نقد فیلم یک تصادف ساده | It Was Just an Accident 2025

نقد فیلم یک تصادف ساده | It Was Just an Accident 202525:13

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی نقد فیلم یک تصادف ساده | It Was Just an Accident 2025

آپلود کننده:

onefilmonelife | یک فیلم، یک زندگی

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۹/۲

بازدیدها:

1.4K

رونویسی ویدیو

با سلام به یک فیلم یک زندگی خوش اومدین انتظارها به سر رستید فیلم آقای جفر پناهیب بالاخره برای ما مخاطب ایرانی به هر طریقی که شده منتشر شد

It was just an accident.

معنای تحتال لفظیش فقط یک تصادف بود اما معنای کلیش با توجه به درونیات فیلم یک تصادف ساده است.

خب وقتی که آقای پناهی نخط تلایه کن رو بردن سمپاشیا شروع شد.

حالا

اینه که من و شما ایرانی در اکنون ایران خودمون هر کدوم یک نگاه سیاسی داشته باشه من تو اون واگوگه یک کند در موردش به صورت کامل صحبت کردم و این که آقای پناهی رو به عنوان این که باید حتما نگرش سیاسی ما رو داشته باشه سیبل خودمون قرار بدیم و شروع کنیم سنپاشی و تیرندازی کردن و بمبارون شخصیتی ایشون توی قاموس سینما نمیگنجه دوستان

توی سینما یه نفری نخل طلا رو میبره یه روایتی رو داشته حالا ما باید اون روایت رو ببینیم تا چه حد شعاریه حالا چون جشواری اروپایی و آکادمی اوسکار معمولا مگر این که خلافش ثابت بشه تیه پونزه بیس سال اخیر

هر یکی دو سال یک بار درگیر این فساد زد جنبشی و سیاسی از سوی چپولک ها بودن.

حالا برخی از مخاطبان گذری در این میان از استفاده چپولک برای این زد جنبش های وکیست مبناه

ناراحت میشن و خیلی تو اینامیز میان به ما در این باب میتوبن اما خب امیدوارم که زیادتر از این هم ناراحت بشن چون که وقتی شما یک ضد جنبش اجتماعی رو میبینید عملن سینمایی که دوست دارین تحت تأثیرش گاهی اوقات قرار میگیره و سنپاشی میشه از اون طریق و سینما توی سالهایی که میتونست

بقیه از سالهایی که میتونه مثل سالهای گذشتش به اوج برسه مخاطب رو سیراب کنه از این تلاش باز میموند بوجه ها صرف یک کارهای دیگه میشن کاری به اونها نداره جعفر پناهی به عنوان یک ایرانی شما این گذاره رو قبول کنید بعدش ما وارد روایت میشیم حق داره که گرایش سیاسی داشته باشه یادم

بله یا خیر؟ به نظر بنده حقیر بله هر کسی توی این کشور نزدیک به 90 ملیون نفر حق داره یک نگرش سیاسی داشته باشه و این تکسرگرایی و همزیستی ماست که باعث میشه بتونیم تصمیمهای بهتری رو برای آینده جامعه خودمون بگیریم هر صدی که در برابرمون هست از پیش رو برداریم

به عنوان شهروند ایرانی این رو میذاریم کنار حالا وارد روایت یک تصادف ساده ایشون میشیم شما یک تصادف ساده رو میبینید آیا انتظار چیز دیگری از سینما یا آقای جعفر پناهی دارین؟ من میگم از شروع روایته پناه پناهی بزن به دل جاده هید در رود

یا برخی بهش میگن جاده خاکی

از همون لحظه جعفر پناهی تحت تحصیر روایتگری پسرش قرار گرفت توی داستانهای دو دههی قبل خودش جعفر پناهی تا جایی که میتونست و انگار مجبورش میکردن انگار یه جورایی خودش رو مجاب به این میدونست که زد روایت عمل کنه دوستاش قصه بگه اما قصهش تبدیل میشد به زد قصه

و خیلی با هاش زاویه پیدا میکنن اما بعد از هید در رود پناه پناهی که تو همین کانال یوتیوب بهش پرداختیم و فیلم خرسی در کار نیست خرسی وجود نداره خودشون که در نزدیکی مرز با بازی خودشون کارکتر مهوری که خودشون در اون وجود داشتن

اون رو اراعه داد ما فهمیدیم که جعفر پناهی هم بلد قصده بگه بلد ما رو وارد موقعیت های کومیدی ابزورد کنه و حالا احساس میکنم اون جعفر پناهی

توی تصادف ساده اون چیزی که میخواسته رو در این دنیا دوست داشتنی قصد پردازی بهش رسیده روایت کلن در باب یک اتفاقیه که یک خانوادهی در دل شب به یک حیوانکی میزنن ماشینشون خراب میشه میرن دمگه

جای بین جادهی مرکز تعمیر یا مرکز تولیدی توی نزدیکی یک شرک سنتی آدم هایی رو میبینن ازشون کمک میخوان پدره مذهبی طور میخوره مادره چادریه دختره هم کلن در این بین بنوان کسی که عملا قرار پدر مادر رو در آینده پشت سرش بگذاره

برای ما تصویر سازی میشه که اتفاقا تصویر سازی بسیار خوبیه دیالوک هایی که بین اینها برقرار میشه بت بودن پدر مادری که قشنگ به عنوان یک زن خاندار و زن سنتی داره صحبت میکنه و

آدمیه که اخبار میخونه تمام این شخصیت پردازی رو جفر پناهی در اختیار من و شما قرار میده اینها رو توی یک موقعیت روایی در برابر اولین کاراکتر، کاراکتر وحید قرار میده کسی که قبلا زندانی سیاسی بوده توی اعتراضات کارگری برای حقوقهای معبقه شون به زندان افتاده و این کاراکتر، این مردی که یکی از پاهاش مسنوگه

بازپرس این بوده و از صدای پای این متیفی که دائم تکرار میشه متوجه میشه این آدم همون بازپرسه همون کسیه که توی انفرادی به این توحین میکرد و این بزر نفرتی که درون این کارکتر هست

شغل ور میشه این رو تقیب میکنه خونش رو پیدا میکنه شب جلوی خونه اون پارک میکنه در نهایت صبح وقتی این ماشین رو با جرسقی میبره یک جایی که تعمیر کنند میخواد با تلفون حرف بذاره میاد با بیل میافته به جونش اینجا نگاه کنید جفر پناهیم یک سری توحش هایی مخصوصا توی آف سایت یک سری توحش هایی رو به کاراکترهاش انتقال میده که

مبنای روایی ندارن نگاه کنید من میخوام این رو بیشتر توی ذهنتون داشته باشید که یک حاله روایی این حرف بند است کارگردان ها توی اروپای شمالی توی کوره جنوبی توی شرق آسیا کنن از چین و تایلند گرفته تا کوره و تایوان و فیلیپین و جاپون

وقتی که میخوان کرکتر پردازی کنن شخصیت پردازی کنن یه حاله ای رو دوره اینها ایجاد میکنن یعنی یک خلایی وجود داره برای شخصیت پردازی اینها و این رو پرورشش میدن هر قدر هم که روایت مثل روایت آقای پناهی اجازگونه باشه پاقشنگر رو پیدا کرده

این حاله شخصیتی ایجاد میشه برای این کاراده را و پیش میرن از این طرح و این باعث میشه که توی برخی از نقاد ما حرف از منطقه روایی بزنیم میگیم این نشون به اون نشون که آقای کارگردان برای این شخصیت فلان کار رو کرد

فلان عمل رو انجام داد اما اون حادثه خیابون ناکنید اون شروعه شروع گرفتن این آدم و بردنش ناکنید روایت در نهایت یک روایت داستانی یک روایت فیکشنه رالیسم اجتماعی نیست تجربه زیسته کارگردان

و اون کسانی که در هنگام زندان همبندی اون بودن و مشاهدات میدانی خودش در دل جامعه شخصیت های وحید، شیوا، گولی و حمید رو میسازه و ما رو پیش ببره یعنی اون چیزی که تو این روایت یه تنه، یه نموره من رو دوچار رهشه میکنه دقیقا همین برخورد ابتدایی وحید با این بازپرسه

این رو میبره میذارتش توی ون میبره توی بیابون قبرش رو میکنه و در نهایت یک تقابل اخلاقی بین اینها شکل میگیره یعنی وقتی که این

آدم باعث میشه که وحید مردد بشه در شناختش ابتدا که ابتدا که از صدای پاش توی اون بالا این رو میشناسه یکی از پاهاش روی زمین داره کشیده میشه و در نهایت این آدم وقتی باعث میشه کاراکتر وحید مردد بشه روایت آقای پنای اون جایی که تقابل اینها توی قبر و بالای قبر هست نکته تلاییه یعنی من دوست داشتم

یعنی یک نقطه تلایی توی این روایت محسوب میشه من دوست داشتم که اون خفت گردنش بابیل زدنش هم و وسط اون خیابون شروع حالا ما تمام داریم توی ایران زندگی میکنیم تو دل شهر تو دل پایتخت یا هواشی پایتخت این کشور هم شما توی خیابون توی روز عادی یه نفر بابیل بزنید صد نفر آدم دروبر جمع میشن

در ادامه روایت این قضیه رو دائم برای ما تکرار میکنه یه جا فقط گلی به عنوان عروض سرش رو ابن میاره بیرون مردم دورش جمع میشن دست میزنن هورا میکشن اینها رو روایت میکنه اما اون تریگر اون ماشه ای که میخواد کشیده بشه تا روایت ادامه پیدا کنه

دلم میگیره هر بار که اون رو بازبینی میکردم تا قبل از این که بیام جلوی دور میبشنم گفتم پناهی چی توی ذهنش بوده یعنی وقتی که داشته دکوپاج رو میچیده بازبینی نکرده این رو وقتی که این برداشت رو گرفته حتی با این برش های سریع و در نهایت رسوندن این ها توی سکانس بعدی به بیابون در نی اومده برام و

کار زیبای آقای پناهی دقیقا بعد از اون تردید کاراکتر وحید در دل اون بیابون پیش میره.

نام کنید شما با یک سری بازیگر مواجه هستید.

من آخرین فیلمی که توی این سینمای از هم پاشیده دیدم پیرپسر اکتای براهنی.

تک به تک این بازیگرها و دیالوگهایی که داره بینشون برقرار میشه با دیالوگ ندیسی اکتای براهنه مقایسته کنیم بازی و اکتشون رو با بازی و اکت حسن پرشیرازی، لیلا حاتمی

حامد بهداد و دیگران مقایسه کنید و اون آقای داود نجاد و مجمع معتادین و زیرپیرانی ها و مجمع وافور به دستا تک به تک اینها رو با همدیگه مقایسه کنید عصبانیت این آدم ها درد این آدم ها من اصلا نکنم

کاری به رزومه این بازیگران دارم توی این اثر نه رفتم در موردشون تحقیق کنم اون چیزی که در برابر بنده قرار گرفته یه حوییتی رو از تمام این کارکترها به بنده میده کارکتر حمید، کارکتر شیوه، کارکتر گلی، کارکتر وحید هر کدوم از اینها نماینده یک نشری از این جامعه هستن

و به خوبی هم نمایندگی می کنن این غش رو من هیچ وقت انتظار نشدم من جفر پناهی رو به خاطر شجاعتهایی که داشت به خاطر آثار تجربهیی که می ساخت نیمبند دوست داشتم براش احترام قاید بودم اما اینجا بنوان یک سینماگر از بعد از فیلم خرسی در کار نیست اینجا بنوان یک سینماگر براش اصداد دست می سنم موسیقی

افتادم تو شکل شما ببینید خود شیانه

تکی به تک این دیالوک ها، اوج و فرود هایی که این کارکتر ها در تقابل با همدیگه دارن اون نقطه وصلی که کارکتر حمید داره بین دیالوک هایی که توی کارکتر های مختلف ایجاد میشه اون چند راهی های اخلاقی که جعفر پناهی سر راه کارکتر هاش قرار میده اون نگاه اوبجیکتیوی که داره این برای من خیلی مهم تره

آقای جفر پناهی تو این اثر کاملا بیرون از کالبد کارکتر هاست.

کاملا خودش رو بیرون کشیده.

هر کدوم از این کارکترها واقعا درد اجتماعی خودشون رو دارن فریاد میزنن.

هر کدوم از اینها به عنوان کسانی که بخشی از زندگیشون رو به عنوان زندانی سیاسی از سر گذروندن و الان توی دل جامعه دارن آساسه را میرن و الان در برابر کسی قرار گرفتن که بخشی مهمی از زندگی اینها رو تحت تأثیر قرار دارن.

و هر کدوم از اینها کینه مخصوص به خودشون رو دارن نسبت به این آدم آقای جفر پناهی یک کاری میکنه وارد ریالیسم اجتماعی نمیشه اثر فیکشن رو به ما ارائه میده اما فلشبک رو هم از اثر خودش حصف میکنه

و صرفاً کارکترها رو در برابر موقعیتها قرار میده و عوج روایتش که منو خیلی خوشحال میکنه نمکنین؟ شما یه پسری رو پرورش میدید به اسم پناه پناهی میاد هیده رود رو میسازه با یک سری بازیگران کومیدی اصلاً موقعیت کومیدی ایجاد میکنه توی روایت

اصب روایت توی همون افتتایش به نظر من اون ماشینه در حال حرکت اون خانواده و پخش شدن موسیقی شهرام شپره بود که باعث شده که پدر افتتایی فیلم جدید خودش رو هم از اون وان بگیره

ما تو دقیقه ۵۸ با خراب شدن این ماشین و یه هاینگل بالا یک اکستریم لانگشاتی که به ما از وسط تهران میده یه عروس، یه دوماد، یه زن اکاس، یه مرد و حمید به عنوان یه پسر جوانی که سیبیل داره و عصبیه اینها دارن یه ونی رو هل میدن

این موقعیت، این تغییر موقعیت عبزرد و بعد از اون بال و پر دادن بهش یکی از تلایی ترین بخش های این روایت هست یعنی یه داستان ساده و راحت و لغوم رو در برابر ما قرار میده هیچ جای اثر یعنی توی این دیالوک ها که این ها با همدیگه برقرار میکنن شما عکس بازیگران رو ببینید لبکش کردن های لیله ها تمیگونه و نمیدونم بت بازی های

بدون عکد هدیه تهرانی گونه همه اونا رو میشوره میبره برای 90 دقیقه چند تا آدم چند تا بازیگر ساده چند نفری که جلوی دوربین پناهی دقیقا همون چیزی که کارگردان میخواست کارگردان یه دیالوگ نویسی کرده یه دیالوگ نویسی یه موجه نوعی کرده برای اینها یه دکوپاج شیده یه شخصیت پردازی کرده و اینها اون شخصیت رو در طول روایت میسازن و بال و پر بهش میدن

همدن وقتی که بدون هیچ پیش قضاوتی در برابر روایت آقای پناهی قرار بگیرید، چند جا از این داستان بغض میکنید؟

روایتش روایت اخلاقیه، روایت سادهیه، روایتیه که زبان اینترنشنال داره، روایتیه که من دارم میگم توی دقیقه ی هفتاد عملاً یه تنهی به کومیدی ابزوردها میزنه.

انگار من و شمای ایرانی نیاز داریم همچین کومیدی ابزوردی رو با...

تعریف خودمون سینمای الان دنیا نیاز به امزا داره نیاز به امزاهای جانری داره اثر آقای پناهی تبدیل میشه به یک اثر بین جانری همون کاری که بومجنهو داره میکنه همون کاری که پارچانوک داره میکنه دوستان از کنار این داستانها به سادگی نگذاره داستانی که از دل کشور خودمون بر اومده

نه مثل داستان آقای رسولوف تهجیری در تدوینش ایجاد شده بود همینطوری با توف چسبوندن سیکانس ها به همدیگه بود اینجا شما با یه روایت اینترنشنال مواجه هستید با یه روایتی روبرو هستید که مثل فیلم سیرات اگر یک نفر توی جاپنین رو ببینه با زیرنویس جاپنی

و یک نفر توی ایالت متحده با زینبیس انگلیسی در برابر این اثر قرار بگیره باهاش ارتباط برقرار میکنه منفض ارتباطی داره دستش رو دراز میکنه و مخاطب رو باهاش هندشیک میکنه سینمای ما نیاز داره به این در آغوش گرفتن ها

نیاز به پول پاشی نداره که بگن آو پلان بازیگر بگه من هر چند وقت یه بار کلوزاپ عباس کیارستمی رو میبینم با اون جستای ملویلگونه و نمیدونم جستای آریتیش نه دوستان عزیز ما نیاز به داستان سرایی نداریم نیاز به خود داستان داریم نیاز به خود سینما داریم نیاز به یه جا این ور و اون ور دور و بری های کیارستمی بگن نمیدونم فلانی گفته سینما به قبل و بعد از کیارستمی

تقسیم میشه آخرش هم خودش با صداقت ذاتی خودش بیاد بگه بابا طرف آخرهای عمرش ساکی خور شده بوده به مدیر برنامهاش میگفته هر کسی رو دم را دیدی تو این جشبارها پیداش کن بیاد نمیشه از نوبادی ها چیز ساخت اینی که بگردی چند تا بازیگره امریکایی چند تا...

بازیگر امریکایی بازیگر فرانسویی که روبر برسون ندیده درایر ندیده میاد میگه کلوزاپه عباسکیارو سمی شاخگاره اون رو باید یه اردنگی بهش زد از طبقی بیستوم یه آسمون خراش پرتش کرد توی دریا اگه میخواید به این نقل قولهای احمقانه شما یک نفر رو ببرید بالا که اون تکریف سینما منته یه این چند ساله مشخص بوده و همچنان

این مقاومت دوستان در برابر نخل طلای کن گرفتن آقای پناهی هم توجیح پذیر خواهد بود در ادامه این بحانگیری ها قصده گفت داستان گفت حرف زد

منیفست نداد.

شما انتظار دارید چند زندانی سیاسی که شکنجه شدن نمیدونم هزار جور بلا سرشون اومده وقتی در برابر بازجوی خودش قرار میگیره چه عملی انجام بدن؟ چه دیالوک هایی بینشون برقرار بشه؟

دیالوگ آریتی منیفستی میخواد بهشون بگین و اینها بگن که شما بگه واو فلان اتفاق افتاد نه اثر یک اثر کاملا فیکشناده توی یک دنیا تخیلی از طریق کاراکترهایی که

خودشون نماینده بخشا و طبقات مختلفی از جامعه ایران هستن برخی ها هستن که آقا دوست دارن که توی همون مسیر ساده خودشون ادامه بدن میگن آقا من به برخی از مشکلات ساختاری کشور خودمون توی حکرانیش اعتراض دارم اما زندگی خودم رو بیشتر دوست دارم توی همین زندگی آغوش با آغوش ادامه میدن برخی ها هستن که میگن آقا من

نسبت به آدم هایی که دروبرم هستن عملا پیشرفتی نکردم و این عدم پیشرفت باعث یک نگرانی باعث یک استرابه اجتماعی میشه و در این حال من بنوان این آدمی که استرابه اجتماعی دارم درگیر یک سری اعتراضات میشم

این اعتراضات به حق من باعث میشه که من تبدیل به یک زندانی سیاسی بشم اما مثل دیگران نیستن از طریق این زندانی سیاسی بودن فاند بگیرم نمیدونم به عنوان یک شغل بهش نگاه کنم برنشم کل پشتی نارنجی بندازم رو دوشتم جایزه سال نوبلمو بندازم توی کل پشتیم اینور اونور بچرخم

ازش نمیتونم پردر بیارم تبدیل میشم به حمید تبدیل میشم به یکی مثل گروه تبدیل میشم به یکی مثل شیوه روایت از این شیوه تر و ساده تر توی سینمای ایران با یک زبون سینمای جهانی شما اگر پیدا کردید تیه سالهای اخیر به بندن بگید بریم تماشا کنیم با همدیگه براش دست بزنیم

نیست دیگه یا اکتای پراهنی و رستایی و نمیدونم هومن سیدیگونن که دوست دارن وسط توالت باشن نه رانتو از دست بدن نه استوریای اینستاگرامیشون رو یا از اون بر افتادن دیگه

غیر از اینها شما دیگه چیز دیگه ای رو این وسط میخوایید پیدا کنید؟ نیست دیگه در مورد فیلم هایی مثل کسانه مثل آقای خاتم اینها هم که صحبت کردیم و آثار مختلف توی سینما ایران که بهشون امتیاز بالا دادیم و براشون استاده دست زدیم در مورد اونها هم که صحبت کردیم تکلیفمون هم مشخصه از هر آقای پناهی رو که میخوایید مشاهده کنید بدون پیش قضاوت دستان

اصلا نیازی نیست به هیچ پیش غذابته.

شما در برابر یک اثر داستانی قرار گرفته.

اصلا فکر نکن زبانش فارسیه.

فکر کن یه نفر تو بریتانیا این رو ساخته.

خیلی ساده در برابر این اثر قرار بگیر.

آخرش بیاید

کامنت بگذارید که من یکی من بدون پیش قضاوت در برابر این اثر قرار گرفتم این اثر منطقه روایی نداشت این اثر فرانسیس بود من در مورد همه اینها توی ویدئو رو صحبت کردم اونجا انتظار نداشته باشید دوباره بیاییم به شما عزیزان در مورد این اشکالاتی که میگیرید بحانه های بلین اسرائیلیتون برای اینکه بگید فیلم آقای جعفر پنایی به درد نخور بود چرا؟

چون همگام با سیاست هایی که من در نظر دارم گراش های سیاسی و گراش های اجتماعی که من دارم ایشون گام بر نمیداره به این دلیل من این رو توی ذهنم دارم پیش قضاوت هم نمی کنم اما در نهایت میام این بحن های بنی اسرائیل رو در باب روایت ایشون میدارم اما روایت ساده است روایت خیلی ساده است

از چند تا بازیکر معمولی استفاده کرده.

معمولی تن این اکت ها رو ازشون گرفته.

دقیقا اکت های کف خیابونی رو ازشون گرفته.

چه انتظاری دارین؟

به همین سببه که به اثر آقای پناهی با افتخار سبونیم از شهر میدیم ما امیدارم شما هم حتما اگر این اثر رو دیدین اثر قبلی ایشون رو نیز هم نظرات ارزشمند خودتون رو توی بخش کامنت ها با ما به اشتراک بگذارین شبه بسیار خوبی رو براتون آرزون میکنم و خدامی کتون بخیر