شیرازگردی با بنيان گذار پارسي آمازون

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی شیرازگردی با بنيان گذار پارسي آمازون
آپلود کننده:
mehrsa sharoleslamتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۲/۲۲بازدیدها:
6.6Kتوضیحات:
رونویسی ویدیو
سلام محسا شهرالاسلام هستم مشاور کسب و کارهای لوکس و مشاور سرمایه گذاری در امارات و امروز از یک لوکیشن بسیار جذاب و متفاوت از شهر راز شیراز دارم با اتون صحبت میکنم برای یه ذریعه شیرازگردی کنیم دیگه بعضی که مثلا به هر قیمتی میخوان یه دقیقه با تو بشینن که بگن ما هم با تو نشستیم ما هم با تو یه عکسی گرفتیم آدم ها با کسی بیزنس میکنن که وین وینه
واقعیتو بپذیرم عدد من چقدره؟ داخل امارات حتی ساعت اجاره میدن حتی لباس اجاره میدن و همه اینا رو من دارم میبینم این لباس برند کشیدن امروز اعتبار نمیاره ماشین خیلی خفن داشتنه اعتبار نمیاره خیلی از حرفایی که ما در شبکه سازی هر نداریم تو مجازی میشنویم بیشتر حرفایی غیر کاربوردی و زردیه تا حرفایی که آدم ها رو جلو ببریم آدمو با آدم هم لیول خودش
که همه چیز آدم ها باید به همه چیزشون بیاد به نظر من من آدم زندگی تنهایی و اصلا کلن زندگی مجردی نیستم آدم خانواده و ازدواجیم
یه دختر خوشگل وقتی خوشگلتره که خودش خیلی نمیدونه خیلی خوشگله حدث سه با هم جنجالتره دوست نداره کسی بدونه چند سالتره یه ضربه مسئله هست میگن که آدمهایی پولدار اعتقاد دارن که پولای بزرگ از خودشون مراقبت میکنن بعد مراقبه پولای کوچیک بود و یه عادتی هم داریم ما هرچی عادت کوچیکتر میشه بیشتر روش اساس میشیم شماره فوت سی و هشته نه چلو یک چلو یک
اینجا هم مسجد وکیل اگه اشتباه نکنه مورد داخلش خیلی خوشکرده دوست داشتین بگیم داخل ببینیم این سنایه دستی شیراتو من دوست دارم یه نگاه بندازم و اینکه این ماجره که اگه پول باشه و ایده خوب باشه دیگه بازار دستمونه چقدر اصلا تفکر غلط یا درسته سالی داریم میگیم که منیجرهای خوب عصب زیند شده سوار میشن به نظرم جذاب ترین لوکیشن کتاب پروشیه بعدش بعدش چی؟
شما همیشه طولانی ترین اپیزوده تا الان از صبح ما داریم اپیزود صحب میکنیم دیگه ما اول صبح به شما گفتیم شیرازی ها تنبالان رو خواب شده میاد ولی دیگه ثابت کردیم اینو نه نیستن دوزده سیزده سر تنبالان بوده قبل از ما 20 سالات شیرازی اینو ثابت کرده بودم
سلام محسا شهرالاسلام هستم مشابهر کسب و کارهای لوکس و مشابهر سرمایه گذاری در امارات و امروز از یک لوکیشن بسیار جذاب و متفاوت از شهر راز شیراز دارم بااتون صحبت میکنم شهری که نماد فرهنگ و تاریخه و امروز یک مهمان بسیار ویژه داریم
میلاد عزیز که قبلا با همدیگه یه پادکست داشتیم در مورد دوبی بیزنس توی دوبی از رویا تا واقعیت که چقدر اون تصویری که دارن در مورد شروع کسبوکار توی دوبی بهتون نشون میدن با اون چیزی که واقعیت و تو عمل هست میتونه فاصله داشته باشه و چجوری ما میتونیم با دونستان واقعیت قدم های درست و به سمت رویامون برداریم
امروز اومدم که هم یه کوچور شیراز رو بگردیم این شهر خوشگل و جذاب رو که من قبلا یک بار دیگه تو این شهر بودم این دومین باری که اینجا هستم خیلی اینجا رو دوست دارم و خیلی کلن ایران رو دوست دارم هم قراره یه ذره شیرازگردی کنیم
همینکه قراره که بیشتر از تجربههای میلاد عزیز بشنویم به عنوان یه جوانی که داره یه بیزنس رو میچرخونه یه کسی که هم بیزنس توی فضای پاشه خلیج فارس رو دیده هم بیزنس در دنیا در واقع فضای داخل ایران رو دیده هم بینالمللی رو دیده هم داخل ایران رو دیده برحال تجربههای جالبی رو میتونه به ما منتقل کنه هم از اون چیزی که خودش داره تجربه می
کلی قراره یاد بگیریم اگه رویایی دارین تو زمینه کسب و کار و دوست دارین که بیشتر یاد بگیرین امسال میخوایین تو بیزنستون لیولاب کنین تصمیم گرفتین که توی جایگاه شغلیتون یه تغییر ایجاد کنید یه قدمی بردارید این اپیزود مال شماست و یه سری سوال های متفاوتی رو قراره بهشون پاسخ بدید میلاد جان سلام خیلی خوش اومدین سلام خیلی ممنون شما خوش اومدین
خیلی خوش اومد این رو اومدین شیراز ما هر جای دنیا باشیم به خودمون قول دادیم ایده ها شیراز باشیم یعنی فروردین و اردی بهش بهترین تاییم شیرازه و به نظر من کسی هم که حالا شیراز هستن هیچوقت اینجا رو از دست نمیدن همه ما خوابیم، هوا خوبه، خوش میگذره، دیگه بقیه سال رو باز که... واقعا؟ حالا خوابی؟
همه دوست های شیرازی من ماشالله هم تو دوبه هم ایران یعنی چه شیراز چه تهران اکثرا بچه های خیلی توانمند و موفقی هستن نه شکر میکنیم خوابیم با هم بیشتر از زندگی لذت میبریم هم کار میکنیم هم لذت میکنیم خیلی هم خوش اومده اینقا اشاله امروز با هم میریم شیراز هست حتما با هم دیگه میبینیم با هم بیشتر با هم صحبت میکنیم مرسی ممنونم یادگاری اپیزاد ق
اینقدر من زق کردم اومدم دفتر پارسی آمازون دیدم اکس ها رو میلاد زده چقدر حس جالبی بود برای خودم آره این اکس ها برای هر کدومون یه سری خاطرات داره شما هم اکس های بیشتری هم داریم توی سفر کیش بله اکس اینجا سفر کیش که بابام هست من بابا میلاد اینجا یه جای دیگه هم اکس داشتیم بالا سمت و شفت هست پایینه اره
باز دوباره تقریبا هر کدوم از این اکس ها اتفاق خالی هست آره این هم همون کیشه کیش هم خیلی برنامه جالبی بود یه حمایشی بود که هم نتورکینگ و شبکه سازی بود هم سخنرانی بود آیادگیری بود آره تجربه جالبی بود دیگه شما هم گفتید ما هم از دوبه اومدیم کیشه دیگه بعد از اون هم اومدیم شیرازه دیگه موندگار شدیم فیلن در یکی دو ماه
مرسی واقعا مرسی این برنامه های کلن من همیشه پیشنهاد میکنم که برنامه های آموزشی رو برای نه برای اینکه بتونیم مثلا حالا تجارت کنیم یا الزامن یک کانکشن خیلی عجیبی پیدا کنیم برای یادگیری و یه مقدار باز شدن دیدمون نسبت به یک سری موضوعات جدید و یه رفرش شدن ذهنی شرکت کنن همه من خودم حالم تو این برنامه ها خوب میشه
و شاید اصلا علت این که پیشرفت میکنم و رشت میکنم اینه که اینجور برنامه ها رو زیاد شرکت میکنم جالبه حالا هر کسی یه دیدی ازش داره مثلا داشتیم با هم صحبت میکردیم برای کانکشن که خیلی راجع به این موضوع صحبت میکنه به نظر من خیلی مناسب نبود چون تو نمیتونی خیلی ریالبل باشی نمیتونی خیلی اعتماد کنی برای کانکشن میکنه میخواد مستقیم بره رو بیزنس
حالا هر کس این نظرش فهم کنه به نظر من برای دیدن طرز فکر بقیه آدم ها قشنگه همین طرز فکر هاشونو بشنبیم شاید یه جایش به درد اون کورد بتونیم اونو استفاده کنیم کانیکشنم مثلا یه نفر اپیزود ما رو دیده میاد اونجا میلادها نزدیک میبینه شاید یه سوالی رو که اونجا توی کامنت پرسیده میشه و هرگز پاسخ نمیتونیم بدیم اون سواله رو میلاد میتونه بیاد از خودت بپرسه ول
مثلا دارم میگم چون یک فردی رو ما داریم اینجا سخنرانیش رو میشنبیم بس یعنی الان من برم باش محامله کنم این دیگه تو بیزینس اصلا آدم حرفیه توی بیزینس هم نمیره اینجوری کار کنه آره این کار رو انجام نمیدن یعنی باید به قولتو دابل چک و تریپل چک و آره این هم باید خیلی چک بشه برای
خیلی آدم ها سخنرانهای خوبی هستن تو بیزنس ولی باگاه خودشون رو دارن جور دیگه باید به سنجشون حالا مثال فقط سخنرانی نیست در هر کس دیگه که تونن میشه نه توی هر میتینگ یه هر اتفاقی که میفتن میخوان یک سری آدم ها رو با هم جمع کنن به نظر من فقط آشنایه در همون حد خوبه مثلا یک شخص رو میشه اگر یک سآل راجع به بیزنسش خب خیلی اشخاصی که اونجا مثلا ما دیدیم من خی
و به نظر من بیشتر از این خیلی بخواییم روش فوکس کنیم آنچنان بخواییم مهمش کنیم که اگر ما بریم اینجا قراره خیلی چیزها برای ما عوض شد نه هیچوقت نباید نمشید فکر راجع باشید آره اوور نمیشه یه نمیشه بیش از اندازه انتظار داشت ولی دیده عوض میشه یه سری آدم ها رو آدم میبینه لایف استایلشونو میبینه
ولی کانکشنه تو اونجا توی حد سطحیه حالا اینکه مثلا یه پیگیری مضاعفی اتفاق بیفته با یکی آدم به یک نقطه دیگه برسه این دیگه باید هم بررسی هایی بیشتر نیاز داره هم پیگیری هایی بیشتر خیلی نکته مهمیه یه چیزی هم بود من اونجا دو سه نفر رو دیدم بار اول بود میدیدم حالا تازه با هم آشنا شده بودیم طرز فکر اون اشخاص این بود اگر ما با این کانکشن مثلا با این
قوی شدنشون تا یک لیول شما خودت باید تلاش کنی به اون لیوله برسی و بعد از اون شهایت کنکشن ها کمکت کنه مثلا من بیام نمیدونم بزرگترین ساختمانساز ایران رو بشنستم من بیام بزرگترین کارکنان ایران رو بشنستم تا وقتی که من کاری از دستم بر نیاد من خودم کاری نباشم بجایست که خدا مجلا بقیه زشت میکنم دو بار سه بار دروغ میگم اتفاق دیگه برای من نمیافته
و اگر توی لیول اونها باشم خیلی راحت تر اتفاق قرار میفتی که قرار باشه یک کاری رو به نظر من با هم انجام بدیم و اینکه من متاسفانه این باب رو هم توی دروبری های خودم بیدم هم خودم شاید یه مدت چند ساله پیش همچین طرز فکر اشتباهی به من وارد شده بود یعنی شاید میگشتم شیش ماه مثلا لوکیشن های مختلف میرفتم اه من فلانی رو میشنستم فلانی رو میشنستم خب شناختنش یه بار سلام علیک میک
نه تو به کار اون نیاه تو شاید بسوزونی آره اون که صد درصد اتفاق میفته نه تو به کار اون نیاه و نه اون کاریو به تو بسپاره تو میتونی براش انجام بدی و عملا هیچیه تموم میشه و میره و تو فکر میکنی چی فکر میکنی نه این شخص شاید مناسب نبوده باید برم با یه کانکشن دیگه صحبت کن کانکشن مهم نیست شاید اون آدم هم میسوزه تو ذهن تو یا میریزه میگه این فکر میکنم چه آدم خفنیه مثلا چقد
پیچی نبوده آره و به نظر من آدم ها هم عرضششون با کاراشونه با همون میراثیه که داشتیم صحبت میکردیم با اون کارهایی که شما داریم میسازیم یک بیسی رو داریم میسازیم یک ساختمان رو داریم توی شهر میسازیم که از بیرون معلومه یعنی شما بخوای خودتون معرفی کنید نمیخواید بگید من فلان کار کردم فلان کار کردم فلان کار کردم نه اونجایی که شما همه میشناسید مثلا من اینجا کار میکنم
مثلا اینجا رو مثلا من ساختم تمام میشه این قسمت و همه متوجه میشن که چه چیز رو از شما میخوان شما چه چیز رو میتونین از اونها بخواییم نه یه چیز اووری بخواییم داشته باشیم خیلی ها اصلا شما کانتکت موبایلش رو نگاه میکنین شماره تمام افراد مهم تمام افراد معروف همه چی هست ولی خب زنگ میزنه جوابش نمیده نمیده فایده نداره این یعنی مگر که برای خود یه وهمی درست کنی که آره
زندگی تو عربت شده؟ نه به درد این میخوره تو چهار تا جمع بشینی اسمش که اومد بگی آره من با اونم دوست بودم این ها این هم عکسش من این ها را راستیتش قبول ندارم من متاسفانه اموزم خیلی زیاده خیلی زیاده و آزاردهنده شده یعنی دیگه بعضی مثلا به هر قیمتی میخوان یه دقیقه با تو بشینن که بگن ما هم با تو نشستیم ما هم با تو یه عکسی گرفتیم خیلی وقتا خیلی الان آدم های ب
منم حالا سعی میکنم خیلی از اونها یاد بگیرم یه مردمداری هم دارن آدم ها رو میگن اوکی بیا بشین عکس تو بگیر یا اوکی ولی در نهایت به قول تو به هیچ چیزی نمیرسه و به یه باقی هم به نظر من میخورین تو آینده شما علکی برای خودت به خود دروغ میگی که من دروبری هم اطرافی ها هم یه همچین افرادی هستن حالا نمیدونم با یه وضعیت مالی با یه وضعیت شغلی با یه پوزیشنی و
اما اونا اونجا هستن تو زندگیت آلردی اینجا هست و اگر یک موقع یه پیشنهاد کاری داشته باشه یه اتفاقی برات بیفته توی هم لیول خوده تو وهمه رو داری که نه این به درد من نمیخوره من خیلی بالاتر از این هستم و روز بروز همون زندگی خودت هم از دست میده اون چیزی که داشتی
من طرز فکر من اینه حالا درست و غلطشون نمیدونن ممکنه یه ایگو یا قروری ببین کاملا درسته من جنبندیش بخوام میکنم شبکه سازیه خوبه اما در نهایت همون نکته که گفتی آدمو با آدم هم لیول خودشون بیزنس میکنن آدمو با آدمی که هم لیول خودشونه میشینن
شاید یه آدمی با یه نفر چار بار اشتباهی بشینه اصلا نهایتا ولی دمومش میکنه دیگه فاصله میگیره دیگه به اون به بیزنس نمیرسه یه بار یه اشتباهی میکنه به یکی فرصت میده دیگه اون فرصت رو نمیده ما تو بلند مدت باید بتونیم تو یه کامیونیتی قرار بگیریم وگرنه این مقتعی نگاه کردن کتاه مدت نگاه کردن نه از نظر مالی به ما سودی میرسونه که اصلا بیارزه نه اعتباری ا
حتی اگه بعدا رشتم کنی باید بیایی به اون قبلی ها ثابت کنی ببین من اصلا تصویرم عوض شده رفتارم عوض شده دوباره انرژی اضافه خرچ کنی که جایگاه تو به دست بیاری پس به نظرم درسش اینه اول از همین تو شبکه سازی صبور باشیم دومن اگر تو لیول اون آدمی که میخواییم باهاش بشینیم
سر میزش بشینی باش بیزنس کنیم نیستیم ما باید بخشنده و مشاهده گر باشیم یعنی مشاهده کنیم اون تو چه لیولیه با چه آدم هایی میشینه چه رفتارهایی چه عرضشهایی رو من باید در خودم ایجاد کنم که بتونم به اونا خدمت کنم و باید برم که خدمت کنم بگم این عرضش من این خدمت من من هستم
نه اینکه من برم خدمت بگیرم بنفید بگیرم پول بگیرم اینجا آدم ها با کسی بیزنس میکنن که وین وینه اون داره میبره اونم داره میبره وقتی من فقط قراره ببرم تو این معامله اون چرا باید با من بیزنس کنه مگه خیریه باز کرده یادمی کلی زحمت کشته برخوش داره کار میکنه
پس اینو به عنوان حقیقت بپذیریم من میگم شبکه سازی به این دید که ما بریم مشاهده کنیم و ببینیم و تو اون اتموسفر قرار بگیریم خوبه ولی به اون معناه که پرو بازی کنیم و هی بخواییم با این و اون عکس بگیریم و وارد کامیونیتی آدم ها به زور بشیم این چیپه من توی کیش اطراحی ماجرایی پیش اومد نمیدونم اشارهش خوبه یا نه ولی بدم نیست من همیشه میگم سر میز آدم هایی بشینید که دارن در
توی اونجا حالا اونجا خیلی گرید بندی نبود ولی اتاق استاتید یکی از دوستان اومدن نشستن ما داشتیم گپ میزنیم خب به حال ما داشتیم صحبت بکنیم گپ میزدیم و مهم جای نبود و من اگه اونجا هم جا نبود میرفتم بیرون میشستم مهم این بودش که ما توی فضایی بودیم که یکم خصوصی بود و من در اینکه از بچه ها اومده نشسته و من دیگه سکوت کردم احساس کردم که این فضا امن برای من نیست که خب من د
و برام سوال پیش آمد که این دوستمون چرا اینجا نشسته؟ نه اینکه موضوع سندلی و جایگاهه نیست و موضوع احترام به حریم خصوصی آدم هاست و بعد یکی از استادها ازشون خواهش کردن که مثلا اگه کارشون تموم شده مثلا برن و من گفتم گاهی وقتا ما دوچار کچفهمیم نسبت به مفاهیم
من چجوری میخوام به آدم هایی که بهشون حتی احترام نزداشتم نفوز کنم و کانکشن باشون بزنم و بیزنس کنم شرط اول احترامه آقا من اینجا دوت شدم اینجا شرکت کردم تا چه اندازه ای تو چه مرضی من اجازه دارم به این آدم ها نزدیک شم
اینو به نظرم آدم ها حواسشون باشه سریتر هم به نتیجه میرسن و عجله نباید کرد یعنی من خودم خیلی جاها ترجیح دادم مشاهده کنم و ببینم و حد خودم رو بدونم و لایقه اینشم که در جایگاه بالاتری کنار آدم هایی که دوستشون دارم قرار بگیرم این صبوریه این مشاهده و این بخشندگیه سه تا رکن اصلی شبکه سازیه و به قول تو الان دیگه دوره این که بگی من همه رو میشناسم با همه نشستم خی
سه چهار تا آدم با کفیت دورت باشه تو موفقی.
کفیت الان مهمه.
اینکه من آدمهایی رو دارم که دو شب هم زنگ بزنم انقدر تلفون من برای اون آدم مهمه که تلفون من رو جواب میده.
یا اگه پیام بدم پیام من رو جانه اینکه آره من رو میشترسه سه بار دیده ولی اصلا نمیتونم پیداش کنم.
اعتباری پیشش ندارم.
خیلی نکته مهمی گفتی و یه جورایی میتونم بگم خلاصش اینه خیلی از حرفایی که ما در مورد شبکه سازی الان داریم تو معجزی میشنویم بیشتر حرفایی غیرکار بردی و زردیه تا حرفایی که آدم ها رو جلو ببره بیشتر تبدیلشون میکنه به یه آدمی که داره توی هبابی واسه خودش زندگی میکنه و فکر میکنه اوکی من برم اینجای گرون بشینم که با آدم های گرون مثلا ارتباط بگیرم چه
شما تشریف هرزی شیراز بشینیم ما هم صحبت کنیم خیلی استندیم بشینیم موردهایی که شما گفتین من فقط یه دونه دیگه بهش اضاف کنم صداقت به نظر من خیلی مهمه من این موضوع رو خیلی بیشتر اینجا دارم میبینم تو بقیه جاهایی که کار کردم با بقیه افراد و نشنالیتی هایی که حالا ارتباط داشتم اینو خیلی بیشتر دیدم متاسفانه داخل ایران ندیدم صداقت این شکلیه که اگر شما دارین یک
اگر من دارم نمیدونم یک کار حالا به هر شکلی معنوی باشه عددی باشه از لحاظ ارگام در آمد باشه از لحاظ بزرگی تیم باشه اونو دقیقا بگم نه که مثلا یک جایی نشستم حالا به قدران داشتیم راجب کنکشن ها صحبت میکردیم توی یک جمعی نشستین یک نفر داره میگه نمیدونم من ده میلون دلار دادم فلان چیز رو ساختم یک نفر میگه من په میلون دلار دادم فلان چیز رو ساختم اگه عد
چون دیگه بلاخره بقیه دارن صداقت رو نگاه میکنن و یک چیز دیگه هم بگم این تجربهات خود منه که تازه متوجه شدم صد درصد کسایی که از من بزرگترن تجربهاشون خیلی بیشتر و خیلی راحت تر این رو تشخیص میدن شخصی که داره او کار رو انجام میده صداقت شما رو خیلی راحت تر میتونه تشخیص بده اگر شما توی یک جمعه خیلی راحتی برین یک ساعت خیلی گرونی رو بندازین دستتون حالا
این یه حرف اشتباهیه که توی سوشال میدیا این روزها خیلی دارن میزنن دارن میگن شما اگر میخواین برین قرارداد فلان چیز و فلان چیز رو بخواین ببندین حتماً با ماشین نمیدونم رویز رویز پلاک یک رقمی و دو رقمی پاشین برین که دیگه به خدار شده بگی اینقدر رنتش دیگه
زیاد شده که خیلی دسترسی راحته یعنی تو روب ساعت شما همه اینا رو میتونین هندل کنین داخل امارات حتی ساعت اجاره میدن حتی لباس اجاره میدن و همه اینا رو من دارم میبینم و دارم میگن موفقیت شما به اینا ملزومه من این رو اصلا قبول ندارم اصلا قبول ندارم و کسایی رو دیدم که واقعا قوی هستن و با ساده ترین حالت اومدن یه چیز خیلی جالب بهتون نشون میدم این اکسه هست
گفتم من هر کدام از اینا هیچ چیزی توی ذهن همه حالا یاد آمد ایشون آقای بشیر هستن صاحب نستو و جیپاست یک شخص بسیار بزرگ و فکر کنم نهومین پللار هندی ها داخل امارات هستن یا کلان نهومین پللار هندی هستن ما یه هزه تونه بیزینسی داشتیم با همدیگه برخورد داشتیم تیم اینا اومده بودن و ما اصلا ایشونو نشناختیم میتونستیم از تیم نستو در حال میاد داخل اون مغازه و
و خیلی جالب بود من یواشه باشم اونجا داشته نگاه میکنم داخل گوگل یواشه که سیرژ کردم و دیدم اه خودشه خب این شخص به این وضعیت مالی عجیب غریب نه با ماشین خیلی عجیبی اومده بود نه ظاهر خیلی عجیبی داشت نه اینجور بود بیس نفر همراه خودش بیان زیر پاش فرش قیرمز بندازن نه برایشت یه دونه از این سندلی های کمپینگ
که داخل مغازه داشتیم گذاشت اونجا و همجوری نشسته و خسته شده بود یک ساعت و نیم و بعد تازه مثلا متوجه شدیم ایشونه آیا ارزش کاری این بیشتره یا اون شخصی که با رویز رویز و سه تا بادیگارد و بیست ساعت و این همه خواهد بیاد اونجا این گوله رو نخوریم متاسفانه امروز ظاهر بینیه خیلی مهم شده و سوشال میدیا هم خیلی داره ای رو به ما میگه اما اینو بذاریمش کنار یعنی ل
باشند به این موضوع ولی علاقهش رو شما متوجه میشید متوجه میشید حالا من خودم به ماشین خیلی علاقه دارم اگر داره با یه ماشینی میاد راجع بهش صحبت کرد یا دیزاینش کرده افتر مارکت روش کار کرده متوجه میشه ایشون ماشین رو دوست داره متوجه نمیشه برای خودنمایی داره میاد حالا یه سوالی هم از شما میخوام رو پرسن این همیشه تو ذهن نمود حالا بایدتون راحتتر شدن
آدم های این شکلی خیلی فکر میکنم تو مسیر شما میان و شما چجوری اینا رو تشخیص میدی؟ سبر میکنین که خودشون خودشون رو معرفی کنن؟ اگر بخواین روی نفر فوکوس کنین یا بخواین چیزی رو بهش بسپارین یا نه، سعی میکنین خودتون بشناسینش
فرق آدم های اصیل و فیک در ظاهر آدم فکر می کنه خیلی آسانه ولی انقدر الان دیگه بعضی ها فیلم بازی می کنن نقش بازی می کنن و سعی می کنن جور دیگه خودشون رو نشون بدن حتی آدم با تجربه هم باشه که گاهی وقتا ممکنه اشتباه کنه من یاد گرفتم یه ذره با آدم ها آهسته و صبور پیش برم یعنی
بر اساس اون چیزی که تو دفعات اول میبینم مثلا تو یه ماه اول دارم میبینم یا برداشت کردم سعی کردم که تصمیمی نگیرم چون آسیب ببینم یعنی خیلی آهسته و آروم با آدم رو پیش میرم و چند تا فیژگی هست که حالا بهش دقت میکنم و سعی میکنم که
اینا رو لحاظ کنم کم کم هم آدم تو تجربه یه شهودی به دست میاره که تشخیص میده یعنی من احساس میکنم کم کم تو بلند مدت آدم های اصیل همو پیدا میکنن و آدم ها با آدم هم مدار خودشون هم فاز خودشون بیشتر میشینن و یه جورای اون چیزی که هستن جذب خودشون میشه کم کم این اتفاق تو بلند مدت میفته ولی اون چند تا موردی که من برام مهمه
اولش اینه که آدم های اصیل، آدم هایی که فیک نیستن، هیجان اضافیشون رو کنترل میکنن حالا این موقع آدم سنش کمه خیلی هیجان زده است، من خودم کم سنتر بودم، خیلی آدم هیجان زده ای بودم هیجانم از جنس اشتیاق بود، نه از جنس تمه، نه از جنس اینکه آسانسور موفقیت رو پیدا کردم، دکمه رو بزنم، برم بالا دیگه اوج بگیرم
اما فرق داره اشتیاق با حیجان اشتیاق یه چیزیه که از جنس تلاش از جنس اینه که من میخوام حضور پیدا کنم ارزش ایجاد کنم اما حیجان یه چیزیه که اوکی من فرصت رو پیدا کردم برم بنفید خودم و منفعت خودم رو بردارم من آدمی که خیلی حیجان زده به نظر میرسه رو باهاش محتاتم
و این حیجان اضافیشو حواست هم هست با اشتیاق با انگیزه اشتباه تشکیزش ندم و این حیجان اضافی ممکنه حتی توی ظاهر اگزجره باشه توی پیگیری بیش از حد باشه توی ابراز علاقه بیش از حد باشه همه اینا میتونه رد فلاک هایی باشه و خط قرمز هایی باشه که ما باید بذاریم تو اون ارتباط یعنی خط قرمزی ایجاد میکنی که آقا این آدم حواست بهش باشه این آدم بیش از حد حیجان د
مورد بعدی که مهم اینکه همه چیز آدم ها باید به همه چیزشون بیاد به نظر من یعنی به قول تو مثال زدی افته یکی میره یه ماشین رنت میکنه همینی اصلا مدل ریستوران رفتن این آدم خونه زندگیش یا لباس پوشیدنش به ماشینه نمیخوره من احساس میکنم اگه یه آدمی همه چیز به هم نمیاد داره یه چیزی رو پنهان میکنه یا تظاهر به یه چیزی میکنه که نیست
یه آدمی داره دوبه زندگی میکنه خب دوبه یه فضای دیگهای داره تهران یه فضای دیگهای داره اصلا یه سری کارا رو تو دوبهای انجام دادن عادیه تو تهران اگزجره و توماچه اصلا کسی که تو تهران انجام میده برای من سؤال میشه که چرا این مثلا آدم داره این کارو میکنه تو شهری که گوشیتو ممکنه هر دقیقه بزنن چرا یه همچین هزینهای مثلا طرف واسه یه استایل فول برند پوش
من این تضاده رو وقتی میبینم احساس میکنم نشون میده که یه جاهایی حال درانی اون آدمه و حالا تعارضایی درانی اون آدمه حل نشده و باز آدمیه که نمیگم قضاوتش کنیم باهاش محتاط میشم من چون احساس میکنم آدم اصیل متعادله اصالت رو با تعادل خیلی نزدیک میبینم و
یه موضوع دیگه که خودتان باز اشاره کردی و منم خیلی بهش توجه میکنم آدم های خفن، خفن هستن توضیح نداره که بگی خفنی و اصلا فکر میکنم یه بخشی از خفن بودن اینه که تو یه ذره از اون چیزی که
خودت از بیرون دارن آدمو میبینن خودتو کمتر ببینی یعنی توازو داشته باشی یعنی تو همه چی همینه مثلا من چند روز پیش داشتم بگرد دوستان میگفتم گفتم یه دختر خوشگل وقتی خوشگل تره که خودش خیلی نمیدونه خیلی خوشگله
یعنی وقتی تو خیلی خودت میدونی خیلی خوشکلی یه جوری میشی دیگه مثلا یه جوری انگار خیلی دماغ بالایی خیلی داری قیافه میری خیلی یه ایگویی انگار دارین یه انگار خیلی به خودت مینازی حالا این در مورد ظاهره در مورد پوله در مورد جایگاهه در مورد تأثیرگذاریه اینا چیزیه که بقیه باید در مورد تو تبلیغش کنن وقتی خودت خیلی دائم داری پرزنتش میکنی به شکل بیش
از یه ایگوی داره میاد از یه خود بزرگبینی یا یک قروری داره میاد اصیله اینجوری نیستن و من اصلا وقتی باز ببینم یکی تو این فضاست نمیگم فاصله میگیرم خیلی صفت و محکم ولی مراقبترم و در نهایت میگم اصالت برای من یه ترکیری از تعادل و توازو
یه آرامشیه که اون آدم داره و با آدم های این شکلی شاید کار کردن کندتره ولی در کل نتیجه بهتری تو بلند مدت داره و حال بهتری داره
راستین مرسی خانم نگه الان اومدین اینجا دیگه الان ما هم راحتر شدیم الان دوستان که دارن اینجا میبینن وین تو تا جایی که ما میدونیم تا جنوب کشور تا شیراز و یک کچورو الان بالتر سمت هوادها اینا میشناسن الان اگه مخاطباتمون از این... جنوبی ها؟ آره اگه کسی الان منو شما... من مخاطب جنوبی زیاد دارم
نه حالا میخوام از بقیه هاشون رو میپرسن که ویمتو میدونن چیه یا نه چون ما هر موقع مثلا سفر میریم سمت تهران و اینور اونور هر جا میپرسیم معمولا آشنایی آنچنان باش ندارم ولی اینجا یکی از نوشیدنی های خیلی مناسب جای نوشابه هست چرا ربطی داشت؟
توی ماه رمزون، توی کشورهای خلیج حالا یه تیپی هست حالا اگه کسی اونجا مثلا بیزینس روی نداره ما یکی از چلنج هامون توی ماه رمزون قیمتهای ویمتو هست یعنی اینجوریه که هر سنتری، هر مغازه، هر شاپینگی که مواد غذایی رو داره ویمتو رو میاد پایین ترین و پایین ترین قیمت میذاره یعنی برد اون سنتر تبلیغاتش رو چیه؟ رو تبلیغات ویمتوه و این هم معلوم توی جنوب کشور
من اصلا نشنیده بودم نشنیده بودین این نامو ببین تو؟ تو دوبه چرا؟ دوبه خیلی دوست دارن عجیب دوست دارن ولی توی تهران هیچوقت نشنیده بودم هر شهر یه نوشیدنی خاص خودشو داره مثلا یه سری نوشیدنی ها من میدونم تو مشهد خیلی هست شمال ایران یا مثلا من یه جلسه داشتم با یه سری دوستان چینی بعد اینا
یه نوشیدنی و مثل حالت شیرنارگیل بود، نمیدونم خوردی یا نه؟ نمیدونم یه نوشیدنی مثل مثلا تو همه گوتی های ایرانی ما یه نوشیدنی داشتن شبیه شیرنارگیل بود ولی شیرنارگیل نبود ولی محتوایش، یعنی توش قطعا شیرنارگیل داشت ولی مثل نوشاهای میتونستی بخورش یه جور مثل دوغ بود ولی شور نبود، شیرین بود و من عاشق طعمه شدم در حدیه که مثلا بهشون گفتم که اگه مثلا من می
ولی اصلا تا حالا ما نخوردیم اصلا تو نوشیدنی همون نیست دقیقا تو جنوب هم من اینو خیلی میبینم بین دوستای بوشهریم و دوستای خودمونیم خیلی میبینم تمشن با مزه است یه تم آدامسی داره یه جور متفاوتیه حالا توی کامنت ها برامون بنویسن که نوشیدنی محبوب شهرشون چیه؟ نوشیدنی محبوب شیراز هم همه میدونن ولی ممنونه
شیراز شهر قشنگیه بالا که داشتیم صحبت میکردیم من حالا یه چیزی حالا میخواستم به دوستانی که دارا نگاه میکنن بگیرن که راجع به آدم های فیک دو تا داستانه یک موقعی میخواییم با آدم های فیک کار کنیم که بتونیم تشخیص بدیم تشخیص دادنش خیلی راحت نیست و از این هم نترسیم این تو زندگی ما تو هر لبر و تو هر سنی که باشیم خیلی اتفاقا میافته
آدم ها میان و تجربه های ما بیشتر میشه حالا میتونیم اینا رو تشخیص بدیم و یه احتیاط آسانی دیگه خودمون هم آدم فیکی نباشیم بعضی وقتا یه همشین گولی میخوریم مثلا میگیم که نه ما بیاییم یک قدم بیاییم جلوتر بیاییم همشین کار رو انجام بدیم یعنی خودمون خودمون رو گول نزنیم نگیم که اوکی حالا ما میتونیم این کار رو انجام بدیم میتونیم از پس مثلا همشین مسئولیتی بر بیاییم ی
میخواییم به یکی اعتماد کنیم چه یه نفر میخواییم به اونو اعتماد کنیم به نظر من این کارها رو هیچوقت انجام نداریم سه تا حدس؟ سه تا حدس نه نه هر جور خود سلام حدس اول حسین کنم خیلی به خانوادت وابسته بودی رفتی امارات خیلی عذیب شدی حدس حساب میشه یا نه؟ آره دیگه حدسه دیگه خب یکیش این دومی بگم اول بگم قلطی درست؟ نه بگو
ببین خیلی خانوادگیم شخصیتم فمیلی خانواده است خیلی تو تنهای مهاجرت عذیب شدم ولی با آگاهی به این موضوع مهاجرت کردم یعنی میدونستم که سخته و وابستگیم رو باید کم کنم یک سال تمرین کردم وابستگیم رو کم کنم ولی در کل فهمیدم من ذاتاً آدم خانوادم من آدم زندگی تنهایی و اصلاً کلن زندگی مجردی نیستم آدم خانواده و ازدواجیم
حدث دوم هم اینه که هیچوقت نگاه نمیکنی توی حساب چقدر پول داری حدث همه نمیدونم هیچوقت بالانس هاتو نگاه نمیکنی بالانس هم نگاه نمیکنم اون حساب که ازش استفاده یعنی ازش کارت میکشم نه ولی میدونم حدوداً میدونم چقدر پول دارم
یعنی احساس می کنی خیلی بیمه ها با خرشی کنم؟ نه از می کنم خیلی نگران چیز یعنی نگاه نمی کنی بلانست چقدر یه خیلی تو اعداده گیر نکردی نه تو اعداده گیر نکردی الان این دوتا درست بود یا غلط بود؟ هر کدومشون تقریبا با بیشتر از ۶۰ درصد درست بود خب حدث ثوم جنجالی تره دوست نداره کسی بدون چند سالته
الان نه دیگه الان مشکل ندارم قبلم چون احساس میکردم به نسبت کارهایی که کردم سنم خیلی کمه بعد احساس میکردم اگه سنم رو با آدم رو بگم فرصت هم میسوزه یا میرن توی یه قالبه که این بچه ججوری توی ولی الان احساس میکردم نه بچم نه خیلی هم اتفاقا عجیبی افتاده یعنی زحمت کشیدم این چیزهایی رو دارم این چیزهایی رو هم ندارم سال هم قشنگ نبود نه؟ نه خیلی قشنگ نه حد
بیشترین آرامش رو تو شیراز داری از شهرهای دیگه با اینکه خیلی اهل سفر و اینایی شیراز خیلی ریلاکس اینگار شیراز خونته نه نه اینطوری نیست کجا خونته؟ من اومان خیلی راحترم اومان راحترم بعد حدث دیگه
فکر میکنم و فکر میکنم مدل ذهنی تو بحث برنامه ریزی های مالیت اینجوریه که مثلا واسه هر چیزی یه باجتی میذاری و هر چه قدم که مثلا از اون باجت کوچیک یا بزرگ هر چیزی باشه تو فقط از ذهنی آرامشت اینه که تو اون برنامه ریزی و باجت خودت هزینه های اون موضوع پیش رفته باشه دقیقا درسته
و ممکنه مثلا یه در همین برنامه رو اصلا به تو بهم بریزه حتی فکر کنیم آره و یه عادتی هم داریم ما هرچی عادت کچکتر میشه بیشتر روش اساس میشیم جدی؟ آره یعنی مثلا نمیدونم یه کاری رو موقعی ما انجام بدیم برعکس داشتیم یه سه چهار روز پیش بود یه خریدی رو ما انجام دادیم تقریبا ۵۰۰۰ دلار همچین چیز ما بیشتر از بازار خریده بودیم خیلی مهم نبود ولی مثلا ی
یه ضربه مسئله هست میگن که آدم های پولدار اعتقاد دارن که پول های بزرگ از خودشون مراقبت میکنن بعد مراقبه پول های کوچیک بود چه جالب نشونده بود اوه تا الان ما پولدار که نیستیم اما دیگه تو هم حدس بعدش باید بزنی ها سه بومین
حدسی که دارم الان پلن زندگیت اینه که متمرکز باشی روی کار و بیزینستو بتونی خودتو به اون حدفهای کاریت برسونی و دنبال این نیستی که ابعاد دیگه زندگیتو به تعادل برسونی به نظر من آدم ها تا استیبل نشدن، نظر خیلی شخصی خودم شاید هم خیلی سخت باشه تا استیبل نشدن یعنی یه پناهگاه و یک بیسی که از اقل بدونن تا چندین سال آینده نیاز به تغییر نداره نداشته باشن تو بقیه
حالا سایده دیگه هم خیلی مستقیم میخوایم بگیم تو ارتباطات و ازدواج و یه همشین چیزایی به نظر من موقعیتش نیست حالا حداقل برای من دو تا حدث هم درست بود خب بعدی؟ سه دو فعلا من جلو حالا تو برو
تنها زندگی کردم دوست داری و برای یکی دیگه زندگی کردم فهم کنم سخت باشه نه الان نه خب فیل شدیم الان نه من میگم اصلا ببین یکی دیگه اگه دختر باشه دوست ندارم باشه زندگی کنم نه همون دیگه ولی مثلا آره نه اینکه همخونه داشته باشم نه چون اصلا هاشیه هاشیه
بله به دردم نمیخوره ولی گفتم کلن شخصیتم خانواده است درسته رفیقباز نیستم برخلاف اون چیزی که شاید مثلا رفاقت رو تو کار میبینم و میپسندم ولی رفاقت رو تو زندگی شخصیم نمیپسندم ترجیم میدم یه یار داشته باشم یا با خانوادم باشم
خیلی غشنگاسی و من کاملا مخالفتو هستم من الان خانواده، الان میگیم پدر و مادر ولی بعد از اون به نظر من دوست هایی که من دارم، دوست هایی که خیلی نزدیکی که دارم یک سری برادر و خوهرهای من هستم که از یک مادر نیستیم و خیلی وقتها شده تو زندگی بسیار شخصی خودم یک سری چیزها رو نتونستم هندل کنم و کاملا دادم دست اونها با امنا تصمیم بگیرم و از این موضوع هم خیلی راضیم
اصلا این تفاوت شخصیتیه ها اصلا یعنی خیلی نرماله یه سری از آدم ها کلن کامیونیتیشون و اون گروه اجتماعیشون قبیلشون با دوستاشون پر میشه یه سری ها دوست دارن که یه جور دیگه این قبیله رو بسازن و پرش کنن من خیلی دوستی به نظر خود دوست زیاد دارم ولی خیلی مثلا بین اینکه با دوستان وقت بگذارونم یا با خانواده و مثلا یه عشقم وقت بگذارونم مثلا اونو ترجیح میدم
این ترجمه میدونم که با اون عشقم و خانوادم باشم تا با دوستام باشم انتخابی بخوام باشم ولی میفهمم خیلی ها رفیق بازن و دوستاشون رو اصلا انرژی میگیرن و فقط مهم اینه که آدم ها بتونن اینو تشخیص بدن و
بپذیرن چه در مورد خودشون چه در مورد بقیه آره نه من زندگی تنهای اینو بهم نشون داد که اینو دوست ندارم یه مثال بزنم مثلا میگن هر موقع یک جایی بودی زنگ بزنید رفیقه جواب میده یا نه الان همینجاسته نبا محمد رزا ما یک بار توی سیچیویشنی بودیم داشتیم از کوپنهاک برنگشتم ایران پرواز ترانزیت هم استانبول بود محمد رزا شیراز بود زنگ زدن محمد رزا سطح ده شب بود
گفتم من یه چهار ساعت دیگه تهرانم هر جور میتونی خودتو برسون تهران من چهار ساعت دیگه فقط ببینم اتی چند ساعتی و دیگه آقا ممرزا هم اومد اونجا یعنی دقیقا چهار ساعت بعدشون از شیراز هم رسید اونجا و اینا برای من خیلی عرضش منده نه رفاقت واقعا عرضش داره واقعا قشنگه
فاکتری رو میخوام بگم تا برخلاف چیزی که حالا همه مردم مثلا پشت دوربین یه جای فکسی میبینند ولی مثلا صلیقه موسیقی همه فکر میکنند کلاسیکه یا همچنین حالتیه ولی اصلا جگلی نیست قیل موسیقی به نظرم امریکا جنوبی رو حتی دوست دارید
موسیقی امریکای جنوبی رو دوست دارم موسیقی کلاسیک هم گوش میدن کلا تو موسیقی پارتهای مختلفی داره شخصیت هم مثلا مدل مثلا آهنگهای اون آهنگی چیز هست مال آرمان گرشاسمی
من خیلی طرف دارم آرمانم و خیلی طرف دارم آرمانم اون آهنگ بنچین تماشایت کنم مثلا اونو من پونصد بار گوش دادم بروه چهارتا رو دارم آره اون وایبو دوست دارم بعضی کارای شجریانو دوست دارم کارای این شکلی دوست دارم ولی در کل مثلا چرا آهنگ آمریکا آهنگ های زونبا، آهنگ های... کلن منعتفم تو آهنگ رپ فقط زیاد گوش نمیدم، دوست ندارم اونو ملا مودم، شاید عوض شد یا دیدیم
حدث دیگه... حدث شماره پا ۳۸ه نه چلو یک چلو یک معلومه با اینقدر... او بیسه نمیخونه تو که حالا چند سال امارات زندگی کردی و این ورمور سفر رفتی به نظر دیگه که از بیس هایی که داخل ایران عذیتت میکنه وقتی میای اینجا چیه؟ توی کسپ و کارا
ببین تو که ایران خدمات ضعیفه دیگه یعنی ما به مشتری صرفاً چون محدودیت داره در انتخاب قراره اون محصولها رو بفروشیم چون مثلاً با خودمون میگیم یا باید بیاد از ما این محصول یا خدمات رو بگیره یا احتمالاً شانس گذینه های دیگه نداره پس شانس این که از ما بگیره بالاه اگر ما واقعاً بتونیم در نحوه ارائه خدماتمون یه مقدار بیشتر به دقدقه ها و نیازهای مشتری توجه کنیم
و فقط نخواهیم که اون چیزی که حالا در ظاهر نیاز اولیهش رو داره برطرف میکنه بهش بدیم و پولمون رو بگیریم میتونیم واقعا مشتری های وفادار و مشتری هایی بسازیم که عضو کلابمون شدن عضو قبیلمون شدن و حتی اگر یه گزینه خوشقیمت تری بیاد توی بازار مشتری انقدر اینجا داره ارزش میگیره که میگه من پای این ارزش هایی که دارم میگیرم برای این امکاناتی که دارم میگیرم
یه ذره بیشتر من بینم سطح رقابت تو ایران توی سطح قیمته نه توی سطح ارزش و من کم بیزنسی دیدم که باشگاه مشتریان واقعی داشته باشه کلاب داشته باشه و مشتری وفادار داشته باشه درصد اینکه تو همه دنیا بیزنس ها دارن مشتری وفادار رو درست میکنن مشتری های نایکی، مشتری استارباکس اینا همه مشتری های خواستشونه حتی تو برند های لوکس که خب این موضوع خب خیلی جدیه
به نظرم اینجا پریمیوم بودن بیزینس به معنای واقعی یعنی اون چیزی که واقعا در مکتب پریمیوم هست واقعا میتونه یه بیزینس رو سهم بازار خوب بهش بده حتی در شرایطی که داری گرونتر از اون چیزی که هست میفروشه یعنی اینجا مذیاد رقابتیش دیگه قیمت نیست اون دیدن نیازهایی مخاطب و ارزش فروشیه من نگاه هستم من اگه تو ایران بخواهم یک کاری رو انجام بدم به این موضوع توجه میکن
مرسا یکی از اتفاقاتی که افتاد ما اومده ایم ایران حالا خدا کمک کرده و محروم کمک کرده حالا تو چند سال اول خوب پرومد شدیم من به نظرم مسئولیت وزیریه یعنی تو ایران بسیار کمه یه دو سه تا مثال هم میزنم شاید خیلی ها ناراضشند ولی راستش میگم این پادکست برای حالا چیزی که داریم میگیریم برای همه مردم نیست برای اون لیولی هست که حالا
داخل بازار هستند کل دنیا رو چرخیدن چون وقتی سواره تاکسی میشین طرف چمدونتون رو نمیذاره مثلا توی صندوق اقعب این مسئولیت همون رانند تاکسیه وظیفهشه یا یه موقع مثلا ما رفتیم این سپر مارکت یه چند وقت پیش مثل این لیوانی یک بار مصرف داشتیم مثلا فروشنده پای کشیر وایستاده بود نگاه که اینا رو بشمارد
و ما خود اون کار ما هایپر مارکته دیگه وظیفه ها رو میدونیم مثلا من شماردم بهش گفتم و اگه پلاستیک هم اونجا برو خودت بذار و من تمام جنس ها رو اونجا ویل می کردم می رفتم و ویل کردیم؟ همه رو ویل کردم رفتم و دیگه اصلا هیچ خریدی نکردم خود دیگه اگه قرار من این کارها رو انجام بدم خب تو نشستی پس چی کار میخوای بکنی دیگه و چی اتفاقی افتاد ما خیلی پرومد شدیم؟ ما خب کارمون خرید
باید که هیچ ربطی به ما نداره ولی خب تو وقتی این عرضش رو به مشتری میدی وقتی این کار رو برای طرف انجام میدی تو ذهنش میمونه بار دوم با خیال راحتر یه چیز گرونتر رو میسپرد دستتو من اون داخل ایران متاسفانه خیلی میبینم عدم مسئولیت پذیری و عدم احترام حداقلیت مشتری و خیلی هم متاسفانه
زیاد هست اینجا هم مسجد وکیل اگه اشتباه نکنم آره داخلش خیلی خوشکرده اگه دوست داشتین بریم داخل ببینیم این سنایه دستی شیرازو من دوست دارم یه نگاه بندازم یه موضوعی که خیلی توی بچه هایی که حالا میخوان بیزنس را بندازن یا کسایی که پدرشون یه بیزنسی داره خودشون میخوان بیان یه بیزنس مستقلی را بندازن
هستشون همینه که پول و ایده همه چیه یعنی میگن یه ایده خوب داشته باشین و بعد هم پول حالا این پول میتونه پول بابا باشه پول سرمایه گزاران باشه پولی باشه که حالا خودمون از یک طریق دیگه ای به دستو بردیم حالا از طریق یک ارسی میراسی اصلا یه بیزینسی که بابه میلمون نبوده ولی یه کشه خوبی به ما میده و این پول رو بریزیم روی ایده خوب دیگه ما بیلیونر میشیم
من دوست دارم تجربه تو بدونم در مورد این قضیه و اینکه این ماجره که اگه پول باشه و ایده خوب باشه دیگه بازار دستمونه چقدر اصلا تفکر غلط یا درسته؟ من اونقدر تجربه ندارم ولی در حد خودم چند تا موضوع هست بعضی وقتا یعنی میگن ایده همیشه حرف اولو میزنه
آره در کنارش باید پول بیاد حالا پول بیاد حالا سرمایه گذار پیدا نمیشه به هر طریقی به هر فرهنگی از یه طرف دیگه میگن نه فقط پول حرف اول میزنه ما یکی از دوست های خیلی نزدیک هم یه دونه تولیدی شروع کرده بودن یه چیز رو اختراع کردن پنل پوش های دیوار بود
و به اندازه خودشون داشتن کار میکردن و میفروختن و تقریبا یک دفعه از سمت خانواده گفتن خب شما دارین کار میکنین امروز ما میخوایم بهتون سرمایه وارد کنیم و سرمایه خیلی زیاد تقریبا یک و نیم میلیون دلار وارد کارشون کردن یک و نیم میلیون دلار؟ آره داخل همین شیراست
تذقیق کردن به کارشون اما متاسفانه دقیقا از زمانی که این پول وارد کار شد حجم بزرگتر شد قابلیت مدیریت نداشتن قابلیت فروش اون حجمان نداشتن که بتونن اون مساریف رو بدن و به شکست برخورد کرد همه چی از نازوکی پاره میشه تجارت از کلفتی
این دقیقا یکی از مثال هایی بود که مثلا پول زیاد آوردن همیشه باعث موفقیت نمیشه نمیشه اصلا توصعه بدون برنامه ریزی بدون اینکه تو زیر ساختات آماده کرده باشی به بیزینست بیشتر آسیب میزن یعنی سریعتنی راه نابودیه آره یه مثال دیگه هم بزنم حالا من خودم اشتباه کردم داخل یک مغازه که ما داشتیم مثلا صد و خورده نفر داشتن کار میکرده ما یک منیجر خیلی قوی رو آوریم
و خیلی قابلیت داشت خیلی به قولن میتونست پیشرفت به ما بده ولی توی تایم یکی دو ماهه مایه رو متوجه شدیم ما زیر ساختهشو نداریم اون طرف خیلی قویه ولی ما نمیتونستیم ما نمیتونیم یعنی ریزالتو بخواییم بهش بدیم ببینیم و همه چی بابا همه چی بیاد پازل اومد
کامل کن یه موقعی مثلا ما میویم یه استراتژی خیلی خلاقانه تو مارکتینگ یه مجموعه ای انجام میدیم که اون مجموعه توانه پاسخگوی بهشو نداره اصلا نمیتونه اونقدر مشتری رو هندل کنه اصلا لیول مشتریش در حدی نیست که اون مارکتینگ رو بفهمه که بیاد جذب شه اصلا وارد شه یعنی به نظر من داستان همین من همیشه تو کار خودم میگم بهتری مارکتینگ مارکتینگیه که اینهاوس باشه داخل سازمان ش
به خاطر اینکه واقعا سیستم درست باشه ما نمیتونیم یه ها توی سیستمی که داره پیش میره یه ها بخواهیم برای توصیه یه چیزی از بیرون بیاییم به چسبونیم نمیشه کار نمیکنه ارور میده خیلی نکته مهمیه یه چیز دیگه ای هم که هست به نظر من بعضی وقتا اعتماد کردم به بقیه آدم ها خیلی نمیتونه ریزالت ها خوبی داشته باشه مثلا ما بگم ما که همچین کار رو یه راه میدازیم یه منیجر خی
که بتونه ای رو هندل کنه ما یه مثالی داریم میگیم که منیجرهای خوب عصب زین شده سوار میشن یعنی عصب باز زین شده باشه آماده باشه سوار میشه میره اون طرف نمیتونه بیاد عصب رو برای تو بگیره زینش کنه همه کار رو به خود انجام بده خود آدم ها به نظرم هر کسی هر کار رو آمین داده خودش رو به خود انجام بده
اینه که پول مهمه ایده هم مهمه ولی بیزینس رو باید خودت بزرگش کنی مثل بچه میمونه تو نمیتونی بچه هر چه قدم تو پول لار باشی یه بچه کلاس اول دوستانی باید بره اول دوستان تو نمیتونی بفرستیش کلاس شیشم کلاس مثلا پیشتانشگاهی یه موقعی ماما بابا هم هم میکنه میکنه مثلا میگیرن ما پول زیاد داریم بچه کوچیکو اینقدر کلاس میبرن بچه کل هم درس و محسن میذاری کنار
بابای با اون بهتری معلمه های خوشتون میگه من نمیخوام هستم نه کنکور میخوام بدم این دقیقا حکایت خیلی هست که حالا به هر دلیلی این شانس رو داشتن که سرمایه رو جذب کنن یا پدری داشتن که سپورتیو بوده پس پول همه یه داستان نیست یه بچه رو باید آروم آروم بزرگش کنی اون بچه الان اینجا کس با کارته
از صرفی اگر همین پول رو نداری، بابای پول رو نداری، سپورت نداری، سرمایه گذار رو نداری، اینقدر قصه نشین بخور این مسیر رو همه باید همینجوری ریز ریز برن بالا و فرصت های خوب، حمایت های درست و سرمایه گذاره که تو اصلا فکرش رو نمیکنی برای کسی که میبینم داره قوی و پرقدرت و مستمر و درست کار میکنه میاد
سبورانه و تلاش ادامه دارید این خیلی نکته مهمی امیدوارم همین یه تیکه پارت ویدیو اونو به دست همه برسونید خیلی از ناامیدی هایی که امروز تو جامعه ماست از این دوتا تفکر میاد یکی اینکه اگه بابام پول داره نیست پس نمیتونم اگه سرمایه گذار ندارم پس نمیتونم
یا این تفکر که به هر دلیلی به یکی خودم رو بچسپونم سپورتم کنه این هم غلطه لایق این شو که آدم رو رو سرمایه گذاری کنن لایق این شو که آدم رو رو بیزنس سرمایه گذاری کنن رو عیدت سرمایه گذاری کنن لایق شو یه نگاه اینه یه نگاه اینه که ما هم فقط بشینیم قربزنیم و قربانی باشیم حرکت کن لایق شو اگر هم داری قدر اون پولی که داری رو بدون و فکر نکن چون پول داری ال
با یک انضباط و دیسیپلینی عرضش خلق کنید نکته خیلی میتونه تو جامعه ما کمک کنید
اون زمان که ما داویرستان بودیم از این دستبند ها یاد گرفته بودیم میپفتیم اینجا هم هست خیلی خوشگله بعد میفروختیم به دوستمون
موسیقی موسیقی
قصه یه نشد باستو سلامه یه شبه ما هستیم با سن رومه یه نفس میشن فاصل همونی شده بود تو باستو شما
عاشق کتاب فروشی هم به نظرم جذاب ترین لوکیشن کتاب فروشیه بعدش بعدش چی؟ حالا بذاریم من چندتا سوال ازت دو پرسن ببرسی کتاب شما رو اینجا دیدیم سر شلفه ما تو مغازه به اینجا میگیم سر شلفه آره هر کسی جنساش رو اینجا میذاره ما ازش اجاره میگیریم توی مغازه ها و توی هایپر مارکت ها
خانم داخل کتاب فروشی چجوره؟ هیچ ایده راجبش ندارم فکر کنم سال خیلی هم باشه کتاب هایی که توی ویوی بهتر قرار میگردن آیا انتشاراتی ها پول میدن اینجا رو اجاره میکنن؟ ببین یا انتشاراتی ها پول میدن یا اینکه قد فروش زیاده و اینقدر مشتری داره که براشون میارزه که اینکارو کنه میذارن یعنی جلوی چشم که بیشتر میخواد خوبش کنن اینجوره
من خودم نمیدونستم که حالا یه سوال دیگه من خودم شاید هیچگی هم ندونه این اتفاق رو ندونه من قبلا نویسنده بودم ولی نویسنده خود رو بودم قبرنگار روزه خود رو بودم خیلی چیار رو مینوشتن تو روزناما و تو یا ماهناما و اینا کتاب هایی که ترجمه میشه مثلا این چقدر زمان برده برای شما؟ که این کتابو خیلی از بیس شروع کنی؟ یک سال این کتاب برای من طول کشیده این کتاب خیلی ط
من اینایی که ترجامه میکنین خودتون تنها میشینین، میخونین، ترجامه میکنین من کتاب رو میخونم، من کتاب رو میخونم ولی قطعا هم از تکنولوژی استفاده میکنم، هم کتاب رو ویراستاری میشه بس اینه سرعتش خیلی بیشتره خیلی سرعتش بیشتره ولی گوی وقتا من مثلا چند ماه طول میکشه تا به این نشه برسم که آیا واقعا این کتاب رو میخوام، انجامش بدیم یا نه مثلا یه کتابی استیوین والد داره Happy Sexy Millionaire ک
ولی در نهایت به این عشق رستم که به این هپی سکسی میلیونر و یاد داشته یک مدیر آمد این کتاب رو ترجمه کنم و حتی انتشارات تا لحظه آخر منتظر بود که من فایل هپی سکسی میلیونر رو براشون بفرستم ولی نفرستدم یا مثلا من همیشه خلاق رو توی تایمی که کلن همه چی توی ایران خیلی به هم ریخته بود شروع کردم کارشو کتاب همیشه خلاق رو چاپ ۱۵مشم هست
و اون موقع ببین اصلا اینجوری بودم که آیا واقعا اصلا این موضوع تو این شرایط تو این بوهران آیا هنوز اصلا من میتونم در موردش حرف بزنم و قشنگ یه دو ماه کلن گذاشتم کنار رو پشیمونش شدم بعد دوباره مودش برام برگشت و شروع کردم روش کار کنم یعنی اوائل مهاجرت هم بود بوهران های زیادی داخلی وجود داشت خیلی چالش وجود داشت وسطش یه همون مودم اینجوری شد که به بیمنایی رستم به این کتاب
فانتزی بعد دوباره برگشت دیدم نه همین حرفا اجراشون تو رو از بحران میاره بیرون پس این درست داره میگه پس این بعد فقط اجراش کنی یا بهش باور داشته باشی و یه نگاه و فکر درست داره بعد دیدم که نه جواب خیلی هم این کتابم رو دوست دارم حالا یه سال که ترجمه کردن کتاب و کتاب اینجون چپ کردن میشه به عنوان یه شغل اصلی بهش نگاه کرد
من علاقه هست نه برای من یه علاقه هست و اصلا چیزی که برای من شغل حساب بشه نیست یه علاقه هست یه عشقه یه کاریه که احساس خوبی به هم بیده ولی هر چی میگذره تو انتخابم بیشتر وسباس دارم این کتابو اولین بار تو دوبهی مال دیدم The Power of Regret خیلی برام عنوانش جذاب بود دانیل پینکه خفنه عنوان جذابه پشیمانی رو کنار کلمه قدرت رو برده
ولی امروز وقتی میخوایم کتاب انتخاب کنم که مثلا آخرین کتاب که انتخاب کردم یاد داشته یک مدیر آمل میرم رو اینکه چقدر کتاب واقعا ملموسه کار بردیه و به آدم هایی که امروز منو دنبال میکنن میتونه کمک کنه واسه همین مثلا کتاب های آخریم یاد داشته یک مدیر آمل و همیشه خلاق یه شکل ویژه ای کتاب هایی هستن که دوستشون دارم چون محصای پخته تری انتخابشون کردن خب یه سوال دیگه ه
همه سوال هم پرسیدم چون من خیلی دوست داشتم بدونم که اصلا درامتش چه شکلی ها یا اینا مثلا دقیقا مثلا بازار ببین درامتش میتونه خوب باشه ولی من اصلا به درامتش فکر نمیکنم
خیلی مردم که سادوانه جواب دادیم و چکر از اینکه تو پادکستم آمدیم عوض شد توی بوکلند شیراز هم در اسفند کتاب هم گفتم کتاب ها رو بایتون یه معرفیه کلی کنم خیلی هاتون شاید بخواهید توی عید کتاب بخونید یا واسه سال جدید این کتاب ها رو توی لیستتون بذارید کتاب آخرم رو اول معرفی میکنم یاد داشته های یک مودی رامل از ستیون بارلت
این کتابو بهتون به شدت پیشنهاد میکنم اگر به دنیا کسب و کار، مارکتینگ و توصیح فردی علاقه داریم خیلی درس یاد میده بهتون بروزه، کار بردیه و برای هدیه دادن به مدیرتون، استادتون هم یه کتاب درجه یکه این کتاب با یه نگاه خیلی اصلی به دنیا کسب و کار نگاه میکنه و تکنیکا و درسای جذابی رو میتونه بهتون یاد بده
این کتاب آنچه نمیخواهند در مورد پول بدانی بر کسی که میخواد یه مقدار ثبات مالیش رو بیشتر کنه نگاهش رو به پول عوض کنه یه بخشی از کتاب چون نویسنده توی انگلیس بوده ممکنه بر ایران کار بردی نباشه ولی
بجز اون بخش کتاب که داره در مورد اقتصاد انگلیس صحبت میکنه بقیه بخشاش از جنس روانشناسی پوله و خیلی میتونه بهتون کمک کنه خیلی میتونه بهتون دید خوبی بده که نگاهتون به بعد مالی زندگیتون نگاه درسته و در واقع نگاه باشه که شما رو سروتساز و سروت نگهدارتر کنه یعنی آدمی باشین که پولتون راحت از دست ندید و ثبات مالی داشته باشین که بتونید از پولتون پول بسازید
قدرت پشیمانی این کتابو به هر کسی که از شکست میترسه هر آدمی که تعللاش زیاده هر آدمی که احساس میکنه اگه یک کاری رو انجام بده اگه اشتباه کنه چی اگه شکست بخوره چی از پشیمانی میترسه این کتابو بهش پیشنهاد میکنم و هر آدمی که یه تصمیم تو زندگیش گرفته یه جایی تو بیزینس های زندگی شخصیش و حالا یه پشیمانی بزرگ داره این کتابو بخونه تا ببینه چجوری میتون
و اشق من کتاب همیشه خلاق هر کسی که خفنه این کتابو میخونه این کتاب یه تم توسعه فردی و کسب و کاری داره بیشتر هم توسعه فردی ولی تم کسب و کارم کنارش داره هر روز یه درس جذابو بهتون یاد میده
یه سوال مرتبط باهاش مطرح میکنه و شما به تعداد روزهای سال یه صفحه برای خوندن دارین یه درس جدید یه نگاه جدید و یک سوالی که شما رو به چالش میکشه این کتاب بارها و بارها باید خونده بشه و هر بار از خوندنش شما کلی یاد میگیرین پر از ایده های جدیده برای بچه هایی که تولید مختبه هم دوست دارن کنن خیلی بهشون این کتاب ایده میده
خب هنائی عزیزم از کجا گفتی با من اشنا شدی؟ ندارم شما رو دوبار میکردم چرا خوب؟ از صدقه یک از پارکستی بودم یکی از اینکه دوبار میکردم عزیزم پس یه جروی تازگیه نه تازگی نیست ببنیم عزیزه دیدی تقریم بهت عزیزم هنائی جان ارزونیت برم مرسی عزیزم خوشحال شدم فداد بشم من بیشتر مرسی عزیزم
خیلی خوشحال شدم از دیدن در ازیزی ما خب امروز در ادامه شیرازگردیمون با ملاد عزیز اومدیم کافه هاوانا که خیلی هم جای دنج و جذابیه خیلی من اینجا رو دوست داشتم دوستامون رو دیدیم کلی گپ زدیم توی این گپ زدنه این ایده به ذهنمون رسید که این اپیزود رو
با یه پرسش و پاسخی تموم کنیم که از جنس سوالای مخاطبامون باشه از جنس سوالای شما باشه سوالایی که خیلی از شما ها احتمالا از ما دارین یا دایرکت میکنید کامنت میکنید نمیتونیم جواب بدیم و دوست داشتین از میلاد به عنوان کاراخرین جوان به عنوان بنیانگذار پارسی آمازون و کسی که حالا این تجربه ها رو در دنیا بیزینس داره از خانواده اومده که تجربه های زیادی توی
جی سی سی دارند، فعالیت توی هاشی خلیج فارس و باهاش آشنا هست و توی ایران هم خودش تجربه داره و حالا خیلی ها از من یه سری سوال هایی داشتیم به عنوان یه مشابه کسب و کار و یه فعالی کسب و کار توی امارات و در واقع خواه برمیانه و فضای داخل ایران حتی
و گفتیم یه گفت خودمونی داشته باشیم و از دوستمون سهره عزیز خواستیم که سوالا رو خیلی دلی و خودمونی بپرسه اون سوالایی که احتمالاً سوالای اکثر مخاطبامونه و ما هم صادقانه جواب بدیم و این اپیزودمون که فکر کنم میشه طولانی ترین اپیزوده تا الان
از صبح ما داریم اپیزود صفت میکنیم این اپیزود طولانیمون رو بتونیم به مفیدترین شکل ممکنه تمومش کنیم دیگه ما اول صبح به شما گفتیم شیرازی ها تنبالان رو خوابشون میاد ولی دیگه ثابت کردیم این رو نه نیست هن 12-13 سال زمان برده قبل از 8 سالات شیرازی این رو ثابت کرده بود ما در خدمتیم سهر جان
خوب سلام بچه ها خیلی خوشحالم که از نزدیک دیدمتون واقعا اینکه از تأثیرگذارترین آدم ها توی زندگی من نرسا جون شما بودی و میلا جون از شما خیلی تشکر میکردم که تو شرایط کنونی ایران هر چیزی که بخوای ما هر جوری شده به دستمون میرسونی هر چیزی بخوای ما پیگیر میشی خسته نباشی خیلی هممت میخواد
توی این وضعیت خب بریم سربخت سوالامون سوال اولین که یه نفر که هیچ ایده از شما نداره و شما رو نمیشناسه برای همین الان این پادکست رو داره گوش میده با یه جمله میخواید چی بهش بگید که زندگیش رو تغییر بدید؟ بنابراین اول فکر کنم شما جواب بدید نه در بعدش من میگم برای کسی که اصلا من رو نمیشناسه و حالا این پادکست رو داره میبینه
من میخوام اون چیزی که از آدمهایی که به نظرم خفن بودن یاد گرفتم و بهش بگم من فکر میکنم همهی ما یه سری آدمها رو میبینیم که مدلی که زندگی میکنن، مدلی که دارن خدمت میکنن، ارزش ایجاد میکنن برای ما تحسینبرنگیزه یعنی فراتر از اون لایف استایلشون که به نظرمون جذابه، اثرشون هم برامون جذابه و یه موقعی تو دلمون میگیم خوش به حالش، کاش من جای اون بودم
و من این سوال رو همیشه داشتم و همیشه کسایی که تحصیلشون میکردم و سعی میکردم مطالعهشون کنم بررسیشون کنم ببینم اون واقعا داره چیکار میکنه که تو این جایگاه قرار گرفته این زندگی رو داره این اثر رو داره و به چند تا چیز ساده رسیدم و تمام تلاشهای من تو این مسیر انجام دادن همین چند تا مورد بوده و خواهد بود یعنی فکر می کنم همچنان هم اینا باید تمدید بشن و ادامه پیدا کن
فارغ از تمام محدودیتهایی که هر کسی به واسطه یه جامعه، خانواده یا حالا شرایط درگیرشونه محدودیتهای واقعی واقعا توی ذهن ما هستن این اصلا یه جمله کلیشهای نیست ما زمانی میتونیم پرواز کنیم که از زندان ذهنمون بیاییم بیرون
و با تلاش تمام محدودیت ها میتونن فرصت بشن یعنی تو میتونی همون چیزی که باعث میشه که تو یه سری شانس ها رو از دست بدی رو جوری بتونی با یه خلاقیتی ازش رد بشی که یه شانس بزرگتر رو بر خودت create کنی بسازی اصلا اسم این پادکست رو گذاشتیم در ستایش ساختن به خاطر اینکه من اعتقاد دارم ما دو دست آدم داریم الان دیگه تو دنیا اصلا
مثلا من کاری ندارم از کجا طرف به دنیا اومده زنه، مرده، باباش پولداره، پولدار نیست آدم ها دو تا انتخاب دارن یه انتخابشون اینه که یه مصرف کننده باشن که اگه احتمالاً خب هرچی که سروت پدر تو خانوادت بیشتر باشه بیشتر میتونی مصرف کنی کمتر باشه کمتر میتونی مصرف کنی و میتونی گر بزنی که چرا بقیه بیشتر دارن مصرف میکنن
آدمهایی میتونن صرفاً یه مصرف کننده باشن یا یه creator باشن یه سازنده باشن یک آدمی باشن که داره یه چیزی میسازه حالا این با ساختنه هم میتونه از صفر باشه میتونه از یه نقطه بالاتری باشه من میگم
آدم باید سازنده باشه اگه میخواد زندگی کنی حداقل قدردانی این فرصت زیستنی که به ما داده شده اینه که چیزی رو بسازیم و خلق کنیم و اون پروسه تلاشه واسه ساختن یه چیزی میتونه زندگی عرضشمندی رو ایجاد کنه حال خوب رو ایجاد کنه و تمام اون حسایی که آدم رو دنبالشن و به خاطرش
به سمت از چیزای اشتباه میرن از این سازنده بودن حاصل میشه پس مورد اول اینکه زندان ذهنیتون رها کنید محدودیت ها تو ذهن شما پرواز کنید اجازه بدین که محدودیت ها رو دور بزنید و تبدیلشون کنید به فرصت و تلاش مقدسه تلاش واقعا مقدسه تلاش به طرز عجیبی بازی رو عوض میکنه و ما تا وقتی نشستیم همه جا بمبسته
مورد دومی که من از این آدم ها یاد گرفتم اینه که تلاش میکنی به دست میاری داشته هات زیاد میشه اما زمانی بودن هات زیاده که بخشنده باشی و تو خوشبختی رو تجربه نمی کنی مگر وقتی که بخشنده هستی
پس فقط به دست آوردن و داشته ها رو زیاد کردن هیچ سعادتی توش نیست مگر وقتی که بخشندگی رو هم بلد شده باشی پس باید ببخشیم باید به بقیه هم کمک کنیم اگه به دست میاریم یه صفره ای پهک کنیم اگه یاد میگیریم یه چیزی به بقیه چیزی یاد بدیم با یه آدم خوب آشنا میشیم ما هم بقیه رو با یه آدم خوب آشنا کنیم چه اشکالی داره؟ مگه چقدر یه نفر میتونه همه چی رو سهم
خیلی بیشتر در اون چیزی که فکر میکنی تکثیر کنی
و بخشنده بودن دومین موردی که من پیشنهاد بکنم به همه از هر چیزی که هستی یعنی این بخشندگی یعنی هفته که نفتیم میگیم بخشنده یعنی پولار باشی به همه ببخشی نه بخشندگی میتونه وقت گذاشتن واسه آدمی باشه که عرضش وقت گذاشتن داره میتونه یاددادن یه نکته باشه میتونه میتونم خیلی ساده یه لبخندی که به راننده اسناپی که خوب رانندهی کرده زدی میگه آقا ممنون دمت گم پر
اینا همه میتونه همه بازی رو عوض کنه میتونه روز یه آدم رو عوض کنه میتونه یه آدم یه که تصمیم خودکشی داره منصرف کنه این بخشندگیه و مورد سومی که به نظرم خیلی مهمه قدردانیه به نظرم قدردانی یعنی اینکه زندگی با هر محدودیتی هر چالشی هر حتی وقتی بیمار شدیم حتی وقتی عزیزی رو از دست دادیم
بازم باید قدردان باشیم من این جمله داستایفسی رو خیلی دوست دارم میگه تمام نگرانی من این است که شایسته رنج هایم نباشن چگونه میشود بیرنج آشق شد، چگونه میشود بیرنج به شکوح رسید رنج باعث رشد ما میشه، حتی بابت رنجات هم باید قدردان باشی چه برسه به داشته هات، حالا هر چقدر که امروز شاید به نظرت بعضیاش کمی
ذاتاً آدم قدردان دستاورتهای بیشتری رو داره و نعمتهای بیشتری به سمتش بده این سه تا درس رو من سعی کردم تو زندگیم داشته بشه
خیلی مرسا خانم کامل گفت یکی هم زبونش شد یعنی زبونش شد نه یعنی اون چیزی که شما توضیح دادین خیلی کامل بود من یکی هم خودمونی تر بخوام خدمت رو نرسانم و راجع به زندگی خیلی بیشتر گفتم من بیشتر راجع به کارر رو میخوام بگم این رو از کسی هایی یاد گرفتم که من 6-7 سال هم بود داخل قطر و امارات بیزینس های خیلی عجیب غریبی داشتن چند تا چیز هست یدونه که شما یک
یک چیزی داریم به اسم تبکل کردن اگر یک کم اعتقادی هستین اگه به همچین کلامه به نظر من اعتقاد دارین چشماتون رو ببندین بدوین بریم جلو اصلا دیگه نگاهی هیچ چیزی نکنید بدوین بریم جلو برسیم به اون قسمته یه چیز دیگه راجع به بخشندگی بخشندگی تو زندگی خیلی خوبه خیلی با آدم ها برکت میده
اما یک اشتباهی که من کردم و قبلا شنیده بودم و اینو متوجه نشده بودم توی کارتون به نظر من نمیدونم جمله تلخه خیلی وقتا دوست نداریم همچین چیزهایی رو بشنبیم میگیم آدم ضعیف اگر داخل بیزینس دیدین لحش کنین ببرینش جلو
یعنی داخل بیزینستون آدم ضعیفیانی خودتون رو ضعیف میکنه بیستون رو ضعیف میکنه و توانای بخشیدنده بریه رو هم حتی شما به نظر من نمیتونید داشته باشید کار خودتا خیلی درست ثابت داشته باش اون قسمت خیریه رو اصلا بیرون به نظر من بهشون بخواییم بدیم و یکی دیگه داستان سه بومی هم که داریم به نظر من از آدم هایی که خیلی ازتون تعریف میکنند دوری کنید اگر یک سری آدم ها د
شما بعد از یه مدت باور میکنین، فکر میکنین به یه قلعهای رسیدین و همونجاست که دیگه فهرداش میخواد پادتون سر بخور و بیافتین پایین رو سقوط کنین و آدم های این شکلی رو من ضرارش رو خیلی دیدم متاسفانه و به نظر من از این آدم هم دور کردم، خیلی گذینه مناسبی باید باشه ممنونم از سال، خیلی خوبتون
مرسی میلا چرا این نکته آخر جالب بود چون آدم ها از اینجای به بعد که موفق میشن گاهی وقتی دورشون رو فقط پر میکنن با آدم هایی که فقط ازشون تعریف میکنن بعد یه ها توی اتاق پژواک و اتاق یه زندان دیگه یه زندان شیشهای گیر میکنن و فکر میکنن خیلی خفنن میشن تبدیل به یه ایگوی که همون ایگوهه میشه بزرگترین دشمنشون و نابودشون میکنن از اینکه آدم باید بتونه که همیشه
مرسی که وقت گذاشتیش ممنون سلامت باشین انشالله که شیراز هم خیلی بهتون خوش گذاشته باشه خیلی خوش گذاشت کنار شما هم یاد گرفتیم هم خوش گذاشت دوستان خوبی که اینجا بودن دوستان هم که اینجا بسیار زحمت کشیدن دست شما هم درد نکنه متشکر انشالله بعد از ما رمزون دیگه هم همون برامون گرم امارت اونجا رو دیگر میبینیم مرسی که این ایده رو بندترک کردی که این اپیزود رو ش
برای من هم یه بیرون اومدن بود از کانفورت زن هم از منطقه امن هم یکم جذابتر و جدیدتر بود برام فرایندش و دوست دارم یه اوه این ده بزنین هم زد ایشالله تو شهرهای دیگه لوکه ایشالله اپیزود بعدی اومان انشالله انشالله قدمتون بر سر و چشم انشالله
خیلی ممنون مرسی ممنون از همه بچه های تیم که همراه بودن و کمک کردن امیدوارم این اپیزود رو دوست داشته باشین سوالاتتون و نظرتون تو کامنت ها برامون بنویسین و اگر ایده ای دارین که دوست دارین تو اپیزود های بعد اموری صحبت کنید به امون بگید و اون جمله همیشهگی من بهترین رو برستم به موفقیت اینه که کمک کنید بقیه هم موفق بشن پس اگه یه نکته تو این اپیزود یاد گرفتی
ویدیوهای مشابه: شیرازگردی با بنيان گذار پارسي آمازون

سقوط اقتصادی خانوار ایرانی؟ | گفتگوی فرشاد فاطمی و امیرمحمد تهمتن

ایران و خطر تجزیهطلبی | گفتگوی مهرداد عربستانی و احسان هوشمند

فیلم شهر زنان

ترند ويك | وثيقة السباعي القبلية.. نقاش مفتوح عن جريمة الطبقية

كيف تعيش قبائل الأمازون آكلي القرود؟ تجربتي كاملة

