LOVE AND VENDETTA / KHOONKHAHI - Ep 02 (23/03/2012)

LOVE AND VENDETTA / KHOONKHAHI - Ep 02 (23/03/2012)01:42:17

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی LOVE AND VENDETTA / KHOONKHAHI - Ep 02 (23/03/2012)

آپلود کننده:

FARSI1

تاریخ انتشار:

۱۳۹۱/۱/۶

بازدیدها:

55.9K

رونویسی ویدیو

گوینده 23

نمیتونی از دیدن ادامه این امایش لذت ببری متاسفم پاولو متاسفم کار من تموم شد دور بینا رو کار گذاشتم

گوینده 16

چی شده؟ دوچار عذاب وجدان شدی؟ بریم پاولو چندین بار گفته بود که با هم کار داره خیلی مستره بود میخواست با هم حرف بزنه راجع به چی؟ راجع به گذشتم ادامه بدید

دقیقا نمیدونم راجب چی میخواست حرف بزنه ولی فکر میکنم در رابطه با آن را دامونته بوده شما میدونستید که پاولا بیانکی دار روی زده افزار دیگی مصرف میکنه؟ نه نه نمیدونستید این که مشکلات مالی داشت چی؟ اینو میدونستید؟

آره آره اینو میدونستم مخصوصا بعد از اون آتیش زوزی ولی تحت فشار به نظر نمیرسید و اگرنا ما متوجه میشدیم ما با هم خیلی سمیمی بودیم اصلا باورم نمیشه خودکشی کرده باشه هیچ کس نمیتونه فکره یه مردی که به یه قدمی خودکشی رسیده رو بخونه آقای برمند تشریفا وردن راه نامایشون کن داخل من ازشون خواستم بیان اینجا تا در جریان ماجره قرار بگیرن

گوینده 28

دکتر برمن روزتون بخیر متاسفانه همیشه در شرایط نامصروف همدیگرم روز بخیر ظاهرن سرنوشت اینجوری میخواد شاید خب اگه با ما کاری ندارید رفت زحمت میکنید یه لحظه خانم کاسلانی در روز قطر با پاولا بیانکی در ویلای شما قرار ملاقات داشتن شما در جریان این ملاقات بودید؟ ما تا کن وقت دیگه همکارم میشیم اون ویلا هم قرار ساختمون مرکزی انجامن ما باشه پس ایچ

گوینده 11

خیلی روح همکاری با همسر من حساب نکنید لاورا هنوز تصمیم قطعی نگرفته الان وقت این حرف ها نیست مارکو شما میتونید هر چند تا ویلایی که بخوایید بخرید آقا ولی این دلیل نمیشه برای زندگی دیگران تصمیم بگیریم من فقط میخوام برای زندگی خودم تصمیم بگیرم منظورتون از این حرف چیست؟ خواهش میکنم تمومش کنین بله بفرمایی ممنون بریم مارکو خدا نگهدار روز بخیر روز ب

گوینده 16

واقعا متاسفم مارکو خیلی آشفته است خودتونم همینطور اگه شما جای من بودین بعد از دیدن همچین سحنه ای آشفته میشدین میخوام واقعیت رو بفهمم هر طور شده این کار رو میکنم فکر کرده کیه؟ اون داباره چی میخواست؟ هیچی دوباره شروع نکن

گوینده 11

میدونم ازش بدت میاد ولی لزومی نداشتون رفتار جلی آلفون ساورو ذاتی بکنی برای اینکه عصبانی بودم مقصرم توی منم؟ بله خود توی تو همه چی ازم مخفی میکنی دیگه بهت اطمینان ندارم خیالت راحت شد؟ چرا راجع به تلفن پاولو حرف نزدی؟ ها؟

گوینده 16

به خاطر خودت برای اینکه هر بار اسم آنرا رو میشنوی به هم میرسی حتما راجع به خودکشی پاولا هم چیزی نگفتی چون به خاطر خودم بود نه تمومش کن مارکو تمومش کن پاولا افتاده بود روز امید جلایی من اونم مرده بود منظورت چیه اونم؟ مثل آنرا مثل پرانسیس روز همون زنی که شبیه منه

لاورا اون زن شباهتش به تو واقعی نیست بهت که توضیح دادن حالا فهمیدی چرا نمیخوام با تو حرف بزنم؟ برای اینکه هیچ کدوم از حرفای من رو جدی نمیگیری خیلی خوب قبوله بفرمایید بفرمایید ببینم تهوری شما چیه من هیچ تهوری ندارم ولی نمیتونم قبول کنم که تمام این ماجره ها تصادفی بوده باشه لاورا عزیزم گوش کن

گوینده 11

اگه کسی میخواد کاری کنه که خوشبختیمونو ازمون بگیره خیالت راحت باشه که من این اجازه رو بهش نمیدم فقط خواهش میکنم دیگه با هم دعوا نکنیم باشه فقط همینو ازت میخوام

گوینده 3

وسایل پدرتونو آوردم.

اینم سویچ ماشینش.

ممنونم.

تسلیت میگم.

گوینده 23

من به تو افتخار میکنم همه چی باید بگم؟ آلبرتون ممنونم از اینکه اومدی کمترین کاری بود که از دستم برمی اومد

گوینده 15

نه به من فکر کرد و نه به پسرش.

من الان باید چی کار بکنم؟ تازه باید ماکسم بفرستم دانشگاه.

توانایشو ندارم.

گوینده 10

نگران نباش.

تو یه زن خیلی قوی هستی.

تنها نیستی.

ما تو رو تنها نمیذاریم.

گوینده 15

ممنونم آلورتو.

ممنونم.

گوینده 9

وسایل بابا رو آوردن.

گوینده 15

واقعا لطف کردن.

گوینده 9

ساکش چی؟ ساکش رو پیدا نکردن اینا رو ببین

گوینده 14

گابریلا با لوکا رابطه داشته که اینطور؟ آفرین گابریلا میتونه انگیزه خوبی برای قتل باشه؟ باید اینا رو برای کومیسر بفرستیم نه این کار هیچ فایده ای نداره تو اداره پولیس یکی داره از قتل حمایت میکنه و میخواد هر چه زودتر پرونده رو ببنده اینجوری فقط کار اون راحت تر میشه روشدن رابطه ای زنش با دوست سمیمیش باعث خودکاشی شده ولی حداقل یه چیز معلوم شد

دوازده سال پیش پاولا نمیتونسته به تو شلی کرده باشه وگرنه از سر راه برش نمیداشتن چه بهتر یه نفر کم شد

گوینده 8

لعنتی.

الان دوازده سالی که کراواد نباشسم.

یادم رفته چطوری باید گرش بزنم.

گوینده 5

یعنی دوازده سال از مرگ آن را میگذره؟

گوینده 19

تو میترسی؟ چرا؟ آخه الان فقط شما دو نفر موندین ما دو نفر آره

گوینده 26

این خواسته من است از شما که به همدیگر عشق ببرزید.

همانند من.

هیچ عشقی بزرگتر از فداکاری نیست.

من این قسمت را برای شما انتخاب کردم برای اینکه میخواهم راجب دوستی با شما حرف بزنم.

مرگ پاولو به ما یاد آوری کرد که چقدر برابر درد یک دوست میتوجه هستیم.

مرگ این دوست باید شروع دوباره برای بازگرداندن ارزش های فراموش شده ایمان باشد.

وقتی سالها پیش من به اینجا آمدم چهار دوست جدا نشدنی پیدا کردم چهار جبان پر از امید پاولو مارکو لوکا و آندرا دامونته که مثل پاولو ما رو ترک کرد و حالا همگی رو به یک دقیقه سکوت دعوت میکنم روز بخیر آقای برمند

گوینده 20

تو میدونی مرد کی بوده؟ دوست سمیمی پدرم بود تو مسابقات با هم هم تیم بودن تعین تاکتیک میکرد آه جدا؟ پس اصلا هرفه ایم بوده آره ولی از وقتی مرده پدرم دیگه تویش مسابقه شرکت نکرده میگه خاطرات گذشتر رو یادش میاره واقعا؟ ماتیا

گوینده 9

شما اینجا چی کار میکنید؟ باید بایدتون حفظنم الان وقت مناسبی نیست کجا میتونم ببینم بهتون؟ نمیدونم ولم کنید خودم پیداتون میکنم بابا بهترین معلم زندگیم بود اون به من خیلی چیزا یاد داد قبل از هر چیز عشق به دریا وقتی با اندرا، مارکو، لوکا و مصابقه ای رو میبردن

یعنی اشقا به من انگیزه یه برنده شدنش بوده ممنون از این که تشریفا وردید کمترین کاری بود که از دستم برمی اومد

گوینده 14

نگران نباش همه چی مرتبه حال مادرت چطوره؟

گوینده 9

خیلی بد نمیخواد حرف بزنه ولی تو چرا؟ چطور من متوجه نشدم؟ آخری مورد تو باش حرف زدی تا حالا چندین بار بهت گفتم چی به هم گفت؟ من باورم نمیشه که خودکشی کرده باشه منم همینطور پس چرا همه برعکسشو فکر میکنن؟

من دیگه نمیرم آمریکا.

همینجا میمونم.

میخوام بفهمم کی پدرمو کشته.

گوینده 14

نگران نباش.

همه چی مرتبه.

لبخونی کاملا واضح بود.

گوینده 23

که اینطور؟ از معلوم شد که نایب رئیس پولیس هم دستشونه.

گوینده 19

این گزارش شلی که تیر و علت خودکشی رو اعلام کرده، ببینید.

کیه امزش کرده؟ باید چه کنم، در اولین فرصت خبرشو میدم.

گوینده 18

فکر میکنید بلاخره حرف میزنه؟

گوینده 16

باید حمایت هاتفی بشه آخر هفته حسابی به خودت خوش بگذارم بریم ازتون ممنونم خانم به امید دیدار به امید دیدار بلاخره پیدام کردین فقط شما رو پیدا نکردم

اینو از تو ویلا پیدا کردم تصور میکنم که باید دفترچه پاولو باشه چرا این مقاله رو نگه داشته بوده؟ یعنی براش جالب بوده؟ صندوقی که از دریا رسید این میتونه یه مدرک جالب باشه اینطور که معلومه شما هم با من همعقیده این

که پاولو خودکشی نکرده یه لحظه ساب کنید من سعی کردم به همه بفهمونم که اتفاقات اخیرون مشکوکن ولی کسی گوش نمیده حتی مارکو؟ اون از هر چیزی که منو به گذشته برگردون و وحشت داره

میخواد هر طور شده شک و تردید من راجع به جسد اون زن از سرم بیرون کنه مرگ پاولو که دیگه جای خودش رو داره احساس میکنم که گاهی وقتا مثل بچه ها با شما رفتار میکنه فکر میکنم از این میترسه که شما رو از دست بده چون من گذشته خیلی سختی رو گذروندم ترسش از اونه برای اندرادیامونته؟ شما اسمشو از کجا میدونید؟

گوینده 23

ماتیا تو مراسم خاک سپاری بهم گفت.

گوینده 16

اون بخش خیلی دردناکی از زندگی منه.

گوینده 23

پس برای همین تو ویلای جینس را اونقدر آشفته شده بودین.

الان مسائل خیلی زیادتر برا باشن شد.

واقعا آشقش بودین؟ یا فقط یه عشق زود گذر بود و بس؟ من نه اومدم اینجا راجع به آن را حرف بزنم.

ولی من فکر میکنم میخوایین دردو دل کنین ولی همین بود که با پاولو قرار گذاشتین گفت میخواد راجب آن را حرف بزنه هیچ وقت نمیتونم بفهمم چی میخواست بگه شاید میخواسته راجب اون مقاله چیزی بگه چرا این موضوع اینقدر برای شما جالبه؟ چرا مدام راجبش صحبت میکنید؟ ممکنه باورتون نشه ولی از وقتی دیدمتون دلم میخواد کمکتون کنم

گوینده 16

ببینید شما به اندازه کافی به من کمک کردید و منم از این بابت ممنونم آخرین نصیحتم به شما سعی کنین حقیقت رو پیدا کنین

لطفا بعد از شنیدن صدای بوخ پیغام خود را بگذارید مامان منم میخواستم با ترف بزنم خواهش میکنم جواب بده مامان

گوینده 22

PYM JBZ

گوینده 23

دارتی این دفعه شما منو ترسوندین شما اینجا چی کار میکنید؟ قاتل همیشه به سحنه قتل برمیگرده بس کنید وگرنه باورم میشه همه این اتفاقات بعد از اومدن شما رخ داده کم کم دارم بهتون شک میکنم شما به عشق در یک نگاه اعتقاد ندارین؟ خیلی رویاییه

اینجا چی کار میکنین؟ فیلن که ورود ممنونه برای شما همینطور دنبال چی میگشتین؟ با من راحت باشین هر دومون دنبال واقعیتی مگه نه؟ به نظر من پولیس سخت در اشتباهه بله احتمالا همینطوره

احتمالا همین طوره.

ویلای جین اسرا.

اینجا قرار بود آرزامون رو عملی کنیم.

رویاه همیشگیمون.

میتونم بپرسم پشتتون چی شده؟ داستان زندگی ما واقعی براتون میگم که با هم سمیمی شدیم ولی فکر نکنم خوشتون بیاد میخواید منو بترسونید؟ هره موفق نمیشید چرا همش به تو فکر میکنم؟ بهم بگو چرا؟ چرا همه ی حواسم به توه؟

گوینده 22

PYM JBZ

گوینده 16

ببخشید خانم به خودم اجازه دادم بیدارتون کنم کار خوبی کردی روسی دیر شده این چیه؟ تو سندوق پست بود خانم ممنونم روسی

گوینده 23

لورا منو ببخش.

نمیدونم چطور اون اتفاق افتاد.

نمیخواستم بهت بی احترامی کنم.

قول میدم دیگه هیچ وقت تکرار نشه.

هرگز از برنامه های مهم زندگی تو این دنیا دست نکش.

بچه های زیادی به کمک ما احتیاج دارن.

لورنسو.

گوینده 14

کسی که گذارش شلیکوتن یک کرده بود، ساندرو فونتاناس، تازه به اینجا منتقل شده، اینم پروندشه.

گوینده 23

خیلی جالبه.

از لاورا چه خبر؟ دوباره ذهنش پر از علامت سوال شده.

دوباره برگشته به مسیر مورد نظر ما.

افرین.

گوینده 14

ممنون.

گوینده 23

اگه میخوای به آقابت پاولا دوچار نشی همینطور به مسیرت ادامه بده تو کی هستی؟ میخوام باید صحبت کنم دکتر فونتانا خب بگو ببینم برای فردا صبح چه برنامه ای داری؟ نمیفهمم منظوره چیه نه نه نه نه قرار نشد خودتو به اون را بزنی پرسیدم برنامه فردا چیه خب معلومه سر کارم میرم دیگه آه پس میری سر کار آلیه مگه تو پست شما کسی بدون مدرک لیسانس میتونه کار کنه از من چی میخ

اینکه نذارم بابت کار در همچین پستی بدون مدرک لیسانس بندازن زندان و اون پرونده خودکشی رو از نو به جریان بندازن چه کمکی میتونم بهت بکنم؟ خوبه

فردا میری پیش جناب کامیسه روزتی و ادعا میکنی که زاویه اون شلی که حامل مرگ پاولا بیانکی شد و اشتباه محاسبه کردی قبوله خوبه حالا بگو کی ازت خواست که تعییدش کنی؟ باور کن نمیدونم یعنی خودتم نمیدونی با کی همکاری کردی؟ نه دکتر فانتانا بیشتر فکر کن از بالا به دستور رسیده؟ که اینطور همینجا بزن کنار

گوینده 11

همینجا عالیه روز خوبی داشته باشی سلام رناتو سلام مارکا نوشتیدنی همیشهگی لطفاً باشه

گوینده 8

های سلام هنوز نمیتونم باور کنم که پاولا مرده چطور میتونی؟ چطور میتونی انقدر بی تفاوت باشی؟ اشتباه میکنی من اصلا بی تفاوت نیستم چرا اون کار رو کردی؟

گوینده 11

توری حرف میزنی که انگار بیگناهی این تو بودی که با گابریلا رابطه داشتی پابلو دیگه داشت قاطی میکرد ولی قبول کن که اون راهش نبود تو حاضره به خاطر هدفت دست به هر کاری بزنی دیگه به هونه ای لازم نیست خوب گوش کن چی میکن من و تو تا به امروز بیگادار به آب نزدیم برای همینم تالاق سر در رفتیم ولی اون اون با ما فرق داشت خیلی ضعیف بود

برای همینم آخرش خودکشی کرد.

اون خودکشی کرد.

این حرف خوب تو کلت فرو کن.

فهمیدی؟

گوینده 23

حرفایی که در مورد پدرت زدی واقعا تاثیر گذار بود ممنونم کاری از دست من برمیاد؟

گفتی دیگه هر وقت خواستم با کالیفورنیا یه دوری بزنم به هم قرضش میدین فردا یه مسابقه خیریه برگذار میشه تو هم میخوای شرکت کنی با کالیفورنیا بله عالیه واقعا فکر خوبیه مال خودت خیلی ممنون آقای برمن منظورم برای همیشه است ولی شما که تازه آقای آخریدین عب نداره میدمش به تو ممنونم

گوینده 7

سعی کن برنده باشی لارا لارا من اینجا

گوینده 11

تو اینجا چیکار رو کنی؟ جلو نیا جلو نیا من همه چی رو رو میدم همه چی رو فهمیدی؟ دیوونه بازی در نیار بذارش کنه من فکرانو کردم

الانه که لارا برسه من همه چی رو براش تعریف میکنم.

نمیدونی این حرفت ممکنه چه عواقبی داشته باشه؟ نه.

معلومه بعدش تو باید جواب پس بدی نه؟ داری اشتباه میکنی پاولو.

نه.

گوینده 22

نه.

گوینده 17

یاد پاولو افتادید؟ تو اینجا چی کار میکنی مونیکا؟ رستش اومده بودم شما رو ببینم من میخوام یه جوری به ماسی میریانو کمک کنم ولی نمیدونم چی کار کنم شما میتونین به هم کمک کنین مگه نه؟ از اعتمادت واقعا ممنونم ولی فکر نمی کنم بتونم کمکت کنم

اشتباه میکنید.

شما در مورد لارا محفظ شدید.

شما باعث شدید مرگ آندرا دامونتر رو فراموش کنه.

چطور تونستید؟ نکنه فکر میکنی، نتونستید محفظ بشید.

گوینده 11

معلومه که تونستم.

میفهمید؟

گوینده 17

ببینم چی کار میکنی؟ موفق باشی برنده میشم مونیکا

گوینده 23

سلام بازم ممنونم نماید تشکر کنی باید برنده بشی حتما محفظ بشی ممنون ما تیارو با خودمی برن برنش سلام ماسی میلیانو سلام لارا این نظر شما بود؟ بله امیدوارم محفظت کنی معلومه که محفظم من ماسی میلیانو رو خیلی دوست دارم اینجوری براش بهتره

من نتونستم بهش بگم چی رو؟ که پرونده پدرش به جریان افتاده شما از کجا میدونید؟ امروز با روزاتی حرف زدم میخواستم بپرسم مجووز برای شروع کار ویلای جینس را آماده است یا نه ولی من خبر نداشتم ظاهرن خیلی چیزا را از شما مخفی میکنم درسته

گوینده 11

یعنی چی گذارش شلیک گلوله باید بازنگری بشه؟ همینی که گفتم.

گوینده 12

روزاتی مطمئنه که پایی یه قتل در میونه.

خب، حالا چی میشه؟ نمیدونم چی بگن.

فکر کنم میخوان دوباره از همه بازجویی کنن.

گوینده 10

لاوراره دیگه قطیعه این ماجره نکن.

گوینده 12

با روزاتی حرف میزنم.

گوینده 11

ولی مطمئنه نمیتونم آنه انجام وظیفهش بشه.

اون انجام وظیفه نمی کنه.

خودتم خوب میدونی.

از هر پرونده

گوینده 10

داریم میایم ریکاردو ممنونم یادت نره چی بهت گفتم بله حواظتو جمع کن میفهمین؟ حواظتو جمع کن دیگه مشروبو بذار کنار بیا مسابقه رو ببینیم

گوینده 16

سدای شما تو این جمعیت چنیده نمیشه؟ در این صورت فرار میکنم چرا از این که مورد توجه باشین انگه میترسین؟ لورا

دیدین؟ امکان نداره بتونید منو بدوستید.

گوینده 23

به بند می‌کشمتون.

سگ نگهبانتونم رسید.

گوینده 16

اولگا سگ نگهبان من نیست.

گوینده 5

ببخشید.

افتخار آشنایی با شما رو نداشتم اولگا.

گوینده 23

ولی خوشبختم لورنزو.

تنها تو می‌ذارم تا بعد.

گوینده 16

مارکو داره همه‌جا دنبال تو می‌گرده.

اینجا بودم.

هیچ اتفاقی هم نیفتاد.

مطمئن نیست؟ معلوم هست کجا این؟ چطور مگه؟ همینجا بودم.

داشتم دنبال تو می‌گش

گوینده 11

خیلی خوب، بیا بری.

گوینده 17

بری.

ببین، اونه هست.

گوینده 1

سلام.

گوینده 9

آفرین پسر بجم آفرین آفرین برو تبریک میگم تبریک میگم آفرین ماکس بابرم نمیشه که برنده شدم یعنی یه بار دیگه من این کار رو کردم بابم بود که به من قدرت داد

گوینده 15

دکتور برمن خیلی لطف کرد که کالیفورنیا رو به از غرض داد.

ببینمش.

گوینده 9

بگیر.

گوینده 15

ممنون.

گوینده 9

راستش به هم غرض نداده.

نمیدونم چرا ولی قایق بابا رو به هم هدیه داد.

اون یه مرد واقعیه.

گوینده 10

تو به کسی که آدم ها رو میخره میگی مرد واقعی؟ به نظر تو چه دلیلی داره که اون بخواد ماسی میلیانو رو بخره هان؟ درسته.

گوینده 11

سوال همینجا سالبرتو.

چرا این کارو میکنه؟

گوینده 16

میخواستم بدونی که همیشه میتونی رو من حساب کنی ممنونه یه روزی هم من برنده میشم خانم ببخشید آقایی کاستلانی باید با خانم گابریلا صحبت کنم ببینم خبر جدیدی دارید سلام باید با ما بیایید خانم مگه چی کار کردم؟ چرا؟ چی شده؟ هیچی نگران نباش بفرمایی

گوینده 28

شاله منه ولی نمیدونم تو جین اسرا چی کار میکرده من که نمیفهمم پس نمیدونید حتما میخواییم بگین اینم نمیدونستید که شوهرتون یه بیمه عمر خریده بوده که در صورت فوتش به شما میرسیده البته که میدونستم منظورتون از این حرفات چیه سردر نمیاد؟ با مریه شوهرتون به حساب بانکی شما مبلغ 300 هزار دولار واریز میشد منظورتون اینه که من شوهرمو به خاطر 300 هزار دولار کشتم؟ این منم که از شما سوال

متوجه شدید؟ شهدایی از زیادی دیدن که شما اون شب در حالت مزدی وارد بار شدید در حالی که از دست شهرتون اسبونی بودین درسته؟

گوینده 15

بله من مست بودم با پاولو دوام شده بود اون خیلی عجیب شده بود مثل دیوونه ها گذاشت از خونه رفت بیرون منم رفته بودم بار که یکم سرحال بیام اگه من اونجا بودم چطور میتونستم شوهرمو بکشم؟ شما حدود ساعت یازده شب وارده بار شدید شوهرتون ساعت نوه شب کشته شده توی این دو ساعت کجا بودید؟ باور کنید اصلا یادم نمیاد

فکر میکنم که خونه بودم.

بعدش رفتم یکم قدم بزنم.

اصلاً حواظم به ساعت نم... کسی میتونه شهادت بده که شما ساعت نه یه جایی بغیر از اون ویلا بودید؟ ببینید، من خیلی خستم و دیگه حرفی برای گفتن ندارم.

من میرم خونه و از این به بعد با وکیلم صحبت کنید.

گوینده 28

مثل این که هنوز متوجه نیستید خانم بیانکی.

شما باز داشتید و همینجا میمونید.

گوینده 16

نمی فهمم.

شما واقعا فکر می کنید که گابریلا پاولو رو کشته؟ نمی دونم لارا.

گوینده 10

من که دیگه مغزم کار نمی کنه.

گوینده 16

ولی نمی تونیم دست رو دست بذاریم.

باید بهش کمک کنیم.

باید یه وکیل براش بفرستیم.

حد دقل به خاطر مایس.

گوینده 10

نمی فهمم چرا انقدر ازش دفاع می کنی.

همیشه می گفتی اون زن مناسبی برای پاولو نیست.

آخه چه ربطی داره؟ ظاهر و باطن همه یکسان نیست.

گوینده 16

شناخت آدم

گوینده 11

حق بالا و راست.

باید یک کاری برای گابریلا بکنیم.

باید با وکیلامو صحبت کنیم و تمام امکانات قضاییمونو در اختیارش بذاریم.

گوینده 20

بابا من حاضرم.

گوینده 11

منم همینطور.

بریم پسر.

بریم.

گوینده 16

خداحافظ عزیزم.

خداحافظ.

گوینده 11

خداحافظ.

گوینده 23

چه عکس رحمت جالبیه.

حالا چی کار میکنی؟ نمیتونن بلا فاصله احتمال خودکشی رو مطرح کنن پس قدم اصلی رو برداشتیم اگه واقعا کار خودش باشه چی؟ گابریلا نه احتمالا قاتل یا مارکوه یا لوکا ممنون هستم خواهش میکنم شایدم نایب رئیس پولیست نه اون قاتل نیست اون فقط دنبال پوله به هر حال قدرت عملی سیاده البته اگه من ساکت بشینم هم

گوینده 11

مراقب خودت باش عزیزم باشه خدافز بسرم خدافز الو چه عجب بالاخره جواب دادی؟

باز چی شده؟ کاری که خواسته بودی رو که انجام دادم فکر کردی با انداختن یه شال اونجا کار تموم میشه؟ باز چی میخوایی؟ باید بریم خونه پاولو رو بگردیم خودمم بهش فکر کرده بودم خوبه باید یه کاری کنم که ماسی میلیانو بر نگرده خونه باشه خبرشو بهت میدم خیلی خوب منتظرم کی بود؟

گوینده 4

مشتری هنوز یاد نگرفتن چه موقع باید زنگ بزنم دخترم هم تازه آوردن اینجا واقعا روزای سختی رو پشت سر نزدیم برای تو تاسفم تو خونه مشکلات زیادی داریم و نمیدونم چیکار کنم خیلی دست تنها روز بخیر

گوینده 21

روز بخیر.

روز بخیر.

گوینده 4

سلام عزیزم.

سلام.

دلم خیلی برا تنگ شده بود.

کاش زودتر برگردی خونه عزیزم.

منم خیلی دلم میخواد ولی چی کار کنم؟

گوینده 16

حالت چطوره؟ دلم برای خونه با خونه بادم تنگ شده؟ مهم اینه که با درخواست ملاقاتم موافقت کردن.

برادی وکیل در نظر گرفتیم.

یکی از بهترین وکلای خودمونو.

خیالت راحت باشه.

گوینده 15

نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم.

ببینم حال ماکس چطوره؟ خوبه.

بهش قول دادم که به زودی همه چیز درست میشه.

گوینده 16

من اونو نکشتم.

باور میکنی؟ اگه باور نمیکردم اینجا نبودم.

گوینده 15

من میخوام بهت کمک کنم گابریلا ولی تا هم باید با هم همکاری کنیم من باید بفهمم چرا پاولو اون شب میخواست راجب آندرا با من حرف بزنه نمیدونم چند وقتی بود همش تو فکر قدیما بود مودام راجب سفر به کالیفورنیا صحبت میکرد که قبل از مرگ آندرا قرار بود همگی با هم برن از که این فکر خیالا شروع شد؟ گفتم که همین اباخر

یعنی از وقتی که اون صندوق کنار ساحل پیدا شد آره حالا که خوب فکر میکنم میبینم از وقتی که عروسی شما به هم خورد رفتارش کاملا تغییر کرد اولو فکر میکردم به خاطر شماها ناراحته ولی منطقی به نظر نمیرسید وقت ملاقات تموم شد دوستان سالانو ترک کنید قوی باش گابریلا ممنونم لاوران ممنونم از اینجا میاریمت بیرون مطمئن باشو

گوینده 17

ما آفقی آخر هفته بریم بیرون از شهر؟ میریم تو جنگل خیلی خوش میگذره ما که تا پس فردا هیچ کاری از دستمون بر نمیاد باشه

گوینده 23

دیر وقته چرا نمیری به خوابی؟ نگاه کردن به این اکسو چه فایده ای داره؟ بالاخره باید یه سرنخی پیدا کنم تو ویلا که هیچ چی پیدا نکردم به غیر از لاورا گابریلا مطمئن بود که تو ساک پاولا حتما یه سری مدارک هم بوده مطمئن بود که شوهرش داره یه چیزی رو ازش مخفی میکنه هرچند فکر نمی کنم با همچین زنی حتما یه صندوق مخفی هم داشته؟ دقیقا

گوینده 8

میشه به این مونیکا اعتماد کرد؟ خیالت راحت تمام آخر هفته ما سیر رو بیرون از شهر نگرم داره اون دختر خیلی خاطر ایتون میخواد از طرز نگاهش معلومه

چیزی پیده کردی؟ نه هیچی اینجا نیست مطمئن نیست بریم بفرمایید میخوام کامیسه روزتی رو ببینم تشریف یارید

گوینده 12

بجای اینکه تو بار وقتتو هدر بدی، بهتره برگردی به دانشگاه و درستتو بخونی.

گوینده 5

من به مردی که عاشقش هستم، کمک میکنم.

هرچند برای تو کمک به کسی که عاشقش هستی، فقط وقت طلاف کردنه.

گوینده 10

واقعا درکت میکنم، هلگاه.

من که همچین پدری رو، حتی برای یه دقیقه هم تحمل نمیکنم.

گوینده 5

با اجازه.

گوینده 10

مارکو رو ندیدی؟ نه.

گوینده 11

اونو هاش.

ببخشین که محتر شدی.

گوینده 10

آلبرتو، که میخوای به زندگی ن

به نظرت مرگی یه دوست خیلی عادیه.

باید با کمک هم به وضعیت نرمال برگردیم.

به هر حال اتفاقیه که افتاده.

یادت باشه که یه قرار شامن با برمن بداریم.

گوینده 12

الو؟ بله روزاتی بفرمایید.

گوینده 1

در مورد پرونده قتل پاولا خبر تازهی دریافت کردی.

اصارات غیر منتظر یک شاهد به نام لورنز و برمن به احتمال قوی منجر به آزادی بی وی بیانکی از زندان نوکا من میخوام ویدر اصارات خود ادعا کرد که در ساعت وقع قبل خانم بیانکی همراه ایشان بوده برمن برای بار دوم به مرکز پولیس اصار خواهد شد و در صورت قبولی شهادت ایشان به زودی خانم بیانکی از زندان آزاد میشود همونطور که قبلا گفتم خانم بیانکی تمام شب و تو کابین من بودن

گوینده 23

پس چطور خودشون همچین ادعایی نکردن تا به زندان نیفتن؟ از خودش بپرسین شاید ترجی داده یه قاتل معرفی بشه تا یه خیانتکار ولی من دلم نمیخواد سر بیگنا بره بالای دار من فقط وظیفه ما انجام دادم میدونید با این شهادت خودتون رو درگیری پرونده قتل میکنید؟ حتی ممکنه به همدستی در قتل عمد محکوم بشید اینو که میدونید من اون شب تو کابینم بودم تمام شبو

گوینده 15

یه خبر خوب براتون دارم خانم چی؟ شما آزادید چرا این موضوعو پنهان کردی؟ چرا خودتون قبلتون به این موضوع اعتراف نکردی؟ خیلی ببخشید الان نمیتونم صحبت کنم

مامی

گوینده 23

این لباس خیلی بهتون میاد.

گوینده 15

واقعا؟ اصلا متابقه سلیغه ای من نیست.

بعد از کاری که کردید همه راجه به شما حرف میزنن.

گوینده 23

مهم نیست.

بهتر با هم رسمی حرف نزنیم.

حتما گرستنته.

مطمئنن قضای زندان چندان تعریفی نداره.

گوینده 15

به درد رژیمی که سالها میخواستم بگیرم خورد.

گوینده 23

حتما از خودت میپرسی که من کیم و چی میخوام.

الان به توضیح میدم.

به کمکت احتیاج دارم.

گوینده 15

به کمک من؟ کسایی رو میشنسی که برای من جالبن من؟ تو مطمئن نی؟ من که حسابی گیت شدم باید به پسرم سنگ بزنم باید در این مورد باش مشورت کنم بهتر اول یه چیزی بخوری به اندازه کافی وقت داری با پسرت صحبت کنی

گوینده 23

معلومه شوهر غیر قابل تعمالی داشتی که تصمیم گرفتی با دوست سمیمیش رابطه داشته باشی فقط یه رابطه بود پس چرا وقتی با اولگا عشق نشد آنقدر به هم ریختی؟ اون دختره یه معتاد؟ اصلا تو چی از زندگی من میدونی؟ میدونی هیچی برای یه مرد دزد بخشتر از حل مشکلاتی یه زن نیست

همونجوری که تو منو نجات دادی تو واقعا کی هستی؟ یه جاسوس؟ یه پولیس؟ قرار نشد سوال کنی من از زندان آوردمت بیرون اگه به خاطر من نبود هنوزم اون تو بودی لاورا کستلانی داشت کمکم نیکن کستلانی تحجاب میکنم چطور حاضر به انجام این کار شدن تو هنوز نفهمیدی که برا تله درست کرده بودن؟ وگرنه تو به دادشون نمیخوری چی کار باید بکنم؟

موقعی که تو زندان بودی لوکا یه پاکت نامه از تو گفت صندوق خونت برداشت حتما بیفایده است بپرسم تو از کجا میدونی؟ تو باید پیداش کنی از این لحظه به بعد گابریلا دیگه وجود نداره یه گابریلا یه جدید میسازیم و وارد سحنه میشه مثل یه ستاره خیلی زود

گوینده 1

موسیقی

گوینده 16

دنبال چی میگردی؟ سلام بابا هیچی فقط میخوام برمنو بیشتر بشناسم بلاخره قراره با هم همکار بشیم حالا از چی نراحتی؟ نمیدونم کاراش یه خورده عجیبه مثلا همین رابطه ناگهانیش با گابریلا اون مرد برای جذابیت داره؟ چی داریم میگین بابا؟ خب آخه مرد خیلی جذابیه نه فقط فکرم یک کمی به هم ریخته هست بابا همین

گوینده 10

همه چیز راجع به اتفاقات اخیر مشخص میشه در مورد مرگ پاولو در مورد جسد اون زن و همینطورم بهرمن ولی عزیزم اگه احساس میکنی آمادگیشون نداری بذارش کنار تو به بهرمن هیچ احتیاجی نداری درسته؟ آره درسته آماده باشد اینی خانمونی آماده باشد همین که اومد فیلم بگیر الان

گوینده 27

بگید.

چه مدت با آقای برمن بگید؟ خانم بیایی از رو به طرف آقای برمن بگید.

حتما.

گوینده 18

از که ای با ایشون آشنا شدین؟ دکتر، از دو ساعت پیش تا الان سه تا پیشنهاد خرید داشتیم.

از طرف کی؟ یه شرکت داخلی و دو تا خارجی.

گوینده 10

ممنونم باربارا.

گوینده 18

خواهش میکنم.

گوینده 10

خبر جدید؟ ببین گابریلا چی داره به روزنامه ها میگه؟

گوینده 11

خانم بیانکی ادام می کنه که مرگ شوهرش بی ارتباط با پیده شدن جسد زن ناشناس کنار ساحل ویلای گاستلانی نیست.

به دایشان بعد از پیده شدن جسد شوهرش راجب از دست دادن یک دوست صحبت می کرد.

آن را دومانت دوست دوران کودکی وی که در یک تصادف در دریا در گذشت.

گوینده 10

لارا با خوندن این مقاله دوباره به هم می ریده.

گوینده 11

بیوه جوان اضافه کرد که بین مرگ این دو دوست بدون شک رابطه هست.

اینا نمیتونه حرفای گابریلا باشه مطمئنن برمن این عراجیفو یادش داده پالو هیچوقت مرگ آنرا رو فراموش نکرد اینو هم لاارا میدونست و هم گابریلا به اون هیچ ربطی نداره ولی به نظر من ربط داره به نظر من اون دوتا مشوقه هم نیستن هرچند از گابریلا بعید نیست که با برمن رابطه داشته باشه فرض میکنیم که مشوقهش باشه و برمنم مثل یه مرد واقعی از زندان نجاتش میده ولی الان مشکل این نیست این

گوینده 10

ما هم تو زندگیش سرک میکشیم چطوری؟ با یه دوست قدیمیم تماس گرفتم که جان برمن پدر لورنزو برمنو از نزدیک میشناخته از شانس خوب ما چند روزیه که تو ایتالیاست برنامه چیه؟ گیرش میندازم عجب سپرایز محشری

گوینده 23

عالیه بریم بالا یه چیزی بنوشیم نه ممنونم اجله دارم مگه نه اومدین راجعه به کار صحبت کنیم؟ راستش نمیدونم چطوری بهتون بگیم چی رو؟ فکر میکنم بهتر باشه که پروشه رو متوقف کنیم اوه اصخایی های من کافی نبود؟ باور کنین دارم هر کاری انجام میدم که فکر شما را از سرم بیرون کنم خودتو متوجه نشدین؟

گوینده 16

نه باور کنید به خاطر اون اتفاقی که بین ما افتاد نیست استثمی کنم فیلن امدیگی همچین کاری رو ندارم جای گذین براتون دارم من سرمایه گذاری کردم متوجه هستین که؟ بله البته متوجه خیلی متاسفم من باید این پروژه رو هرچه زودتر انجام بدم بنابراین بهتره که فراموش کنین و دیگم بهش فکر نکنین حتما

گوینده 23

من عذرت میخوام اگه برای چند لحظه مسائل احساسی رو با مسائل کاری قاطی کردم به امید دیدار نیازی به خداحافظی نیست امشب پدرتون منو به شام دعوت کرده

گوینده 15

سلام پسر عزیزم.

گوینده 9

چرا اون مرد تو رو نجات داد؟ میشه بگی چی از تو میخواد؟ ماکس، یه مرد از یه زن چی میخواد؟ از که شروع شد؟ اونقا یه قباره این خرید که معشوقه شده بودی؟ باورم نمیشه.

چطور متوجه نشده بودم؟ تو هیچ وقت متوجه نبودی رابطه من و پدرت به بومبست رسیده بود اون یه مرد بیجوربوزه بود راجع به بابا اینطوری حرف رزن اونو به قتل سوندن و تو الان ماید به فکر پیدا کردن قاتلش باشی از کجا میدونی که دنبالش نیستم؟ جدا؟ تو که سرت با برمن گرمه وقتی اونو کشتن تو پیش برمن بودی مثل این که بیشتر ترجیح میدادی که من قاتلش باشم

گوینده 16

دلم نمیخواد تو مهمونی امیشب شرکت کنم مخصوصا حالا که درخواست همکاریشو رد کردم واقعا؟ خب چرا؟ از لحاظ روحی آمادگیشو نداشتم حداقل تو یه نفر منطقی رفتار کردی پدرت که عاشق برمن شده و منم خسته شدم از بس گفتم که از این مردک خوشم نمیاد میشه راجع به یه چیز دیگه حرف بسنی؟ تمام حرفتو شده برمن کار قرار داد

شنیدی چی بهت گفتم؟ من از لحاظ روحی تحت فشارم.

نمیتونم مرگ پالو رو فراموش کنم.

دارم دیوونه میشم.

تا چطور میتونی انقدر بی تفاوت باشی؟ یک کمی هم وضعیت من رو درک کن.

گوینده 11

من باید قوی باشم تا به تو کمک کنم.

فقط همین.

گوینده 9

حالت چطوره ما سی میلین ها؟ چرا مادر ما با خودتو نیواردین؟ مگه بهاش رابطه ندارین؟ مادر دعوت نشده بود.

چطور میتونین انقدر بیشتر ماشین؟ تازه فهمیدم چرا کالیفورنیا رو به من بخشیدین ولی من قایق شما رو نمیخوام ماکسی میلیانو آروم باش با من اینطور رفتار نکنین من با مادرم فرق دارم اینجوری راجع به مادر طرف نسن به من در سخلوخ ندید بیا بریم به زندگی ما کاری نداشته باشید فهمیدید؟ ماکسی میلیانو ماکس بسته کافیه دکتور برمن مهمان من هستن بریم خواهش میکنم خودت یه روز همه چی رو میف

گوینده 10

باید ببخشید هنوز از مرگ پدرش خیلی نراحته بله انتظارشو داشتم پایین منتظرتم زود بیا

راستش این رابطه غیر منتظره شما با گابریلا بیانکی همه ما رو خیلی متعجب کرد شما باید به ام میگفتین که اینجا برام تله گذشتین فکر می کردم قراره راجع به پروژه های مشترک صحبت کنیم اتفاقا منظور من همین بود و زندگی شما در آفریقا فقط منتظره آخرین مهمان هستیم واقعا؟ ایشون کی هستن؟ یه سورپرایزه خوش اومدین سلام سلام ببینم خبر جدیدی در مورد پرونده بیانکی نشنیدی؟

گوینده 12

ما تصور میکنیم که علت مرگ باید اختلافات مالی و تصویه حساب شخصی باشه.

و مثل اینکه آتشسوزی هفته گذاشته هم بی ربط به این ماجرا نمیتونه باشه.

گوینده 10

متوجه هم.

گوینده 14

دکتر، آقای مهندس ملی ترشیف آوردن.

گوینده 10

عالیه، راه نمایی شون کن داخل.

اینم سورپرایزی که گفته بودم.

گوینده 11

اون کیه؟ یکی از دوستای قدیمی پدرت.

گوینده 7

آرتور آلبرتو دیدی شوخی نمیکردم ایشون لورنزو برمن هستم سلام لورنزو منو به خاطر میارین؟ من آرتور هستم با پدر شما همکار بودم پدر من دوستای زیادی داشت دقیقا البته ما دوستای دوران جوانی هم بودیم بهتر نیست بریم داخل یه تصور دیگه ازتون داشتم اصلا نشناختم بهتون

پدرتون همیشه میگفت که پسر من یه نابغ هست البته پدرم علاقه خاصی به من دار کارتون واقعا عالی بود توری می نوختین که انگار ده ساله کار کردین دقیقا چطور شد که دیگه سراغ پیانو نرفتین؟ کارهای مهمتری برای انجام دادن داشتم هرچند که به موسیقی هم علاقه خاصی داشتم یه بار جان منو با خودش به یکی از کنسرت های شما آورد یادتون میاد؟ تو پراگ چه سالی بود؟

سال هشتاد و دو نبود؟ آره دقیقا سال هشتاد و دو بود اون موقع شما ده سالتون بود انقدر کوچیکه به دکمه های پیانون نمیرسیدیم موافقی شما کنار سخت بخوریم؟ خدای من اصلا نمیشه شناختت گابریلا نکنه منو با لباس زندان ترجیه میدادیم

گوینده 8

ممنون سلام لوکا منظورت از این حرف چی بود؟ برای این که همه تون باورتون شده بود که من قاتلم چی داری میگی؟ من انقدر شاکر شده بودم که از دروبرم بیخبر بودم

گوینده 15

حتما دوچاره عذاب بوجدان شدی که امشب منو دهوت کردی؟ اصلا اینطور نیست.

گوینده 8

من خیلی نگرانت بودم.

خیلی فرق دارم.

گوینده 15

ولی من کاملا خوبم.

مطمئنم.

گوینده 8

روزنامه ها از اون مرد یه سوپرمن ساختن.

گوینده 15

ولی به نظر من برمن خیلی جذابتر از یه سوپرمنه.

قبل از این ماجراها ممکن بود عاشقش بشم.

ولی الان فکرهای مهمتری تو سرم دارم.

برای یه سوالم باید جواب پیدا کنم.

تسلیمم نمیشم.

گوینده 1

حق

گوینده 7

بخاطر خودش، خودم و از همه مهمتر بخاطر ما سیمیانو پس در واقع عشق به موسیقی از شما به کادیشا رسیده درسته کادیشا خانوادهشو تو جنگ از دست داد میشه بگید که الان چند ساله که با شماست؟ تقریبا یازده سال تا اونجا که من یادم میاد پدرتون یه بار برام تعریف کرده بود که با وجود بیماری شما تونستین یه دختر بچه رو نجات بدید

گوینده 23

درسته.

یه اتفاقایی تو زندگی میفته که سرنوشت رو تغییر میده.

گوینده 10

همینطوره.

از پدرتون و انجامن آتلانته برامون تعریف کنین.

گوینده 5

نه.

بهتره ازشون بخواییم برامون پیانو بزنم.

گوینده 23

درسته.

گوینده 16

آره.

خواهش میکنم.

گوینده 23

الان سالهاست که به پیانو دست نزدم.

گوینده 16

خواهش میکنم.

گوینده 10

بفرماییم.

سر و پا گوشیم.

گوینده 1

موسیقی

گوینده 6

سلام ماکس حالت چطوره؟ داغونم یه نوشیدنی بته باشه یکی هم برای من لطفاً کیه؟ مستابقه گذاشتین؟ الان میارم پاولو هیچ وقت مرگ اندرا رو فراموش نکرد هیچ وقت با شما دردودل نکرد؟ نه هیچ وقت

گوینده 15

ولی از وقتی که جسد اون زن پیداش شد هر شب کابوس میدید شاید اونو یاده اندرام این دخته شاید هم بی ارتباط با مرگش نباشه یه لحظه ببخشید راحت باش مشکلی پیش اومده؟ نه

فقط حالم خیلی خوب نیست شاید دیدن تو و صحبت کردن راجب پاولو رو اون تأثیر گذشته شایدم زیادی مشروب خوردم کاری از دستم برمیاد لوکا ازت برمی اومد البته سالها پیش الان میتونی فقط یه آسفیرین برام پیدا کنی باشه

گوینده 8

بهتره بریم دخل بریم یه لحظه سب کن کیفم ممنون موازه باش آروم تا رو کناب دراز بکش ممنون الان برم گردم باشه براتاست بیریم میارم

گوینده 14

میشه به هم بگی جریان از چه قراره؟ از این قرار که یه آبجای دیگم میخوام نه آبجا نمیخوام یه نوشابه بده همین الان منظورم مادرم بود به من چه ربطی داره؟ تو هم عشقای برمنی درسته؟ چی داری میگی؟ دیوونه شدی؟ هیچ کدومتون قابل اعتماد نیستین برات متاسفم

گوینده 1

PYM JBZ

گوینده 15

سلام پسرم اینجا چی کار میکنی؟ برمن انداختت بیرون؟ کافیه ماکس خواهش میکنم تمومش کن ممنون ریتا گابریلا ببخشی داست پیرین پیدا نکردم این چه سراوزیه؟ هی مادرت اصلا حالش خوب نیست تمومش کن دیگه ماکس حق داره باید برم خونه ممنون از گرس سلام کادیشا حالت خوبه؟ خیلی خوبه

گوینده 23

خب دیگه من باید برم همرات بیام؟ نه ممنونم لوکا ممنون از همه چیز خدافز ماکس جای خوبی نصبش کردین واقعا که خوشطلیقه ای شما هم اهل هنرین هم مدافع حقوق بشرر درس موزیسیان فقالده ای هم هستین دیگه؟ ولی با تمام اینا از همکاری با من صرف نظر کردین شاید از همون اول باید یه قطعه براتون میزدم چه اشتباهی کردم

شما و کادیشو با هم ساز میسنید اون بهترین لحظه های زندگیمه حرف زدن راجع به اون نراحتتون میکنه؟ خیلی سختی کشیده؟ فقط نه سالش بود وقتی دهکتشونو به آتیش کشیدن و خانوادشو کشدن

در حد مرگ زده بودنش برای همینم بدنش به درمان مداوم نیاز داره هرچند ظاهرن به نظر نمیرسه سردتون شد؟ نه نه مشکلی نیست

گوینده 7

خب چی فکر میکنید؟ خودشه؟ خیلی مشکله.

نمیدونم چی بگم.

من آخرین باری که دیدمش خیلی کوچیک بود.

گوینده 9

هی، هی، کادیشا.

گوینده 14

هی، حالت خوبه؟ آره، آره.

مطمئنی؟ آره، آره، حالم خوبه.

خوبم.

گوینده 9

سرنوش خواسته که من اینجا ناجیتا باشم.

گوینده 14

دیگه باید برم.

گوینده 24

مطمئن؟ آره باید کادیشا کادیشا یه لیوان آب بیار همین الان منو ببین آره حالش بد شده شاید بخاطر اینه که زیاد ردی شده باشه نگران نباش بیا کادیشا بهتر نیست دکتر خبر کنیم نه نگران نباش الان دکتر به من میرسه خودش میدونه چی کار کنه از کمکت ممنونم آسری میلیانو میتونی بری

گوینده 23

حتما زده به سرت برای کاری که باید میکردی لازم بود مشروب بخوری؟ حسلم سر رفته بود چی گفتی؟ بدن تو نمیتونه مشروب رو قبول کنه این قرار ما نبود قرار نبود تو هم با قتلاشان بخوری؟

ببین تو خودت خواستی همراهیم کنی اگه نمیخوای برگرد خونه نه من نمیذارم کسی به تو آسیب برسونه ولی باید معاذه به خودت باشی خب تعریف کن شنیدی چی بهت گفتم کادیچا؟ آره خب بگو منو کشونده بودن اونجا مچه همون بگیرن ولی موفق نشدن گابریلا کارشو انجام داده؟ آره اکساتو کیفه من

گوینده 26

دوست دارم بابا بیا دیگه زود باش اومدم خیلی خوب به سلامتی به سلامتی به سلامتی به سلامتی این پیروزی بزرگ

گوینده 13

پاولوی عزیز، خودت میدونی که من یه مرد شگست ناپذیرم پیر شدم، خیلی از عمرم باقی نمونده ولی بدون که فهمیدم، خیلی چیزها رو فهمیدم میدونم تو اون غایقی که پسرم اون شب مرد، یه زن بوده بین وسائل تو غایقی تیک از لباسش رو پیدا کردم من اون زن رو میشناختم اومده بود بندر پیش من، کمک میخواست

میخواست بدونه کجا میتونه اسکله شماره سیزده رو پیدا کنه ولی دیگه هرگز ندیدمش اون زن رو کشتم من مطمئنم واقعا مطمئنم هرچند مردکی هم ندارم همون شب بود که تو به من تلفن کردی و گفتی که آندرا توی یه حادثه فوت کرد پاولای عزیز ردت باشه که تو مثل پسر خودم هستی اگه چیزی میدونی کمک کن واقعیت رو بفهمم

گوینده 23

لورنزو چی شده؟ پدرم همه چیزو فهمیده بود همینطور پرانسیز روزو

گوینده 11

نباید به خاطر اینکه تونست اون شب پیانو بزنه دیگه خیالمون راحت باشه میخوام بفهمم چرا اصلا به این شهر اومده چی از لاورا میخواد؟ چی از این خونه واده میخواد؟ بهتر اول بشنویم میلی چی میگه سلام آرتو سلام خبریه؟ آره همسرم اکسشو از زیر شیربونی خونه پیده کرده و برام سریع ایمیلش کرد

گوینده 7

این پسر جان برمنه.

صورتش کاملا توی ذهنم بود.

حتی بعد از گذشته بیس سال به سختی میشه باور کرد که این دو نفر یکی هستن.

موهاشون کاملا با هم فرق داره.

مدل چشماشونو ببینین.

واقعا فرق میکنه.

گوینده 10

خیلی خوب.

این عکس رو نگهش دار.

باید سب کنیم تا کاملا مطمئن بشیم.

گوینده 14

کار آنالیس تموم شد اون تیکه پارچه ای که پدرت نگه داشته بود تیکه ای از لباس پرانسیس روزه بلطفه پدرت ما الان یه سرنخ داریم اون تو تنهایی مطلق مرد

باید ادامه بدیم.

به خاطر پدرت هم که شده.

باید اسکله ۱۳ ها پیدا کنیم.

اینطوری ممکنه براز پرانسیس روزا اینکه چرا اونا به هچ چلی کردن پی ببریم.

گوینده 23

همشون احمقن.

هیچ کدومشون لیاقت ندارن.

ببخشمشون.

گوینده 14

فکر میکنم دیگه به لاوران برای رسیدن به واقعیت احتیاج نداریم.

گوینده 23

لاورا، برای پدرم چی کار کرد؟

هیچ چی.

تنها بذار.

گوینده 16

پس تا پنج شمبه خدا نگرده خدا خدافز آنجلا تنهایی؟ مامانت باهات نیست؟ نکنه بازم از خونه در رفتی پاشو پاشو بریم پاشو دیگه باید به مادرت زنگ بزنیم حتما نگرانت به بگیر بشین

راحت باش.

که این بازی رو بهتی یاد داده؟ مهم نیست.

ببخشید نراحت شدین.

خودم جمعشون میکنم.

گوینده 23

منذرت می‌خوام اگه برای چند لحظه مسائل احساسی رو با مسائل کاری قاطع کردم

اینا چی هستن؟ نقش های دریایی پدرم.

گوینده 14

براشون دار بریم.

نمیتونیم زیادی اینجا بمونیم.

گوینده 23

پدرم رو این کاغذ ها زندگیش رو بذشت.

پس این اسکلای لعنتی کجاست؟

گوینده 16

بازم جای شکرش باقیه که دریا نرفته بود آنجلا دوشه راسی به روانی شده با این کار میخواد نظر شما رو جلب کنه میخواد بفهمه چقدر دوستش دارین سعی کنید فقط به دخترتون فکر کنید اگه شوهرمم سعی میکرد کمکش کنه خیلی بهتر میشد ولی در مورد شوهرتون سر فرصت تصمیم میگیره حتما خدا نگهدار خدافز بریم عزیزم خدافز آنجلا

گوینده 15

گابریله سلام لاورا ببخشید وقت نشد زودتر بیام بابت تمام زحماتی که برام کشیدی ازت تشکر کنم نه این چه حرفیه بگیر قابل تو نداره چرا زحمت کشیدی؟ خیلی قشنگه تازه لازمم داشتم ممنونه پس لورنزو زد تو خال به سلیقه اونه انتخابش کردم

وقت داری؟ میتونیم یکم با هم قدم بزنیم؟ آره آره چرا که نه

واقعا خوشحالم که از این مخت مثل نجات پیدا کردی گابریالا ولی من دلم میخواست که پروندم با کمک تو حل و فصل میشد نمیخواستم از لورنزو کمک بگیرم آخه رابطه ی ما خیلی کتاه مدت بود فقط یه شب سر قضیه ی فروش کالیفورنیا باش آشنا شدم نمیشه درباره جذابیتش مقاومت کردن ببین لزومی نداره به من چیزی رو توضیح بدی اصلا منو ببخش که اینقدر سوال پیچت کردم منظوری نداشتم

گوینده 16

من همیشه از قضاوتتو وحشت زده بودم چرا من باید قضاوت کنم؟ من با پاولو خیلی دوست بودم همیشه میدیدم که رابطتون با هم خوب نیست من فقط از نوع رابطتون گاهی انتقاد میکردم همین درسته که بهش قیانت کردم ولی الان حاضرم هر کاری بکنم تا قاتلش دستگیر بشه واقعا دردناک بودم میتونی رو من حساب کنی؟ هرچند دیگه نمیدونم به کی باید اعتماد کردم به لورنزو

گوینده 3

به اون میتونیم اعتماد کنیم خدافز رناتو خدافز آره یه چیزایی راجب اسکله 13 شنیدم جوانی مدام راجبش حرف میزد این جوانی کیه؟ یه دوست یه ماهیگیر یه مرد جسور البته تا قبل از این که پسرش بمیره بعد از اون خیلی به هم ریخت از نوشیدنی های ما خوشتون اومد؟ تو بارای داخل شهر از اینا خبری نیست؟ ادامه بدین این داستان برام جالبه

جوانی عاشق پسرش بود.

اون همسرشو موقع زایمان از دست داده بود.

پسرش خیلی خوشتیب بود.

با لاورا کاستلانی نامزد بود.

پدرش هیچ وقت مرگ پسرشو نپذیرفت.

میگفت یه رابطه بین اون حادثه و اسکله 13 وجود داره.

گوینده 2

ولی اون اسکل یه توهم بود حقیقتو بهش بگو رناتو ماجران رو درست براش تعریف نمی کنی چرا بهش نمی گی که اون یه پیر مرد دیوونه یه الکولی بود هرچی هم راجع به اسکل سیزم می گفت هزیون بود مغزش قاطی کرده بود میرم یه لیوانی دیگه بریزم گفتی مغزش چی شده بود؟ باید یاد بگیری که به مرده ها احترام بذاری

گوینده 24

دکتر کاستلانی اومدن چی بهشون بگم؟ بگو منتظر باشه حتما تحجابی کنم که این موقع اومدین به دیدنم

گوینده 16

اگه بخوایید میتونم برم یه وقت دیگه بیام چیه؟ نظرتون عوض شد؟ بله ولی ظاهرا خیلی دیر شده میدونم که یه کنفرانس مطبوعاتی هم ترتیب دادین گابریلا به هم گفت امروز دیدمش درسته شما لطف بزرگی در حقش کردین این کارتون واقعا قابل قدره مگه این شما نبودین که بی گناهی گابریلا رو تایید کردین؟ درسته ولی چه ربطی داره به خاطر من که آزادش نکردید؟ میخوایین بگیرین اون

گوینده 23

آره وگرنه این کار رو نمی کردم چرا انقدر عصابانی این؟ عزیزترین کس من تو تنهایی و بی کسی مرده همه ولش کردم حتی دوست داشت متاسفم تاسف به هیچ دردی نمی خوره هیچ وقت نه

گوینده 16

کهی خودکشی کرده بودین؟ جواب بدین سالها پیش وقتی که کهی؟ آن را داموته مرد چی شد؟ وحشت کردید؟

حتما فکر میکنید من دیوونم درسته به کار خودم افتخار نمی کنم ولی بهتر کار رو به دست من نسبارید نه اتفاقا برعکس کارمونو با هم شروع میکنیم بهت خوش آمد میگم نورا پس دیگه

گوینده 14

میتونیم با هم رسمی صحبت نکنیم دوباره سر عقل اومدی؟ این چه غیافه ایه که گرفتی؟ یه چیزی دیدم که اصلاً انتظارشو نداشتم چه خبر؟

متاسفانه اسکله سیزده وجود نداره ولی یه چیزی پیدا کردم که قبلا ندیده بودیم با بررسی این نقشه ها این اسمو پیدا کردم این که دست خط پدرمه پیوره باید اسم کسی باشه امکان نداره از ده سال زندگیش نشونه ای نباشه فکر نمی کند که از قصد این زمان پاک شده باشه؟

گوینده 12

لورنزو برمن از سال دو هزار تبدیل به یه چهرهی معروف شده همون سالی که به صورت رسمی کارشو در کنار پدرش در انجامان اتلانته شروع کرد ممکنه بگین تا قبل از اون زمان کجا بوده؟ بعد از مونزه سالگیش که آخرین کنسرتشو اجرا کرده دیگه کسی ندیدتش چی کار میخوایی بکنی؟ از یه راه جدید پیگیری میکنم ولی خودتون بهتر میدونید که دسترسی به بعضی از اطلاعات زمان لازم داره آره

گوینده 17

شبتون بخیر.

گوینده 11

حالتون خوبه؟ ممنون خوبم.

گوینده 17

تو چطوری؟ رابطت با ماکس چطوره؟ ایده سفر خارج از شهر خیلی هم جالب نبود.

اون اصلا هیچ توجه بهم نکرد.

گوینده 11

واقعا متاسفم.

گوینده 17

من خیلی رو حرفای اون شبتون فکر کردم.

برای این که مرهم کسی باشی باید بهش عشق بورزی.

شاید من واقعا عاشقش نیستم.

گوینده 11

در این موارد یه نوشیدنی قوی خیلی کمک می کنه.

نه دکترون برای من خیلی قدیم نگران نباش حالتو خوب میکنه یالا دیگه بخورش باید همشو بخوری

خیلی قویه در عوض با کفیت بهترین؟ شب خیر شب خیر میتونی بری مونیکا

شب بخیرم مگه قرار نبود پروژه رو متوقف کنی؟ آره ولی بعدا فکر کردم لزومی نداره از این کار صرف نظر کنم تا حالا که بابر من مشکلی نداشتم حتی به ذهن نرسید که ممکنه من موافق نباشم؟

برمن بخاطر من سب نمیکنه اون یه کنفرانس مطبوعاتی گرفته مجبور شدن وگرنه کارو از شنگم درمی آوردن بعدشم فکر کرده بودی که میتونی به هر صورت مانعه من بشی نه معلومه که نه میدونم که نظر من برات هیچ اهمیتی نداره این مسئله کاریه مارکو خودم باید تصمیم بگیرم مسئله کاری؟ باید باور کنم؟ معلومه اصلا میدونی من چه فکری میکنم؟ که این پروژه انجامن این وسط فقط یه بحان

ما سر اون پروژه توافق نظر داریم توافق نظر؟ تا چقدر ساده ای با کله افتاده تو دامش با عده های بشر دوستانش با نحوه حرف زدنش با پیانو زدنش تو رو گول زده ولی میدونی واقعیت چیه؟ تمام اینا یه حق است که بتونه تو قلبت نفوز کنه ولی این قضاوت اصلا منصفانه نیست مردا همشون یه جور فکر میکنن پس تو هم وقتی با مونیکا مهربونی و بهش توجه میکنی همین عدفو داری؟ پای مونیکا رو

گوینده 16

دیگه بطور

گوینده 27

لازم نیست نگران اونا باشی.

تو همیشه مشکلشون رو حل کردی.

مطمئنم بازم این کار رو میکنی.

گوینده 10

اینجا چی کار میکنی؟ فکر نمیکنی وقت مناطبی برای ملاقات نیست؟ آخه تو تمام روز گرفتاری.

گوینده 27

مخصوصا این اواخر.

چقدر میخوایی؟ میدونی که چقدر سخته دوتا بچه رو بفرستم دانشگاه.

خودت که میدونی بچه ها چقدر خرج دارن.

گوینده 11

بیا دیگه با هم دوا نکنیم

گوینده 16

واقعاً مذارت میخوام با وجود این که سازمان های زیادی هستن که به کار درمان کودکان در مناطق دور افتاده مشغولن ولی این سازمان ها هنوز نتونستن کودکان این مناطق رو تحت پوشش نه، خیلی طولانی شد ماما، تو از این که باید جلی همه سخنرانی کنی، نمیترسی؟ چرا؟ یک کمی ولی اگه بخوام بچه ها رو نجات بدم، باید شجاع باشم، مگه نه؟

خیلی خوب.

نظرت چیه؟ بغلاده شدی.

با یه بوست برام آرزوی موفقیت کن.

موفق باشی مامان.

ممنونم بسر عزیزم.

گوینده 10

آلفونسو، اینجا چه کار میکنی؟ کنفرانس مطبوعاتی توی کلابه است.

گوینده 12

بهتره قبل از رفتن اینو بخونی.

حق با ملی بود.

گوینده 23

با عرض سلام و خوش آمد.

قبل از اینکه تریوان را در اختیار خانم دکتر کاستلانی بذارم می‌خواستم از اهمیت این لحظه با اتون صحبت کنم هیچ جای شکی نیست که امروز یکی از مهمترین روزهای زندگی من است امروز به آرزون می‌رسم یعنی تحسیس یک انجامن که در واقع به مشکلات کدکان در معرض خطر بپردازد و دیگه اینکه همکاری ایشون برای من جای افتخار است از خانم دکتر کاستلانی طرح این پروژه زیبا می‌خ

گوینده 16

ممنون ممنون و ممنون از اینکه تشریفا بردید میخواستم به صورت خلاصه در مورد آماری که ته ده سال گذشته جمعبری کردم بلاتون صحبت متاسفانه کنفرانس متوقف نشد چی شده؟ چه خبره؟ آقای دکتر برمن باید با ما به اداره پولیس بیانید

گوینده 28

میتونم علتشو بپرسم؟ به موقعش همه چیزو میفهمید.

بفرمایید.

گوینده 3

لطفاً اجازه بدین رد شن.

جریان چیه؟ میشه بگین چه اتفاقی افتاده؟ لطفاً برید عقب.

گوینده 23

نگران نباش.

همه چی مرتبه.

گوینده 12

چی کار میتونم بکنم؟ مهم نیست میشه بگی اینجا چه خبره؟ من چه میدونم چی شده؟ چرا دستگیرش کردن؟ اون مرد همه ای ما رو فریب داد منظورت از این حرف چی؟ بر اساس تحقیقاتی که کردیم چه تحقیقاتی؟ لورنزو برمن واقعی 17 اکتوبر 1999 مرده

گوینده 1

موسیقی

گوینده 1

PYM JBZ