتیم شمال خیلی حال داد.

تو فوری میگه ما پارسار رفتیم خارج از کشور همه جارم دیدیم.

یعنی چی؟ یعنی تو فکر میکنی بیشتر خوش گذروندی؟ یا مثلا میخوایی بگی که سب کن من نشونت بدم؟ این بهش میگن مکالمه رقابتی.

به جای این که اشتراک بذاری مسابقه میدی.

این سبک حرف زدن آروم آروم اعتماد طرف مقابل رو می سوزونه.

همیشه توی حرفا دقت کن.

حالا ما مثالی از سفر زدیم توی خیلی از چیزا اگه حس کردی جوابی که می خوایی بدی یه جورایی به رقابت می خواد تبدیلش کنه یا بگی من کاری کردم که از تو بهتر بوده بتره هنجا سکوت کنی.

پنجم جانزاشتن برای سکوت

بله سکوت میتونه عجیب باشه ولی سکوت بین جمله ها فضا میده به طرف مقابل که فکر کنه، نفس بکشه، حرف بعدیشو بچینه.

بعضی اونقدر سریع و پشت سرم حرف میزنن که اصلا جایی نمیمونه برای یه دیالوگ واقعی.

سکوت یه بخش طبیعیه از هر گپ خوب.

ششم نگاه نکردن گوش دادن فقط با گوش نیست با چشم هم هست وقتی طرف مقابل داره حرف میزن و تو سر توی موبایل یا هی این و اون ور رو نگاه میکنی اون حس میکنه که انگار دارم با دیوار حرف میزنم بزرگترین احترام در مکالمه اینه که چشم تو چشم بشی نه زل بزنی نه خیره بشی ولی با نگاهت بگی که من باهاتم هفتم

عدا در آوردن.

یعنی بخوایی نسخه بهتر از خودت باشی.

زیاد شوخی کنی که با حال تر به نظر بیایی.

لحجت رو عوض کنی.

یا عدای کسی رو در بیاری که نیستی.

این عدا ها شاید اول جذاب باشن ولی بعدش فرسایشین.

مردم به نسخه واقعی تو بیشتر جزمیشن تا نسخه ای که با زور ساختیم.

اگه خودت نباشی، گب قلابیه.

تو همه این خرابکاری ها یه چیزی مشترکه.

یه جایی ارتباط واقعی قط میشه.

چون یا میخوای تسلط داشته باشی، یا میخوای بهتر به نظر بیای.

یا حواست پیش خودت نه طرف مقابل.

ولی اصل گب زدن اینه که با کسی حرف بزنی.

نه رو در روی کسی.

هیچ کدوم از این اشتباهات البته پایان دنیا نیست.

هممون یه جورا اینا رو انجام دادیم.

مهمه که بفهمیم کهی داریم میریم توی اون مسیر اشتباه و بتونیم پرگردیم.

فصل بعدیمون این تیتر رو داره.

غریبه ها همون آدم هایی که بیشتر از همه میتونی باشون تمرین کنید.

معمولا آدم ها از گپ زدن با غریبه ها خوششون نمیاد.

قدرقل در شروع.

اون لحظه ای که باید لب باز کنی.

یه چیز ساده بگی.

یه سلام.

یه سؤال.

یه جمله بی خطر.

ولی مغزت کل ماجره رو تبدیل میکنه به یه فیلم ترسناک.

این که نکن عجیب به نظر بیام.

نکن ردم کنی.

نکن جواب نده.

نکن نپذیره.

نکن اصلا بگه به تو چه.

و بعدش اوه اوه خجالت بکشم.

آبشم بدم تو زمین

ولی در واقعیت بیشتر مردم بیشتر وقتا منتظرن یه نفر شروع کنه.

بله حتی همون قریبه ای که با چهره جدی تو صحف بانک استاده.

خیلی وقتا آدم ها خستنن تو فکرن.

ولی همزمان دلشون میخواد کسی بیاد اون روز خاکستری رو یکم روشن کنه.

حالا اون کس میتونه تو باشی.

یه نکته تلایه اینجاست.

گپ زدن با قریبه ها بهترین جا برای تمرینه.

چون دیگه هیچی برای از دست دادن نداری.

مثلا رفاقت قدیمی که با این طرف نداشتی اعتبارت که زیر سآل نمیره.

اصلا فرض کن همه چی خیلی بد پیش بره.

میره خونت.

فردا که یادت نمیاد اصلا اون طرف چه شکلی بود.

اونم تو رو یادش نمیاد.

ولی اگه خوب پیش بره شاید بشه یه دوستی جدید یه خاطره جالب یا حتی دقل یه تمرین مفید دونست.

حالا چطور باید این کار رو شروع کرد؟ بیمقدمه که نمتونی به پری وسطو بگی سلام دیشب خواب چی رو دیدی؟ معلومه طرف فرهار میکنه.

ولی با یه سآل ساده میتونی راه رو باز کنی.

مثلا تو صف سپر مارکتی.

میتونی این حرف رو بزنی.

همیشه وقتی فقط یه چیز میخوام صف از همیشه طولانی تره.

توی مترو کنار کسی نشستی.

میگی تحویه این واگون همیشه اینقدر خرابه یا امروز اینقدر خاص شده.

توی کتاب فروشی یه نفر داره کتابی رو ورق میزنه.

میگی من همین کتاب رو خوندم.

کتاب خیلی جالبیه.

میخوایی بخونیش یا خوندیش.

همچین جملاتی رو میتونی بگی نیازی نیست فلسفی باشه.

نیازی نیست خاص باشه.

هیچ کدوم از این جمله ها حتی دقل نیاز به نابغ بودن ندارن.

یه جور جرقن.

چیزی هم که نشون بده تو حواست هست و اون لحظه رو دیدی.

حالا شاید فکر کنی اگه طرف اصلا جوابمون نداد چی؟ هیچی.

یه لبخند کچیک.

یه اشکالی نداره.

و رد میشی.

اینا تمرینه.

هر بار که تلاش میکنی با یه غریب حرف بزنی حق تا اگه بی نتیجه باشه داری مقاومت ذهنیتو کم میکنی.

هر بار داری ذهنتو شرطی میکنی که بابا شروع کردن که خطرناک نیست.

و اینم بدون، گاهی یه گفت ساده با یه قریبه تأثیرش از ست تا حرف با آشنا بیشتره.

چون بیقضاوت تره.

چون طرف تو رو از اول میبینه.

بدون پیشزمینه، بدون شناخت قبلی.

اون لحظه هایی که حس میکنی فقط داری با یه آدم حرف میزنی.

بدون نقاب و بدون نخش، اون جهاز که گفت واقعی شکل میگیره.

یه نفر توی قطار یا تو اوتوبوس اصلا کنار یه خانوم موسن نشسته.

بعد چون موضوعی برای شروع نداشته به اون خانوم گفته که چه کتاب قشنگی رو دستتون گرفتین؟ هدیه گرفتین یا خودتون خریدین؟ اون خانوم اول با تحجاب نگاه میکنه ولی بعد میگه اینو پسرم برام خریده چون میگه دیگه حسله فیلم دیدن ندارم.

و همون یه جمله تبدیل میتونه بشه به یه مکالمه طولانی در باره زندگی، خاطره، سفر، همه چی آخرش هم ممکنه اصلا بخواییم بیشتر هم دیگر رو ببینیم.

گاهی پشت یه گفت ساده یه داستان بزرگ خوابیده.

قریبه ها پر از داستان هن، پر از تجربه، پر از دیدگاه هایی که تو هیچ وقت نمیتونی دروبری های خودت رو ببینی و ازشون بشنوی.

اگه فقط جورت کنی و اون اولین جمله رو بپرسی شاید یه دریبازشی که خودت هم فکرشون نمی کرد.

هیچ کس از گپ زدن با قریبه ها شروع نکرده ولی همه گپ زدن های حرفی یه روزی از همین جا کارشون رو شروع کردن و زمین تمرینشون اونجا بوده.

فصل بعدی ما اینه.

چی باعث میشه یه گپ ساده مندگار بشه؟ گپ زدن کار سختی نیست.

پس یه جایی شروع میکنی، چند تا جمله رد و بدل میکنی.

شاید یکی دوتا سآل، یکی دوتا خاطره و بعدش خدافز.

ولی سآل اینجاست.

چرا بعضی از این گفتگوها یادت نمیمونه ولی بعضیاشون تا ماها و سآلها تو زهنت میمونن؟

چی باعث میشه یه گپ فقط یه مکالمه نباشه بلکه یه لحظه باشه؟ کلیدش از دو اتفاق شکل میگیره.

یک حضور واقعی و دو ارتباط واقعی ما بیشتر وقتا فقط حاضریم فیزیکی اونجاییم حرفم میزنیم ولی ذهنمون یه جای دیگه است فکر کار، فکر این که چی بگم فکر این که داریم چطوری به نظر میایم خراب میکنه ولی اون مکالمه هایی مندگار میشن که ویژگی مشترک دارن این که طرف مقابل حس کرده که تو واقعا تو اون لحظه باهاشی نه فقط برای این که تأثیر بذاری یا قضاوت کنی

فقط بودن تأثیر داره.

حالا چطور میتونیم گپهامون رو خواستر کنیم؟ چند تا راه ساده و جادوی هست.

اول، اسم طرف مقابل رو بگو.

آدمان ناخدگاه وقتی اسمشون رو میشنون گوشاشون تیز میشه.

اینگاهان مغزشون میگه که او این موضوع در باره منه.

مثلا وسط گپ بگی، راستی علی چیزی که گفتی در باره محاجرت واقعا جالب بود.

یا حسن تو گفتی که عاشق هوای بارونی چرا؟ همین کار کچیک رابطه رو یه و شخصی تر می کنه دوم یه لحظه از خودت نشون بده آدم ها وقتی تو هم از خودت یکم می گی احساس امنیت می کنن مثلا بگی راستش من هم خیلی وقتا تو جمع ها ازدراب می گیرم یا وقتی حرف سفر شد یاد خاطره عجیبی افتادم

همین یه تیکه کچیک از خودت باعث میشه یه طرف حس کنه تو هم یه آدمی مثل خودش نه یه ماسک خوشحرفی.

همیشه لازم نیست بپرسی خب شغلت چیه یا کجا زندگی میکنی؟ بعضی سآلا هستن که هم محترمانن هم یه لایه پایین تر میرن مثلا.

اگه وقت آزاد کاملی داشته باشی دلت میخواست شکار کنی.

یا تو دوران مدرسه چه درسی رو بیشتر از همه دوست داشتی؟ اینها باعث میشن طرف بره یه جای ذهنی دیگه و مکالم از سطحی بودن رد شد.

چهارم خوب گوش بده و بهش ارجا بده.

یعنی اگه طرفی چیز گفت بعدا تو گپ بهش برگردی.

مثلا تو گفتی کارت گاهی خیلی خستگوننده است ولی بازم ادامهش دادی.

چرا؟ این یعنی من حرفی که قبلن زدی رو شنیدم یادم موند و برام مهمه.

و همین یه اشاره خیلی ساده میتونه باعث بشه طرف با خودش بگه که این آدم با بقیه فرق داره.

واقعا میشنه به منو.

پنجم یه جمله پایانی خاص.

وقتی گپ تموم میشه یه جمله پایانی میتونه کلی فرق بسازه.

مثلا به جایی که بگی خوب فیلن یا مرسی خدافز بگو باعث شدی روزم بهتر بشه.

یا صحبت با هات خیلی به امحال لاد.

مرسی که اینقدر راحت حرف زدی.

یا حتی کاش همه مثل تو بلد بودن بدون فشار فقط راحت گفت بزنن.

خدافز.

جمله های این شکلی گفت رو محروم میکنه.

یه حس خوب میذاره ته زهن طرف.

و این یعنی گفتی که یادت میمونه.

هیچ کس.

هیچ کس.

دنبال یه گفتگوی شاهکار نیست.

دنبال ارتباط واقعی.

دنبال اینه که اون طرف حس کنه دیده شده، شنیده شده و پذیرفته شده.

اگه این حس رو بتونی به کسی بدی، حتی اگه فقط چند دقیق باش حرف زدی، اون گپ میشه یه چیزی که از ذهنش پاک نمیشه.

و اینجاست که میفهمی مهارت گپ زدن فقط در باره چی گفتن نیست، در باره اینه که چه اثری بذاری.

رسیدیم به فصل آخر.

تیترمون اینه.

گپ زدن یه مهارته.

پس باید تمرینش کنیم.

تا اینجا با هم چند قدم برداشتیم.

از اون ترس اول که نمیدونی چی بگی گفتیم تا رسیدن به جایی که حرفات بتونه یک روز طرف مقابل بسازه.

حالا سآل مهم داریم.

چطور این چیزهایی که یاد گرفتیم بشن بخشی از خودمون نه فقط تو لحظه های خاص بلکه توی زندگی روزمره هم؟ جوابش تمرین و تمرین و تمرینه نه تمرین سخت تمرین کچیک تمرین هایی که توی مترو و صفه نونوائی موقعی سوار شدن آسانسور یا حتی دایرکت اینستاگرام جواب استوری دوستمون و اینا میتونه اتفاق بیفته

ما همیشه دنبال یه لحظه خاص میگردیم که بگیم خب از اینجا به بعد یه گپزن هرفهی شدم.

ولی حقیقت اینه که هیچ وقت همچین لحظه این نمیرسه.

اتفاق واقعی اون وقتیه که توی یه روز معمولی بی هیچ دلیل خاص با یه غریبه یا آشنا یه گپ ساده ولی سمیمی را بندازی.

و وقتی ازش فاصله میگیری با خودت بگی من این کارو کردم بدون نقاب بدون زور راحت گپ زدم.

حالا اگه میخوای این مهارت توی وجود تهنشین بشه، چند تا کار رو باید بذاری توی روتین زندگیت.

اول، روزی یه گپ کتارا بنداز.

هر روز با یه نفر یه گپ کچولو بزن.

حتی اگه شده در باره هوا.

فقط تمرین کن که شروع کنی.

مهم نیست که یا کجا.

توی سوپر مارکیت، پشت چراغ قرمز، توی تاکسی، هاییچ فرقی نمی کنه.

این تمرین کچی کم کم بزرگترین گفتار رو باز می کنه

دوم از آدم های گپ زن یاد بگیر.

اگه دیدی یکی خوب گپ میزنه به جای حسودی کردن دقت کن داره چی کار میکنه.

چطور سؤال میپرسه.

چطور گوش میده.

چطور نگاه میکنه.

چطور مکس میکنه.

گاهی دیدن یه مکالمه خوب خودش از ست تا پادکست این چنینی مفید تره.

سوام خودت باش.

یادت نره گپ زدن یعنی ارتباط انسانی.

یعنی آدم با آدم.

نه کارکتر با کارکتر.

نه نقاب با نقاب.

اگه سعی کنی یه نسخه تقلبی از خودت بسازی، دیر یا زود خست نمیشی.

ولی اگه راحت باشی با خودت، آدم هم با هت راحت میشن.

چهارم، گند زدی؟ خب که چی؟ اگه یه مکالمه بد پیش رفت، خراب شد، زایه شد، اشکالی نداره.

نه تو خراب شدی، نه دنیا.

فقط یه مکالمه بود که خوب جرقش نگرفت.

مثل توپ فوتبالی که اشتباهی رفت تو اوت.

بار بعدی بهتر میزنی.

مهم اینه که عقب نکشی.

هر بار که یه گپ رو شروع کردی حتی اگه فقط یه جمله گفتی یا یه قدم برداشتی به خودت بگو آفرین.

تو دنیایی که بیشتر آدم ها توی گوشیشون پنهان شدن تو انتخاب کردی که حرف بزنی.

ارتباط بسازی.

این خودش یه جور شجاعته.

و آخرش، گپ زدن شاید چیز کوچیکی به نظر بیاد ولی میتونه شروع خیلی چیزایی بزرگ باشه.

یه رفاقت، یه شغل، یه عشق، یا حتی فقط یه حس خوب که روزتو بهتر کنه.

تو فقط باید اون جمله اول رو بگی.

شاید یه کلمه، بعدش خودش راه باز میکنه.

اگه با دلقت گوش دادی، اگه با دل دنبال کردی، حالا دیگه بحونه ای نمونده.

تو بلدی چطور گپ بزنی، فقط باید خودتو بندازی وسط.

همین امروز، همین الان، توی کامنت ها، بیاین با هم گپ بزنین.

چیزی رو بگین، شروع کنین.

پس برو، با یه نفر حرف بزن، یه جمله بگو و ببین که چه جادوی از دل یه گپ ساده بیرون میاد.

امیدوارم این پادکست براتون جالب و مفید بوده با شعبتون کمکتون کنه توی مسیر گپ زدناتون.

اینجا توهم آگاهیه.

میفهمیم واقعیت ساخته ی زهن ماست.