من ۱۳ سال با هوش مصنوعی کار کردم ( این چیزایه که باید بدونی) | پادکستEVENTUM

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی من ۱۳ سال با هوش مصنوعی کار کردم ( این چیزایه که باید بدونی) | پادکستEVENTUM
آپلود کننده:
EVENTUMتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۶/۹بازدیدها:
13.2Kتوضیحات:
در این ویدیو، متن بسته به بسته مربوط به تجربه های مختلف و داده های مربوط به سیستمات جدید و استفاده از مودل ها و یادگیری به طور گسترده ای بر اساس زبان فارسی به جستجوه می چوند. در اصل بهترین شرت ها و بازی های مختلف، استفاده از مودل های مختلف برای تحلیل و انتقال مدل ها، احساسات و عواطف، تجربه های مختلف و از سال 93 تا به بهترین سال ها به برابر بوده و ایجاد شدن سرعت و ریزک کردن ها و تعرفه بودن داده ها و ریسک ها به عنوان اهدف های مهم در این ویدیو مشروع شده است. در نهایت، موضوع رو می توان به عنوان تجربه های استفاده از مودل ها و تحل
رونویسی ویدیو
اون اتفاق بزرگ داره میفته اگر شما سعی نکنی با هاش پیش بری عقب میفتی اصلا ای آی چیه؟ فرق چرچی پیتیه پنج و چهار مثل روز و شبه چجوری ما میتونیم ای آی هر ترین بکنیم؟ اون در کسی از ثانیه میتونه ست ها سال رو تو زنش بیاره تصویر بهتری از تو بگیر خب این اونجایی که ترسناک میشه پرامت خوب نوشتن دقیقا چجوریه؟
الان قهره با بهنود مدیر فنی تیم لیمینال صحبت کنه در حال لازه که حوش منسونی داره همه جارو میگیره لازمه که جدی تر بگیره
از تو این اپیزود با بهنود میخوام از همه جهت ایا یا دربر بگیریم و راجبی صحبت بکنیم که من و شما بدونیم تو آینده چی کار بکنیم که دو سه قدم از بقیه جلوترش آقا سلام چاگرم خوی بهنود جان؟ همیشه خوب؟ خوش میگذاره؟ سلام فرید جان گرمونه صدامت باشی شما خوبی؟ گرمونه باید شکر کردیم
این الان این دفعه فرقش میدهید که ما که همه شب میرم میشیم با هم صحبت میکنیم از صبح تا جا داریم زنگ گفت میزنیم ولی از این موضوع هم همینه گفتم ما که این همه داریم در مورد این ای آی و محفظ های فنی حرف میزنیم بیاییم این ریکوردش کنیم تا بقیه هم بتونن ازش استفاده بکنن
فیلی هم حالی دقیقا من داشتم فکر میکردم صحبت هم میتونه خیلی جالب باشه واسه آنامایی که این ویدیو رو میبینن به خاطر اینکه چیزی که ما روزمره داریم بایستر رو کلده میزنیم شاید بقیه هم بتونن استفاده کنن و استفاده تو محصیلی که دارن میرن استفاده درست بکنن از ابزاروز اینجوری بگه
دقیقا اگه دقیقا میکنی هلان این جدیدن یه چند سالی از هست ای آی هست فرقی دیگه جدیدن خیلی دیگه داره همگی میشه چچی بیتی چار و پنج و شیش و هم میتونی داره میری جلو ولی شما از وقتی که خودم هی بیشتر فهمیدم شد درگیره شدم خب مثلا آدم هی روز به روزم خب تو بحث کار تو ایناست من بحث کارم اینقدر درگیرهش نیست و جایی که بتونم هی درگیرهش میشم چون لازمه و هر ک
ولی این که دیگه الان اینجوری اینقدر درگیری شدم و بعد دیگه فهمیدم چجوری کار میکنم و یه سری دیدای جدید گرفتم گفتم که کی بهتر از شما میتونه بیاد اینجا با هم گپ بزنیم یکم راجبش چون یه جورایی هم الان اگه دقیقت بکنی دنیا دیگه بد جوری داره درگیری این موضوع میشه حالا خوب یا بدش رو میخواییم راجبش حرف بزنیم و...
یه طوری باشه که سعی بکنیم که یادش بگیریم و عقب نمونیم ازش چون من فکر میکنم اگه ما این موضوع روی خوب درکش نکنیم یاد نگیریم بعد جوری باعث زرر بشه به ما یعنی یه جوری جا بمونیم دیگه به قول معروف
آره این دقیقا درست میگی اصلا زمانی که اصلا ای های به این فرم همه گیر شد و میبینیم که همجوری دارن اپتیکشن های مختلف یا شرکت های بزرگ دارن میرن سمتش یعنی که خب یه اتفاق بزرگیه که این همه رقیب داره پیدا میشه توی همین حوضه و یعنی خب اگه بخواییم صحبت کنیم بریم از اوله بس اینه که خب چد جی پی تی اول بود بعد حالا
گوگل جمین هایی داد استفاده های گراک اومد از اون ور خب اینا میدونید این داره نشون میده که این یه حوضه ایه که رو آینده تأثیر داره که تمام شرکت های بزرگ تکنولوژی دارن رو سرمایه بزاری میکنن حتی مثلا ماکروسافت هم اکثر هزینه هایی که داره تو بخش گیمش انجام میداره داره کنسل میکنه کل و فوکس ویزینس رو دارن رو برن سمت ای های یعنی خود هم کوپایلت و اس
خیلی موضوعی جدییه که تمام این شرکت های بزرگ واردین رقابت شدن که بتونن قسمت هی از این صنعت رو تو دستشون داشته باشن و ما به عنوان یه کار را کنیم وش استفاده میکنیم الان دیگه به عنوان یه ضرورته تو زندگیمون که باید یاد بگیریم از این ابزار چجوری استفاده کنیم مثلا اوپن ای های الان داره دیتا سنتری که تو ابو زبیر میزنه میگه از موناکو بزرگتر دیتا سنتر خیلی ترفه
درسته دقیقا.
حالا من گفتم که ما اگه بتونیم امروز از سه بود مختلف ایهایی بررسی بکنیم خیلی میتونه به ما کمک کنه.
این بود اول که اصلا ایهایی چیه؟ باید ساده تعریفش بکنیم.
ببین ای آی خب ببین آکون من اگه بخواییم خیلی بریم عقب تر ماشین لرنینگ از خیلی وقته که ابداش شده خب یعنی از زمان تورین ماشین لرنینگ بود تو جنگ جهانی که سن استفاده شد و خیلی حالا بیاین جلوتر صحبت کنیم که میشه سن دیکود میکردن حرف هایی که نازی ها با هم میزدن و فلان و این حرف ها
یعنی به معنای حالا یه ماشین لرنینگ اگه اسمشو بذاریم چیزی که ماشین که یه ایدهی هیچ ایدهی از محیط اطراف نداره شروع میکنه یادگیری یک سری چیزهایی که ما به صورت قانون بهش میدیم بوده ای آی فقط به این شکلی که در دست رست همگان باشه صرفا نبوده خب حالی جلوتر بازش میکنیم
بعد تو بود دوام این که چجوری یادش بگیریم فکر میکنی که چطور آدم این کار را انجام بده راحت تره براش یادگیری چون الان خب حالا بچه ها که به دنیا میان که دیگه با آیپد میان از شکل مادرشون بیرون ایچی ولی خب مثلا نسل ما و نسل های عقبتر ما خب یکم سخت آدم عدابته بشه بخواد یادگیری این مسائل را داشته باشه فکر میکنی که چجوری راحت تر میتونن این کار را بکنن آدم ها
ببین، الان واقعا دنیا دنیاییه که توی دو تا اصطلاحان به نظرم چیزایی که الان بتونیم فوکس کنیم خیلی بهتر میتونه باشه.
حتی کمک میکنه به یادگیریمون.
یکی اینکه ما نحوه صحبت کردن باشو درک کنیم.
یعنی نوع کانتکسی که ما بهش میدیم و اینکه اون چجوری میفهمه جمله هایی که ما بهش میدیم و چجوری تفسیر میکنه.
خب، در وحله اول فکر میکنم اینجا خیلی کمک میکنه.
که ما یاد بگیریم با این مثلا من بهش میگم یه موجود زنده یاد بگیریم چجوری با این موجود زنده تعامل داشته باشیم جوری که بتونیم بهترین جواب ممکنه ازش بگیریم خب چون این گام اول استفاده از ایهایی یعنی به نظرم الفقای کاره
ما اول باید یاد بگیریم که چجوری باش توامل کنیم بعد حالا برین جورتر این که مثلا توی چه زمینه هایی میتونیم داشت استفاده کنیم یعنی مثلا نحوه پرامت نوشتن و نحوه این که من چجوری کانتکس رو بهش بشناسونم فکر میکنم قدم اوله که خیلی کمکمون میکنه برای قدم های بعدی ما حالا میگم همه اینا رو باز میکنیم در بود ثوم هم این که در آینده و چالش هایی که یایی میتونه برامون داشته
آره دقیقا ببین آینده حالا خیلی ها میترسن از بزرگ شدنه یا یا فراگیر شدنه یا حالا بخاطر اینکه ممکنه یه سری کارا از بین بره یه سری اتفاقا بیفته یه جنبه شی این میتونه باشه دیگه بله خب ما همشون مهندسی رو به این چشم میبینیم که سعی میکنه زندگی آدم رو راحتر کنه زندگی روزمره رو راحتر کنه خب
من ای آی هم تقریبا به همچین دیدی بهش دارم حالا این که بریم جلوتر در راهت بیشتر بازش کنیم یه سه نکتار و موقع بهش میرسیم ولی صحبت کلی که من میتونم داشته باشم در راهت باشه اینه که آینده میتونه آیندهی باشه که آدم ها استلاحاً افیشنت کار کنن
یعنی شما زمانتو بذاری رو جایی که تمرکز و زمانتو بذاری جایی که میتونی مفیدتر باشی میدونی حسب شدن یه سری کارهایی پیش پاف داده یا اگر شما یه روتینی داری که یه سری کارها رو باید هر روز انجام بدی و این کارها یه سری قوانین مشخص دارن این کارها رو به راحتی میتونی با آیای انجام بدی و سعی کنی کل ذهنت و هدفتو بذاری روی اون قسمتی که مثلا میتونی یه نوعاوری داشته باشی به عنو
این کمک می کنه به نظرم که شما سریتر به اون هدفه برسید آقا من گفتم که من تو هران نیستیم داریم همجوری صحبت بکنیم ولی گفتم بیتره قبلش یکم چیز بکنیم بچه ها نیستیم من تو مثل دو دو دوست نشستیم و داریم حرف ها رو می زنیم و گفتم که اولش اصلا بیاییم یکم راجعه می صحبت کنیم که چطور شد شما وضع تیمی لیمینال شدی چون فکر کنم بر بچه ها این قسمت می توانیم جالب باش
و یکم از قدیمترش شروع بکنی برامون توضیح بدی که اصلا چطور وارده این عرصه شدی و بعد چطور اومدی تو لمینال ببین اگه نخواهید خیلی سرتون درد بیارم خب یکم از گذشتهش بخوام شروع کنم خب تقریبا میتونم بگم زمانی بود که اصلا کلن جرقه این که من چجوری به این دنیای فندی ورود کردم و بگم شاید قشنگتر باشه
ما بچه بودیم با آتاری و سگا که بازی می کردیم اونجا من به امانی بچه دوستانی بودم که داشتم این کار رو می کردم خیلی دوست داشتم ببینم زمانی که من یکی از این دکمه ها رو می زنم چه اتفاقی از زدن اون دکمه ها و یه از این سیمه چه رابطه برقرار می شه که من ریاکشن اون حدکت رو توی تلویزون به صورت استرهان ویژوال می بینم
اونجا بود که اون جراغشت واسه من خورد یعنی مثلا اونجا دقیقا زمانی بود که هر کسی از من میپرسی تو آینده میخوای چی کاری باشیم گفتم کم برنامه نویس بشم اینجوری نگام میکردن هم میخواستن یا دکتر بشن یا مهندس بشن و اینا ولی خب میدینی دیده واسه من اونجا شکل گرفت که
دوست داشتم ببینم چه اتفاقی داره اونجا میافته خب و نکته بعدیش این بود که خب من چون خیلی بادرن هم گیمره یعنی تایم زیادی از زندگی منو گیم بازی کردم و یه حسی که همیشه از بازی کردن به دست میابردم حسی خوبی که واسه من بود این بود که دوست داشتم همون تجربهی که یکی خرف کرده و من دارم تجربهش میکنم و بتونم من این حسو برای یه آدم دیگه ایجادش کنم خب این اونجایی بود که من حسی کر
این اون مسیری که من دوست دارم گشته باشم یعنی چالش داره سختی داره ولی اینجوری بود که من اصلا کلان وارده حرفی برنامه نویسی شدم اونام میگم بشق این که بتونم در آینده یه گیمی درست کنم یه بازی درست کنم یه محصولی درست کنم که اون حس خوب رو بتونم منتقل کنم حالا ما بیشتر از بگدراند گیم میاییم ولی خب میرسیم بهش که چی شد که حالا یکم بیشتر فنمی تر شدیم
از این چیزهایی هم که پشتت گذشتی معلومه دیگه آنچارتد و که میبینم الان چند تا دیگه خیلی بازه نیست ولی حتما اون هم گیمه دیگه آره آره ببینید یکیش هیلو آنچارتد و لستافاس و اون یکم هیلو ها یعنی آره من خودم فن لستافاس و آنچارتد هم آره هیلو رو بازی نکردم ببین واقعیتش میگم علاقه من کلن به کار فنی از اونجا شروع شد و رفتم سراغه این که خب ببینم
چجوری میتونم من به اومده مثلا یه بچه افکارم پنجام دوستانی چارم دوستان بیلان این بود که ببینم من چجوری میتونم یه گیم تولید کنم خب وارده این شده هم که ببینم مثلا یه گیم تولید کردنش چیزایی میخواد دیدن ها که مثلا یه بحث دیزاین داره یه بحث استواهن هنری داره یه بحث فنی داره
از اونجایی هم که خب من سرم درب میکرد برای کار فنی بیشتر ترجیح دادم که قسمت فنی شو اول برم جلو اونجا بود که این جرقه خورد که من این کریه رو با شد بگم مثلا از اون موقع انتخاب کردم اقراق نکردم خب دیگه رختین جلو چون من حالا اینجا پرنتزم باس کنم براتین من یه برادر دقیق دارم که حالا بهنا که شما میشنستین تو لیمینال با من داره کار میکنه آره
ما دوتایی همزمان با هم این مسئله رو داشتیم پیش می رفتیم دیگه تا مثلا داویرستان بود که آنها شاید به نام باشه ها اینجا نشسته با شما نمیدونید نشابیه حالا نشاد نیه توی این جلسه همراهون باشه ولی خب قول میدم که یه جلسه دوتایی ما بشینیم با هم صحبت کنیم آره حتما
ببین اینجوری شد که ما دیگه دبیرستان که بودیم خیلی به صورت هرفهی یعنی یقین سه بوم راه نمایی اول دبیرستان که دیگه به صورت هرفهی و انوانگیسی شروع کردیم و ورد بازار کار شدیم تقریبا میتونم بگم همونجا بود که اون جرقه به ذهنمون زد که خب با بهنام میشه صحبت میکردیم یه مایلستون ور خودمون گذاشتیم گفتیم تا سی سالگی بیزنس خودمونو شروع کنیم این حاله شد خیل
و این که حتی وارده دانشوم که داشتیم می شدیم دیدیم که بحث فنی و جفتمون داشته خوب پیش می بردیم و دیدیم بله داشتن یه بیزینس فقط داشتن نالج فنی به درد نمی کنه ما بیشتر باید بتونیم مدیریت هم بکنیم اونجا بود که تصمیم گرفتیم من بیشتر آمدم سمت بحث تکنیکال بهنان بیشتر رفت سمت
بحث های استلاح هم مدیریتی کنار تکنیک ها یعنی مثلا کارشناسی و بهنام آیتی خوند من نهرم افزار خوندم مثلا دلیلش هم همین بود بعدش حالا من خیلی سرسون درد نهرم ارشدان جختون حوش مصنوعی خوندیم
و این که کریرمون یعنی اون شکلی مسیر رو بردیم به سمتی که بتونیم حتی اون بقیه خوش مصنوعی به این دید شکل نگرفت و ما بیشتر برای استفاده از توی ساختن بازی داشتیم بررسیش میکردیم و اون موقع که داشتیم اصلا درستشو میخوندیم
و این که دیگه وارده بیزنس شدیم میگم من بیشتر رفتم سمت فنی تر شدن بهنام رفت سمت تقسیم وظیفه کردیم آفرین آره ببینید چون واقعیتش دیدیم جفتمون نمیتونیم تو هر دو تا زمین خبره بشیم گفتیم ما یه کاری که آره دقیقا ما یه عادتی که داشتیم با بهنام این
اینه که مثلا هر وقت تو روز چیزی یاد میگرفتیم شب که اومدیم توی خونه سعی میکردیم این دانشه رو به همدیگه انتقاد بدیم بعد دیدیم چجوری میتونیم از این فرصت استفاده کنیم از این که دوتاییم دوگلویم استفاده کنیم خیلی میشکلیه که یکی من یه زمینه رو یاد بگیری اینون زمینه رو یاد بگیری و این نالج رو به همدیگه شیر کنیم خیلی عالی خیلی عالی الان چند سالیته؟ سی و
خب الان که من میدونم دیگه شرکت خودتونم دارین فعال دارین کار میکنین از اون شرکت قبلیه چی شد در آمدین؟ ببین من یه خلاصه فقط بهت بگم ما تقریبا قبلشو خیلی دیگه وارد نمیشم که توی ایران کجا کار میکردیم ما یه پنج سال توی یه شرکتی کار کردیم که دفتر اصیشون دوبهی بود و ما به عنوان مثلا بهنان به عنوان برنامه سه بازی جوانش میشود منم به عنوان
اصلا آیاسته با دو پر جاینش شدن و حالا توی این پنج سال مسیری که رفتیم این بود که من توی بعد تقریبا سه سال که باشنا همکاری میکردم مدیفندیش میشدن به عنوان بنابرای بنابرای آیاست وارد تیمشون شدن و بعدی خب تونستم مدیفندی اون شرکت برسن و بهنا هم تونست مدیریت رخش بازیسازیشون رو بدست بیاد یعنی دقیقا همون در راستای همون احتافی که داشتیم پیش میرفتیم
یه پنج سالی ما اونجا کار کردیم تا اینکه یه شرکت انگلیسی که همون آخرین شرکتی بود که باشون کار کردم به همون یه پیشناده کار داد که نام خواستن یه پروژه یه ستارت بزنن پروژه بازی بود همون گیمن کریپتویه
که ما، اسمش تری ورس بود، آره که ما اونجا یه مساحبه باشون رو انجام دادیم و استلاحاً من به عنوان استلاحاً Lead Software Architecture بهشون جوین شده ایم یعنی اون مدیر فنیشون که بیشتر روی structure و ساختاراشون کار میکرده اما استلاحاً core براشون مینوشتم به احنا به عنوان استلاحاً مدیر وقش بازیسازیشون جوینشون شد
که ما دیگه اونجا با هم شروع کردیم کار کردن حالا این نقطه عدفی بود که اون بحثای تکنیکال در کنار بحثای بلاکچینگ به هم دیگه وست می شد و خب یه جذابیت چند برابری برای ما ایجاد کرد که بعد از پنج سال از اون شرکت جدا شدیم
و اینکه با ما داشتیم کار میکردیم همین چیز خوب بود ببین دلیل اومدن بیرون این بود که ما هدفمون این بود که توی سی سالگی خب بیزنس خودمونو شروع کنیم و حالا موقع زمانی که ما داشتیم ترنزیشن شوکلیا رو انجام میدیم دقیقا زمانی بود که کورونا بوده او آخر کورونا بوده ببینیم
دیگه ما تصمیم گرفتیم که اوکی برای این مسیره باید یه جایی تصمیم بگیریم خب اون موقع مثلاً بیس و نه سال ما موتست کردیم الان زمانیه که میتونیم این ریسکو انجام بدیم که استلاحاً بیزنس خودم رو شروع کنیم حالا اومدیم و پنی سال هم زمان گذاشتیم و فیل شدیم حتی اگر فیل می شدیم
ولی خب بعدا میدین وقتی سنده میره بالتر قدرت ریست بازیریت یکم کم تر میشه و بعد شاید برگردی با خود بگی کاشی که مثلا جابون تر بودم این امتحان کرده بودم میدین اینشو میگم حالا شرایط زندگیه شرایط سنیه و اونجا بود که تقسیم اونو گرفتیم دیگه چون میبینیم اون شرکت خیلی شرکت خوبی بود
حتی مثلا برنامه ریلوکیشن برامو داشتن و این که استلاحا داشتن سعی میکردن ما رو نگه دارن ولی تصمیم من و بهنام این بود که خب بیزنس خودمون شروع کنیم اونجا بود که ما تصمیم گرفتیم از اون شرکت بیاییم بیرون بعد از تقریبا دو سال همکاری باشون و کار خودمون شروع کنیم حالا با توجه به این مسیری که اومده بودیم و دانشگی کسب گرده بودیم و دقیقا تقریبا
سی و یک سالگی بود که ما شرکت خودمونو زدیم به صورت رسمی و اگه نه سی سالگی داشتیم اون کارو انجام میدادیم یک کم هدفی جا به جا شد ولی خب تونستیم با یه سال تخخیر بهش برسیم در این رسیدی دیگه رو کاغذ حالا فعلا چیز نداره که آره دقیقا خیلی هم حالی اون وقت بفهم شما باشید
نه نه همین بود و سخت نبود شرکت زدن و این کار که این ریسکه که بعدشی الان راضی راضی که هستی ببین واقعیتش واقعیتش آره خیلی سخت ببین آکن میدین این زمانی که تو توی سه شرکت کار میکنه به جای خوبه میرسی با حقوق بالا
یکم سخته که بخوایی اون آزادیه رو این آزادیه مالی رو من دارم میگم و بخوایی بیخیالش بشی و یک کار با ریسک بالا رو شروع کنی که سرهم بیزنس خودت باشه ولی خب میدونی یه مایندسیتی نیاز داره دیگه یعنی این که به این فکر کنی که دیگه تو کارمند نیستی و قرار نیست در یه تاریخ خواسته یه حقوقی برات باریز شه یکم واقعیتش ترسناکه و یه بیزنسی شروع کنی از این دید د
خب با توجه مشکلاتی که حالا توی ایران هست و انتشاب تورمی که داره خب خودت میدونی دیگه یکم سخت برنامه ریزی کردن ولی اونجا خب ما تصمیم رو گرفته بودیم و استارت کار رو استلاحا زدیم خیلی سخت بود خیلی تصمیم بزرگی بود ولی میگم حس کردیم اگر توی این مختلف زمان این تصمیم رو نگیریم در آینده احتمالا خیلی فاکتور های بیشتری بیاد مثلا هم یادان دارم نگاه میکنم به جایی ک
میگم با این چیزی که من دارم از الان میبینم شاید چهار ساله پیشی همچنین ریسکی نمی کردم یعنی با وضعیت الانمو دارم میگم و برای همین میگم یه سری چیزای اختزایی زمانی و اسطلاح هم اون لحظه است که تو باید تصنیب بگیری خیلی سخت بود واقعیتش همین الانش هم سخت هست چون ببین میدینید دید اینه که تو یه آدمی هستی که یه جا حالا داری یه کاری انجام میدی من دارم بابانه کارمند میب
ولی اینکه تو بیزنس خودتو بزنی جدا از یه سری چالش جدیدی که باید اضافه میکنی اینکه با آدم ها چجوری باید حرف بزنی تو دیگه جدا از کار فنی یا اون کار مدیریتی که داری میکنی سری دقیقه هایی دیگه باید اضافه میشه اینکه من تمنی مالی را از کجا انجام بدم با نیروه ها هم چجوری حرف بزنم ببینید ما تو هر سازمانی که کار میکردیم HR وظیفه این بود که بره با آدم ها ص
مثلا خودتو باید دارید همه کار یه اون شرکتی این دیگه هم سخت میشه دیگه میدینی باید یه سری جنبه های دیگه رو زندگی دی اضافه کنی یه دیده های دیگه باید به کارت داشته باشی که شاید اگه جایی به عنوان یه کارمند کار میکردی نمیگم دیده نداشتی ولی خب کانسرن تو نبود واقعیتش کسای دیگه بودن که اون کار انجام بدن برای همین
توی این مسیر افتادن و یاد گرفتن اینجور چیزها خودشه چالش خیلی بزرگی بوده که خب جذاب هم کنید کاملا یه حرف درسته یه جوری بعضی ها مثلا میگن که اگه مثلا دنبال درد سری و دنبال به فنان رفتنی و اینا بیا کار خود بکن
نقصد این که آدم پوزیشنشان بالا باشه اتفاقا یه دیدگاهی که هستش میگن که آقای خودت بودن همون کارمند پوزیشن بالاه برای اینکه تایم کاریت مشخصه حقوقتو میگیری کارتو انجام میدی میری خونه خدافز شما راحت ولی وقتی بیزینس خودته باید دنبال حقوق بقیه بودوی معلوم نیست که کارت تموم بشه اصلا کارمند که نیست یعنی آبدارچی هستی پادو هستی کارمند هستی پیکموتوری هستی همه کار
دقیقا دوست داریم
اگر کار خودتو شروع میکنی بعضی فکر میکنه که مثلا قبل شروع کردن بیزنس خودشون یه پوزیشن مدیریتیه من میشینم اونجا بقیه کار میکنم ولی واقعیت هم اینه که تو چند برابر دیگران کار میکنی یعنی مثلا با خود میگی خب من کارمن بودم تایم هم مشخص بوده اینقدر کار نمیکردم ولی واقعا میرسید به جایی که مثلا تو سه سال اخیر واقعا مثلا من و بهنام میتونم بگم یه شوایی واقعا دو سه سال بیش
بیزنی سر زنده نگه داریم چون ببین اولش مثلا که تو یه استفاده هن بیسی بساز یه فونداسیونی درست کنی از اون کاری که داری انجام میدی و بتونی بقیه رو انبورت کنی کسایی که احتافشون با احتافتو یکیه کسایی که میتونن استفاده هن از نظر سافت اسکیلی با تو همراه بشن خب میدینی اون دقیقا نقطه عطفی بود که سخت بود واقعا و شیرینیه خودش هم داشت میگن ولی واقعا دیده اینه که تو
اندازه چهار نفر داری کار میکنی اندازه ده نفر داری کار میکنی و واقعا باید این کارو بکنی چون بیزینس بیزینس توه و تو داری برایش زمان کشی اون دیدی که تو نسبت به اون کار داری میدینی ممکنه کسی که میاد برای تو کار میکنه نداشته باشه یه خاطر باید تعیف کنم من قبل از چیز یه شرکتی داشتیم با دوستم اتفاقا دوستم به این هم بود اسمش
کار دکاراسی ها می کردیم آره بعد یه پروژه گرفته بودیم تو یکی از این پاساج های شهر بعد دیگه آدم همه چیزو ببین یه خواست نیست دیگه این پروژه کف مغازه قرار بود یه مغازه بود توی پاساج پاساج ها هم نصف شب میذارن تو کار بکنی چون تو روز بازه تو مثلا دوه نصف شب
و ما هم میرفتیم اونجا دیگه قرار بود که آقا کفه لامینیت ها بیاد بیان نسب کنن آقا لامینیت ها تو آسانسور باری جاها نشد اینا سمترو بیس سانتی بود که هچی جا نمیشد حالا سه نزدیک من کارگر از کجا بیارم
من و بهنا هم دوتا این نویده ایتا رو پله به پله چهار طبقه می آوردیم بالا با خودم و نصام و سه تا آدم بودیم یعنی این اتفاقات اینجوری هستی حالا ولی مثلا کارمند باشه آدم تو اون مرحله اینطوریه که آقا این نمیاد به من چه فردا مثلا من نیستم میفهمم کارمندیم ولی ما باید پروژن میرسوندیم تاریخ داشتیم دیر میشد
باید به همون دیوکرد میداد چون اون بند خودو هم مثلا فرجه گرفته و بیس روز فرجه گرفته و تو بیس روز باید مثلا مغازه باستازه میشد یعنی این اتفاقات اینجوری
هستش دیگه ولی ولی بامزه هست دیگه خودش الان خاطر هست دقیقا خیلی شلوخش نکنیم و چیز بگنه بسیار زیاده حالا شما الان به ما بگو که توی لیمینال چی کار میکنیم من که میدونم ولی بچه ها ببینیم همه کار رو میکنه
واقعیتش ما هر کاری که فکر کنید توی لیمینال یعنی من با من الان مدیر فنی بیشتر سعی میکنم که بچه فنی رو استلحن لید کنم در کنار این خب یه سری زیرساخت نوشتن هست درست کردن یه سری زیرساخت هست برای آینده شرکت همون هست حالا من دارم میگم شرکت من منظورم لیمینال یعنی ما داریم برای این مجموعه الان یه سری کارها انجام میدیم
که شاید همین الان بازخوردش رو نبینیم در آینده مثلا اون اصلا فیدبک رو از کامیونیتی بگیریم یا از کاری که داریم میکنیم بگیریم ولی کاری که داریم آن انجام میدیم توی ای آی هستیم توی اصلا هم گیم هستیم توی دی فای هستیم
داریم تمام این پروژه ها رو بررسی میکنیم، داریم یه سری پورتو تایپ های کوچیک میزنیم که ببینیم اون ایده هایی که داریم استرلاهان میتونیم به واقعیت به پیوندیمشون یه واقعیتی بوجود داره، خیلی وقتر از شما یه سری ایده دارید انشاءالله تو بحث نرم افزار چه تو بحث گیم
پیاده سازی اون ایده و عملی کردن اون ایده خیلی مهمه که اون حسی که تو به عنوان یه کسی که اون ایده رو تو زهنت داشتی تونستی به اون هدفه برسی برای همین خوب این یه مسیری داره یه سری استلاحاً چالش داره یه سری آرندی داره و ما باید اون کارا رو اول انجام بدیم که ببینیم
آیا این کار امکان پذیر هست یا نه؟ اگر امکان پذیر هست، ریسکش چه جوریه برای بیزینس؟ اصطلاحاً چقدر افورت باید بذاریم؟ چقدر کار داره؟ ما اصطلاحاً نقشه راه مونو میسازیم و بعد شروع میکنیم به انجامدن ها و پروژه ها.
الان توی لیمینال میگم پروژه های خیلی زیادی رو داریم که کار میکنیم.
شما از AI در نظر بگیرین، کار کردن توی فضایی دیفاعی در نظر بگیرین
اصطلاح هم کار روی بات و ویب سایت ها و خورش هایی که خودت از این میکنه برای هر قسمتی بچه ها دارن ای هایی سعی میکنن ترایه کنن هر قسمتی هم یعنی هر قسمتی من از این هر قسمتی ویب سایت خودشو دارن ترایه میکنن بچه ها سوای همه این کارها زیر ساخت های همینی که گفتش بهنهوت جان برای بات تلگرامیه باته نمیدونم اینستاگرامه نمیدونم
اون ورمنی چند سه اینه اون همه اینا رو زحمتاش به دوشه پرداشت برگردیم به همون ثبوتی که گفتم اگه الان بخواییم خیلی ساده به ما بگی که ای آی چیه و برای کسی که این ویدیو رو میبینه چه کار بردی میتونه داشته باشه
ببین خیلی به سطح خیلی ساده بخواییم دراتو باید صحبت کنیم اینجوری در نظر بگیر که یه دونه ایجنتیه که به خیلی چیزا اشراف داره یعنی میذاریم اینجوری بگم یه موجودیه که به یه سری داده اشراف داره و شما هر سوالی که تو زهن داشته باشی رو
به صورت درست بهش مطرح کنی جواب درست بهت میده خب حتی مثلا مواقعی هست که شما حتی یه ایده به ذهن دسته ایده رو باش مطرح کنی میتونه ایده تو کمکت کنه که ایده تو پردازش کنی میتونه کمکت کنه ایده تو خبیتر کنی نقطه قوت و زرف ایده تو بهت میگه چجوری به ایده تو برسی حالا اصلا ممکنه ایده تو فندی باشه ممکنه ایده تو قنری باشه این منظور میده که
هر اپوچی میتونه داشته باشه فقط صرفا نکته قوتش چیه اینه که کلی از تجربیات گذشتگان و تجربیات حال حاضر آدم هایی که همین الان دارنش استفاده میکنه رو داره و میتونه جوابو در لحظه بهت بده خب حالا برای هر زمینه که بخوای استفاده کنی
یه سوالی الان مثلا من یه بشینم مثل این چینی ها هشت ازار تا موبایل بذاریم یه سری دیتای اشتباه بدم چی میشه تقریبا؟ ببینید واقعتش اینه که مثلا بیان بگم با سرما خوردگی مثلا بریم ودکا بخوریم چرا میدونم مثلا سرتون شکرد میدونی یعنی یه سری مگه همین الان شما همین پوزیو دادی دیگه ببینید واقعتش که وجود داره اینه خب یه سری پایپلان برای والیدیشن دیتا دارند خب
اینه مثلا این شکلیه که رفتارهای این ایجنت ها داره بررسی میشه خب و حالا با یک سری ابزار اینا میتونن متوجه تصمیمگیری های اشتباه یا درست کردن اون دیتا بشن خب
چون این حکومه اگه بخوام خیلی ساده بهت بگم داده ها لیبل میخورن خب لیبل های متفاوتی میخورن این که زمانی هست که شما یه درخواستی ازش دارین از طریق این لیبل ها میره داده ها رو استلاحن تجمیم میکنه یا داده ها رو طبق بندی میکنه ازشون میخونه و اینا یه پرسته استلاحن بریفیکیشن روش دارن در آخر خب حالا شاید چیزی نه باشه که خیلی ملموس باشه بخواییم من درباره باشه صحب
نویز زمانی که تو داده زیاد میشه سیستمونو بررسی میکنه و میفهمه که آقا این نویز ها یا قابلیت یه داره که راستی آزمایش کنه که آقا این نویز نویز هست یا نه یه جنبه جدیدی از اون دیتا رو داره من نشون میده خب که اینا معمولا از کجا میاد از ریسورس هایی که وریفای شدن یعنی مثلا زمانی که شما مثلا میمیگی همین مثالی که خودت زدی
یه همچین کاری بکنیم موضوع جدید باشه ریسورساش کم باشه موضوع جدید باشه و ریسورساش کم باشه اون بیشتر سعی میکنه داده های بیشتری جمع کنه هرچی داده کمتر باشه اطلاعاتش کمتره توی اون دامنهی که داره به شما جواب میده اطلاعاتش کم باشه جوابهای محدودی به شما میده تا زمانی که یاد بگیره بره منابع بیشتری در دست داشته باشه که شروع کنه به خونتشون یادشون بگیره
ولی خب میدونی هر چقدر مثل این میمونه دیگه مثل مثل ویژن های چجی پیتی رو اگه بخواییم با هم مقایسه کنیم خود استفاده بنیان گذاشتم که صحبت کرده بود میبفتهش که چجی پیتی سه مثل یه بچه دبستانی بود چجی پیتی چار مثل یه بچه دبیرستانی یا دانشجو بود که ازش میفرسید یعنی کن بچه دبستانی هر جوابی میتونه بده یعنی هر برداشتی از حرفتون میکنه و هر جوابی میتون
اون کسی که مثلا توی در بیلستان دانشگاه هست کسی که داره تازه مثلا یاد میگیره میگیریم اکادمیکی رو داره یاد میگیره و اونجاست که اون میکنه یه جواب هایی بده که درست باشه ولی لزومن جواب درست رو میکنه بده نده چرچی پیتی پنج رو خودش داره میگه دیگه میگه مثل یه اکسپرتی میمونه که یه متخصصی که تو اون زمینه رفته یه چیزی رو یاد دید تا میتونه جواب دقیق رو یاد بگه خب ما
یعنی انقدر دقیق شده؟ بله حالا یه چیزی که من ذهنم درگیر کرده این چند سالی که سرکله ای آی پیدا شده من یاد اون دوران اولی اینترنت افتادن اون شیف شدنه و یه چیز جدید که میاد و واقعا دارم میبینم حالا مثلا ماشین لیرنینگه بوده به قول تو شده ای آی حالا عقبترش اصلا نبوده داره این میاد
به نظر شما بهنو جان این موضوعی که الان در موجه صحبت میکنیم اونقدر مهم هست که دنیا رو بخواد عوض کنه یعنی اصلا این دق دقیقی که آدم ها دارن که آقا چون واقعا اینترنت دنیا رو عوض کرد به نظر من یعنی یه پکیج جدیدیه اصلا
و حالا من فکر می کنیم مثلا اینم مثل اون باشه یا حتی بزرگتر و عوض شوندگیش مثلا خیلی بیشتر و بزرگتر باشه آره ببین کانون باید معافق هم من یادم ما خیلی بچه بودیم دوستانی بودیم و انترنت دایلاب بود و فلان این حرف ها اتفاقی که می افتاد این بود که مثلا من یادم یه بار که دائم اومده بود بهم گوگل رو یاد بده که مثلا گوگل چیه اصلا می گفتیم این یه چیزی اومده که هرچی از
یه ریسورسی رو در اختیارت میذاره خب و مثلا برای مایی که فقط کتاب میدیدیم با انترنت دایلا برس میشونیم خیلی چیز عجیبی بود یعنی مثلا واقعا میتونم بگم حسن من خب سنن خب خیلی کم تر وانید من دبستانیه بودم ولی از این جهت دارم بهت میگم که
با خودم گفتم یعنی میشه مثلا یه کسی که یه جای دیگه دنیا نشسته یه چیزی نوشته من سرش میکنم میرسم بهش اصلا مگه امکان داره چجوری این اتفاق داره میافته خب حالا چیزی که داریم ایکی دقیقا اگه بخواییم وصلش کنیم به این قضیه ای آی ام دقیقا به نظر من همچین
انقلابی رو داره به وجود میاره خب فقط میدینی فرقش چیه فرقش اینه که هر چیزی رو تو نگاه کنی یه بود تجاری هم داره خب یعنی هایب شدن بیش از حدش توی شاید بگم این چند سال یه بخشش بحث استرهان تجاریه خب بیزینسته دقیقا یعنی واقعا چیزی که شرکت های بزرگ هم دنبالشن که بتونن یه بخشی از اینو داشته باشن
حالا فقط جنبه اقتصادیش هست جنبه اطلاعاتیش هست میدین چی دارم بهت میگم اتفاقی که میفته دقیقا این هم داره اون انقلابه رو به وجود میاره یعنی من هم دقیقا در حد بودن انترنت میبینم ببین من قبل از این که حالا ای آی به این شکل بیاد بلاکچین رو به این شکل میدیدم یعنی میگفتم بلاکچین اون قدم بعدیه مثل انترنت رو ورد میداره خب؟
حالا ای آی که اومده دقیقا دارم میگم ای آی هم داره همون قدم ها برمیداره یعنی میتونم بهت بگم انقدر میتونه در آینده ببین این هم بهت بگم ها پروڈاکت ها به مرور زمان ایتریشن میخورن و این ایتریشن ها باعث میشه محصول ها استلاحا ایوال بشن محصول ها پیشرفت کنن خب؟
ما اگه در رابطه با ای آی با شکل کنونی شرف میزنیم مطمئنن تا چند سال آینده به شکلهای خیلی بزرگتر و بهتر یرای میشه و این چیزی که ما الان داریم استفاده میکنیم خیلی چیز پیش پافتاده این میشه خب برای همین ما اگه بخواییم صحبت کنیم در رابطه با خود ای آی بخواییم صحبت کنیم در آینده ممکنه خیلی ایتریشن بخورم و به این شریف اصلا سوال و پاسخ و فلان اینجور چ
نکتهی که میخوایم بهش برسنم اینه که اون اتفاق بزرگ داره میفته و این انقلابه مثل اون انقلابیه که اگر شما سعی نکنی بخوایش پیش بری عقب میفتی و عقب افتادنه مثل این میمونه مثل یه ابزاری مونه که تو روز مروادش استفاده کنی مثل گرفتن یه مردک اکادمیکه یعنی به دستو بردن یه سواده این سواده نداشته باشی واقعا میتونم بهت بگم با اونوان یه بی سواد در آینده بات صحبت می
یه حالت بلاکچینی که گفتی من فکر نمی کردم اینجوری چون بلاکچینی خیلی سخته بخواهی باش کار بکنی ولی ای آیا دیگه الان دیگه یه جوری شده که خب مثلا دو ها میبینی خانوم ها که خیلی بامهزه مثلا
الان اینو بهش بگو این کارو بکنه که یه تو مثلا جوکش هم ساخته هستن مثلا طرف پشت در باید ساده میگه دوستان پشت دره چد چپیدی چی کار کنه بعد میگه خب در رو باز کن حالا اصلا این جوکر هم گفتم که به این برسم الان یه هیتی هم که آدم رو میدن همینه
هی میخوام بگم آقا این ای های میاد و مثلا زندگی ها رو دیگه به هم میریزه و دیگه هیشکی و الان کلی هم مقاله اومده مثلا زینه دوتا جوان جوان مقایسه کرده بعد مثلا این ترشوهات مغزی رو مثلا چیز کردن اسکن کردن بعد اون جوانی که مغزش همش با ای های داشته کار میکرده آسان
ساکته ساکته هیچ اتفاقی نداره ولی اون یکی خیلی مثلا فعال و اکتیوه چون مثلا همه یه درگیری هاشو مهم هاشو حالا میشه مثل همون داستانی که چیز بود ماشین ساب بود میگفتن آقا ماشین ساب نزن یا موبایلم یا اتحای میگفتن آقا این خیلی بده دیگه ما هیچ شماره هی حفظ نمی کنیم و اینا
ولی در صورتی که بیا این همه آدم هم الان بیا جوری دارن با موبایل استفاده میکنن مغزشون هم مثلا بیشتر توش مثلا درگیر شده و بزرگتر شده حالا تو اینو چی جوری فکر میکنی؟ ببین باقیتش با حرفت محافظ هم ببین اتفاقی که میافته اینه که صرف این که من با ای آی کار کنم میتونه کارم را به اندازه خوب
ولی باعث تنبه شدن آدم ها میشه یعنی میدین چرا اتفاقی میفته مثل این میگی مثلا تو باید خاک اون کار رو بخوری تا بفهمی چجوری توی اون کار خبره بشی خب ما باید سرکنیم از ای آی در راستای اون حرفه ای که داریم استفاده میکنیم یا اون حرفه ای که داریم استفاده کنیم خب
اتفاقی که میگفته اینه که اگه ما خیلی به ای آی وابسته بشیم یعنی خیلی مثلا به همین چرچی بیتی وابسته بشیم به عنوان مثال دارم بهت میگم اما انترنت نداشته باشی تو امدن میشی در دیوارا نگاه نکنه بخاطر این که میدین اون اتفاقی که داری میگی باش باید موافق هم کاملا ما معمولا وقتی میخواییم یه کاری ها انجام بدیم این حالت نظر فندی شانم بخواهم بهت بگم باید یاد بگیریم از اون
حالا ای آی به اون کمک میکنه که یه سری مسائل کمپلکس و مثلا این مسائل سخت و بتونیم زودتر به جوابه برسیم یا یه جوابهایی رو برسیم که مثلا ما شاید تو زهنمون نداشتیم مثلا من مثال برات بگم ما برای یه سوالی که مثلا توی یه لیمینال مطرح میشه مثلا میشنیم با هم دیگه برینستون میکنیم
شما یک مجموعه درخواستی دارد که یک فیچر میخواید.
خب مثلا ما میریم یک تحقیقی می کنیم و ببینیم چه راه هایی وجود داره این کار رو انجام بدیم.
به چند تا راه میرسیم.
خب مثلا ما چجوری از این استفاده می کنیم؟ این یکیه که من بهش میگم که من به همچین اپروچی رسیدم.
چه اپروچ های دیگه ای وجود داره که مثلا در راستای این حدف من میتونه باشه و اسطلاحا معایب و مزایهاش نسبت به این روشی که من رفتم چیه؟ میمیدید چی میخوام بهت بگم یعنی این نیست که من از اول برم بهش بگم که من میخوام این کار بکنم چی بههم بگه این مسیر برو برو
منم مسیر رو انتخاب کنم برم انجامش بدن خب این باید میشه من دیگه فکر نکنم این باید میشه من خودم اینی سلیل های مغزم رو درگیر نکنم خب ما معمولا در راستای رسیدن به یه جوابیهینه ازش استفاده میکنیم خب این اون جاییه که باید میشه تو هم مثلا هم ذهنت رو درگیر کنی هم افیشنت کار کنی هم جواب بهتری پیدا کنی خب این اون جاییه که باید موفقم
آدم های جدید به حدی دارن به این تکنولوژیه بابسته میشن که میدونی مثل ترنزیشن ما حالا من یه مثال برات بزنم مثلا ما نسلی بودیم که فلاپی رو دیدیم سیدی رو دیدیم دیویدی رو دیدیم بعد یو اس بی و من هم مثلا گفتیم فلاش مواد چقدر خفه هم مثلا مگه میشه نوارکاسه تو گفتیم آفرین خب یعنی میبینیم این وی ایچ ایس و نوارکاسه مثلا بچه بودی خب وی ایچ ایس میبوردن فیلمی
این اصلا استریم کردنه یه چیزی بود که اصلا ماش فکرم نمی کردیم خب الان آنلاین فیلم می سازی با این حالا من این اون میشه قسمت بعدیش ولی چیزی که میخوام بهت بگم اینه که این پیشرفتی تکنولوژیه باعث میشه که تکنولوژی در دست رست هنگام باشه و همه بیشون از اون تکنولوژیه استفاده کنن خب حالا بحث قیمتشو و حزینه و اون چیزشو ندارم ولی این باعث میشه که آدم ها تمبل هم بشن
خب این یه واقعیته دیگه مثل مثال زنگ در حیات و زنگ آیفونی که تو خونه هست خب فرقشو میخوام بهت بگم اینی که تو هنو با گوشیت میزنی دروام میشه اون موقع باید میرفتی چه میدونم تو حیات دروام کردی ببینی این اتفاقه داره زندگی آدم ها راحتر میکنه اون شاید بتونم بهت بگن اون یه کار بیهودهی بوده که تو داشتی انجام میداری خب
این افزار اومدن که این مشکلات رو حل کنن.
حالا نمیگم ای آی میخواد مثلا تو باز کردن در بهت کمک کنه.
ولی مثالی که میخواستم بزنم صرفا میخواستم مرنوس باشه که آدم متوجهشن چه کارهایی قراره هز بشه.
چه کارهایی مثلا ای آی میتونه از بین ببرتشون.
این چیزی نیست که مثلا تو فکر کنی
یه متخصص جراحی رو ای هایی بیاد از بین ببره میبینید چیزی که درسته تجربهش رو داره میتونه بهت کمک کنه میتونه تو تصمیم گیری بهت کمک کنه ولی کسی که اون عمل رو داره انجام میده کسی که اون تخصص رو داره باز در حرف آخر رو میزنه اینجاست اون جایی که اتفاقا اون رو از بین میبره ببینید نکن اونجا جایی که من
ولی ولی بگو من بگو بگو شما بگو من فکر میکنم من فکر میکنم اونجا جاییه که استفاده درست متخصص از ابزار میاد وسط یعنی که من یه متخصصیم در یک زمینه آفری و بعد از ابزار درست استفاده کنم ببین مثلا دارم بهت میگم تو فکر کن تو دانش پیزشکی توی هر جایی وقتی یایی میاد از روی عکس تشخیص میده که مثلا این میتونه سرطان باشه خب ببین خیلی قدم بزرگیه
تو ممکنه یه آدمی از با هر چه قدم دانش که تو زهنش داشته یه کسی جدیدی که داره وارده اون عرصه میشه اون تجربه رو نداشته که بتونه با اون یه سری از اون ساینایی که میبینه تشخیص بده که اون اتفاق داره میافته این داره این چون اون داده رو داره چون اون تجربه رو داره میتونه با همون دیدن یک عکس آنن به تو بگه چه اتفاق داره میافته خب حالا یه مثالش بود که فقط گفتم شاید دیگه من
آینده به نظرم از آن کسایی که تخصص دارن و از ابزار در راسته تخصصشون استفاده میکنن دقیقا دقیقا و حالا خیلی الان صحبت که کردیم چند تون نکته تویش هست دوست دارم که بحثی که اولا ما الان داریم میکنیم یه بحث نیم ست اینها نیست دقیقا روزها میشه راجبی صحبت کرد
ولی خب میخواییم خلاصه به نتیجه برسیم ولی یه نکتهی که الان هستش اینه که الان شما یه جایی گفتی که این تخصص مثلا پزشکه میره کنار یعنی نمیره کنار در انتهاب اون طرف هست ولی من میخوایم اینو بگم اتفاقا چرا میره کنار ولی بیاییم اینجوری فکر کنیم الان مغز انسان دیویس سال پیش اندازه مغز انسان الان که نمیفهمه چون اصلا
رشت کرده مغز یعنی بهتر و بهتر شده خب بعد این ای آیه میاد مغز هم آپدیتر میشه یعنی هی اگر افراد بخوان تو اون قالبی که شما گفتی نرن تو قالب تنبله که بخوان مثلا فقط در و براش باز بکنه و هیچ کاره یعنی اون قرار ای آیه به ما کمک کنه که آدم وقتش رو تو جای بهتری استفاده بکنه مفیدتر باشه آدم
و اون پزشکانی که مثلا بخوان مفید تر واقع بشن خب آره اون قسمت اولیه رو ایای انجام میده در مثلا نهایت فقط مثلا یه حرکت دیگه ای میزنن یا مثلا میان اپراتور اون دستگاهه میشن و دیگه اون لرزش دست و اینا مثلا از بین میره خیلی اشتباه کم در یه
پایین تر میاد امکانش و اینو میتونه خیلی کمک کنه یا همین الان مثلا من یه چیزی نمیدونم دقیق یادم نمیدونم مقاله بود فیلم بود چی بود که آه که طرف سکته قلبی میکنه این حالا ساعت که ای های عجیب قریبی نداره اصلا این اپل واچه زنگ میزنه مثلا امبولانس میاد و مثلا طرف زنده میمونه خب این خیلی چیزی
خوبیه دیگه آدم ازش استفاده بکنه درسته آره بین آکن دقیقا میگم اینو آمدن که کمک کنن ما زمانمونو جاهایی بذاریم که میتونم خلاقیت بیشتری داشته باشیم یا حتی خلاقیت ایجاد کنیم خوب شما یه سری کارای روزمره و روتینو فکر کن که دیگه لازم نیست انجام بدی یه کسی داره واسط انجام میده یه
حالا ایجنتی داره برایت انجام میده و داره دیتا رو با مقایسه با مثلا دیتا های قبلی بهت میده نتیجه گیری هم برایت میکنه و شما بر اساس اون نتیجه گیری قدم بعدی تو برمیداری کاری که مثلا شما شاید باید چند ساعت زمان میذاشتی چند روز زمان میذاشتی که برسی به اون قضیه
پس نکن شما بهت کمک میکنه که تایم تو مارکت درست باشه تصمیم گیریت بهتر باشه داده بیشتری داشته باشی شما مثلا ساکن باید میرفتی از ده تا بیس جالد دیگه تا میخوندی مقاله میخوندی تا بفهمی اون اپروچی که بقیه رفتن چیه دستاتی که میتونه مثلا در حد ده دقیقه
انواع و اقسام و اپروچ هایی که به اون مسئله شده رو باسط بیاره مقایسه کنه نتیجه گیری کنه و بهت بگه که اگر قرار این مسیر رو بری کدوم جهت بری بهتره خوب این دقیقا میشه اون نقطهی که این دقیقا میشه اون نقطهی که ای آی میاد که کمک کنه زندگی ما راحت تر بشه خوب یعنی میگم ساید افکتش هم داریم دیگه خیلی ها رو تنبلتر میکنه خیلی ها رو وابسته میکنه به این ابزار
که اینون قسمت بدشه خب که ما همین الانش هم تو دنیا ما نگاه کنیم یه سری آدم ها رو داریم که ببینید جواب این قسمت بد رو دادیم بگو یه سری آدم ها رو داریم خب بگم ما تو همین الان و حتی گذاشتم یه سری آدم ها رو داشتیم که آدم ها انتخاب میکنن یه مسیری رو برن یه آدمی سختی میکشه به یه جایی میرسه یه آدمی ترجیح میتونه اونقدر سختی نکشه و زندگی نرمال تری داشته باشه اصلا زندگی خیلی س
از این جد دارم میگم از لحاظ چالش و استرهان چلنجه که تو زندگی هست دارم میگم اینجام همونه باز قضیه یعنی یه کسی انتخاب میکنه که آقا من همین برام اوکیه میدین خیلی هم مثلا به این همین قانه نمیشن و سعی میکنن قدم های والتر یا بردن ای آی اونجاست که واقعا اون نقطه عدفست که میاد کمکت میکنه که تو مسیر رو درست بری اصلا انحرافت کمتر بشه چون اگه یاد بشن مثلا ما خودمون حال
خیلی جا بعد میرفتیم یه سری حزینه زمانی و حزینه مالی میدادیم تا یه سری هزاری یاد بگیریم خب این همه هیچ چیزی نداشت من برحال باید این اسطلاحاً تلاش رو میکردم که به فهمم خروجی اون کار چیه که براتم ازش تجربه کسب کنم الان این تجربه در اختیار من هست و به این میگه اگر این مسئول بری تجربه هاشی همچین چیزی میشه بس من دیگه لازم نیست زمانه ها بذارم اونجا میدینی هدفم رو میذ
ببین این صحبت ها این مشکلی که به وجود میاد به نظر من برمیگرد به اون قسمت بود دومی که میخواستیم راجبش حرف بزنیم یعنی نحوه استفاده از ایال و ایجنت های این شنینی مثلا طرف میاد همون چیزی که شما گفتید میاد در باز میکنه یا مثلا صرفا میاد آقا من چیکار کنم نمیاد اینو به چالش بکشه
من فکر میکنم اگه افراد بتونن درست ارتباط بقرار بکنن با این ایجنت ها و ازشون بخوان درست کار بکشن این مشکل هم برطرف میشه و مثلا یواش یواش خود آدم هم آپدیت میشه هی میره جلوترک چجوری با این ایجنته صحبت بکنه چی ازش بخواد چی بهش بگه
مثلا من خود شخص من اولین باری که مثلا چد جیبیتی اومد مثلا اصلا جوابم رو نمیداد برای اینکه درست ازش نمیپرسیدم بعد مثلا با داداشم حرف میزنم میگو ببینیم باید ازش بخوای مثلا بگی به هم بگو چون من مثلا موضوع رو مینوشتم بعد میگو مثلا یه چیزی میگو بعد میگو نه به هم حالا این جواب بعد یه یه هوا شراش حالا یاد گرفتم
حالا منم میخوام اینو یک کم راجش با هم صحبت کنیم الان این ایه هایی که امروز ما استفاده میکنیم و صرف هم برپای دیتاست و واقعا توانای تفکر مستقل رو دارند به نظرت اگه دارند ما چجوری این سؤال همونو بهشون بگیم چجوری از اینا استفاده بکنیم تا
این توانایه رو ازش تمام بهره رو بگیریم دیگه به قول من ببینید چیزی که من اتفاقا در راسته همین صحبت یادم آمد ما چند روز پیش که واقعتش نه چند هفته پیش گود داشتیم مودل های مختلف ای های از جد این که چجوری میان پرامتی که ما بهشون میدیم و بررسی میکنن مثلا با هم یه سرش کرده بودیم به این نتیجه جالب رسیدیم
اگه درست خاطران باشه مثلاً چجیپیتی ببین چون زمانی که یک کانتکس رو براش مینویسی این یه سری توکن داره خب توکن یه واحده اندازگیری اونه برای خوندن اون مطلبی که شما بهش میدی خب چه اتفاقی میفته مثلاً فکر کن به امان مثال حالا مثلاً برای چجیپیتی به یه مثال در نظر بگیریم ولی فکر کنم عددش چهار گود یعنی مثلاً این هر چهار کارکتر رو داره یه توکن در نظر میگیره
حالا اگر شما یک کلمه ای داری بهش میگی که به عنوان مثال دارم بهت میگه اما اگزکیوتینگ داری بهش میگی میدین اون چهار تا کارکتر اول یه توکن در نظر میگیره چهار تا کارکتر بعد هم یه توکن در نظر میگیره بعد متوجه میشه که این منظورتو از اگزکیوتینگ چی هست حالا با توجه به ادامه جمعه ها چون اینا
بر اساس زبان دارن کار میکنن مودل های زبان بیستن خب اتفاقی که میفته چیه حالا زمان که شما یاد بگیری این چجوری داره حرف من رو تفسیر میکنه لازم هم نیست خیلی فندی در رابطه باش مثلا بری تحقیل کنی ها همین که من چجوری یه پرامتو بشه بدم که این منظور من رو متوجه شده حالا کسی که از این ابزار رو استفاده کردن قطعاً
رسیدن به یه جایی همین تجربه که خودت داشتی شما یه سوال ازش میپرسی یه کانتکسی بهش میدی میگی من یه همچین کاری میخوام بکنم نه داره چیه مثلا یومینی بعد از نیم ست صحبت کردم باش بردتت یه جایی که اصلا حرفتو نبوده و تو برمگردی بهش میگی که ببین من اصلا منظورم این نبود من میخواستم یه همچین کاری بکنم برمگردی میگه ببخشی من برداشتم از حرفتو یه همچین چیزی بود
میدونی این برداشته مهمه که تو بتونی به صورت دقیق بهش برگردی بگی که من از تو میخوام چه برداشتی از این داشته باشی خب حالا شما در نظر بگیر هر چقدر پرامتت خلاصه تر باشه
کلمه های دقیق تری ازش استفاده کرده باشی که به هدف تو اشاره کنه اون راحت تر میاد به جواب میده خب هر چقدر شما متنو بزرگتر کنی دیتای بیشتری بهش بدی انگاهی داری نویز بیشتری بهش میدی و اون اون وسط گیج میشه میگه مثلا تو خط اول اینو خواستی خط دوم اینو خواستی خط ثوم اینو خواستی شاید این سه تا هیچ ربطی به هم نداشته باشن ها
و تو نتونستی این منظورتو درست بهش بشناسونی خب پس این قدم اول به نظرم مهمتر این چیز اینی که ما برگردیم بهش بگیم ما یاد بگیریم که چجوری پرامت بنویسیم خب چجوری دستور بنویسیم و این دستورها رو چجوری اجرا کنیم خب این یه بخشش بخش دومی سوالت که پرسیدی که آیا مثلا هم میتونه تجزی و تحلیل کنه یا استنتاج کنه آره ببینیتونه چرا؟
دیگه معمولا ایجنت ها این شکلی هستن که حالا من ایجنت هایی دارم بهت میگم که این تعذیب تحلیل اگه صحبتت یادت میگیره من یه چیزی بگو باشم آقا من یه اتفاقی برام پیروزه افتاد یه چیزی صحبت کردم یو گفت فرزاد جان فلان گفتم بابا دادش من فرید هستم ست سال دارم با تصور هستم این فرزاد از کجا تو دارم؟
اینجا مثلا من چه اشتباهی کرده بودم که این اتفاق افتاده به نظره ببین دوتا بسته خب حالا یا این که مثلا برای این میگی چد چیفتی پنج خوبه خوبه این چی شد پنج دوتا نکته بگن خب ببین خایب شدنش هم خیلی زیاده خب اینی واقعا خود بنیانگذبهشم که اومد صحبت کرد دقیقا گفتش که
خیلی آمده همه اولش گفتن و مثلا این همچین ایمپروفمنتی هم نداشته و فلان و این حرف ها بله خب از یه جایی به بعد که میریم بودی نه ایمپروفمنت ها داشته و یه جوری دیگه ای داشته مثلا درستم بازلوم کرده ببین خیلی وقته از تو داری دراتباش صحبت میکنی ببین منباحث مختلفی داری بهش میگی خب حالا شاید مثلا یه کانتکسی داشته دراتباش صحبت میکردی که یه مطلبی بوده که فرزادنامی نو
ببین نه من پس نمیدونم میگم چی شد این اشتباه کرد میگه حق با تو من خیلی اصخایی میکنم میگم خب بگو چی شد میگه میفهم دقیقا پامونم میفهم ببین کن از رابطه ببین این که اینا میتونن اشتباه کنن تو شکی نیست خب یعنی این نیست بگه استنتاج اشتباه میتونن بکنن برداشت میتونن اشتباه متوجه شنن این اتفاق میفته
و برای همینه که ورژن های جدیدشون میاد برای همینه که اینا با استلحن به کار کردن اینترکشن با آدم های مختلف یاد میگیرن که چجوری جواب احتری به شما بدن خب این یه نکتشه پس اینه نیاز دارن که عمل یادگیری رو داشته باشن خب من بسیاریت خلاصه بخواهم بهت پگیرن ببین معمولا ایجنت ها حالا مثلا ما توی حالا چه گیم چه تو فضیه اکادمیک در حالات ایجنت ها وقتی صحبت میکنی
یه سری ایجنت هستن که استلاحن یه سری دانش از محیط دارن میدونه مثلا اگر من من این مثال برات بزنم فکر کن یه ای آییه که توی یه گیمی داره استفاده میشه میدونه من اگر پام رو کاشی سبز بذارم یه همچین اتفاقی میفته پام رو کاشی قرمز بذارم یه همچین اتفاقی میفته خب پس یه آشنایی از محیط پیدا میکنه بعد شما یه هدف فرشته میکنی هدفت اینه که باید درسی به در خروجی
اوکی پس این چی کار میکنه یه مسیریو میره هزار بار میره میفهمه که اوکی من اینجا این تصمیم و اشتباه گرفتن دور برمیگرد از اول مثلا فکر کن فیل میشه خب دوباره مسیره میره دوباره میگه اشتباه کردن برمیگرد اول دوباره مسیره میره تا این که بکنه اون مسیر به سمت در رو پیدا کنه این چجوری به دست میاد با ایتریشن های مختلف
یعنی داره تجربه کسب میکنه داره نسبت به محیطش آگاه میشه خب که این آگاه بودن را شما چجوری بهش میرسی این که یه جایزه براش در نظر میگیرستن بهش میگیم ریوارد یه پانیشمنت براش در نظر میگیری پانیشمنت ها مثلا چی میشه پات روکاشی قرمز گذاشتی فیل میشی ریوارده چی میشه پات روکاشی سبز گذاشتی میتونی به ادامه مسیر برسی
خب یعنی میتونی بری جلوتر میتونی قدم بعدی تو برداری خب اینا هم این شکلی دارن کار میکنن دیدی وقتی به چج پیتی یه پرامتی میدی پایینش یه دینه تامزاپ و تامزدان داره خب این تامزاپ و تامزدان را شاید خیلی استفاده نکنن ولی اون متوجه میشه که من جوابی که دارم به تو میدام آیا جوابی بوده که تو رو رازی کنه؟
خیلی وقتا تو استفاده میکنی به اصطلاحاً تامزدان وقتی بهش میدی برمیگرده یعنی این شکلیه که اون دیتای آنالیتیکش رو برمیداری میده نگاه میکنه تو از من چی خواستی من به تو چی دادم چرا جوابم اشتباه بود پس این داره سعی میکنه یاد بگیر از اشتباهاتی که انجام میده
خب این میشه اونجایی یعنی پس یه جورایی هم میشه اصلا اون قسمت دوم توانایی تفکر آفرین آره دقیقا آره ببین هر چقدر اینا دانششون نسبت به محیط بیشتر بشه دانششون نسبت به کاری که دارن میکنن بیشتر بشه جعب دقیق تری به شما میدن حالا چجوری تفکر میکنن تفکرشون بر اساس اون پادشایی که میگیرن
خب شما سیستمو جوری ریزایی میکنی که این بره به سمت رسیدن به بیشترین ریوارد ممکن خب پس این میاد سعی میکنه به شما جوابهایی بده یا تو تلاش های مختلف سعی میکنه به جوابهایی به شما بده که جوابهایی باشه که شما اون سلاحن به حدف شما برسونتت
وقتی به هدف شما میرسونه یه مسیری رو تقیی کرده همه این مسیری به عنوان تجربه داره پشت خودش نگه میداره الان مثلا ایسته جالبه بگم برو به چرچی پیتی بگو میتونی منو توی تصویر خدا سه به من بگی من توی تصویر چه شکلیم چی کار میکنه یه برد بزرگ میکشه ورات چیزایی که در رابطه باید صحبت کردی واسهت میذاره مثلا اینجا میذاره در رابطه با این باید صحبت کردی همه این اکس هم
یه عکس گفتم بگیش من پشت میز بودم میکروفون بود پشتم بره نمودان رو فلان میدونی خب این چجوری به این دیتا رسیده به خاطر پرامتایی که تو بهش دادی به خاطر نحوه صحبتی که باش کردی فهمیده تو تو بازار مالی علاقه مندی کاری داری میکنی که مثلا داری مثال میگم برنامه های این شکلی داری درست میکنی
بس این یه دیدی از تو داره حالا چون این دیده از تو داره سعی میکنه در راستای شخصیت تو به جواب بده یعنی مثلا اگه تو یه سوال ازش بپرسی توی یه ترید جدیدی که باش باز کردی یا برمیگرده میگه چون تو فنی هستی میگنم این کارو میتونی انجام بدی پس این اپروش برای تو بهتره
از کجا میدونه من فن نیستم من یه چط جدید باش باز کردم پس این میموری هست که آپدیت میشه این نالیجی که از صحبت کردن با تو به دست میاره ایجنت ها این شکلی توی محیط دانش به دست میارن و از دانششون توی استرپای بعدی استفاده میکنن استرها
دیروز هم یه تک هم با هم گفتیم گفتی که مثلا آدم میخواد یه مفهومی و حالا خیلی هم توضیح دادی برای یکم تو دو پوینت هم میخواد یه مفهومی آدم بهش میده بعد یه جوابی میده اصلا کلن میبینید تو در دیوار بود و اینا و ما عملا مثلا وقتمون هدر شده حالا بخواییم مثلا یه اصلا اینجوری بگم یه پرامت خوب نوشتن دقیقا چجوریه
ببین یک کاری که الان میتونیم استفاده کنیم شاید برم نباشه خب اینه که چون الان مودل های مختلف اومدن خب تو میتونی یک کاری کنی تو میتونی منظورتو به نویسی به همی چیزی که الان داریم نویسی مثلا اون یه جمله خبری بهش بگیستن به یه ایجنت دیگه بده مثلا برو به گراک بده برو به جمینای بده برو به کوپایلت ماکروسافت بده خب و اگر بهش بگو که من میخوام اینو به صورت یه پرامت در بیارم
و از ای آی بپرسم اون پرامتو برات مینویسه خب ولی تو باید اینجوری بهت بگم مثلا جمعه رو باید اینجوری بهش بگه بگه هدف من اینه من یه همچین چیزی میخوام آره نکن هدف من اینه یه همچین دیسکریپشن یه همچین چیزیو میخوام پرامت اینو به هم بده
خب بین ما یک کاری که داریم می کنیم الان تو مودل های مختلفی که داریم استفاده می کنیم یکی مثلا یکی از این کاری که می کنیم واسه یکی که بفهمیم پرامت های دقیقی که من می توانم بهش بدم جمعه که خودم داشتم می نوشتم و جمعه که پرامتی که یه ای آی به هم داده که من چجوری به اون سلوشن بهتر برسم با توجه هم هدف هم خب یعنی تو باید هدف ها برایش مشخص کنیم
اینه که ما این کار رو میکنیم و جواب هایی که داریم میگیریم و چی کار میکنیم میدیم به مودل های مختلف یعنی من یه جوابی گرفتم در راستای سوالی که کردم و هدفی که داشتم میدم به یه مودل دیگه و برم گردم بهش میگم میشه لطفاً ویکنس ها و نقاط قوت این دکیمنت رو برای من پیدا کنیم
و به این بگی چجوری ویکنیس های این استلاحن گذاره رو پیدا کنه خب و اتفاقی که میفته اینه که یه سری ایراد ازت میگیره تو یعنی از خود چرچه پیدی بپرس به خود چرچه پیدی همون جمعه رو بده یه سری ایراد ازت میگیره خب این اونجایی که دارم بهت میگم تو متوجه میشه که من پرامت دقیق بهش نگفتم که به همشی نتیجهی رسیده
خب و اینم در نظر بگیر هر چقدر این بزرگتر شه نویز بیشتری تا داری وارده دیتات میکنی پس اون یکن سردرگم میشه چرا؟ اون داره سعی میکنه این داده ها رو همه رو لیبل گذاری کنه و برگرده به تا یه جوابی بده که میدونه تو دنبالشی ولی تو انقدر داری فضای حالت رو براش بزرگ میکنی؟
که نمیکنه به اون دقیقه جواب دقیق برسه واسه همینطور مجبور میشی مثلا 20 دقیقه نیم ساعت هی بهش پرامت بدی جواب بگیری بگی منظورم این نبود منظورم این بود میدونی این چون پرامت اولیه که ما بهش داریم دقیق نبوده بینکن زمانی که یه ایجنت میخواد یه تصمیمی بگیره در رابطه با پرامتی که بهش میدن باید اینه که فضیحالت رو بدونه پارامترهای مسئله رو بدونه و بدونه تو چه خروجی
ما اگه نه توی اینو بهش دقیق بگیم هی مجبوریم باش ایتریت کنیم خب و اینم طبیعیه یعنی اینجوری نیست که من یه شبه یاد بگیرم یه پرامت دقیقه چجوری بهش بدم خب این به مورد زمان شکل میگیره این که من از این جنس سوال ها اگر ازش میخوام بپرسم چجوری بپرسم این با تجربه دست میاده ولی میتونی از مودل های مختلف استفاده کنی اینجا که مثلا برگردی بهش بگی آره برگردی بهش ب
یعنی مثلا تو میری یاد میگیری من چجوری پرامت بنویسم ولی باز میبینی هنوز این نمیفهمه منظورت رو پس من سعی میکنم چیکار کنم برم ببینم آقا من پرامت درسته چجوری بشم بدم سؤال اما میدم به یه مودل دیگه میگم پرامتشو من بده میخوام از ایهای بکرسم یا میبینی یه درحد دو خط واسط یه جمله شست رفته نوشته به تحویل داده تو دادی و جواب درسته تو گرفتی دقیقا
حالا ببین یه چیزی که الان هستش اینه که یعنی این پروسه باید بره جلو اینو الان حالا نمیدونم اینو بگم یا نه ولی باید هم در جریانی من الان داریم سعی میکنیم که یه ای آی ترین بکنیم که به بچه هایی که ترید میکنن کمک بکنه و دوست دارم که حالا این ای آیه یه جوری باشه که از تمام قسمت های ایونتوم سپیس استفاده بشه
حالا یه موضوعی که الان درگیرشم و اتفاقی صحبت ریزی هم دیروز با هم داشتیم این بود که این ترین کردن چجوری میشه چون ببینیم الان این که آقا مثلا بپرسی آقا من شمال چجوری برم یا مثلا اینو چیکار بکنم یا حالا مثلا یه بحث علمی تخصیصی هم حتی ازش بپرسی
خیلی فرق میکنه با این که یه چیزی که الان ما خیلی باش درگیریم احساساته، عواطفه، ریزک کردنه، نمیدونم یه سری مسائل اینطوری اینو الان چجوری ما میتونیم ای آی ار ترین بکنیم و یه مثالی هم برام تعریف کردیم مثاله رو هم
بگی بازش بکنیم با من ببین آره من اتفاقا در اینه خواستم سؤال خیلی خوب بود من توی هر شهر هم یه تز داشتم تزی که داشتم روش کار میکرده هم حالا برسیم به این که چرا دارم نموستتون مثال میزنم داشتم روش کار میکرده هم این بود که
ما قرار بود یه سری ایجنت بنویسیم که اینا با هم پوکر بازی کنند خب حالا چرا پوکر رو انتخاب کردیم؟ صرفا پریفرنس شخصی بود ولی داستان سر اینه که یه بازی رو میخواستیم که قوانینش صفتا صد مشخص بشه چرا؟ چون من میخواستم ایجنت ها ببرم تیه فضایی که بتونن تصمیم بگیرن بر اساس قوانین از قبل نوشته شده مثل یه بازی در نظر بگیری حالا پوکر هم نوعی بازیه آره
ما این سری قوانینه که تو بازی تعریف کردی میگه این قوانینه من به همه آفرنده ایم پوکر معمولی ببین اتفاقی که میفتاد چی بود ما میبنیم یه سری ایجنت مینوشتیم این ایجنت ها رو میذاشتیم توی یه محیطی میگفتیم آقا بیاین بشین با هم پوکر بازی کنید برگی ها رو بینشون تقسیم میکردیم چند سال پیشه ببین میشه سال نوود و سه
آره 93 اتفاقی که میفته چی بود اینا میمدن و همدیگه بازی میکردن بر اساس اون نالهی که از قوانین بازی پوکر داشتن و اون کارترهی که داشت بازی میشد استدهن خوب میمدن یه بازی میکردن و استدهن حالا با توجه به اون دستی که داشتن و میدونستن
دستشون نسبت به کارتایی که روزمین هست آیا چقدر شانس بردن دارن چون ببینیم مثلا هر چیزی رو که بذاریم اینجور بگم هر چیزی رو که شما بتونید پارامتر کنی و به یه ولیوی بهش برسی که ایجنتت متوجه بشه میتونه ایجنتت اینا رو با هم مقایسه کنه
مثل این مثلا دارم میگم مثل این رو آدزی که داشت دیگه آفرین دقیقا مثلا چجوریه تو قوانین رو به یه سری عدد تبدیل میکنی مثلا ارزش کارتا رو در نظر بگیر از دو در نظر بگیر تا تک چه اتفاقی میفته میگه ارزش دو دوه سه سه چار چاره پس اون وقتی میخواد چهار و دو رو با هم معایسه کنه میگن ارزش کار چارت یعنی کارت چهار ارزشش بالاتر از کارت دوه
خب به همین ترتیب شما مثلا بیا توپه رو جمعیران تیریافکایت و فولها سال همه رو باز نمی کنن این همشون یه سری برتری دارن نصفت به هم خب که چون تونه تو از قوانین نوشته شده شما اینها رو به یک سری پارامت وقتی تقسیم کنی اینها رو به ایجنتات به فهمونی اتفاقی که میفتید که ایجنتات میتونن تصمیم بگیرن این اونجایی که ایجنتات میتونه فکر کنه یعنی مثلا اگر من توپه دارم
تو زمین احتمال این که فلاش بشه هست آیا ارزشه تو پهره من بالتر از فلاشه؟ اگر هست من میمونم تو بازی اگر نیست من میرم بیرون چرا؟ چون دارم به سمتی حرکت میکنم که قراره ایجنت من همه اصلا هم پولها رو بگیره و بازی رو تموم کنه خب حالا مثالی که خواستم خواست بزنم چی بود؟ ما یه ایجنت مختلف رو میذاشتیم کنار همدیگه بازی میکنم مثلا اینه صد ازار دست با هم بازی میکردن این دست با هم
اتفاقی که می افتاد این بود که خب اینا بازیشونو می کردن و می رفتن جلو این ده چه اتفاقی می افتاد این بود که من یکی از این ایجنت ها رو نگه می داشتم استلاحا و می بردمش توی فضایی دیگه می زشتمش پیشه یه سری ایجنتی که هیچ تجربه ای از محیط ندارن و می گیدم مثلا این ایجنته به جایی که ده هزار دست بازی کنه تو هزار دست دست همه رو خالی می پانه
چرا؟ چون تجربه داشت تجربهش نسات و برقه بیشتر بود برقه داشتن یاد میگرفتن این از قبل میدونست من چی کار کنم برقه تازه داشتن یاد میگرفتن خب اینم بهت بگم ما برای ایجنت همون هدف تعریف میکنیم هدف ما توی اون پروژه این بود که
همه پول های توی زمین رو داشته باشن مثلا هر ایجنتی با هزار دولار با ده هزار دولار میرفت تو و مثلا آخری باید با پول پول میرمد آفرین دقیقا خب یعنی ببینی کن ایجنت داره در راستای حدفش یاد میگیره حدف چیه من به اون حجم پول برسن به اون گول برسن اون حدف رو بذاشتم اونجا
حالا من این مسئله چجوری باید برم که برسم به اونجا؟ این میشه اون استفاده اولش که خب ما یه بازی دیزان کردیم یعنی یه مادلی دیزان کردیم که داشت این کارو میکرد حالا چالشه کجا بود؟
اینا داشتن همشون از یه مسیر میرفتن ما آمادیم یه سری پارامتر دیگه اضافه کردیم پارامتر ریسک پذیری رو اضافه کردیم و آمادیم مثلا به ایجنت های مختلف درستد ریسک پذیری مختلف دادیم و اتفاقی افتاد این بود که ایجنت ها میامدن بازی میکردن اونی که ریسک پذیری بالا داشت سعی میکرد جاهایی که تصمیمه یکم ریسکی ترهه
بمونه این میتونست منجر بشه به این که پولش رو زودتر از دست بده ها بله خب قدرت ریزفزیریش میرفت خب یه سری پارامتر دیگه استفاده کردیمی که مثلا یه ایجنتی حالا سعی خواستیم بکنیم که مثلا عواطف و احساسات رو درگیر کنیم خب
این ها پارامتر بود خوب میگم چالش این پروژه دقیقا کجا بود
اینه سری پارامتر بود که فکر کن یه درصدی داشتن یه سلایدر بود تو میزشتی صف یا میزشتی صد یا یه عددی بین صف تا صد خب اینا بر اساس اینی شکلی که معمولا اینا میان یه تاسی میریزن اگه تاسه تو اون جهتی باشه که میخوان تاسیمو بگیرن
اتفاقی که افتاد این بود که ما رسیدیم به جایی که دیگه واقعا باید عواطفه نه چون به این بازی پوکر اصلا پوکرفیس معروفه دیگه تو میتونی بلوف بزنی ایجنتی که بلوف نمیزنه خب یا در سال 93 که ما داشتیم بهش کار میکردیم بلوف زدن یه چیزیه که انسان ها انجام میدن خب همون
تو مثلا نشستی اینکه آفتابی زدی در یکی چشم من نگاه میکنی که من نه تا من رو چشم بخورم داری بلوف میزنی ای داری بلوف میزنی ایجنت بلوف زدن براش تریف شدنی نیست یعنی بذاری اینجوری بگم نه اینکه بگم صد در صد نیست تو اون استیتی که ما داشتیم کار میکردیم
پیاده سازی اینکه میخواستی عواطف انسان پارامترایی که انسان از نظر احساسی میتونه داشته باشه شاید بگن میلیون ها یا میلیارد ها پارامتره که تو نمیتونی همه اینا رو به یه سری عدد تبدیل کنی خب چون این عدد ها با هم یه رابطه ی دارن یه نسبتی دارن میبین چی دارن بهت میگن
یه آدمی که مثلا احساسی تصمیم احساسی میگیره خب با یه آدمی که احساسی هست تا یه حدی ولی از منطق هم استفاده میکنه تو نمیتونی اینا رو دقیقا تبلیل کنی به یه سری پارامتر بذاری بگی و این دقیقا مودل این آدم هست این هم دقیقا مودل این آدم هست
چون این هم وارده یه سری مواهس علومشناختی میشه که تو اون موقع دقیقا ما داشتیم چالش اون پروژه همین بود که آمد میرفتیم و بچه علومشناختی صحبت میکردیم ببینیم چجوری میتونیم اینا رو مپ کنیم به یه سری پارامتری که به اون خروجیه برسه ولی باز دارم میگم در آخر ما نمیتونستیم یه انسان رو مودل سازی کنیم این هم گذاشتی بره جایی بازی بکنه مثلا آنلاین بذاریش با آدم واقعی
ببین واقعیتش این چون تکس بیست بود خوب یو آی نداشت من تستی خودم به چند نفر دادم لوکالی تستش کردم ولی آنلاینش نکردم هیچوقت بخاطر این که اون موقع اون پروژه رو من داشتم اصلا تزم انجام میدادم بعد روی یه سری جنبایی دیگرشن هم فاکیس میکردم الان بحث نوشتن داکیومنت و
هدفی که از اون پروژه داشتیم چی بود خب رسیدیم دقیقا به اون جایی که به بلوف زدن رسیدیم و دیگه امالا پروژه پاس شد به خاطر این که دیدیم یه دریای از علم هست که من هنوز به عنوان یه کسی که فنی هستم دارم این کار رو انجام میدام نیاز دارم یه کسی که دانش اروم شناخته داره بیاد بشنی کنار من
که این پروژه رو با هم پیش ببریم خب ببینید چون کار فندی کردن هنوز هم نظرت همینه بعد از 10 سال 15 سال
نه الان به نظرم خیلی پیشرفت کرده و ازم یه سایی درها باز شده که اون موقع زمان سال 93 باز نبود خب میشه به یه سمتی بردش برای باز درم میگم برای باز درم میگم چیزی که وجود داره اینه که هنوز فکر میکنم یعنی هنوز دانشی که من تا الان دارم فکر میکنم صد درصد نمیتونیم یه انسان رو مادر کنیم به خاطر اینکه انسان ها انسان ها دقیقا
تفاوتشون با ایجنت هایی که تجربه دارن که هستن درسته اونا میتونن تجربه چندی نست رو با خودشون داشته باشن و جواب دقیق تری از تو بدن ای تو اون لحظه به عنوان انسان هست شیشونو بگی میگی من این کارو بکنم یا نکنم ایجنت هست شیشونو برایش تعریف شدنی نیست میبینی چی میخونم بگم ببین نه اینکه بگم نمیشه مودلش کرد در آینده شاید بشه این کارو کرد مثلا خودمون میگم شاید دو سال آین
خودم مثلا ده هزار بار بشین بازی بکنی میدونم بقل لستون رکورد بکنه چی؟
خب به اون یاد میگیره که فرید چجوری بازی میکنه اصلا هم استایل بازی کردن تو رو سعی میکنه کوپی کنه خب که اصلا فرید اینجا چرا این تصمیم رو گرفت ولی باز دارم میگم تو برگردی بهش بگی من از حس شیشان هم این تصمیم رو گرفتم اون هیچ درک از حس شیشان رو تو نداره تو اون لحظه حس کردی این کارتو بازی کنی بهتره واقعا دارم بهت میگم دیوارو نگاه کردی به پیریز خیره شدی پیریزه به
اون که این چیزها رو نداره پس این تصمیم رو نمیتونه بگیره میدین چی میگم این تصمیمی که یک انسان اون لحظه داره اصلا من یه مرحوم دویل برانسون نه بودم به ده و دو مثلا علاقه خاصی داشتیم میومد مثلا ایزه
این اون چالش هست که به نظرم خیلی دارن سعی میکنن حلش کنن خب ولی باز اون این که تو عواطف احساسات انسان رو بتونی واقعا مپ کنی به دنیا یه سری پارامتر چون ببینید من این جمعه رو فقط اضافه کنم برنامه نویسی یا فنی بودن یه بحثه اینه که تو بلدی با یه سری سینتکس و یه زبانی که در آخر به سفر و یک تبدیل میشه به کامپیوتر یه چیزی رو بفرق مانید
خب ولی این که یه کسی بیاد اون دانش رو به تو انتقال بده که ببینیم ما قرار این کار رو بکنیم اون میشه اون سلاحن مثال برات بزنم میشه اون ماشنه تورین که چی بود میمدن اون حرف ها رو میگرفتن دیکود میکردن و اون میشه جایگشت های مختلف این پیام ها رو میزش کناره هم به یه چیزی برسه که یه معنی داشته باشه
خب این توی این خبره بود حالا بیایی کم جلوتر مثلا توی یک مودل های جلوتر میخوام بگم با تو صحبت کنیم اینه که خب این ایجنت ها میان یاد میگیرن که یه سر چیزها رو پارامتر کنن عواطف احساسات انسان رو خیلی سخت میشه پارامتر رایس گرد خب
میگم الان خیلی این پیشرفت کرده باشد الان مسیرهایی باز شده باشد که این اتفاق شدنی باشد ولی هنوز حس می کنم انسان با توجه به اون احساسات عواطفی که داره میتونه خیلی کارها رو انجام بده که ایجنت براش قابل درک نباشه ببین اون از لحاظ این که مسئله چی بود پارامترها چی بودن
تو چه تصمیم گرفتی و آدکام چی بود و میتونه مپ کنه ها بعد این که چرایی اون تصمیمو نمیتونه به فهمه میاد میگه آقا این تصمیم کاملا احساسی بود تمام شد یک سوالی مثلتون پس این نگرانی که الان آدمو دارن که این ایجنت ها ای آی ها هرچی باوشت از انسان ها بشن این یه جوری دیگه کانسل دیگه با این تفاصیل
خب بذارید بگم ببین ترسه از اینه که به نظرم بیشتر از اینجا میاد که یه بخشی به تنولی انسان برمیگرده یه بخشی به زمان محدود زندگی انسان یعنی چی چرا اون میتونه از تو تصمیم بهتری بگیره چرا میترسنی بیاد جاشونو بگیره
چون ببین تو مثلا دارم میگم تو 90 سال 100 سال زندگی اصلا ولی اشالله عمرو بازدهد داشته باشی اتفاقی میفته اینه که تو مثلا 30 سالشو میتونی فوکس بذاری من از زمانی مثلا 20 سالگی تا 50 سالگی رو دارم میگم که ذهنت مثلا قابلیت یعنی داره که ترزیه تحلیل کنه میتونی بهش فشار بیاری از یه جایی به بعد کولت سن نمیذار تو این کارو بکنی خب ببینید ذهنت خسته است
آماده پذیرای این همه ایفورمیشن نداری خب اتفاقی که میفته چیه اینه که اون چرا میدست و تصمیم بهتری میگیره به خاطر اینکه اون تجربه یه ست سال دیویست سال هزار سال و همزمان داره و یه سری مسیرها رفته یه مثال برات بزنم تو یه بازی رو در نظر بگیر
که تو توش شخصیتی هستی که قهرمان یه بازی خوب به یه سه تصمیم ها میگیری و تصمیم ها میتونی بفهمی که کانسیکونس این تصمیم ها چیه خوب یعنی مثلا من انتخاب کنم از روش ای استفاده کنم باعث مرگ دو نفر شد این کارکتر او تونه سرویف کنه و گیم رسید به همچین استیتی خوب
این تصمیمی که تو اون لحظه گرفتی کانسیکوینسش هم داری میبینی این تصمیمی در این تو زندگی واقعی میخواستی بگیری منجر به کشت شدن دو نفر میشد میبینی چی میخواهم بهت بگم پس چه اتفاقی داره میاخته تو با اون بازی کردنه داری یه سری تجربه رو به دست میاری که بقیه آدم هایی که اون بازی رو نمی کنن تجربه رو ندارن
و تا اگه توی یه محیط مشابه همون تصمیم توی بازیت بیفتی خب اصلا فکر کن راننده یه ماشینی میدونی من اگه فرمون و فلان کار بکنم دو نفر کشته میشم پس سعی میکنی اون لحظه ذهن دنبال این میگرده که چی کار کنم که این دو نفر کشته نشن چون تو قبل اینو دیدی
ترس انسان ها از ایجنت ها یا از گوش محصولی دقیقا همینه که انسان تجربه سی سال رو میتونه با خودش داشته باشه هر چقدر کتاب بخونه هر چقدر سعی کنه بیشتر این مطالب رو مرور کنه خب باز تا یه جایی میتونی بری جدا اون در کسی از ثانیه میتونه ست ها سال رو تو زنش بیاره و این دیتا رو طبقه بندی کنه و بتونه تصمیم آقلانه تری از تو بگیره تصمیم بهتری از تو بگیره خب ا
خب آدم ها از این میترسن که میگه آره میگه این میاد جایی منه میگیره آره بینکن توی شرکت بزرگو در نظر بگیر که قرار یه تصمیمی بگیره در رابطه با این که من این پروژه رو توی این مسیر پیش ببرم یعنی خب تو به عنوان یه کارشانه زیادی باشون کار میکنی برمیادی بهشون میگی آقا
پروزو کانز این روش اینه اوکی تا اینجا اینه نمیتونه که پیشبینی کنی صد درصد این پروژه موفق میشه یا صد درصد این پروژه فیل میشه درسته ولی اون با توجه به تجربهی که داره و پروژه هایی که رفته بررسی کرده دیتایی که جمع کرده برمیاده به تو میگه شانس پیروزی تو توی این پروژه سی درصده
خب اون موقع از که تو می آیی با توجه به ریسک پذیری که خودت داری تصمیم می گیری که من این ریسکو بکنم که این 30% ببین تا سریه این 30% ممکنه موافق به پیروزی تو بشه خب خیلی از آدم ها این ریسک ها رو می کنن و این پروژه ها رو انجام می دن حالا نه ای های خوشم هستون یا و به یه آتکامی می رسن بعد یکی دو ساعت که می بینی اصلا نوع تفکر انسان عوض می کنه نوع زندگی آدم ها رو داره ع
حالا داستان که میخوام بهت بگم چی اینجاست که آدم ها میترسند که میگی این میاد جایی منه میگیره آره اگه طرف بره این پرامتو بده به چد جی پی تی که سابسکرایب کرد مایی 20 دولار داره بهش میده خیلی جواب دقیق تری میتونه بهش بله تا یه آدم
خب اینجا میشه همون نقطهی که دارم بهت میگم اگه تو یاد بگیر از ابزار درست استفاده کنی خب و خلاقیت خودتن به کار ببری تو میتونی اون پرامتو تو به چر جی پیتی بدی ریزالتشو بگیری از خلاقیت خود استفاده کنی و سلوشن ارائه بدی میدونی این اونجاییه که دارم بهت میگم آدم هم باید یاد بگیرن دگه نه به نظر من بی سواد میمونن در آینده خب
اینو نقطه ترسناکشه ها ولی تو باید بتونی از این به امان یه نقطه قوت استفاده کنی تو مسیرت و زمانی که اینو تو بذاری تو پارپلاین زندگی تو پارپلاین کاریت به نظرم خیلی میتونم بهت کمک کنم
من که خوشحال هم که به ما نمیرسه اون داستان چون الان فیلن سنش از ما کمتره الان دیگه ما هم میرد میکنیم میرد دیگه ایشان ببین حرکت سرعت تکنولوژی به حدی داره بیشتر میشه خب یه زمانی یه زمانی هاردویر باتل نک بود یعنی هر کسی که مثلا تا از گیم هایی که رو آتاری ساخته میشد روی بدن و پلستشن یک ساخته میشد مموری محدودی داشتن
مثلا طرف تو چند کیلو بایت باید همه کار میکرد خب و این ویژوالو نشون میداد رمش خواهد میشد کود باید اجرا میشد فلانی حرفا الان نگاه کنین مثلا من چون کارم گیمه تو این فیلدر هم بیشتر بهت میگم مثاله میزنم چون از خودم کسی هم مرموسه مثلا کنسل های نست جدید رو نگاه کن هنوز که هنوز هیچ گیمی نمیمده که اصلا هم فول کپسیتی اینا رو استفاده کنن
یعنی چه اتفاقی افتاده؟ الان دیگه هاردویر باتلنک نیست خب یه جوری سافتویر داره باتلنک میشه یعنی هاردویری که داره با سرعت زیادی به جلو حرکت میکنه سرعت پردادش به حدی داره زیاد میشه برای همینه حوش مصنوعی الان انقدران روش مانور میده
به خاطر اینه که پراسس هایی که در لحظه میتونه انجامات رو نگاه کن جنگ انویدیا و اینتل و فلان و بیسار اینه سر چیه سر اینه که ما پردازنده هایی رو بیاریم که پراسس هایی بیشتری رو در اون زمان مشخص انجام بدن
هر چقدر پروسس بیشتری بتونه انجام بدن قدرت تصمیم گیری بالتری داره تجربه بیشتری میتونه داشته باشه پس جواب دقیق تری میتونه به تو بده خب این اون نقطه هست که دارم بهت میگم پیشرفت تکنولوژی به حدی داره سرعت زیاد میشه کارتون میگی شاید به ما نرسه یادی دو سال دیگه همین اتفاق افتاد همین اتفاق افتاد نه واقعا اعتمالش که هست
آقا خیلی لوت کردی خیلی استفاده کردیم و این ادامه دادنش که همینطوری میشه صحبت کرد و رفت فقط تنها نکته ای که میمونه یه صحبتی این آقای سم همین مدیر آمل چت جی پی تی داره
توی من چه رفت پیش داشتم میخوندم ایشون گفتن که یه جورای ای آی اوورریتد شده و یه بابلی داره یه هبابی داره و همه کمپانیا کمپانیا بزرگ کمه رفتن سمتش از مردم عادی بگیر رفتن سمتش تو بزرگترین کمپانیا
حالا این به نظرت یه همچین موضوعی مثل خواهد داتکان بود که یه سقوط عجیب غریبی کرد یه همچین موضوعی هم برای ما اتفاق میفته برای چد جی پی تی و میشه که مثلا بازار ای آی با یه خواهد بزرگی رو باشه که هر لحظه ممکن باشه سقوط بکنه
ببین یه واقعیتی که وجود داره سقوطش که نه ولی یه جایی میتونه سرعتش کم بشه بیاین بزنید اینجوری بگم انتظاره دیگه نگاه کن زمانی که تو از ورژن همین چجیبیتی رو مثال بزنیم سه و چار و پنج
انتظار تایی داری میرو بارد یعنی انتظار داری ویژن شیشگه میاد بیرون ویژنی باشه که انتا مشکل دیگر حل کنه همه اتفاقی که سر ویژن پنج هم افتاد دیگه دید یه های پی اومد بعد خیلی همون اولش گفتن آقا این که اصلا ایپروفمنتی نداشته این بازم اون سؤال من رو نمیتونه جواب بده خب این نیازمند دوتا چیزه نیازمند زمان خب و ریسورسه یعنی چی؟
همین مودل پنجی که داره استفاده میشه، مودل چاری که داره استفاده میشه، یعنی وقتی مودل پنج میاد دیستر ایپروفمنت داره روی مودل و این میتونه دیتا رو بهتر تعزیر تحلیل کنه، خب همین کار میتونه از دیتای چرچی پیتی چار به عنوان نسل قبلیش استفاده کنه، نسل سه استفاده کنه،
اشتباهات اونا رو ببینه و یاد بگیره که من چی کار کنم اشتباهات اونا رو تکرار نکنم خب این میشه اون نقطهی که دارم بهت میگم ببین سرعته کم میشه ولی به نظر من نه ریزش اون شکلی من توش نمیبینم حد دقیق خب ولی اینو بهت بگم ها شد ریزش های اینجوری بتونیم تعریف کنیم که انتظارات انقدر زیادی میشه شد نردتون انتظارات رو براورده کنه
آها چون نیازمند زمان برای یادگیریه خب مثلا ما با این میگم یه مودل دیگه ای از مثلا ریزش و سقوط رو داشته باشیم دقیقا به یه شکل دیگه ای نه به این شکلی که ما حالا درگیرشیم خب چون ببین ما همجور که داریم با هم حرف میزنیم انواع و اقسام ایجنتری میانی که مودله های یادگیریشون رو فرق نکنه یعنی مثلا
یک کسی از من مودل های مختلف رو دارم برات مثال میزنم و یه مودلی به یه نوع میکانیزمی کار میکنه یه مودلی به یه میکانیزم دیگه کار میکنه خب و مثلا یا میبینی این میکانیزم جدید یه سری معایب و مذایعی داره خب که اصلا اون مذایعش میچربه به اون معایبش خب و من اگه از این استفاده کنم میتونه مسیری که مودل قبلیم توی سه سال رفته توی شیش ماه بره توی یک ماه بره
خب این میگن بستگی به هاردویر داره بستگی به سافتویر داره بستگی به خود یادگیری و مودل ها داره چون به این مثلا میده مثل چی ایمونه مثل این ایمونه که تو از یه دیزاین پاترین از یه پاترین دیگه تو زندگیت استفاده میکنی که به نظر پاترین افیشنته خب و همه کارات هم داره درست پیش میره شب میخوابی صبح ها میشی یه کسی یه پاترین جدیدی ابدا کرده
که تو وقتی به زندگی خود نگاه میکنی میگی من اگه از این پاترین جدید استفاده کنم سی چهه لرصد زندگیم بهتر میشه خب پس چه اتفاقی افتاده؟ این پاترین هایی که دارم بهت میگم تو مودل های خوشمسنوی هم هست یعنی روش های یادگیری متفاوتی میاد نوع تحلیل های متفاوتی میاد که باعث میشه ایجنت های جدید با سرعت بیشتر یه سری کارها رو بکنن ولی حس می کنم انتظار آدم ها از ای
خیلی داره بالا میده اون هایپه اونجا شکت میگیره که اخیلی مودل های جدید میاد شاید نتونه پاسخوی اون مسائل کمپلکسی که تو زهن آدم ها هست باشه این طوری میشه که دادش من حالا یه پیزا میخوام مثلا یه بده به من دیگه مثلا نمیفهمم آره میدینی به همین علش مثلا نکن روش های مختلفی آدم ها دارن از یه هست و هر دفعه مثلا تو میبینی خب این روش های خلاغان هست مثلا من تا حالا به زهن هم ن
ولی مثلا ما تو کار خودمون مثلا الان پایپلوین های مختلفی میسازیم با ای آی مثلا داریم از از اوتومیشن ببخشید از اوتومیشن استفاده میکنم خب پس چه اتفاقی میفته من خودم دارم یه سری روش های جدیدی رو ابدا میکنم
که بتونم یه سری چیزها رو به هم وصل کنم که مثلا خروجی بهتر ایلش داشتن من یه مثال برات بزنم خیلی سری مثلا ما تو کار خودمون زمانی که مثلا ما مادیم یه سری با چچپیدی که داریم کار میکنیم یه سری مادیم ایجنت درست کردیم که این ایجنت ها رو یه کاری کردیم چون این من توی مسیر شغلی خودم هست دارم برات مثال میزنم حالا آدم های مختلف میپسند به این فکر کنن که ما چجایی میتونیم توی مسیر خودم
چیزی که اصنی که ما آمدیم یه ایژنتی رو ترین کردیم سلحن کتاب های ریفرنس گیم دیزاین رو بهش دادیم و وقتی یه ایده میخواییم یه ایدهی میشنیم با همدیگه با بچه های تیم ها میشنیم برینستورم میکنیم که به یه ایدهی برسیم که یه گیم جدید بسازیم این ایده رو که بهش میرسیم یه درفت اولی ازش مینویسیم اینو میدیم به این ایژنته
بگیم با تقاجب تمام اون ریفرنس هایی که تو داری و نالیجی که تو داری نقاط قوت و ضعف پروژه من کجاست چی کار کنم این میتونه استلاحاً گیم بهتری بشه از لحاظ میکانیکی در نظر بگیر خب بعد من یه ایجنتی دیگه دارم که اینو لرنش کردم بیشتر سمت کوده یه ایجنتی دیگه دارم که اینو لرنش کردم سمت بحث آرته خب
اتفاقی که میفته چیه؟ ما میانیم یه سری آتومیشن درست میکنیم این بسط من گیم دیزاینو به این میدم به عنوان مثال دارم بهت میگم این میاد یه پروتو تایپ اولیه با توجه به خروجی ایجنت اول به من میده و اون ثومیه میاد یه آرتی روش میزنه میگه خاله هوا فضا بر اساس این پودی که توی من دادی این شکلیه
و من میتونم قبل از اینکه آفرین آره دقیقا اینا میان با همدیگه کار میکنن و تو یه اوتوماسیون درست میکنی که این کارش انجام بده خروجیش بیاد اینجا اگر خروجیش فلان نبود برو دوباره فکر کن یعنی یه فلوچارت در نظر بگیر تو ذهنت
اگر این موفقه تامیز بود برو توی ایجنت بعدی ایجنت بعدی فلان کارو بکنه اگر باز موفقه تامیز نبود برگرد دوباره ایجنت اول یه ایتریت روش بزن این کاره که دیگه من نمیمونم دستی پرام ترهی انجام بدم میدونی اینو میدازم توی لوپی که شاید این روزها میشینه ایتریشن میزنه و جوابها ایتریشنشو برمن نگه میداره میگه ببین ایتریشن یکم اینه این داکیومنت هم ایتریشن دوم اینه ا
پس بنابراین من الان یه فضه حالتی دارم که ایتریشن های مختلف خورده صد نو داکیومنت برام جنریت کرده که اونجا میتونم بیام تصمیم بگیرم که کدوم حالا از اینها رو استفاده کنم خلاقیت اونجا شکل میگیره که من اون تیک هایی که تو زهنم بود و این ایجنت ها برام میزنن و میام جلوتر خلا من خلاقیت به خواهد میدم که چیکار کنم که این گیمه یه اینوویشنی داشته باشه یه چیز جدیدی رو
ارائه بده که کارور ها رو بتونم جزب کنم خب این میشه اونجایی که دارم بهت میگم و این آتوماسیون ها میشه کانتری بیوتی که مایی که داریم از این مودل ها استفاده میکنیم در این مین سیستم انجام میدیم و مثلا سازمان هایی مثل همون اوپن ای آی گوگل ماکروسافت دارن از این خروجی های ما استفاده میکنن
به صورت ناخداگاه از این خورجه ای ما استفاده میکنن خب و این میدونی ما داریم به پروسته یادگیری اینا کمک میکنیم خب این خودش میتونه ببین چون ببین ذهنه آدم های مختلف با هم فرق میکنه خب از اینجوری که شما از چه جیبیتی انتظار داریم من بقیه بچه انتظار دارن دیدهای آدم های مختلف هستیم با بکگرانت های مختلف پس ما خیلی بیشتر میتونیم به یادگیری این ماشین ها کمک کنیم تا اینک
خیلی متفاوت چون هر کدومون یه جور نگاه میکنیم دقیقا درست میگی بعد یه هایی که یاد میگیره خیلی راحت به یه دیتایی برسه مثلا سر راحت تر بهش بگی دقیقا دقیقا خیلی عالی دمیت کم آقا سلامت به شما این مغزم درست چیز میشه میترکه خیلی خیلی استفاده کردم دست در نکنم برگونت سلامت به شیخ خواهش میکنم حالا یه کتاب به ما بخواییم معرفی بکنه کمک بکنه تو این عرصه
بریم جلو برای مبتدی ها و من مثلا
ببینین من یه سری ریسورس همه شو با اسم عده نظرم نیست ولی این رو بهت میدام که زیر اون ویدیو که میخوایی بذاری توی کپشنش بذاری چون یه سری ریسورس هست من ریسورس هایی که مثلا بیشتر خودم سمت شفتم خیلی تخصصی هست یعنی تخصصی در رابطه با این که از جنبه فنی دارم بررسیش میکنم خب حالا این قسمتش میمونه اون بحثش که یکم
جنرالتر باشه میدونی از یه دیده جنرالتری بهش نگاه کنه اینه من قول میدم بهت برسونم که واسه ویدیو حتی آمادش بکنیم سلامتوش خیلی لطفی کردی استفاده کردی تایش میکنم حسابی حالا فردا میبینه آردی آره حتما آره خیلی عالی
بازم ممنونم بسیار بسیار استفاده کردم سلامت بشه فکر میکنم که از این ویدیوها بشه که باید بسازیم هی سلسله دیگه مزاهمت بشم خصوصایی دو سه چار پنج شیش بریم جلا
آره ببینید بخون واقعیتش موضوعیه که خیلی میشه در حالت باید صحبت کرد من خوشحال میشم تا جایی که بتونم کمک کنم ولی آره میدینید مساید خیلی زیاد و استرنه هم بزرگ میشن و خیلی استرنه برنچ های مختلفی میخوره این وسط اگه بخونیم همه رو بخونیم صحبت کنیم
یه کتاب هزار صفحه ای میشه شاید هم حتی بیشتر برای همین اتفاقا اپیزوت های بعدی شاید خیلی بتونه کمک کنه که بریم سراغ مباحثی که مثلا شاید ما تو روزمره داریم ازش استفاده میکنیم ما چجوری داریم از این ابزار استفاده میکنیم میدونه این شاید خودش به آدم ها یه دیدی بده که ما تو حرفه خودمون چجوری از این ابزار استفاده کنیم دقیقا
خیلی ممنونم شکریم خداحافظ سلامت باشی خداحافظ
ویدیوهای مشابه: سال با هوش مصنوعی کار کردم

Любовь с ИИ: жуть или новая форма отношений | Диалог с нейросетью

Социобиолог про ИИ и утрату навыков: выживут талантливые

«Мы изменимся настолько, что будем другим вариантом Homo sapiens» — психолог Александр Асмолов

چرا ترید تو رو فقیر نگه داشته — دلیل اصلی | (پادکست) EVENTUM.SPACE

Мы будем киборгами с ИИ, 5000 патентов Китая, ИИ уволит 11% США

