سریال پوست شیر قسمت پنجم - فصل سوم | Pooste Shir S3 E5

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی سریال پوست شیر قسمت پنجم - فصل سوم | Pooste Shir S3 E5
آپلود کننده:
FilmNet - فیلم نتتاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۵/۱۱بازدیدها:
132.9Kتوضیحات:
================================= ✅ سریال داریوش قسمت ۱ ✅ فیلم سینمایی نیمه شب اتفاق افتاد ✅ فصل اول - قسمت پنجم رئالیتی شوی ناتو ----------------------------------------------------------------------- Pooste Shir S3 E5 | سریال پوست شیر قسمت پنجم - فصل سوم ================================= خلاصه سریال سریال پوست شیر، ماجرای زندگی نعیم را به تصویر میکشد که پانزده سال زندان را به عشق دیدن دخترش تاب آورده. اما پس از رهایی، برای دیدار با او دچار بحرانی بزرگ میشود. ================================= سریال پوست شیر کارگردان: جمشید محمودی Pooste Shir S3 E5 | سریال پوست شیر قسمت پنجم - فصل سوم شهاب حسینی، هادی حجازیفر، پانتهآ بهرام، مهرداد صدیقیان بازیگران این سریال پر ستاره هستند. ================================= #سریال_پوست_شیر #شهاب_حسینی #هادی_حجازی_فر #فیلم_نت =================================
رونویسی ویدیو
قد از یه سلام سلام بابا چه بیرونه شستی؟ چی شده؟ چی شده بابا؟ صادق با تان؟ پولیس هم راهی رو سرکار میذاری؟ من کسی رو سرکار نزده شده حالا شما اعتقاد داری هیچ دروغی به ما نگفتی تایمازون دو نفر رو کشت و تلاوات رو برداشت و رفت
من هر چی که میدونستم گفتم میخوای من هم هر چی میدونم بگم؟ مزنون بسته فقط قتلی؟ قطعه آقا حسنان به من رفتی نداریم آجرا میرم آگاهی معلوم میشه آگاهی چرا من کاری نکنم حسنان به من رفتی نداره
ببرینه ای آقا نفتی ندار آقا بچه اومدین توی خونه ای من ببرینه اشوای نست اینجا ماری جا نمیرم آقا برای چی اومدین خونه ای من حالا معلوم میشه برای چی اومدین اما نگران نباش چیزی نیست کجا ببرین ماری جا نمیرم ماری جا نمیرم
این همه یه چند لذیبی میتونه میرن گوده از دفتر زیبا به بچه چی کار داری؟ بلکن خانه بسته منو آقا صادق به بچه چی کار داری؟ آقا الان گوشو ما نیچی در میاری آقا به بچه هم چی کار داری؟ بلکن آقا کل خونه رو بگردید تلا باشو به خود اینو برین
چرا میرید تو خونه؟ چی کار دارید آقا؟ بگو خانوم باش خانوم کجا میرید آقا؟ آقا برای چی هستن میرید تو خونه من؟ آقا کیفتون رو بدید به من برای چی میگردی خانوم؟ برای چی میرید تو خونه من؟ من تو خونه تلا ندارم برو همون برو همون برو همون برو همون برو برای چی اومدید تو خونه من و این آب روی من رو ببرید آقا؟ برای چی میدونستم؟ گفتم؟
صادق به قرآن من کاری نکردم چی؟
PYM JBZ
مادرد نگرانده باشه به این نگرانده باشه کجا داری میری؟ خوبه نه خوب نیستی صدرا صدرا میگم خوب نیستی باش ساهر فهمی کنی ساهر راضیه تو این کار رو با خودت میکنی؟
از کجا میدونی؟ از کجا میدونی؟ سیر خاکی که چونو چشم خودمون رفت چونو چشم خود بدبختم رفت بافلم کنیم از تو درد خودم ببینم بلم کنیم صدرا صدرا برو خونه
تو رو خدا برو خونه میگه مامانت نگرانه آخ آخ کشورم چرا به من نگفتی این پسر نداشته به
چرا نگفتی به من؟ چرا نگفتی به من؟ دورت بگم
به خودت فکر نمی کنی لعقل به بچه ها فکر کن اون چه گناهی داره بی مادر بزرگ شد؟
هر جور صلاح میدونی زندگی خودته
خب پس پیش خود فکر کردی که ما رو پیچوندی و سنگلاب کردی فرستادی مون دنباله به خود سیاه ها به خودت گفتی اوه الان کوتا اینا بخوان راه بیفتن پیه حرف من پشتن برن تا اون سر دنیا ولی خداواکری باشه تو من یعنی غیر غیر رفتیم اومدی تو اینکاره نیستی اصل کاری هم نیستی اینکاره بودی الان اینجا نبودی
اصل کاری از اون ولی مغزه هرونش خیلی از شما فعال تره ها قبول داری؟ پس پرنامه اینه ستون یارحمدی رو بیزاهمد سوش کنیم برای صحبت امانتی ها رو بیزاهمد برد بیاری
بیا خوب نگاهشون کن هاشناست دیگه خونه تو اومده بیا این حلقه قاتل دختر ناییمه دو سحنه جرم پیده شده اولا با دقیقت اگه ببینی میبینی رو هر جفتش یه انزه هک شده یعنی چی یعنی هر دوش از یه جا دوزیده شده
با همین دو قلم مدرک و این اراجیبی که رو سرهم کردی و تحویل مادری میدی، واسه بسته که اشهادتو بگی.
و اگه این قبلش ده هم واکنی، بگی مرکگیر اصلی این خیمه شبازی مخوف که.
واسه من مثل روز روشن تو تنهایی نمیتونستی حتی نصف این کارها رو بکنی.
اینکه چرا میخوای خودتو این وسط فدا و فنا کنی واسه من سواله اون شیر ناپاک خورده ای که با دست هرومش یه گوله درست جای چشم یه مادر میکاره تو سینه دختر مظلومش کیه؟ چه عرضی داره که تو میخوای واسه سینه سپر کنی؟ از خدا نمیترسی؟ از خدا نمیترسی؟ خودتو کردی پیش مرگ شیطان؟
اگه فکر کردیم اینجا سن منبک میشینی تهش همینه که صاف از اینجا میفرستیم دادگاه اونجا میشه چند سال وسط میبرن میری اون تو و بعد میره بیرون و برمیگردی سر خون زندگیت قلط فهمیده این راحتش چاه ویله خود دانی؟ شاید حق و همکارم باشه دراصل به من چه زندگی خوده زهر کاری داری میخواد باش بکن
حرف نزدن هزارت اشکال واسه ما داشته باشه تهرش یه خوبی واسه خودت داره تمرین میشه تمرین خوبی یه وسط واسه شب سوئیت میدونم زندون نرفتی نمیدونی شب سوئیت چیه یه اسطلاحیه که بین خود زندونی ها بابه به آخرین شبیه که یه اعدامی رو میبرن انفرادی میگن شب سوئیت شبیه قراره فرداش خود پیجه باشه تو زندون که هسته چیزی نمیدونی
از همه جا بیخبری تاریخ اجرای حکم رو بهت نمیگه که امید تو از دست ندی وقتی محیطی که حتی آهو به بچه شیر نمیده هر روز باید بمیری و زنده شیری تا اون روزی که دربار میشه میخوان ببرندت قرانتینه تو انفرادی که نشستی تازه اون وقت هم نمیدونی حکمت قراره که اجرا شه باز تو هلو بلایی تا اینکه یه شب درباز میشه
یه آجاهای روحانی میاد که اگه خواستی که از فنم میخوای تا وقت مقررش باید همراهی کنه بهت کمک کنه روحیه بده که کمی تر بدرسی اونجاست که اگه خواستی توبه کنی توبه کنی بعد وحیدی هم تو کار نیست دار که مثلا توبه کنی الان موجزه میشه یه وقتی رضایت میگیری عف میگیری نه اتفاقا خیلی صادقانه آمادت میکنه تا قصاص شید
هرچی هم به ساعتش نزدیک تر میشه شرایط سخت تره بالاخره میرسه اون لحظه ای که ازت میپرسه آخرین وسیعت چیه؟ معمولا میخوای خانوادت یا خانواده مقتول ببخشنید که خب اگه ببخشنید وسیعتت که تمام شد بهت میگه پاشو وایستان اونجا پاشودان وایستان خیلی سخت هستن خیلی سخت تر از اون چیزی که الان جا ده هم واکنی بگی بلکه بتونی خود رو خلاص کنی
حکمت قبل از اینکه هوا روشنشه اجرا میشه قبل از اینکه طولو ببینی یعنی برای کسی که زیر تیغه نباید طولو ببینه ببینه به روز بعدش امیدوار میشه وقتش که شد حاجه های روحانی مسئوله بلندت میکنه باید راه میافته تمام طول مسیر از اتاق به سمت چوب یه دار چشمات بست است پس اگه مرد باشی با دستش اگه نه با یه تیکه چوب
هر چند ثانیه یه بار هی میزنه به دستت که مطمئنشی اونجاست که یه وقت از وحشت تنهایی زمین گیر نشه تا اینجا شبارت به نظر مصنف با من هیچی نیست با تو که میذاری تو محبته اون هوای خونه که صبح زود که میخوره به صورتت اونجاست که مطمئن میشه
باور میکنی که دیگه تمومه من نمیتونم حرف بزنم میترسم از چی؟ از چی میترسی که از مردم واسه سخت تره؟
از چی میترسی که از یتیم شداره بچه تو جوون مرک شداره تو بدنومی اون شوهر بدبخت بدشانست داست گرونتر تمام میشه از چی میترسی؟ از آبروم از ریخزن آبروم میترسم درست بگو ببینم از چی داری حرف میزنی؟ ازم فیلمو حکس داره تعدیدم کرده حکس و فیلممو پرش میکنه
یه اسم هم بده راه خدا رو بگی نکن الان اینجا چون به عنوان مذنون، مفتهم یا حتی مجرم نشستی دیگه مثل ناموسه ما نیستی
تو همین اداره رو هرکی چپ دیگات کنه گردنش رو شکستم چی میخواد تهدیدت کنه؟ عکس و فیلم ازت پخش میکنه؟ مگه شهره هرته گو خورده گو خورده با هفت پشتش اینها جلوی همین همه کارم بهت قول میدم قول شرفت بینم به جون یه دونه دخترم به روحش قسم
حرف بزنی یه جوری میرم بالا سرش گنگار از ناموزو خودم آتو گرفت خیلی بهش نزدیکم خیلی سایه به سایشم جرات کنی حرف بزنی کلکش کندس یه جوری به چارمیخ میکشمش فرصت نکنیش تحدیدی رو براد عملی کنی اونی که باید بفکر مردم باشه اونه تو نیستی
اگه حرف بزنم قول بیدید پشتم رو خالی نکنین تو حرف بزن به روح یه دونه دخترم قول میدم اون جهنمی که واسط ساخته رو سر خودش خراب کنو منصور منصور زنده است
وقتی برای اولین بار اومدم تو این شهر خراب شده هیچ کسی رو نداشتم منظور که دستمو گرفت فکر کردم از اون کسافتی که توش بودم خلاص شدم خیلی نکزش که فهمیدم با یه دیو زیر سخفم نمیدونست خبر نداشت
مصرو خود شیطانه.
هیچ کسو شبیهش رو زندگیم ندیدم.
یه دیوونه که همون اندازه که قلبش خالیه مغزش پره.
سابر همیشه میگفت مصرو اگه درس میخون حتما یه نابقه میشد.
ولی من اینطوری فکر نمی کنم.
چون مصرو ذاته سیاه بود.
همون موقع خواستم هرچی بینمون بود و باش تموم کنم.
اما تحتیدم کرد که هیچ وقت نمیذاره زنده من از زندگیش بره بیرون.
چاره نداشتم جز این که باش بمونم
اون موقع که با سابر می رفتن دوستی، یه جوری همه چی رو پشت سرشون می چید که همه تخصیر ها می افتاد گردن یه آدم بیگنا.
نه پولیس، نه داتگاه، نمی تونستن ردی ازشون پیدا کنن.
منصور سابر رو از همه دنیا بیشتر دوست داشت.
همه چیش سابر بود، بود و نبودش، حاضر بود سر دنیا رو جل پای سابر گوش تا گوش ببره.
اون وقتا سابر با یه دختری آشن شده بود.
چند باری با هم بیرون رفته بودن.
منصورم با اینکه حرس میخورد ولی بروی خودش نمی آورد.
تا اینکه یه بار سابر اومد به من و منصور گفت قضیهش با دختری جدی و میخواد بهاش ازدواش کنه.
منصورون لحظه خندید.
بادا بادا مبارک بادا خونه.
پیشونی سابر و بوسی.
بعد آهنگ گذاشت سابر رو بلند کرد و با هم دوتایی رخصیدن.
ولی همچین که سابر پا شاید درگازش بیرون، منصور شد یه آدم دیگه.
چاقوشو از یه گلدون برداشت تا بره سراغ دختره.
هر چی پاش هر صد هم بیفایده بود.
میگفت باید از زندگی داداش من بره بیرون و اگر از سلشو میگرم.
هیچ وقت نفهمیدم بینشون چی گذاشته بود که سابر شده بود خدای منصور.
خدایی که منصور نشونه هاشو هم میپرستید.
مثل مرغ مینه.
سابر برای منصور یه مرغ م
همه چی شده بود اون مرغ مینا یه وقتایی هم که سابر زیاد بهش توجه نمیکرد میرفت مرغ مینا رو میگرفت تو بقلش تو گوشش حرف میزد و با اون درد دل میکرد تا اینکه یه روز گربه مرغ میناشو خورد
منصور وقتی اینو فهمید دیوونه شد.
تا چند روز با هیچ کس حرف نمی زد.
واسه اون گربه بدبخه تومه آماده کرد و گذاشت تو زیر زمین خونه.
بعد رفت با یه ساتور و پله های حیات منتظرش نشست.
پلخره بعد یه هفته گربه اومد و به هوای تومه رفت تو زیر زمین.
منصور پشت سرش رفت و با ساتور گربه بیچاره رو تیکه تیکه کرد.
از اون به بعدم هر جا گربه می دید حالش مرد می شد.
این همون حالی که با نعیم داشت.
منصور مرید صابر بود و صابر شده بود مرید نعیم.
منصور از این که میدید نعیم به صابر نزدیک و نزدیک تر میشه خیلی حالش بد بود.
فکر میکرد ناییم اومده تا برادرش سابر رو برای همیشه از اون بگیر و منصور رو تو چشمش خراب کنه برای همین هر روز حالش بدتر میشد و کاراش عجیبتر میشد شبا میرفت و پشت بوم خونه تو تنهایی نره میکشد و بلند بلند با خودش حرف میزد
نعیم که حال عجیب قریب منسرو میدید یه بار به سابر گفت بهتر منسرو بستری کنه تیمارستان منسرو که اینو شنیده بود دیوونه شده بود
از فرداش همه چی عوض شد.
تمام ماجرای پیدا کردن گنج نقشه منصور بود.
گنجی در کار نبود.
عباس بدبخه چیزی از گنج شنیده بود و به منصور گفته بود.
منصورم به سابر گفت و ازش خواست تا با نعیم ستایی برن سراغ گنج.
سابر که از چیزی خبر نداشت با نعیم حرف زد و رازیش کرد.
اون بد ذات از اولش میخواست طلاهای جبال فروشی رو بدوزده ولی طلاها براش اصل ماجرا نبود منصور میخواست ناییمو گیر بندازه و با سابر برای همیشه از ایران بره که دیگه ناییمی تو زندگیشون نباشه همه چی طبق نقشه منصورو پیش رفت عباس مرد ناییم عباس رو برد بیمارستان منصور خودش زنگ زد معمولا ریخدن ناییمو گرفتن ما هم راه افتادیم سمت مرز
تو راه رفتن سابر بیقرار نعیم بود.
منصور علکی به سابر گفت که نعیم هرش زده.
گفت نعیم تونسته دست مهمورا فرار کنه و برای همین گوشیشو خاموش کرده تا گیره اونا نیفته.
همه چی داشت درست پیش میرفت تا لب مرز.
تا ایماز آدماش که با همون درگیر شدن منصور و سابر زدنشون و ما فرار کردیم.
چند شب همون اطراف قایم شدیم.
منصور یه قاچاخبر دیگه پیدا کرد تا ما رو از یه
ولی همون موقع نایم از بازاشگاه به سابر زنگ زد.
همه چی رو سر منصور خراب کرد.
گفت که تو زندان شنیده منصور لش داده.
سابر فهمید گنجی در کار نبود و همه اینا نخشه منصور بوده.
سابر پاشا کرد توی کفش و گفت که باید برگردیم.
گفت در حق نایم نامردی کردن و نایم نباید تاوان گناهی که نکرده رو پس بده.
بستشون بالا گرفت.
میخواستم نزارم با هم بگومه گو کنن که منص
سابر خیلی از کاری که منصور کرده بود عصبانی شده بود و سطحای داد و فریاداشون یه حسر منصور داد کشید و بهش گفت دیفونه یه نفر منصور از این که سابر به خاطر ناییم بهش گفته بود دیفونه چشاش خون افتاد تا به خودم اومدن دیدن منصور چاقو کشید و سابر رو زد
انقض زدشتا تموم کرد و بیجن افتاد رو زمین چیزی رو که داشتم با چشمان میدیدم و نمیتونستم باور کنم منصور عشق زندگیشو زده بود و این دیوونه ها بالا سرش راه میرفت و با خودش حرف نزد بعد اومد سراغ من
و توی کیسه تلاهای مشتلا در آورد گذشت توی کیفم.
گفت از اینجا به بد راه ما جداست.
باید برگردی تهران.
باید به همه بگی آدم پرون ها توی درگیری تلاها رو از نمون گرفتن.
منصور و سابر رو کشتن و منم شانس رو بردم تونستم فرار کنم.
گفت کلامی غیر از این بگیه هرشی اکس و فیلم ازدارم تو کل شهر پخش میکنم تا آب رو واسد نمونه.
بعد منو با یه مشتلایی که تا همین الان از ترس معمورا جورت نکردم به فروش همشون از خونه انداخت بیرون.
راهی شدم سمت تهران.
یه مدت با ترس و لرس و همون محله موندم و بعدش که آبو از آسیا پفتاد از اون محله فرار کردم و رفتم سراغ زندگی خودم.
خب؟ دیگه هیچ وقت ندیدمش تا که ای؟ تا همین چند وقت پیش که نایم از زندان آزاد شد من نمیتونم نایم که از زندان آزاد شد یه روزی منصور توی کوچه جلو رام سبز شد خیلی ترسیده بودم
چاره نداشتم بعد به حرفاش گوش میکردم میگفت یه کار مهمی داره که برگشته گفت اگه از زندگیم راضی نیستم باش برم گفتم راضیم بچه دارم الان که گفتم حاملم التماسش کردم دست از سرم برداره رفت ولی حدرس یه قهوه خونه رو بمداد گفت اگه یه وقت تصمیمت عوض شد خواستی منو ببینی بیا به این حدرس
بگو من شیرینم یعنی تو حالا ازش یه آدرس قهوه خونه داری؟ منو حالا برم بیداشیم منو میزه حواد گوشیمون رو نمیده
از شما داری؟ آزادی رو برای سکش
شاخ شدی و سوالات بده درمیه.
چه هوا برو ببینیم.
خواستم بهت قبر بدم.
منو بگرم از آقا برم.
این دو آخری بیا ببین.
خواهی به زنبه او دارا.
یه آخ بکنه کنی در زیر ما خدا وکی این خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی فقط خواستم بگم بیایی اینجا یه وقت زیر نمرده رو نگه بدم یه مرد بوشه که جنازم رو زبین آمده
نه ایمدیم فدای کلی خواهد آرامه بده یعنی
آقا این وقتی برگشته به شیرین گفت در وقت اون بال من بودی تو قهوه خونه پیه من بگرد یعنی قهوه چیه رو میشتاختی یعنی پا توقشته بابا آدرسشم داریم بذار بریزیم بگیریمش دیگه آه الان نه
خب بگذار چهار تا آدم بذارم دوروبر قهوه خونه آمارشو در بیارم الان وقتش نیست رسول آقا دوربین های قهوه خونه هم هست دیگه میریم فیلماشو در میاریم معلوم میشه چی به چیه شما داری لج میکنی باور کن آقا شما الان به من بگو چرا نباید همین الان ما اقدام کنیم یه دلیل بیار بابا بچه ها شما چطور شده؟ چرا نمیگیریم مطلبو؟ شکار ما این دفعه یه بد کفتاریه که خیلی شاملش خوب کار میک
اون که دیگه هیچ وقت از تو مشترسه این یعنی عمق فاجئه نمیخواه ازتش بده ماجنا جانا
یه وقت چیزی امشونم یه سال زبونم بعد اگه خواستی شوهر کن فقط آدم صبحی پیدا کن زنه هر خیلی نشیدم تو خیلی عیفی باش جدی گفتم یه چیزو بهت میگم نارضا
خجالت نمیگش این حرف ها به من میزنی؟ این حرف ها به تو نمیاد و هیان چه من؟ تا قرار نیست چیزیت بشم من با خدا قرار رامو گذشتم قرار این وسط نیست آمدیم تو این دنیا زندگی کردیم کلی کیف کردیم اشغال کردیم سر وقتش هم بد
تلفگار گریزم واقعاً حالشو بردی؟ آه کلی ناکریشو کردم رفاقت کردم کار کردم تا دلت به خود خرید کردم یه آخریم عاشقی کردم
چی گفتی؟ یه بار دیگه بگو گفتم یه جانبه زخ نکن یه بار دیگه زخ نکن باید سدی باید سدی اینجا گفتی بشه اینا نرفتم در گوششون بگم که بسه صدا میرم میرم بسه یه چیزی که تالا بهم نگفتی و بهم میکن
یه وقتی دوست داشتم بابا بشم اینگار قسمت من همه دیگه
بفرمایید خانم سلام آقا من با محصور کار داشتم محصور کیه؟ محصور باجران من که نمیشتمش نگاه کنی ببینید اینجا هست؟ نه دیدم نبود ولی به من گفتو اگه کارش داشتم بیام اینجا دنبالش نمیدونم خانم اگه شماره شو دارید بسیار زنگ بزنیم شماره شو ندارم حالا این اسمی رو که شما میگی من نمیشتمش
خب میشه اگه اومد اینجا بهش بگی این شیرنو اومده بود دنبالت نظرش عوض شده میخواد باید حرف بزنه من که نمیشنستمش ولی اگر اومد اینجا باشه چشم بسرون سری زغالو عوض کن کشالی چی کار کنی؟ دوسته تو هروز سرد بیار با این تاپ رو نکن برو بیرون یه تاکسی بگی خیلی عادی و طبیب آخورد
مریضی بهت نمیاد آقا برونه آقا فرامو گریفتن این دیانه هم خوش شده؟ نه نمیدون جلی چکره تقشیر خیلی گرام هارو اومد اومدی ترستم کم شد اومدن؟
ترس چی؟ خب موژگان خانم گفت عملت نزدیکه عملم بالاخره ترس داره بابا بچه ترس چیه؟ این چیزهای که تو هم نیست ما الان خودمونیم دیگه چست موندی نه؟ چه آقا در ویشوری هستی تو دیگه من نترسیم باش قبول افکه سرفانیستم اگه نبانم شدن چکید میکنم
سرپاتم دیدی؟ خبری نیست؟ قطعه ایبونی هر یه ذره ترسیدم آه، دیدی گفتم نه ترس با من هنجام
آرزا؟ آرزا؟ آرزا؟ حالا درد شد؟ یه دقیقه باید تو دارم آنو داشتم سلام ماما سلام خوبینت برم
ماما از امروز ما چی داریم؟ بذار برسی شکمون ماما جان امروز یه آقای جلوی مدرسه هی کاغذ برنید کف نبودم به ماما کو کاغذ؟ تو کیفم گذاش تو کیفم ببینم
حاضری؟ بله یه بار دیگه مرور میکنیم خیلی خونسرد و عدی مستقیم میریم میشینیم تو قهوه خونه همون جایی که برای تو مشخص شده با هیچگی حرف نمیزنیم تو چشمه هیچگی نگاه نمیکنیم فقط منتظر میشینی تا بیاد وقتی اومد به بچه های ما علامت میده حل ده؟ علامت ما چی بود؟ وقتی مطمئن شدم خودشه کیفم رو از کنارم برمیدارم میذارم روی میز دستامم میذارم روش فقط از هیچ چی نترس
رسول یکی از بچه ها رو بپرس خانه ببر تو موقعیه
موسیقی موسیقی موسیقی
ببینید اینجا چی کنید؟ ببینید ببینید ببینید ببینید بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا بلا
تو یکی رفت نشست سره میرزش.
آماده باشه.
چشم آمد.
خانم اینجا شما تنها؟ اینجا جای مناسبی باز شما نیست ها؟ انتظر علامتش بمونه.
چشم آمد.
خواه شما رو منو بزن.
هر کاری داشتی بدم بگو.
یه زنگ بزنی سه سود پیشه تا.
با شما زنگ خانم نشو.
علامت داد؟ نه آقا این سو جوان نیست این جوان مزرم شیرین شده بدون درد سر ردش کنیم بره چشم کچه دلرگ شماره رو بزن؟ چرا میترسی؟
شدن دارم میگم اینجا واسه شما جای ما دسته بیدیم آقا اینجا کاری داری؟ به شما ربطی داره؟ نه آخه خانم نشسته بود آنما دیگه موزن میگیم من خودش زبون داره نه محذب میشم محذب بشه خودش میگه من شما خواهش بکنم پشت میگم آقا میگم تو رو سننه آقا برو بشین سر جد من اینجا راحت سنم برو بره دارم برو آقا چرا ربطی داره اصلا اینجا؟ نه ازار این درگیر شن بابا نه ازار این د
خانم، چایی تو خودت زودتر پاشو بود.
اینجا محیطش مردون هست.
بس ما در سر میشیم.
منتظر کسی هستم.
دقیقه قبلم بهتون گفتم.
منصور.
بیاد ببینمه چشمیرم.
گفتم که ما کسی به نام منصور اینجا نمیشناسیم.
شما نمیشناسیدش.
خودش برام پیغام فرستاده.
ارموز بیاد اونجا ببینمش.
اومد چشمیرم.
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
خانم لطفا دیگه بلند شو برو الان اماکه میاد اینجا شما رو میبینه واسه ما درد سر میشه بفرما خوهرم یه کم دیگه بشینم میرم گفتم که ما اینجا کسی به نام منصور نداریم سرکارت گذاشتم خوشو برو خانم واسه ما درد سر درسته کن یه ده دقیقه دیگه بشینم چشمیم ای با
خدا از تو چیه؟ اون یه تکسی بگیر مستقیم بره خونه اش
جمع کنیم بیاییم بیرون بابا.. حالا میخواید چه کار کنی؟
موندم این حرام لغمه واسه چی هست موند ایران؟ چی کار داره که ریسک اینجا موندنه به جون خریده؟ حدث خودت چیه؟ شاید این کار نیمه تمام لابد بعدش میخواد ناییمو بزنه شاید لابد شاید بخواد بره سراغ لیلا زن و سراغ ناییم
جای جفتشون امنه؟ بچه رو باشتم آواز بشین باشین با تو من نمیتونی خاتلو پیدا کنی فقط باید قبلش خودتو پیدا کنی مقصد هم بیچیده برو یه جا خلبت کن خودتو پیدا کن
دوباره شروع کن
حالت چطوره آقا رزا؟ نکن رزا گره برات خوب نیست آقا رزا نکن این کار رو خورد ندارم نه که جزتا دیگه کسی رو ندارم
موسیقی
دلم برات تنگ شده پدست سخته چرا اگه نمیره به خوابم؟ بر کردی با با با بر بخی این حاله می شدم مرخصی می گرستم می آمدم که اونه بر ما می کردم می دایی تو بقلم بقلت که می کردم
بود که میکردم دنیا اصلا آروم میشه حالا من اونطوریه بابا حالا فقط پیش تو آروم میشم همینطوریه ده بگم پیش تو
بیرون بشه دوباره بخلط کنم دوباره بود کنم بابا لموست خیلی تنگ شده بابا خیلی به لموست تنگ شده بابا خیلی بهتر احتیاج دارم بابا
حالا ناییم چطوری؟ ناییم تو قبر صابر بلدی؟ چقدر طول میکشه؟ حیدش کن حیدش کن دارم میاد سراغت با هم بریم اونجا میگم حید
دیدی نه این؟ منصور اینجا میاد میره متوبه این نیم کسو کاری ندارن اینجا یه ننه پیری که اگه پای اومدن تا اینجا داشته باشه چرا فقط باید بهت قبر سابره تمیز کنن مادره دیگه یعنی بچه هاش که فرق نمیذاره کار خود هرم رقمش قبر خودش کاری نداشته
بیا بشین نگه بانی شاید چیزی ازش در اومد
راجا اون دوتر قبری که اونجاست مولا برادرهای باجل ها میشنست اینگه اونو کی میاد سرمیزنه میبینی؟ مولا معمولا چند ساله که من اینجا هم کسی نمیامده تازیگی ها یه جوونی میاد سرمیزنه و میره که یا میاد پیشتر؟ معمولا آخر هفته ها میره ریافه چون میتونه یه نگه چشم بیره؟ مولا یه کلا میزاره رو سرش حدوداً چهل سالشه چشم هم آبیه اینه
حالا خودشه مطمئنه؟ حالا خود خودشه مطمئنه زنده باشه همون دارد که
مرتبه ها مالی هست؟ اونش چیه؟ اون آقا هست کارگاه از سور موچه شما
PYM JBZ
آقا نه ایوه.
خیلی فرسیه.
در واقع سطیه شد.
بنده محبت شد.
بگو حواده باش.
امده باشین همون.
داره میره سمت قبر صابره با جلان.
خودش نه این.
مرسو، بگو بیرم بلا سرش.
حالا.
اصطبالا، گهر شد.
اصطبالا.
حالا.
PYM JBZ
PYM JBZ
PYM JBZ
موسیقی
موسیقی
باید
PYM JBZ
ویدیوهای مشابه: سریال پوست شیر قسمت پنجم

سریال پوست شیر قسمت هشتم- فصل سوم | Pooste Shir S3 E8

Pooste Shir S2 E5 | سریال پوست شیر قسمت پنجم - فصل دوم

سریال پوست شیر قسمت هفتم- فصل سوم | Pooste Shir S3 E7

Pooste Shir S3 E2 | سریال پوست شیر قسمت دوم - فصل سوم

Pooste Shir S2 E6 | سریال پوست شیر قسمت ششم - فصل دوم

