فیلم کارگاه تمرکز: کسب نتایج خارقالعاده با افزایش تمرکز در کارها

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی فیلم کارگاه تمرکز: کسب نتایج خارقالعاده با افزایش تمرکز در کارها
آپلود کننده:
John Boghossianتاریخ انتشار:
۱۴۰۳/۶/۱۸بازدیدها:
5.1Kتوضیحات:
رونویسی ویدیو
سلام به همه دوستان جلسه امروز رو شروع میکنیم و یه موضوع خاصی انتخاب کردم امروز صحبت کنم با توجه به مطالبی که از شما دیدم و پیام هایی که فرستادید و یه مادت گفتم به خودم پیام بدید و اینا من به نظرم بزرگترین مشکل اغلب دوستان نه فقط در این دوره اغلب کارفرینان
یک موردیه یک کلمهیه که اگر اونو بتونید حل کنید خیلی از مشکلات دیگر شما هم حل میشه خب پس صحبت امروز من حالا حد دقل یه بخشی از صحبت هم در مورد یک کلمه بسیار سادهیه به اسم تمرکز که نتایج شما رو میتونه خیلی جا به جا کنه تمرکز چی هست؟ حالا تو این زمینه من خیلی تو دوره های دیگه هیچ جا صحبتی نکردم
تمرکز خیلی ها دیدشون وقتی میگیم یه نفر تمرکز بالایی داده اینه یه نفر با دقیق نشسته مثلا جرای مغز انجام میده یا با تمرکز بهترین مثال تمرکزی که تو زهن خیلی از افراد میاد دوزدها هستن یه دوزدی رفته گاف صندوقی باز کنه با تمرکز کامل عرق کرده شرایط ترسناک ولی فقط تمرکز کرده بتونن گاف صندوق رو باز کنه و اغلب توی فیلم های سینما اینا موفق میشه این کار رو انجام بده
ولی این خیلی تعریف جامعه و درستی از تمرکز نیست.
ما یک حالت خاصیه که ما یک کار کتا مدت یا یک تسک یک وظیفه رو بتونیم خوب و دقیق انجام بدیم.
تمرکز ساده ترین تعریفش که جامعه ترینه.
کاری رو شروع کنیم.
انقدر ادامه بدیم که به پایان برسه.
تمرکز تعریفش اینه شروع یک کار و ادامه آن تا زمانی که کار به پایان برسه.
خب این تعریف اصلا چه نکته ای داره توش؟ نکتهش اینه که ما کاری رو که شروع کردیم و داریم ادامه می دهیم کار دیگری انجام ندیم تا این یک کار به پایان برسه.
و اغلب دوستان، اغلب کارفرینانی که من تو این پونزده سال، بیست سال بهشون مشاوره میدم شاید بگم بزرگترین مشکلشون این نیست که تمبلن، کمکارن، سارتای زیادی و تلاش نمی کنن، همه اینا رو انجام میدن.
پرکار هم هستند بیشتر از بقیه هم میمونند در محل کار آخر هفته هم کار میکنند ولی نتایج و دستاوردها خیلی کمتر از چیزی هست که پراغو میده و قابل قبول نیست و یه مثال ساده ریاضی اینه که شما چند تا برده ها داشته باشید در جهت های مختلف
برایندش شاید اصلا صفر بشه اگر چند تا بردار داشته باشه در یک جهت برایندش میتونه یک عدد بزرگتر یک میزان قابل توجهی بشه این خیلی نکته مهمیه که ما تلاشهایی که میکنیم همش در یک جهت رگشت برای انجام یک کار خواسته
ما تمرکز داریم.
همون تعداد تلاش، حتی تلاش بیشتر در جهتهای مختلف برای کارهای مختلف نشون میده ما تمرکزی نداریم و اغلب نتیجه خاصی نمیتونیم کس کنیم.
و من این چند روز یکم تحقیق کردم چند تا مثال خوب استفاده کنم.
یکی از بهترین مثال هایی که پیدا کردم اینه.
مثل دارکوب کار کنیم.
دارکوب یک پرنده خیلی کچیک و سبکیه.
خیلی هم انرژی و توانی نداره.
ولی روش کارش اینه.
یک درخت پیدا میکنه.
یک نقطه ی تنه درخت رو انتخاب میکنه.
با تمام توانی که داره دارکوب اینقدر.
یک پرنده چرا بیسی گرمی تا دویستی ست گرم.
با تمام توانش به اون نقطه ضربه میزنه.
و من یکم تحقیق کردم در ثانیه 20 ضربه میزنه چقدر سرعت بالایی داره روی نقطه نمیتونه اونجا حواستش به اطراف و چیزهای دیگه باشه و در روز میانگین 8 تا 12 هزار ضربه به یک نقطه درخت میزنه نتیجهش چی میشه؟ میتونه درخت رو سراخ کنه هشرات زیرش رو بخوره تغذیه کنه و انقدر میتونه ادامه بده که یک هوفرهی درست میکنه خودش میتونه بره توش زندگی کنه
و کرافرین ها چطور کار میکنن اگه دارکوبا مثل ماها کار میکردن چطور میشد؟ یه صد تا ضربه به این درخت بزنیم نه این درخت سفت خسته شد ولش کنیم بقیه رفتن یه درخت برتر پیدر کنیم بریم اونجا یکم ضربه بزنیم باز نشد همون تعداد ضربه همون تلاش اگر تمرکزی توش نباشه نتیجه فقط سفر میشه تمرکز رو از دارکوب یاد بگیریم
یک نقطه انتخاب کنیم، یک هدف.
کل طوان و انرژیم رو بزنیم رو اون، انقدر ادامه بدیم تا نتیجه بگیریم.
و خیلی از مدرسها و کارافرینها روش کارشون چطوریه؟
یه چند روز سعی کنیم اینستاگراممونو به جایی بررسونیم، با چند روز به هیچ جایی نمیرسه یک رسانه اجتماعی.
یکم سعی کنیم کتابمونو به پایان بررسونیم، وسط اینکه داریم کتاب مینویسیم، میبینیم چهار نفر فیلم آموزشی ضرب کردن، پول تو اون عجب اشتباهی کردیم، رهاش کنیم بریم فیلان با اون سرگرم بشیم.
و تمام شمایی که اینجا هستید و دوستان کارخانه تولد
نیاز نیست که شب نخوابیم استراحتمونو بزنیم فقط نیازه که تمام توانی که دادیم تمام کاری که میتونیم انجام بدیم رو متمرکز کنیم رو یک نقطه و یک کاش دقیقا مثل یک ذرهبینی که نور آفتابو
میتونه اینقدر متمرکز کنه که آتیش بزنه یک شعید رو کاغذی و نور آفتاب اگر متمرکز نشه شاید حتی احساس داغی هم نکنیم خیلی ناراحت نشه ولی میتونه بسوزونه اینقدر میتونه تمرکز نتایج رو تغییر بده و حالا یکم ریشه ای تر صحبت کنیم خب چرا همه ما میدونیم تمرکز مهمه تمرکز نمی کنیم چرا وقتی یک کاری رو شروع میکنیم اینقدر ادامه نمیدیم تا به پایان برس
دلائل مختلفی وجود داره.
یکی از مهمترین دلائل اینه که نمیدونیم دنبال چی هستیم.
شفافیت کافی نداریم.
اگر ما هر روزی که بیدار میشیم پروژه بزرگی که در دست داریم رو ندونیم چیه؟
مسلما نمی تویم تمرکز کنیم.
مثلا تمرکز معنی نداره.
اینه این که ما اصلا یک درختی نداریم.
یه جایی از تنه درختی انتخاب نکردیم که ضربه بزنیم.
دیگه ضربه زدن خیلی معنی نداره.
و حالا تو این زمینه میخوام یکم ایده هایی بدم که چطور این مورد رو حل کنیم، چطور شفافیت پیدا کنه کارهاون، بدونیم دنبال چی هستیم و چطور تمرکز واقعی که هست کنیم و چطور از مزاهمان تمرکز دوری کنیم، از هر عاملی که باعث میشه با تمرکز نتونیم کار کنیم.
چند تا سوال هست که توی اینترنت هم هست توی کتاب های معروف هم هست که این سوالات به ما کمک میکنه تمرکز پیدا کنیم.
تمرکز که نه.
اول شفافیت پیدا کنیم.
ببینیم مثلا دنبال چی هستیم و بعد حالا گام های بعدی رو هم توضیح میدم.
این سوال ها شاید خیلی بدیهی و ساده به نظر برسه.
حالا چند تا شو میگم میتونید یاد داشت کنید.
بعدا خیلی بیشتر فکر کنید و یه همون دارید آمید میشی
یکی از این سوال ها اینه که توی زندگی واقعاً چی میخواییم؟ ما اینجا صحبت همون کسب و کاریه نمیخواییم وارد زندگی شخصی بشیم ولی تو زندگی کسب و کاریه هم خیلی ها نمیدونن چی میخوان میدونید من تالا به بیشتر از پنج هزار تا مدرس آموزش دادم و اومدن تو همین دوره کارخانه تولده تلات دوره های دیگر رها کنیم که هرفهی تره و اینا
شخص تمام زندگیش، نه کتابم برمیسم تمام شد، خب چند، یه روش جاپنی داریم توی مادیریت که میگم روش پنج چرا، فایو وایز، شما از شخص بپرسید خب کتابت تمام شد، بعدش چی، اصلا چرا میخوایی کتابت تمام شد؟
خب چپ بشه مثلا کتابم رو بفروشم پرفروش بشه خب پرفروش بشه چرا میخوایی اصلا پرفروش بشه؟ که مثلا معروف بشم خب چرا میخوایی معروف بشی؟ و بعد در نهایت میبینیم شخص کل این تلاش کتاب نوشتنش فقط برای اینه که پیش چهار نفر افتخار کنه معروف بشه خب خیلی راهای ساده تری هست لازم نیست انقدر به خودمون زحمت بدیم کتاب نوشیم که معروف بشیم ما به جای کتاب نوشتن
توی نمیدونم سینما هایی که آنر پیشی ها اکران های فیلم خودش نمیان و اینا هر هفته اونجا ها حضور داشته باشیم و یه صد و صدایی کنیم اطلاع معروف شده همون خیلی بیشتره تا که با کتاب نوشتن و چاپش و مجووز ارشاد و اینا همه رو بگیریم و بفروشیم و با چند تیراش به توی معروف بشیم خیلی کار سخت داریم پس یکی از سوالت مهم اینه که
از خودمون بپرسیم، این مسیدی که شدو کردیم، اصلا مدرس بشیم، بهترین مدرس ایدان بشیم، بهترین مدرس دنیا بشیم، واقعا تهش چه چیزی میخواهیم؟ اگر فقط میخواییم مدرس خوبی بشیم که پول خیلی زیادی کسب کنیم، بازراهای خیلی راحت تد بشید، خیلی راحت تد.
اصلا ندید صداق حوضه تدریس اگر فقط ادافتون پول خوبه.
بهترین کار دلالیه، چیزی بخوایید بفروش
کم زرنگتر باشید برید از یک کشور دیگه یه چیزی بیارید بفروشید خیلی ساده تر از من آشنایانی دارم که مثلا کارشون مبله گاهی بهشون حسودی میکنم که اونا کارشون مبله یا مثلا مغازه بزرگ چند ست متری دارن مبل چیدن و روز کارشون هم گاهی ها اغلب هم میبینم کار من خیلی بهتر از صبح میشینن کافی مکس میخورن نشاب نمیدونم نسکافه میخورن چای میخورن
پشت صد این و اون حرف میزنن، رو موبل خودشون هم نشستن، اون موبلهایی که قرار برفشن.
یه مشتری میاد تو اون چند، مثلا این نگاه میکنه به شریکش، از گرافهاش خوش هم نیم.
پونصد میلیون، برو بیرو نظر، نه این فرشون بره.
بیا نفر دیگه میاد، این به نظر آدم مثلا خوبی میاد، پول هم چند، هشتاد میلیون.
زیاده، باشه شما ۷۸ میلیون بده.
میخوام، خب برو اونجا بشین تا بیان فاکتور
نه محتوی تولید میکنن هر روز نه مقاله می نویسنن نه ویرایش عدبی براش درست نویسی براش مهمه نه ویدیو میگیرن هیچکاری نمیکنن یه جای خوبه تهران یک مغازه بزرگ ما فروشی داره اون احتمال پول بیشتر درباردنش بیشتره یا ماها احتمال اون فرق بیشتر الان تو مدرسه ها استثنائی هستن که هزار تا آنها رو
از اونها جلو میزنن از هزار برابرشون ولی اگه دنبال اینیم که ما دررس بشیم که تهش درامت خوبی داشته باشیم باز راه های خیلی ساده تری وجود داره لزومی نداره با این راه بده این موضوع ها رو میگم یکم شفافیت ایجاد بشم از این دنبال چی هستیم که میخواییم ما دررس بشیم و معروف بشیم و هر چیزی و چند تا سوال دیگه هم سوالات خوبیه که نشون میده ما
تحت تأثیر دیگران یک سری هدف هایی گذاشتیم یا خودمون برامون مهم این هدف مثلا یکی از بهترین سوالات اینه
اگر شما رو می بردن کوره مهرخ، یه جایی می بردن، هیچ کدوم از افراد خانواده و دوستان و عشنایان نبودن، هیچ کم شما رو نمی شناخت.
آیا روزتون رو همین طور می گذروندید که الان می گذروندید؟ خیلی ها الان من می شناسم صبح زودتر بیدار می شن که خانوادهشون، فامیلهاشون نگه این آدم تنبالیه.
اگر این پارامت هست می شد تا یازده صبح می خوابیدن، خیلی هم موفق تر بودن.
مثلا کی گفته
خیلی از افراد اگر فشار اطرافیان و دوستان و مشتریان نبود اصلا نمی رفتن سراغ اینستاگرام.
با سایت میتونستن کل فروششنو به عنوان یک مدرس کارفرین انجام بده.
چرا به زور تو اینستاگرام محتوی تولید میکنن؟ فقط برای رازی نگه داشتن دیگران.
پس اینم خیلی سوال مهمیه.
یکم فکر کنید.
اصلا هیچ محدودیتی نبود.
هیچ که در مورد زندگی شما نظر نمی داد و اصلا نمی دید چه کار می کنید.
حتی خانوادتون.
روزتونو چه کار می کردید؟ در امروز می آمدید اینجا؟ یا شاید هم نمی آمدید.
ترجمه دادید بخوابید.
بعدش پاشید یک کاری بکنید.
ویدیوی زب کنید.
کتایی بنویستید.
یک کار عرضشمندی انجام بدید.
و ی
اگر شما بی نهایت پول و انرژی و زمان و همه چی داشته باشید، الان چه کارهایی رو نمی کردید که می کنید؟ چه کارهایی رو می کردید که الان نمی کنید؟ اینا می دوند چرا می گرم؟ چون خیلی مدرس می شناسم که کل افاقی که می بینه اینه.
من پولم کم شده الان.
تا آخر ماه به پونست ملیون پول نیاز دارم.
مجبورم یه حمایش بزرگ برگذار کنم.
اگر پول بود، اصلا هزار ملیار باید تو می دادیم، باز همون همایش رو برگذار می کردید.
و این چی رو نشون می ده؟ برگذاری اون همایش، یک عشقی، علاقی، دنبال کردن هدفی توش هست، یا یه ابزاریه که فلان بتونیم به دیامونو بدیم، دوربین خوب بخریم، در این حد نگاه می کنیم.
و چرا اینها اینقدر مهمه؟ چون یک همایش،
برای یک مدرس میتونه بشه اون نقطه رو تنده در درکه اون دارکوبه اینقدر محکم ضربه میزنه تا موفق میشه چون اون از اون همایش یک طبقای دیگه ای داده یک دعیل دیگه ای داده یک همایش برای یک نفر که فقط دنبال پوله چون پولهاش کم شده خیلی مطفاوته یکم تلاش میکنه میبینه خب خوب پر نمیشه درد سرسازه از وسط شد جا بزنه حسن هست کنه به صداق یک کار دیگه
و یه سوال خیلی خوب هم باز که نشون میده ما اصلا چه کارهای مهمی و حتی دقیقا در زندگی کسب و کاریمون باید پیش ببریم یا نه ما خیلی هدفها رو نمیذاریم تو کسب و کاریمون فقط به این دلیل که میترسیم شاید هم شکست بخواییم.
یعنی آقای ناپلون هیل تو فکر میکنم فصل آخر کتابش کتاب بیندیشت و سروتمند شوید در مورد چند نوع تر صحبت میکنه که باعث میشه ما خیلی کارها رو ان
یکی از این ترسها اینه، ترس از شکست.
حالا ترس از شکست، اون شکستها معمولا هیچ عواقب وحشتناکی برای ما نداره.
فقط میترسیم که شاید آبرون بره، خودمون به خودمون چی بگیم.
خیلیها جورت ندارن یه کارگاه آموزشی ده نفره برگزار کنند، فقط به این دلیل که شاید دو نفر سبتام کنند، هشتا سندلی خالی بمانند.
ولی اون شکست چقدر تاوان داره، چقدر وحشتناکه؟ هی
خیلی ها تو اینستاگرام ویدیوهای رو منتشر نمی کنن چون میترسن خیلی کم لایک بخوره.
اصلا لایک نخوره.
صفر لایک بخوره.
چه اتفاق میفته؟ هایی ها مثلا یک سال از زندگیتون رو میگیرن.
میان خونتون رو ازتون میگن.
زندگیتون در خطر میفته.
پس این سوال خیلی خوبیه.
اگه هر کاری می کردیم تزمین داشت که موفق میشیم چه کارهایی رو انجام میدادیم؟ این نشون میده علاقه های غلبی ما
و سوالات اینجوری خب خیلی زیاد وجود داره ولی چند تا نمونش رو گفتم و یه نکته دیگه الان ما در مورد تمرکز داریم کلن صحبت میکنیم اولین بحث اینه که یک شفافیتی کسب کنیم که چه کارهایی برای ما در زندگیمون مهمه
که روش تمرکز کنیم.
اگه کاری احساس میکنیم مهم نیست، پرت و ترسیه دیگران، چون فالایر دیگران بیشتره، من هم تمام طلاع شما بکنم فالایر اینستاگرام بیشتر بشه.
دقیقا مثل اون دارکوبیم یا سیچل تا میزنیم، خسته شدیم، هیچ چی هم کنده نمیشه، بلش کنیم، بریم یک کار دیگه بکنیم.
ولی اگه اون آقای سایمان سینک، یک کتاب خیلی معروفی داره به اسم ستارت
اون حالا کتاب مدیریتیه بهبود فرده نیست ولی خب ایده داخل کتاب اینه که ما اون کارهایی رو احتمالاً
براش انرژی میذاریم، وقت میذاریم، حاضریم، زرار کنیم، فداکاری کنیم که یک چرایی محکمی داریم.
اگه چرایی محکمی نداریم، ادامه نخواهیم دادیم، یکم پیش میریم، خسته میشیم.
چه چیزهایی چرایی محکمی نیست؟ این که دیگران از ما میخوان.
این که میخواییم پیش رقیبان و مشتریانمون سربلند بشیم.
نشون بدیم موفق تر.
اینا اصلاً چرایی هایی به در بخواهی نیست.
میگفت من الان رو سن، کف این سن یه تخت الوای از این بناها استفاده میکنن میستن روش یا تخت الوای بندازم اینجا چند نفرتون آزایید یه دولار بدم از این ورد الوای برید رو مورد مثلا بعضی ها دست بلند میکنن میگه بیس دولار بدم چطور ست دولار بدم همه دست بلند میکنن سی ثانیه کار دیگه میام رو سن از اون تخت الوای رد میشم اون وقت
میگه الان کی آزاد هزار دولار بدم؟ این تخت الوار بین دوتا ساختمان بیست طبقه باشه رو هوا.
هزار دولار میدم.
اگر ردشید چه اتفاقه میافته؟ شاید بیافتید فوت کن.
بمیدید.
دقت هم کنید نمیافتید.
هزار دولار گیرتونید.
هیچکی آزاد نیست اون همه اش.
و الان یه آلت دیگه میگه.
میگه اون ساختمان روبروی آتیش گرفته.
بچهتون تو پشت بومه.
روبرویه.
هیچ پولی هم نمیدیم.
کی آز
چی فرق کرد تو این دو تارلت؟ اون چرایی، اون ریزن وای، چرا میخواییم یک کاری رو انجام بدیم؟ خیلی از افراد همینجوری هستند، نمیدونند چرا میخواییم از این تختل برسم اون وش، چون مثلا بیس دولار میدهم، خب بیس دولار هم زیاد نیست، حالا ببینم یک قدم بردم سرخ بود برگردم، اینه که اگه چرایی محکمی داشته باشیم،
میتونیم کارهای خیلی بزرگ انجام بدیم.
آقای جک ما که صاحب برند الی بابا دات کامه که در واقع تولید کنندههای بزرگ دنیا رو به خریداران عمده وصل میکنه یکی از میلیاردرهای چینه.
ایشون تعریف میکرد که من رفتم ازدواع خواستگاری و پدر اون خانومه گفت تو هیچ چی نداری اصلا چرا باید به تو بدم دخترما؟
و اون خیلی سهوتمند بوده خانواده دختره و ایشون یکی از دلائلی که تصمیم میگه علی بابا رو خیلی سریع موفق کنه اینه یه چرایی داشت حالا درست یا نه اثبات کنه که اشتباه فکر میکنه در باره من من خیلی موفق تر از اون چیزی هم که میدیم بخوام میتونم و میخود و موفق میشه حالا شاید این سوال پیش میاد با اون فرد ازدراج میکنه یا نه ازدراج نمی کنه مثلا
چون اون طرف مقابل فقط برای این پول و موفقیتش میخواست، خب شاید هم فردا برای شکست بشه.
پس اولین گام اینه، ما شفاف بشیم، مثلاً چه کارهایی برامون مهمه؟ اینو یاد داشت کنید، چه کارهایی مهمه و چرا؟
مثلا کتاب نوشتن برای من مهمه چرا؟ چون اگه نو نویسم امتیاز این ماه همو از دست میده.
اون اصلا چرایی به دربا خواهد نیست.
اگر کتاب نو نویسم مدرس دوره میگه معفق نشدی.
بگه اصلا مدرس دوره تا که قراره ببینید.
سال بعد اصلا دیگه منو نبینید شاید.
پس یه چرایی محکم تری میخواید.
چرا میخواید کتاب بنویسید؟
حالا کسی میتونه یکی دو تا دلیل محکم بگه برای کارهایی که مدرسه انجام میدن، خب چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه که عرضش جنگی دن داده؟ یکی که جامعه رو بهبودی ببره، یعنی یک کاری بکنه که دیگران زندگیشون تغییر کنه، یه چرایی محکم میتونه باشه.
ما تصمیم بگیم مثلا دنیا رو تغییر بدیم.
افراد قوی در تاریخ تصمیم نگرفتن سروت بند بشن، ویلای خوب داشته بشن، خوب زندگی کنن.
تصمیم گرفتن یک کشور یا کره زمین رو عوض کنن.
یه واکسن درست کنن که یک بیماری از رو کوره زمین کم بشه.
اینها چرایی خیلی محکم تری بوده تا واکسن هزار تا تولید کنم دونه اینقدر بفروشم چقدر سود میمونه.
خب اگه سودش کم شد چی؟ نه خریدن خراب شد چی؟ ما اغلب همون از این چرایی های محکم نداریم.
نه یه شفافیتی داریم که چه کارهایی لازم رو انجام بدیم و نه یه چرایی محکمی داریم که چرا میخواییم این کار رو انج
هدفهای مالی به هیچ وقت چرایی محکمی نمیتونه باشه.
میتونه یک انگیزه کتا مادت یه ماههی باشه.
ولی خست نمیشیم قبل از اینکه پول خوبی در بیاییم نامد میشیم.
حالا بمنید گام به گام هی کار رو به قسمتهای ریستری تقسیم میکنیم.
من میخوام دنیا رو تغییر بدم.
خب برای تغییر دنیا فرلان امسال چه کار رو میتونم هم انجام بدم؟ مثلا کتاب نشتن گذنه خوبیه یا نه؟ برای یه نفر
برم خارج از ایران یه حمایش بذارم خوبه.
برای یک اده شاید خوب باشه شاید نمیشه.
یه چند تا از اینا رو باید انتخاب کنیم.
باز برای اونها هم یه چرایی مستقل جدایی داشته باشیم.
چرا میخوام خارج از کشور برم حمایش بذارم؟ چرا ایران نمیذارم؟ همینجا نمیذارم.
یا به جای کتاب چرا نمیام مثلا یک ویدیو آموزشی ضرب کنم پخش کنم شاید افراد بیشتری ویدیو ببینن تا کتاب و همینطوری پیش بریم تا به چند تا مورد مشخص برسیم که میخواییم حتما انجام بدیم و ما میدونیم چند سال دیگه از چکلیست و برنامه روزانه و از این چیزهایی که نویسنده های کتاب های مادیت زمان میگن استفاده نمی کنم اگه چکلیستی دارید یعنی هیچ پروژه بز
من الان شنبه که سر کار برم تا پنشنبه به هیچ چکلیست و هیچی نیاز ندارم فقط برای حمایش بازاریابی با بوشم اصنایی که پنشنبه هفته بعد این بالا 700 نفر است و برگزار میشه کل کارم اینه بهترین مطلب ممکنه اونو آماده کنم دیگه هیچ وقت نمیام برای مثلا شنبه از 8 صبح تا 10 صبح این کار میکنم بعد نیم ساعته کل کارم همینه
من تا آخر سال اینجوری میدونیم چه کار میکنیم.
از پاییز یک دوره حضوری تو این سالون بقلی هفتش جلسهی یک روز کامل باید برگذار بشه.
مطالب اون باید بازنگری بشه.
تا آخر سال مشخصه چه کار میخواییم بکنیم.
اگر اینطوری به موضوع نگاه کنید دیگه اصلا خنده داره من امروز به هم سرکار بهتره اینستاگرام زبکوهم بهتره مقاله بمیسهم اصل کار مشخص است اصل کار باید انجام بشه اون وسط ها برای تفرید نیم ساعت هم خواستم استرادکوهم شاید یه مقاله بمیسم شاید یه ویدیو اینستاگرام زبکوهم هر کاری اون پروژه اصلیه مشخص است
هست تمرکز اینه یک پروژه ما شخص و دقیق داریم میدونیم برای اون پروژه چه کارهای لازم فقط رو اون تمرکز کنیم اونو انجام میدیم وقت اضافه ای بود هر کار دیگه هم انجام میدیم وقت اضافه ای نبود همه کارها رو کنسل میکنیم اصلا همیتی نداریم
یه جلسه مهم با یک فردی دارم ولی مطلب همایش هفته بعد هم آماده نشدیم.
اون جلسه اصلاً مهم نیست.
اون شخص بره شکایت کنه، خسارت بگیر، خسارتش رو می دهم.
تمرکزم رو این موضوعه.
تمرکزم رو به هم نمی زنم.
صد تا کار انجام بدم.
مثل چه؟ پرنده ای دار کن.
تمرکز می کنیم رو یه نقطه و می کنه درخت و تنه، درخت و سراخ می کنه.
توی تمرکز، خب این گام اول هم ایناست که انتخاب کنیم چه اهداف و چه کارهایی میتونیم انجام بدیم و مشخص کنیم برای خودمون.
گام بعدی اینه که نقاط قوت و توانایی های خودمون رو بتونیم تشخیص بدیم، کشف کنیم.
خیلی ها تو این زمینه اصلاً موفق نیستند.
شما تمرکز کنید
روی موردی که در اون هیچ توانایی ندارید تا آخره عمرم همجور تلاش کنید هیچ اتفاقی نمیفته دارکوب کافی تصمیم بگیره مثل حیوانات دیگه مثل پلنگ و ببروین ها با پاهاش پنجراش بیاد یک گدال کچیک رو زمین بکنه اصلا موفق نمیشه توانایی نداره در زمین استدادی نداره ولی میتونه تنه یک درخت خیلی محکم رو سراخ کنه ولی بلد نیست یک گدال انقدی بکنه رو زمین
اشکال نداره رو همون چیزی که توانایی داره تمرکز میکنه و چطور میتونیم توانایی های خودمون رو تشخیص بدیم اگر مدرسیم هممون حد در اقل در این حد میتونیم تشخیص بدیم من سخنران بهتریم اینا کاملا متفاوته هم از لحاظ شخصیتی هم از لحاظ توانمندی هایی که لازم داریم مهارت هایی سخنران بهتری میتونم باشم یا هستم نویسنده بهتریم
یا مثلا متقاعد کننده یه بهتریم میدونید در ایران چند تا سخنران وجود دارن از روی سحنه از روی سن عالی صحبت میکنن همه براشون دست میزنن ولی قدرت متقاعد کنندگیشون در صحبت تک به تک افتضاهه این فرد نمیتونه مشاوره خوبی باشه نمیتونه ماربیه خوبی باشه ولی میتونه سخنران خوبی باشه خوب صحبت میکنه و تو جفت قرار میگیده و همه میگن به جفت حرف های خوبی زد
یه نفر بلدن سه تا جمله متوالی خوب تو جمع صحبت کنه متن نوشتنش عالی یعنی میشینه توی یک سکوتی میتونه متن خوبی بنویسه حالا هزار بارم ویرایش کنه اشکال نده اون فرد نباید اون توانمندی اصلیش رو ول کنه سعی کنه بهترین سخنران بشه کلن ما توی دوره های دیگه در مورد استراتیجی خیلی صحبت میکنیم توی انتخاب استراتیجی برای موفقیت کس با کار
یکی از نکاتی که باید رایت کنیم اغلب کار دو دستینه تمرکز کنیم روی نقاط قوت خودمونو کس با کارمون نه اینکه نقاط زعف رو سعی کنیم انقدر بهتر کنیم بشه در حد اون نقاط قوت مثلا من سخنران خوبی نیستم نویسنده خوبیم اصرادی ندارم سخنران خوبی باشم از اون قدرت نویسندگیم انقدر قوی استفاده کنم انقدر کتاب و مقاله و مطلب بنویسم که همه رو شکست بدم
ولی اگر بخواهم بیان بهترین سخنران بشم وارد رقابت با افرادی میشم که توانایشون خیلی بالاتر از بنابراین خیلی زمان و انرژی میبرده تا به اونها برسن و از اونها جلو بزن و باز چند تا سوال خیلی خوب وجود دارد دو تا سه تا میگم که چطور میتونیم تشخیص بدیم نقاط قوت اصلی من چیه یکی از سوالات خیلی کلیدی اینه
در حال انجام چه کاری در محل کار دیگه؟ ما حالا صحبت ما فقط کس با کاری هستیم.
چون همین تو ورزهش هونه ارزن دیگه شخصی هم میشه بررسی کنیم.
در حال انجام چه کاری در شادترین حالت خودمون هستیم؟
مثلا یکی از شادترین روزهای من روزهای شنبه است که در غفت میکنم اتاقم تو محل کار و میشینم متن مقاله مینویسم یا تصریح میکنم یا ترجمه میکنم هیچ آورده مالی خاصی هم برای من نداره ولی حالم خوب میکنه دوتا مقاله خیلی تاپی تو سایت بذارم که خودم لذت ببرم ولی بقیه مخاطبان لذت ببرم و مقالاتی که تیم تحیه کرده رو یه بازبینی کنم بخونم شاید نکته ای کم و زیاد کنم
پس در حال انجام چه کاری در شادترین حالت هستیم؟ به بعضی ها بگیم مثلا بیا جلال دوربین اصلا از شب قبلش روحیشتون از دست دادن ای بابا چه کار درد سرسازی و کاش این کار رو نمی کردم خب اون نقطه قوت شما نیست خیلی واضح میشه رو اونها هم کار کرد ولی اول نقطه قوتتون رو بگید تا میتونید استفاده کنید بعد در کنار شالا سعی کنید بقیه موادتون رو قوی تر کنید
من خودم یکی از کارهایی که عذاباوره برام، جلسه با دیگرانه.
این جلسه حالا شخص یک رتبه و مقام خیلی والایی هم داره یک آدمی که خودشو مهم میدونه بیس دقیقه دیر میاد برای من بیس دقیقه زمان خیلیه هیچکی حق نداره بخشی از زندگی ما بکنه ببره حالا پول همو برد خب میگیم دوزده کارشو بلد بود آفر یه پولی از ما ولی زندگی زمان رو نگاه کنید بخشی از زندگی تونه امروز از صبح تا الان زندگی تون رفت دیگه بره نمیگرد هر ک
یه رو به اول که داریم صحبت کنیم هی میگه ببخشید با گوشیش با چند نفر یه همه هنگی هایی انجام میده.
بعدش مثلا خودش هم آماده نکرده.
نمیدونه تو جلسه چی میخواییم بگیم.
این کار عذاباوریه برای من.
اینه که من سالها با هیچ کسی هیچ جلسه نمیذارم.
هر رتبه ی هر مقامی داشته باشه.
بگم بلدید تو یک ایمیل سه خط مینویسید از من چی میخوایید و یه معامله است دیگ
حالا یک راه دیگه چی بود؟ من هر هفته بردم کلاس های برگزاری جلسات مؤسسه، کتاب هم ترجمه کردم برگزاری جلسات مؤسسه.
با این ها سرگرم بشم، هی هرس بخورم، انرژیم رو بزنم رو برگزاری جلسات مؤسسه.
نمیخواد.
اصلا برگزار نمیکنم.
هیچ اتفاقی هم نمیفت.
رو همون چیزی که توانمندی دارم تمرکز کنم.
پس حال انجام چه کاری؟ در شادترین حالت خودت
یه سوال خیلی خیلی خوب که الان همتون میتونید یه دفعه جرغه بزنید توانایی خودتون رو کشف کنید اینه که انجام چه کاری برای شما اصلا خندداره اینقدر ساده است برای دیگران عذاباور و سخته.
از این نقطه قوتتون باید خیلی استفاده کنید.
مثلا الان این مثال های از خودم میزنم ببخشید چون مثال دیگه الان ندارم.
من میرم جایی مشاوره بدم.
من معمولا برم یک شرکت یک نفری که قراره برشون مشاوره بدم.
خیلی بدبینانش در پنج دقیقه اول کاملا مشخصه مشکل شرکتشون چیه.
ولی اون شخصی که بیس ساله تو کسپارشه نتونسته تشخیص بده مشکل شرکتش چیه.
چه کاری برای من، خیلی ساده، اصلا خنده داره چطور نه این فهمند مشکل اینه، ولی برای اونا خیلی سخته، این یکی از به احترین جاییه که هم میتونیم پول لر بیاریم، هم میتونیم لذت ببریم از توانمندیمون.
من یک دوستی داشتم، اول تو دوره هام شرکت کرد و مدرسه، خیلی معروفی شد، الان از ایران رفته در یک کشور دیگه کار میکنه، حدثم نزدیکه،
یه بار گفت بیا شرکتم دفترم ببینم مشکل رشتم چیه؟ خوبم رشت میکنم خواست خیلی بیشتر رشت.
رفتم شرکتش یه اوورد یه سی چل بر کاغذ آچاری که این پلنه نمیدونم تا آخر سال بیزنس پلنه اونو مارکتینگ پلنه اونو از این چیزهای کلیشهی که میدن براشون درست کنن هیچ وقت هم یک خطشو اجان نمیکنن و استفاده نمیکنن.
و من ده دقیقه گذاشته بود، دانش توضیح می داد با جواین های این کار رو می خواهیم بکنیم و دنیا بگیم، گفتم کاغذا رو بذار زمین، شما یه مشکل دادید خیلی بزرگی، اون رو حل نکنید، اینو اصلا کاغذا بهش دردی نمی کنید.
گفت چیه مشکل هم؟ گفتم شما بیش ازت مغرور و از خودرازی هستی، اینو نتونی عوض کنی؟ هیچ مارکتینگ پلن، هیچ زندگی تو بهتر نمی کنید.
چرا؟ چون مثلا وقتی رفتیم اون اتاق فروشنده تلفونیو به من نشون بده سرش اینجوری بالا آقا بود مثلا به خانمه اینجوری نگاه میکرد اون خانمه سریع باید سلام رئیس مثلا خوبید یک کم تخخیر میکرد دیگه
یه چپ چپ نگاه میکرد، عدب نداری، خودت عدب نداری، اومدی یه جایی سلام نمیکنی، خیلی آدم عقوبه، تو اتاقش هم دوربینگ بذاشته بود، وسط کار، مثلا داشت با آن صورت که خانم فلانی گوشی زمین کارتو بکن، اینجا جای چیز نیست، من پول مفت نمیدونم به کس، خب این فرد بهترین مارکتینگ پلان دنیا هم داشته باشه، به اینجا نمیرسه،
بهترین تجهیزات هم داشته باشه، بلد نیست با تیمش درست برخورد کنه.
هرکی هم بیاره ازش فراره میشه.
یا میمونه که سو استفاده کنه.
افراد زرنگ میان و تغییرات هم تعمل میکنن که طور زمینش بزنن، لیست مشتریاشو خارج کنن، یه ضربه ای بزن بشن.
اینو مثال گفتم، فرض کنید برای من این کار ساده است، تشخیص بدن مشکل اصلی چیه؟ برای اون فرض سخته، خب از این میتونم از مشاوره خی
کشف کردیم چیه.
یک کاریه برای ما ساده است برای دیگران سخته.
یک کاریه که ازش لذت میبریم.
ازش چقدر باید استفاده کنیم؟ در حدی که همه رو ناامید کنیم.
دارکوب یادتونه گفتم در ثانیه چند بار به درخت نک میزنه.
بیس بار در ثانیه.
کسی میتونه با انگاشتش هشت بار در ثانیه بزنه رو این میز؟ نمیتونه دیش کدومتون.
میدونید چی میگن؟ حالا شما نقطه قوتتون شما نه دارکوب نقطه قوتش نک زدن به تنه درخته
یه پنج بای بزنه یه ده دقیقه استرات کنه باز یه پنج بای بزنه دقیقا دفعه دوران رو همون نقطه نباشه هیچ اتفاقی نمیفته حالا نقطه قوتمون ویدیو گرفتنه زمانی نقطه قوت رون تنه درخ یک سلاخی هفته ایجاد میکنه که همه ببینن یه کاری بکنیم همه بترسن از ما یه هفته بزنیم روز ده تا ویدیو ده دقیقه بگیرم تو یه هفته هفتات تا ویدیو تولید کنیم وید
بعد ببینید نتایج چطور جا به جامش.
خیلی از دوستان دوره کارخانه تولید اطلاعات کارهای درست و خوب رو انجام میدن.
من دوزده سیزده ساله چارده ساله این دوره رو تدریس میکنم.
چطوره که بعضی هاشون رسیدن الان تو کمپینشون ساعت اول چند ملیار در میادن.
افراد دیگه خیلی از اینها صادق تر و آدم های بهتر و تلاشگرتر هنوز ماهی مثلا ده ملیون از آموزش در نمیادن.
فرقشون در چی
فرقشون، دوتاشون همون کار رو انجام میدن، در حجم کاریه که شخص انجام میده.
شخص حاضره، هفتاد تا ویدیو رایگان زب کنه توی یه هفته، اون یکی میگه نه، من سه روز سنادیا مینویسم، دو روز نور پردازی، یه ویدیو زب میکنم توی هفته، معلومه نمیتونید رقابت کنید با کسی که پنجاه تا ویدیو در هفته میتونید ریکورد کنه.
هر هفته هم نه، اصلا سالی دو بار، دو تا یک ه
و میتونید تیه سال هفته ای دوتامان تشکر کنید.
پس این هم گام دوم بود.
در تمرکز گام اول این بود که دقیقاً اون چشمندازمونو اون شفافیت رو ایجاد کنیم که دنبال چه چیزهایی هستیم.
چه هدفهایی برای اون عرضشمنده.
حالا هدف میتونه کتاب نشتن باشه یه چیز بزرگ یا کچک.
گام دوم نقاط قوت خودمونو پیدا کنیم.
ببینید اینا همراستا هستن.
من میخواهم کتاب نمیسنم ولی متن نشتن بلد نیستم.
اگه همراستان نیستن از نقطه قوت هم استفاده میکنم یه دوره آموزشی برگذاره میکنم به یه نفر میدم این صحبت همو مد کنه کتاب کنه لزومی نداره من تایب کنم حالا بحث بعدی رو پیش ببریم ما رسیدیم به اینجا که تشخیص دادیم چه کارهایی برامون مهمه و نقطه قوت همون هم هست میتونیم انجام بدیم گام بعدی به انظارتون چیه؟
بگید هر چی بزنید.
تو مثلا بگید بد نمی کنید.
استمرار خوب.
اقدام.
عمل گدایی.
همه شون درسته.
ولی میخوام با یه عبادت خاص بگم.
گام بعدی اینه که اختصاص تمام منابعی که دادیم رو این کار.
حالا تمام منابعی که داریم به نظرتون چی است؟ ما چه منابعی داریم که می توانیم برای انجام یک کار استفاده کنیم؟ پول زمان
انرژی خیلی مهمه.
شما مثلا پول دارید بی نهایت.
زمان هم دارید.
اصلا انرژی ندارید کاری رو انجام بدید.
نمیتونید انجام بدید.
مثلا هر شب تا نصف شب فیفا بازیم کنیم تا سه صبح.
بعد میخواییم هشت صبح هم یه ویدیو همزشی خوب زب کنیم.
پول هم داریم.
زمان هم داریم.
دوربین هم داریم.
نمیتونیم کار خوبی انجام بدیم.
انرژی کافی هم باید زخیره کنیم.
کنار بذ
منابعی هستند که همین الان توسط موارد دیگه پر شدند.
یعنی شما تکن بخواید پولتون یه جای دیگه خرض میشه، زمانتون هم یه جای دیگه مصرف میشه، انرژیتون هم مصرف میشه.
پس راهش چیه ما بتونیم به اندازه کافی روی یک پروژه وقت، انرژی و پول اختصاص بدیم؟
باید از این چیزهای دیگه ای بزنیم.
هیچ راهی نداره.
نمیتونید هیچ فداکاری نکنید.
از هیچ چیتون نزنید در زندگی.
یه کتاب خوبم بنویسید.
و خیلی ها حاضر نیستن.
یا استلاحش که تو این کتاب های موفقیته چیه؟ باید حضینه شو بپردازیم.
آقای ناپلون هیل که کتاب بیندیشت و سروتمند شوید و نوشته یک جمعه معروفی داره میگه شما به هر چی که بخوایید میتون
ولی خیلی وقتا ما یا حاضر نیستیم از نشو بپردازیم یا اصلا نداریم اون چیزی که لازمه بپردازیم.
شما هر کدومتون بخواید میتونید بزرگترین ویلا تهران رو بخرید.
در ولنجک و اینا چند هزار متر چند تا استخدام.
فقط کافی رو پولش رو بپردازید.
الان هم در حال فروش.
شاید اون پول رو ندارید و اصلا نتونید هم تحیه کنید.
اون هزینه رو نتونید جور کنید.
پس هیچ وقت نم
و یه مقدار اینجا واقع بینی هم میخواد این مدرس های فیک اینستاگرام و معفقیت رو دور برزید که به هر چیز خواهید میتونید برسید به هر چیز خواهید میتونید برسید ولی اون قسمت دوانش مهمتره باید از نشو بپردازید بعضی چیزهای ما از الان تا آخر اون هم نمیتونیم از نشو جور کنیم و بپردازیم پس باید یه مقدار واقع بینتر باشیم تو این مواد
ولی یک موضوعی هم هست.
ما هوانایی های خودمون کارهایی که می توانیم انجام بدیم و دست کم گرفتیم.
من یک دوره دیگه ای دارم به اسم مسترمایند مدیران.
اونجا مفصل توضیح می دارم.
برای هر فعالیت کسب و کاری، هر پروژهی، یک سر محدودیت های واقعی وجود داره.
فرض کنیم یک مستطیل بزرگه.
و یک نکته دیگه اینه که ما خودمون هم برای خودمون یک سر محدودیت های ذهنی ایجاد کردیم.
یعنی این مستطیل بزرگ محدودیت های واقعیه که ما در این چارچوب باید کار کنیم.
شما هیچ کدومتون نمیتونید پنج هزار تک کتاب بنویسید تا آخر عمرتون.
حتی با اوشه م
ولی ما خودمون یه محدودیت ذهنی ساخته ایمون مستتیل اینقدره.
که من تا آخرام هم سه تا کتاب بیشتر نمیدونم اونو شما ساختید تا اون پنجزار تا جا داره و یکی از هنرهای ما ها اینه که با تمرکز زیاد از این محدودیت های ذهنی کچیکی که ساختیم حرکت کنیم به سمت محدودیت های واقعی به جایی برسیم که واقعا نمیشه دیگه بیشتر کار کرد نه فقط خودمون یه تصوری الان خیلی از مدرس ها همایش برگذار نمی کنن چون میگن به ما مجاوز نم
ولی یکیشون نرفته ببینه مجاوز برای مجاوز دادن چه مداریکی میخوان چی میخوان پس گام ثوم تو تمرکز اینه که تمام منابع منو اختصاص بدیم روی انجام یک کار از زمان انرژی لازمه یک مهمونی نریم لازمه خسته بشیم خیلی از دوستان اصلا میترسن خسته بشن اصلا از حال بدید چی میشه؟ بیوش بشید چی میشه؟
در بدترین حالت یه اوجانسی زنگ میزنند در ده دقیقه بر میگردید و یه سرومی هم میزنند برگردید کارتون رو دارید من زمانه که اولین دفتر ما تو خیابان جم راه اندازی کردم یکی دو بار حالم بد شد و افتادم رو زمین سه شبان روز اون موقع مجرد من نمیرفتم خونه کار میکردم سه شبان روز تا حالم بد میشد دیگه بیمارستان جم سر کوچه هم بود اوجانس میگرفتم یه کوچه بود بیمارستان جم دیگه میرستم می
اون آژانسی هم هی منو نصیت میکرد تو این شهست ثانیه ای که برسه جوونی خجالت بکش خودت قدم بزن، ماشین نگید، دیگه اصلا انرژی نداشتم توضیح بدم بهش، حالم خود است، باید فرد، هفته است، میرسید اونجا و پیاده میشدم و نکته دیگه که مخصوصا تو این جوانها و نسل جدید و نسل زد و نوجوانها متاسفانه خیلی رایت شده،
اینه که ما فقط زمانی کار میکنیم همه چی عالی باشه خیلی حالمون خوب باشه انرژی داشته باشیم تمرکز حسله داشته باشیم یک بار برای همیشه بیایید این ارتباط این دوتا موضوع از هم قط کنید شما اگه بخوایید یک کار عرضشمندی انجام بدید هیچ فرقی نمی کنید سرتون درد میکنه خستهید خابالودید خابالودترین حالت به ایکی از نزدیکانتون بگید با تمام شدتی که میتونه دوتا چک بزنه به ص
به نزدیکانتون بگید، سرتون رو بگید، ببرید توها به یخ.
سه ثانیه بعد خوابالدگی میپرد.
راه دارید.
کار سختی نیست.
اصلاً کار سخت نیست.
تو زهن خیلی از بچگی یک پهانگاه کیوی شکل میگیده.
یک شرطی شکل میگیده.
اگر حالم خوب بود، همه چی عالی بود، امروز کار انجام میدم.
از بچهگی یاد گرفتیم.
اگر سردرد داشتیم، یکم احساس کردیم شکرمون درد میکنه، یکم احساس کردیم کمهمون درد میکنه، به والدین میگیم نمیدیم مدرسه.
اونا میگن اوه بچههای من خیلی مهمه، ولش کن ند و استراحت کن.
تو دنیای واقعی دیگه این بازیا نیست.
تو کسب و کار شما هستند.
در هر حالی که هستید، من قول میدم میتونید کار کنید، کاراتون رو پیش ببدید.
پس این پیانگاه کیو رو تو زهنتون قطع کنید.
دو تا پیانگاه کیو.
اگر خوب بودم، سرحال بودم، تمرکز داشتم، همه چی آلی بود کارو انجام میدم.
با هر بحانه کارو انجام نمیدم.
یکی از خودگویی یا سلفتاک کلامه فارسیش خودگویی به نظرم کلمه خیلی خوبیه.
یکی از بهترین خودگویی هایی که هر روز میتونید با خودتون داشته باشید برخلاف تمام این مدرسه انگیزشی بیسواد،
که میگن هر روز بلند چید بگید من خیلی پر قدرت هم انرژی دادم دانیا رو عوض میکنم پنج صبح بیدار شدم همه خوابند تو زرد کردی اونایی که خوابند برده تا ده میخوابند سرحال بلند میشم بدکارش نه انجام هر روز به خودتون بگید واقعیت رو بگید من هر روز بیدار میشم میگم من الان که درد شدید دادم اصلا حسله رفتن سر کار ندادم اصلا تمرکزشم ندادم
کاش میخوابیدم تا شب ولی پا میشم همین الان میرم سر کار تا شب پاورپاینت امایش رفته بعد رو تموم میکنم.
هر روز همین رو بگید.
امروز آلودگی انقدر زیاده ترتیل شده.
اینترنت ها افتزاهه به خودتون بگید.
آلودگی انقدر زیاده که ترتیل کردن همه جا رو.
اینترنت ها هم افتزاهه.
هیچ جمع باز نمیشه.
وی پین ها هم کار نمی کنه.
با همین وجود من میرم سر کار.
این ویبینا رو بر
کم کم دیگه ذهنتون عادت میکنه اصلا چه ربطی داره اون په چی باشه اون پیش شرط چی باشه هر چی میخواد باشه آنگاهش اینه که من میرم این کارو عالی انجام میدام با وجود بیحسلگی انجام میدام
من یه روزی رفتم ستادیو، یک شنبه میدم ستادیو ویدیو اینستاگرام و یوتیوب هایی نظر کنم.
اون روز هم مخصوص ریکارد ویدیو هست.
من خیلی اینجوری ساختاری کار میکنم.
یه روز مال اون کار.
و یه اتفاق بدی افتاده بود.
حالا در اطرافی ها نمانیم.
خیلی چهرم بد و حالم بد بود و هیچ جوی نمیتونستم با انرژی بگم یه ابزار بوشه مصنوعی هست که مثلا برید و دانلود کنید و ا
یه ویدیو گرفتم با همون چهره.
ما وقتی حال اون بده چه کار کنیم؟ چهره هم هم دقیقا تعیید میکرد اون ویدیو دقیقا چقدر به موقع است اون خودش هم الان اینجوری.
پیدا میکنیم بالاخره چی بگیم؟ یه به عنوان کارافرین وقتی حال اون بده اصلا حسله نداریم چه کار کنیم؟
لازم نیست بپر این بالا چیزهای شاد بگیم در مورد همون توضیح بدیم که من حالا بده چه کار میکنم عدل میرم ستودیو چند تا ویدیو زپ میکنیم خوب هم نشد پاک میکنیم پس یکی از بزرگترین نکات انضباط فردی همینه عادت نکنیم با یک پیش شرطایی به خودون اجازه بدیم اون کارو کنسل کنیم اون پیش شرطایی رو قبول کنیم هست خوشبینم نباشیم مصبت نگرم نمیخواد باشیم امر
یک کتاب جدیدی اخیران تا اصلا تا یک خانوم روانشناس تو امریکا نوشته شده به اسم Toxic Positivity یعنی مصبتنگری سمی که دو سه تا ترجامه به فارسی هم شده ترجامه خوبی هم شده مصبتنگری سمی خانوم روانشناس توضیح میده این نسل جدید مدرسای موفقیت که میگن صبح بلند شید پر انرژی قوی باشید و اینا دادن افسردگی رو تلویج میدن
چون هر فرد ایشون تو کتایش میگه روزهای مطفالی زیادی هر روز صبح بیدار شدید دیدید خیلی شادید یه پزشکی بدید یه مشکلی هست یک آدم عادی نمیتونه هر روز شاد باشه یا به سمت جنون و دیوانگی میده یا چیزی مصرف میکنه یه مشکلی داره یک آدم انسان معمولی نباید هر روز
بیدائی میشه خیلی شاد و پر انرژی باشه بعضی روزا خوبه بعضی روزا بی حسل هست این یک انسان عادیه ولی مدرسه های موفقیت یک چهره دیگه ای نشون میدن که ما ببینیم ما چقدر دودیم اینا چطور هر روز شادن من امروز حسل ندارم چطور شیش صبح رفته کافی شاب قهوه میخویم من هنوز اشتها ندارم ایچی بخویم چطور نمیدونم اینقدر موفق همیشه توی هوتل من
مدرسان موفقیتی میشوند که خودم قبلا بهش مشابهه دادم الان نمیدونم چهار تا قرص میخورده قرص ۳۰۰۰ سردگی رو آنورکل میتونه داد بزن شما میتونید موفق شد و اینا خودش نخورده یک آدم عصبیه درب داگونه خیلی فری به این چیزها رو نخوردید فقط به خودتون بگید من هر چرایتی که دارم میرم کارم رو انجام میتونم کمکم عادت میکنید مهم همینست خوشحال باشید ی
هیچکی نفهمیدم من کدوم فصل های کتاب هایی که نوشتم با غم نوشتم یا شاد و پر انژی بودم.
چه امیتی داده؟ کل انژی ها گذاشتم اون کار درست انجام بشه.
یه سال، دو سال، پنج سال که میگذاری خودم یادم نیست.
کدوم قسمت های این کتاب هایی که مینوشتم غمگیم بودم، کدوم قسمت ها شاد بودم.
حتی تو ویدیو ها هم اینطور دیگه.
ویدیو ها هم اولین ویدیو، اون حال و حوادتون تو و
تدریس خیلی کار شیرینیه.
من چند بار برام پیش اومده.
آنفلانزای شدید گرفتم در حدی که از بدندر به خودم میپیچیدم.
شب بود.
و صبح، هشت صبح در بندرباس همایش سیستم سازی داشتم.
چهار صبح تو زمستون.
سرد.
اصلا حسله ندارید.
باید بیدار بشم.
بدم فرودگاه تو برفاینا.
برسم بندرباس.
اونجا هوا خوبه.
سرد نیست.
عالی.
و هشت همایشم رو شروع کنم.
با همون درد و اینا چند تا مسکن و اینا خوردم و رفتم نشستم و گفتم این آخرین باریه توامم که دیگه همایش میرم و صبح میرم و چه کاریه چار چه باید برای دیگران بیدار بشم ولی خودم آزاده نیستم بیدار بلاخره رفتم و همایش شروع شد و تو انترکت خانواده هم زنگ زدن و گفتن حالت چطوری تونستی دوام بیاری؟ من یادم رفته بود مریض بودم گفتم حالم چطوری منظورتی؟ گفت مریض بودی که تا واقع
میدید تو حال هوای حمایش اینقدر حس خوبی رو احساس میکنید، دارید چیز مفیدی میگید، بقیه واکنش خوبی نشون میدهند، یادتون میرسند سردرد داشتید، کندرد داشتید، یا اصل اون قرصها بوده، غفی بوده، در صورت انجام میشود دیگه.
میشود به راحتی بعد یک سرما خوردگی، آن فلانزا حمایش هم کنسل کرده.
من خودم فکر میکنم شاید اون اشتراف فکر میکنم.
یکی از اولین افرادی هستم که در ایران کرونا گرفتم.
هنوز کرونا اینجا نگفته بودن کرونایی اومده.
ما چهارمین همایش مدرسان مرجل رو داشتیم.
اون روز اینقدر حالم برد بودیم.
به یه پزشک آشنا زنگ زدم و گفتم هلچی ولدی هل آمپولی هلچی من بزن بخودم امروز باید چهار ساعت سخنرانی کنم.
گفت اصلا نمیتونی فکرشو نکن.
گفتم پره سالون شما فکرشو نکن من نتونم یا ندم باید بدم و کل دارو و اینا و یه چیزای سنتی هم اطرافیان و اقوام گفتن اینو بخور و نشسته توی این حل کنم هر چی گفتن خوردم
و یکم صدا ها بلندتر میکردم، به شدت صرفه میکردم.
نمیتونم، با صدایی که میکروفون رو بلند کردیم و سپیکرهای سالون همین بالا بود.
سالون 600-700 نفره.
و تا انتراک پیش رفتم، با لبخند دیگه از حال میرفتم.
رسیدم به یه اتاقی بغل همین سالونه، بالا بغل یه اتاق سخنرانه.
رسیدم دیگه انرژی نداشتم رو سندل با کت چلوه خوابیدم رو زمین و خوابیدم اومدن که مثلا یه آب میوه یه چیزی بردن تو انتراک کنیم دیگه اصلا گفتم انرژی نداشتم بدید فقط کل نیم ساعت رو خوابیدم رأس دقیقش اومدن خوابیدم نه اینکه الان خور رو پفا این حال دیگه بی انرژی افتاده بلندم کردن گفتن دیگه داده شروع میشه تا آخر اعمالش پیش رفتم آخر اعمالش گفتم حالا خوب ن
فقط به این برمی گرده که توی ذهنتون یک پیانگاه کیوی دارید که اگر حالم خوب بود این کار انجام می دهم، اگر حالم خوب نبود، حق دارم کارهای ماها کنسل کنم.
اغلب می توانید کنسل نکنید.
و حالا یه نکته دیگه هم می خواهم صحبت کنم، اینه که ما تا اینجا خوب پیش رفتیم، عالی.
شفاف انتخاب کردیم.
و یه نکته تو انتخاب این هدفها، کیا می ترسید هدفی که انتخاب کردید اشتباه باشه؟
همه ما میترسیم همیشه دیگه مثلا من الان کل انرژی ما این ما میخواهم بذارم رو کتاب نکنه الان ما آقای کتاب نبود بهتر بود یه دو یه آموزشی ضرب میکرد
من تجربه هم در این پونزده سال آموزش به مدرس ها میگه افرادی که هدفهای اشتباه انتخاب میکنن و انجام میدن خیلی معفقته از افرادی هنگه وقت زیادی سر هدف درست پیدا کردن وقت تلف میکنن.
اشتباه انتخاب کردید.
یه ماه ها مثلا در سال گذاشته دوزده ماه گذاشته چه اتفاقات بزرگی در زندگیتون افتاده؟
حالا این هدف هم اشتباه انتخاب کرد.
یک کتاب نشتید که الان آقاش نبود.
اتفاق بدی نمیافته.
اینه ماه قبلی که هیچ کاری نکردید.
اتفاق خاصی نمیافته.
این یه جور تنبالی و فرار از کاره که ما تمرکز رو من تعریف خودم رو بگم.
اصلا کتاب ها اینا رو بلشم.
کار رو شروع میکنیم.
تا فوت نکردیم ادامه میدیم تا فوت نکردیم تو تعریف های کتاب هست و تمامش میکنیم الان زنده ایم فقط مریضیم خب ادامه میدیم زنده ایم یک اتفاق خیلی بدی برای خودم و خانوادمون افتاده که فیلان به کمک ما نیاز ندارن کار رو ادامه میدیم مگر اینکه به کمک ما نیاز داشته باشم بریم و
یه نکته میخوام بگم من خودم میخوام ببینم مثلا شخصی موفق میشه در زندگیش نمیشه تو کس با کار دیگه الان میان پیش من یا من میرم دوستان مشابهه های رسمی ها اینا برای دیدن این که کسی موفق خواهد شد تو کس با کارش یا نه
مدل معین یک هفته ای اخیرش رو بررسی میکنم.
خیلی ساده است.
یک هفته ای اخیر چه کارهایی انجام دادید؟ هفت روز گذشته.
اگر همین هفته رو صد بار، هزار بار تکثیر کنیم، هفته های بعدم، دقیقا همین کار رو انجام بدید.
رشت میکنید، در جا میزنید یا عقب میدید.
به هر کارفرینی هم که این رو میگم، میگم هفته اخیر تو بگو چه کار کردی؟ من میگم چقدر احتمال داریم آفرش
دو هفته قبلش چه کار کردید؟ اون هم استثناب بود.
یکی از کارکنان اون استفاده اطفالی.
سه هفته قبلش چه کار کردید؟ همه کارفرین همیشه در بحران هست.
یه بحران به یه بحران دیگه میپریم.
همینه.
تو همین شرایط بحرانی و سخت یک هفته اخیر همون نشون میده.
امیدی هست روش کنیم یا نه؟ هر هفتهی که در محل کارتون میگذرونید از شنبه که شروع میشه صد بار به خودتون بگید اگه
خیلی جدید تر بگیرید دو تا بحانه ای که حالا یه مالیاتی پیش اومده یه مشکلی پیش اومده سرت کارتونو پایین نیادید تمرکزتونو پایین نیادید با همون شدت کار کنید تلاشه بیشتر جوبن کنید خب آیا تا آخره ما هم اگه هر هفته خیلی یاد بگیرید به جایی میرسید؟ مسلمن نه ما هر هفته به کلی نتایج برسیم بیند چه رسیدیم؟ برسیم این کارم اشتباه بود همین تا آخره ما
هی به نتایج جدیدی میرسیم خروجی چی؟ کار عملی سنگینی که انجام میدیم چی؟ ما اغلب همین طوری هستیم کارهایی انجام میدیم که ارزشمند هست ولی خیلی اثر گذارد نیست ما رو به سمت رشد که از با کار نیم یادگیری یکی از بدترین کارهاییه که اگه حجمش زیاد بشه اقدام کمتر میشه ما یک فرمولی داریم به اسم اقدام معکوس
مدرس و کارفرین های باوش و زدنگ فکر می کنن که ما خیلی باوش و زدنگتر سطح جامعه ایم.
خیلی یاد می گیریم.
حالا یه دو دستدهش هم اجرا می کنیم.
محکوسش کنید.
اقدام محکوس اینه که من فقط اقدام می کنم مگر این که مجبور باشم برای اقدامم چیزی یاد بگیرم.
شما الان چند تا اقدام میتونید بکنید که نیاز بهش یادگیری ندارید.
میدونید چه کار باید بکنید.
اینقدر اقدام کنید تا به جایی برسید که بعد اقدام بعدی مجبورید چیزی یاد بگیرید.
تطیل کنید یادگیرید و ببینید چقدر راشت میکنید.
به همین سادگی.
و نکته آخری که میخوام صحبت کنم تو بحث تمرکز اینه که
تمرکز با یک کلمه خیلی نسبت نزدیکی داره و نمیتونیم اینها رو از هم جدا کنیم اون کلمه هزفه هزف شما نمیتونید روی چیزی تمرکز کنید و چیزهای زیادی رو هزف نکنید از زندگیتون و این یه محارتیه که خیلی ها ندارند و چند تا ایده میدم چند تا تیوری هم میگم شما همتون به این ماوس تمرکز کنید با چشمتون به این نوشته دقیق به اینجا نگاه کنید
اگر این تمرکز انجام بدید، نمیتونید ایشون رو ببینید.
الان شما تمرکزتون به همروخت ایشون رو نگاه کردید.
تمرکز به این سختیه.
حاضر نباشیم خیلی چیزها رو هست کنیم، نمیتونیم تمرکز کنیم.
و چرا چیزهای بیارزش رو از زندگیمون هست نمی کنیم؟ یه تیوری هست توی خطاهای شناختی به اسم سانک کاست بایاست.
یا سوگیری سانکاست میشه هزینه یا تلاف شده هزینه غلق شده
یعنی مغز ما به صورت دیفالت ما رو تشویق میکنه اگر برای چیزی هزینه ای کردیم با دقیقت گوش کنید.
اگر برای چیزی هزینه ای کردیم اونو به راحتی کنار نزدیم.
مثال هاش، ما یک سریال ترکی بی سر و تر رستیم به قسمت 728ش.
اصلا خیلی هم لذت نبود.
چون هزینه کردیم 728 روز از زندگی اونو گذاشتیم دیدیم.
الان خیلی سخته برامون تصمیم بگیم ولش کنیم و تایه شرچون خ
اگر یک دو دو امزشه بیکیفیتی را ریکارد کردیم حالا یه سه جلسه را ریکارد کردیم فهمیدیم خوب نیست هست خیلی سخت تصمیم بگیم دود برزیم از اول چون مغز ما همیشه میخواد در جهت حفظ انرژی و کاهش انرژی تلاش کنیم میگه باید کلی پیش اومدی حیف دود برزیم و بهترین مثالشی که من هر هفته میبینم تو خوردنه
میدونیم یک ریستورانی با دوستان، اقوام، یک غذای بیکیفیت بزرگ پرچلب بیمزهای خریدن چون یه میلیون پولش رو دادن، حالشون به هم میخورد ولی تا آخرین قطعه پیتزا رو میخوان بخوان.
چون پیش اومدیم، پولش رو دادیم، شیش قطعهاش هم خوردیم، عیفه این دوتا قطعه هم به زور بخوان.
و من یه مودلی خوندم تو کتابه که خیلی جواب میده به جای این که بیاییم یه چیزایی از زندگیمون هست کنیم هست کردن کار سختی هست دلکندن و این هست
روش معکوسش رو استفاده کنیم که بهش میگن روش لوه سفید روش لوه سفید اینه تو زندگیمون تا الان هر چی کردیم اشتباه بوده یا شاید نخواهیم انجامی دور برزیم یه کاغذ سفید بردادید بگید از شنبه چه کارهایی رو باید انجام بدم دوره همی دادیم با دوستان در بیرستانمون که اصلا خوش نمیگذاره همه از هم پشت سده هم حرف میذارن ولی دیگه از سی سال پیش دیگه هر هفته
یه روش لعه سفید اینه که یه کارهای سفید برای چه کارهایی رو صد درصد مطمئنید باید ادانه بدید، فقط اونها رو بمیسید.
میبینید خیلی از کارهای لازم است ادانه بدیم، یک سریال بیصد و ته ای رو پیش اومدیم، پیش اومده باشیم، الان هم جلاش رو بگیرید، سود کردید.
یک جلسات هفتهگی رو گذاشتیم، یک محصول اشتباهی رو دادیم، هایی تولید میکنیم، دور
پس تمرکز نسبت خیلی نزدیکی داره یک ارتباط خیلی نزدیکی داره با حصف نسبتشون هم مستقیمه هرچی حصف کردنمون بهتر بشه تمرکزمون بهتر میشه و برای حصف حصف موارد اضافی از زندگی چند تا چیز لازم یکیشین قاطعانه تصمیم بگیریم چه کارهایی رو میخواییم از این بعد ادامه بدیم هر کار دیگه ای رو حصف کنیم اصلا مهم نیست
من یک کامپیوتر دارم تو شرکت هم که از سال 1387 داشتم، خیلی ساله دیگه، چند سال، چند سال گذشت اون کامپیوتر قدیمی شد و یک مشکلی خورد و گذاشتم کنار.
یک مدت پیش، حالا یک کامپیوتر بهتر خریدم، یک مدت پیش تصمیم گرفتم اون هارد اونو باز کنم، هاردیسکشو وست کنم به این کامپیوتر جدیم دادم و همه فایل های اون ساله اول رو قشنگ آرچیف کنم نگه دارم.
و شروع کردم هزاران فایل، مقاله هست، ایبو که پی دی افیه که نوشتم، فایل های این دیزاینش، هی باز می کردم دارم چهار پنی ساعت، یه روز، خیلی سخت پیش می ده.
بعد به خودم یه چیز دفتم.
گفتم الان من یادمه تو این هارد چه فایل هایی هست؟ اگر یادم نیست، یه روزی لازم داشته باشیم، اصلا یادمه که برم بگردم تو این؟
پس اصلا نیاز ندارم به مطالب این هار، ولش کن، ها اون هار رو بندازم یک گوشه ای نمیخواد بکاپ بگیم بیارم تو کامتر جدید.
خیلی از افراد در زندگیشون یادشون نیست تو انبادشون چه وسائلی دارن، یک پیچه فلان، دارن یا نه، یک میخی به این اندازه دارن یا نه.
پس فرقی هم نمی کنه.
هر وقتم می خواهند اصلا یادشون استانباد ها می هند می خواهند.
بهتر اونا دور ریخته بشه.
هست و دور ریختن خیلی تصمیم استراتیجی که یه تو کس با کار تو زندگی و یه دیدگاه می نیمالیستی وجود داده که در دنیا خیلی رایت شده.
حالا تو زندگی شخصیمون که اغلب وسائل خونه به هیچ دردی نمی خواهند.
همه رو دور برزیم به جاش وسائل کم و با کیفیت داشته باشیم.
و دوتا پسر جوان یه جنبشی رو شروع کردن تو دنیا جنبشی منیمالیستی اونا خودشون دوربین گذاشتن و خونهشون رو نشون دادن دوتا پسر همخونه جوان بودن باهوش و دانشگاهی و اینا گفتن ما همه چیزم رو دور میرزیم یا میبخشیم یا میفتوشیم یا دور میرزیم
ما مثلا این همه سندلی بی کیفیت میخواییم چه کار تو خونه ما وقتی ماهیه مهمون ندادیم به جاش یک سندلی خیلی راحته با کیفیت میخواییم خودمون هر روز لذت ببینیم از زندگی ما این همه کتاب رو دور میرزیم کتاب خونه من رو دور میرزیم پنج تا کتابی که اصلا آشقشونیم به صورت دکور میذاریم بقیه شو ایبوکشو استفاده میکنیم
نمیدونم این همه فلش و هاردیسک و اینا رو دور میرزیم فایل های مفید رو کپی میکنیم توی هاردیسک خیلی مقاوم زده ها به جدید میخوردیم همه اینا رو دور میرزیم دور میرزیم به این معنی که به کسی میدیم یا میفروشیم یا واقعا دور میرزیم و اینا تلویج میدن تو دنیا که
زندگی منیمالیستی داشته باشید.
یک شعه بیشتر در خونه به چه معنیه؟ یک گردگیری بیخود بیشتر.
یک خستگی زهن بیشتر.
من میدونید چقدر خونه هایی میرم یا شرکت هایی میرم.
یک مجسمه سرخ پوسته و عشقناکی با یک ابزار تیزی تو دستش.
مادیرامل گذاشته جلاش خیله شده با مادیرامل.
این بیست سال پیش من رفتم نمیدونم کجا آمریکای لاتین یه قرار دادی بستم این یادگار اونه برو بخواستن یادت نمونه بستن رفتی بیست سال پیش اونو دور بنداز بذاری تو کماد مغز کمتر خسته بشه کارمندت کمتر اینو گردگیری کنه شلوقیه میزت کمشه این خیلی تصمیم مهمه حالا همینو توی اشیا و اقلام خیلی ملموسه براتون
توی کار همون هم همینه.
اغلب کار همون تبقیه اصل پرده تو هشتاد درصد کارهایی که در روز انجام میدید و دور بریزید هیچ اتفاقی نمیفت.
کیا هر روز چک میکنید فالویلاتون زیاد شده یا نه؟ من خودم چک میکنم متاسفان.
کیا فکر میکنید اگه زیاد چک کنیم زیاد میشم فالویلاتون؟ یا چک نکنیم یه وقت نمیام ما رو فالو کنن؟
کیا پست کمی زایید توی اینستاگرام دو سه ساعت اول همینجور چک کنید لایک ها چقدره؟ کیا فکر کنید این چک کردن تأثیر داده تو تعداد لایک ها؟ کیا فکر میکنید؟ من خودم هم اینجوری بودم این یادت رو کامل ترک کنید کیا فکر کنید باید یه ساعت یه بار چک کنید فروش های سایتتون چی شد؟ یه نفر کیه این؟ عباسی آشناست بدم ببینیم کی بود؟ آتون چه فرقی میکنه؟ یادتون بیادین کی بود
تملکز اتونو کم تر میکنه تملکز اصلا کار سختی نیست
به شرطی که در حصف بیررحمانه استاد بشید.
بتونید خیلی کارها رو حصف کنید.
دشمنان تملکوز چی ها هستند؟ که ما بشینیم در محل کارمون یا خونمون یا یه پارکیه کاری رو شروع کنیم سه ساعت پیش ببریم و فردا هم باز داریم.
یک گروه دشمنان درونی هستند.
دشمنان درونی شامل حواظ پرتی های خودمون.
خودمون دوست داریم وسط کار به یه سری چیزهای دیگه فکر کنیم.
خودمون دوست داریم
معمولا زمانی انجام میدیم یا به فکرش میابیدیم که وسط مقاله نوشتنیم وسط ویدیو گرفتن من یادم میاد قبض گاز اون واحد دفتر اونو ندادم سمایه نکنه قد کنن حالا تو اون واحد دفتر اون هیچ چیز گازی ندادیم هیچ چی یه سالم ندیم مثلا مصرف اونو سفره چرا من این فکر رو میکنم به نظرتون؟
این سیستم دفاعی مغزه برای فرار از کار، برای مصرف انرژی.
برای اینکه انرژی مصرف نکنم، سعی می کنم یه بحانه یه چیزی پیدا کنم.
بدترین حواظ پرتی درونی اینه که ما کاری رو شروع کردیم و بعد از شروع تازه فکر کنیم که آیا این کار درسته انجام دادنش، آیا ادامه بدیم یا نه.
فاجعه هست، اینو باید قبل از شروع کار، هر چقدر لازمی بود، فکر می کردید، تصمیم می گرفتید، من می خواهم این کار رو انجام بدم، می خواهم کتاب برمیسم یا نه.
الان که دیگه شروع کردیم، مثل اینه که وارد سحنه جنگ شدیم، شروع شده جنگ، الان موقع این نیست که فکر کنیم، آیا درست بود وارد این جنگ بشم یا نه، الان وارد شدید.
پس از این حواظ پرتی درونی، بپرزید اگر نه، هم
کاری رو که شروع کردید حتی اگر فکر میکنید اشتباهه، وسط کار احساس کنید اشتباهه تا ته بدید.
چقدر خسارت باید بدید، چقدر فاجره میشه، اغلب هیچ اتفاق بدی نمیافته.
و یک سری این حواظپرتی های درونیه که ما خودمون ایجاد میکنیم و درگیری های درونیه ذهنی خودمون و به فکر چیزای دیگه میافتیم وسط یک کار حواظپرتی های بیرونی هم مهمترینش حالا خیلی هست مهمترینش افرادی هست که اختلال در کار ما ایجاد میکنن دیسترکشن یا حواظپرتی ایجاد میکنن چطور میتونیم این مشکل رو حل کنیم؟ با دوتا کار دوتا راه کار داره غوانین سرسخت بذاری
خانواده هم به من بگن یک هفته میخواییم بریم مسافرتی شمالی خارجی چیزی و من هم توی یک هفته کارهایی دارم که باید انجام بدم.
بخشی از کتاب میبینیم مثلا مقاله مثلا.
من بهشون میگم میام ولی مثلا صبحا یازده تا دوازده هیچ کسی هیچ کاری با من نداشته باشه.
لازم من میرم بیرون بعضی روزان به کل فامیل میگم برید بیرون اینجا من میخوام یه ویدیو آموزشی زب کنم میخوام ویبینار برگذار کنم هر چیز ولی بقیه ساعت ها به جز اون یک ساعت یک دقیقه هم دیگه نمیمونم سرم تو گوشی و سایتو چک کنم و اینو بخورم حرفم پایی بند اون یک ساعت مال من و بقیه اش مال تفریه دیگه معامله خوبیه دیگه خانوادم معمولا قبول کنم یعنی همیشه قب
خیلی از شما، شما کیا پیش اومده که خانوادتون ایراد گرفتن از کارتون؟ چقدر کار میکنه؟ هی داری مثلا؟ میدونید چرا ایراد میگیرن؟ چون شما خودتون اعتقاد صد در صدتون رو به کارتون نشون ندادید.
مثلا اون دارکوبه نفتید متمرکز یک کاری بکنید.
خانواده ببینید آقا این جدیه اصلا.
نمیدونم تو فامیلتون از این افراد دادید یا نه که همیشه در حال رژیم هم یا دارن رژیم میگن یا از شنبه قرار رژیم ها شد خودتون خب دیگه پس کاملا ملموس خواهد بود اگر خانوادتون یه بار گفتن الان بابا اینقدر با خود چیزی نمیشه کباب الان ویلکا اون دکتر شد و خوردید شما
توقع نداشته باشید بعدا به رژیمتون احترام بزنید.
بعدا هم گفتید امروز من باید گوش بخواهم.
میگم ویلش کن بابا همین ساندویچ رو بخواهم.
خودتون به خودتون احترام نداشتید.
خودتون نشون ندادید.
من اعتقاد راسخ دادم باید این کار پیش بده.
وقتی خودتون اعتقاد ندادید چه خانواده و دیگه هم باید همراه شما بشن.
و اگر هم یه چیزی رو با تمرکز انجام میدید، کم کم باید خانواده ببینن یه نتیجه ای هم میگیدید.
دو ساله من دارم کتاب نویستم، خب کور اون کتابت؟ چرا چپ نمیشه اگه کتاب نویست؟ من دارم یک دوره آموزشی زر بکنم، کور اون دوره آموزشی؟ چرا پس تموم نشد؟ پس مشکل از شماست، از خانواده تونست.
خودتون رو اصلاح کنید، خانواده هم با شما همراه خواهد شد معمولاً.
پس
به اصطلاح قوانین سخت بذارید که خودتون بهش پایی بندید برای جلوگیری از حواس پرتی های بیانی و دومین راه همینه که تا میتونید نه بگید مهارت نه گفتن رو کس کنید این مهمترین مهارتیه که به عنوان کارفنی در زندگیتون میتونید کس کنید به کسی نه بگید بدون این که عصبانی بشید ناراحت بشید و طرف مقابل رو ناراحت کنید یا عصبانی کنید
برای نگفتن اگر افراد سمیمی شما نیستند هیچ وقت دلیل نگید.
من همین هفته به سه چار جا منو به همایش دعوت کردن.
من یه ویس گذاشتم خیلی من اون از دعوت شما من نمی آم.
تموم شد.
اگه الان من توی تله هایی افتادم قبلن.
مثلا گفتم این پنشنبه ما مهمون داریم نمی آم همایش.
گفتن باشه و فل.
دو روز بعد پیام دادن آقا اون همایش جا به جا شد.
پنشنبه بعد پس اطماع منتظرتون است.
دیگه غاف
اینه که اصلا دلیل نگید.
لزومی نداره دیگران، همکارانتون، رقیباتون که اصلا که باشون مراودهی دارید بدونن چرا نمیخوایید شرکت کنید در یه جایی.
چرا نمیخوایید جلسه؟ من جلسه نمیذارم.
چرا؟ دوست ندارم.
من نباید توضیح بدم.
اصلا وقتم دارم ترجیل دارم تو اتاقم.
ملکه هم بشینم.
یه ویوی دارم به یه باقی.
درخته ها رو تماشا کنم.
مفید تره تا با ی
آقا حاضری جلسه بذاریم؟ نه.
میتونید بید تو این زمینه کار کنید؟ نمیتونم.
ببخشید.
شاید بعدن حالا یه فرصتی شد.
همین.
هیچ توضیح هم نمیخواد.
قاطع باشید رو حرفتون بمونید نگفتن خیلی محادت مهمیه و اغلب کارفرینان موفق دیفالتشون نه اصلا میگی سلام میگه نه چی رو نه هرچی بعدش خواهی بگی نه من نیستم مگر این که خلافه ثابت بشه این خیلی ایده خوبیه همه پیشنهادهای ورودی پیشورزش نه باشه مگر این که شما قانه بشید میارزه اصلا بیشتر گوش کنم به پیشنهادش بعد که گوش کردم شاید قانه شدم که بگم بله
خیلی زندگیتون نجات پیدا میکنید کلن شما هیچ وقت نمیتونید همه رو راضی و خوشحال نگه دارید با کارهای درستی که میکنید پس بهتره که تا کار اشتباهی نمیکنید گناهی نمیکنید میاد رو زیر پانه میذارید ناراعت هم شدن بشن دیگه
اون زمانی باید ناراحت بشن که من سرشون رو کلا بذارم فلی بشون بدم دروغ بگم حقیقت رو گفتم خستم خب دوستان این یک صحبت کتایی بود در مورد تملکز و باز تحکید میکنم یکی از مهمترین محالت کارافرینان و مدرسان تملکزه رو تملکز کار کنید مثل دارکو روی نقطه تملکز کنید تمام تلاش و زحمت رو بذارید رو ببینید چه نتایج بزرگی که از خواهید کرد
ویدیوهای مشابه: فیلم کارگاه تمرکز

معرفی و کار با هارددیسک های مجازی Differencing در HyperV - جلسه 6

دستیار هوش مصنوعی خودت رو در ۵ دقیقه بساز (بدون حتی یک خط کدنویسی!)

وی ام ویر در مقابل هایپروی - کدام بهتر است؟

Меня УВОЛЬНЯЮТ. Запись созвона с боссом

یک روز آزاد در هفته با هوش مصنوعی برای مدیران

