اطلاعاتی که قبل از دیدن فصل آخر سریال چیزهای عجیب باید بدانید - Stranger Things

اطلاعاتی که قبل از دیدن فصل آخر سریال چیزهای عجیب باید بدانید - Stranger Things25:01

اطلاعات دانلود و جزئیات ویدیوی اطلاعاتی که قبل از دیدن فصل آخر سریال چیزهای عجیب باید بدانید - Stranger Things

آپلود کننده:

Filmbaz

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۹/۴

بازدیدها:

57.2K

رونویسی ویدیو

سلام به همه دوستان به فیلم باز خوش اومدین امروز قرارم سر وقته تمام اطلاعاتی که قبل از دیدن فصل آخر سریال سرنجر تینگز باید بدونید قرارم نیست ما خلاصه سریال رو تعریف بکنیم فقط اطلاعاتی رو بررسی میکنیم که با دونستنش از فصل جدید لذت بیشتری میبریم

حرفم برای گفتن خیلی زیاده سی و چهار اپیزود اطلاعات داریم پس سری میریم سراغه کارم داستان از تبلادی پسری به اسم هنری شروع میشه اونم درست بعد از جنگ جهانی دوم پدر هنری سرباز جنگ بوده انواع اقسام خاطرات وحشدناک از جنگ داشته بعد از جنگ خانواده تشکیل میده و وقتی که هنری دوازده سالش بوده

از زندگیی که داشته همینجور از خانوادش از همه متنفر بوده تو اون دوازه سالگی یه تفکری داشته گفته آدم ها توی چرخه بیمعنی گیر کردن هر نسلی یه کوپی زعیفتر از نسل قبلیشه یعنی یه تفکر پوچگرایانه داشته نسبت به زندگی شبیه به همون تفکر تایلر توی فیلم فاید کلاب

بعد فکر کنیدی همچین آدمی با این تفکرش متوجه میشه که یک سری قدرت های مابرایی داره که سیال هیچ وقت به ما توضیح نمیده که این قدرت هاشو از کجا آورد این که میتونه وارد ذهن موجودات زنده بشه اول با انکبوت های ارتباط میگیره بعد یباش یباش قدرت هاشو بیشتر کشف میکنه میتونه حیوان ها رو شکنجه بده یا اونا رو بکشه با ذهنش

یه مقدار بیشتر که بگذره متوجه میشه که میتونه وارد زهن پیچیده ی انسانها هم بشه ولی ورود تو مغز آدم ها به ساده ی حیوان ها نیست اول باید نقط زعف مغزشون رو پیده کنه و متوجه میشه که خاطرات بد دریچه برای ورود به مغز آدم هاست

میفهمه که اگر بره وارد مغز آدم ها بشه نه تنها میتونه اونها رو بکشه بلکه میتونه نیروهای اونها رو هم برای خودشون میکنه یه جورای انگاری زهن دیگران رو میدوزده و میبره درانه مغز خودش و هر بار که این کارو بکنه قدرتش بیشتر هم میشه سال 1959 یعنی وقتی که 12 سالش بود هنری اولین حمله خودش رو به انسان ها انجام میده که اولین قربانیانش هم اعضای خانواده خودش بودن

اول مادر و خوهر خودشو میکشه و بعدن وقتی که میخواد از خاطرات وحشتناک جنگ که توی سر پدرش بوده استفاده بکنه تا اون رو هم بکشه پدرش یه شانسی میاره این که همون زمان رادیو داشته یه موسیقی پخش میکرده و این موسیقی یه خاطره خوب توی ذهن پدرش داشته بر هم پدر هنری جون به در میبره و هنری هرچی از قدرتهای خودش استفاده میکنه نمیتونه اون رو بکشه بر همین بیهوش میشه و ا

پدر جون به دردی بره اونو مسئول قتل خانوادهش معرفی میکنن میبرن به زندان و هنری جوان تحویل دولت داده میشه تا از اون استفاده کنن برای تحقیقات علمی.

بر همین تحویل یک مرکزی میدن به اسم هاکینز و کسی به اسم دکتر برینر مسئول مدیریت پروژه میشه.

این آدم میاد پروژه دوسف رو راهندازی میکنه اونم تو سال 1960 یعنی بیشتر از 20 سال قبل از اتفاقات سریال این دانشمند برن که بتونه هنری رو کنترول بکنه و اون بقیه رو نکشه میاد یه دونه چیپ توی مغزش کار میذاره تا قدرتاش رو مهار بکنه اما هدف پروژه خیلی جالبه قراره متعالیه کنن روی هنری و کاری بکنن که بچه های جدیدی متولد بشن که مثل اون قدرت های ماورایی دارن

قرار از این بچه ها سلاح بسازن از روح های متفاوتی هم این بچه ها رو به دست می آوردن ما فقط یکی از این بچه ها می دونیم که اچه طریقی به دست اومده اونم 11 که می شه قهرمان اصلی داستان ما این دانشمند فقط روی پروژه هاکینز کار نمی کرده پروژه های دیگه ای هم برای دولت زیر دستش بودن یکی از این پروژه ها اسمش بوده MK Ultra که توی این تحقیقات می خواستن کاری بکنن که مغز آدم ه

یه دختر جوونم به اسم تری میاد تا با دانشگاه همکاری بکنه و همین دکتر برنر میاد روش ماده مخدر آزمایش میکنه ولی هیچ کس نمیدونست که این دختر اون زمان باردار بوده و همیان بهش دروغ میگن میگن بچه ای تو وقتی که توی آزمایشگاه بودی از دنیا رفته در حالی که بهش مواد داده بودن و بچه رو ازش دوزدیده بودن و اینجوری این دانشمند برای یکی دیگه از پروژه هایی که زیر دست

اینجوری میفهمیم که بقیه بچه هایی هم که تو پروژه دو سفر هستن همینجوری با ترفنت های مختلف از خانواده هاشون دوزیده شدن 11 زیر نظر همین دکتر بزرگ میشه جوری که حتی به این دکتر میگفت پدر و این دانشمند L رو میاد تبدیل میکنه به سابجکت شماره 11 و الان 9 ساله که هنری توی این آزمایشگاه زندانیه و توی این 9 سال 11 تا بچه رو تونستن به این پروژه اضافه بکنن

که البته توی این سالها مادر الوین بیکار نشسته بوده اون متوجه شده بود که بچهش رو ازش دوزیدن چند باری به آزمایشگاه حمله کرده بود اما هیچ وقت موفق نبود تا اینکه یک بار با اسلحه حمله میکنه واسه مرگ یکی از نیروهای حراست میشه و دکتورم برای اینکه اون اثر خودش باز بکنه میگیره و مغزش شک میده و باعث آسیبهای دائمی به مغزش میشه و الان مادر الوین هنوز زنده است ولی از نظر ذهنی

پس وقتی که 11 وارد آزمایشگاه میشه هنری تقریبا 24 سال سنداره حالا 8 سال با همین وضعیت میگذره 11 میشه 8 ساله و هنری توی سن 32 سالگیه و الان هنری 19 ساله که توی آزمایشگاه زندانیه بعد 19 سال هنری فرصت میکنه که فرار بکنه اما چطوری؟ میاد 11 رو فریب میده چرا اونو انتخاب میکنه؟ دوتا دلیل داشت یکی این که بقیه بچه ها بهشی زور میگفتن دلیل دوم به خاطر اینه بود که اون از همه قدرت

این مظلوم بودن 11 باعث شد که راحت به هنری اعتماد بکنه اون مد بهش گفت من به تو کمک میکنم تو از اینجا فرار کنی 11 هم انگیزه زیاد داشتیه چون بقیه بچه ها بهش زور میگفتن برای هنری میاد میگه که من نمیتونم فرار کنم چون من این دونه چیپ توی مغزم کار گذاشته شده حالا که من به تو کمک کردم تو فرار کنی تو هم به من کمک کن که من این چیپ رو حتی سرم بیارم بیرون و تنها کسی که یه انگه قدرت د

نتیجه این میشه که هنری میتونه انتقام 19 ساله خودشو از تمام کسایی که توی آزمایشگاه بودن بگیره اینجا 11 وقتی میبینه که چه حیولایی رو آزاد کرده برای اینکه خرابکاری خودشو درست بکنه میره با هنری وارد مبارزه میشه و انقدر قدرتهای زیادی رو استفاده میکنه که بعد از شکست هنری یک دروازه به یک جهان موازی باز میکنه 11 از عمد این دروازه رو باز نکرد

دنیا مبازی رو که خودتون میشنسید بی شمار جهان مبازی وجود داره 11 دروازه یکیشون رو باز کرد که بهش میگن جهان وارونه و این یه دنیای رندوم نبود یک جهانی بودش که به قدرتهای 11 رفت داشت و داستان هنوز برای ما ارتباط بین 11 و دنیا وارونه رو توضیح نداده قدرتهای 11 باعث باز شدن دروازه میشه و هنری به این جهان پرتاب میشه و دروازه پایدار نیست خیلی زود دروازه بسته میشه

هنری وقتی وارده این دنیا میشه متوجه میشه اصلا این جهان درست شکل نگرفته یک نسخه ناقص از زمینه حیات به شکل درست توش وجود نداره یه موجود عجیب غریب که صورت درست زابی ندارن یا مثلا خفاش و اصلا اتموسفرش جوریه که حتی شکل ظاهری هنری رو هم تغییر میده اما هنری تو این دنیا یه کشف خیلی جالب میکنه ذراتی شریف قبار رو پیدا میکنه که بهشون میگن ذرات سایه

اینا چی هن؟ اینا یه چیزی شعبی به موجودت تکسلولی هستن البته حتی ساده تر از تکسلولی هن اصلا نمیشه بهشون گفت موجود زنده اونا حتی دینه ای ندارن ولی یه ویژگی جالب دارن این که یک نوع ارتباط عصبی بینشون وجود داره این که اگر یکیشون یه واکنش اینشون بده بقیه هم همون واکنش رو میدن یعنی انگاری به همدیگه متصلن ولی هر کدومشون چون موجود و حوشمند نیستن عملن هیچ کار خ

ولی گفتیم که هنری میتونست کنترول ذهنها رو به دست بگیره دیگه برای همین اون میاد مغز خودش رو به این موجودات ساده متصل میکنه و گفتیم اینا همشون به همدیه وصل بودن دیگه باعث میشه که همه اونها رو در کنار همدیه قرار بده و یک موجود پیچیده خلق کنه به اسم مایند فلیر یا همون ذهنخار با این موجود میتونه کل دنیای وارونه رو تحت کنترول خودش بگیره

ولی خب فایده نداره هنری تو این دنیا گیر کرده تنها کسی که میتونه دروازر باز کنه 11 هنری باید اینجا سبر میکرد تا یا خود 11 یا یا کسی که قدرتی شبیه به 11 داره دروازر باز کنه و چهار سال بعد یعنی سال 1983 این اتفاق میفته یعنی وقتی که 11 دوازده سالش بود

چی شده بود توی آزمایشگاه داشتن تلاش میکردن که 11 رو به عنوان تنها بازمانده اون آزمایش دو سفر به سلاح تبدیل کنن فهمیده بودن 11 وقتی که توی حالت کاملا بیهسی قرار بگیره میتونه قدرتهای ذهنش رو بیشتر بکنه داشتن رو این کار میکردن که

که 11 بتونه جاسوسی کنه مثلا از روسا جاسوسی بکنه که 11 به طور اتفاقی از طریق ذهنش با دنیا وارونه ارتباط میگیره که گفتم دیگه هنوز ارتباط بین 11 و دنیا وارونه رو کسی توی داستان به ما توضیح نداده وقتی که 11 از طریق ذهنش میاد یه موجود توی دنیا وارونه رو لمس میکنه باعث باز شدن اولین دروازه پایدار بین دنیا واقعی و دنیا وارونه میشه

اینجاست که کلی اوزا به هم میریزه مثلا یه سری از این موجودات وارد دنیای واقعی میشن و همی که یه فرصتی روی وجود میارن برای هنری که پاش به دنیای واقعی باز بشه و اینجایی که از بزرگترین رازهای سریال هم روخ میده وقتی که دروازه باز شد یکی از این موجودات میاد تو دنیای واقعی و ویل رو با خودش میدوزده میاره توی دنیای وارونه انگاری که اصلا شکارش میکنه

وقتی که این اتفاق میفته ناگهان یک کوپی دقیق از شهر هاکینز توی دنیای وارونه ساخته میشه دقیقا با همون جزئیات در زمان سال 1983 و توی اتفاق جالب زمان در اون لحظه متوقف میشه و دیگه جلو نمیره سیرالم توضیح نده که چرا این اتفاق افتاده یعنی دنیای وارونه شبیه به اون زمانی نیستش که هنری وارده شد

بعد از اینکه ویل رو دوزیدن و اون زنده وارد این دنیا شد دقیقا یک کوپی از دنیا ما توی دنیا وارونه ساخته شده و دیگه زمان توی دنیا وارونه جلو نمیره دقیقا اونجا زمان فریز شده است و به خاطر این کوپیی که به وجود اومد نیشه کاری کرد که روی دنیا واقعی یه سری تأثیرات گذاشته بشه مثلا وقتی بری همونجایی که کوپیش توی دنیا وارونه هست روی نور لامپا میتونی تأثیر بذاری یا مثلا ح

این کاری هم که 11 کردش فقط باعث باز شدن یه دروازه نشد کلان یه خورده نظم دنیا رو به هم ریختش گاه یوقات یه دروازه هایی به شکل کاملا ناپایدار باز می شدن و سریعا بسته می شدن گاه یوقات این حیوله ها به این دنیا می اومدن و دوباره برمی گشن به جهانه وارونه وقتی هم که دروازه باز شد همه چیز ریخ به هم اینجوری 11 تونست از آزمایشگاه فرار کنه و اینجا متوجه می شیم که چقدر اون گروهی که

فرار 11 باعث شد که با یه گروهی از مردم هاکینز دوست بشه و پای شخصتهای اصلی اینجا به داستان باز میشه.

طبیعتا میره با اکیپ دوستای ویل که گم شده بود دوست میشه اما مهمترین کسی که باشون دوست میشه کلانتر اون شهره.

یعنی جیم.

چرا مهمه؟ چون خودش قبلن یه دختر تو سن و سال 11 داشته که اون به خاطر بیماری سرطان از دنیا رفته.

مرگ فرزندش باعث شده بود که رابطهش با همسرش هم از دست بره از هم جدا شده بودن و اون احساس پوچی عمیق توی زندگیش میکرد به خاطر همین عقبه داستانی وقتی که الوین رو میبینه از نظر احساسی تأثیر عمیقی روش داره و یه جورایی احساس میکنه که اون دختر خودشه جونی که از هم به خاطر الوین پاش به این داستان باز میشه میره کمک میکنه تا ویل رو پیدا بکنن حتی خودش میره تو

وقتی که میان بازاشش کنن 11 باز مجدد دوباره از قدرتهای خودش استفاده می کنن باز مجدد یه دروازه جدید باز می کنه باعث می شه که یه لحظه همه فکر کنن که 11 کشته شده و بعد همین کلانتر میاد و برای یه مدت 11 رو پیش خودش نگهن می داره فرار کردن 11 خب فایده نداره میره پیش کلانتر زندگی می کنه فکر می کنه که شرایط خوبه ولی هنری بعد از اینکه چهار سال تو اون دنیا گیر کرده بود تازه فر

چرا اون رو وارده این دنیا میکنه؟ چون هنری هنوز اونقدر قدرتمند نیست که خودش وارده این دنیا بشه دروازه هم که خودش نمیتونه باز بکنه برای همین به شکل غیر مستقیم وارده این دنیا میشه هدفش چیه؟ میخواد که همون تسلطی که توی دنیا وارونه داره رو توی دنیا واقعی هم داشته باشه یعنی میخواد مسیر رو هنوار بکنه تا در نهایت خودش به طور فیزیکی بتونه وارده این دنیا بشه خودش

اعتمالا میخواد وارد ذهن همه بشه و همونجور که تسلط کامل روی دنیای وارونه داره روی مغز همه آدم ها تسلط پده کنه ولی گفتیم چون به اندازه کافی قدرتمند نیست قهرمان های داستان ما میتونن اونا شکستش بدن و الوین اینجا به قدرتهای خودش دروازه را به طول کامل میبنده و اینجا ما یه واقعیتی رو توی داستان متوجه میشیم اینکه یادتون رو گفتم که یه حوش جمعی توی دنیای وارونه هست هن

ویل به عنوان یه شخصی که یه مدت توی دنیای وارونه گیر افتاده بوده نزدیک بوده کشته بشه حتی یکی از موجودات اونجا یه تیکه از بدن خودش رو توی بدن ویل جا گشته بود اون مثل انگل داشت و بدن ویل تغذیه میکرد ویل هم تونسته یه اتصال ناپایداری به مغز هنری داشته باشه گاهی اوقات ویل میتونه افکار هنری رو حس کنه میتونه انگیزه های اون رو متوجه بشه یا حتی برعکسش گاهی اوق

هنری میتونه کنترول زهن ویل رو به دست خودش بگیره و از ویل میتونه به امان جاسوس خودش استفاده بکنه ولی این کنترول ها ناپایدارن ولی میتونن تو آینده داستان تأثیر بذارن مثلا یکی از نقاط زرف هنری رو ما از طریق همین ویل متوجه شدیم این که وقتی جایی رو گرم بکنن اون موجودی که تحت کنترول هنری هست شروع میکنه به نابود شدن بر همین فهمیده بودن آتیش سدن یکی از راه های این که بت

ولی گفتیم که هنری فعلا زعیفه.

اون رو شکستش میدن و الوین میره دروازه رو میبنده.

اینجا دروازه بسته میشه ولی قرار نیست دنیا به این راحتی ها از دست دنیای وارونه خلاص بشه.

چند وقت بعدش یه دونه مرکز خرید میان توی هاکینز افتتاح میکنن.

ولی در اصل اینجا توسط روس ها ساخته شده بود تا زیرش بیان یه دونه آزمایشگاه مخفی رو تراحی بکنن برای اینکه بتونن به خیال خودشون دروازه دن

تقریبا محفظ میشن یه دروازه نصف نیمه ای رو میتونن دوباره باز بکنن و اینجا دوباره یه فرصت دیگه به هنری داده میشه که باز پاش به این دنیا باز بشه ولی توی این مدتی که هنری دوباره گیرفته بود یه چیزی رو متوجه شده بود این که تا وقتی قدرت های 11 رو نداشته باشه فایده نداره چون هر بار یه دروازه ای رو روش باز بکنن چند وقت بعد دوباره دروازه بسته میشه و اونجا گیر میکنه باید

برای بار دوم وقتی که هنری وارد این دنیا میشه هم قدرتاش بیشتر شدن هم مهارتهای بالاتری داره و میتونه تأثیرهای امیق تری روی دنیا بذاره حالا میتونه مستقیم وارد زهن آدم ها بشه باعث میشه که اونها توهم ببینن یا این که میتونه با کمک همون مایند فلیر کاری بکنه که موش ها و جنبه های دیگه اجتادشون با هم دیگه چسبیده بشن و یه حیول های جدید به وجود بیارن

ولی هدف هنری این بار از به وجود آوردن این حیولای جدید مثل دفعه قبلی نیستش نمیخواد تلاش کنه که دنیا رو به کنترل خودش در بیاره هدف اصلیش اینه که با 11 درگیر بشه تا بتونه به ذهن 11 وارد بشه و همونطور که قبلن خودش گفته بود من هر کسی رو که بتونم شکار بکنم میتونم قدرتهای اون رو برای خودم بکنم و اگر بتونه یه بار وارد مغز 11 بشه اون وقته که قدرتهای اون رو به دست میاره و ا

تقریبا هم موفق میشه با این که قهرمان های داستان ما میان چند تا گروه میشن تا بتونن با هنری مبارزه بکنن یکی از گروه ها گروه جیم بودش که رفت و اون دستکایی که دروازه رو باز میکرد نابود کرد اوته خودش هم اونجا گیر افتاد و اسیر دست روزها شدش ولی خب دروازه بسته شد قبل از اینکه دروازه بسته بشه هنری تونست به هدف خودش برسه اون برای یک لحظه تونست وارد بدن الوین بشه تونست ا

11 هم برای که بتونه هنری رو شکست بده انقدر از قدرتهای خودش استفاده کرد که بعد از اینکه هنری رو شکست داد عملن دیگه قدرتی براش باقی نمونده بود و قدرتهای 11 اینجا از بینگ رفتش و هنری حالا تونست برای اولین بار متوجه بشه که 11 چطوری دروازه ها رو باز میکنه خب گفتیم دروازه روزها بسته شده یه هارا هنری وقت داشت با این توانای جدی که داره یه مدت توی دوریانی وارونه تمرین کنه تا خ

اونم به سبک خودش دیگه دیگه از اینجای داستانه که ما با ظاهر جدید هنری توی داستان آشنا میشیم که کاملا به خاطر شرط دنیا وارونه چهرش تغییر کرده به یه حیولا تبدیل شده و اسم وکنا رو هم براش انتخاب کردن وکنا یا همون هنری برای باره ثوم که میخواد بارده این دنیا بشه دیگه یه نقشه جدید داره حالا که خودش میتونه دروازه ها رو باز کنه میخواد چار تا دروازه باز کنه هر کد

چرا؟ چون باید حتما دربازه از توی دنیای واقعی باز بشه از طریق ذهنش وارد مغز یه آدم توی دنیای واقعی میشه و بعد از طریق بدن اون یک دربازه رو باز میکنه حتما هم قربانی رو کسی انتخاب میگونه که یه خاطره خیلی بد توی ذهنش داشته باشه چون هرچی خاطره بدتر باشه کار بکنا یا همون هنری آسونتر میشه

پس هر جا که یه قتل اتفاق بیفته یه دروازه باز میشه حالا چرا میخواد چار تا دروازه باز بکنه؟ وقتی که این کار رو انجام بده یه شکاف بزرگ بین دو دنیا به وجود میاد جوری که جهان وارونه مثل یه بلای طبیعی ریخته میشه توی دنیای واقعی یعنی اتفاق آخراز زمانی روخ میده

قربانی های خودش رو هم انتخاب می کنید.

سه دا شخصیت جدید رو انتخاب می کنه.

ایکیشون رو توی کابین می کشه.

یکی دیگهشون رو کفه یه دریاچه قرق می کنه.

و یکی دیگهشون رو هم وسط یه جاده.

و ما اینجا یه واقعیت رو هم متوجه می شیم.

این که اقربه های قطب نما همیشه می تونن جهت این دروازه ها رو نشون بدن.

همیشه قطب نما به سمت این دروازه ها می چرخه.

پس اگر خواستن یه

مکس کی بودش؟ این شخصیت بعد از اینکه 11 تونست دربازه را ببنده تازه وارد داستان شد همراه با برادر ناتنیش اومده بود به شهر هاکینز رابطه خوبی هم با برادرش نداشت دفعه قبلی که هنری خواستش به این دنیا حمله کنه از همون دربازه روسها وقتی وارد این دنیا شد هنری وارد زهن برادر همین مکس شدش ازش سو استفاده کرد بنایی که نقشه های خودش رو توی این دنیا عملی بکنه در آخرم براد

این اتفاق یه خاطره خیلی بد توی زهن مکس ساخت یه جورایی مکس خودش رو مقصر مرگ برادر خودش میدونست و هنری دقیقا میخواست از همین خاطره بد استفاده کنه که وارد زهنش بشه ولی قهرمان های داستان ما مثل همیشه وقتی میخوان یه کاری کنن که هنری رو شکست بدن چند تا تیم مختلف میشن میگن که حالا که مکس رو میخواد بیاد شکار بکنه و میدونن که مکس قربانی بعدیه بیاییم چند تا گروه

یه گروه توی دنیای واقعی برن همون خونه ای که هنری قتل های اولشو انجام داد یعنی خونه ای که هنری توش بزرگ شده بود و مادر و خوهرش اونجا کشت اونجا سب میکنیم تا هنری بیاد مکس رو شکار بکنه یعنی مکس رو تومه بذارن حالا که چی بشه؟ قرار دوتا گروه دیگه بشن این دوتا گروه برن تو دنیای وارونه

از همون دروازه هایی که گفتم با قطف نما میشه بیداشون گرد از همون دروازه ها میخواستن بال دنیای بارونه بشن این دوتا گروه یه گروهشون قرار برن موسیقی بزنن و کاری کنن وقتی که هنری میخواد مکس رو شکار بکنه مکس با کمک موسیقی خاطرهای خوبش یادش بد و بتونن زمان بخرن براش یعنی خیلی راحت شکار نشه

گروه دوم قرار برن تو خونه همون بچگی های هنری مونتا تو دنیای وارونه چرا قرار برن اونجا؟ چون هنری اگر بخواد یه نفر رو تو دنیای واقعی شکار کنه باید بره توی همون نقطه ولی تو دنیای وارونهش قرار بگیره پس وقتی که مکس بخواد توی اون خونه شکار بشه پس هنری جسم فیزیکیش توی همون خونه ولی توی دنیای وارونه است اونا تصمیم دارن که وقتی اون میره مکس رو شکار بکنه این هم جسم ف

اینا که وارد میشن باز یه حقیقت دیگر هم متوجه میشیم این که هر کس پاشو بذاره تو دنیای وارونه هنری میفهمه چرا؟ به خاطر اینه که پر از خفاش اونجا و گفتیم دیگه مغز اینا هم هم دیگه متصلن و یه جورایی خفاش ها میشن خبرچین های هنری و این گروه هم که قرار بود موسیقی بزنه حواس خفاش ها رو همینجوری پرس میکردن بر همین هنری متوجه نمیشد که گروه دوم دارن میان که اونو شکار ک

برنامهشون هم عملی میکنن یک کچولو حالا تو برنامهشون شکست میخورن ولی یه شانس خیلی بزرگ میارن این که 11 بدون که اصلا جزی از برنامه بوده باشه ها بدون این که اصلا قرار باشه توی این نقشه کمکشون بکنه یهو خودشو میرسونه و بهشون کمک میکنه حالا اصلا جریان این 11 چی بود؟ چند وقت قبلش که 11 دروازه رو بست

خب شروع کرده زندگی مخفیانه رو شروع کردن دیگه بعد ما یه شخصیتی تو داستان داشتیم به اسم نانسی یادتونه کی بود دیگه؟ خوهر مایک بودش این نانسی توی روزنامه کار میکرد وقتی که دربازار 11 بست برای اولین بار این از طریق روزنامه اومد پروژه هاکینز رو کلن لو داد و یک رسوای بزرگ برای دولت امریکا وجود آوردش

یه نفر هم اونجا آمد بهش کمک کرد به اسم موری که از این آدم هاست که توهم توطعه داره و قدیم برای روزماها کار میکرده یه آدمی که وقتی بارد داستان میشه جنبه تنز به داستان میده به خاطر این روزفایی اصلا در اون آزمایشگاه بسته شد و دانشمنداش بیکار شد و یه اتفاق مهم دیگه مفتاد این که ارتش هم از این موضوع بخبر شد یعنی یک قسمت دیگه از حکومت که از موضوع اصلا خبر نداشت

وقتی که هنری شروع کرد قتل های زنجیری خودش رو انجام دادن و دروازه ها رو باز کردن حاکمیت به دو دسته تقسیم شدش یه دسته ارتش بود که فکر میکرد قتل ها کار الوینه بر همین شروع کرد با خوشونت خیلی زیاد دنبال الوین گشتن حدفش هم فقط کشتن الوین بود سر راهش هم هرکی بود رو میکشت یعنی یه جنرال افتاده بود میخواست الوین رو بکشه یه دسته دیگه یه گروه دولتی بودن که ا

که میتونه جلوی و هنری به ایسته همین الوینه برای همین الوین دوباره میوفته دست همون کسایی که آزماشگاه هاکینز رو قبلا اداره میکردن و کلان از گروه دوستهای خودش جدا میشه برای همین جز این نقشه اصلا نبود و این دو تا گروه حکومتی با همدید در تقابل بودن آخر سرم تو اون مدت زمان محدودی که داشتن همون شخصتی که بهش میگفتن پاپا اومد و دوباره کاری کردش که الوین خاطرات قدیم

و تو تمام این سالها الوین چون بخشی از خاطرات یادش مونده بود فکر میکرد آمل اصلی قتل ها خودش بوده حالا اینجا توی داستان وقتی که خاطراتش رو درست به خاطر آوردش متوجه شد خودش در اصل حیولای واقعی نبوده و تازه به خاطر آورد که این هنری بوده که این قتل ها رو انجام داده به حیولای واقعی هنری و همون شخصیت پاپا بوده که که اصلا این آزمایشگاه رو راه اندازی کرده

اینجا الوین تونست از خاطرات بد خودش فرار کنه و دوباره قدرتهای خودش رو به دستا برد و چون اون فکرهای منفی اتو زهنش بیرون رفت حتی قدرتاش بیشتر از قبل هم شد ولی هیچ وقت نتونست زیاد توی همون آزمایشگاه بمونه بران که ارتش به اون آزمایشگاه حمله کرد خیلی از کسی که توی آزمایشگاه بودن رو به قتل رسوند حتی باعث مرگ پاپا شدش حدف حمله شونم کشتن الوین بود دیگه ولی نتون

اینجا الوین از دست ارتش فرار کرد و تو نسبه به اعضای گروه خودش به پیونده پس اینجا ما یک چیزی متوجه میشیم این که پاپا و آزمایشگاه دیگه از داستان ما بیرون رفتن ولی ارتش قطعا توی فصل بعدی حضور داره و یکی از دشمنهای الوین خواهد بود

اینجا 11 وقتی قدرتاش برگشت با همون قدرت خودش تونست بره خبر بگیره بینه دوستاش تو چه وضعیتی هست که متوجه نقشه مکس و بقیه میشه و اینجا یهو از وسط داستان میاد کمکشون که اونا نقشهشون راحت تر عملی کنن با کمک 11 هنری به چالش کشیده میشه بچه ها فرصت میکنن که خودشون رو به جسم فیزیکی هنری برسونن اون رو آتیش میزنن ولی نمیتونن بکشنش هنری از پنجره بیرون میافته

ولی مکس برای یه لحظه خیلی کتاه کشته میشه برای همین میره توی یه حالتی مثل مرگ مغزی جوری که وقتی که 11 وارد مغز مکس میشه که بینه چه خبره چیزی جز سیاهی مطلق نمیبینه و چون یه لحظه مکس کشته میشه دروازه چارم هم باز میشه و اون نقشه که توی ذهن هنری بود عملی میشه یعنی اون بلای طبیعی که میخواست واقعا روخ میده یه شکاف بزرگ بین دو دنیا به وجود میادش

یه حالت آخر و زمانی به وجود میاد و همه چیز از همدیگه میباشه حالا هنری جدی جدی میتونه وارد دنیای واقعی بشه و اینجا مکس هم میره توی حالتی مثل کما و اینجا وقتی که الیون و هنری یه مبارزه مختصر با همدیگه دارن ما یه چیز رو متوجه میشیم این که اینها اینجا نیست که فقط دشمن هم باشن کاملا در دو سمت متقابل همدیگه قرار دارن جوری که هنری از خاطرات بد استفاده میکنه تا قدرتش

از طرف مقابل 11 باید همش به خاطرات خوبش فکر کنه تا بتونه با اون مبارزه بکنه حالا که این بلای طبیعی اتفاق افتادش تمام قهرمان های داستان ما دوباره به همدیگه برمیگردن در حالی که همه دارن از شهر هاکینز فرار میکنن یعنی هر چهار تا دوست 11 یعنی مایک، ویل، لوکاس و مکس دوباره پیش همدیگه برمیگردن

در حال که قبلش اصلا یه جدا شده بودن دیگه لوکاس اصلا برای یه مدت دوستاش رو عوض کرده بود رفته بود جزه تیه بسکتپال شده بود اصلا با آدم های دیگه میپریدش ولی بعد از یه عالم تجربه که داشت دوباره برگشت پیش دوستهای خودش شخصت ویل و الوین و برادر ویل یعنی جاناتان هم که کلن از شهر هاکینز رفته بودن اصلا مدرسه شونو عوض کردن و رفته بودن توی کالیفورنیا مستقر شده ب

جیم هم تونست تو این ماجراها از زندان فرار کنه اون هم با کمک مادر ویل و همینطور همون شخصیت موری یادتونه گفتم یکیه که توهم توطعه داره و جنبه تنز به داستان میده با کمک اونها تونست از دست روزها فرار کنه و اون هم برگشت به هاکینز رابطه مادر ویل و همینجور جیم هم جدیدتر از همیشه شد و دیگر رسمن این دو نفر با همدیگه هستن

خوهر مایک یعنی همون نانسیه که گفتم تو روزنامه کار میکرد و استیو برادر ویل یعنی همون جاناتان این سه تا همچنان با همدیه مسلس عشقی دارن هنوز تصمیم نگرفتن که کی قراره با کی باشه و حالا فکر کنین که تمام این قهرمانو با این شرطی که دارن دوباره برمیگردن به هاکینز نگاه میکنن و همون خاکستر رو میبینن که اگه یادتون باشه توی فصل دوم یه بار جیم همین خاکستر رو

بچه ها همه با هم به شهر هاکینز نگاه میکنن چون قراره ببینن که هنری چه برنامه قراره براشون داشته باشه و این در حاله که ویل گفتی مغزش به هنری متصله میتونه خیلی چیزها رو قبل از روخ دادن متوجه بشه و از اون مهمترینه که مکس هم تو کماس و یه بار هنری خودش گفته بود من هرکی رو شکار کنم اون زنده است اون نمیمیره اون میره تو مغز من و میبینیم که آیا مکس میتونه در حاله که توی

خب دوستان اینم از یه یادابری پر از جزئیات از سریال استرنجر تینگز امیدوارم که براتون جالب بوده باشه و امیدوارم بهتون کمک بکنه که از دیدن فصل جدید سریال لذت بیشتری برید اگر ویدیو براتون جالب بوده سرگرمتون کرده یادتون نره که لایکش کنید و تا ویدیو بعدی کانال خدا نگهدار