۹ سیگنال مخفی که به دیگران میگوید: «لطفاً به من بیاحترامی کنید»

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی ۹ سیگنال مخفی که به دیگران میگوید: «لطفاً به من بیاحترامی کنید»
آپلود کننده:
فلسفه در زندگیتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۸/۲۸بازدیدها:
45.9Kتوضیحات:
این ویدیو بهصورت روانشناختی، نکات و رفتارهای مخرب که باعث کاهش احترام و اعتبار فرد در جامعه میشوند، تحلیل میکند. ابتدا با مثالهای روزمره، نشان میدهد چگونه توضیح بیش از حد، گوش دادن بیفایده و شوخیهای خودآزارانه، باعث میشود دیگران ما را بهعنوان «سطل زباله» یا «ابزار» ببینند و بهدنبال استفاده فایدهمند باشند. سپس در مورد قدرت بیان مختصر، حفظ مرزهای شخصی، و استفاده از زبان مثبت و قدردانی بهجای عذرخواهیهای بیمعنی بحث میکند. در پایان، راهکارهایی برای تقویت احترام بهخودی و ایجاد فضای سالم در روابط ارائه میدهد و به تماشاگر دعوت میکند تا با تغییر رفتارهای خود، درک بهتر و قدرت بیشتری در تعاملات روزمره پیدا کند.
رونویسی ویدیو
تو فکر می کنی آدم خوبی هستی، فکر می کنی اگر همیشه لبخند بزنی، کتاه بیایی و خودت رو برای بقیه غربانی کنی، دنیا پاداشت رو می ده و مردم بهت احترام می زارن.
اما بذار همین اول کار یک حقیقت تلخ رو مثل آب یخ بریزم رود.
تو آدم خوبی نیستی، تو فقط بیازاری و در دنیای واقعی هیچ کس به آدم بیازار احترام نمی زاره.
مردم بوی زعف رو حس می کنن.
دقیقا همون طوری که کوسه بوی خون رو می فهمه.
رفتارهایی داری که خودت اسمشون رو گذاشتی عدب، فروتنی یا خاکی بودن.
اما اینها در واقع سیگنالهایی هستن که داری با صدای بلند به جهان مخابره می کنی و می گی من عرضشی ندارم لطفاً از روی من رد بشید.
احترامی که دنبالشی گدائی کردنی نیست.
گرفتنیه.
اگر حس می کنی نادیده گرفته می شی، اگر حس می کنی حرفت خریدار نداره یا بدتر از اون، حس می کنی بقیه فقط وقتی بهت نیاز دارن یادت می افتن.
مشکل از شانس و اقبال نیست.
مشکل دقیقا در نه تا رفتاریه که مثل ویروس افتاده به جون شخصیتت.
امروز میخواییم این نقاب آدم خوب و مظلوم رو برداریم و آتیشش بزنیم.
چون تا وقتی این رفتارها رو داری، هر چقدر هم تلاش کنی، باز هم ته صف باقی میمونی.
آماده ای؟ اولی میخی که خودت به تابوت اعتبارت میکوبی، با دهن خودت شروع میشه.
بذار با یک سناریوی شروع کنم که شرط میبندم بارها توش گیر کردی.
فرض کن یکی از آشناهاد زنگ میزنه و تو رو به یک مهمونی یا جلسهی دوت میکنه که اصلاً حسلش رو نداری.
خستهی یا اصلاً دلت نمیخواد اون آدم ها رو ببینی.
یک آدم با عزت نفس پایین چی کار میکنه؟ شروع میکنه به بافتن یک رومان تخیلی؟
تلفون رو بر می داری و می گی وای خیلی دلم می خواست بیا ما ولی می دونی چیه؟ ماشینم خراب شده.
بعدشم مادرم یکم حالش بد بود.
باید می بردمش دکتر.
فرده هم صبل زود باید برم سر کار.
واقعا شرمندم.
ایشاله دفعه بعد.
سب کن ببینم.
داری چی کار می کنی؟ چرا داری برای حق طبیعیت که نه گفتنه لایه دفاعی تنظیم می کنی؟
وقتی برای یک تصمیم ساده شروع می کنی به توضیح دادن زیاد، داری ناخداغاه یک پیام وحشتناک به طرف مقابل می دی.
داری می گی؟ من به تنهایی حق ندارم تصمیم بگیرم.
من باید دلیلی بیارم که تو غانه بشی تا به هم اجازه بدی نیام.
تو خودت رو در جایگاه متهم نشوندی و طرف مقابل رو کردی غازی.
توضیح دادن زیاد نشانه ی صداقت نیست.
نشانه ی احساس گناهه.
نشانه ی اینه که تو باور نداری زمان و انرژیت متعلق به خودته.
رابرت گرین نویسنده ی قوانین قدرت یک جمله ی تلایی داره.
آدم های قدرتمند کمتر حرف میزنند.
حالا بیاییم همین سناریو رو با ذهنیت یک آدم با وقار و رواغی ببینیم.
تلفون زنگ میزنه دوت میشی جواب ممنون که گفتی ولی من امشب برنامه دارم خوش بگذره تمام
نقطه.
می بینی؟ برنامه دارم یک جمله کامله.
نیازی نیست بگی برنامه چیه.
شاید برنامه اینه که دراز بکشی و به سخف خیره بشی.
این به هیچ کس ربطی نداره جز خودت.
آدم هایی که زیاد توضیح می دن فکر می کنن دارن عدب به خرج می دن اما در واقع دارن بوی ناامنی و زف رو پخش می کنن.
هر چقدر بیشتر توضیح بدی دروغگوتر یا زعیفتر به نظر می آیی.
پس خانون اول اینه تصمیمت رو اعلام کن نه این که توجیهش کنی.
اما این فقط شروع ماجراست.
یه رفتار خطرناک دیگم هست که دقیقاً برعکس اینه.
جایی که تو حرف نمیزنی بلکه فقط میشنوی و فکر میکنی داری لطف میکنی اما در واقع داری تبدیل میشی به سطل زباله ی روانی دیگرم.
فکر میکنی شنونده ی خوبی بودن یک فضیلته.
فکر میکنی این که ساعت ها میشینی و به ناله ها و شکایت های تکراری دوستت گوش میدی نشونه مهربونی و همدلیته؟ اشتباه میکنی.
تو همدل نیستی.
تو شدی یک سطل زباله احساسی.
بذار سحنه را برای تصفیر کنم.
تلفونت زنگ میزنه.
اسم اون دوست همیشگی رو میبینی.
همونی که زندگیش همیشه پر از درامه.
همیشه قربانیه و همیشه دنیا داره در حقش ظلم میکنه.
گوشی رو بر میداری.
اون شروع میکنه چهل دقیقه تمان زباله های ذهنیش، خشمش، نفرتش از رئیسش یا پارتنرش رو خالی میکنه روی سر تو.
تو چی کار میکنی؟ سر تکن میدی.
میگی آره درک میکنم.
چقدر بد؟
حق داری آخر تماس اون نفس راحتی می کشه حالش خوب شده سبک شده اما تو چی؟ تو سنگین شدی احساس می کنی انرژی بدنت تخلیه شده انگار مسموم شدی
چرا این اتفاق می افته؟ چون تو مرز بین حمایت کردن و حمالی کردن رو گم کردی.
وقتی اجازه می دی کسی مدام از مشکلاتش بگه بدون این که دنبال راه حل باشه، تو داری بهش سرویس می دی.
اون از تو به عنوان مسکن موقعت استفاده می کنه.
نکته دردناک اینجاست.
آدم ها به سطل زباله احترام نمیذارند.
فقط وقتی پر از آشخالن سراغش میرن و وقتی کارشون تموم شد درش رو میبندن و میرن پی زندگیشون.
احترام زمانی به وجود میاد که تو برای فضای ذهنی خودت عرضش قائل باشید.
یک آدم قوی وقتی میبینه مکالمه داره تبدیل به ناله بی پایان میشه، مسیر رو عوض میکنه یا مکالمه رو تموم میکنه.
این خودخواهی نیست.
این بهداشته روانه.
اگر خودت به مغزت احترام نذاری و هر آشغالی رو توش راه بدی، بقیه هم دقیقا همین کار رو با هات میکنن.
اما خب شاید به خودت بدی من فقط میخوام فضایی سمیمی ایجال کنم.
میخوام خاکی باشم و همین تفکر خاکی بودنت تو رو میبره سمت رفتار بعدی که تیر خلاس رو به کاریزمای تو میزنه.
جایی که خودت جلاد خودت میشی.
حتما دیدی یا شاید خودت انجامش دادی توی جم نشستید یک سکوت کتاهی جات میشه و تو برای اینکه یخ فضا رو بشکونی و بامزه به نظر برسی شروع میکنی به مسخره کردن خودت
یافه ما رو ببین تو رو خدا ما که شانس نداریم با این حوش کممون چی به ما که همیشه خالیه و بقیه هم میخندن تو هم میخندی فکر میکنی نشون دادی چقدر با جنبه و متوازهی که خودت رو جدی نمیگیری اما بذار بهت بگم اون خنده ها چه معنی داره؟ اونها با تو نمیخندن اونها دارن به تو نگاه میکنن و توی ناخداگاهشون پرونده تو رو میبندن این آدم بیارزشه
روانشناسی پشت این رفتار خیلی تاریکه.
این شوخی ها در واقع توازن نیستن.
این ها یک مکانیسم دفاعی ناشی از ترسن.
تو از این که دیگران قضاوتت کنن یا مسخرت کنن می ترسی پس پیش دستی می کنی.
خودت به خودت مشت می زنی تا مشت بقیه دردش کمتر باشه.
تو داری زعفات رو با صدای بلند اعلام می کنی تا کسی نتونه کشفشون کنه.
اما جوردن پیترسون حرف دقیقی داره.
با خود جوری رفتار کن که انگار کسی هستی که مسئول کمک کردن بهشی.
آیا تو دوستتو جلوی جمع مسخره میکنی تا بقیه بخندن؟ نه.
و چرا با خودت این کارو میکنی؟
کلمات جادو دارن.
وقتی خودت به خودت میگی احمق، بدشانس یا زشت، حتی به شوخی، مغزت و جهان اطراف این رو به عنوان یک دستور سبت میکنن.
تو داری به دیگران مجووز میدی که بهت بی احترامی کنن.
وقتی خودت قیمت خودت رو پایین میاری، انتظار نداشته باش بقیه برات نرخ بالایی تعین کنن.
پس از همین امروز شوخی های تحقیرامز با خودت رو ممنوع کن.
اگر نمیتونی از خودت تعریف کنی، حد دقل سکوت کن.
چون وقتی یاد بگیری خودت رو بالا نگه داری، تازه متوجه میشی چه هدز انرژی صرف آدم هایی میکردی که لیاقتش رو نداشتن.
این ما رو میرسونه به رفتار پنجام، جایی که سخاوتت تبدیل به هماغت میشه.
بیرحمانه ترین قانون اقتصاد رو میدونی چیه؟ قانون عرضه و تقاظا.
هر چقدر چیزی در دسترستر باشه، عرضشش کمتره.
تلا گرونه چون کمه.
هوا حیاتیه اما چون همه جا هست هیچ کس بابتش پولی نمیده و کسی هم قدرشو نمیدونه مگر این که راه گلوش بسته بشه.
مشکل تو اینه که تو توی روابطت مثل هوا شدی.
همیشه هستی، همیشه در دست رسی، همیشه آماده ی سرویس دادنی.
آدم های اطرافت هستن که فقط وقتی کارشون لنگه پیداشون میشه.
وقتی ماشینشون خرابه، وقتی پول میخوان، وقتی اسباب کشی دارن و تو با این توهم که اگه کمک کنم بلاخره میفهمن چقدر رفیق خوبیم خودت رو به آب و آتیش میزنیم.
اما واقعیت چیه؟ تو براشون رفیق نیستی، تو براشون یک ابزار هستی.
مثل یک آچار فرانسه یا یک آبربانک.
آیا وقتی کارت با آچار تموم میشه، ازش تشکر میکنی و دوتش میکنی شام؟ نه، پرتش میکنی توی جبه ابزار تا دفعه بعد که خرابکاری کردی؟
وقتی مدام به آدم های قدر نشناس سرویس میدی در واقع داری بهشون باج میدی تا تو رو نگه دارن داری محبت رو میخری و بدترین قسمت ماجرا اینه روزی که یک بار بگی نه همون آدم ها تبدیل میشن به دشمن خونی تو چون تو اونها رو بد آدت کردی تو بهشون یاد دیدی که وظیفت همیشه باشی
رواقیگری میگه زمانتو جانتوست.
اونو عرضون حراج نکن.
اگر کسی قدر بودنتو نمیدونه باید طعم نبودنت رو بچشه.
کمیاب شو.
بذار جایی خالیت حس بشه.
احترام از نگفتن میاد.
نه از بله گفتن به هر درخواستی.
اما این ذهنیت نوکر بودن فقط توی کارات نیست.
توی کلامت هم نفوز کرده.
و این ما رو میرسونه به یکی از عصاب خورد کنترین عادتهایی که همین الان باید ترکش کنی.
چند بار در روز میگی ببخشید.
توی خیابون راه میری تنه یکی دیگه میخوره بهت تو میگی ببخشید.
میخوای توی جلس حرف بزنی جملت رو اینطوری شروع میکنی.
ببخشید من یه سآل داشتم.
دیر میرسی سر قرار وای تو رو خدا ببخشید ترافیک بود حتی وقتی حقت رو میخوای ببخشید میشه پول منو پس بدید بس کن این ببخشید و عدب نیست اینها یعنی من اشتباهیم یعنی من از این که فضا اشکال کردم و دارم اکسیجن مصرف میکنم شرمندم وقتی بیدلیل اصخاهی میکنی به صورت ناخداگاه خودت رو پایین تر از طرف مقابل قرار میدی
داری سیگنال میدی که اون عربابه و تو رعیت؟ بیا یک تکنیک قدرتمند روانشناسی رو جایگزین کنیم تکنیک تبدیل به جای اصحاهی بابت زعف خودت از قوت طرف مقابل تشکر کن اینجوری بازی رو عوض میکنی وقتی دیر رسیدی نگو ببخشید دیر کردم بگو ممنون که منتظر موندی این یعنی تو برای سبر اون عرضش قائلی نه اینکه خودت آدم بدی هستی
وقتی میخوای حرف بزنی نگو ببخشید میتونم حرف بزنم؟ بگو یه نکته مهم هست که باید اضافه کنم.
وقتی یکی برات کاری میکنه و زحمت میده نگو ببخشید تو زحمت افتادی.
بگو ممنون که کمک کردی.
میبینی؟ وقتی میگی ببخشید تمرکز روی خطای توهه.
وقتی میگی ممنون تمرکز روی شخصیت تو و لطف اوناست.
این تغییر کلامی کوچک، اوتوریته و اقتدارتو رو ست درجه میبره بالا آدم ها به کسی که مدام اصخاهی میکنه ترحم میکنن اما به کسی که قدردانه احترام میذارن اما حتی اگر زبونت رو اصلاح کنی هنوز یک زندان نامرئی وجود داره که ذهنت توش گیر افتاده
زندانی که نگهباناش خود مردم هستن و تو دافتلبانه نفتی توش بزرگترین زندانی که توش گیر افتادی میله های آهنی نداره دیوارهاش از جنس نگاه مردمه این رفتار هفتمه سمیترین ایتیاد قرنماست ایتیاد به تعیید دیگران
تو نظر واقعی خودتو قرد میدی، لباسایی رو میپوشی که مد شده، نه اونایی که دوست داری و شغلی رو انتخاب میکنی که مادرت بهش افتخار کنه.
تو شدی مثل یک آفتاب پرست، رنگت رو با محیط عوض میکنی تا مبادا کسی بهه چپ نگاه کنه.
فکر می کنی با رازی نگه داشتن همه محبوب می شی اما پارادوکس ماجرا همینجاست هر چقدر بیشتر سعی کنی همه رو رازی کنی کمتر جذاب به نظر می رسی چرا؟ چون آدم هایی که سعی می کنن همه رو رازی کنن هیچ شخصیتی از خودشون ندارن اونا فقط آینه ای هستن از انتظارات بقیه
و هیچ کس آشق یک آینه نمی شه مردم جذب کسایی می شن که لبه های تیز دارن کسایی که اصول دارن کسایی که جرعت دارن بگن من اینطوری فکر نمی کنم وقتی تمام تلاشت اینه که دوست داشتنی باشی تبدیل می شی به یک موجود بی خطر و هست کننده بدتر از اون تو داری به خودت خیانت می کنی
هر باری که سرت کن میدی، در حالی که مخالفی، هر باری که لبخند میزنی، در حالی که ناراحتی، داری یک تکه از روحت رو میکنی و میندازی دور.
تهش چی میمونه؟ یک پوسته خالی که بقیه براش تصمیم میگیرن.
رابرت گرین توی کتاب قوانین قدرت میگه احترام رو به محبوبیت ترجیح بده.
محبوبیت زود گذره، اما احترام مندگاره.
نه ترس از این که بعضی ها ازت بدشون بیاد.
در واقع اگر هیچ کس ازت بدش نمیاد یعنی تو هیچ کار مهمی انجام نمیدی.
اما ریشه این تعیید تلبی چیه؟ چرا محاضرین خودمون رو لح کنیم تا بقیه لپن بزنن؟
چون از اون روی سکه میترسیم.
چون میترسیم اگر خودمون باشیم جنگ بشه و این ما رو میرسونه به رفتار بزدلانه بعدی.
من آدم سلطلبیم.
از دعوا خوشم نمیاد.
این بزاکترین دروغیه که به خودت میگی تا بزدلی تو توجیح کنی.
تو سلطلب نیستی.
تو بیزرری.
و بین این دوتا تفاوت زمین تا آسمونه.
آدم سلطلب کسیه که توانای جنگیدن داره، دندونهای تیز داره، اما انتخاب میکنه که شمشیرش رو قلاف کنه.
اما تو چی؟ تو سکوت میکنی چون چاره دیگه ای نداری.
وقتی توی جمعی که با شوخیهای نیشدار تحویرت میکنه و تو اون خنده ی مزخری مصنوعی رو میکنی تا جب خراب نشه، تو سل ایجاد نکردی.
تو فقط به اون آدم مجووز دادی که دفعه بعد پاش رو فراتر بذاره.
بی احترامی معمولاً با فریاد زادن و فحش دادن شروع نمی شه.
خیلی ریز و زیر پوستی شروع می شه.
یک کنایه، یک نگاه تحقیرامیز یا قد کردن حرفت.
اینا تست های قلم رو هستن.
اونا دارن مرزهای تو رو تست می کنن.
ببینن سیمخاردار داره یا می شه راحت از روش رد شد.
اگر همون بار اول واکنش نشون ندی اون قلم رو دیگه مال تو نیست.
حالا نمیگم باید دوارو بندازی یا میزو برگردونی.
نه این نشونه ی زرف عصابه.
قدرت واقعی در قاطعیت سرده.
تصور کن یکی وسط حرفت میپره یا متلک میندازه.
واکنش زیف سکوت.
لبخند عصبی یا داد و بیداد.
واکنش قوی سکوت کامل به مدت سه ثانیه.
نگاه مستقیم توی چشم طرف بدون پلک زدن و بعد با صدای آروم و شمورده بگی فکر نمی کنم اجازه داده باشم حرفم رو قهد کنی.
یا خیلی ساده بپرسی منظورت از این حرف چی بود؟ میخوای بگی با مزه یا قصد توحین داشتی؟
وقتی سؤال رو میندازی تو زمین اونا و وادارشون میکنی منظورشون رو توضیح بدن، اونا دست و پاچه میشن.
جادوی قاطعیت همینه.
بدون این که صدا تو بالا ببری، نشون میدی که اینجا قلم روه توه و ورود ممنوعه.
یادت باشه، آرامشی که با گرد دادن عزت نفست به دست بیاد، سلح نیست.
اون سکوت قبرستونه.
اما گاهی اوقات حتی لازم نیست حرف بزنی تا احترامتو از دست بدی.
بدنت قبل از زبونت تو رو لومیده.
رفتاری که الان میخواییم راجبش حرف بزنیم چیزیه که اکثرتون حتی روحتونم خبر نداره داره اتفاق میفته.
تا حالو شده وارد اتاقی بشی و بدون این که کسی حرفی بزنه دقیقا بدونی رئیس کیه یا بدونی کی از همه زعیفتره.
قبل از این که دهنت رو باس کنی و اولین کلمه رو بگی بدنت کل داستان زندگیت رو برای بقیه تعریف کرده و متاسفانه برای خیلی از شما بدنتون داره علیهتون شهادت میده.
رفتار نهوم کوچک کردن فیزیکیه.
شونه های افتاده، قوز کردن روی دوشی، دست به سینه ایستادن و اون نگاهی که مدام زمین رو اسکن می کنه.
اینا فقط جست نیستن، اینا فریاد بیولوژیک شکستن.
توی طبیعت موجودی که خودش رو جم می کنه داره می گه من طعمه هم لطفاً منو نخورید و موجودی که فضا رو اشخال می کنه سینش رو می ده جلو و مستقیم نگاه می کنه داره می گه من آماده رویاروی هم.
جوردن پیترسون یک قانون معروف داره.
صاف بیست و شونهات رو بده عقب.
این فقط برای قشنگی نیست.
وقتی فضایشگال میکنی، سطح سیروتونین مغزت بالا میره.
نه تنها بقیه تو رو قدرتمند تر میبینن، بلکه خودت هم واقعا احساس قدرت میکنی.
اما وقتی خودت رو مچالمی کنی تا جای کمتری بگیری، توی سندلی اوتروبوس، پشت میز کار، توی مهمونی، داری به جهان میگی من لایق این فضایی که اشخال کردم نیستم.
اگر میخوای احترام ببینی، باید مثل کسی راه بری که انگار زمین زیر پاشمال خودشه،
نه با قرور کاذب بلکه با وقار.
نگاهت رو از زمین بردار.
چشم تو چشم شدن ترسناکه؟ بله ولی قدرته.
وقتی با کسی حرف میزنی و نگاهت رو میدوزدی اون طرف ناخداگاه حس میکنه یا داری دروغ میگی یا ازش میترسی.
بدنت رو اصلاح کن تا ذهنت و دنیای بیرونت مجبور بشن ازش پیروی کنن.
اما خب حالا که بدنت داره قدرت رو نشون میده بیاییم سراغ آخرین میخی که ممکنه به تابوتت بکوبی.
رفتاری که توی فرهنگ ما خیلی ستایش میشه اما در واقع یک سم محلکه.
ما با یک دروغ بزرگ بزرگ شدیم.
شکست نفس باش تا عزیز شوید.
بهت یاد دادن که اگر کسی ازت تعریف کرد، باید بزنی تو سر خودت و دستاوردت رو بیارزش کنی.
واو، عجب پروژهی تحویل دادی.
نه بابا کاری نکردم، شانسی بود، بچه ها زحمت کشیدن، من که عددی نیستم.
فکر میکنی این توازوه؟ نه جانم، این توحین به طرف مقابله.
وقتی کسی ازت تعریف می کنه و تو می گی نه این طور نیست، در واقع دانی بهش می گی قضاوت تو اشتباهه، تو نمی فهمی، این چیزی که تو با عرضش می بینی در واقع آشقاله.
با این کار هم شعور اون آدم رو زیر سآل می بری و هم عرضش کار خودت رو سفر می کنی.
چرا وقتی زحمت کشیدی، وقتی عرق ریختی، وقتی مهارت به خرج دادی، باید وانمود کنی که هیچ کاری نکردی؟
این فروتنی نیست، این ناسپاسی نسبت به توانایی های خودته.
آدم های با عزت نفس پایین تعریف و تمجید رو مثل یک توپ داغ میبینن که باید سری پرت کنن طرف یکی دیگه چون در اعماق وجودشون باور ندارن که کافی هستن.
از امروز یاد بگیر تعریف رو بپذیری نه با قرور بلکه با قدردانی وقتی کسی میگه کارت آلی بود لازم نیست سخنرانی کنی فقط کافیه توی چشماش نگاه کنی و بگی ممنون خوشحالم که خوشت اومد یا ممنون براش خیلی زحمت کشیدم این یعنی تو برای نظر اون آدم احترام گائلی و برای تلاش خودت هم عرضش گائلی ببین اگر تو خودت کالا یا خدمات خودت رو بی عرضش جلوه بدی
هیچ کس احمق نیست که بابتش قیمت بالایی بپردازه تو اولین بازاریاب برند شخصی خودت هستی اگر برچست حراجی و بنجل روی پیشونیت بزنی دنیا هم با هات مثل جنس ته انبار رفتار میکنه
خب، تا اینجا نه تا از خطرناکترین رفتارهایی که احترام تو رو میکشن بررسی کردیم.
از توضیح دادن زیاد بگیر تا شوخی با خود و زبان بدن زعیف.
اما شنیدن اینها کافی نیست.
دونستن اینها بدون عمل کردن فقط عذاب وجدانت رو بیشتر میکنه.
الان لحظه تغییره.
لحظهی که باید تصمیم بگیری میخوای کی باشی؟ جمبندی نهای اینجاست.
ببین رفیق تمام این نه رفتاری که گفتیم برگ های یک درخت فاسد هستن ریشه این درخت فقط یک کلم هست ترس ترس از این که کافی نباشی ترس از این که ترد بشی اما بذار آخرین راز رو بهت بگم رازی که فقط آدم های قوی با پوست و گوشتشون درکش کردن
تنهایی با عزت هزار بار شرف داره به بودن در جمعی که تو رو نمی بینن.
می دونم، الان که این ویدیو تموم بشه، ممکنه فردا دوباره بیفتی تو چرخه آدتهای قدیمی.
ذهن فراموشکاره.
برای همین، من نمی خواهم این حرف ها فقط یک باد هوا باشه.
من برات یک نقشه راه یا همون مایند مپ آماده کردم.
یک خلاصه تصویری از این نه تله و راه فرارشون که باید دانلود کنی و هر روز صبح بهش نگاه کنی تا یادت نره کی هستی؟
لینک کانال تلگرام رو گذاشتم توی توضیحات.
همین الان برو اون فایل رو بردار و سیوش کن توی گوشیت.
اون برگیه تقلبتو برای روزهای سخته.
هیچ کس قرار نیست بیاد نجاتت بده.
خودت و فقط خودت مسئول این هستی که دستت رو بگیری و از این باطلاق رازی نگه داشتن بقیه بکشی بیرون.
از همین لحظه شروع کن.
اون دکمه سابسکرایب رو بزن.
نه برای آمار من بلکه به عنوان امزای تعهدنامی تغییر خودت.
یادت نره.
دنیا دقیقا همون طوری با تو رفتار می کنه که تو با خودت رفتار می کنی.
نقشه دست توست.
بازی رو عوض کن.
ویدیوهای مشابه: سیگنال مخفی که به دیگران می

⚠️ ЧЁРНАЯ РИТОРИКА: 7 приёмов, которыми пользуются ВСЕ ПОЛИТИКИ (ШОКИРУЮЩАЯ ПРАВДА)

Застенчивость/стеснительность? Страх критики и негативных оценок. СОЦИОФОБИЯ Ч.1: СУТЬ, ПРИЧИНЫ

پوچی را چگونه درمان کنیم؟ نسخه خیام یا نیچه؟

Як НЕ ВАРТО реагувати на КРИТИКУ вашого твору | 5 прикладів та порад | Влад Сторітелер

Сатья - Женская истерика: что она пытается тебе сказать? 🎭

